عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

امام حسن عليه السلام قسمت اول

امام حسن عليه السلام قسمت اول
جمعه 29 بهمن 1389  04:25 ب.ظ

با یاد خدای قدر

وازگان را در تو گم کرده ام ای ماه خوبی ها..!!

صدای دلربای انتظار و عطر دلنشین دعای سحر مرا به استقبال لغتی می بردکه در وازه نمی گنجد "روزه" و چه مقدس است این کلمه ی وصف ناپذیر !!

احوال مرا در این ثانیه های تکرار نشدنی فقط روزه دارانی درک می کنند که طعم شیرین هنگامه ی آسمانی را با طعم شیرین دستپخت دعای سحر در آمیختند و گرسنه تر از زمان قبل تشنه ماندند و تشنه تر.

و اینک سراپا نیازم را با دو دست که در آغوش آسمان سپرده ام برای خدای بی نیازی ها التماس میکنم و باران روزه داری از سر و روی من می بارد و غرق دعایم کرده است و مرا بیش از بیش دلشیفته ی این ماه آسمانی ساخته است.

خدایا صدف های عاشقی ام با تو به نیایش نشسته است و چه شیرین است ,شیرین, فقط شیرین ,طعم شیرین عبادت.

واقعاً واقعاً تنها کسی که در این روزمرگی مرا درک میکند روزه دار به روزه نشسته ی تشنه است و بس.

و چه صدایی است وقتی پدر به ختم قرآن نشسته است و دانه های تسبیح مادر برای خاطر تشنگی اش به صدا در می آیند گویا این صدا هم روزه است و داد میزند ..........

                                 <<اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم>>

در آخر آن , <<وعجل فرجهم>> را داد تر می کشد تا همه بدانند قداست این لحظه ها را.

و من که به دنبال هر عقربه ی ساعتی می گردم تا زمان را متوقف کنم و به یاد همه ی خاطراتم جشن تولد برپا کنم اینک تولد در تولد است.

آری تولد ماه خدا !! تولد روزه .. تولد رمضان و چندمین سالگرد عاشقی ام بر سر سفره ای که صدای اللهم آذینش بخشیده.

روزه دار بر خود ببال که فقط تو میتوانی درک کنی بزرگی شادمانه ام را ,برای جشن تولد این ماه که همیشه شب چهارده است ,به زیبایی ماه کامل.

دلم میخواهد برای این تولد با وازگانم جشنی بر پا کنم تا همه بدانند چقدر شادمانم ولی نمی یابم وازه ای را نمی یابم ,جدا ناتوانم در ادای شادمانی ام,که جشن درونم را فقط تو خواهی شنید ای روزه دار!!

و در این دقیقه ی پر از خدا عطر مستی آور <<ربنا>> فضای افطار را پر کرده است و صدای طنین انداز موذن با خرمای با صلوات متبرک شده در آمیخته و دعاها مستجاب میشود ...

روزه ات قبول ای روزه دار!!

********

خصوصيات همنشين نيک از منظر

امام مجتبي عليه السلام

و هر گاه به همشيني با کسي نيازمند شدي، با چنين فردي همنشيني کن: کسي که همنشيني با او مايه سربلندي تو باشد و اگر به او خدمت کردي، هوايت را داشته باشد. چنان که کمکي خواستي به ياريت بشتابد و اگر سخني گفتي تصديقت کند. اگر در کاري همت به خرج دادي، با تو هم سو و هماهنگ باشد و اگر خطايي کردي، آن را جبران کند. اگر کار نيکي از تو ديد، فراموش نکند. اگر از او خواسته‌اي داشتي، برآورده سازد و اگر چيزي نخواستي، خود به تو ببخشد. اگر به تو مشکلي طاقت‌فرسا رسيد، ناراحت شود. دوست تو بايد کسي باشد که از او به تو زياني نرسد، برايت دشواري نسازد، حق تو زير پا نگذارد و اگر اختلاف مالي پيدا کرديد، ايثار کند و تو را مقدم دارد.

********

شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن عليه السلام

پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على عليه السلام با دختر گرامى پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.(1)

حسن بن على عليه السلام از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريباً هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.

پس از درگذشت پيامبر صلي الله عليه و آله تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان عليه السلام قرار داشت و پس از شهادت على عليه السلام (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد.

فريادرس محرومان

در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته‏‌هاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان برقرار است، بايد همواره در تأمين نيازمندي‌هاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارش‌هاى مؤكدى در اين زمينه نموده‌اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته‏‌اى از انسان‌دوستى و ضعيف‌نوازى به شمار مي‌رفتند.

پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دل‌هاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمي‌گشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي‏كرد، جز آن كه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مي‏شد. گاه پيش از آن كه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي‏ساخت و اجازه نمي‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

«سيوطى» در تاريخ خود مي‏نويسد: «حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، با وقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.(2)

نكته آموزنده

امام مجتبى عليه السلام گاهى مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى عليه‌السلام با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى‌نياز مي‏ساخت و او مي‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه‌‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را به سختى تأمين مي‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.

خاندان علم و فضيلت

روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على عليه السلام و عبدالله جعفر، كه در گوشه‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته‏اند برو و از آنها كمك بخواه.

وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى عليه السلام فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏اى (خون‌بهاء) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن به كلى عاجز گردد، يا بدهى كمرشكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟ (3)

گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى عليه السلام پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على عليه السلام چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دينار به وى دادند.

فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند.

عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟(4)

بخشش بى‌نظير

حسن بن على عليه السلام تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مي‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى‌سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى‌نظير ثبت كرده‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي‌‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بي‌اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته‌‏اند:

«حضرت مجتبى عليه السلام در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگه‌داشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.» (5)

1- مبارزات حسن بن على عليه السلام پيش از دوران امامت

امام حسن عليه السلام، به شهادت تاريخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بيم در وجود او راه نداشت. او در راه پيشرفت اسلام از هيچ گونه جانبازى دريغ نمى‏ورزيد و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

در جنگ جمل‏

امام مجتبى عليه السلام در جنگ جمل، در ركاب پدر خود اميرمومنان عليه السلام در خط مقدم جبهه مي‏جنگيد و از ياران دلاور و شجاع على عليه السلام سبقت مي‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مي‏كرد.(6)

در جنگ صفين

آن بزرگوار جنگ صفين نيز، در بسيج عمومى نيروها و گسيل داشتن ارتش اميرمومنان عليه السلام براى جنگ با سپاه معاويه، نقش مهمى به عهده داشت.(7)

2- مناظرات كوبنده امام مجتبى عليه السلام با بنى‌اميه

امام حسن مجتبى عليه السلام هرگز در بيان حق و دفاع از حريم اسلام نرمش نشان نمي‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاويه انتقاد مي‏كرد و سوابق زشت و ننگين معاويه و دودمان بنى‌اميه را بى پروا فاش مي‌‏ساخت.

مناظرات و احتجاج‌هاى مهيج و كوبنده حضرت مجتبى عليه السلام با معاويه و مزدوران و طرفداران او نظير: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفيان، وليد بن عقبه، مغيرة بن شعبه، و مروان حكم، شاهد اين معنا است.(8)

حضرت مجتبى عليه السلام حتى پس از انعقاد پيمان صلح كه قدرت معاويه افزايش يافت و موقعيتش بيش از پيش تثبيت شد، بعد از ورود معاويه، به كوفه، برفراز منبر نشست و انگيزه‌‏هاى صلح خود و امتيازات خاندان على را بيان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاويه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.(9)

3- قانون صلح در اسلام

بايد توجه داشت كه در آيين اسلام قانون واحدى به نام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلكه همانطور كه اسلام در شرائط خاصى دستور مي‌دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنين دستور داده است كه اگر نبرد براى پيشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاريخ حيات پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله اين هر دو صحنه را مشاهده مي‏كنيم: پيامبر اسلام كه در بدر، احد، احزاب، و حنين دست به نبرد زد، در شرائط ديگرى كه پيروزى را غير ممكن مي‏ديد، ناگزير با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پيشرفت اسلام تضمين گردد.

بنابراين، همانگونه كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله بر اساس مصالح عالي‌ترى كه احيانا آن روز براى عده‏‌اى قابل درك نبود، موقتاً با دشمن كنار آمد، حضرت مجتبى عليه السلام نيز، كه از جانب رهبر و پيشواى دينى بود و به تمام جهات و جوانب قضيه بهتر از هر كس ديگر آگاهى داشت، با دور انديشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخيص داد.

اجمالاً بايد گفت: حضرت مجتبى عليه السلام در واقع صلح نكرد، بلكه صلح بر او تحميل شد. يعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد كه صلح به عنوان يك مسئله ضرورى بر امام تحميل گرديد و حضرت جز پذيرفتن صلح چاره ‏اى نديد، به گونه‌اى كه هر كس ديگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار مي‏گرفت، چاره‌‏اى جز قبول صلح نمي‏داشت؛ زيرا هم اوضاع و شرائط خارجى كشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هيچ كدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذيلاً اين موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار مي‌دهيم:

از نظر سياست خارجى

از نظر سياست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زيرا امپراتورى روم شرقى كه ضربت‌هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جويانه‏اى بر پيكر اسلام وارد كند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.

وقتى كه گزارش صف آرايى سپاه امام حسن عليه السلام و معاويه در برابر يكديگر، به سران روم شرقى رسيد، زمامداران روم فكر كردند كه بهترين فرصت ممكن براى تحقق بخشيدن به هدف‌هاى خود را به دست آورده‏اند، لذا با سپاهى عظيم عازم حمله به كشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگيرند. آيا در چنين شرائطى، شخصى مثل امام حسن عليه السلام كه رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز اين راهى داشت كه با قبول صلح، اين خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع كند، ولو آن كه به قيمت فشار روحى و سرزنش‌هاى دوستان كوته بين تمام شود؟

امام باقر عليه السلام به شخصى كه بر صلح امام حسن عليه السلام خرده مي‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن اين كار را نمي‏كرد خطر بزرگى به دنبال داشت. (10)

از نظر سياست داخلى

شك نيست كه هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در ميدان جنگ بر دشمن پيروز گردد، بايد از جبهه داخلى نيرومند و متشكل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنين نيرويى، شركت در جنگ مسلحانه نتيجه‏اى جز شكست ذلت‌بار نخواهد داشت.

در بررسى علل صلح امام مجتبى عليه السلام از نظر سياست داخلى، مهمترين موضوعى كه به چشم مي‏خورد، فقدان جبهه نيرومند و متشكل داخلى است، زيرا مردم عراق و مخصوصاً مردم كوفه، در عصر حضرت مجتبى عليه السلام نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشكيل و هماهنگى و اتحاد.

سندى گويا

شايد هيچ سندى در ترسيم دور نماى جامعه متشتت و پراكنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقيان در كار جنگ، گوياتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى عليه السلام در «مدائن» يعنى آخرين نقطه‏اى كه سپاه امام تا آنجا پيشروى كرد، سخنرانى جامع و مهيجى ايراد نمود و طى آن چنين فرمود:

هيچ شك و ترديدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمي‌دارد. ما در گذشته به نيروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام مي‏جنگيديم، ولى امروز بر اثر كينه‌ها اتحاد و تفاهم از ميان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شكوه گشوده‏ايد.

وقتى كه به جنگ صفين روانه مي‏شديد دين خود را بر منافع دنيا مقدم مي‏داشتيد، ولى امروز منافع خود را بر دين خود مقدم مي‏داريد. ما همان گونه هستيم كه در گذشته بوديم، ولى شما نسبت به ما آن گونه كه بوديد وفادار نيستيد.

عده‏اى از شما، كسان و بستگان خود را در جنگ صفين، و عده‌اى ديگر كسان خود را در نهروان از دست داده‌اند. گروه اول، بر كشتگان خود اشك مي‏ريزند؛ و گروه دوم، خون‌بهاى كشتگان خود را مي‏خواهند؛ و بقيه نيز از پيروى ما سرپيچى مي‏كنند!

معاويه پيشنهادى به ما كرده است كه دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اينك اگر آماده كشته شدن در راه خدا هستيد، بگوييد تا با او در مبارزه برخيزم و با شمشير پاسخ او را بدهيم و اگر طالب زندگى و عافيت هستيد، اعلام كنيد تا پيشنهاد او را بپذيرم و رضايت شما را تأمين كنيم.

سخن امام كه به اينجا رسيد، مردم از هر طرف فرياد زدند: «البقية، البقية»: ما زندگى مي‏خواهيم، ما مي‌خواهيم زنده بمانيم! (11)

آيا با اتكا به چنين سپاه فاقد روحيه رزمندگى، چگونه ممكن بود امام عليه السلام با دشمن نيرومندى مثل معاويه وارد جنگ شود؟ آيا با چنين سپاهى، كه از عناصر متضادى تشكيل شده بود و با كوچكترين غفلت احتمال مي‏رفت خود خطرزا باشد، هرگز اميد پيروزى مي‏رفت؟

بنابراين، كار امام حسن عليه السلام با «قيام» و اعلان جنگ و تهيه لشكر آغاز شد و سپس با درك عميق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعايت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گرديد.

گفتار امام پيرامون انگيزه‌هاى صلح

امام مجتبى عليه السلام در پاسخ شخصى كه به صلح آن حضرت اعتراض كرد، انگشت روى اين حقايق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنين بيان نمود:

من به اين علت حكومت و زمامدارى را به معاويه واگذار كردم كه اعوان و يارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر يارانى داشتم شبانه روز با او مي‏جنگيدم تا كار يكسره شود. من كوفيان را خوب مي‏شناسم و بارها آنها را امتحان كرده‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند كه اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پيمان‌هاى خود پايبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مي‌‏كنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(12)

آنگاه امام افزود:

اگر يارانى داشتم كه در جنگ با دشمنان خدا با من همكارى مي‏كردند، هرگز خلافت را به معاويه واگذار نمي‏كردم، زيرا خلافت بر بنى‌اميه حرام است... .(13)

پس از تقبّل ظاهري تمام مفاد قرارداد از سوي معاويه و انعقاد پيمان صلح، طرفين همراه قواى خود وارد كوفه شدند و در مسجد بزرگ اين شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پيمان طى سخنراني‌هايى از ناحيه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأييد شود تا جاى هيچ گونه شك و ترديدى در اجراى آن باقى نماند.

اين انتظار بي‌جا نبود، ايراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاويه بر فراز منبر نشست و خطبه‏‌اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پايبندى به شرائط صلح تاكيدى نكرد، بلكه با طعنه و همراه با تحقير چنين گفت:

«من به خاطر اين با شما نجنگيدم كه نماز و حج به جا آوريد و زكات بپردازيد! چون مي‏دانم كه اينها را انجام مي‏دهيد، بلكه براى اين با شما جنگيدم كه شما را مطيع خود ساخته و بر شما حكومت كنم.»

آنگاه گفت: «آگاه باشيد كه هر شرط و پيمانى كه با حسن بن على بسته‌ام زير پاهاى من است، و هيچ گونه ارزشى ندارد.»

بدين ترتيب، معاويه تمام تعهدات خود را زير پا گذاشت و پيمان صلح را آشكارا نقض كرد.

معاويه به دنبال اعلام اين سياست، نه تنها تعديلى در روش خود به عمل نياورد بلكه بيش از پيش بر شدت عمل و جنايت خود افزود.

او بدعت اهانت به ساحت مقّدس اميرمؤمنان عليه السلام را بيش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شيعيان و ياران بزرگ و وفادار حضرت على عليه السلام فوق العاده تنگ ساخت، شخصيت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده‏اى ديگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانيد، و كشتار و شكنجه و فشار در مورد پيروان على عليه السلام افزايش يافت به طورى كه نوعاً شيعيان يا زندانى و يا متوارى شدند و يا دور از خانه و كاشانه خود در محيط فشار و خفقان به سر مي‏بردند.

علاوه بر اين، معاويه برنامه ضد انسانى دامنه‌دارى را كه بايد اسم آن را برنامه تهديد و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقيان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط كرد. معاويه از يك طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهديد قرار داد و از طرف ديگر حقوق و مزاياى آنها را قطع كرد.

«ابن ابى الحديد»، دانشمند مشهور جهان تسنّن، مي‏نويسد: شيعيان در هر جا كه بودند به قتل رسيدند. بنى‌اميه دست‌ها و پاهاى اشخاص را به احتمال اين كه از شيعيان هستند، بريدند. هر كس كه معروف به دوستدارى و دلبستگى به خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله بود، زندانى شد، يا مالش به غارت رفت، و يا خانه‏اش را ويران كردند.

شدت فشار و تضييقات نسبت به شيعيان به حدى رسيد كه اتهام به دوستى على‌ عليه السلام از اتهام به كفر و بي‌دينى بدتر شمرده مي‏شد! و عواقب سخت‌‏ترى به دنبال داشت!

در اجراى اين سياست خشونت ‏آميز، وضع اهل كوفه از همه بدتر بود زيرا كوفه مركز شيعيان اميرمؤمنان عليه السلام شمرده مي‌‏شد. معاويه طى بخشنامه‏اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر كشور نوشت كه شهادت هيچ يك از شيعيان و خاندان على عليه السلام را نپذيرند! وى طى بخشنامه ديگرى چنين نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند كه شخصى، از دوستداران على عليه السلام و خاندان او است، اسمش را از دفتر بيت المال حذف كنيد و حقوق و مقررى او را قطع نماييد!»

اين حوادث وحشتناك، مردم عراق را سخت تكان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهيت اصلى حكومت اموى را تا حدى آشكار نمود.

شهادت آن بزرگوار هنگامي روي داد که جنبش منظمى بر ضد حكومت اموى شكل مي‌گرفت و مبلغين و عوامل موثر آن، همان پيروان اندك و صميمى امام حسن عليه السلام بودند كه حضرت با تدبير هوشمندانه خويش جان آنان را از گزند قشون معاويه حفظ كرده بود. هدف اين گروه اين بود كه با افشاي جناياتى كه در سراسر دوران حكومت معاويه موج مي‏زد، روح قيام را در دل‌هاى مردم برانگيزند تا روز موعود فرارسد! لذا دوران صلح امام حسن ‌عليه السلام دوران آمادگى و تمرين تدريجى امت براى جنگ با حكومت فاسد اموى به شمار مي‏رفت تا روز موعود؛ روزى كه جامعه اسلامى آمادگى قيام داشته باشد و اين موج را به قيام سالار و سيّد شهداي عالم حسين بن علي عليه السلام رساند.

امام حسن ‌عليه السلام در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگى كرد و هيچگونه امنيتى نداشت، حتى در خانه نيز در آرامش نبود.

سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحريك معاويه بدست همسر خود(جعده) مسموم و شهيد و در قبرستان بقيع واقع در مدينه منوره به خاک سپرده شد.

امام حسن عليه السلام از بذل جان خود دريغ نداشت، و امام حسين عليه السلام در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چيزى كه هست، حسن، جان خود را در يك جهاد خاموش و آرام فدا كرد و چون وقت شكستن سكوت رسيد، شهادت كربلا واقع شد؛ شهادتى كه پيش از آنكه حسينى باشد. حسنى بود!

منابع:

1- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحيح و تليعق: حاج سيدهاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 28 - شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، ص 187 - اسدالغابه فى معرفةالصحابه، تهران، المكتبةالاسلامية، ج 2، ص 10، - ابن حجر العسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابه، بيروت، دار احيأ التراث العربى، 1328 ه'.ق، ج 1، ص 328.

2- كان الحسن رضى الله عنه له مناقب كثيره: سيدا، حليما، ذا سكينة و وقار و حشمة، جوادا، ممدوحا... (تاريخ الخلفا، ط 3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 189/)

3- ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث: دم مفجع، او دين مقرع، او فقر مدقع ففى ايها تسئل؟

4- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعة الاسلامية، 1393 ه'.ق، ج 43، ص 333.

5- سيوطى، تاريخ الخلفا، ط3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 190 - ابن واضح، تاريخ يعقوبى، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 215 - سبط ابن جوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه'.ق، ص 196 - الشيخ محمد الصبان، اسعاف الراغبين (در حاشيه نور الابصار) قاهره، مكتبه المشهد الحسينى، ص 179.

6- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 21.

7- نصر بن مزاحم، وقعه صفين، ط 2، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، 1382 ه'.ق، ص 113.

8- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضويه، ص 144-150.

9- طبرسى، همان كتاب، ص 156.

10- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعه الاسلاميه، 1383 ه.ق، ج 44، ص 1.

11- ابن اثير، اسد الغابه فى معرفة الصحابة، تهران، المكتبه الاسلاميه، ج 2، ص 13 و 14- ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 3، ص 406- مجلسى، بحارالانوار، تهران، مكتبه الاسلاميه، 1393 ه.ق، ج 44، ص 21 - سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه.ق، ص 199.

12- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المكتبة الاسلامية، 1393 ه'.ق، ج 44، ص 147 - طبرسى، احتجاج، نجف ،المطبعة المرتضوية، ص 157.

13- شبر، سيد عبدالله، جلأالعيون، قم، مكتبة بصيرتى، ج 1، ص 345-346.

********

آينه حُسن ازلى

سلام بر گل زيباى مجتبوى در بوستان حُسن نبوى، سبط اكبر، الگوى كمال و آينه جمال، كه ميلادش در نيمه رمضان، رويِش گلى در بوستان ماه خدا بود.

سلام بر مجتباى آل محمد، فرزند برومند على و زهرا عليهماالسلام، كه گوهر درياى فضيلت بود.

سلام بر آن «آينه حُسن ازلى»، كه تولد فرخنده‏اش در آستانه «شب‌هاى قدر»، بركتى مضاعف بر سفره افطار و سحر روزه‌داران است.

در خنده‏هاى صبحدم نيمه ماه مبارك، يك ميلاد نهفته بود، كه دامن دامن زيبايى و حُسن به بشريت ارزانى داشت و همه ما را بر سفره احسانش مهمانِ كرامت او ساخت، تا از مائده معنويتى خدايى بهره‏مند شويم.

فاطمه عليهاالسلام، درياى پيوسته به رسالت بود و على عليه‏السلام مسندنشينِ امامت. وقتى اين دو دريا به هم پيوست، غوّاص آفرينش از تلاقى اين دو دريا، «گوهر حُسن» به چنگ آورد. لؤلؤ سبز اين دو دريا، «حسن بن على» بود

سلام بر او، كه كرامت و جود، آينه‌دار فضايل اوست. دل‌هاى شيعيان، با نسيم روح‌نواز نام زيبايش، صفا مى‏گيرد و ياد او همچون عطر بهشتى مشام جان‌ها را مى‏نوازد.

امروز هم، پس از گذشت هزار و چهارصد سال، شادى و شعفى را كه با تولدش در خانه على و فاطمه عليهماالسلام پديد آمد، مى‏توان حس كرد.

فاطمه عليهاالسلام، درياى پيوسته به رسالت بود و على عليه‏السلام مسندنشينِ امامت. وقتى اين دو دريا به هم پيوست، غوّاص آفرينش از تلاقى اين دو دريا، «گوهر حُسن» به چنگ آورد.

لؤلؤ سبز اين دو دريا، «حسن بن على» بود.

اين مولود، شش سال از لبخندها و نوازش‏هاى پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ و آغوش معطّر او بهره‏مند شد و عطر بهشت در سايه نامش قرار و آرام يافت.

عصاره هستى و ميوه باغ كمال و گل دامان زهراى عزيز بود.

امام صابر و عابد و كريمى بود كه عاشقانه به عبادت مى‏ايستاد و پيوسته لب‏هايش كه غنچه جمال آفرين بود، به ذكر محبوب مترنّم بود. با ياد مرگ، به خوف و گريه مى‏افتاد و هنگام نماز، رنگ از چهره‏اش مى‏پريد

«سرور جوانان بهشت» بود و لقب «مجتبى»، تابلوى زيبايى است كه برگزيدگى و كمال او را مى‏نماياند و فضايل او را در چشم انداز نگاه مردم قرار مى‏دهد.

آن گونه كه مهمانان ماه خدا، بر سفره رحمت الهى متنعّم مى‏شوند، شيعيان نيز در مهمان‏خانه هميشه گشوده آن پيشواى سخاوت، از معنويت و پارسايى و بزرگوارى او بهره مى‏برند.

او، همدرد محرومان، همراه ضعيفان، همنواى فرشتگان و هم آواى كرّوبيان بود.

امام صابر و عابد و كريمى بود كه عاشقانه به عبادت مى‏ايستاد و پيوسته لب‏هايش كه غنچه جمال آفرين بود، به ذكر محبوب مترنّم بود. با ياد مرگ، به خوف و گريه مى‏افتاد و هنگام نماز، رنگ از چهره‏اش مى‏پريد.

شوق ديدار خانه خدا، بيست و پنج بار او را پياده به حرم خدا كشاند.

وجودش وقف خدا بود و هستى‏اش در خدمت بندگان خدا.

اينك... ماييم و مائده كرامت آن «كريم اهل‏بيت»، كه پيوسته گسترده است و خوشه چينان معنويت و ايثار را مهمان فضايل خويش ساخته است

«كريم اهل‏بيت» بود و شعاع كرمش دور و نزديك و آشنا و غريب و خويش و بيگانه را فرا مى‏گرفت.

اگر بباليم كه او امام ماست، بجاست و اگر فخر كنيم كه مقتداى ماست، رواست. سلام بر آن حجّت حق و مِشكات هدايت الهى!

امام و اسوه‏اى كه بوى بهشت در سخن و سكوتش پيچيده بود و صلح او زمينه ساز قيام «عاشورا» گشت و قهرمانى ميدانِ «صبر و پايدارى» به نام او سكه خورد.

امام مظلومى كه شرايط، حتى براى شهادتى خونين و تحوّل آفرين و رسوا ساز برايش فراهم نبود. براى مصلحت اسلام و مسلمين، جام تلخ صلح را سركشيد و در اين راه، زخم زبان‏هايى از نزديك‏ترين يارانش هم شنيد.

سلام بر صبر خدايى‏اش، كه ما را الهام بخش صبورى در راه حق است.

سلام بر صلح حماسى‏اش، كه ما را آموزگار عمل به تكليف و تبعيّت از وظيفه است.

سلام بر بقيع غريبش، كه رواق مظلوميت اهل‌بيت و شيعه است.

سلام بر آن مسموم شهيد، بر آن مظلوميّت مجسّم و تجسّم مظلوميّت.

اينك... ماييم و مائده كرامت آن «كريم اهل‏بيت»، كه پيوسته گسترده است و خوشه چينان معنويت و ايثار را مهمان فضايل

****

خصوصيات همنشين نيک از منظر

امام مجتبي عليه السلام

و هر گاه به همشيني با کسي نيازمند شدي، با چنين فردي همنشيني کن: کسي که همنشيني با او مايه سربلندي تو باشد و اگر به او خدمت کردي، هوايت را داشته باشد. چنان که کمکي خواستي به ياريت بشتابد و اگر سخني گفتي تصديقت کند. اگر در کاري همت به خرج دادي، با تو هم سو و هماهنگ باشد و اگر خطايي کردي، آن را جبران کند. اگر کار نيکي از تو ديد، فراموش نکند. اگر از او خواسته‌اي داشتي، برآورده سازد و اگر چيزي نخواستي، خود به تو ببخشد. اگر به تو مشکلي طاقت‌فرسا رسيد، ناراحت شود. دوست تو بايد کسي باشد که از او به تو زياني نرسد، برايت دشواري نسازد، حق تو زير پا نگذارد و اگر اختلاف مالي پيدا کرديد، ايثار کند و تو را مقدم دارد.

********

اولين كسي كه حسن نام گرفت

در نيمه ماه رمضان سوم هجري، اولين فرزند علي عليه‌السلام و فاطمه سلام الله عليها به دنيا آمد. پس از ولادت، نامگذاري از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاري پروردگار ماند.

تا اين که جبرئيل، امين وحي، فرود آمد و گفت: «خدايت سلام مي‌رساند و مي‌گويد چون علي براي تو همانند هارون براي موسي است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون عليه السلام يعني شبّر قرار ده!»

رسول خدا فرمود: «زبان من عربي است و شبّر، عبري است.»

جبرئيل گفت: «شبّر در زبان عرب به معناي"حسن" است.»

و اين مولود، اولين كسي بود كه اين نام بر او گذارده شد.

******

حلم امام حسن عليه السلام

امام حسن عليه السلام و ساير امامان فرهيخته و تربيت ‏شده مكتب قرآن بودند، چنان كه در روايت آمده: كنيزى شاخه گلى را به امام حسن عليه السلام اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد كرد، انس بن مالك به آن حضرت عرض كرد: آيا شما براى يك شاخه گل ناچيز، او را آزاد كرديد؟

امام حسن عليه السلام در پاسخ فرمود: «ادبنا الله تعالى ... ؛ خداوند ما را چنين تربيت كرده است.» آن جا كه مى‏فرمايد: «اذا حُييّتُم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها؛ هنگامى كه كسى به شما تحيت گويد، پاسخ او را به طور بهتر، يا همان گونه بدهيد. (1) «پاسخ بهتر همان آزاد كردن او است.» (2)

حلم امام حسن عليه السلام از آيات قرآن نشات گرفته بود، از جمله از اين آيه كه خداوند مى‏فرمايد: « ... ادفع بالتي هى احسن فاذا الذى بينك و بينه عداوة كانه ولى حميم؛ ناپسندى را با نيكى دفع كن، كه ناگاه خواهى ديد همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است .»(3)

خصلت ‏حلم امام حسن عليه السلام در حدى بود كه مروان يكى از دشمنان پر كينه خاندان رسالت، كه امام حسن عليه السلام را بسيار رنج داد و آزرد، گفت: «اين كارها را با كسى انجام دادم كه حلم و خويشتن‏دارى او با كوه‏ها برابرى مى‏كند.» (4) به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاريخى زير جلب مى‏كنيم:

پير مردى ناآگاه از اهالى شام در مدينه، امام حسن عليه السلام را سوار بر مركب ديد، آنچه توانست از آن حضرت بدگويى كرد، وقتى كه فارغ شد، امام حسن عليه السلام كنار او آمد، و به او سلام كرد، و در حالى كه لبخندى بر چهره داشت ‏به او فرمود: «اى پيرمرد! گمانم غريب هستى، و گويا امورى بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضايت كنى از تو خشنود مى‏شويم، اگر چيزى از ما بخواهى به تو عطا مى‏كنيم، اگر از ما راهنمايى بخواهى تو را راهنمايى مى‏كنيم، اگر كمك براى باربردارى از ما بخواهى، بار تو را برمى‏داريم، اگر گرسنه باشى تو را سير مى‏نماييم، اگر برهنه باشى، تو را مى‏پوشانيم، اگر نيازمند باشى تو را بى‏نياز مى‏كنيم، اگر گريخته باشى به تو پناه مى‏دهيم . اگر حاجتى دارى آن را ادا مى‏نماييم، اگر مركب خود را به سوى خانه ما روانه سازى، و تا هر وقت‏ بخواهى مهمان ما باشى، براى تو بهتر خواهد بود، زيرا ما خانه آماده و وسيع، و امكانات بسيار داريم.»

هنگامى كه آن پير ناآگاه اين گفتار مهرانگيز نشات گرفته از حلم و صبر انقلابى امام حسن عليه السلام را شنيد، آن چنان دگرگون شد كه اشك از چشمانش جارى گرديد و گفت: «گواهى مى‏دهم كه تو خليفه خدا در زمينش هستى، خداوند آگاه‏تر است كه مقام رسالت ‏خود را در وجود چه كسى قرار دهد، تو و پدرت مبغوض‏ترين افراد در نزد من بوديد، ولى اينك تو محبوب‏ترين انسان‏ها در نزد من هستى!»

سپس او به خانه امام حسن عليه السلام وارد شد، و مهمان آن بزرگوار گرديد، و پس از مدتى در حالى كه قلبش سرشار از محبت‏ خاندان رسالت ‏بود، از محضر امام حسن عليه السلام بيرون رفت. (5)

******

داستان تولد امام حسن مجتبي عليه السلام

امام حسن عليه السلام فرزند اميرمؤمنان علي بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا است .

امام حسن عليه السلام در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت. وي نخستين پسري بود که خداوند متعال به خانواده علي و فاطمه عنايت کرد

رسول اکرم صلي الله عليه و آله بلافاصله پس از ولادتش، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت. سپس براي او بار گوسفندي قرباني کرد، سرش را تراشيد و هم وزن موي سرش - که يک درم و چيزي افزون بود - نقره به مستمندان داد. پيامبر صلي الله عليه و آله دستور داد تا سرش را عطرآگين کنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هم وزن موي سر نوزاد، سنت شد. اين نوزاد را " حسن " نام نهاد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت. کنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها کنيه اوست . لقب‌هاي او سبط ، سيد، زکي ، مجتبي است که از همه معروف‌تر "مجتبي" مي‌باشد.

*****

روز دلشادي گيتي

السلام‌عليک يا ابا‌محمّد الحسن بن علي

رايحه‌ي دل‌نواز ميلاد سبط پيامبر تمام هستي را مملو از شعف ساخته است.

بلبلان خوش آهنگ آمدنش را مژده مي‌دهند.

حسن، يادگار فاطمه، ابن علي، يکي از دو سرور اهل فردوس، جهان را با قدومش دلشاد ساخته است.

مصطفي عاشق مجتبي بود كه فرمود «اللّهُم اِنّي اُحِبُّهُ فَاَحبِبهُ وَ اَحِبّ مَن يُحبُّهُ» (1)

خداوندا من او را دوست دارم، تو نيز دوستار او و هر آن كه او را دوست بدارد باش.

قناريان در موسم رمضان آهنگ شکوفايي غنچه‌ي ريحانه‌ي نبي را، نواخته‌اند و در گلستان گيتي به يُمن آمدنش نغمه‌ي شادي سر داده‌اند.

و من خاکي با چشماني شوق آگين در جنت دلم، به طواف خانه‌ي اين غنچه‌ي باغ نبي پرداخته‌ام

و زمزمه مي‌کنم:

« يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله» (2)

اي آن كه نزد پروردگار آبرومندي ما را نيز در پيشگاه او ياد آر.

*****

مهرباني با يتيمان

محبت و عطابخشي اهل بيت عليهم السلام به ويژه امام حسن مجتبي عليه السلام زبانزد عام و خاص گرديده بود. او كه داراي قلبي پاك و رؤوف و پر مهر نسبت به دردمندان و تيره‌بختان جامعه داشت، همانند پدرش علي بن ابي طالب عليه‌السلام با خرابه‌نشينان دردمند و اقشار مستضعف و كم درآمد همراه و همنشين مي‌شد، درد دل آنان را با جان و دل مي‌شنيد و به آن، ترتيب اثر مي‌داد و در اين حركت انسان‌دوستانه جز خدا را نمي‌ديد و اجرش را جز از او نمي‌طلبيد و او بارزترين مصداق آيه شريفه ذيل بود:.

"الَّذينَ يُنْفِقُونَ أمْوالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْف عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنُونَ‏" (1)؛ آناني كه اموال خود را شب و روز، پنهاني و آشكارا انفاق مي‌كنند، مزدشان در نزد پروردگارشان خواهد بود، نه ترسي و نه غم و اندوهي بر دل آن‌ها راه پيدا خواهد كرد.

از اين روي هر ناتوان و ضعيف و درمانده‌اي درِ خانه آن حضرت را مي‌كوبيد. چه بسا افرادي از شهر و ديارهاي ديگر به اميد دستگيري امام مجتبي عليه السلام به مدينه منوره مي‌آمدند و از آن درياي جود و كرم بهره مي‌جستند. در ميان مستمندان سادات و غيرسادات و در راه ماندگان و از راه رسيدگان و ... ديده مي‌شد. گاه بر اساس خواسته آنان، هزينه سفر، ازدواج و زندگى، هزينه مداواي مريض و ديگر نيازمندي‌هاي آنان را پرداخت مي‌نمود و گاه بدون هيچ گونه پرسش بر آنان ترحم مي‌كرد.

كمك و دستگيري از مستمندان، سالخوردگان و فقرا از سوي آن حضرت، در دوران حاكميت اميرالمؤمنين عليه السلام و حكومت خود در كوفه و مدينه و بعد از آن به دو صورت انجام مي‌گرفت:

الف) كمك‌هاي مستمر و هميشگي كه شامل سالمندان، ايتام، خانواده‌هاي شهدا، اصحاب صفّه و ... مي‌شد و در چهارچوب منظمي به صورت ماهيانه انجام مي‌گرفت. گويا آنان حقوق بگيران دايمي از خاندان اهل‌بيت بودند كه بخش عمده‌اي از موقوفات و صدقات رسول خدا، اميرمؤمنان و فاطمه اطهر عليهم السلام و اموال شخصي حضرت مجتبي عليه‌السلام به اين امر اختصاص مي‌يافت. امام حسن عليه السلام پيش از آن از سوي پدر بر اين كار بزرگ انتخاب و منصوب شده بود و بعد همچنان ادامه يافت. سياست و برنامه بر اين بوده كه اصل موقوفات حفظ گردد و از درآمد آن، فقرا و كساني كه مال بر آنان وقف شده بود (موقوف عليهم) را تأمين نمايند.

ب) كمك‌هاي مقطعي آن حضرت به فقرا، بيچارگان و مساكين در همه فراز و نشيب‌هاي زندگى. اين كمك‌ها به طوري زياد بود كه بخشش و دستگيري آن‌ها زبانزد عموم مردم شده بود.

از امام مجتبي عليه السلام پرسيدند: چگونه است هر سائلي كه بر در خانه شما مي آيد، نااميدش برنمي‌گردانيد.

حضرت فرمود: من هم نيازمند و محتاجي هستم به درگاه خداوند متعال كه دوست ندارم او مرا دست خالي برگرداند، خداوندي كه نعمت‌هايش را بر ما ارزاني داشته، هرگز نمي‌خواهد بندگانش را محروم كنم، مي‌ترسم اگر سائلي را رد كنم، او هم مرا دست خالي برگرداند.

 

*********

 

 

 

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها