عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

خرمشهر، مقاومت و ثبت حماسه در تاريخ معاصر

خرمشهر، مقاومت و ثبت حماسه در تاريخ معاصر
شنبه 30 بهمن 1389  11:20 ق.ظ

حدود يك صد و پنجاه سال قبل ميرزا تقي خان اميركبير در مذاكرات چهار جانبه روس، انگليس، عثماني و ايران بعد از چهار سال گفتگو پيمان دوم ارزنه الروم را امضا كرد و به موجب آن در ازاي صرف نظر كردن از دعاوي ايران در مورد سليمانيه و واگذاري حاكميت كامل آن به عثماني، حاكميت ايران برخرمشهر را تثبيت كرد. هر چند امير كبير در اين مذاكرات چهره اي برجسته نشان داد، اما در واقع موافقت و رفع اختلافات دول به اصطلاح ميانجي يعني روس و انگليس، تعيين كننده سرنوشت مذاكرات بود، نه ضعف ها و توانايي هاي امير كبير و يا نماينده ي عثماني. از اين رو، ايران ناچار بود براي پرهيز از خسارت بيشتر، حاكميت سليمانيه را واگذار نمايد تا حاكميت بر خرمشهر را ابقا كند.
اين در حالي بود كه به اعتراف خود سلاطين عثماني در امر حاكميت ايران بر خرمشهر، اصلاً خدشه اي وجود نداشت تا توافق مذكور را ايجاب كند. در اين باره ماجراي زير شاهدي گوياست:
ده سال قبل از جريان فوق الذكر، وقتي محمد شاه هرات را محاصره كرد تا آن را به ايران بازگرداند، انگليس براي در فشار قرار دادن ايران، عليرضا پاشا حاكم بغداد را تحريك و وادار كرد به خرمشهر حمله كند. حاكم بغداد با همكاري شيخ جابر الصباح امير كويت، به خرمشهرتاختند و سه روز به قتل و غارت پرداختند. در پي آن سلطان محمد دوم پادشاه عثماني نامه اي به حاكم بغداد نوشت و در آن تاكيد كرد كه محمره از ايالات فارس است و نبايستي پس از تنبيه قبيله ياغي «بني لام» قشون شما به محمره حمله مي كرد.
اهالي آن جا اجازه منازعه با شما را نداشته اند... فوراً محمره را بازگردانيد و سند استرداد آن را به وزراي ما بدهيد و ترتيبي دهيد كه مراتب صلح و مودت بين دو كشور برقرار و جاويد بماند. امير كبير اين نامه را به عنوان سندي در پيمان ارزنه الروم (سابق الذكر) ارائه كرد.
اين تنها باري نبود كه ايران براي رهايي خرمشهر و نگهداشتن آن فديه و قرباني مي داد. در عهد نامه پاريس (1857) كه بين ايران و انگلستان منعقد شد خروج نيروهاي ايران از هرات و خروج نيروهاي بريتانيا از خرمشهر، مقرر گرديده است. ماجرا اين بود كه كمتر از يك سال قبل از انعقاد عهدنامه پاريس، ناصر الدين شاه موفق گرديده بود هرات را پس بگيرد. به دنبال آن انگليس با استفاده از خاك عثماني و كمك هاي آن، خرمشهر را اشغال كرد تا عملاً گروگان هرات باشد. عهدنامه مزبور في الواقع ماندن بخشي از خاك ايران (خرمشهر) به ازاي واگذاري بخش ديگر آن (هرات) نتيجه مي داد و ايران نيز به ناچار، بايستي آن را مي پذيرفت.
در شهريور 1320 خرمشهر مجدداً توسط نيروهاي انگليسي اشغال شد. اين بار نيز عنصر تعيين كننده در آزادي خرمشهر، توافق قدرت هاي بزرگ و اصطكاك و اشتراك منافع آنان بود نه قدرت داخلي و مستقل ايران.
خرمشهر در جنگ تحميلي نيز اشغال و آزاد شد، اما اين بار خرمشهر يك نقطه عطف است نه تنها در جنگ تحميلي بلكه در تاريخ ايران. بعد از قرن ها، اين اظهار وجود ملي با اتكاء صرف به قدرت خودي آن هم در برابر متجاوزي كه تقريباً همه قدرت هاي مطرح در جهان حامي وي بودند، به معناي پاياني بر يك دوره ي طولاني خالي از حماسه و استقلال در تاريخ ايران است و اين تنها و تنها از بركت وقوع انقلاب اسلامي در ايران امكان پذير گرديد.
خرمشهر اين بار شاهد تولد نسلي از رزمندگان و مدافعان بود كه در دامان انقلاب اسلامي تربيت شده بودند و نه تنها براي دفاع از زاد و بوم در برابر متجاوز بلكه براي اعلام و حفظ اعتبار و اقتدار و حيات مجدد اسلام مي جنگيدند. خرمشهر شاهد اين تولد بود و خود نيز مظهر و مثال و مصداقي بر تولد مجدد اسلام گرديد.
خرمشهر دو حماسه را در خود جاي داده است، حماسه «مقاومت خرمشهر» و حماسه «آزادي خرمشهر».
«آزادي خرمشهر» يك حماسه بزرگ است زيرا به ملتي آموخت كه مي توانند حقارت شكست را فراموش كنند و باز هم عزت استقلال و آزادي تعيين سرنوشت را تجربه كنند.
اما در مقايسه، اولي عظيم تر، مهم تر و تعيين كننده تر است. اصولاً وقوع حماسه دوم مرهون وقوع حماسه اول است. اگر خرمشهر نظير گذشته تاريخي اش، بدون مقاومت اشغال مي شد، سرنوشتي ديگر براي جنگ تحميلي رقم مي خورد و نوبت به عمليات
بيت المقدس و آزادي خرمشهر نمي رسيد. اگر بررسي كنيم كه چرا جنگ تحميلي در روندي برخلاف آن چه طراحانش رقم زده بودند، جلو رفت، مقاومت خرمشهر از
مهم ترين عواملي است كه از همان وهله اول، اين بررسي را شكل مي دهد. مقاومت خرمشهر از عواملي اصلي استقرار بي قواره و ناخواسته نيروهاي عراقي در خطوط پدافندي آسيب پذير بوده است كه به عنوان يك نقص جدي استرتژيك، تعرض ظاهراً موفق عراق را در موقعيتي قرار داد كه هيچ گاه نتوانست حضور در مناطق اشغالي را در يك حضور قطعي قابل دفاع تبديل كند.
مقاومت خرمشهر اراده ي جنگ را در نظاميان بي محاباي عراق متزلزل كرد و به آن ها كه ابتدا تصور برخورد با يك وضعيت ساده و متلاشي شده را داشتند، فهماند كه اشغال آسان نخواهد بود و در هر قدم بايد متحمل خسارات عديده اي بشوند.
مقاومت خرمشهر سنت مبارزه نابرابر، مبارزه با امكاناتي نزديك صفر و با احتمال پيروزي اي در حد صفر را پايه گذاري كرد و به رزمندگان كه بعدها هشت سال جنگ را جلو بردند آموخت كه دشمن را در هر وجب از پيشروي بايد درگير كرد و براي هر وجب پيشروي بايد جنگيد و اين تنها راه جنگ با دشمني است كه تقريباً همه قدرت هاي جهاني به طور گسترده آن را تجهيز و تدارك مالي و روحي و سياسي و نظامي مي كنند.
مقاومت خرمشهر و مسوولان و نخبگان نهادهاي نظامي جديد التاسيس جمهوري اسلامي يادآوري كرد كه هرگونه ترديد و سستي در مقابله با دشمن، با هر بهانه و دليلي كه
مي خواهد باشد، پذيرفتني نيست و به معناي فقدان مشروعيت و پايان حضور آنان در حيطه نخبگي خواهد بود. نخبگان حتي اگر مي خواستند، زمينه اي براي ترديد و مماشات و سازش و تسليم نمي ديدند. مقاومت با مقاومت خرمشهر نهادي شد.
مقاومت خرمشهر به رزمندگان اسلام آموخت كه حتي اگر فرماندهي به انجام وظايف خود قادر نباشد و حتي اگر خود به شكل نقطه ضعفي بارز درآيد، از مسووليت يك مجاهد في سبيل الله چيزي كسر نمي شود.
مقاومت خرمشهر دشمن را مجبور كرد زمان و گذشت آن را بپذيرد و به جاي پيروزي در يك جنگ زود فرجام به توقفي نه چندان مطلوب در يك جنگ طولاني و تبعات آن تن در دهد و فرصتي كه براي اردوي خودي حياتي بود را در اختيار بگذارد.
مقاومت خرمشهر با قوت و براي هميشه دعاوي «عربستان سازي» عراق در خوزستان را باطل اعلام كرد و نشان داد كه قائلان اين گونه دعاوي مضحكه اي بيش نيستند. بديهي است «عربستان سازي» عراق با توجيهي براي مطامع و قدرت طلبي هاي اين كشور و مقدمه اي بر عراقي كردن بخش هايي از خوزستان بوده است. البته از بركت حضور جانانه فرزندان انقلاب اسلامي (اعم از عرب و فارس) در مراحل مختلف جنگ طولاني در خرمشهر از جمله در مقاومت 35 روزه اول جنگ تحميلي، امروز تمامي سرمايه گذاريهاي عراق در زمينه تحرك سياسي فرقه اي و قومي و نژادي عليه انقلاب اسلامي، بي اثر شده است، اما بررسي هر چند اجمالي ميزان سرمايه گذاري عراق و حزب بعث و در اين زمينه ضروري است تا هم خطرات و تهديداتي كه از اين طريق متوجه ايران و انقلاب اسلامي بوده و هست مورد توجه قرار گيرد و هم اهميت مقاومت خرمشهر و قبل از آن حضور نيروهاي مذهبي ـ انقلابي شهر در عرصه درگيري هاي قومي خرمشهر، بيشتر درك بشود.
از جمله شعارهاي اشغالگران كه پس از آزادي مناطق اشغالي ايران، موجب جلب توجه هر ناظري مي شد، اين شعار بود «امه عربيه واحده، ذات رساله خالده» اين از شعارهاي كليدي حزب بعث است: « يك امت عرب با يك رسالت تاريخي جاويد». و نيز «الوحده، الحريه، الاشتراكه» كه گوياي سه ركن اساسي ايدئولوژي حزب بعث است:
«وحدت، آزادي، سوسياليزم» منظور از وحدت، وحدت عربي است؛ منظور از آزادي، آزادي اعراب از غير اعراب است و سومين عنصر در واقع نوعي توتاليتريسم عربي خاص بعثي هاست.
آن چه بعثي ها از ابتدا در پي آن بوده اند توسعه طلبي و كسب و افزايش قدرت اين حزب بوده است و عربيت پوشش و محمل و نيز منبع پتانسيل و انرژي لازم بسيج اين تحرك محسوب مي شود. نظير غالب ايدئولوژي ها و مشرب هاي جديد غير اسلامي مطروحه در سرزمين هاي عربي، اين ايدئولوژي را نيز اعراب غير مسلمان پايه گذاري كرده اند. ميشل عفلق از طراحان و تئوريسين هاي اين عربيت خاص است. عربيتي كه اسلام را نيز ذيل قوميت قرار مي دهد، چنانچه لازم باشد از آن استفاده مي كند و چنانچه ضرورت اقتضا كرد محو مي شود.
از نظر ميشل عفلق رسالت تاريخي اعراب اين است كه بار ديگر عصر امويان و عباسيان را تجديد كنند و اين تنها زير پرچم حزب بعث امكان پذير است. عفلق در جشن ميلاد پيامبر اسلام (ص) ميلاد حضرت محمد (ص) را ميلاد عربيسم مي نامد و در اين مورد مي افزايد:
«محمد تجسم همه عرب هاست. پس باشد كه امروز هم هر عرب محمد ديگري شود».
به نظر عفلق ناسيوناليزم عرب چنان وسيع است كه اسلام را نيز در بر مي گيرد. بنابراين ايدئولوژي حزب بعث مثل انواع ايدئولوژي هاي غرب جديد براساس جدايي مذهب از سياست قرار داده شده است و سران اين حزب بر آن، به خصوص در مقابله با انقلاب اسلامي تاكيد و صراحت دارند.
مثلاً سعدون حمادي وزير خارجه عراق، مدت كوتاهي بعد از شروع جنگ تحميلي (10 اكتبر 1980 ـ 18 مهرماه 1359) تاكيد كرد: ايدئولوژي ما (حزب بعث) براساس جدايي دين از سياست است و ما نمي توانيم امور سياسي را با امور مذهبي يكي كنيم.
از ناحيه شخص صدام نيز مطلب مشابهي اظهار شده است:
«همه پيامبران از ملت عرب برخاسته اند و خداوند اصرار داشته است كه نماينده او در روي زمين يك عرب باشد. ملت عرب منبع همه پيامبران و مهد تمدن بشر مي باشد».
بعثي ها با اتكاء به اين ايدئولوژي، در عمل مطامع عراق در خوزستان را تئوريزه و توجيه مي كردند چنان چه صالح مهدي عماش معاون نخست وزير و وزير كشور عراق، يك سال پس از شروع حاكميت بعثي ها در عراق اعلام كرد:
«عراق هرگز به طور جدي در مورد شط العرب با ايران اختلاف نداشته است. شط العرب جزيي از خاك عراق است. اختلاف در مورد عربستان (منظور خوزستان است) بوده كه قسمتي از خاك عراق است و در دوره ي قيموميت خارجي، ضميمه ايران شده و برخلاف خواست مردم عراق، اهواز ناميده مي شود».
هم چنين مقارن سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي (8 فوريه 1980 ـ 19 بهمن 1359) تمايل عراق براي مطرح كردن خود به عنوان رهبر اعراب در منطقه خليج فارس و اعتقاد بلند پروازانه تر اين كشور در مورد اين كه سرنوشت مقدر كرده است عراق رهبري جهان عرب را در دست گيري، آشكار شد.
اين امر به صورت نسبتاً پوشيده اي در يك بيانيه سياسي بسيار مهم تحت عنوان منشور ملي اعلام گرديد. اين سند تلويحاً نشان مي داد كه موضع حزب بعث عراق در برگيرنده دو خط مشي مرتبط به هم است. اول اين كه اقتصاد و سياست اعراب و علي الخثوث اعراب منطقه خليج فارس، بايد يك پارچه شود. ثانياً اتحاد منطقه اي عربي، به معني رويارويي مشترك با ايران خواهد بود. همان طور كه «نوتمن» يك كارشناس امور سياسي عراق، گفته است اصل سرشت عربي داشتن خليج، به معني مخالفت با نفوذ ايران (و هرگونه نفوذ غير عربي) مي باشد.
نحوه تماس هاي عراق با عربستان سعودي، كويت، عمان و راس الخيمه پس از صدور منشور ملي، نشانگر تلاش اين رژيم براي ايجاد يك محور طرفدار عراق كه شامل تمام نيروهاي ضد ايران باشد، بود. اين موضع تهاجمي عراق و هدف كاملاً مشخص ضد ايراني آن در نيمه اول 1980 (اواخر 1359) نشانه اي بود هشدار دهنده در اين مورد كه رويارويي ميان ايران و عراق شدت خواهد گرفت.
سابقه اين گونه موضع گيري بعثي ها، به اولين كنگره اين حزب، در چهارم آوريل 1947 باز مي گردد. در اين كنگره كه در دمشق تشكيل شد، علاوه بر نمايندگان سوريه، دانشجويان عراقي، اردني و لبناني كه در سوريه تحصيل مي كردند، شركت داشتند. در اين كنگره ميش عفلق به دبيركلي حزب انتخاب گرديد. وي در سخنراني خود به عدم استقبال عامه از حزب بعث پرداخت و گفت: «در طول سه سالي كه حزب تشكيل شده است تعداد اعضاي (جديد) ما از ده نفر تجاوز نكرد. در اين كنگره اساسنامه حزب تصويب گرديد و در قطعنامه كنگره تاكيد شد كه اعراب نبايد با كشورهايي كه قسمتي از اراضي اعراب را در اشغال دارند. مانند: انگلستان، فرانسه، اسپانيا (قسمتي از مراكش و ريف) و تركيه (ناحيه اسكندرون) روابط دوستانه داشته باشند و اضافه شد كه «اعراب هم چنين نبايد با ايران كه بخش احواز (اهواز) را در تصرف دارد، دوستي كنند». در نشريه حاوي متن قطعنامه اولين كنگره حزب و در صفحه 186 آن استان خوزستان صريحاً با عنوان «بخش احواز» جزء سرزمين اعراب نام برده شد.
تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي كه معادلات سياسي جديدي در منطقه مطرح كرد، علي رغم اختلافات دو شاخه سوري و عراقي حزب بعث، حزب بعث سوريه در مورد ايران و خليج فارس با حزب بعث عراق نظر مشابه داشت. بنا بر اين، هنگامي كه اتحاديه عرب با پافشاري ناصر كميته اي براي رسيدگي به وضع شيخ نشين هاي خليج فارس تشكيل داد و اين كميته، استان خوزستان را عربستان ناميد و آن را متعلق به اعراب دانست و در تنفيذ اين راي، كنفرانس حقوقدانان عرب در 11 دسامبر 1964 اعلام داشت كه «خوزستان جزء جدا ناپذير سرزمين اعراب» است، رژيم بعث سوريه نيز در 10 نوامبر 1965 نظر فوق را تاييد نمود البته ايران نيز سفير خود را از دمشق احضار كرد!
قابل توجه است كه علي رغم ابراز تمايل ايدئولوژيك شديد حزب بعث در مساله عربيت، آن چه ماهيت اين حزب را تشكيل مي دهد و رفتار سياسي آن را بيان مي كند، صرفاً قدرت طلبي و تجاوزگري است. به اين دليل حتي جريان ناصريسم كه در نقل قول فوق الذكر، همراهي «عربي» ياد شده را ملاحظه كرديم، نتوانست با جريان بعث ادامه هم كاري دهد. ابتدا تصور مي شد كه محور عربيت مي تواند اين دو جريان را به هم پيوند بدهد. بنابراين مذاكرات بين طرفين آغاز شد. سرانجام پس از مدت ها بحث و درگيري در 17 آوريل 1963 مذاكرات طرفين به صدور اعلاميه اي انجاميد كه بيانگر يك توافق تدريجي و عملي بود و اين تقريباً همان چيزي بود كه بعثي ها آرزوي آن را داشتند. ليكن چند هفته بعد سوريه برخلاف انتظاري كه از ظاهر مفاد قطعنامه 17 آوريل حاكي از هم كاري ميان بعثي ها و ناصريست ها مي رفت، شاهد درگيري شديدي ميان بعثي ها و ناصريست ها بود كه بدنبال روش حزب بعث مبني بر نابود كردن همه مخالفين خود و حتي طرفداران ناصر پيش آمده بود. دستگيري و شكنجه ناصريست ها به تدريج به آن جا انجاميد كه 19 نفر از كادرهاي بالاي آنان نيز اعدام شدند و ديگر هيچ زمينه توافقي ميان حزب بعث و ناصريست هاي جهان عرب به جا نماند. به فاصله چند ماه بعد ناصر در سخنراني 23 ژوئيه 1963 (به مناسبت سالروز انقلاب مصر) لغو اعلاميه 17 آوريل را اعلام داشت و حزب بعث را شديداً مورد حمله قرار داد و گفت: «وضعي كه پيش آمد در اثر بد نهادي فطري حزب بعث بود كه هيچ لحظه اي از آشوبگري، فرصت طلبي و توطئه گري دست نكشيده است. اينان عوامل ارتجاعي و بيگانه پرست هستند كه هيچ هدفي به جز تفرقه افكني ميان اعراب ندارند و اگر آنان اسم خود را حزب بعث سوسياليست عربي
گذارده اند، من آنان را بعث ضد عربي انفصالي مي نامم».
اما ايزولاسيون و تفرد حزب بعث در ميان اعراب، مانع آن نشده است كه بعثي ها حربه عربيت را زمين بگذارند. به خصوص بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، وسوسه پر كردن خلاء قدرت ناشي از سقوط ژاندارمري منطقه، سران قدرت پرست و تجاوزگر حزب بعث را واداشت تا دعاوي خويش را در مورد عربيت را با اطلاق آن به خوزستان و در خط مقدم آن خرمشهر، بشدت مطرح و ترويج كنند و نيز مقدمات يك جنگ با ايران را فراهم آوردند. در «منشور ملي» سابق الذكر كه توسط عراق در بهمن 1358 تهيه شد و سپس با سران كشورهاي منطقه درباره پذيرش آن گفتگو شد، قيد شده بود كه در صورت بروز جنگ بين يك كشور عرب با يك كشور غير عرب منطقه، ساير كشورهاي عربي بايد به كشورعربي مذكور، كمك كنند. در وضع سياسي جديد منطقه گرچه عراق مطمئن بود كه حمايت يك پارچه اعراب را نخوهد داشت و به جاي آن نسبت به پشتيباني جدي و قطعي قدرت هاي امپرياليستي اطمينان كامل داشت، اما پوشش رهبر و حمايت از اعراب را هيچ گاه از تن بيرون نكرد.
در فروردين 1359، صدام در جمع عده اي از شعراي ملي سراي عراقي گفت: «هيچ وقت رسالت خود را از ياد نبرده ايم. هيچ گاه كودكي يتيم يا بيوه زني كه در مصر و سوريه و كرانه غربي يا فلسطين زندگي مي كند را فراموش نكرده ايم (كف زدن حضار) ما فريادهاي زنان عربي را كه در عربستان (خوزستان) به سر مي برند از ياد نخواهيم برد.
او در خرداد 1359، طي نطقي بمناسبت سالگرد كودتاي حزب بعث گفت: « ما به خلق مبارز عربستان (خوزستان) كه در راه آزادي و برابري عليه دار و دسته نژاد پرست را تقديم مي دارد، درود مي فرستيم».
صدام، سحرگاه ششم مهرماه 1359 (28 سپتامبر 1980) پس از دريافت تلگرام يكي از فرماندهان ارتش عراق مبني بر تصرف خرمشهر و در حالي كه تصور عدم تصرف سريع خرمشهر را نداشت، پيامي فرستاد و ضمن آن اعلام كرد: «نيروهاي مسلح ما هم اكنون محمره (خرمشهر) مرواريد شط العرب را به تصرف در آوردند. شهري كه امروز لباس عزا را از تن بيرون كرد و لباس عربي، يعني لباس پيروزي پوشيد».
اما مردم خرمشهر، همان ها كه توسط بعثي ها مردم عربستان و طرفدار عراق خوانده مي شدند، مقاومتي را سازماندهي كردند كه 20 روز بعد صدام مجبور شد بدون اعتنا به پيام فوق، اعتراف كند براي تصرف هر سانتي متر در خرمشهر بايستي خسارات فراواني بپردازد. او پيام زير را خطاب به نيروهاي عراقي ارسال كرد: «شما برادران من كه
مي رزميد تا محمره (خرمشهر) را آزاد كنيد، شما با نثار خود خود در هر سانتي متر بر دشمن پيروزي مي آفرينيد. شما با نيروهاي خود يك صفحه از تاريخ را مي نگاريد، شما،...».
بعد از سقوط خرمشهر، صدام در يك كنفرانس مطبوعاتي (10 نوامبر 1980 ـ 19/8/1359) اظهار داشت: « حقوق ما روشن است، سرزمين هاي ما روشن است حاكميت ما بر سرزمين هاي عربي غصب شده، روشن است اكنون لازم است (امام) خميني بگويد كه مرزهايش كجاست و نقشه ايران در كجا قرار دارد.
سعدون حمادي وزير خارجه عراق نيز طي نامه اي به سازمان ملل در فرداي سقوط خرمشهر (27 اكتبر 1980 ـ 5 آبان 1359) در مورد اهداف عراق صراحتاً به تصميم اين كشور به تصرف جزيره آبادان، علاوه بر خرمشهر، اشاره مي كند و مي نويسد: «به منظور تضمين حاكميت مطلق عراق بر شط العرب كه رودخانه اي ملي باشد و براي اين كه در موضعي باشيم كه ما را قادر به اعمال واقعي حاكميت مطلق بسازد، ناگزيريم كه كرانه شرقي اين آبراه را حفظ و تامين كنيم.
ولي مقاومت خرمشهر مقاومتي را پايه گذاري كرده بود كه بزودي رژيم عراق مجبور شد تمامي دعاويش را پس بگيرد و از موضعي صلح طلبانه نجات خود را از شرق و غرب عالم تقاضا نمايد.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها