عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

مطالعه اي درباره مهدويت

مطالعه اي درباره مهدويت
جمعه 29 بهمن 1389  09:46 ب.ظ

مطالعه اي درباره مهدويت

الف - آثار اعتقاد به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)

1. بندگي خداوند :
در مباحث توحيدي مطرح است كه خداوند متعال از همه صفات و خصوصياتي كه در مخلوقات مادي و غير مادي وجود دارد منزه و متعالي است.يعني بين خالق و مخلوق هيچ شباهتي از هيچ جهتي وجود ندارد. بنابراين خداوند متعال صورت ندارد ، چشم و زبان ندارد، خشم و خشنودي ندارد.اين صفات ، مربوط به مخلوقات بوده، درخداي تعالي نيست.صورت ودست و چشم و زبان خدا ، حجت هاي او، پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) و اهل بيت آن حضرت – ودر زمان ما حضرت مهدي (علیه السلام)- ميباشد.آنان صورت خدايند ، زيرا براي توجه به خدا بايد به آنان توجه كنيم. آنها دست خدايند زيرا كه خداوند از قدرت خود به آنان اعطا كرده،آنها وسيله دريافت و انتشار لطف و فيض خدا در ميان مخلوقاتند.آنها چشم خدا هستند زيرا كه امام هر زمان از جانب حق بر مردم آن زمان،شاهد وناظر ميباشد.آنها زبان خدايند، زيرا كه دستورات حق را براي مردم بيان مي كنند.پس بندگي خدا از غير طريق اطاعت آنان ودر غير راه ولايت آنها انجام نمي پذيرد.امام صادق (علیه السلام) خطاب به ابن ابي يعفور فرمودند : بدرستي كه خداوند يگانه و يكتا بوده و در يكتايي خود يگانه است، همه امور تنها در دست اوست.
مخلوقاتي آفريد و سپس امر دينش را به آنها واگذار كرد،پس ما آن مخلوقاتيم.اي پسر ابي يعفور، ما حجت خدا در ميان بندگان خدا بر خلق و امين بر وحي الهي و خزانه دار علم او هستيم. ما صورت خداييم كه از آن بسوي خدا توان رفت و ما چشم خدا در ميان مخلوقاتيم و ما زبان گوياي خداوند بوده،لبي هستيم كه علم او را در بر گرفته،دري هستيم كه بسوي او راهنمايي مي كند.
ما عمل كننده به امر او و دعوت كننده به راه او بوده،خدا توسط ما شناخته مي شود.و از (طريق ولايت)ما بندگي مي گردد،ما راهنمايان بسوي خدا هستيم و اگر ما نبوديم خدا بندگي نمي باشد.آن حضرت در روايت ديگر فرموده :
خداي بزرگ همچون ما ناراحت نمي شود،ولي او اوليايي را براي خود آفريده كه ناراحت و خشنود مي گردند.(زيرا كه) آنان مخلوق بوده تحت تدبير خدايند.پس خداوند،خشنودي آنان را خشنودي خود و خشم آنان را خشم خودقرار داده است،زيرا كه آنان ،دعوت كنندگان بسوي خدا و راهنمايان سوي او مي باشند.در حديث قدسي آ مده است :
ان اعظم الطاعات توحيدي و تصديق نبيي و التسليم لمن ينصبه بعهده و هو علي بن ابي طالب (علیه السلام)و الائمه الطاهرون من نسله عليهم السلام به درستي كه برترين راه بندگي من ،به يكتايي من و قبول پيامبر من و تسليم بودن در برابر كسي است كه پيامبر او را منصوب نموده،يعني علي (علیه السلام) و پيشوايان معصوم از نسل او مي باشد.از اين رو اگر ما در مقام بندگي خدا و اطاعت از او باشيم،بندگي و عبادت بستري جزء ولايت اهل بيت و اطاعت از امام (علیه السلام) و توجه و توسل به او ندارد.

2. شرط ايمان :

خداوند متعال در قرآن،برخي از مسلمانان را شايسته مقام ايمان ندانسته،نام مسلمان را مناسب آنان معرفي نموده مي فرمايد:اعراب مدعي ايمان شدند ، اي پيامبر، به آنان بگو كه لياقت ايمان نداريد،ولي بگوييد كه ما اسلام آورديم. پس بين مسلمان و مومن تفاوت است. اين تفاوت در كجاست؟
مومن چه اعتقادي دارد كه مسلمان ندارد؟ تفاوت ايمان و اسلام،غير از اعتقاد قلبي و عملي به مباني ديني،در اعتقاد به اصل مهم ولايت اهل بيت(ع) نهفته است.مومن كسي است كه به جانشينان پيامبر اكرم(ص)،از امير مومنين گرفته تا حضرت مهدي(علیه السلام)، به همگي آنان معتقد بوده آنان را جانشينان پيامبر و حجج الهي بداند.كسي كه اين اعتقاد را ندارد،شايسته لقب مومن نيست. فردي از امام صادق(علیه السلام) درباره فرق اسلام و ايمان پرسيد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
اسلام همان اعتقاد آشكاري است كه مردم بر آن هستند.يعني گواهي به توحيد خداوند متعال و نبوت پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) و بر پاداشتن نماز و پرداختن زكات و انجام حج و روزه ماه رمضان ، اين اسلام است.ولي ايمان عبارت است ازاعتقاد به امامت اهل بيت (ع) همراه با مباني قبل(توحيد ، نبوت و ....)پس اگر فرد ، به اسلام اقرار نمود و ولايت اهل بيت(ع) را نشناخت ، مسلمان گمراه است (مومن نخواهد بود). در روايتي ديگر ، حضرت باقر يا امام صادق (علیه السلام) ايمان را اينگونه توصيف فرموده اند : هيچ كس مومن نخواهد بود مگر اينكه خدا و پيامبرش و همه امامان را بشناسد به معرفت امام زمانش نايل آيد و مسايل را به او ارجاع دهد و تسليم فرمان امام زمانش باشد . فردي از امام علي (علیه السلام) درباره حداقل ايمان و كفر و گمراهي پرسيد، امام فرمود : حداقل ايمان آن است كه خداي بزرگ ، خود را به انسان بشناساند ، پس انسان به اطاعت خدا اقرار كند ، سپس خدا پيغمبرش را بشناساند و انسان به نبوت و دريافت تعاليم دين اقرار كند. (آنگاه خدا) حجت خود را بر خلق و گواه بر خلق به انسان معرفي نمايد و انسان به فرمانبرداري او اقرار كند.... و حداقل گمراهي آن است كه انسان حجت خدا را در زمين و گواه خدا بر خلق را كه خداوند به اطاعت اوامر نموده و ولايت او را واجب كرده است نشناسد.امام كاظم (علیه السلام) به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند: كسي كه مي خواهد در حالي خدا را ملاقات كند كه ايمان كامل و اسلام او نيكو باشد پس به ولايت امام زمان (علیه السلام) كه همه در انتظار اويند معتقد شود. به همين جهت ، در زيارت امام زمان (علیه السلام) خطاب به آن حضرت مي گوييم : سلام بر تو اي دروازه (دين) خدا كه جزء از طريق آن نمي توان ( بسوي خدا) آمد ، سلام بر تو اي راه خدا كه هر كس غير از آن راه رود ، هلاك مي گردد .

3. تنها راه نجات :

همانطور كه قبلا گفته شد ايمان غير از اسلام است . مسلمانان (گوينده شهادتين) از اسلام خويش در دنيا بهره مند مي شوند : ارث مي برد ، ازدواج مي كند و از حقوق يك مسلمان در جامعه بهره مند است.ولي مومن ، يعني آن كس كه مطيع ولايت آل محمد(صلی الله علیه واله) است ، علاوه بر اينكه در بهره وري از آثار دنيوي اسلام ، با مسلمانان برابر است ، مزيتي كه دارد اين است كه از آثار معنوي و اخروي ايمان نيز بهره مند است ، در حالي كه مسلمان غير مومن از آن بهره اي ندارد.و آن عبارت است از : قبول اعمال و نجات اخروي و شفاعت اولياء خدا در عالم آخرت. در حديث شيعه و اهل سنت آمده است كه عمر بن خطاب از رسول خدا (صلی الله علیه واله) در باره صحت اين روايت پرسيد كه : كسي كه به توحيد و نبوت معتقد باشد ، اهل بهشت است .
رسول خدا حديث فوق را تاييد نموده ، فرمودند : آري ، بشرط اينكه به محبت علي بن ابي طالب و ولايت او متمسك باشد . ابن حجر عسقلاني – دانشمند بزرگ اهل سنت – از يونس بن خباب نقل مي كند كه پس از توضيح درباره چگونگي عذاب قبر ، گفت : در اينجا مطلبي است كه ناصبي ها ( دشمنان اهل بيت) آن را پنهان داشته اند ! گفتم :
آن مطلب چيست ؟ گفت : در عالم قبر درباره امامت مي پرسند ؟ اگر فرد بگويد : امامم علي است نجات پيدا ميكند . در قيامت نيز آن گاه كه نامه اعمال را منتشر مي كنند ، عنوان نامه عمل هر كس ، موضع او در قبال امر ولايت است. و عبور از پل صراط نيز نيازمند اعتقاد به ولايت بوده ، منكر ولايت در جهنم سقوط نموده ، پيرو اهل بيت امكان عبور دارد.پس رمز نجات اهل بهشت ، ولايت اهل بيت(علیه السلام) و سر شقاوت اهل جهنم ، انكار ولايت اهل بيت است .بنابر اين ، راه نجات ما كه در عصر غيبت امام مهدي (علیه السلام) قرار گرفته ايم ، جزء پناه بردن به ولايت و محبت و انتظار ظهور آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه) نيست. از اين روست كه در زيارت نامه آن امام شريف ، خطاب به آن بزرگوار عرض مي كنيم : گواهي مي دهم كه به ولايت تو (اي امام زمان) ، (خدا) اعمال را پذيرفته ، افعال را پاكيزه كرده ، حسنات را دو برابر نموده ، گناهان را پاك مي كند.

4. شرط لازم براي مغفرت حق :

يكي از جلوه هاي رحمت بيكرانه خداي متعال ، مغفرت او است . از اسماء او غفور ، غفار ، تواب ، غافر الذنب و خير الغافرين است كه خداوند صد و ده بار در قرآن به اين اوصاف ، توصيف گرديده است . ولي برخورداري از مغفرت خداوند متعال ، شرايطي دارد كه مهمترين آنها شرط ايمان است . كساني كه از ايمان بهره ندارند ، از رحمت واسعه الهي بي بهره اند ، حتي در صورت شفاعت اولياء خدا ، آنان ، مورد فضل و مغفرت حق قرار نمي گيرند . در قسمت دوم بيان گرديد كه از شرط لازم ايمان ، اعتقاد به ولايت دوازده امام و محبت آنان و بيزاري از دشمنان آنان است . لذا كسي كه از نعمت ولايت اهل بيت و معرفت امام زمان (علیه السلام) برخودار نيست ، از رحمت حق در عالم آخرت و شفاعت اولياء خدا بي بهره خواهد بود .امام صادق(علیه السلام) پس از آنكه لازمه ايمان را معرفت امام زمان (علیه السلام) معرفي كردند ، به بيان آثار اخروي اين معرفت پرداخته ، فرمودند : در لحظه مرگ آن هنگام كه جان شما به سينه برسد ، بيش از هر زمان ديگر به معرفت امام نيازمنديد. پس چه بهتر كه تا نفسي باقي است ، در مسير ولايت اهل بيت بكوشيم و با امام زمان(علیه السلام) آشنا شويم و شيريني محبت آن بزرگوار و پدران گرامش را در قلب خويش احساس نماييم تا شايد مورد لطف و رحمت و مغفرت حق قرار گيريم.


5. درجات بالاترولايت ، با تقاضاي ازخدا :

براي افزايش معرفت و محبت اهل بيت (علیهم السلام) بايد از خدا متعال تقاضا كرد. معرفت و محبت اهل بيت(علیهم السلام) و پيوند و توسل به امام زمان (علیه السلام) ، نعمت ، بلكه برترين نعمت خداوند در حق انسان است و اينكه اين نعمت ، لطف و رزقي است كه خداي عزو جل صرفا به بندگان نيك و برگزيدگان از آنها عطا فرموده است . امام صادق(علیه السلام) مي فرمايد: محبت ما اهل بيت را خداوند از آسمان ، از مخازني زير عرش فرو مي فرستدكه مانند معادن طلا و نقره بوده ، آن را به مقدار مشخص نازل كرده ، به بهترين مخلوقات خويش عطا مي كند.اكنون كه دانستيم معرفت و محبت اهل بيت (ع) و توجه و پيوند قلبي با امام زمان(علیه السلام) ،لطف و كرامت خدا در حق انسان است ،لذا علاوه بر انجام اعمال شايسته كه شايد مقدمه اين لطف الهي قرار گيرد ، بايد به خداي متعال استغاثه نمود و براي خود و فرزندان خود ، تقاضاي مقادير عظيم تر و بهره وافرتري از اين نعمت نمود. همان گونه كه امام صادق(علیه السلام) و حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) ، در حديث جداگانه به ما آموخته اند كه بگوييم : خدايا معرفت حجت را به من ارزاني كن كه اگر معرفت او را به من عطا نكني ، از دينم گمراه خواهم شد .

6. بررسي نعمت خداوند :

خداوند متعال نعمتهاي فراواني به بشر ارزاني داشته است كه قابل شمارش نيست . (( اگر نعمتهاي خدا را بشمايد ، به عدد در نمي آيد. از ميان اين نعمتهاي بي شمار ، برخي نعم مادي و دنيوي است كه خداوند به اقتضاي رحمانيت خويش به مومن و كافر عطا فرموده ، و برخي ديگر نعمتهاي معنوي و اخروي هستند كه راهنماي انسان بسوي سعادت ابدي مي باشد .از برترين نعمتهاي معنوي ، نعمت ولايت و اطاعت و محبت اهل بيت (علیهم السلام) است .امام صادق (علیه السلام) مي فرمايد: خداوند نعمتهاي دنيا را به مومن و كافر مي دهد ، ولي نعمت ولايت را جزء به برگزيدگان از مخلوقاتش عطا نمي كند. اين نعمت ، خير دنيا و آخرت خواهد است زيرا كه راه صحيح زيستن در دنيا را به انسان آموخته ، دستگير انسان در عرصات سهمگين عالم آخرت خواهد بود . حال كه ولايت و اعتقاد به اهل بيت و محبت آنها و پيوند با آنان ، برترين نعمتي است كه خدا به ما عطا كرده است، در مواقع دعا و در مظان استجابت ، اين نعمت عظيم را بايد از خدا تقاضا كرد ، چرا كه اين گوهر الهي را به هر كسي عطا نكرده و در هر مكاني قرار نداده اند ، پس بايد دست استغاثه به درگاه حق بلند كرد و از او تقاضا نمود كه : خدايا در طول زمان غيبت و بي خبري ما از امامان ، يقين را از ما سلب مكن ، و ياد و انتظار او و ايمان به او و اعتقاد راسخ به ظهور او و توفيق دعا و صلوات براي او را از ما نگير .

7. شرط قبول اعمال :

آن هنگام كه خدا ابليس را به سجده آدم امر كرد ، ابليس تكبر نموده از خدا خواست كه او را از اين فرمان معاف داشته در عوض ، عبادتي كند كه هيچ كس خدا را آن گونه عبادت نكرده باشد ! خداوند درپاسخ به او فرمود : عبادت آن است كه من فرمان مي دهم نه آن كه تو مي خواهي يعني عبادت ، اطاعت از فرمان خدا است ، و تنها به سجده رفتن و تضرع نمودن عبادت نيست . نماز و دعا به شرطي عبادت است كه در اطاعت از فرمان خدا باشد . رسول خدا (صلی الله علیه واله) در خطبه غديريه فرمودند : اي مردم ، خداي بزرگ دينش را با امامت علي كامل كرد، پس كساني كه امامت او و جانشينان او از فرزندان من كه تا قيامت و حظور در برابر حق مي آيند را نپذيرند، اعمالشان در دنيا و آخرت نابود شده در آتش جاودانه خواهند بود. لذا امام صادق(علیه السلام) فرمودند : براي دشمن ما اهل بيت تفاوتي ندارد ، چه روزه گرفته نماز بخواند و يا زنا كرده دزدي كند ، او در آتش خواهد بود . در عصر حاضر نيز ، آن بابي كه هيچ عبادتي جزء از طريق ولايت او پذيرفته نيست ، وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) است. در زيارت جامعه ، خطاب به اين بزرگوار مي گوييم : ((باب ولايت شما است كه خداوند عبادات واجب را مي پذيرد.)) پس كسي كه خدا را از غير اين باب ، بندگي كند ، خدا از او نخواهد پذيرفت . امام صادق (علیه السلام) در نامه اي به مفضل بن عمر مرقوم فرمودند : كسي كه نماز خوانده ، زكات بدهد ، حج و عمره بجا آورد ولي معرفت آن كس كه خدا اطاعت او را واجب ساخته است نداشته باشد ، نه نماز،نه روزه گرفته ، نه زكات داده ، نه حج و عمره بجا آورده ، نه از جنايت غسل كرده و تطهير نموده ، و نه حرامي را رها كرده و نه حلالي را حلال داشته است.يعني هر عبادتي كه بدون ولايت ائمه(ع) و اعتقاد به امامت آنها انجام شده باشد باطل است .

ب – مهدويت از نظر اهل سنت و ديگر اديان

1. اهل سنت و مهدي(علیه السلام) :
برخي تصور مي كنند كه اعتقاد به مهدي منتظر (علیه السلام) ويژه شيعيان است در حالي كه اصل اين عقيده از نظر اهل سنت ، با شيعيان همسان بوده و بين اين دو فرقه از حيث بشارت هاي پيامبر (صلی الله علیه واله) راجع به ظهور آن حضرت و ماموريت جهاني وي و درباره شخصيت برجسته و نفوس آن بزرگوار و حتي نشانه هاي ظهور و ويژگي هاي انقلاب او ، تفاوتي وجود ندارد .تنها تفاوتي كه دارد اين است كه اغلب دانشمندان اهل سنت مي گويند : حضرت هنوز متولد نشده و غايب نيست ، بلكه به زودي متولد خواهد شد و به آن چه پيامبر (صلی الله علیه واله) بشارت داده جامه عمل مي پوشاند و عده كمي از آنان در مورد ولايت و غيبت او ، با شيعه هم عقيده اند .آن چه ازمجموع منابع تاريخي و حديثي اهل سنت استفاده مي شود اين است كه مساله ظهور حضرت مهدي (علیه السلام) مورد اتفاق و اجماع مسلمين است . مولف كتاب الامام المهدي (علیه السلام) استاد علي محمد علي دخيل ، اسامي 205 نفر از بزرگان اهل سنت را در كتاب خود آورده ، به اين ترتيب كه تعداد 30 نفر از آ ن ها مستقلا در باره حضرت مهدي(علیه السلام) كتاب نوشته اند و 31 نفر ديگر فصلي را در كتاب هاي خود به روايات حضرت مهدي(علیه السلام) اختصاص داده اند و 144 نفرشان به تناسب هاي مختلف ، روايات حضرت مهدي(علیه السلام) را در كاتبهاي خود آورده اند .حتي اين اعتقاد در معروف ترين و معتبر ترين كتب روايي اهل سنت، يعني صحاح سته آمده است. اين محدثان نامي اهل سنت روايات مربوط به حضرت مهدي (علیه السلام) را از : عمر بن خطاب ، عبدالله بن مسعود ، عبدالله بن عباس ، ثوبان ، جابر بن عبدالله انصاري ، جابر بن سمره ، عبدالله بن عمر ، عبد الله بن عمرو بن عاص ، انس بن مالك ، ابو سعيد خدري و غير اين ها نقل كرده اند.


2. مهدويت و زرتشت :

در منابع زرتشتيان تصريحات بسياري به ظهور حضرت مهدي (علیه السلام) شده است كه قسمتي از آن ها را در اين بند مي آوريم : در كتاب زند كه از كتب مقدسه زرتشتيان ، در باره انقراض اشرار و وراثت صلحا مي گويد: لشكر اهريمنان با ايزدان ، دايم در روي خاكدان محاربه و كشمكش دارند و غالبا پيروزي با اهريمنان باشد ، اما نه بطوري كه بتوانند ايزدان را محو و منقرض سازند ، چه در هنگام تنگي از جانب اورمزد كه خداي آسمان است به يزدان كه فرزندان اويند ياري مي رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مي كشد. آن گاه پيروزي بزرگ از طرف ايزدان مي شود و اهريمنان را منقرض مي سازند ، و تمام اقتدار اهريمنان در در زمين است در آسمان راه ندارد ، و بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان ، عالم كيهان به سعادت اصلي خود رسيده ، بني آدم بر تخت نيكبختي خواهد نشست .جاماسب در كتاب معروف خود جاماسب نامه مي گويد :پيغمبر عرب ، آخرين پيغمبران باشد كه در ميان كوه هاي مكه پيدا شود ، و شتر سوار شود و قوم او شتر سواران خواهند بود ،و با بندگان خود چيز خورد ، و به روش هاي بندگان نشيند ، و او را سليقه نباشد و از پشت سر مثل پيش رو ببيند . در زند و هومن يسن از ظهور شخصيت فوق العاده اي بنام سوشيانس نجات دهنده بزرگ خبر داده و درباره نشانه هاي ظهور چنين مي گويد : نشانه هاي شگفت انگيزي در آسمان پديد آيد كه به ظهور منجي جهان دلالت مي كند و فرشتگاني از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مي شوند ، وبه همه دنيا پيام مي فرستند . سوشيانس دين را به جهان رواج دهد ، فقر و تنگدستي را ريشه كن سازد ، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده ، مردم جهان را هم فكر و همگفتار و همكردار گردند.

3. انجيل و بشارت موعود :

بر اساس بشارت فراواني كه در كتاب انجيل آمده است،حضرت مسيح (علیه السلام) به دنبال قيام حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) در فلسطين آشكار خواهد شد و به ياري آن حضرت خواهد شتافت و پشت سر حضرت نماز خواهد گزارد . تا يهوديان و مسيحيان و پيروان وي تكليف خويش را بدانند و به اسلام بگروند و حامي حضرت مهدي (علیه السلام) گردند. از اين رو ، در آخرين روزهاي زندگي و شايد در طول دوران حيات به ياران و شاگردان خود ، توصيه ها و سفارش هاي بسياري در باره بازگشت خود به زمين نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بيداري و آمادگي فرموده است . براي نمونه متن برخي از آن بشارات را كه در انجيل ذكر شده در ذيل آمده است :

1- انجيل متي :

عيسي در جواب ايشان گفت : زنهار كسي شما را گمراه نكند .از آن رو كه بسا به نام من آمده خواهد گفت كه من مسيح هستم و بسياري را گمراه خواهند كرد . وجنگ ها و اخبار جنگها را خواهيد شنيد . زنهار مضطرب مشويد ، زيرا كه وقوع اين همه لازم است ليكن انتها هنوز نيست ، زيرا قومي با قومي و مملكتي با مملكتي تفاوت خواهند نمود و قحطي ها و زلزله ها در جاي ها پديد آيد و فورا پس از مصيبت آن امام ، آفتاب تاريك گرددو ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ريزند و قوت هاي افلاك متزلزل گردد.آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابر هاي آسمان با قوت و جلال عظيم آيد... .

2- انجيل يوحنا :

ساعتي مي آيد كه در آن جميع كساني كه در قبور مي باشند آواز او را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد ، و هر كه اعمال نيكو كرد براي قيامت حيات ، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قيامت داوري .

3 – انجيل لوقا :

كمرهاي خود را بسته ، چراغ هاي خود را افروخته بداريد . شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي كشند ، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند ، تا هر وقت آيد و در را بكوبد ، بي درنگ براي او باز كنند .پس شما نيز مستعد باشيد زيرا كه در ساعتي كه گمان نمي بريد پسر انسان مي آيد .

4. هندوها و بشارت موعود :

در كتاب هاي مذهبي مقدسي كه در ميان هنديان به عنوان كتاب هاي آسماني شناخته شده و آورندگان اين كتاب به عنوان پيامبر شناخته مي شوند ، تصريحات بسياري به وجود مقدس مهدي موعود(علیه السلام) و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتي از آن ها را مي آوريم :
1 – در كتاب اوپانيشاد كه يكي از كتب معتبره و از منابع هندوها بشمار مي رود ، بشارت ظهور مهدي موعود(علیه السلام) چنين آمده است : اين مظهر ويشنو مظهر دهم در انقضاي كلي يا عصر آهن ، سوار بر اسب سفيدي ، در حالي كه شمشير برهنه درخشاني بصورت ستاره دنباله دار در دست دارد، ظاهر مي شود و شريان را هلاك مي سازد.
2- در كتاب باسك كه از كتب مقدس هندوهاست ، بشارت ظهور حضرت ولي عصر (علیه السلام) چنين آمده است : دور دنيا تمام مي شود. پادشاه عادلي در آخرالزمان ، ملائكه و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و آن چه در دريا و زمين ها كوه ها پنهان باشد ، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمين و آنچه باشد خبر مي دهد و از بزرگ تر كسي به دنيا نيايد .
3 – وشن جوك نيز بشارت به ظهور حضرت آمده است : آخر دنيا به كسي بر مي گردد كه خدا را دوست مي دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او خجسته و فرخنده باشد .
4- در كتاب ديد كه از كتب مقدس هندوها است چنين آمده است : پس از خرابي دنيا ، پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد و نام منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود درآورد.....



ج – اعتقاد به مهدي (ع)

ما معتقديم كه سرانجام اداره امور جهان در قبضه باكفايت صالح ترين افراد بشر قرار خواهد گرفت و او جهان را از تاريكي ، فقر، جهل و ظلم رهايي مي بخشد و حكومت واحد جهاني را بر اساس مساوات و عدالت استوار مي سازد . عليرغم اتفاق نظر در اصل مصلح و منجي ، ليكن در مصداق و تطبيق آن اختلاف دارند. روايات نقل شده در باره حضرت مهدي (ع) و بحث از نواب خاص آن حضرت كه در طول آن هفتاد سال، واسطه ميان شيعيان و حضرت بوده اند .اين اعتقاد را از محدوده ذهن به دنياي واقعيات مي آورد يعني او يك حقيقت فرضي و خيالي نيست بلكه يك موجود واقعي است. بنابراين موضوع مهدي ، نه انديشه چشم به راه نشستن كسي است كه بايد زاده شود و نه پيشگويي است كه بايد در انتظار مصداقش ماند. بلكه واقعيت استوار و فرد مشخصي است كه در ميان ما زندگي مي كند ، و ما نيز او را مي بينيم و در اندوه و شاديهامان شريك است . آيت الله باقر صدر رحمه الله مي نويسد : اعتقاد به مهدي (علیه السلام) به عنوان يك قائد منتظر كه جهان را به يك صورت برتر متحول مي سازد ،از اخبار پيامبر (صلی الله علیه واله) عموما و از احاديث ائمه اهل البيت (ع) خصوصا سرچشمه گرفته است به طوري كه اصلا مطلب قابل ترديد نيست.گذشته از قطعي بودن موضوع مهدي موعود(علیه السلام) از ديدگاه مدارك متقن اسلامي ،اختصاص داشتن شخصيت والا به امام دوازدهم شيعه و پسر امام حسن عسكري (علیه السلام) دلايل محكم و روشني دارد كه تمام آن دلايل را ممكن است در دو دليل زير خلاصه كرد .
1. دليل اسلامي :
مهدي (علیه السلام) در صدها روايتي كه از پيغمبر اكرم (صلی الله علیه واله) و از ائمه (علیهم السلام) نقل شده ، متمثل است . رواياتي كه مهدي (علیه السلام) را به اهل بيت (ع) ، نواده فاطمه(سلام الله علیها) ، ذريه حسين (علیه السلام) و فرزند نهم آن حضرت نسبت داده است،و نيز آن سلسله از احاديثي كه دلالت مي كنند كه جانشينان پيامبر (صلی الله علیه واله) دوازده نفرند،تمام اين احاديث ، آن فكر و عقيده عمومي مهدي(علیه السلام) را محدود مي كنند و آن موضوع فكري كلي را در امام دوازدهم از ائمه (ع) مشخص مي سازد اين حديث نبوي شريف به اين مضمون كه امامان پس از من يا خلفاء بعد از من ،دوازده نفرند با عبارات مختلف در بيش از دويست و هفتاد روايت از رسول اكرم (صلی الله علیه واله) نقل شده،كه در حديث سني و شيعه مانند : صحيح بخاري ، صحيح مسلم ، صحح ترمذي و سنن ابن داود و مسند احمد حنبل و مستدرك الصحيحين حاكم نيشابوري نقل شده است.در حالي كه بخاري در زمان امام جواد و امام حسن عسكري(علیه السلام) مي زيسته و كتاب صحيح بخاري را در آن زمان نوشته است كه هنوز امامان به دوازده نرسيده بود . اين خود دلالت مي كند كه اين حديث پيش از آن فكر و عقيده دوازده امامي در مغز ها تكميل شود، از رسول اكرم (صلی الله علیه واله) صادر شده است و جاي ترديدي در اين احاديث باقي نمي ماند . ايمان و عقيده شيعه دوازده امامي كه مي گويد : جانشينان پيامبر (صلی الله علیه واله) از علي (علیه السلام) شروع شده و به مهدي (علیه السلام) ختم مي شود، قابل تطبيق با احاديث نبوي است .
2. دليل علمي :
دليل علمي آن ، تجربه اي است كه شيعيان در طي هفتار سال دوران غيبت صغري آموختند. از واقعه مسلم تاريخ مهدي (علیه السلام) در دوران غيبت صغري ، اين نتيجه گرفته مي شود كه آن حضرت ، بزرگ حقيقتي بود كه ملت شيعه مدت هفتاد سال در تحت رهبري مستقيم وي زندگي كرده اند و با نمايندگان ويژه وي سر و كار داشته اند ، و در طول اين هفتاد سال،كوچك ترين حادثه و جرياني پيش نيامد كه باور و اعتقاد در آن را نسبت به وجود و حقيقت امام شان متزلزل كند .نكته قابل توجه ديگر اين است كه تمام نامه هايي كه بوسيله يكايك اين چهار نفر از امام (ع) به دست مردم مي رسيد ، همه يك خط داشت و از نظر روش انشاء يكسان بود بنابراين ، در پس پرده ، يك حقيقت ثابت و محقق و يك موجود اصيلي وجود داشته است. محال است يك چنين جرياني دروغ باشد و در طي اين هفتاد سال براي مردمي كه آن را به عنوان يك حقيقت ثابت پذيرفته اند كشف نشود بلكه اطمينان و باور آنان به اين حقيقت ثابت ، بيشتر و شديدتر مي گردد. پس نتيجه مي گيريم كه تحليل غيبت صغراي امام (ع) مي تواند به صورت يك دليل علمي ، واقعيت و ثبوت و وجود امام مهدي (علیه السلام) و ولادت و زندگي و غيبت او را ثابت كند .

د – خاتمه

خاتمه بحث خود را بخشي ازدعاي امام رضا (علیه السلام)در باره امام زمان(علیه السلام) قرار مي دهم كه شيعيان را به خواندن اين دعا امر مي فرمودند . شايد كه خداوند متعال تفضلي كند و به يمن اين دعاي شريف ، ما را از پيروان اهل بيت (ع) و از ياران حضرت مهدي(علیه السلام) قلمداد فرمايد : « خدايا بر دست امام زمان (علیه السلام) ما را به مسير هدايت و راه بزرگ و طريقه معتدلي كه به آن بپيوندد برسان . و ما را بر پيروي از امام زمان (علیه السلام) نيرو ده و بر دنباله روي از او ثابت قدم فرما، به متابعت او بر ما منت گذار . و ما را در گروه او كه به امر او قيام كرده ، در ركاب او شكيبايي نموده ، با دلسوزي براي او خشنودي ترا جستجو مي كنند قرار بده . تا اينكه در قيامت ما را در بين ياران و ياري دهندگان و تقويت كنندگان حكومت او محشور گرداني . خدا يا تمام اين كارها (كه در راه پيوند و ياري آن حضرت انجام مي دهيم ) را خالص از هر گونه ترديد و اشتباه و تظاهر و شهرت طلبي قرار ده ، تا با انجام آنها جزء بر تو اعتماد نكرده ، خشنودي غير ترا نجوييم ، تا (در نتيجه)ما را در مكان او و در بهشت همراه با او جاي دهي . و (در مسير خدمت به امام زمان عليه سلام ) ما را تنگدلي و تنبلي و سستي پناه ده . و ما را از كساني قرار ده كه توسط آنها دينت را ياري داده ، پيروي امام زمانت را توسط آنها بزرگ مي گرداني و (در اين خدمت) ما را با ديگري جايگزين مكن ، كه جايگزين كردن ديگري بجاي ما بر تو آسان و براي ما زياد خواهد بود .»
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مطالعه اي درباره مهدويت
جمعه 29 بهمن 1389  11:12 ب.ظ

مرسي عجل علي وليك الفرج.... 

saeedeh_cj

saeedeh_cj
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 351
محل سکونت : قم

پاسخ به:مطالعه اي درباره مهدويت
شنبه 30 بهمن 1389  02:29 ب.ظ

مهدويت چيست؟ راهنما كيست؟
در منطق دين دو اصطلاح داريم كه يكي "هادي" و ديگري "مهدي" است از نظر قاعدة زبان و لغت هادي اسم فاعل و به معناي هدايت كننده و رهنمون است و مهدي اسم مفعول و به معناي هدايت شده مي باشد. يكي از اسمهاي خداوند در قرآن مجيد هادي است يا « هادي المظلين» اي هدايت كنندة گمراهان. در سورة بقره از قرآن مجيد دربارة هدايت سخن آمده است :
"بسـم اللـه الـرحمـن الـرحيـم. الـم، ذلـك كتاب لايب فيـه هـدي للمتقين...."
ا.ل.م سه حرف جداي از يكديگر است ومعني مستقل و يا يك جمله نيست و ظاهرا معنائي ندارد و اما بعضي از مفسرين گفته اند: ا.ل. م يعني المهدي كه الف ولام ان حرف تعريف و حرف ميم اول اسم مهدي است. اگر اين تفسير و تعبير درست باشد معناي اين آيه اينست كه:
"المهدي آن كتـابـي است كه هيچ شك و ترديدي در آن نيست و پرهيز كاران را هدايت مي كند.
"پرهيزكاران چـه كساني هستند؟
آيات بعد مشخصات پرهيزكاران را مشخص و معين كرده است:
"الـذيـن يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقنا هـم ينفقون"
"متقيان و پـرهيزكاران كساني هستند كـه ايمان دارند و باور كرده اند كه اين جهان داراي جان و روحي است و ظاهر عالم باطني دارد. بوجود خداوند، عالم لاهوت، جبروت وملكوت ايمان دارند به وجود ارواح و روانهاي گذشتگان وفرشتگان و موجوداتي كه از ديد انسانها غايب هستند. پرهيزكاران كساني هستند كه نمازودعا مي خوانند و به غيب توجه مي كنند و چون ايمان به غيب دارند مي كوشند تا با غيب عالم و جان جهان ارتباط برقرار كنند، كه "الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه"
از ظاهر آيه اينطور مي فهميم كه اين ايمان به غيب هنوز ايمان و باوري در حدود علم اليقين است و در پله و مرحلة اول ايمان و باور مي باشد، لذا نماز مي خوانند تا به مرتبة عين اليقين برسند و پرده از جلو ديدگانشان كنار رود و آنچه را كـه قبلا" باور كرده اند ببينند. ديدن غيب و فرشتگان و روانها و عالم پس از مرگ و بهـشت و دوزخ قبـل از آنكه تحول پيدا كنيم و به آن عالم برويم مقـام "عيـن اليقيـن" و معرفت محسوس و مشاهده اي و تجربي و ايماني است.پس معرفت پرهيزكاراني كه به غيب ايمان دارند در حد علم اليقيـن اسـت كه با خواندن نماز به عين اليقين تبديل مي شود و ايمانشان قويتر مي گردد.
اگر شما از راه مطالعة قرآن و شنيدن روايات ائمة اطهار ايمان داشته باشيد جزء پرهيزكاران هستيد، البـته به شـرط اينكه ساير ابعاد پرهيزكاري را داشته باشيد.ولي انسان به ايماني در مرتبة علم اليقين قانع نيست يعني اگر از زبان قرآن مي شنود كه عالم غيبي هست و فرشتگان و عالم ملكوت وجود دارد، ‌ميل دارد اين عوالم را ببيند و حس و تجربه و آزمايش كند تا به مرتبة عين اليقين و ايمان حسي و اعتقاد تجربي برسد. قرآن مي فرمايد از نشانه ها و علائم پرهيزكاران اينست كه به غيب ايمان دارند و براي تقويت آن نماز مي خوانند تا به معرفت كاملتري برسند."و مما رزقنا هم ينفقون" يكي ديگر از ابعاد تقوي چنانكه در قرآن آمده، انفاق در راه خدا از آنچه كه او به عنوان روزي عنايت فرموده، مي باشد. پرهيزكاران ايمان به غيب دارند و نماز مي خوانند و از آنچه كه خداوند به عنوان روزي به ايشان عنايت فرموده انفاق مي كنند. از نظر خدا خدمت به خلق و پرداخت ماليات، سه مرحله براي پيروان اسلام مقرر شده است.
مرحلة اول پرداخت مالياتهاي واجب مثل خمس و زكات است كه مي بايد طبق قانون اسلام مالياتي مقرر از آنچه خدا به شما عطا كرده به فقرا و مستمندان و يا دولت پرداخت كنيد. مرحلة دوم انفاق است به اين معني كه شما بقدر رفع احتياج و نيازهاي شخصي براي خود نگهداري و اضافة مال دنيا را در راه خداوند به ديگران ببخشي.
بعد مرحلة ايثار است كه شما از آنچه داري خودت استفاده نكني و همه را به ديگران عطا كني. مثلا شما از مال حلال غذائي پخته اي و مي خواهي استفاده كني، بقدر رفع احتياج خود، مصرف و بقيه را در راه خدا به فقرا و مستمندان مي دهي، اين انفاق است كه گفتيم مرتبة دوم بذل و بخشش است. "و مما رزقنا هم ينفقون."
پرهيزكاران ازآنچه خداوندبه ايشان عطافرموده به اندازةرفع احتياج استفاده مي كنندوبقيه رادرراه خدامي بخشند. انفاق تنها شامل مسائل مادي و اقتصادي نيست، در اين آيه از آنچه خداوند عطا و عنايت كرده به عنوان روزي سخن رفته است، مال و وقت و دانش، نيروي جسمي و هنر و غيره و آنچه عطا فرموده است روزي مي باشد. اما مرحلة ايثار اينست كه غذاي تهيه شده را به فقرا و نيازمندان مي بخشي و خودت هيچ استفاده اي نمي كني.
"و يؤثرون به اموالهم و انفسهم خصاصا" "ايثار مي كنند از اموال و جانشان مخصوصا." بعد اول پرهيزكاري ايمان به غيب، بعد دوم نماز و دعا و كوشش براي ارتباط با غيب، بعد سوم انفاق و بعد چهارم ايثار است.
پرهيزكاري ابعاد ديگري نيز دارد. "ولذين بما انزل اليك و ما انزل من قبلك" پرهيزكاران كساني هستند كه به آنچه بر پيامبر اسلام و انبياء قبل از ايشان نازل شده است ايمان دارند. پس بعد ديگر تقوي و پرهيزكاري، ايمان و باور داشتن احكام و تعاليمي است كه بر پيغمبر اسلام و پيامبران گذشته نازل شده است. پس پرهيزكار به وحدت اديان معتقد است و همه كتب و رسل انبياء گذشته را از جانب خداي متعال مي داند.
بعد ديگر تقوي و پرهيزكاري ايمان به عالم پس از مرگ، بقا روح بعد از مرگ و ايمان به روز رستاخيز و حساب است كه قرآن در آية بعد مي فرمايد:
"و بالاخره هم يوقنون" "آنها به روز بازپسين و آخرت يقين دارند."
اينها ابعاد يك فرد پرهيزكار بود وقرآن مي فرمايد فردي كه داراي چنين صفات و مشخصات پرهيزكاري است، بايد هدايت شود و يا اينكه هدايت مي شود. و امام يا المهدي شخصي را كه داراي صفات پرهيزكاران است هدايت مي كند.
"اولئك علي هدي من ربهم و اولئك هم المفلحون" آن كساني كه داراي همة ابعاد تقوي هستند يك راهنمائي و هديه يا هدايتي نزد پروردگارشان خواهند داشت و چون آن را از پروردگار دريافت كنند، آنوقت رستگار هستند و اهل نجات و فلاح و رستگاري مي باشند.
در اينجا براي افراد ظاهر بين سوالي مطرح است: كسي كه به غيب ايمان دارد و نماز مي خواند و به آنچه كه پيامبر اسلام و ساير انبياء قبل از ايشان نازل شده و نيز به روز جزا ايمان دارد، مگر هنوز هدايت نشده است، كه بايد به دست المهدي يا امام يا هادي دوران و يا پروردگار داناي توانا هدايت شود؟ اين انسان پرهيزكار با اين همه تقوي چه كسري دارد كه بايد احتياج به هدايت داشته باشد؟
علماي رباني مي فرمايد: هدايت بر دو نوع است.
هدايت به عنوان ارائة طريق.
هدايت به عنوان ايصال به مطلوب.
براي روشن شدن اين دو مرحله و يا اين دو نوع هدايت مثالي مي زنيم: شما مي خواهيد به منزل دوستتان برويد، از شخصي آدرس منزل او را مي پرسيد و او به شما نشاني مي دهد يعني ارائة طريق مي كند و مي گويد: مكتب روحي و تطهير اخلاقي وحدت نوين جهاني: جادة دماوند، ابتداي منطقه تهرانپارس ـ خيابان صد و پنج ـ خيابان صد و ده شرقي پلاك چهل و يك.
تا اينجا او شما را راهنمائي  كرده و راه  را به شما نشان  داده  است كه اين راهنمائي و هدايت را ارائة طريق مي گويند. اما يك وقت آدرس را مي پرسي و او ارائة طريق مي كند و علاوه  بر  آن  خودش همراهت مي آيد و مي گويد اينجا سالن وحدت نوين جهاني است.
اين راهنمائي كه شخص راهنما جلوبيفتد و كوچه به كوچه ببرد تا شمارا به مقصود برساند، هدايت ايصال به مطلوب ناميده مي شود. يك فرد پرهيزكار بوسيلة پيامبران و قرآن از هدايت نوع اول كه ارائه طريق باشد برخوردار شده است و فهميده كه غيبي هست و بايد نماز بخواند تا با غيب مربوط شود و به آخرت يقين آورده.
يك فرد پرهيزكار فهميده است كه كار انبياء گذشته بجا بوده و وحدت اديان صحيح است. يك پرهيزكار سطح معرفتش آنقدر بالا رفته كه مي داند روزي، روزانه حواله مي شود و روزي هيچكس براي ده سال بعد حواله نشده و چون نمي داند كه فردا زنده است يا خير، صرفه جوئي نمي كند. پرهيزكار مي داند كه عالم تشكيلاتي مثل اداره دارد و هر روز در جاي خود به حساب مي آيد، پس نسبت به خداوند بدبين نيست و خدا را غافل نمي داند و بي توكل نيست و مي داند كه خودش امورش را اداره نمي كند، بلكه خدا در امور صاحب اختيار است. پس به غيب ايمان دارد.
اما اين شخص پرهيزكار بوسيلة كتب انبيا و زبان بزرگان و راهنمايان دين هدايت شده است و مي بايست ايصال به مطلوب نصيب او شود و احتياج به امام و رهنمون و رهنما و هادي و مهدي دارد، تا آن راهنما و امام دستش را بگيرد و به خانة محبوب راهنمائي كند و او را به مقصود برساند. ايصال به مطلوب وصل شدن و رسيدن به محبوب و معبود است. مهدي چون خانة معشوق را بلد است سر راه مي ايستد و عشاق و پرهيزكاران و مؤمنين و متقين را كه آمادگي رسيدن به خانة معشوق را دارند به خانة معبود مي رساند.
البته آنها بايد از رهنما و مهدي پيروي كنند و دستوراتش را بكار ببندند تا به معشوق برسند. شما آدرس مكتب روحي وحدت را از دوستي پرسيده ايد و او مي خواهد شما را به تالار وحدت نوين جهاني برساند، آيا نمي بايد در طي راه از او اطاعت كنيد، تسليم او باشيد و مثل يك شيعه پيرو او باشيد؟ اگر او گفت بايد از خيابان بالايي برويم و شما تمرد كردي معلوم است كه احتياج به راهنما نداري.
تـرسم نـرسي بـه كعبه اي اعرابي      كـاين ره كه تو ميـروي به تركستان است
مهدويت نوعي
در منطق دين دو نوع مهدويت داريم يكي مهدويت نوعي و عام يا عمومي و ديگري مهدويت الهي خاص و مطلقه. شما به يك فرد برخورد مي كنيد كه ادعا دارد هدايت شده و به مطلوب رسيده و از غيب اگاه است گروهي را جذب كرده، امام آنها شده و آن گروه را راهنمائي مي كند كه به مقصود و مطلوب برساند. اين آدم مهدي از نوع مهدويت عامه و نوعي است و مهدي موعود و مصلح جهان نيست.
از زمان خاتم الانبياء پيغمبر اسلام دوران مهدويت نوعي شروع شده و ادامه يافته است. دوران مهدويت نوعي تا ظهور كلي حضرت مهدي صاحب الامر ادامه دارد. از زمان پيغمبر اسلام تا كنون افراد بسياري بوده اند كه با عمل كردن به احكام اسلام و اجراي قوانين قرآن و تعاليم انبيا عظام داراي مقام تقوي شده اند و از جانب خداوند و به قدرت و عنايت او به پشت پرده غيب راه يافته اند و به مقام فلاح و رستگاري رسيده اند و داراي مقام مهدويت شده اند ماموريت يافته اند كه عاشقان حقيقت را رهنما باشند و دست آنها را بگيرند و به مطلوب و مقصود برسانند.
همه عارفان و مرشدان طريقت و آنها كه از طريق شريعت محمدي به مقام تقوي و هدايت رسيده اند مهدي نوعي هستند.معناي ولايت فقيه كه امروز در كشور جمهوري اسلامي ايران مطرح است با مسئله مهدويت تطبيق مي كند. كسي كه بر ديگران ولايت دارد بايد مهدي و هدايت شده باشد و به پشت پرده غيب جهان راه پيدا كرده باشد و اين مهدويت نوعي است.
مهدويت مطلقه يا مهدي موعود
‌در همه اديان مسئله ظهور موعود غايب پيش بيني شده است همه انبياء و اولياء وعده داده اند كه در آخر الزمان يعني پايان خط انبياء، شخصيتي الهي كه داراي مقام ولايت مطلقه و رسالت الهيه باشد ظهور خواهد كرد و جهان را از دوئيت و نفاق به سوي صلح و وحدت رهنمون خواهد شد. مهدي موعود در عصر خود مهديان نوعي را جذب و متحد و تسليم خواهد كرد و بر آنها غالب خواهد شد.
در هر دين و مذهبي مهدي موعود بنام و مشخصاتي خوانده مي شود و همه پيروان اديان در انتظار ظهور اين قائم و راهنماي الهي هستند.مايقين داريم كه هنوز اين ظهور در جهان صورت نگرفته است و آنها كه ادعاي ولايت مطلقه و مهدويت كليه كرده اند مدعياني بيش نبوده اند كه بايد آنها را تكذيب كرد زيرا ادعايشان با دليل توام نبوده است و مي بينيم كه جهان روي صلح وحدت نديده و بشريت متفرق هستند و كثرت به جاي وحدت و يگانگي و همبستگي در جهان حكومت مي كند. جهان بشريت در اتش نفاق و استعمار و استثمار مي سوزد و ظلم و بيداد جاي عدل و داد را گرفته است همه ناراحت هستند و در انتظار منجي عالم بشريت دقيقه شماري مي كنند.
آن روز نزديك است كه خداوند حي منان بر بشريت منت بگذارد و حقيقت جويان را از زلال معرفت سيراب و مستفيض فرمايد، جهان را صلح و وحدت ببخشايد و طبيب اعلم الهي براي معالجه بيماران بشريت قدم بر ديدگان همگان بگذارد، بكوشيم تا زمين را آماده قدوم مصلح جهان بسازيم و خود را شايسته پيروي از آن امام بحق گردانيم.
تذكر : خوشبختانه همين روزها كه اين مقاله را تقرير مي كرديم درباره مهدويت عامه و مهدويت خاصه درس مي گفتيم كتابي زير عنوان "ياد نامه استاد شهيد مرتضي مطهري" كه زير نظر استاد و دانشمند محترم دكتر سيد عبدالكريم سروش تهيه شده واز سوي سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي به مديريت برادر عزيزمان آقاي علي محمدي اردهالي انتشار يافته است به مقاله اي برخورد كرديم زير عنوان "رساله لب الباب در سير و سلوك اولي الاباب" از تراوشات علامه فقيد عارف بالله شخصيت روحاني بي نظير معاصر شادروان استاد سيد محمد حسين طباطبائي صاحب "تفسير الميزان" كه با مقدمه و كوشش عارف وارسته اقا سيد محمد حسين حسيني تهراني تدوين گرديده است . در صفحه دويست وچهل وچهار اين كتاب و در بند بيست و يك اين رساله درباره ولايت عامه و خاصه يا مهدويت عامه و خاصه نوعيه و مطلقه چنين آمده است:
 "شيخ و استاد و آن بر دو نوع است استاد عام و استاد خاص استاد عام آنست كه به خصوصه مامور به هدايت نباشد و رجوع به او از باب مراجعه به اهل خبره و در تحت عموم "فاسئلوا اهل الذكران كنتم لا تعلمون" بوده باشد و لزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتداي سير و سلوك است و وقتي كه سالك مشرف به مشاهدات و تجليات صفاتيه و ذاتيه شد ديگر همراهي او لازم نيست.
اما استاد خاص آن است كه به خصوصه منصوص به ارشاد و هدايت است و آن رسول خدا و خلفاي خاصه حقه او هستند و سالك را در هيچ حالي از احوال از مرافقت و همراهي استاد خاص گريزي نيست اگر چه به وطن مقصود رسيده باشد. البته مراد همان مرافقت باطني امام است با سالك نه همراهي و مصاحبت در مقام ظاهر چون واقعيت و حقيقت امام همان مقام نورانيت اوست كه سلطه بر جهان و جهانيان دارد.
اما بدن عنصري او گر چه آن نيز با ساير بدنها امتياز دارد لكن آن منشاء اثر و متصرف در امور كائنات نيست و براي توضيح اين نكته متذكر مي گردد كه آنچه در عالم خلقت تحقق مي يابد منشاء آن صفات و اسماء الهيه است و حقيقت امام همان اسماءو صفات خداست. بنابراين اصل فرموده اند كه چرخ عالم هستي و افلاك و همه كائنات بدست ما حركت مي كند و آنچه واقع شود باذن ما واقع مي شود "بنا عرف الله بنا عبدالله".
بنابراين سالك در حال سير در مراتب نورانيت امام عليه السلام سلوك مي نمايد و به هر درجه اي كه صعود كند و در هر مرتبه اي كه باشد امام عليه السلام آن مرتبه را حائز بوده و با سالك در آن درجه و مرتبه معيت دارد و هم چنين بعد از وصول نيز مرافقت امام لازمست چون اداب كشور لاهوت را نيز بايد به سالك بياموزد . بنابراين مرافقت امام در هر حال از شرائط مهمه بلكه از اهم شرايط سلوك است.
در اينجا نكاتي است بس دقيق كه در بيان نيامده و فقط بايد خود سالك بوسيلة آن حقايق را دريابد محيي الدين عربي نزد استادي رفت و از كثرت ظلم عصيان فراوان شكايت نمود استاد فرمود: به خداي خود توجه كن سپس چندي بعد نزد استادي ديگر رفت و همچنان از بيداد و شيوع معاصي سخن گفت. استاد فرمود: "به نفس خود توجه كن" در اين موقع ابن عربي گريه آغاز كرد و اختلاف پاسخها را از استاد جويا شد. استاد فرمود: "اي نور ديده جوابها يكي است او تو را به رفيق دعوت كرد و من تو را به طريق دعوت مي كنم" باري اين داستان را براي آن آورديم كه دانسته شود، سيرالي الله منافاتي با سير در مراتب اسماء و صفات الهيه كه همان مقام امام است ندارد بلكه بسيار نزديك است و بلكه حقا يكي است و در آن مرحله دوئيت يافت نمي شود بلكه هر چه هست نور احديت است كه نور خداست.
غايه الامر از آن نور به تعبيرات مختلفه سخن مي رود گاهي به اسماء و صفات الهيه و گاهي به حقيقت يا نورانيت امام از آن تعبير مي كنند:
عبـا راتنــاشتـي و حسنـك واحــد                    و كـل الـي ذاك الـجمـال يشيــر
اما استاد عام شناخه نمي شود مگر به مصاحبت و مرافقت با او در خلاء و ملاء تا بطور يقين براي سالك واقعيت يقين او دستگير شود و ابدا" به ظهور خوارق عادات اطلاع بر مغيبات و اسرار و خواطر افراد بشر و عبور بر آب و اتش و طي الارض و الهواء و استحضار از آينده و گذشته و امثال اين غرائب و عجائب نمي توان پي به وصول صاحبش برد، زيرا كه اينها همه در مرتبه مكاشفه روحيه حاصل مي شود و از آنجا تا سر حد وصول و كمال راه، بينهايت است و تا هنگاميكه در استاد تجليات ذاتيه ربانيه پيدا نشود استاد نيست و به مجرد تجليات صفاتيه و اسمائيه نمي توان اكتفا كرد و آنها را كاشف از وصول و كمال دانست.
منظور از تجلي صفاتي آنست كه سالك صفت خدا را در خود مشاهده كند و علم يا قدرت و يا حيات خود را حيات و علم و قدرت خدا ببيند. مثلا" چيزي را كه مي شنود ادراك كند كه خدا شنيده.
و او سميع است و چيزي را كه مي بيند، ادراك كند كه خدا ديده.
و او بصير است و يا در جهان علم را منحصر به خداوند كند و علم هر موجودي را مستند به علم او بلكه نفس علم او مشاهده كند.
مراد از تجلي اسمائي آن است كه، صفات خدا را كه مستند به ذات او هستند در خود مشاهده كند( مثل قائم ، سميع ، بصير ، حي و قدير و امثال اينها.) مثلا" ببيند كه عليم در عالم يكي است و او خداي متعال است و دگر خود را در مقابل او عليم نبيند، بلكه عليم بودن او عين عليم بودن خداست، يا ادراك كند كه حي و زنده يكي است و او خداست و خود او اصلا" زنده نيست بلكه زنده خداست و بس.
بالاخره وجدان كند كه "ليس القدير و العليم و الحي الاهوتعالي و تقدس" البته ممكن است تجلي اسمائي در خصوص بعضي از اسما الهيه صورت گيرد و هيچ ملازمه اي در بين نيست كه چـون در سالك يـكي يا دو اسم تجلي كرد حتما بايد بقية اسماء تجلي كند.
اما تجلي ذاتي آن است كه ذات مقدس حضرت باريتعالي در سالك تجلي نمايد. و آن وقتي حاصل مي شود كه سالك از اسم و رسم گذشته باشد و به عبارت ديگر بكلي خود را گم كرده و اثري در عالم وجود، از خود نيابد و خود و خوديت خود را به خاك نسيان سپرده باشد.
"و ليس هناك الا الله" در اين موقع ديگر ضلال و گمراهي براي چنين شخصي متصور نخواهد بود زيراتا ذره اي از هستي در سالك باقيست هنوز طمع شيطان از او قطع نشده است، و اميد اضلال واغواي او را دارد. ولي وقتي كه به الله تبارك و تعالي سالك بساط خوديت و شخصيت را در هم پيچيد و قدم در عالم لاهوت نهاد و در حرم خدا وارد شد، لباس حرم در بر كرد و به تجليات ذاتية ربانيه مشرف آمد، ‌شيطان دندان طمع را از او كنده و در حسرت مي نشيند . استاد عام بايد بدين مرتبه از كمال برسد والا به هر كسي نتوان سر سپرد و مطيع و منقاد گشت.
هـزار دام به هر گام اين بيابانست            كـه از هـزار هـزاران يكي از آن نجهــند
بنابر اين نبايد در مقابل هر كسي كه متاعي عرضه مي كند و بضاعتي ارائه مي دهد و كشف و شهودي ادعا مي نمايد سر تسليم فرود آورد. بلي درجائي كه تحقيق و تدقيق در حال استاد و شيخ متعذر و متعسر باشد بايد توكل به خدا نموده و آنچه را كه او بيان مي كند و دستور مي دهد با كتاب خدا و سنت رسول خدا و سيرة ائمة طاهرين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين سنجد اگر موافق بود عمل نمايد والا ترتيب اثر ندهد. بديهي است چون چنين سالكي با قدم توكل بخدا گام بر مي دارد . شيطان بر او سلطه نخواهد يافت.
"انه يس له سلطان علي الذين امنوا و علي ربهم يتوكلون انما سلطانه علي الذين يتولونه والذين هم به مشركون."
(لازم به توضيح است تذكر فوق به جهت شاهد مثال آورده شده و تفسير حكمت نوين از برخي اسامي فوق الذكر مانند شيطان و امام زمان و.... در مقالات ديگر توضيح داده شده است. مصحح)

 

mostafavys12

mostafavys12
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 656
محل سکونت : خراسان رضوي
دسترسی سریع به انجمن ها