عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

استراتژي هاي كشور در جنگ هشت ساله

استراتژي هاي كشور در جنگ هشت ساله
شنبه 30 بهمن 1389  09:49 ق.ظ

جنگ ايران و عراق از نظر استراتژي هايي كه ايران در طول جنگ به كار گرفت، پنج مرحله اصلي را شامل مي شود كه در هر يك از آنها، رفتارهاي سياسي، اقتصادي و نظامي خاصي ظهور يافت كه مي توان با بررسي نقاط ضعف و قوت آنها، ميزان موفقيت كشور را در جنگ ارزيابي كرد. اين پنج مرحله عبارت اند از:
1) استراتژي بازدارندگي و جلوگيري از وقوع جنگ؛
2) استراتژي متوقف ساختن دشمن؛
3) استراتژي دفع تجاوز و آزادسازي سرزمين هاي اشغالي؛
4) استراتژي تنبيه متجاوز و پايان عادلانه جنگ؛ و
5) استراتژي پايان جنگ با حداقل امتياز؛

در مرحله بازدارندگي، مسئولان نظام به دليل درگير بودن با مسائل اول انقلاب و بحران هاي داخلي كه هر لحظه انقلاب و نظام را تهديد مي كرد و نيز به دليل اين كه كشور در داخل و خارج به شدت به بي ثباتي سياسي دچار بود، موفق نشدند رهبران عراق را از آغاز جنگ منصرف كنند. در اين مرحله، تضاد سياسي بين مسئولان كشور، كم توجهي به اقتدار نظام، ديدگاه هاي خوش بينانه به دشمنان انقلاب، بي اعتمادي نسبت به نيروهاي انقلابي، فروپاشي ساختارها و سازمان هاي رژيم گذشته، ضعف بنيه دفاعي، فعال نبودن سياست خارجي، درگيري هاي داخلي و ... از جمله دلايلي بودند كه موفقيت نظام را در اجراي استراتژي بازدارندگي كاهش دادند.
پس از آغاز تهاجم سراسري ارتش عراق به ايران، نيروهاي مسلح كشور كه در مراحل اوليه انتقال از نظام پهلوي به نظام جديد بودند، براي متوقف كردن دشمن به مقابله با آن پرداختند، اما به دلايل مختلف موفقيتي به دست نياوردند. نيروهاي تازه تشكيل سپاه، بسيج، كميته ها و برخي از گروه هاي چريكي نيز، تنها توانستند از سقوط شهرهاي مهم كشور كه از جمله اهداف اصلي ارتش عراق در هجوم سراسري بودند، جلوگيري كنند. مقاومت 34 روزه در خرمشهر، جلوگيري از سقوط شهر اهواز، جلوگيري از اشغال كامل آبادان، مقاومت در شهرهاي سوسنگرد، بستان، قصرشيرين و ... از جمله تلاش هاي موفق نيروهاي انقلابي در اين مقطع و يكي از دلايل ناكامي دشمن در تكميل برنامه هايش در هجوم سراسري بود؛ بنابراين، استراتژي متوقف كردن دشمن و جلوگيري از ادامه حركت ارتش عراق به عمق خاك كشور به دلايلي از جمله آماده نبودن نيروهاي مسلح، ناهماهنگي در ميان نيروهاي نظامي سنتي و نيروهاي انقلابي، عدم كارآيي فرماندهي جنگ (بني صدر)، ضعف توان دفاعي نيروهاي مسلح كشور در مقابل نيروهاي مهاجم، عدم انسجام سياسي در داخل كشور، نبود اجماع نظر درباره روش هاي مقابله با دشمن، عدم اعتماد و اطمينان به نيروهاي انقلابي و سپاه، ضعف در ساختار فرماندهي جنگ و ... موفقيت چنداني را به دنبال نداشت و تنها، نيروهاي انقلابي موفق شدند در شهرهاي مناطق مرزي در مقابل دشمن مقاومت كنند. در اين مرحله، ارتش عراق بخش هاي عمده اي از كشور ايران را به اشغال خود در آورد.
پس از آنكه ارتش عراق در جنوب و غرب ايران مواضع پدافندي اتخاذ كرد، جنگ وارد مرحله جديدي شد و نيروهاي مسلح كشور در صدد برآمدند تا دشمن را به عقب نشيني وادارند و سرزمين هاي اشغالي را آزاد كنند. در اين مرحله، به منظور اجراي استراتژي دفع تجاوز و آزادسازي سرزمين هاي اشغالي دو تلاش عمده آغاز شد. تلاش نخست، به عمليات هاي ناموفقي مربوط بود كه ارتش جمهوري اسلامي ايران به اجرا در آورد. هر چند نيروهاي ارتش انگيزه خوبي براي دفع تجاوز دشمن داشتند، اما به دليل وجود افرادي همچون بني صدر در را‡س تشكيلاتشان، عدم تناسب طرح هاي عملياتي با واقعيت هاي صحنه جنگ، ضعف توان هجومي، عدم استفاده از نيروهاي انقلابي، مسائل داخلي كشور و پاره اي از دلايل ديگر موفقيتي در اين زمينه به دست نياوردند.
تلاش دوم به نيروهاي انقلابي كشور مربوط بود كه در اين زمينه، نيروهاي سپاه پاسداران، بسيج و گروه هاي مستقل رزمي همچون گروه شهيد چمران فعال بودند. نيروهاي سپاه و بسيج در مرحله متوقف كردن دشمن، با مقاومت در شهرها، نقاط ضعف دشمن را شناسايي كردند و در اين مرحله (استراتژي آزادسازي مناطق اشغالي)، با آشنايي دقيق نسبت به منطقه و به كارگيري نيروهاي بومي و محلي و نيز اجراي طرح هاي كوچك و محدود كه با توان خودي و موقعيت نيروهاي دشمن متناسب بود، اعتماد به نفس خود را افزايش دادند و با طرح ريزي عمليات هاي شبيخون، گشتي - رزمي، انهدام دشمن و محدود، ابتكار عمل در جبهه ها را به دست گرفتند و به نيروهاي فعال صحنه جنگ تبديل شدند. با اجراي اين تلاش هاي موفق، اعتماد مسئولان كشور نسبت به نيروهاي سپاه و بسيج افزايش يافت و عملاً سپاه پاسداران به صورت يكي از اصلي ترين بازيگران صحنه جنگ در اردوگاه خودي در آمد. بايد ياد آور شد كه سپاه پاسداران افزون بر تلاش در صحنه جنگ، فعاليت چشمگيري را نيز در صحنه امنيت داخلي كشور ايفا مي كرد و در اين زمينه نيز، موفقيت هاي درخور توجهي را به دست آورد. بدين دليل، اعتماد مسئولان به سپاه پاسداران روزبه روز افزايش يافت و در نتيجه، به تدريج، مسئوليت هاي بيشتري به اين نهاد واگذار شد. نكته درخور توجه در اين مقطع، اصرار تمامي گروه ها و احزاب سياسي مذهبي و غير مذهبي به تجهيز سپاه به سلاح هاي سنگين و مؤثر بود.
در هر حال، هم زمان با دو تلاش ياد شده در صحنه جنگ، درگيري هاي سياسي در داخل كشور به اوج خود رسيد و نيروهاي انقلابي و خط امام موفق شدند پس از بركناري بني صدر از قدرت و سپس فرار از كشور، ثبات سياسي را به صحنه داخلي باز گردانند و فرصت بيشتر و مناسب تري را در اختيار سپاه پاسداران و نيروهاي انقلابي ارتش در صحنه هاي جنگ قرار دهند. با ايجاد وحدت بين ارتش و سپاه، نخستين عمليات بزرگ آزادسازي سرزمين هاي اشغالي به اجرا درآمد و طي آن، رزمندگان سپاه و ارتش موفق شدند محاصره آبادان را در هم شكنند. عمليات ثامن الائمه نخستين عمليات از سلسله عمليات هاي كربلا بود؛ عمليات هايي كه بايد با اجراي هر يك از آن ها در جبهه هاي جنگ، مناطق و سرزمين هاي اشغالي يكي پس از ديگري آزاد مي شدند و دشمن به پشت مرزهاي بين المللي رانده مي شد. پس از عمليات ثامن الائمه، با اجراي سه عمليات طريق القدس، فتح المبين و بيت المقدس دشمن از عمده ترين بخش هاي جنوبي كشور به بيرون رانده شد. در سومين مرحله از استراتژي كشور در جنگ، نيروهاي سپاه و ارتش موفق شدند بخش عمده اي از سرزمين هاي اشغالي، به ويژه در منطقه استراتژيك جنوب را آزاد و در برخي از مناطق نيز، ارتش عراق را به عقب نشيني وادار كنند به مرحله اي كه شايد بتوان آن را موفق ترين دوران جنگ ناميد.
اصلي ترين مسئله مرحله چهارم استراتژي كشور در جنگ، پايان دادن به جنگ بود. در اين مرحله، افزون بر تنبيه متجاوز، بايد صلح عادلانه اي نيز بين دو كشور برقرار مي شد. حداقل خواسته هاي جمهوري اسلامي در اين مرحله از جنگ، تأمين مرزهاي بين المللي بر اساس قرارداد 1975، متجاوز شناختن عراق از سوي مجامع بين المللي، پرداخت غرامت و خسارت هاي جنگ به ايران و تنبيه صدام بود . استراتژي تنبيه متجاوز از اوايل سال 1361 آغاز شد و در اين راستا، ارتش و سپاه عمليات هاي بزرگ، متوسط و كوچكي را به اجرا در آوردند. عمليات هاي اين دوره از جنگ را از نظر روش مي توان به دو مقطع اصلي تقسيم كرد. نخست، مقطعي كه در آن، ارتش و سپاه به طور مشترك عمليات هايي را به اجرا در آوردند و ديگري مقطعي كه بنا به دلايلي ارتش و سپاه به طور جداگانه عمليات مي كردند. در مقطع نخست كه از اوايل سال 1361 آغاز شد و تا پايان سال 1363 ادامه يافت، صرف نظر از عمليات هاي متوسط و محدود، عمليات هاي بزرگ رمضان، والفجر مقدماتي، خيبر و بدر انجام شد. هر چند در اين مقطع، پيروزي بزرگي به دست نيامد، اما ارتش و سپاه توانستند با حفظ ابتكار عمل، عملاً برتري ايران را در جنگ تثبيت كنند. در مقطع دوم كه از اوايل سال 1364 آغاز شد و تا پايان سال 1366 ادامه يافت، سپاه پاسداران موفق شد عمليات هاي موفق والفجر 8، كربلاي 5، بيت المقدس 2 و والفجر 10 را به اجرا در آورد و موفقيت هاي بزرگي را نصيب كشور كند. در اين مرحله از جنگ كه كشور به دنبال تنبيه متجاوز و پايان عادلانه جنگ بود، دو منطقه استراتژيك و مهم عراق به دست نيروهاي سپاه و بسيج فتح شد. تصرف فاو و شلمچه از چنان اهميتي برخوردار بود كه نظام بين الملل به اجبار قطع نامه 598 را تصويب كرد؛ قطع نامه اي كه در آن، حداقل خواسته هاي ايران در نظر گرفته شده بود.
استراتژي پايان جنگ با حداقل امتياز، پنجمين استراتژي كشور در جنگ بود كه تقريباً به صورت ناخواسته اتخاذ شد. در سال هاي 1364، 1365 و 1366، دشمن با ظهور موفقيت هاي ايران، در حالتي منفعلانه قرار گرفت. در نتيجه، قدرت هاي بزرگ براي خروج عراق از اين حالت، كمك هاي مستقيمي را به اين كشور ارائه دادند. اوج اين كمك ها در سال 1366 و با حضور نظامي امريكا و ديگر قدرت هاي بزرگ در خليج فارس بود. پس از اين حضور فعالانه، سكوت مجامع بين المللي نسبت به جنايات جنگي صدام (استفاده از سلاح هاي شيميايي و كسب توانايي هاي اتمي)، عاملي براي ورود مجدد ارتش عراق در صحنه جنگ شد. در آغاز سال 1367، ارتش مزبور با استفاده از سلاح هاي شيميايي و با تكيه بر توان لشكرهاي گارد خود كه با كمك هاي تسليحاتي و آموزشي قدرت هاي بزرگ به آمادگي كامل رسيده بودند، به مناطق فاو، شلمچه و جزاير مجنون حمله و اين مناطق را به تصرف خود در آورد. در اين مرحله از جنگ كه با فشارهاي سياسي، اقتصادي و رواني دنيا عليه ايران همراه بود و مردم بي دفاع كشور در زير بمباران و موشك باران مداوم ارتش عراق قرار داشتند، به نظر مي رسيد بجز اتخاذ استراتژي پايان جنگ با حداقل امتياز، راه ديگري باقي نمانده باشد. در اين مرحله از جنگ، امريكا با درگيري مستقيم با نيروهاي ايران در منطقه خليج فارس، حمله به سكوهاي نفتي اين كشور در منطقه مزبور و هم چنين حمله به هواپيماي مسافربري ايران بر فراز خليج فارس، نشان داد كه به نفع كشور عراق وارد جنگ شده است و تمايل دارد هر چه سريع تر جنگ پايان يابد. مسئولان كشور در مواجهه با چنين شرايطي و پس از بررسي وضعيت كشور در ابعاد سياسي اقتصادي، نظامي و اجتماعي بدين نتيجه رسيدند كه با توجه به اين كه قطع نامه 598 در زمان برتري هاي نظامي ايران به تصويب رسيده است و متضمن حداقل خواسته هاي ايران است، آن را بپذيرند. بدين ترتيب، با پذيرش قطع نامه 598 از سوي ايران در 28 مرداد سال 1367 و قبول آن از جانب عراق در اواسط سال 1366، جنگ به مراحل آتش بس نزديك شد. هر چند عراق پس از پذيرش قطع نامه از سوي ايران، مجدداً به دو منطقه جنوب و غرب خاك ايران به ترتيب با ارتش خود و سازمان مجاهدين خلق (منافقين) حمله كرد، اما باز هم نيروهاي سپاه و بسيج با كمك نيروهاي هوايي و هوانيروز ارتش موفق شدند، شكست سختي را بر آنها وارد آورند. در اين دوره از جنگ، ايران با اتخاذ استرتژي پايان جنگ با حداقل امتياز، موفق شد آتش بس را ميان دو كشور برقرار كند و عملاً، از ظهور جنگ گسترده تري در منطقه كه احتمالاً خسارت هاي ناشي از آن سنگين و جبران ناپذير بود، جلوگيري كند.

 

فصلنامه نگين - شماره 2

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها