عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

عوامل و دلايل گسترش جنگ ايران و عراق

عوامل و دلايل گسترش جنگ ايران و عراق
شنبه 30 بهمن 1389  11:24 ق.ظ

در 31 شهريورماه 1359، جنگ ايران و عراق با هجوم سراسري ارتش عراق به استان هاي غربي ايران و حملات هوايي گسترده اين كشور به مراكز مهم نظامي، سياسي و اقتصادي ايران آغاز شد و تا برقراري آتش بس مؤثر در 29 مرداد ماه 1367 ادامه يافت. در طول هشت سال جنگ، دو طرف درگير با توجه به اين اصل روابط بين الملل كه اتحاد و ائتلاف يكي از منابع قدرت است كوشيدند تا با جلب حمايت كشورهاي ديگر بر توان خود بيفزايند و از افزايش قدرت كشور مقابل جلوگيري كنند. تخريب روابط و مناسبات كشورها با طرف ديگر جنگ بعد ديگري از اين تلاش بود. از آن جا كه جنگ به عنوان يك پديده بين المللي بيشتر از قاعده حاصل جمع جبري صفر پيروي مي كند و منافع ديگران را تحت تأثير قرار مي دهد، موضعگيري و اقدام كشورها، به ويژه كشورهاي منطقه و قدرت هاي بزرگ جهاني در قبال آن نيز اجتناب ناپذير مي نمود. در عمل، واكنش كشورهاي منطقه و قدرتمند جهان به جنگ ايران و عراق و مقدم بر آن به انقلاب اسلامي بر سه گونه بود: حمايت از عراق، حمايت از ايران و اعلان بي طرفي. در طول هشت سال جنگ، حمايت ها و بي طرفي ها در حالت سكون نبود و پويايي آنها افزون بر تحولات خود آن كشور و نظام بين الملل به تحولات صحنه جنگ و روابط با دو طرف درگير بستگي داشت.
به لحاظ دامنه جنگ گستره حملات زميني عراق، استان هاي مرزي ايران بود كه حدوداً از آغاز تا پايان جنگ، به همان شكل باقي ماند، اما حوزه اقدامات عراق در عرصه نبردهاي دريايي و حملات هوايي به اين صورت نبود و با تحولات بسياري همراه بود. گستره جغرافيايي حملات هوايي در دريا و خشكي افزايش يافت و ارتش عراق از سلاح هاي متنوع تر و پيچيده تري استفاده كرد و پاي كشورهاي ديگر منطقه از جمله عربستان و كويت، دو ابرقدرت وقت (امريكا و شوروي) و هم چنين قدرت هاي بزرگ اروپا را به وسط كشاند و آنها را درگير جنگي كرد كه با تصور پايان پيروزمندانه آن در طول سه روز، آغاز كرده بود. در سال پاياني جنگ، جمهوري اسلامي ايران نه تنها با ارتش عراق، بلكه با امريكا و متحدان جهاني و منطقه اي آن در خليج فارس هم درگير بود و دامنه جنگ از مرزهاي مشترك ايران و عراق به آب هاي خليج فارس و درياي عمان نيز كشيده شده بود. در اين جنگ، عراق افزون بر سلاح هاي متعارف از سلاح هاي غير متعارف نيز استفاده كرد و بجز مناطق جنگي، مناطق مسكوني و مراكز اقتصادي دو كشور تقريباً در تمام قلمروي آنها هدف حملات هوايي و موشكي قرار گرفت.
در اين نوشته ، ضمن تشريح زمينه ها و عوامل گسترش جنگ ايران و عراق، تلاش مي كنيم با نگاه به تحولات عرصه جنگ، موقعيت ژئوپليتيك و اهداف عراق، دلايل و چگونگي آن را تبيين نماييم. هم چنين، اميدواريم درس هاي لازم را از بررسي اين موضوع بگيريم و از آنها در سياست گذاري هاي امنيتي و اتخاذ تصميمات نظامي استفاده كنيم. در اين جا، براي آن كه زمينه ها و عوامل گسترش جنگ را بشناسيم بعد از اشاره به معنا و مفهوم گسترش، موقعيت ژئوپليتيك عراق را به منزله عامل گرايش اين كشور به گسترش جنگ ارزيابي خواهيم كرد. واكنش جمهوري اسلامي ايران به عنوان طرف مقابل آن مي تواند در خنثي كردن چنين سياستي يا رسيدن به مقصد مورد نظر موثر باشد و دلايل آن را تا حدي روشن كند. هم چنين، صحنه جنگ نيز در سطوح مختلف، مي تواند در تبيين عوامل نزديك، آگاهي بخش باشد.
زمينه ها و دلايل گسترش جنگ را مي توان از سه ديدگاه متفاوت، اما پيوسته بررسي كرد. ديدگاه نخست، به بنيان ها و رويكردهاي قدرتي ايران و عراق توجه دارد و سعي مي كند به اين پرسش پاسخ دهد كه زير ساخت هاي قدرتي در عراق و ايران چه تأثيري در انتخاب رويكرد توسعه طلبانه و گسترش جويانه عراق داشته است. ديدگاه دوم، نگاه غايت نگرانه اي است كه انگيزه ها و مقاصد عراق را از اتخاذ چنين رويكردي بررسي مي كند و سرانجام، ديدگاه سوم بر گسترش جنگ، تحولات صحنه هاي نبرد و ابعاد سياسي بين المللي آن متمركز است. فرض بر اين است كه در پديده اي مانند جنگ جدا از زير ساخت ها، اهداف و مقاصد، خود تحولات در تصميم گيري و رويكرد طرف هاي جنگ يا حداقل در زمان و چگونگي عملي شدن آن مؤثر است.

 

معنا و مفهوم گسترش
جنگ ها به شكل افقي و عمودي گسترش مي يابند. گسترش افقي جنگ ها به دامنه جغرافيايي اقدام نظامي و گسترش عمودي به درجه و شدت جنگ اشاره مي كند. احتمال دارد گسترش افقي جنگ در درون دو كشور درگير باشد يا اين كه از قلمروي دو كشور متخاصم خارج شود و قلمروي ديگركشورها را نيز دربرگيرد كه در اين صورت، گفته مي شود جنگ بين المللي شده است. در گسترش عمودي جنگ، ميزان و شدت جنگ مدنظر است و براي ارزيابي آن به شاخص هايي چون اهداف حملات، جنگ افزارهاي مورد استفاده، ميزان و شدت حملات توجه مي شود. حال اين پرسش مطرح است كه آيا جنگ به ميدان هاي نبرد محدود است يا اهداف غيرنظامي صنعتي و جمعيتي هم هدف حمله قرار مي گيرند؟ از چه نوع سلاح هايي درجنگ استفاده مي شود؟ در جنگ، سلاح هاي متعاوف به كار برده مي شود يا در صورت دستيابي به سلاح هاي غيرمتعارف مانند شيميايي و ميكروبي از آنها نيز استفاده مي شود؟ استفاده از اين سلاح ها به ميدان هاي نبرد و نيروهاي نظامي محدود است يا عليه افراد غيرنظامي هم به كار برده مي شود؟ پاسخ به اين پرسش ها و بررسي شاخص هاي مزبور مي تواند افزايش شدت جنگ را نشان دهد. براي بيان افزايش شدت جنگ از واژه تصاعد(پاورقي 1) استفاده مي شود كه به يك روند تدريجي فزاينده تعاملي در جنگ اشاره مي كند و براي بيان هر دو مفهوم از واژه گسترش استفاده مي شود كه معادل واژه انگليسيexpand است.
پيش از پايان اين بحث، لازم است به گسترش مفهومي از جنگ نيز اشاره شود؛ موردي كه به نظر مي رسد در جنگ ايران و عراق، نمودهاي آشكاري داشت و با جنگ هاي مدرن كه نه صرفاً بر سر آب، خاك، بلكه با قدرت و عقيده همراه هستند، ارتباط تنگاتنگ دارد. جنگ هاي مدرن اراده ها و عقيده ها را نيز در بر مي گيرد. جنگ هاي رواني - تبليغاتي با بيان مفاهيم مي تواند اراده تصميم گيرندگان، افكار عمومي و جنگجويان كشور مقابل و كشورهاي مؤثر ديگر را هدف قرار دهد، عقيده و مباني تصميم گيري ديگران را در نظر مي گيرد و در صدد برمي آيد آن را به نفع خود تغيير دهد. مفاهيمي كه در اين عرصه از جنگ رواج دارند در فرآيند زمان و با توجه به تحولات عرصه هاي ديگر جنگ دگرگون مي شوند.(1) تصميم عراق براي تبديل جنگ ايران و عراق به جنگ شيعه و سني و عرب و عجم نمونه اي از تلاش اين كشور براي گسترش مفهومي جنگ بود. درعصر ظهور رسانه هاي الكترونيكي، گسترش مفهومي جنگ بسيار مؤثر و درخور توجه است كه در صفحات بعد، به آن خواهيم پرداخت.
تمركز اصلي تحقيق از نظر مفهومي بر گسترش جنگ به معناي بين المللي شدن آن است. بررسي معنا و مفاهيم ديگر گسترش براي درك بهتر مسائل ضروري است. در آغاز، بايد براي يافتن عوامل مؤثر در گسترش جنگ بنيان ها و رويكرد قدرتي عراق بررسي شود. در سياست قدرتمندانه، قدرت داور نهايي تعارض منافع و چگونگي رفع و رجوع آن در بين دولت هاست. با توجه به موقعيت و مباني قدرت كشورها، گرايش ها و انگيزه هاي زمامداران كشورها در تقويت و به كارگيري قدرت متفاوت است. براي ارائه پاسخ مناسب و كارشناسي به اين پرسش كه چرا عراق درصدد گسترش جنگ به كشورهاي ديگر بود؟ بايد به بنيان هاي قدرت و رويكرد حكومت به قدرت توجه كنيم و آن را نسبت به ايران كه طرف ديگر جنگ بود و قدرت عراق در مقايسه با آن وزن واقعي خود را نشان مي دهد در نظر بگيريم.

 

1) بنيان ها و رويكرد قدرتي ايران و عراق
در تعيين ميزان قدرت هر كشور مولفه هاي متعددي وجود دارد كه به طور مفصل، در كتاب هاي علوم سياسي و روابط بين المللي، تشريح شده اند. براي جلوگيري از طولاني شدن بحث، نظام سياسي، قدرت اقتصادي، موقعيت ژئوپلتيكي، موقعيت و جايگاه منطقه اي و بين المللي ايران و عراق در آستانه جنگ را به طور كوتاه بررسي مي كنيم. در طول دوره جنگ رويكرد زمامداران عراق به قدرت با رويكرد زمامداران ايران متفاوت بود. نگاه جمهوري اسلامي ايران به جهان از ايدئولوژي و پيامدهاي انقلاب اسلامي ساختارشكنانه متأثر بود و وضع موجود نظام بين الملل را به چالش مي طلبيد. تلاش براي برقراري روابط با ملت ها به جاي دولت ها، تأكيد بر خودكفايي و استقلال در تمام زمينه ها و خصومت قدرت هاي بزرگ با انقلاب اسلامي منجر به پيدايش رويكردي درون پايه شده بود. اين رويكرد، سياستي انزواگرايانه نبود و با درون گرايي نيز تفاوت داشت. در اين رويكرد، براي تأمين منافع و اهداف مورد نظر در عرصه بين المللي بيشتر بر منابع داخلي تأكيد و كم تر به فرصت هاي بين المللي توجه مي شد. رويكرد مزبور، به نظام بين الملل بدبين بود و فرآيند جذب و گسترش را با بدبيني به كنترل يكسويه از طرف قدرت هاي بزرگ و نابودي استقلال تأويل مي كرد. در مقابل، عراق با توجه به ضعف هاي ساختاري خود بيشتر رويكردي برون گرايانه داشت و سعي مي كرد با توسعه و گسترش روابط و مناسبات خود با كشورهاي ديگر از توان و قدرت آنها استفاده كند و فرصت هاي بيشتري را فراهم آورد. اين دو رويكرد متفاوت در عناصر ساختاري قدرت، تحولات و نگرش زمامداران دو كشور ريشه داشت.
با بررسي مقايسه اي عناصر تشكيل دهنده قدرت ايران و عراق در آغاز جنگ نتايج زير به دست مي آيد: (2)
الف) جمعيت ايران حدوداً سه برابر جمعيت عراق است. در نگاه نخست، زمينه جذب و سازماندهي مردم در قالب نيروهاي مسلح، براي ايران نسبت به عراق سه به يك است. ويژگي هاي كيفيتي جمعيت ايران نيز در مرتبه بالاتري از عراق قرار دارد.
ب) هر دو كشور از جمله كشورهاي جهان سوم هستند كه در راه توسعه، قدم گذاشته اند. منبع اصلي درآمد آنها صدور نفت است. ميزان سهميه اپك براي ايران تقريباً دو برابر ميزان سهميه عراق است. زيرساخت هاي اقتصادي ايران در مقايسه با عراق در وضعيت مناسب تري مي باشد.
ج) در آن زمان، از نظر سياسي، ايران در وضعيت بي ثبات تري قرار داشت. انقلاب اسلامي به پيروزي رسيده بود، اما درگيري ها و بحران هاي داخلي هم چنان جريان داشت. از نظر نظام سياسي تفاوت اصلي دو كشور را مي توان در پايگاه مردمي آنها جست و جو كرد. جمهوري اسلامي ايران علي رغم اين كه هم چنان شاهد پس لرزه هاي انقلاب و چالش هاي دروني بود، در اراده و خواست مردم ريشه داشت و برخلاف حكومت هاي منطقه، با اراده مردم تأسيس و برپا شده بود. در عراق، صدام عملاً با حاكم كردن يك حكومت خانوادگي، حكومت را در دست داشت.
د) موقعيت ژئوپليتيك دو كشور نيز بسيار متفاوت است. با اين كه هر دو به خليج فارس دسترسي دارند، اما دسترسي عراق بر خلاف ايران فقط به باريكه كوچكي در شمال خليج فارس از طريق خورعبدالله و اروندرود است. عراق در درون مجموعه كشورهاي عرب قرار دارد و در منتهي اليه مرزهاي شرقي اعراب واقع شده است. هر چند ايدئولوژي حاكم بر عراق سوسياليسم - بعثي است، امّا زبان عربي و علايق قومي اين كشور را با ديگر كشورهاي عرب منطقه پيوند داده است. ايران در منطقه اي واقع شده كه مي توان آن را كشوري با ويژگي هاي منحصر به فرد و تنها ناميد. با وجود اين كه هر دو كشور از كشورهاي جهان اسلام هستند، اما اين پيوند نتوانست از وقوع جنگ ميان آنها جلوگيري كند. ايران با همسايگان خود پيوندهاي عميقي ندارد. تركيه مانند ايران با ويژگي هاي اختصاصي در منطقه يكه و تنهاست. پاكستان هم كه ادامه شبه قاره هند است. تنها شوروي باقي مي ماند كه در آن زمان، از نظر نژادي، فرهنگي و زباني با ايران متفاوت بود.

 

مباني قدرت و موقعيت بين المللي
مباني و زيرساخت هاي متفاوت قدرت بين ايران و عراق همراه با رهبران و ايدئولوژي متفاوت حاكم بر آنها دو رويكرد متفاوت را نسبت به نظام بين الملل و روابط با كشورهاي ديگر پديد آورد. زمامداران عراق به خوبي مي دانستند كه نمي توان با اتكا به چنين زير ساخت ها و قدرت برخاسته از آنها به اهداف مورد نظر دست يافت. با محاسبات بسيار ساده برتري و تفوق قدرت ايران آشكار مي شد. زمامداران عراق به دليل مزيت نسبي منطقه اي و بين المللي استفاده از عناصر بين المللي قدرت را تنها راه خروج از اين بن بست ارزيابي كردند. آنها عضو جامعه عرب بودند و مي توانستند از توان و قدرت آنها براي رسيدن به اهداف مورد نظر بهره بگيرند. بعد از پيروزي انقلاب، زمامداران عراق بيش از آن كه بر موارد اختلافي ايران و عراق تكيه كنند، موارد كلي تر را مطرح كردند و از زبان جهان عرب سخن گفتند. اطلاعيه ها و سخنان مقامات عراق درباره باز پس دادن جزاير سه گانه خليج فارس به اعراب نمونه اي از اين رويكرد بود. روزنامه الثوره، ارگان حزب بعث عراق، سه ماه قبل از آغاز جنگ، نوشت : < ايران بايد براي نشان دادن حسن نيت خود در قبال اعراب، سه جزيره تنب بزرگ، كوچك و ابوموسي را به اعراب بازگرداند > .(3) تلاش براي تشكيل كشور جديد متحده عراق - سوريه بر اساس ايدئولوژي حزب بعث و محوريت قوم عرب، جهت گيري و موقعيت هاي ساختاري عراق را در سطح منطقه اي نشان مي داد. اين كشور افزون بر كشورهاي عرب منطقه با بلوك شرق و قدرت هاي بزرگ اروپا، به ويژه فرانسه روابط و مناسبات بسيار نزديكي داشت. روابط كم رنگ عراق با امريكا نيز در سايه تحولات و پيامدهاي انقلاب اسلامي ايران رو به بهبود گذاشت و با ديدار مقامات عالي رتبه امريكايي از بغداد به مرحله جديدي وارد شد و هر روز در راستاي همكاري بيشتر بين دو كشور گام هاي بلندتري برداشته شد. به اين ترتيب، در نظام دو قطبي كه رقابت دو بلوك براي نفوذ در مناطق مختلف از قواعد جوهري آن محسوب مي شد، عراق نه تنها با نظام بين الملل هيچ گونه تعارضي نداشت، بلكه به دليل تحولات جديد منطقه، روابط و مناسبات بسيار نزديكي را با هر دو ابرقدرت و هر دو بلوك طرفدار آنها برقرار كرد و از فرصت هاي به دست آمده براي افزايش توان نظامي و قدرت ملي خود بهره هاي فراواني برد.(4) در اين دوره، به دليل اوضاع نابسامان موجود در داخل ايران، اين تصور در عراق پديد آمده بود كه مي تواند با حمايت هاي غير مستقيم قدرت هاي بزرگ و حاميان منطقه اي خود به اهداف مورد نظر دست يابد.
با موفقيت هاي ايران در جبهه هاي جنگ، موازنه قدرت به زيان عراق تغيير كرد و پس از آزاد سازي سرزمين هاي اشغالي، ايران استراتژي تنبيه متجاوز را در پيش گرفت. نيروهاي مسلح ايران تعقيب عراق را در داخل خاك اين كشور در برنامه كاري خود قرار دادند. در اين هنگام، شك و ترديد در قدرت نظامي عراق براي مقابله با جمهوري اسلامي آغاز شد. با پيروزهاي بعدي، به ويژه فتح فاو و شكستن ديوار دفاعي عراق در شرق بصره نگراني هاي عراق به شدت افزايش يافت. چاره انديشي اين كشور براي كسب توان و تغيير روند موجود، استفاده همه جانبه از موقعيت بين المللي خود بود. برخلاف مواضع همسو و سازگار عراق با نظام بين المللي و منطقه اي، جمهوري اسلامي ايران در وضعيت متعارضي با نظام بين المللي قرار داشت. انقلاب اسلامي با شعار نه شرقي، نه غربي درصدد ارائه ، راه حل ها، ارزش ها و روش هاي اسلامي در برابر ليبراليسم غرب و كمونيست شرق بود. راه سومي كه با وضع موجود نظام بين الملل در تعارض و تضاد قرار داشت و نظام هاي سياسي موجود در منطقه را به چالش مي طلبيد. رويكرد جمهوري اسلامي ايران به نظام بين الملل با توان واقعي آن سازگار نبود. كوشش فراوان براي اتحاد اسلامي، حمايت از نهضت هاي آزادي بخش ، تلاش براي برقراري روابط با ملت ها به جاي دولت ها، اعلام صدور انقلاب اسلامي، دور شدن از دولت هاي محافظه كار منطقه(5) وضعيتي را پديد آورده بود كه در سياست خارجي از آن با نام نابرابري تعهد و توان ياد مي شود، يعني توان محدود كشور در چرخه تعهدات نامحدود گرفتار مي شود. هر چند مسئولان بلند پايه نظام اعلان كردند درصدد صدور انقلاب اسلامي به كشورهاي منطقه نيستند، اما برداشت كشورهاي منطقه از اوضاع با بيانات مسئولان ايران متفاوت بود و آنها براساس ادراك خود، تصميم مي گرفتند و اقدام مي كردند كه با گفتار ايران تفاوت داشت.

2) گسترش جنگ به كشورهاي ديگر
در مرحله تعقيب و تنبيه متجاوز، جمهوري اسلامي ايران با اجراي عمليات سرنوشت ساز كوشيد تا تصميم خود را از موضع قدرت عملي كند. آنها در پي فتح چند نقطه استراتژيك و فروپاشي ارتش و رژيم عراق بودند. در پي انجام عمليات والفجرهشت كه در 20 بهمن 1364 آغاز شد، شبه جزيره و بندر نفتي فاو به تصرف ايران درآمد و با قطع راه ارتباطي مستقيم عراق با خليج فارس ، صحنه نبرد به نزديكي مرزهاي كويت كشيده شد. در پي بي نتيجه بودن تلاش همه جانبه عراق براي باز پس گيري فاو، وحشت حاميان عراق افزايش يافت. آنها خود را به طور جدي با تهديد گسترش انقلاب اسلامي روبه رو ديدند. در نتيجه، صفوف خود را فشرده تر كردند، به طوري كه عربستان جنگ قيمت ها و عراق جنگ نفت كش ها را براي كاهش و قطع درآمدهاي ايران در پيش گرفت. افزايش عرضه نفت كشورهاي عربي، به ويژه عربستان، سقوط بي سابقه قيمت نفت را موجب شد. به طوري كه در سال 1365، درآمد ايران به كم تر از شش ميليارد دلار رسيد. اين امر در دراز مدت، كاهش فراوان در آمد دولت را موجب شد و تجهيز و تدارك جنگ را با مشكل روبه رو كرد. (6)
در اين زمان، نيروهاي عراق كه به نحو چشمگيري مسلح و مجهز شده و از نظر سازمان رزم نيز، توسعه در خور توجهي يافته بودند، دو طرح متفاوت را در دستور كار خود قرار دادند. نخست، در قالب استراتژي جنگ فرسايشي، در صدد برآمدند با انتخاب استراتژي دفاع متحرك و استفاده از توان نظامي از انفعال خارج شوند و نظاميان خود را با جبران بخشي از شكست نظامي - سياسي در فاو از نظر روحي - رواني تقويت كنند،7 اما در عمل، موفقيت چنداني به دست نياوردند و زمامداران عراق با آغاز عمليات كربلاي 5 در شرق بصره و شكسته شدن ديوار دفاعي مستحكم آنها دريافتند كه توانايي لازم را براي مقابله با رزمندگان اسلام در جبهه زميني ندارند؛ بنابراين، طرح دوم را با هدف جلب توجه كشورهاي ديگر به خطرات جنگ، به ويژه جريان نفت در خليج فارس و تضعيف توان مالي و پايگاه اجتماعي ايران با حمله به منافع نفتي، اقتصادي و مسكوني برگزيدند. اين حملات كه مكمل خوبي براي اقدام عربستان بود در طول سال 1366، نخست بر روي مناطق مسكوني تمركز داشت 8 و سپس، با تمركز بر مراكز نفتي و نفت كش ها در خليج فارس ادامه يافت. شمار حملات عراق به كشتي ها در خليج فارس از 37 حمله در سال 1364 به 71 و 96 حمله به ترتيب در سال 1365 و 1366 افزايش يافت.(9)
در اين سال، حمله به كشتي ها تحول و گسترش ديگري را نيز شاهد بود. تا سال 1363، حملات عراق به جزيره خارك و بوشهر محدود بود. عراق تنها مي توانست موشك هاي ضدكشتي را با بالگردهاي سوپر فرلون* با حداكثر شعاع عملياتي كم تر از دويست مايل شليك كند. در آبان 1362، عراق به پنج فروند هواپيماي سوپر اتاندارد** با شعاع عملياتي بيش از دويست مايل دست يافت، اما نتوانست مشكل برد و مسافت را حل كند. با افزايش برد موشك هاي ام - 1 در سال 1364، عراق توانست شعاع عملياتي خود را تا سيصد مايل افزايش دهد. اين كشور به طور مداوم از موشك هاي اگزوسه استفاده مي كرد، ولي اين موشك ها آن قدر سنگين نبودند كه به راحتي، نفت كش ها را نابود كنند.(10) هم چنين، ايران ناوگاني مركب از نفت كش هاي بزرگ را براي ذخيره نفت در حوالي لارك مستقر كرده بود تا در صورت قطع صدور نفت از طريق خارك، براي حدود هفت روز ذخيره داشته باشد. هم چنين در صدد بود تا پايانه هاي جديدي در بنادر جاسك، لنگه و جزيره قشم راه اندازي كند. در هر حال عراق پس از شكست استراتژي طرح دفاع متحرك بارديگر به نيروي هوايي متوسل شد. بعد از توقف سه ماهه از اواخر تير 1365، موج جديد حملات با دامنه گسترده و شدت بيشتر آغاز شد. عراق دامنه حملات خود را با دريافت سلاح هاي پيشرفته در خليج فارس افزايش داد و در 21 مرداد ماه 1365، براي نخستين بار جنگنده هاي عراقي به تأسيسات نفتي ايران در جزيره سيري حمله كردند و سه نفت كش در حال بارگيري را در ترمينال هدف قرار دادند. برخي از منابع معتقدند، در اين حمله، عراق از كشورهاي ديگر منطقه كمك گرفته است. اين كشور براي حمله هوايي به سيري از چهار فروند ميراژ اف 1 استفاده كرد كه براي پرواز نهصد كيلومتري خود از ناصريه اين كشور تا سيري به سوخت گيري مجدد نياز داشتند.(11)
به هر حال، گسترش دامنه حملات هوايي عراق به سيري جمهوري اسلامي ايران را به چاره انديشي واداشت. در نتيجه، بارگيري نفت را به لارك منتقل كرد. در 4 آذر 1365، عراق بارديگر شعاع عمليات هوايي خود را در خليج فارس گسترش داد و به جزيره لارك در تنگه هرمز حمله كرد. جنگنده هاي ميراُژ اف 1 كه با استفاده از موشك هاي پيشرفته ليزري و با خطاي كم تر به لارك حمله كرده بودند به دليل طولاني بودن مسافت با كمبود سوخت در مسير برگشت روبه رو شدند و در عربستان سعودي فرود آمدند.(12) اين كشور بدون توجه به اصول مربوط به بي طرفي در جنگ كه نگهداري از هواپيماي دو طرف مخاصمه را تا پايان جنگ الزامي مي داند، سوخت لازم را در اختيار اين جنگنده ها قرار داد و آنها را به عراق فرستاد. به اين ترتيب، عراق توانست آخرين نقطه خليج فارس را به كمك هواپيما و موشك هاي پيشرفته فرانسوي و با كمك نظامي مستقيم عربستان هدف حملات هوايي خود قرار دهد. هم چنين، نشان داد كه هم چنان با استفاده از مزيت منطقه اي و بين المللي خود در دسترسي به پيشرفته ترين جنگ افزارهاي شرق و غرب درصدد قطع درآمدهاي نفتي ايران و در نتيجه، تضعيف توان نظامي ايران است.

 

به خطر افتادن جريان نفت
رژيم صدام با آگاهي از موقعيت و مناسبات بين المللي عراق تلاش كرد صدور نفت به جهان غرب را از راه جنگ نفت كش ها، با خطر روبه رو كند و با افزايش تنش در روابط كشورهاي حاشيه جنوب خليج فارس با جمهوري اسلامي ايران اوضاع را بيش از پيش بحراني نمايد و از اين راه آنها را رو در روي هم قرار دهد. دعوت كويت از ابرقدرت ها براي اسكورت نفتكش هاي كويتي زمينه را براي حضور نظامي گسترده امريكا و متحدان غربي اش فراهم آورد. از نگاه غربي ها، جنگ ايران و عراق تا اواخر 1365 يك جنگ محدود و بومي بود؛ زيرا، جز حملات معدودي عليه نفت كش ها در خليج فارس تأثير بسيار اندكي بر ساير دولت ها داشت.(13) گسترش حملات هوايي عراق به نفتكش ها و اعمال سياست مقابله به مثل جمهوري اسلامي ايران عليه حاميان منطقه اي عراق باعث شد تا كويت در 23 دي ماه 1365 از امريكا بخواهد يازده فروند نفت كش اين كشور را مجدداً پرچم گذاري كند و آنها را با كشتي هاي جنگي خود اسكورت نمايد. امريكا با هدف بازسازي اعتبار مخدوش شده خود در ماجراي رسوايي مك فارلين درميان كشورهاي عرب جنوب خليج فارس، جلوگيري از سقوط صدام و پيروزي انقلاب اسلامي، حمايت از جريان نفت در منطقه و جلوگيري از نفوذ شوروي در حوزه خليج فارس، به درخواست كويت پاسخ مثبت داد(14) و بيش از پيش، در كنار عراق قرار گرفت؛ بنابراين، بر تعداد كشتي هاي جنگي امريكا كه بر اساس دكترين كارتر و در قالب نيروي ويژه واكنش سريع در منطقه حضور داشتند، افزوده شد. حمله هوايي عراق به ناوچه امريكايي استارك در بهار 1366 كه در اثر آن 37 تن از ملوانان امريكايي كشته شدند، مهم ترين واقعه اي بود كه به استراتژي عراق براي بين المللي كردن جنگ كمك كرد. حمله به استارك(پاورقي 2) سومين تحول خليج فارس در آغاز سال 1366 بود. ورود كشتي هاي جنگي ابرقدرت ها به خليج فارس با دعوت كويت آغاز شد و متحدان منطقه اي عراق تلاش كردند از اين راه، به طور عملي و مستقيم ايران را با قدرت هاي بزرگ درگير كنند. نخستين بار، ايران و شوروي رو در روي هم قرار گرفتند. كشتي روسي ايوان كورتيف(پاورقي 3) هدف حمله قايق هاي تندرو قرار گرفت و تعجب و نگراني جهانيان را برانگيخت. يك فروند نفت كش روسي كه در اجاره كويت قرار داشت و در چارچوب برنامه عمليات اسكورت نفت كش ها حركت مي كرد، در 35 مايلي كويت، با مين برخورد نمود و سوراخ بزرگي در بدنه آن پديد آمد، امّا واقعه مهم به دست عراقي ها به وقوع پيوست. آنها با حمله به ناوچه امريكايي استارك تقابل ايران و شوروي را به رويارويي ايران و امريكا تبديل كردند. با كشته شدن 37 امريكايي به ناگهان مداخله محدود نظامي - سياسي امريكا در خليج فارس به افكار عمومي كشانده شد و بحث هاي گسترده اي را ميان گنگره و دولت درباره قانون اختيارات رئيس جمهور در زمان جنگ مطرح كرد. روند بررسي اسكورت نفت كش هاي كويتي در خليج فارس، علي رغم تشديد منازعه قدرت بين دولت و كنگره سرعت يافت و عمليات اسكورت از اوّل مرداد 1366 آغاز شد.(15) صدام حسين با ارسال نامه اي به ريگان ضمن ابراز تأسف از حمله به استارك به طور ضمني وقوع آن را به ايران نسبت داد و نوشت : < اين حادثه حزن انگيز بارديگر ضرورت فوري تمركز تلاش ها به خاتمه بخشيدن به جنگ و وادار ساختن رژيم ايران به قبول صلح بر اساس مقررات و قوانين بين المللي و قطع نامه شوراي امنيت ناظر به جلوگيري از خونريزي بيشتر در منطقه را مورد تأكيد قرار مي دهد > .(16)رئيس جمهور امريكا بدون توجه به حمله عراق به استارك ادعا كرد : < مقصر واقعي ماجرا ايران است و آنها از اين حادثه خشنود هستند> . اقدامات امريكا آن گونه كه صدام در نامه خود تصريح كرده بود در دو جهت تشديد شد. نخست، اعضاي دائمي شوراي امنيت تلاش هاي خود را براي تصويب قطع نامه اي كه مباحث آن بعد از عمليات كربلاي پنج در شرق بصره آغاز شده بود، افزايش دادند. هم چنين، اقدامات امريكا براي تقويت حضور نظامي خود در خليج فارس بيشتر شد. امريكا برنامه آغاز اسكورت نفتكش هاي كويتي را اعلام كرد و در اول مرداد ماه 1366، نخستين كاروان از تنگه هرمز به سوي بنادر كويت حركت نمود.   

 

درگيري نظامي ايران و امريكا
تشديد حملات هوايي عراق در خليج فارس و افزايش ناوگان نظامي امريكا در منطقه براي اسكورت نفتكش هاي كويتي، رويارويي و درگيري نظامي ايران و امريكا را باعث شد و تحولات خليج فارس و لشكركشي امريكا به منطقه نيز به تحريك بيشتر افكار عمومي در ايران انجاميد. مسئولان با بيان اين كه جنگ با امريكا براي ملت ايران از جنگ با عوامل آن شيرين تر است، تبليغات گسترده اي را براي جذب نيروهاي مردمي به راه انداختند. در نتيجه، كاروان مدافعان خليج فارس با برگزاري مراسم گوناگون از سراسر كشور به جبهه هاي جنگ رهسپار شدند.
در آب هاي خليج فارس، رويارويي بين ايران و امريكا روندي تصاعدي داشت. نخستين كاروان نفتكش هاي كويتي تحت اسكورت امريكا بعد از عبور از آب هاي جزيره فارسي در ميدان مين گرفتار شد و نفتكش بريجتون با مين برخورد كرد. در اين جريان، امريكا ايران را مقصر دانست. حدود دو ماه بعد، كشتي ايران اجر به بهانه اين كه مشغول مين گذاري در خليج فارس است هدف حمله بالگردهاي امريكايي قرار گرفت. درگيري قايق هاي تندروي سپاه با بالگردهاي امريكايي در حوالي جزيره فارسي و شليك موشك استينگر جلوه آشكارتري از درگيري دو كشور بود. برخورد دو فروند موشك كرم ابريشم به دو نفتكش امريكايي در بندر الاحمدي كويت در دو روز متوالي مرحله جديدي از گسترش جنگ به كشورهاي ديگر بود. امريكا سكوي نفتي رشادت را هدف حمله قرار داد كه با حمله موشكي به پايانه سي ايلند بندر الاحمدي روبه رو شد. بعد از آن، براي مدتي نزديك به شش ماه درگيري نظامي درخور توجهي بين ايران و امريكا رخ نداد. امريكا بيشتر به تجهيز ناوگان خود پرداخت و از متحدان اروپايي خود خواست تا كشتي هاي بيشتري را به منطقه اعزام كنند. دور دوم درگيري ايران و امريكا از 25 فروردين ماه 1367 آغاز شد و با حمله ناو وينسنس به هواپيماي مسافربري ايران به پايان رسيد اين اقدامات بيانگر تشديد درگيري هاي نظامي بين دو كشور بود و با قرار گرفتن امريكا در كنار عراق، موازنه را به ضرر جمهوري اسلامي ايران تغيير داد.(18)

اعراب و بين المللي شدن جنگ
بعد ديگر استراتژي عراق در بين المللي كردن جنگ، گسترش آن به كشورهاي عربي بود. عراق اميدوار بود كه با گسترش جنگ، كشورهاي عرب منطقه را به حضور فعال تر و انجام اقدامات موثرتر براي پايان دادن به آن وادار كند. با وجود اين كه عراق از همان آغاز جنگ تلاش كرد با طرح موضوعاتي چون پان عربيسم، جنگ سردار قادسيه، بازگرداندن جزاير سه گانه عربي، دفاع از مرزهاي شرقي امّت عرب، خود را در پناه اعراب قرار دهد و از امكانات و توانايي هاي آنها بهره جويد، ولي مواضع و حمايت كشورهاي مترقي عرب منطقه مانند سوريه، ليبي و تا حدي الجزاير و يمن جنوبي از ايران باعث شد تا صدام كاملاً به هدف خود نرسد. البته، حمايت جدي اكثريت اعراب را پشت سر خود داشت و اين حمايت ها در مواقع حساس جنگ يا گسترش آن به كشورهاي ديگر بيشتر مي شد.
پس از بازپس گيري خرمشهر و محرزشدن برتري قواي جمهوري اسلامي ايران، كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس حملات تبليغاتي خود را عليه اين كشور تشديد كردند و كمك هاي مادي و حمايت هاي سياسي خود را از عراق افزايش دادند. در 23 ارديبهشت ماه 1361، اجلاس وزيران خارجه كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس در كويت برگزار شد. در جريان اين اجلاس، كشورهاي مزبور ضمن تأكيد بر كمك هاي خود به عراق متعهد شدند بهاي خريد تسليحاتي عراق از كشورهاي غربي را نيز پرداخت كنند. بعد از قطع جريان صدور نفت عراق از مسير سوريه و انهدام سكوهاي نفتي البكر و العميه كه توليد نفت عراق را به شدت كاهش داد، بار ديگر وزيران خارجه كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس در رياض تشكيل جلسه دادند و تصميم گرفتند هر يك توليد نفت خود را به ميزان پانصدهزار بشكه در روز افزايش دهد تا از اين راه، كمبود عدم صدور نفت عراق جبران شود و درآمد حاصل از آن به صورت وام بلاعوض در اختيار صدام قرار گيرد. علي رغم خسارات بالاي نظامي در طول هشت سال جنگ، كمك هاي مالي اعراب آن قدر گسترده بود كه رژيم عراق نه تنها توانست آنها را با خريد گسترده سلاح جايگزين كند، بلكه در پايان جنگ نيز، به چند برابر افزايش دهد. صرف كمك هاي مالي عربستان سعودي در پايان جنگ بيش از هشتاد ميليارد دلار بود. در پي مسدود شدن راه ارتباطي آبي عراق به جهان خارج، اردن و كويت بنادر خود را در اختيار بغداد قرار دادند. در اواخر جنگ، به ويژه در دوره حملات عراق به خطوط كشتيراني، هواپيماهاي عراقي براي حمله به مراكز نفتي ايران در دهانه تنگه هرمز از جزيره بوبيان كويت و پايگاه ظهران عربستان استفاده كردند.(19)
فتح فاو در عمليات والفجر هشت به پيدايش وضعيت جديدي منجر شد كه با مشخصه هاي جنگ فرسايشي اي كه عراق پس از شكست در خرمشهر در پيش گرفته بود و اميدوار بود به پذيرش صلح از سوي ايران منتهي شود، هيچ گونه تطابقي نداشت. عراق پس از تلاش هاي گسترده براي بازپس گيري فاو و تحمل تلفات سنگين به ناچار شكست را پذيرفت. اين ناكامي انعكاس نامطلوبي در بين حاميان عراق داشت. شوراي همكاري خليج فارس از روند تحولات ابراز نگراني كرد و اجلاس وزيران خارجه را براي بررسي موضوع در عمان برگزار نمود. در اين اجلاس، تصرف فاو از سوي ايران با قوانين بين المللي و اصول حسن همجواري مغاير قلمداد شد. آنها براي مقابله با تأثيرات ناشي از تحولات سياسي - نظامي در جنگ ايران و عراق خواستار تشكيل نيروهاي سپر جزيره شدند. هم چنين، مقرر گرديد كه شوراي همكاري خليج فارس طي تماس با كشورهاي عرب و ساير كشورها، براي خنثي كردن موقعيت برتر ايران كه در اثر فتح فاو به دست آمده بود به موضع مشتركي دست يابد و اقداماتي را عليه ايران انجام دهد.(20) كويت بندر الشعيبيه را براي تخليه اسلحه و تجهيزات و مهمات وارداتي در اختيار عراق گذاشت و به هواپيماهاي عراقي اجازه داد تا با عبور از فضاي اين كشور خود را به جنوب خليج فارس نزديك كنند و كشتي هاي ايراني را هدف قرار دهند. هم چنين، ناوچه ها و كشتي هاي كوچك عراق از آب راه بين كويت و بوبيان و بالگردهاي عراق از فضاي كويت عبور كرده و عليه ايران دست به حملات نظامي مي زدند.(21)

 

3) طرف هاي منازعه و استراتژي آنها
در سال پاياني جنگ، كويت با دعوت از قدرت هاي بزرگ جهان براي اسكورت نفتكش هايش نقش مهمي را در گسترش جنگ ايفا كرد. در اين هنگام، جبهه گسترده و نامتقارني در آب هاي خليج فارس پديد آمد كه يك طرف آن جمهوري اسلامي ايران و طرف ديگر آن مثلث عراق، حاميان منطقه اي آن، به ويژه كويت و عربستان و قدرت هاي فرامنطقه اي به رياست امريكا بود. عراق آغازگر گسترش جنگ، كويت بسترساز آن و قدرت ها و ابرقدرت ها مجريان آن محسوب مي شدند. حوزه اصلي رويارويي نظامي، آب هاي خليج فارس بود و بر اين منازعه قواعد جنگ كم شدت حاكم بود. در اين درگيري، هر يك از دوطرف براي رسيدن به اهداف سياسي، نظامي با ملاحظاتي روبه رو بودند كه از استفاده همه جانبه آنها از سلاح هاي خود جلوگيري مي كرد. خشونت تا حدي كنترل مي شد و اقدامات نظامي محدود و با هدف مشخص انجام مي گرفت. البته، اين موضوع درباره عراق به دليل اين كه در حال يك جنگ تمام عيار با ايران بود صدق نمي كند. در اين جنگ، عراق از تمام توان نظامي و تسليحاتي خود براي رسيدن به هدف بهره جست. از سلاح هاي شيميايي خود نه تنها در ميدان هاي نبرد استفاده كرد، بلكه با حمله شيميايي به مناطق مسكوني شهر سردشت در ايران و حلبچه در عراق نشان داد كه به محدوديت در هدف نيز قائل نيست، اما دو ضلع ديگر مثلث و طرف مقابل آنها، يعني جمهوري اسلامي ايران از قواعد جنگ محدود يا كم شدت پيروي مي كردند. آنها محدوديت هايي را در انتخاب اهداف حمله، سلاح مورد استفاده، توان نظامي به كار رفته، شدت درگيري و گستره جغرافيايي درگيري در نظر مي گرفتند و به كار مي بستند.

 

استراتژي ايران
استراتژي جمهوري اسلامي بعد از اخراج عراق از ايران تعقيب و تنبيه متجاوز بود. سرنگوني رژيم صدام حسين به عنوان آغازكننده جنگ از شرايط پايان جنگ محسوب مي شد تا بار ديگر در پي تدارك تجاوز ديگري نباشد. مهندس مير حسين موسوي، نخست وزير وقت، گفت:
< تنبيه متجاوز جزء شروط حتمي پايان جنگ مي باشد و ما همواره روي اين شرط به عنوان شرطي كه با عدالت سازگار است خواهيم ايستاد> .(22) براي تحقق اين هدف توان نظامي جمهوري اسلامي ابزار آن استراتژي بود. در سال هاي پاياني جنگ، ابزار اين استراتژي در مقايسه با توان عراق با محدوديت بيشتري روبه رو شد. جمهوري اسلامي در نظر داشت در پي اجراي عملياتي سرنوشت ساز، ماشين جنگي رژيم صدام را تضعيف و با كمك خود مردم عراق حكومت آن را سرنگون و حكومتي اسلامي را در اين كشور برقرار كند. در اين چارچوب، گسترش جنگ به كشورهاي ديگر نه از اهداف استراتژي بود و نه ابزار و روش آن اقتضاي اتخاذ چنين شيوه اي را داشت. هم چنين، توانايي اقتصادي جمهوري اسلامي ايران براي تجهيز و تدارك جبهه هاي جنگ و اداره جامعه به درآمدهاي حاصل از صدور نفتي كه از راه پايانه هاي موجود در جزاير و بنادر خليج فارس صادر مي شد بستگي داشت. تداوم جريان نفت از خليج فارس براي اقتصاد ايران به اندازه جريان خون در بدن انسان مهم بود. ايجاد وضعيت آرامي براي صدور نفت ايران و برقراري آرامش براي خطوط كشتيراني يكي از اهداف استراتژيك جمهوري اسلامي ايران به شمار مي آمد. هم چنين، از آن جا كه جمهوري اسلامي ايران در حال جنگ با عراق بود به اين كشور اجازه نمي داد كه براي تقويت توان نظامي خود از آب هاي خليج فارس استفاده كند. بي شك، حفظ امنيت خليج فارس يكي از اهداف راهبردي ايران بود و تهديد اين امنيت به معناي به خطر افتادن منافع حياتي آن تلقي مي شد، يعني گسترش جنگ در منطقه خليج فارس از سوي هر كشوري و به هر نحوي كه بود مسلماً با اهداف و منافع حياتي ايران در تعارض قرار داشت و براي جلوگيري از گسترش جنگ تلاش مي كرد. تلاش براي تأمين و حفظ امنيت در خليج فارس تا زماني پذيرفته مي شد كه مستلزم رعايت بي طرفي از سوي ديگر كشورها، حفظ جو تفاهم آميز در منطقه و تداوم جريان نفت ايران بود. اين استراتژي به سياست امنيت براي همه يا هيچ كه به شكل سياست مقابله به مثل اجرا مي شد معطوف بود. در اين راه، جمهوري اسلامي بيشترين خويشتن داري را براي جلوگيري از ناامني از خود نشان مي داد.رئيس جمهور وقت با اشاره به حضور امريكا در خليج فارس ابراز كرد:
< سياست مقابله به مثل ما در برخورد با رژيم عراق و حاميانش بدون توجه به حضور نيروهاي امريكا ادامه خواهد يافت اگر امريكا ناوهاي خود را وارد جريانات نكند، ما به آنها متعرض نخواهيم شد، ولي اگر قصد آشوب و انجام تحريكاتي داشته باشند با آنها مقابله به مثل خواهيم كرد> .(23) استراتژي جنگ محدود و كم شدت براي ايران يك گزينه مناسب بود كه در صورت ايجاد ناامني در خليج فارس از سوي كشورهاي ديگر، به شكل محدود به آن پاسخ مي داد و تلاش مي كرد كه از گسترش آن و تحت الشعاع قراردادن ميدان هاي نبرد جلوگيري كند. از نظر منابع و ابزار نيز، جمهوري اسلامي نمي توانست در فكر گسترش جنگ باشد؛ زيرا، توانايي نظامي ايران در خوش بينانه ترين حالت تنها مي توانست بر توان نظامي عراق كه در جبهه هاي جنگ بروز يافته بود غلبه كند.

 

استراتژي نظامي عراق
اگر دو كشور امريكا و كويت با گسترش جنگ آسيب مي ديدند، عراق تنها با بين المللي شدن جنگ مي توانست از شكست خود جلوگيري كند. شدت بيشتر جنگ براي عراق معادل حمايت بيشتر نظام بين المللي از بغداد و دخالت شديد تر براي پايان جنگ بود. با گسترش جنگ، امنيت در خليج فارس بيش از پيش به خطر افتاد و فرصت صدور نفت براي ايران كم تر شد. قطع درآمدهاي نفتي و درگيري در خليج فارس تضعيف توان نظامي ايران را در رويارويي با عراق در پي داشت. بين المللي شدن جنگ براي عراق به معناي دخالت قدرت هاي ديگر جنگ در حمايت از عراق بود. شوروي و فرانسه منابع و ابزار لازم را براي اين استراتژي فراهم مي آوردند. هم چنين، خود دولت هاي منطقه در اجراي اين استراتژي نقش مهمي را بازي كردند. نقض كامل بي طرفي از سوي كويت و برخي از كشورهاي منطقه با واكنش جمهوري اسلامي ايران روبه رو شد و منطقه را در وضعيتي قرار داد كه در آن، روند درگيري رو به افزايش بود. عراق در پي تصاعد درگيري و ايران، كويت و امريكا به نسبت هاي متفاوت خواستار كنترل آن بودند > .(24) عراق اميدوار بود كه با تشديد و بين المللي كردن جنگ به صلح دست يابد و از درگيري بيشتر در يك جنگ فرسايشي كه ايران به سبب جمعيت بيشتر و پايگاه صنعتي گسترده تر در آن طرف برتر بود احتراز كند. در نتيجه، براي اجراي اين امر تشديد جنگ شهرها از طريق به كارگيري موشك هاي دوربرد، استفاده از سلاح هاي شيميايي عليه نظاميان و غيرنظاميان، تهديد به حمله شيميايي عليه شهرهاي بزرگ و بهره گيري از توان بالاي نيروي هوايي خود در حمله به كشتي ها و مراكز نفتي ايران در خليج فارس را در برنامه كاري خود قرار داد و در سال پاياني جنگ، از همه آنها براي جلب توجه افكار عمومي جهان، سازمان هاي بين المللي و قدرت هاي بزرگ براي اقدام در پايان دادن به جنگ بهره برد.

 

استرتژي امريكا
امريكا ضلع سوم مثلث متحدان عراق در خليج فارس از استراتژي جنگ كم شدت پيروي مي كرد. اهداف كلي اين كشور در منطقه حمايت از كشورهاي منطقه در مقابل موج انقلاب اسلامي، جلوگيري از پيروزي ايران در جنگ و تسلط بر منطقه، اعاده اعتبار مخدوش شده امريكا در ماجراي مك فارلين ميان كشورهاي منطقه، جلوگيري از نفوذ شوروي و تداوم جريان نفت بود. اين كشور در درجه نخست به شدت از پيروزي ايران نگران بود. در نتيجه، اولويت نخست امريكا جلوگيري از تحقق اين هدف بود. درسال 1366، كميته روابط خارجي سناي امريكا در گزارشي نوشت: < شكست عراق براي منافع غرب فاجعه آميز است. پيروزي ايران بر عراق به عنوان يك پيروزي براي بنيادگرايي اسلامي به شمار مي رود. اين تصور كه ايران امريكا را در جريان معامله جزيي سلاح در مقابل آزادي گروگان ها تحقير كرده است بر جذبه بنيادگرايي مي افزايد، پيروزي ايران بر عراق اين جذبه را با عواقب بي ثبات كننده و مخربي براي رژيم هاي عرب محافظه كار از تونس و مصر گرفته تا عمان افزايش مي دهد > .(25)
سياست امريكا در ابعاد گوناگون نظامي، سياسي و اقتصادي در راستاي جلوگيري از پيروزي ايران بود. بعد نظامي سياست بيشتر در سال پاياني جنگ بروز يافت. تا قبل از اين سال، بعد نظامي سياست امريكا بيشتر به ارائه كمك هاي اطلاعاتي به عراق و فروش تسليحات به متحدان منطقه اي عراق محدود بود، اما بعد از تلاش عراق براي بين المللي كردن جنگ و دعوت كويت از قدرت هاي بزرگ براي حفاظت از نفتكش هاي كويتي، حضور نظامي امريكا در خليج فارس افزايش يافت و كمك هاي نظامي اين كشور به عراق به صورت آشكار جلوه گر شد. امريكا عملاً به يك جنگ محدود با ايران وارد شد و در سال 1366، نيروي خود را در اقيانوس هند به يك گروه ناوگان كامل افزايش داد. اين گروه ناوگان 85 هزار تني كيتي هاوك*و يازده فروند كشتي اسكورت را شامل مي شد. نيروي ضربتي اين ناوگان در خارج از خليج فارس در ساحل عمان مستقر بود. به تدريج، تعداد شناورهاي امريكايي به 38 فروند رسيد و حدوداً به همان ميزان نيز متحدان غربي امريكا شناور به خليج فارس آوردند. از نظر ابزار و منابع، امريكا از توان كافي براي اجراي عمليات نظامي گسترده تر برخوردار بود،(26) ولي آسيب پذيري اين كشور، مشكلات داخلي درباره تقسيم قدرت بين نهادها و سابقه و ذهنيت منفي تاريخي مردم امريكا نسبت به جنگ هاي منطقه اي كه تا آن موقع دخالت زيان بار ويتنام و لبنان را تجربه كرده بودند، موجب وحشت امريكا از آغاز يك جنگ فرسايشي ديگر در منطقه شد. به هر حال، با توجه به موارد يادشده امريكا گزينه جنگ محدود و كم شدت را برجنگ همه جانبه و فراگير ترجيح مي داد و مي كوشيد تا به هر نحو ممكن، از ايجاد يك جنگ فرسايشي جلوگيري كند. با اين حال، اين كشور با گشودن يك جبهه جديد عليه جمهوري اسلامي ايران و آغاز يك جنگ كم شدت در منطقه نقش مهمي را در بين الملي شدن جنگ بازي كرد.

 

استراتژي كويت و عربستان
طرف ديگر بين المللي شدن جنگ، كشورهاي عرب حاشيه جنوبي خليج فارس بودند. اين كشورها استراتژي واحدي نداشتند، اما در آن زمان، همگي نگران گسترش انقلاب اسلامي و فروپاشي حكومت هاي پادشاهي سنتي خود بودند. اين نگراني با اقدامات و تبليغات عراق و واكنش هاي ايران افزايش يافت. حملات عراق به كشتي ها و اعمال سياست مقابله به مثل ايران نمونه عالي اين زنجيره اقدامات عراق و ايران و نگراني و واكنش عرب هابود. البته، با اين بيان نبايد نقش كشورهاي عرب حاشيه جنوبي خليج فارس را در كمك به عراق و امريكا ناديده گرفت. امريكا در طول عمليات نظامي خود در منطقه از نظر سوخت، استفاده از تاسيسات هوايي و دريايي، امكانات استقرار هواپيما، نيروهاي زميني و تفنگ داران دريايي به كويت و عربستان وابسته بود. آ نتوني كردزمن در كتاب درس هايي از جنگ هاي نوين: جنگ ايران و عراق در اين باره مي نويسد: < كويت هزينه اجاره شناورهايي را كه امريكا در خليج [فارس] از آنها استفاده مي كرد پرداخت مي نمود و ماهانه، حدود نه ميليون گالن سوخت به آن كشور تحويل مي داد> . كويت همكاري هايي را در زمينه استفاده از تأسيسات بندري و غيره نيز انجام مي داد. عربستان سعودي به امريكا اجازه داد تا هواپيماهاي P-3C را در خاك كشورش مستقر سازد و مين روب هاي امريكايي گهگاهي از منطقه جبيل استفاده مي كردند. رياض هم چنين، حمايت آواكس هاي E-3A و پشتيباني تداركاتي از حضور امريكا در منطقه را فراهم آورد. در بخش نهايي، خليج فارس آواكس هاي عربستان با خدمه امريكا و در بخش جنوبي آواكس هاي E-SA عربستان سعودي پوشش هوايي لازم را فراهم مي آوردند. عربستان به شناورها و ناوگان هواپيمابر امريكا اجازه مي داد براي سوخت گيري مجدد در آب هاي آن كشور پهلو بگيرند. بحرين خدمات پزشكي و آتش نشاني را در زمان حمله به ناوچه امريكايي استارك و تعمير آن پس از اصابت را تامين كرد. بالگردهاي امريكايي به طور معمول از خاك بحرين براي تمرين و بارگيري استفاده مي كردند. هم چنين، بحرين به ناوگان هاي امريكايي اجازه داده بود كه به طور مستمر بارگيري كنند. در اوج استقرار نيروهاي امريكايي در منطقه، در هر هفته، يك كشتي تداركاتي و در هر روز، پنج هواپيماي
141C- و8 DC- و10 DC- نيروي هوايي امريكا در بحرين تخليه بار مي كردند. بحرين به صورت دوفاكتو استقرار نيروهاي امريكايي را در خاك خود پذيرفته و چندين سكوي بزرگ را براي استقرار نيروهاي امريكايي به آنها اجاره داده بود. امارات متحده عربي نيز به ناوهاي2E- امريكا اجازه سوخت گيري مجدد و پهلو گيري در بنادر و به هواپيماهاي E-3A آن اجازه پرواز بر فراز خاك آن كشور را داده بود. دوبي خدمات بسيار مهم تعميراتي را براي ناوهاي امريكايي تامين مي كرد. عمان نيزبه امريكا اجازه داده بود تا هواپيماهاي3 P- را در ميصره مستقر سازد وبه اين ترتيب، براي گروه ناوگان جنگي امريكا نقش پايگاه اصلي را بازي مي كرد . هر چند ميزان دقيق همكاري كشورهاي منطقه با امريكا هنوز محرمانه است، فرماندهان نظامي امريكا اين همكاري را براي موفقيت عملياتشان فوق العاده حياتي عنوان مي كنند.(27) 
 

جمع بندي و نتيجه گيري
از سال 1365، عراق به دليل شكست هاي سنگين در فاو و شرق بصره و ناكامي آن در استراتژي دفاع متحرك، بين المللي كردن جنگ را جايگزين استراتژي جنگ فرسايشي كرد و آن را با تمام توان به اجرا گذاشت، سلاح هاي پيشرفته فرانسوي و روسي ابزارهاي لازم را براي آن فراهم آورد و حمايت هاي همه جانبه كويت و عربستان سعودي اجراي آن را تسهيل كرد. جنگ نفتكش ها، جنگ شهرها و استفاده گسترده از سلاح هاي شيميايي عليه نظاميان و غيرنظاميان جلوه هاي بيروني سياست عراق در اجراي استراتژي خود بود. زمامداران عراق دريافته بودند تا زماني كه جنگ و پيامدهاي آن متوجه كشورهاي ديگر نشود، جامعه جهاني گام نهايي را براي پايان جنگ برنمي دارد. اختلال در جريان نفت از خليج فارس به كشورهاي صنعتي جهان حساس ترين موضوع و سهل ترين هدف بود. صدور نفت از منطقه جزء منافع حياتي قدرت هاي بزرگ و مؤثر جهان و كشورهاي صادركننده نفت در منطقه از جمله خود ايران محسوب مي شد و هرگونه اختلال در آن واكنش تند آنها را در پي داشت.
قدرت هاي بزرگ و كشورهاي منطقه گسترش جنگ به كشورهاي ديگر حوزه خليج فارس را با حساسيت پيگيري مي كردند و افكار عمومي جهان تحت تأثير آثار و پيامدهاي ضدبشري استفاده عراق از سلاح هاي شيميايي، گسترش حملات عليه مناطق مسكوني و موشك باران شهرها بود و به دولت ها و سازمان هاي بين المللي براي پايان دادن به جنگ فشار مي آورد. ناوگان دريايي امريكا كه به صورت محدود پس از پيروزي انقلاب در منطقه حضور داشت به شدت افزايش يافت و زمامداران كاخ سفيد ضمن اسكورت نفتكش هاي كويتي، از متحدان غربي خود درخواست كردند تا براي تأمين امنيت جريان صدور نفت از خليج فارس تعدادي ناوگان نظامي و كشتي هاي مين روب به منطقه اعزام كنند. در نتيجه، خليج فارس شاهد بيش از هفتاد فروند شناور غربي در سال پاياني جنگ بود كه عملكردشان در راستاي حمايت از عراق و اعمال فشار بر جمهوري اسلامي قرار داشت.
بين المللي شدن جنگ در حوزه سياسي نيز تأثير مستقيم داشت اين تأثير را مي توان در سه سطح كشورهاي منطقه، قدرت هاي بزرگ و سازمان ملل متحد بررسي كرد. حوادث خليج فارس موجب تغيير در مواضع معدود كشورهاي طرفدار ايران در منطقه شد.
متحدان عراق در جهان عرب تلاش گسترده اي را براي جدا كردن متحدان منطقه اي ايران آغاز كردند. براي نمونه، مصر روابط نزديك تري با عراق برقرار كرد. معمر قذافي در يك چرخش 180 درجه اي اعلام كرد: < عاقبت اين جنگ نابودي دو كشور است و اگر ايران بخواهد به صورت يك قدرت استعماري در خليج فارس درآيد ليبي عليه او وارد جنگ خواهد شد> . هم چنين، وزير خارجه ليبي به بغداد سفر كرد و مجدداً روابط ديپلماتيك دو كشور از سر گرفته شد.(28) به طوري كه حتي پس از برگزاري اجلاس اتحاديه عرب در تونس، رهبر ليبي برخي از كمك هاي خود را به ايران يكي از اشتباهات بزرگ خواند.(29) سوريه ضمن تأكيد بر حمايت خود از جمهوري اسلامي ايران اعلام كرد كه سوريه نمي تواند تصرف بصره را قبول كند و در صورت اقدام نظامي عليه كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس در كنار اعراب باقي خواهد ماند و هرگونه تعرض به خاك آنها را تعرض به سوريه تلقي خواهد كرد.(30) در مجموع، مواضع و عملكرد كشورهاي سوريه و ليبي باعث شكست عراق در عربي كردن جنگ شد و عملكرد كشورهاي عرب متحد عراق براي جدا كردن آنها از انقلاب اسلامي ناموفق بود، ولي گسترش جنگ در خليج فارس موجب نزديكي بيشتر آنها به كشورهاي عرب شد. هم چنين، در اعمال فشار بر جمهوري اسلامي ايران گام هاي مؤثري برداشته شد.
در سازمان ملل، جنگ ايران و عراق به صورت جدي مورد توجه قرار گرفت. شوراي امنيت پس از مذاكرات گسترده و طولاني اي كه پنج ماه به طول انجاميد، قطع نامه 598 را در قالب فصل هفت منشور ملل متحد تصويب كرد. با گسترش جنگ در عرصه دريا، استفاده عراق از سلاح هاي شيميايي، تشديد جنگ شهرها و استفاده از موشك هاي دوربرد توجه افكار عمومي بيش از گذشته به جنگ معطوف شد و فشار براي پايان دادن به جنگ افزايش يافت. شوراي امنيت در پي جلب نظر موافق تمام اعضا براي تصويب قطع نامه تحريم تسليحاتي ايران برآمد، امريكا با فشارهاي مداوم خود بر چين خواستار پايان دادن به ارسال سلاح ، به ويژه موشك هاي2 HY به ايران شد؛ زيرا، مدعي بود كه ايران با اين موشك ها به نفتكش هاي امريكايي در بندر الاحمدي حمله كرده و سرزمين كويت را هدف قرار داده است. هر چند قطع نامه تحريم تسليحاتي هرگز به تصويب نرسيد، حساسيت دولت ها و افكار عمومي كشورها نسبت به تداوم جنگ به مرحله اي رسيده بود كه ارسال سلاح و تجهيزات را به ايران به شدت محدود و هزينه آن را افزايش داده بود. جدا از عوامل ديگري كه در آغاز بحث مطرح شد، موضع به ظاهر صلح طلبانه عراق در سال پاياني موقعيت بين المللي اين كشور را بهبود بخشيده بود و با وجود اين كه اقدامات ضدبشري و انجام جنايات جنگي در استفاده از سلاح هاي شيميايي عليه مردم حلبچه، گسترش جنگ در خليج فارس و حمله عليه خطوط كشتيراني، مناطق مسكوني، غيرنظاميان و آثار تاريخي مورد پذيرش افكار عمومي نبود، پيامدها و فشارهاي بين المللي ناشي از اين وقايع به اين دليل كه ايران بر ادامه جنگ پافشاري مي كرد، عمدتاً به طرف جمهوي اسلامي ايران سوق داده مي شد. در نتيجه، محدوديت هايي عليه ايران اعمال مي شد. به اين ترتيب، هر قدر اقدامات عراق در بين المللي كردن جنگ و تشديد آن بيشتر مي شد فشارهاي بين المللي بر جمهوري اسلامي ايران ابعاد جديدتري مي يافت و تشديد مي شد. 
 

فصلنامه نگين - شماره 1

پاورقي:
1- Escalation
2- Super Frelon
3- Super Etendards
4- Stark
5- Ivan Korotoyev 
 

ماخذ:
1. ر.ك.به: كريس هيبلزگري؛ جنگ پست مدرن: سياست نوين درگيري؛ ترجمه احمدرضا تقاء؛ تهران: دانشكده فرماندهي و ستاد دوره عالي جنگ، 1381.
2. براي مطالعه بيشتر درباره شاخص هاي قدرت در عراق ر.ك.به: سيد حسين سيف زاده؛ عراق: ساختار و فرآيند گرايش هاي سياسي؛ تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1389.
3. حسين يكتا؛ روزشمار جنگ ايران و عراق بحران در خوزستان؛ جلد 2 تهران: مركز مطالعات و تحقيقات، 1377، ص 493.
4. Helms Christine Moss Iraq: Estern Flank of the Arab World. Washington D.C.1984.P.204-208.
5. ر.ك.به: داود باوند: < نگرشي گذرا بر سياست خارجي دولت خاتمي: نويدها و زنهارها> در مهدي ذاكريان. سياست خارجي خاتمي از منظر صاحب نظران. تهران: همشهري، 1380، صص 121-136.
6. محمدباقر حشمت زاده؛< جنگ تحميلي و نفت> جنگ تحميلي (مجموعه مقالات)؛ تهران: دانشكده فرماندهي و ستاد، 1373، صص27- 86.
7. حسين اردستاني؛ تنبيه متجاوز. تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1379، ص211.
8 . موسي كاظمي.< تحليل آماري جنگ شهرها، نگاهي از آغاز تا پايان> در مجيد مختاري (به اهتمام) تاملي در جنگ ايران و عراق: چند مسئله راهبردي؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1380، ص157.
9. محمود يزادن فام؛ نبرد با دريا و دشمنان دريايي، فصلنامه تاريخ جنگ؛ شماره 17، تابستان 1377، ص63.
10- Anthony H.Cordesman and Abraham R. Wagner. The Lessons of Modern War. Vol.II: the Iran - Iraq War. London: Westview Press, 1990.P.229.
11. يحيي فوزي و عليرضا لطف الله زادگان؛ روزشمار جنگ: در تدارك عمليات سرنوشت ساز؛ جلد 43، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1378، ص288.
12. Cordesman. OP.Cit.P.242.
13. ژوهانس ايسنر؛ < مسئله تجاوز و نقش دريافت جهاني از جنگ ايران و عراق> در بازشناسي جنبه هاي تجاوز و دفاع؛ جلد 2، تهران: دبيرخانه كنفرانس بين المللي تجاوز دفاع، 1368، صص295- 302.
14. اليزابت گاملن و پال راجرز، < قرار گرفتن نفتكش هاي كويتي زير پرچم ايالات متحده: دلايل و تاثيرات آن> در بازشناسي جنبه هاي تجاوز دفاع؛ جلد 2، تهران: دبيرخانه كنفرانس بين المللي تجاوز و دفاع، 1368، صص153- 184.
15-Maxwell Orme Johnson. The Role of U.S. Military Force in the Gulf War .in Christopher C.Joyner, The Persian Gulf War: Lessons for Stratgy, Law and Diplomacy. (New york: Green wood press, (1990).
16- Nadia EL-Sayed EL-Shazly. The Gulf Tanker War: Iran and Iraqs Maritime Sword play. London: Macmilian Prass LTD, 1998, p.282-292.
17. محمدحسين جمشيدي و محمود يزدان فام؛ روزشمار جنگ ايران و عراق: عمليات كربلاي 10؛ در دست انتشار؛ جلد 48، روز 29/2/1366.
18. محمود يزدان فام؛< سيماي خليج فارس در واپسين سال جنگ ايران و عراق> ماهنامه نگاه ويژه جنگ ايران و عراق؛ شماره 15 و 16، شهريور و مهر 1380، صص89- 102.
19. علي اكبر علي خاني؛ < مواضع و عملكرد نظام بين الملل در قبال جنگ ايران و عراق> در دفتر بررسي هاي سياسي. انقلاب اسلامي، جنگ تحمليلي و نظام بين الملل؛ تهران: سازمان تبليغات اسلامي، 1376، صص141-188.
20. محمد دروديان؛ فاو تا شلمچه؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، چاپ سوم، 1379، ص30.
21. عبدالحليم ابوغزاله؛ جنگ عراق و ايران؛ ترجمه نادر نوروزشاد؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1380، ص629.
22. روزنامه اطلاعات، 4/6/1366، ص3.
23. روزنامه رسالت، 24/5/1366، ص5.
24. El-Sayed Op.Cit.p.190-193.
25. روزنامه كيهان، 6/8/1366، ص آخر.
26. Orme Johnson. Op.Cit.p.127-138.
27. Cordesman.Op.Cit.p.571.
28. روزنامه اطلاعات، 9/10/1366، ص آخر.
29. روزنامه اطلاعات، 30/3/1367، ص آخر.
30. روزنامه اطلاعات، 9/7/1366، ص آخر.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها