عضویت العربیة English
امام جواد علیه‌السلام: عزّت مؤمن در بى نیازى او از مردم است. بحارالأنوار، ج 75، ص 109

مقدمه اي بر الگوي مديريت جنگ توسط امام خميني(ره)

مقدمه اي بر الگوي مديريت جنگ توسط امام خميني(ره)
شنبه 30 بهمن 1389  11:39 ق.ظ

مقدمه
در مطالعات مربوط به رهبري، برحسب معيارهاي مختلف، تقسيم بندي هاي متفاوتي از انواع رهبران به عمل آمده است. يكي از اين معيارها منبع اقتدار رهبران مي باشد كه رهبري كاريزماتيك نيز در چارچوب آن مطرح مي شود. اين تقسيم بندي متأثر از ديدگاه ماكس وبر درباره انواع سلطه و اقتدار است و در مباحث مديريت، ارزش زيادي دارد. البته، از مفهوم رهبري كاريزماتيك ماكس وبر انتقادهاي بسياري شده است، با اين حال، اين مفهوم ارزش نظري خود را حفظ كرده است و پاسخگوي نيازهاي تئوريك مهمي مي باشد. اين مفهوم، به ويژه براي مطالعه جنبش هاي انقلابي اهميت بسياري دارد. (1)
به نظر وبر، كاريزما نيرو و ويژگي اي است كه باعث مي شود افراد واجد آن از انسان هاي عادي متمايز و به صورت افرادي با قدرت ها يا ويژگي هاي فوق طبيعي، فوق انساني يا دست كم استثنايي و نادر نمايانده شوند. در رهبري كاريزماتيك، اعتقاد پيروان به ويژگي خارق العاده رهبر اهميتي اساسي دارد. بدون پيروي آزاد پيروان از رهبر كاريزمايي، كاريزمايي وجود نخواهد داشت. اساس اقتدار كاريزمايي روابط عاطفي است و دلدادگي پيروان به رهبر كاريزمايي بر رفتار عاطفي مبتني مي باشد. پيدايش كاريزما مسير عادي زندگي سياسي را تغيير مي دهد. رهبر كاريزمايي به دور خود پيرواني جمع مي كند، نظام و قدرت مستقر را به زير سؤال مي برد و معناي جديدي را از امور ارائه مي دهد. كار رهبر كاريزمايي ترغيب و تهييج ابعاد عاطفي ذهن مردم است. درنتيجه، بايد براي حفظ رابطه خود با پيروانش همواره پويا و فعال باشد و خطر كند. (2)
به طور خلاصه، اقتدار كاريزمايي شديداً شخصي ومنبعث از قدرت هاي خارق العاده تلقي مي شود؛ ممكن است مذهبي يا غيرمذهبي باشد؛ رابطه اي عاطفي ميان پيرو و رهبر است؛ متضمن رسالتي است كه شايد احياي عقيده يا عرضه آرماني نو باشد؛ در زمان بحران اجتماعي، احتمال ظهور آن افزايش مي يابد؛ و بيشتر تغييرات اجتماعي و فكري را موجب مي شود. وبر درباره شرايط پيدايش كاريزما به تفصيل و روشني سخن نمي گويد و فقط به اين نكته كفايت مي كند كه اين نوع رهبري در دوره هاي فشار و اضطرار روحي، طبيعي، اقتصادي، اخلاقي، مذهبي و سياسي ظهور مي كند. به عبارت ديگر، منشأ جنبش هاي كاريزمايي پيدايش خلا معنايي است كه در نتيجه عدم كفايت سنت ها و نظام فكري مستقر براي تبيين تحولات نو ايجاد مي شود. (3)
همان طور كه گفته شد از مفهوم رهبري كاريزمايي و بر انتقادهايي شده است كه از آن جمله مي توان به وجود ابهام در مفهوم مزبور، كلّي بودن آن و مشكل بودن استفاده از آن در عمل اشاره كرد. از اين رو، برخي از انديشمندان علوم سياسي سعي كرده اند تا مفهوم رهبري كاريزمايي وبر را عملياتي كنند. ويلنر از جمله اين انديشمندان است كه تا حد زيادي در اين كار موفق بوده است. به نظر ويلنر، مفهوم رهبري كاريزمايي چهار بُعد مهم دارد كه مي توان در آنها، ارتباط رهبر با پيروانش را مشخص كرد:

1) بُعد تصور پيروان از رهبر: پيروان بر اين باورند كه رهبرشان توانايي هاي فوق بشري و خصلت هاي ويژه اي دارد.
2) بعد پذيرش ايده هاي رهبر: پيروان ايده ها و سخنان رهبر را صرفاً به دليل آن كه وي آنها را بيان مي كند، مي پذيرند.
3) بعُد اجابت و پذيرش: پيروان اوامر و دستورات رهبر را صرفاً به دليل آن كه وي آنها را صادر كرده است، اجرا مي كنند.
4) بعُد احساسي و عاطفي: عكس العمل پيروان در مقابل رهبر آميخته با محبت، دلبستگي و احترام و ايمان كامل است. (4)
از ديگر ايرادتي كه بر نظريه وبر وارد است حذف عنصر عقلانيت از رابطه پيروان و رهبري است . در نمونه رهبري امام كه اگر بتوان آن را واجد ويژگي كاريزماتيك دانست عنصر عقلانيت نقش اساسي دارد .
مديريت بحران هاي سياسي
مرحله تصميم گيري يكي از مراحل مهم در فرآيند رهبري و مديريت سياسي جوامع است. رهبران و نخبگان فكري و ابزاري در برخورد با مسائل و مشكلات، پس از تجزيه و تحليل آنها و بررسي گزينه ها و راه حل هاي مختلف به نقطه اي مي رسند كه بايد گزينه و راه حلي را انتخاب و تصميمي را اتخاذ كنند. در واقع، جوهره رهبري و مديريت سياسي در تصميم گيري خلاصه مي شود اين مطلب، به ويژه در شرايط بحراني اي كه حيات حكومت يا جامعه اي در خطر است بيشتر صدق مي كند. در چنين شرايطي است كه استعدادها و توانايي هاي واقعي رهبران بروز مي كنند.
با توجه به نكته هاي يادشده، نظريه پردازي در زمينه تصميم گيري - به ويژه در حوزه سياست - جايگاه مهمي در متون سياسي و روابط بين الملل دارد. تأملي در متون مزبور نشان مي دهد كه رهيافت تصميم گيري براي هرگونه مطالعه اي در زمينه مديريت بحران ها از سوي رهبران، نقطه آغاز مناسبي است.
تصميم هاي سياسي و امنيتي را مي توان برحسب معيارهاي مختلف به مقوله هاي گوناگون تقسيم بندي كرد. شيوه اتخاذ تصميم ها يكي از معيارهاي مزبور است. در اين چارچوب، دو نفر از انديشمندان روابط بين الملل، تصميم را به سه مقوله عمده تقسيم مي كنند: (5)

1) تصميم هاي برنامه ريزي شده: تصميم هاي عمده اي كه عواقب بلندمدتي دارند و به دنبال مطالعه، تأمل و ارزشيابي مفصل كليه گزينه هاي اتخاذ شده اند.
2) تصميم هاي بحراني: تصميم هايي كه در ادواري اتخاذ مي شوند كه تهديد شديدي پيش آمده و زمان پاسخگويي محدود است. هم چنين، ميزاني از غافلگيري نيز وجود دارد كه، به دليل نبود پاسخ هاي از پيش برنامه ريزي شده، لازم است كه پاسخي اختصاصي ارائه شود.
 
3) تصميم هاي تاكتيكي: تصميم هاي مهمي كه معمولا از تصميم هاي برنامه ريزي شده مشتق مي شوند و مي توانند مجدداً ارزشيابي، تجديدنظر و لغو شوند.
به اين ترتيب، مي توان استدلال كرد كه تصميم هاي نوع اول و سوم در شرايط عادي، در مدت زمان درخور توجه و با تجزيه، تحليل و مباحثات بسيار زياد اتخاذ مي شوند، برعكس، تصميمات نوع دوم در شرايطي غيرعادي، در مدت زمان محدود، و در نتيجه با تجزيه، تحليل و مباحثات اندك اتخاذ مي شوند. در چنين شرايطي، فرآيند تصميم گيري تا حد درخور توجهي دگرگون مي شود. در شرايط بحراني، وجود سه عنصر قطعي و مسلم است:

1) مورد تهديد بودن اهداف بسيار اولويت دار واحد تصميم گيري؛
2) محدود بودن زمان موجود براي پاسخگويي؛ و
3) غافل گيري (6)
با توجه به نكته هاي ياد شده، روشن مي شود كه بحران ها براي حكومت ها و مردم كشورهاي درگير حوادث، رويداد هاي مهمي محسوب مي شوند. بحران ها دربرگيرنده مسائل و موضوعاتي اساسي هستند كه با امنيت و احتمالاً امكان ادامه حيات و بقايشان مرتبط مي باشند. هم چنين، حوادثي هستند كه به سرعت بروز و گسترش مي يابند و از اين رو، اتخاذ تصميمات سريعي را ايجاب مي كنند. به اين ترتيب، افزون بر اهميت تصميمات اتخاذ شده در مواقع بحراني، سرعت اتخاذ آنها نيز اهميت دارد.
بنابراين، با توجه به ماهيت متفاوت تصميم هاي مربوط به بحران، طبيعي است كه رويه هاي تصميم گيري در شرايط بحراني با رويه هاي تصميم گيري در شرايط عادي بسيار متفاوت باشند. از جمله ويژگي هاي تصميم گيري در بحران آن است كه مي توان به كاهش تعداد افراد دخيل در تصميم گيري و محدود شدن گروه تصميم گيرنده اشاره كرد. هم چنين در مواقع بحراني، تصميم گيرندگان به شدت به استرس دچار مي شوند و اين وضعيت پيشامدهاي عميقي دارد.

 

الگوي مديريت امام خميني(ره)
تأملي در شيوه مديريت جنگ از سوي امام(ره) - به ويژه در سال هاي نخستين آن- الگوي جالبي را از مديريت بحران هاي سياسي نشان مي دهد. اين الگو با توجه به ويژگي هاي منحصر به فردي كه دارد، ظرافت ها و پيچيدگي هاي خاص خود را داراست. از اين الگو مي توان درس ها و آموزه هاي زيادي براي مقابله با بحران هاي احتمالي فرا گرفت.
مديريت سيستميك بحران هاي سياسي و جنگ، الگوي رايج در واحدهاي سياسي مختلف هستند. در اين الگو، هر گونه تصميم گيري و مديريت بحران در چارچوب سلسله مراتب و نظام تصميم گيري حاكم اتخاذ مي شود. در حالي كه در شرايط عادي پروسه تصميم گيري مطابق قواعد رايج و روال معمول صورت مي گيرد، در شرايط بحراني فرآيند تصميم گيري متحول مي شود و به صورت غيرعادي در مي آيد.
مطالعه رفتار و عملكرد امام خميني(ره) در طول جنگ ايران و عراق - به ويژه سال هاي نخستين جنگ - نشان مي دهد كه ايشان از شيوه مزبور مديريت بحران ها به نحو احسن استفاده كردند. برخلاف تصور عده اي كه شيوه مديريت امام را فردي يا در ارتباط مستقيم با مردم مي پندارند، ايشان از مديريت سيستميك نيز نهايت استفاده را مي كردند و اصولاً به اين روش بيشتر اعتقاد داشتند.
 
نمونه بارز اين امر نيز تأكيد خاص حضرت امام به نقش شوراي عالي دفاع بود. اين شورا كه مطابق قانون اساسي براي اداره امور جنگ تشكيل شده بود نقشي اساسي در تصميم گيري هاي مرتبط با جنگ داشت. امام در سخت ترين شرايط جنگ تحميلي نيز از اين شورا سلب مسئوليت نكرد و همواره، بر تمركز تصميم گيري ها در آن تأكيد داشت. براي نمونه، ايشان در بيانيه اي خطاب به مردم و مسئولان در مورخ 25/2/59 ضمن تأكيد بر معيار بودن قانون اساسي در اعمال نهادها و مأموريت يافتن شوراي عالي دفاع مي فرمايند: < مسائل دفاع در شورا مطرح و رسيدگي مي شود و پس از تصويب، تصميم در اجرا با فرماندهي كل قواست و قواي مسلح بايد اوامر ايشان را اجرا كند> . (7)
با آن كه شورا به صورت مرتب جلسه هايي را در خدمت امام تشكيل مي داد، اما امام به ارائه رهنمودهاي كلي (و در مواقعي انتقاد) بسنده و به هيچ وجه سعي نمي كردند اختيارهاي آن را تحديد كنند يا به طور كامل به تصميم هايش جهت دهند.
در چارچوب سلسه مراتب تصميم گيري و اجرا، امام بر رعايت سلسه مراتب و اطاعت نيروها از فرماندهان خود تأكيد ويژه اي داشتند. براي نمونه، ايشان تا جايي كه ممكن بود بر فرماندهي كل قوا از سوي بني صدر (علي رغم عملكرد منفي ايشان) تأكيد مي كردند. در سطوح پايين نيز، به طور مرتب نيروهاي ارتش، سپاه، بسيج و ژاندارمري را به اطاعت از فرماندهان خود توصيه مي نمودند. (8)
در جريان عملكرد بني صدر و مسائلي كه ايشان به وجود آورده بودند (نوعي بحران در بحران) نيز، عملكرد امام بر مبناي مديريت سيستميك بود. با آن كه امام نفوذ بالايي در ميان مردم داشتند و با يك اشاره مي توانستند با وي برخورد كنند، اما تا زماني كه مجلس جريان قانوني عزل بني صدر را طي نكرد، اقدامي انجام ندادند.
افزون بر شوراي عالي دفاع ، مجلس شوراي اسلامي دومين نهادي بود كه در جريان مديريت جنگ نقش داشت. در اين حوزه نيز، سياست امام تنهاً نظارت بر عملكرد مجلس بود و ايشان به اين عملكرد اهميت خاصي مي دادند.
اما در كنار مديريت سيستميك جنگ كه از سوي دو نهاد ياد شده و با نظارت ايشان صورت مي گرفت، مديريت كاريزماتيك بحران هاي سياسي الگوي دوم مديريت امام بود كه در نوع خود سابقه نداشت. در واقع، هنر امام در تلفيق اين نوع مديريت با الگوي سابق بود. اين نوع مديريت بر ماهيت و نوع رابطه امام با توده هاي مردم كه تحت تأثير كاريزماي بالاي ايشان قرار داشت، مبتني بود. برآيند چنين مديريتي، حضور تعيين كننده نيروهاي مردمي - به ويژه سپاه و بسيج - در جبهه هاي جنگ بود و در نهايت اين نيرو در عقب راندن نيروهاي عراق از خاك ايران، نقش اصلي را ايفا كرد.
الگوي مديريت امام بر آموزه هاي ديني و روان شناختي مردم ايران قرار داشت. ايشان با بهره گيري از اصول روان شناختي سعي مي كردند آرامش كشور و ملت را در شرايط حاد بحراني حفظ كنند. البته، بايد يادآور شد كه به خوبي نيز در اين كار موفق شدند. ايشان در همان آغاز جنگ طي صحبت هايي خطاب به مردم ايران فرمودند: < اين يك دزدي آمده است يك سنگي انداخته و فرار كرده، رفته است سر جايش، ديگر قدرت اين كه تكرار بكند انشاءالله ندارد. من به ملت ايران سفارش مي كنم كه چند جهت را ملاحظه كنند. يك جهت اين كه خونسردي خودشان را حفظ كنند و ابداً توجه به اين معنا كه يكي قضيه اي واقع شده است (و واقعاً واقع نشده قضيه اي) توجه نكنند به اين معنا، يك وقت اغتشاشي بار نيايد> . (9)
از سوي ديگر، امام توانستند با استفاده از نفوذ خود در ميان مردم و با بهره گيري از باورهاي ديني شان، به بهترين وجهي آنها را براي حضور در جبهه هاي جنگ بسيج كنند.
< و اينجانب اولاً به ملت ايران هشدار مي دهم كه خود را مهيا كنند و اسلحه هاي خود را آماده كنند و به حال آماده باش باشند كه اگر خداي نخواسته محتاج بسيج عمومي شد و امر به جهاد مقدس عمومي داده شد، فوراً به ميدان رفته و از دين خدا و كشور اسلامي دفاع نمايند> . (10)
به اين ترتيب، تركيبي از دو سبك مديريت بحران ها - مديريت سيستميك و مديريت كاريزماتيك - بود كه توانست جلوي تجاوز عراق به ايران را بگيرد و الگوي منحصر به فردي را از امام به ميراث بگذارد.

 

فصلنامه نگين - شماره 1

ماخذ:
1. حسين بشيريه؛ انقلاب و بسيج سياسي؛ تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1372، صص 5-20 و ژولين فرويد؛ جامعه شناسي ماكس وبر؛ ترجمه نيك گهر؛ تهران: نشر نيكان، 1362.
2. حسين بشيريه؛ جامعه شناسي سياسي؛ تهران: نشر ني، 1377، صص 57-63.
3. همان.
4. Jean Blondel, Comparative Government, London: philip Allan, 1990.
5.Theodore Couloumbis and Wolf, International Relations, New Jersey: prentice - Hall, 1982 pp. 99- 100
6. دوئرتي و فالتزگراف؛ نظريه متعارض در روابط بين الملل؛ ترجمه بزرگي و طيب؛ تهران: نشر قومس، 1372.
7. مركز مدارك فرهنگي و انقلاب اسلامي وزارت ارشاد ؛ صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاي امام خميني )؛ جلد12 تهران : وزارت ارشاد اسلامي، ، ص 128.
8. همان.
9. همان، ص 91.
10. همان، ص 121.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها