عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

چگونگي شكل گيري ساختار سياسي جمهوري اسلامي ايران و تاثير آن بر روند آغاز و تدوام جنگ ايران و عراق (1

چگونگي شكل گيري ساختار سياسي جمهوري اسلامي ايران و تاثير آن بر روند آغاز و تدوام جنگ ايران و عراق (1
شنبه 30 بهمن 1389  11:52 ق.ظ

مقدمه
در 22 بهمن ماه 1357، انقلاب اسلامي ايران با فروپاشي رژيم شاهنشاهي به پيروزي رسيد و نظام جمهوري اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) تأسيس شد. طرح حكومت اسلامي، با نام جمهوري اسلامي ايران در روزهاي 10 و 11 فروردين 1358، به رفراندوم گذاشته شد و 2/98 از را‡ي دهندگان به نظام جمهوري اسلامي را‡ي مثبت دادند.
فرضيه اين تحقيق بر اين مبنا قرار دارد كه هر چند دولت ها و گروه هاي سياسي پس از انقلاب، خواهان جنگ نبودند، كشمكش ها و رقابت هاي داخلي وسيله اي شد تا هم از مقوله جنگ غفلت شود و هم نيات كشورهاي مخالف جمهوري اسلامي را تسريع كند و بهانه هاي لازم را در اختيار آنان قرار دهد؛ زيرا، با توجه به تضادهاي ايدئولوژيك گروه هاي داخلي و سياست هاي مختلف هنوز استراتژي خارجي جمهوري اسلامي، شكل خاص خود را بازنيافته بود. همين چند دستگي سياسي باعث شد كه پس از حمله عراقي ها به ايران و زمين گير شدنشان بعد از پيش روي هاي نخستين، بن بستي در جنگ پيش آيد كه ناشي از بن بست داخلي ايران بود. البته، هنگامي كه اين چند دستگي با توجه به نوع سير تحولات سياسي داخلي به نفع نيروهاي انقلاب و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به پايان رسيد، بن بست جنگ نيز به تدريج به نفع ايران پايان يافت.
از سال 1356 به بعد، هم زمان با روي آوردن رژيم شاه به فضاي باز سياسي و به موازات تضعيف كل موقعيت رژيم، گرايش به ايجاد جمعيت ها و تشكل هاي سياسي در كشور افزايش يافت.

در يك تقسيم بندي كلي مي توان گروه ها و دسته هاي سياسي بعد از انقلاب را به سه جناح عمده تقسيم كرد:

1) نيروهاي انقلابي و طرفدار خط امام؛

2) جناح ملي گرا كه طيف خاصي از گروه ها و دسته هاي سياسي را در بر مي گرفت و به نام جناح ليبرال شناخته مي شد. اين جناح، دولت موقت، (نخستين دولت جمهوري اسلامي ايران)، را تشكيل داد و نهضت آزادي ايران مهم ترين گروه آن به شمار مي رفت؛

3) جناح چپ كه خود به دو شاخه اصلي گروه هاي چپ گرا و التقاطي تقسيم مي شد.
گروه هاي چپ گرا مانند حزب توده، فداييان خلق (اكثريت و اقليت) و سازمان پيكار براي آزادي طبقه كارگر را شامل مي شد و گروه هاي التقاطي سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را در بر مي گرفت. به اين ترتيب، مشاهده مي شود كه پس از پيروزي انقلاب، يك نظام جناح بندي غير رسمي شكل گرفت. با توجه به آن كه جامعه ايران در حال دولت سازي، مشاركت و توزيع مجدد و دوباره ارزش ها، اقتصاد و قدرت بود اين جناح بندي ها و جبهه گيري ها مي توانست هم عامل تزلزل و سقوط يك نظام باشد و هم زمينه تحكيم و پيشرفت آن را فراهم آورد. براي نمونه، جناح بندي اوايل دهه 60 به درگيري هاي خونين ميان طرفداران سازمان مجاهدين خلق (منافقين)، طرفداران رئيس جمهور مخلوع، ابوالحسن بني صدر و سازمان هاي كوچك تر كمونيستي با طرفداران نظام جديد التأسيس جمهوري اسلامي انجاميد و پيامدهاي اجتماعي تلخي به همراه داشت.(1)

 

سير تحولات پس از انقلاب
1) دولت موقت
پس از ورود امام خميني(ره) به ايران، مهندس بازرگان نخستين دولت جمهوري اسلامي ايران را به فرمان رهبر انقلاب تشكيل داد. دولت بازرگان از مشروعيت و اقتدار لازم براي كنترل كشور و اداره آن برخوردار نبود. در نتيجه، گروه هاي سياسي از هر سو آن را به چالش مي كشيدند و زمزمه هاي جدايي از هر گوشه ايران بلند شده بود. هر چند اين دولت از چهره هاي دانشگاهي شكل گرفته بود و به اصرار بازرگان از سياست بازي دوري مي كرد و مأموريت هاي امام را درباره برگزاري رفراندوم تعيين نوع رژيم، تصويب قانون اساسي جديد و تشكيل كابينه انجام داد، ولي توانايي كنترل كشور را در آن شور و هيجان انقلابي نداشت و به همين دليل، به آن لقب چاقوي بدون تيغه را داده بودند.(2) سرانجام اين دولت در پي اشغال سفارت امريكا و عدم تمايل به همكاري با حزب جمهوري اسلامي و نيروهاي انقلابي استعفا داد. بازرگان دليل اين عقب نشيني را وجود دو نوع رويكرد و نگرش و نحوه عمل در عرصه سياست كشور، يعني ديدگاه انقلابي و اصلاح طلبانه عنوان كرد. (3)

 

2) اشغال سفارت
با توجه به اهميت اين ماجرا و تأثيرات آن، به طور گذرا موضوع مزبور و پيامدهاي سياسي- نظامي آن را بررسي مي كنيم. در 13 آبان 1358، گروهي از دانشجويان پيرو خط امام به سفارت امريكا هجوم بردند و تمامي اعضاي سفارت را دستگير كردند. امام خميني اين اقدام را انقلابي بزرگ تر از انقلاب اول دانست و آن را تأييد كرد.
دانشجويان با اين اقدام افزون بر اعتراض به فعاليت هاي جاسوسي سفارت امريكا از اين كشور خواستند كه ضمن تحويل شاه مخلوع به ايران براي محاكمه، اموالي را كه توسط وي از ايران به غارت رفته بود به دولت انقلابي تحويل دهد.(4)
تا زمان اشغال سفارت امريكا، هنوز بين ايران و امريكا درگيري مشخص و منظمي پديد نيامده بود. گرو ه هاي تندرو، به ويژه چپ ها فشار زيادي را بر رهبران انقلاب و دولت موقت براي مبارزه با امپرياليسم و سرمايه داري وارد مي آوردند، اما رفتارهاي امريكا و هم چنين مقاومت دولت موقت در برابر اين فشارها باعث شد كه تا حدي از درگيري بين امريكا و ايران انقلابي پيشگيري شود. تا آن زمان، امريكايي ها علي رغم نارضايتي از روند مذهبي انقلاب، در برابر پيروزي آن مقاومت سرسختانه اي تا حد گسيل نيروي نظامي براي حمايت از شاه انجام ندادند، به ويژه اين كه وجود اتحاد شوروي در مجاورت ايران و امكان رشد سازمان يافته ترين نيرو هاي سياسي ايران، يعني ماركسيست ها نيز پديد مي آمد، آنها حتي دولت موقت را نيز به رسميت شناختند، اما با تسخير لانه جاسوسي، غافلگير شدند(5) و به اين ترتيب، ايران انقلابي به رويارويي مستقيم با نخستين ابرقدرت جهان پرداخت.
روز بعد از اشغال سفارت امريكا، استعفاي دولت موقت پذيرفته شد. برخي از نويسندگان و جريان هاي سياسي اشغال سفارت امريكا و استعفاي دولت موقت را از پيامدهاي روابط خارجي اين دولت مي دانند. با گذشت زمان و آشكار شدن ماهيت دولت موقت، مخالفت نيروهاي انقلابي با سياست نزديكي اين دولت با امريكا جدي تر شد و دانشجويان پيرو خط امام با اشغال سفارت، پرده از روي نيات توسعه طلبانه امريكا برداشتند؛ بنابراين، جاسوسي امريكا در ايران و ارتباط بعضي از سران دولت موقت با مقامات اين كشور افشا شد. در نتيجه، مهندس مهدي بازرگان،رئيس دولت موقت، استعفا داد و شوراي انقلاب عملاً اداره امور كشور را به دست گرفت.(6)
3) دلايل و اهداف گروگانگيران
بلافاصله پس از پيروزي انقلاب در 22 بهمن 1357 ، تعدادي از افراد و گروه هاي چپ به سفارت امريكا حمله و آن جا را اشغال كردند. اين موضوع با پا درمياني ابراهيم يزدي خاتمه يافت. البته، سه روز پيش از اين حادثه نيز، عده اي به ساختمان هيئت مستشاري امريكا حمله كردند كه اين حمله نيز با تلاش هاي ابراهيم يزدي و آيت الله بهشتي بي نتيجه ماند.(7) پس از اقدامات دولت موقت كه به سازش با امپرياليسم و عدم انجام اقدامات انقلابي متهم شد، رقابتي كه گروه هاي تندروي اسلامي با گروه هاي چپ داشتند، اين بار، تعدادي از دانشجويان انقلابي به سفارت امريكا هجوم بردند و آن جا را اشغال كردند.
از نظر سياست خارجي، اهداف تصرف سفارت اعلام مبارزه با دخالت هاي غرب، به ويژه امريكا و از نظر سياست داخلي، تداوم سياست انقلابي گرفتن بهانه از دست گروه هاي چپ ماركسيستي بود كه انقلاب و انقلابيون مسلمان را به وابستگي متهم مي كردند و مي گفتند انقلاب ايران استحاله و به سرمايه داري وابسته شده است و هم چنين، مبارزه با دولت موقت بود كه تقريباً تمامي گرو ه هاي انقلابي از فعاليت هاي آن اظهار نارضايتي مي كردند. بعدها، دانشجويان به صراحت اعلام نمودند كه در تنگنا قرار دادن دولت موقت و تسريع جريان حذف آن از جمله اهداف اين اقدام بوده است، آنان پيش بيني مي كردند كه در صورت موفقيت، دولت موقت در جريان يك فعاليت انقلابي ساقط خواهد شد.(8)

 

4) پيامدهاي گروگان گيري بر فضاي سياسي
در وهله نخست، گروگانگيري باعث شكاف بيشتري بين جناح هاي سياسي، به ويژه ملي گراها و حزب جمهوري شد و بعدها، به قول مهندس بازرگان، باعث < جدايي بيشتر دولتيان - به ويژه رئيس جمهور بني صدر و صادق قطب زاده، وزير خارجه- با روحانيون و نهادهاي انقلابي شد > .(9)
از ديدگاه پيروان خط امام، اشغال سفارت نقطه عطفي در انقلاب اسلامي بود.(10) آيت الله بهشتي، دبيركل حزب جمهوري،اين اقدام را از عوامل شتاب دهنده در بازگشت به خويشتن اسلامي و اهداف اصلي انقلاب برشمرد.(11)
اشغال سفارت امريكا، فضا و شور انقلابي را دوباره در رگ هاي انقلاب تجديد كرد و اين مهم ترين انرژي اي بود كه انقلابيون پيرو امام در مبارزه با ملي گراها و عناصر چپ گرا به آن نياز داشتند؛ زيرا، چپ گرايان با توجه به اقدامات ملي گراها كه دولت موقت را در اختيار داشتند، تبليغ مي كردند كه < انقلاب اسلامي نه تنها با امريكا تضادي ندارد، بلكه در درازمدت به سازش با آن تن خواهد داد> .(12) پس تصرف سفارت، يكي از مهم ترين پيامدهاي مثبت تقويت نيروهاي مذهبي انقلاب بود كه < شعار مبارزه با امپرياليسم را از انحصار گروه هاي چپ خارج كرد و آنها را كه فخر پيشتازي جنبش بين المللي سوسياليستي را بر نيروهاي مذهبي انقلاب مي فروختند به دنباله روي واداشت> .(13)
به همين دليل پس از اشغال سفارت، سازمان ها و گروه هاي چپ سردرگم شدند و ضعف تحليل هايشان ، آشكار گرديد. فشار بر اين گروه ها به حدي بود كه براي نمونه، انشعاب در درون سازمان چريك هاي فدايي خلق و تقسيم آن به دو گروه اقليت و اكثريت را از نتايج اين اقدام مي دانند.(14)
در همين حال، دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در پي اشغال سفارت و انتشار اسناد آن به وزنه سنگيني در بين نيروهاي سياسي ايران در سال هاي نخست انقلاب تبديل شدند، انتشار اين اسناد بحث هاي زيادي را در ميان مردم، مطبوعات، مجلس و گروه هاي سياسي، ايجاد كرد و بسياري از مرزبندي هارا موجب شد.

 

5) تأثيرات اشغال سفارت بر ارتش و توان نظامي ايران
پيش از پرداختن به اين تأثيرات، در يك ديدگاه گسترده بايد اشاره كرد كه تا پيش از اشغال سفارت امريكا در ايران، در داخل امريكا درباره چگونگي برخورد با انقلاب ايران دو نگرش متفاوت در جريان بود، ديدگاه نخست كه وزارت امور خارجه، به ويژه ويليام سوليوان، سفير سابق واشنگتن در تهران، آن را تعقيب مي كرد. بر اين مبنا قرار داشت كه امريكا بايد با انقلابيون ايراني، به ويژه ملي گراها از در آشتي درآيد و سياست هايش را با سياست هاي دولت موقت هماهنگ كند، اما ديدگاه دوم كه به شوراي امنيت ملي امريكا و مشاوران شخص كارتر و اشخاصي مانند برژينسكي متعلق بود. اين سياست كه به سياست مشت آهنين موسوم بود به تقابل مستقيم و خصمانه با رژيم اسلامي ايران تأكيد مي كرد. همين شكاف باعث عدم واكنش شفاف امريكا در اوايل پيروزي انقلاب شد، اما پس از گروگانگيري، سياست امريكا به رويكرد دوم متمايل شد و رويكرد نخست در حاشيه قرار گرفت. به همين دليل:

1) نخستين پيامد گروگانگيري قطع رابطه با ايران و در نتيجه، جلوگيري از واگذاري اسلحه هاي خريداري شده به ايران بود.
2) پس از تحريم ايران، به دليل وابستگي شديد ارتش اين كشور به امريكا بسياري از ابزارهاي پيشرفته تسليحاتي ايران در تأمين قطعات يدكي با مشكل مواجه شد.
3) اشغال سفارت به دو صورت بر روابط خارجي ايران تاثير گذاشت :

الف) ايران به كشوري كه قواعد بين المللي را نمي پذيرد معروف شد. در نتيجه، نتوانست تحريكات بين المللي عراق را عليه خود خنثي كند يا به سازمان هاي بين المللي به عنوان كشوري كه هدف تهاجم قرار گرفته است شكايت نمايد، زيرا پيش از آن، صلاحيت اين سازمان ها را بارها رد كرده بود.
ب) به دنبال حمله عراق، هيچ كشوري حاضر نشد آن را براي حمايت از ايران محكوم كند.

4) امريكا به منزله ابرقدرت جهاني چراغ سبز را به عراق براي حمله به ايران نشان داد. روز بعد از حمله عراق به ايران، كارتر،رئيس جمهور وقت امريكا، گفت: < اميد است اين جنگ، ايران را به لزوم رعايت قوانين بين المللي متقاعد كند> .(15)
5) واقعه طبس و كودتاي نوژه از پيامدهاي آتي و زود هنگام اشغال سفارت بود.

 

الف) واقعه طبس
عمليات نظامي امريكا يكي از پيامدهاي اشغال سفارت بود كه به قصد تهران، گرفتن سفارت امريكا، وزارت خارجه ايران و ربودن گروگان ها انجام شد. عمليات با از بين رفتن سه بالگرد و يك هواپيماي سي 130 امريكا در طبس به علت طوفان شن، به شكست انجاميد. عمليات مزبور كه در 5 ارديبهشت 1359 روي داد، موجب سوء ظن و شك بيشتر انقلابيون نسبت به برخي از سران ارتش شد؛ زيرا، ارتش ايران از چگونگي ورود و پرواز1500 كيلومتري هواپيماهاي امريكا و تمرينات آنها كه قبلاً در همين منطقه انجام شده بود، اظهار بي اطلاعي مي كرد (16) و همين امر دليلي براي متهم كردن ارتش و تشديد پاكسازي اين نهاد كه از مدت ها قبل آغاز شده بود، كافي بود. در پي اين اقدام، تعدادي از فرماندهان ارتش اخراج شدند. هم زمان، دولت عراق بر شدت تعرضات و زد و خوردهاي مرزي و تعداد آن در نقاط مختلف مرز طولاني خود با ايران افزود.

 

ب) كودتاي نوژه
اين كودتا پس از شكست عمليات طبس انجام گرفت. بنابه اطلاعات به دست آمده، امريكايي ها طرح كودتا و جنگ را پس از ماجراي طبس بررسي كردند و بنابه دلايلي كودتا را در اولويت قرار دادند، اما يكي از عناصر كودتا در قسمتي از اعترافاتش مي نويسد: < بحث اين بود كه بين جنگ و كودتا، نخست كدام يك آغاز شود، كودتا در اولويت قرار گرفت؛ زيرا، در صورت شكست كودتا جو حاكم بر ارتش و بي اعتقادي و ... زمينه خوبي براي ايجاد جنگ فراهم مي كرد> .(17)
اطلاعات سپاه كودتاي نوژه را كه قرار بود 79 روز پيش از حمله عراق انجام شود، شناسايي كرد. در نتيجه، اين كودتا به شكست انجاميد. در اين كودتا، برخي از عناصر ارتش، به ويژه نيروي هوايي نقش اصلي را ايفا مي كردند. آنها قصد داشتند در هماهنگي با فرماندهان فراري ارتش و سلطنت طلبان به نقاط حساس و مقر سكونت امام حمله كنند و به اين ترتيب، زمينه را براي شكست انقلاب فراهم آورند. پس از افشاي عمليات، تصفيه ارتش آغاز شد. در نتيجه، از قدرت نيروي زميني و هوايي تا حدودي كاسته شد. در ضمن، لشكر 92 زرهي خوزستان نيز پاكسازي شد و اين موضوع در كاهش قدرت دفاعي آن موثر بود.(18)

 

دوره رياست جمهوري بني صدر
نخستين انتخابات رياست جمهوري در دي ماه 1358 برگزار شد. اين انتخابات يكي از منظم ترين و دموكراتيك ترين انتخاباتي بود كه تا آن زمان در ايران ديده شده بود.(19) در نخستين دوره، ابوالحسن بني صدر 75 درصد آراء را به دست آورد. از نظر تفكر سياسي، وي انديشه اي ليبراليستي داشت؛ بنابراين، بر سر بسياري از مسائل مانند ولايت فقيه و غيره به جناح ملي و در بعضي از موارد به ملي گراها نزديك بود. به همين دليل، طرفداران سياست هاي او را ليبرال ها تشكيل مي دادند، در اين زمينه مي توان به جمله معروف او كه ولايت فقيه، استبداد ديني است اشاره كرد كه تا حد زيادي خط فكري و تفاوت وي را با جناح اسلام گرا نشان مي دهد. (20) با انتخاب وي به سمت رياست جمهوري و تفويض فرماندهي كل قوا به وي از سوي امام خميني(ره)، كشمكش هاي سال نخست انقلاب به طور موقت فرونشست و اين امر القا شد كه پس از تصميم هاي عجولانه، نظام برآمده از انقلاب از سويي به سمت پذيرش چارچوب قانوني و تعيين سلسله مراتب تصميم گيري روشن، پيش مي رود و از سوي ديگر، با بسط گستره همگاني، تلاشي را براي مشاركت سالم نيروهاي سياسي مختلف آغاز مي كند.(21)

 

1) ناتواني بني صدر در اداره امور
پس از تصويب قانون اساسي و تأييد مردم و امضاي امام، انتخابات رياست جمهوري پيش از انتخابات مجلس برگزار شد. بين دي ماه 1358 تا 7 خرداد 59 كه مجلس كار خود را آغاز كرد، بني صدر در مقام رئيس جمهور حاضر نشد به صورت ائتلافي با حزب موجود همكاري كند.
وي پس از رسيدن به مقام رياست جمهوري دفتر همكاري مردم با رياست جمهوري را تأسيس كرد. در آن زمان، مخالفان مدعي بودند كه اين دفتر، حزب بي نام بني صدر است، (22) ولي اين دفتر هيچ گاه كاركردي همانند كاركرد احزاب را پيدا نكرد و تنها در آستانه انتخابات، طرفداران بني صدر را اطراف خود جمع نمود و در تمامي شهرها، نمايندگي داير كرد. هم چنين در نخستين انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از نامزدهايي حمايت كرد كه بيشترشان را ليبرال ها تشكيل مي دادند. بني صدر با تأسيس اين دفتر حزبي را در سراسر كشور سامان داد كه اصلي ترين اعضاي آن را مجاهدين خلق(منافقين) تشكيل مي دادند. وظيفه اين دفتر، ايستادن در برابر حزب جمهوري اسلامي بود.(24) پس از اين اقدامات، حزب جمهوري در نامه اي به امام اعلام كرد: < حزب جمهوري اسلامي، ضمن پذيرش دستورات امام مبني بر حمايت ازرئيس جمهور منتخب، يادآور مي شود ... مبادا از داشتن مجلس مستقل و حافظ اسلام در مقابل انحرافات احتمالي محروم شويم > . در پايان اين نامه، نوشته شده بود. < خلاصه، علايم تكرار مشروطه ديده مي شود، متجددهاي شرق زده و غرب زده علي رغم تضادهاي خودشان با هم، در بيرون راندن اسلام از انقلاب همدست شده اند.. > .(25) بني صدر در واكنش به اقدامات حزب جمهوري و از آن جا كه در اغلب موارد به مخالفانش امتياز مي داد، تا پشتيباني رهبر انقلاب را از دست ندهد،(26) كوشيد رهبري مبارزه عليه روشنفكران و پاكسازي دانشگاه ها و محافل فرهنگي را برعهده گيرد، اين اقدام او نوعي خودزني سياسي بود؛ زيرا، عمده ترين نيروها و پايگاه هاي طرفدار خود را از دست داد، با اين اقدام بين او و شوراي انقلاب در 15 خرداد 1359 ، فضاي متشنجي پديد آمد و درگيري هاي سياسي افزايش يافت.

 

2) درگيري هاي بني صدر و حزب جمهوري اسلامي
تلاش هاي بني صدر براي جاي دادن خود در صف پيروان امام و استفاده از حمايت ايشان و زير فشار قرار دادن حزب جمهوري اسلامي چندان دوام نياورد و حزب جمهوري اسلامي كه در شوراي انقلاب اكثريت را در دست داشت به تدريج از عقب نشيني اي كه در زمان انتخابات رياست جمهوري (با رد صلاحيت جلال الدين فارسي، نامزد مورد نظر اين حزب به دليل شايعه افغاني بودن وي) به اين حزب تحميل شده بود، دست برداشت و با بازيافتن نيروهاي خود براي درگيري اي كه در پيش داشت آماده شد و در انتخابات مجلس، اكثريت آراء را به دست آورد. در نتيجه، توانست بر اساس قانون اساسي، حق انتخاب نخست وزير و اعضاي كابينه را بگيرد.
امارئيس جمهور وقت (بني صدر) خود را در اين زمينه، صاحب نقش اصلي قلمداد مي كرد، در حالي كه در قانون اساسي براي او نقش تشريفاتي، آن هم در حد معرفي نخست وزير به مجلس براي كسب را‡ي اعتماد پيش بيني شده بود.(27) مجلس نخست جلال الدين فارسي را براي نخست وزيري پيشنهاد كرد، اما بني صدر نپذيرفت و با پيشنهاد اين سمت به فرزند امام، سيد احمد خميني، سعي كرد حزب جمهوري اسلامي را با استفاده از اهرم امام به حاشيه براند كه البته، امام اين پيشنهاد را نپذيرفت ...(28) پس از تنش هاي طولاني و با تصويب مجلس، قرار شد كه هيئتي مركب از نمايندگان مجلس ورئيس جمهور، صلاحيت نامزدها را بررسي و يكي از آنان را به رئيس جمهور پيشنهاد كنند. پس از اين چانه زني ها، محمدعلي رجايي تأييد شد و علي رغم مخالفت ابتدايي بني صدر، با به دست آوردن اكثريت آراء نمايندگان مجلس به مقام نخست وزيري رسيد. از اين مرحله به بعد، بني صدر هر روز بيشتر از ديروز به اپوزيسيون دولت خود مبدل مي شد(29) در نتيجه، از همان آغاز، اختلاف نظر بين رئيس جمهور و نخست وزير بروز كرد و عدم همكاري رئيس جمهور با نخست وزير باعث شد كه شش وزارتخانه از جمله وزارت امور خارجه وزير نداشته باشند.(30)
اين درگيري ها فضاي سياسي را شفاف كرد و جناح بندي كاملي را شكل داد كه در يك سوي آن، بني صدري قرار داشت كه گروه هاي ملي گراها و گروه هاي چپ را به سمت خود متمايل كرده بود و عنوان فرماندهي كل قوا را نيز يدك مي كشيد و در سوي ديگر، نيروهاي مكتبي قرار داشتند كه قوه مقننه ، قضائيه و تا حدي مجريه (نخست وزيري) را در اختيار گرفته بودند.
 
يازده روز پس از آغاز به كار كابينه، جنگ آغاز شد. همه نيروهاي درگير داخلي در تلاش بودند تا خود را پرچمدار دفاع از ايران معرفي كنند و به طور موقت، آرامش را در فضاي داخلي برقرار نمايند، اما پس از آن كه ناتواني نيروهاي عراقي در پيشروي و در نتيجه، بن بست در جبهه هاي جنگ مشخص شد، عراق وضعيت خود را استحكام بخشيد و از وضعيت آفندي به پدافندي روي آورد.

3) سرانجام گروگانگيري و تأثير آن بر فضاي داخلي
در 15 اسفند 1359 مقارن با برگزاري انتخابات مجلس، امام خميني حل مسئله گروگانگيري را به مجلس شوراي اسلامي واگذار كرد. چگونگي برخورد با گروگان ها، دولت امريكا و سرنوشت اين ماجرا به مهم ترين مباحث طرح شده در مجلس تبديل شد و به ايجاد تنش هاي فراواني بين نمايندگان جناح هاي مختلف مجلس انجاميد. نخست، كميسيون خاصي مسئول حل اين معضل شد، اما با مرگ شاه و آغاز جنگ عراق و ايران فشار دوگانه اي بر مجلس وارد آمد؛ زيرا، از يكسو شاه، يكي از دلايل ادامه گروگانگيري، مرده بود و جنگ با عراق نيز به تجهيز كليه امكانات نياز داشت و از سوي ديگر، مردم و گروه هاي تندروي سياسي نيز بر مجلس فشار ميآوردند و محاكمه گروگان ها را خواستار بودند.
مجلس تصميم كامل درباره آزاد كردن يا محاكمه گروگان ها را نپذيرفت و با مصوبه 11 آبان 1359 با شرايط خاصي تصميم درباره سرنوشت گروگان ها را برعهده محمدعلي رجايي، نخست وزير وقت گذاشت. با مذاكراتي كه در الجزاير با وساطت طاهربن يحيي، وزير خارجه الجزاير، بين بهزاد نبوي، نماينده ايران و وارن كريستوفر، وزير خارجه امريكا، صورت گرفت توافق هاي لازم به دست آمد و گروگان ها ساعاتي پس از پايان دوره رياست جمهوري كارتر آزاد شدند؛ بنابراين، ايران موفق شد با اين اقدام امريكا را تحقير كند و مقداري از پول هاي بلوكه شده خود را به دست آورد. با مصوبه مجلس، تعيين سرنوشت گروگان ها در اختيار نخست وزير بود و رئيس جمهور بني صدر از اين ماجرا كنار گذاشته شده بود. پس از پايان ماجرا و امضاي بيانيه الجزاير از سوي بهزاد نبوي،رئيس جمهور از مذاكرات آزادي گروگان ها و كيفيت و چگونگي آنها به شدت انتقاد كرد. از سوي ديگر، گروه هاي چپ نيز آزادي گروگان ها را اقدامي ارتجاعي و گامي به عقب از سوي انقلاب دانستند.

 

4) بركناري بني صدر و استحكام نيروهاي خط امام
بهتر است پيش از بيان روند تشديد بحران داخلي نمايي كلي از وضعيت ايران را در چند ماه پس از آغاز جنگ ارائه دهيم. در اين زمان، خرمشهر اشغال و آبادان محاصره شده بود. در نتيجه، جاده هاي اصلي و خطوط انتقال نفت به پالايشگاه هاي داخل كشور و خطوط انتقال گاز و برق كه شاهرگ هاي اقتصادي ايران هستند در معرض آتش توپخانه هاي عراق قرار گرفتند و فاصله كشور با جنگي اقتصادي تنها به چند قدم رسيد.
از نظر سياسي نيز، اوضاع خوشايند نبود. در كردستان، جنگ جريان داشت، در دانشگاه ها، صف بندي شديدي حاكم بود و بني صدر در مقام سردمدار مخالفان خط امام ظاهر شده بود. هم چنين، هيئت هاي صلح در رفت و آمد بودند ... خريداران نفت ايران (آنان كه بي طرف بودند) نيز جرئت بستن قرارداد ميان مدت سه ماهه يا شش ماهه را نداشتند؛ زيرا، تصور مي كردند كه هر آن ممكن است دولت مركزي زير اين فشارها سقوط كند يا اين كه با پيشروي بيشتر عراق ايران اصلاً نفتي براي صادرات نداشته باشد.(31)
بحران فزاينده داخلي با سخنراني بني صدر در 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران و زد و خوردي كه بين طرفداران او و نيروهاي انقلاب صورت گرفت به اوج خود رسيد در اين سخنراني كه به مناسبت يادبود مصدق برگزار شده بود، طرفداران بني صدر تعدادي از طرفداران حزب جمهوري اسلامي و پيروان خط امام را كشتند. اين واقعه با واكنش شديد حزب جمهوري اسلامي روبه رو شد. از آن به بعد، واكنش روحانيون و حزب جمهوري اسلامي بدون ابهام عليه رئيس جمهور بود.(32)
بعد از اين بحران، بني صدر به تدريج اعتماد روحانيون سنتي را نيز از دست داد ،تا آن زمان، جامعه روحانيت مبارز به احترام پدر بني صدر(آيت الله بني صدر همداني) از او (بني صدر) حمايت مي كردند.(33)
امام تا اين زمان مي كوشيد موضع بي طرفانه خود راحفظ كند مثلاً در هيئت حل اختلاف مجلس ورئيس جمهور، نماينده اي از جانب خويش نفرستاده بود؛ زيرا، اين امر را مشكلي بين دو قوا مي دانست. با توجه به تحولات جديد حزب جمهوري اسلامي موضع شفاف تري را ارائه كرد و آيت الله بهشتي، دبيركل حزب جمهوري، در نامه اي كه به حضرت امام نوشت، به طور مفصل دو طيف پديد آمده در مملكت را براي ايشان شرح داد. وي در بند پنجم نامه، به امام اشاره مي كند: < ما از همان آغاز، در پي آن بوديم كه ميدان عملِ سازنده آ ن چنان فراخ و گسترده باشد كه امثال آقاي بازرگان و آقاي بني صدر و آقاي ابراهيم يزدي در سطح بالا فعاليت داشته باشند> . وي در پايان نامه، [بند دهم] مي گويد: < با همه اين احوال چندي است كه اين انديشه در اين فرزندانتان و برخي برادران ديگر قوت گرفته كه اگر اداره جمهوري اسلامي به وسيله بينش دوم را در اين مقطع اصلح مي دانيد ما به همان كارهاي طلبگي خويش بپردازيم و بيش از اين شاهد تلف شدن نيروها در جريان اين دوگانگي فرساينده نباشيم > .(34)
سه روز بعد در 25 اسفند ماه 1359، حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني،رئيس مجلس شوراي اسلامي و عضو ارشد حزب جمهوري اسلامي، نامه ديگري به امام نوشت. در اين نامه، آقاي هاشمي با توجه به گذشته حزب جمهوري اسلامي و اذن امام براي تشكيل آن و با توجه به وضعيت فعلي خواهان آن مي شود كه امام به صراحت نظر خود را بيان كند.(35)
نامه هاي سران حزب جمهوري اسلامي و افزايش بحران داخلي كه به موازات جنگ در حال گسترش بود ، عامل اصلي دخالت امام در اين ماجرا به حساب مي آيد.
< امام پس از نشستي طولاني با مقامات عالي كشور (آقايان بهشتي، هاشمي، موسوي اردبيلي، خامنه اي، بني صدر، رجايي و بازرگان)، ضمن معيار قرار دادن قانون اساسي در سنجش اعمال نهادها، براي حل اختلاف پيش آمده فرمان تشكيل هيئتي مركب از نمايندگانِ خود ايشان (آيت الله مهدوي كني) نماينده بني صدر (آيت الله اشراقي) و نمايندگان آقايان بهشتي، رجايي و هاشمي (آيت الله يزدي) را صادر نمود> .(36)
در 12 فروردين ماه 1360، اين هيئت سه نفره فعاليت خود را آغاز كرد. عمده ترين وظيفه اين هيئت تشخيص مقام يا مقامات متخلف و معرفي آنان به مردم و نهايتاً مؤاخذه آنها از سوي مقامات مسئول؛ ممنوعيت سخنراني براي رئيس جمهور، نخست وزير، رئيس ديوان عالي كشور ورئيس مجلس؛ شناسايي مطبوعات متخلف؛ و معرفي آنها به دادستاني انقلاب بود(37)
بني صدر در فاصله تشكيل هيئت سه نفره تا اعلام نتايج كار آنان علي رغم ممنوعيت سخنراني، هم چنان به كارها، تبليغات و سخنراني هاي سابق ادامه داد تا آن كه در تاريخ 12 خرداد 1360، هيئت سه نفره را‡ي خود را در مورد تخلف بني صدر از قانون اساسي و بيانيه ده ماده اي امام اعلام كرد.
پس از اين اعلام، امام نيز در 30 خرداد 1360 او را از فرماندهي كل قوا بركنار كرد. متعاقب اين اقدام، سازمان مجاهدين خلق (منافقين) طي بيانيه اي محافظت از جان رئيس جمهور را به عهده گرفت. در همين زمان، جبهه ملي نيز به صف مخالفان حكومت پيوست و امام راهپيمايي 25 خرداد آنان را سرزنش كرد. در اين شرايط، همگان به ياد سوابق بني صدر در جبهه ملي افتادند و موج مخالفت ها با بني صدر به اوج خود رسيد، اما وي باز هم سياست هميشگي خود را در پيش گرفت و به امام متوسل شد و در پايان نامه اي كه به امام نوشته بود
< مرگ بر ضد ولايت فقيه> را قيد كرد، در حالي كه او همواره به سبب مخالفتش با اصل ولايت فقيه در مجلس تدوين قانون اساسي مورد انتقاد بود. (38) بعد از آن، نمايندگان مجلس در تاريخ 31 خرداد 1360 (با اين نظر، كه را‡ي امام از بني صدر برگشته) به سرعت دست به كار شدند و طرح عدم كفايت سياسي بني صدر را مطرح كردند. اين طرح در 31 خرداد 1360 از مجموع190 را‡ي با 177 را‡ي موافق و يك را‡ي مخالف تصويب شد و در اول تيرماه 1360، به تأييد امام رسيد(39) در نتيجهِ،ِِِ سازمان مجاهدين خلق (منافقين) كه پس از عزل بني صدر با وي ائتلاف سياسي تشكيل داده بودند موجي از ترور و خشونت را به راه انداختند.

 

تأثير تحولات سياسي ايران بر روند آ غاز جنگ
يك دهه پيش از انقلاب اسلامي ايران، حزب بعث در عراق روي كار آمده بود. طي اين دهه، حسن البكر در مقام دبيركل حزب ورئيس جمهور و فرمانده كل قوا به همراه جانشينش، صدام حسين، عراق را بازسازي كردند. عراق، پرجمعيت ترين كشور عرب منطقه، همواره با مشكل ژئوپليتيك ساحل نامناسب روبه رو بود و تنها ارتباط اين كشور با آب هاي آزاد از طريق آبراه اروند و بندر بصره امكان پذير بود كه اين ارتباط نيز بر اساس قرارداد 1975 الجزاير، با محدوديت هايي رو به رو بود.(40)
رسيدن به آب هاي ساحلي و دسترسي به مناطق مهم و استراتژيك حاشيه خليج فارس، جزء استراتژي عراق، به ويژه حزب بعث بود كه اين هدف از دو راه محقق مي شد:
الف) دسترسي به بخشي از مناطق ساحلي ايران؛ و
ب) تسلط به جزاير بوبيان و وربه كه جزء خاك كويت بودند.
دلايلي كه باعث شد تا عراق راه حل نخست را بپذيرد و تجاوز به ايران را در دستور كار خود قرار دهد، عبارت بودند از :

1) وحشت دائمي حكومت عراق از شيعيان و امكان الهام گرفتن شيعيان عراق از انقلاب اسلامي ايران؛
2) برداشت غلط از اقدامات ايران در اوايل انقلاب مبني بر صدور انقلاب اسلامي؛
3) خلاء قدرت در منطقه (كه با فروپاشي ژاندارم منطقه يعني رژيم شاهنشاهي ايران رُخ داده بود) ؛
4) جبران احساس تحقير ناشي از امضاي قرارداد 1975 الجزاير؛
5) نابساماني سياسي و اوضاع داخلي و اقتصادي آشفته ايران؛
6) توانايي هاي ارتش عراق نسبت به ايران (از نظر حمايت خارجي، سازماندهي، تجهيزات و نيروي انساني) ؛
7) نامساعد بودن موقعيت و اعتبار بين المللي جمهوري اسلامي ايران بين دولت هاي منطقه و جهان؛ و
8) ترس و همراهي كشورهاي محافظه كار منطقه با سياست هاي عراق.

 

1) تاريخ روابط ايران و عراق بعد از انقلاب
در 24 بهمن ماه 1357، دولت عراق طي نامه اي به مهندس بازرگان از پيروزي انقلاب ابراز غرور و خوشحالي كرد. مهندس بازرگان اين نامه را بدون پاسخ گذاشت، اما بار ديگر پس از رفراندوم جمهوري اسلامي، حسن البكر،رئيس جمهوري عراق، پيام تبريكي را براي ملت و دولت ايران فرستاد. (41)
در زمان رياست جمهوري حسن البكر، روابط ايران و عراق كه مصادف با روي كار بودن دولت موقت بود رو به گسترش نهاد و دولت عراق دوبار خواستار سفر بازرگان به كشور خود شد. (42) فراز و نشيب هاي روابط ايران و عراق در دوره دولت موقت به وخامت نگراييد و با وجود عواملي چون حمله هواپيماهاي عراق به روستاهاي مرزي ايران (در 14 خرداد 1358) دولت ايران عذرخواهي ديپلماتيك و رسمي دولت عراق و اعلام پرداخت غرامت از جانب اين كشور را پذيرفت و به فشار گروه هاي سياسي داخلي (مبني بر اعزام نيرو به اين مناطق و پاسخگويي به اين تجاوزات) اهميتي نداد.
اما اوضاع با بركناري حسن البكر از مقام رياست جمهوري و دبيركلي حزب بعث و روي كارآمدن صدام حسين تغيير كرد. صدام حسين سياست هاي چپ گرايانه حزب بعث را تغيير داد و با ابراز تمايل به غرب كوشيد تا با هماهنگ كردن سياست خارجي عراق با منافع غرب به اهداف استراتژيك خود درباره گشايش تنگناهاي ژئوپليتيك كشور عراق، به دست گرفتن سردمداري جهان عرب و پر كردن خلا پديد آمده در منطقه (ايفاي نقش ژاندارم از سوي كشور متبوعش) دست يابد.
در سال 1975 صدام در الجزاير، قرارداد حسن هم جواري را با شاه ايران امضا كرده بود، به همين دليل، هيچ گاه خود را به دليل انجام اين كار، نمي بخشيد. از اين رو، بعد از انقلاب اسلامي ايران و در نخستين ديدارش با ابراهيم يزدي (شهريورماه 1358 )، عادي شدن روابط دو كشور را منوط به استرداد جزاير سه گانه (تُنب كوچك و بزرگ و ابوموسي) از سوي ايران، تأمين حقوق ملت عربستان (خوزستان) و بازگرداندن قسمت هايي از اروندرود به عراق دانست. (43)
از سوي ديگر، در پي استعفاي دولت موقت، در ايران نيز شور انقلابي همه مردم را فرا گرفت و شوراي انقلاب عهده دار اداره امور شد. اين شورا در زمينه سياست خارجي و روابط بين المللي، سياست انعطاف ناپذيرتري را در پيش گرفت و به دنبال آن، روابط ايران و عراق به سوي تيرگي بيشتر رفت. البته، دولت عراق به دليل قرار داشتن در موضع قدرت خواهان چنين وضعي بود و به درستي مي دانست كه در صورت برقرار بودن روابط حسن هم جواري بين دو دولت ايران و عراق و ادامه يافتن آن قادر نخواهد بود مقاصد دروني خود را كه تضعيف جمهوري اسلامي ايران و تجديد نظر در قرارداد الجزاير (1975) و استقرار حاكميت انحصاري عراق بر اروندرود از جمله مهم ترين آنها بود، تحقق بخشد.
اين كشور با تبليغات وسيع درباره صدور انقلاب اسلامي و تهديدات آن عليه كشورهاي عربي منطقه خليج فارس، هم نگراني و دوري اين كشورها را از ايران و هم نزديكي بيشتر خود را به آنها باعث شد و به موازات آن، به تحريكات خود در بين مردم ايران ادامه داد و تيرگي بيشتر روابط دو كشور را به نهايت وخامت رساند.(44) اما در مقابل، مسئولان سياست خارجي ايران، توجه لازم را به شرايط جهاني و چگونگي تضادها و تفاهم هاي بين كشورها نكردند و زمينه اي فراهم آوردند كه حريف آشنا به اصول ديپلماسي، بهره هاي فراواني از آنها برد.(45)
از سوي ديگر، رويكرد سياسي جديد عراق (تمايل به غرب از سوي اين كشور) باعث شد تا برژينسكي، مشاور امنيت ملي امريكا، اعلام كند كه اين كشور بين منافع واشنگتن و بغداد هيچ تضاد اصولي نمي بيند. هم چنين، مقامات امريكايي سفرهاي بسياري را به عراق انجام دادند، آن هم درست زماني كه با حل نشدن معضل گروگان ها در سال 1358، كارتر فشار بر ايران را تشديد كرده و در فروردين ماه 1359، با اعلام قطع رابطه با ايران، اين كشور را تحت تحريم اقتصادي قرار داده بود، ضمن اين كه پيش از اين نيز، از ارسال هرگونه تجهيزات نظامي به ايران خودداري شده بود.
در اين فضاي رواني جديد، صدام حسين اعلام كرد كه عراق آماده است تمام اختلافات خود را با ايران از راه زور حل كند.(46) اين موضعگيري آشكارترين اعلام آمادگي عراق براي فشار به ايران در راستاي سياست واشنگتن بود. در تيرماه 1359، برژينسكي برنامه مذاكره محرمانه مقامات امريكا و عراق را طراحي كرد. هدف از اين مذاكره، بحث درباره هماهنگ كردن فعاليت هاي دو كشور عليه ايران بعد از شكست عمليات طبس بود.
هنوز اندكي از شكست عمليات طبس (طوفان صحرا) نگذشته بود كه نيروهاي امنيتي سپاه، كودتاي نوژه را در تيرماه 1359 خنثي كردند. هم زمان با اين رويداد، درگيري هاي مرزي ايران و عراق به گونه چشمگيري افزايش يافت و صدام تهديدات خود را علني كرد،به گونه اي كه گفت: < ما نيروي لازم را براي بازپس گيري جزاير سه گانه فراهم كرده ايم> (47) و در آغاز شهريورماه، كسينجر از جنگ ايران و عراق و پيروزي عراق حداكثر طي ده روز سخن گفت.

 

2) جريان تبديل درگيري هاي مرزي به جنگ
به طور كلي، بايد گفت حوادث مرزي ايران و عراق كه از حدود دو ماه پس از وقوع انقلاب اسلامي آغاز شده بود تا بهمن ماه 1358، به صورت كم اهميت و از نظر تعداد ثابت باقي مانده بود، اما از اسفند ماه 1358 به بعد، رويدادها افزايش يافت و از تاريخ 20 فروردين ماه 1359 روزي كه آتش توپخانه سنگين عراق عليه قواي ايران در منطقه قصر شيرين پانزده مجروح بر جاي نهاد، صورت جدي به خود گرفت، اما بي شك 19 ارديبهشت ماه 1359 جريان وقايع ابعاد حادتري يافت. (48) به طوري كه در ماه فروردين ماه 1359 به دنبال افزايش زد و خوردهاي مرزي، ارتش هاي هر دو كشور به حال آماده باش درآمدند. (49)
از آغاز سال 1359، دولت عراق ملاحظه كاري هاي سياسي را كنار گذاشت، آشكارا ايران را متهم و اوضاع متشنج بين دو كشور را با حادثه اعدام آيت الله صدر و اخراج شيعيان عراقي وخيم تر كرد.
در واقع، رژيم عراق در تصميم خود مبني بر استفاده از زور عليه ايران مصمم شده بود؛ بنابراين، بايد زمينه هاي بين المللي را نيز فراهم مي آورد به همين دليل، نامه هايي را به سازمان هاي بين المللي و منطقه اي نوشت؛ نامه هايي كه اشتباهات مقامات ايراني و سخنان مغاير با عرف ديپلماتيك و حقوق بين المللي را دستاويز قرار داده و براي محكوميت ايران به بهترين نحو از آنها استفاده كرده بود، در حالي كه اختلافات داخلي ايران و عدم همكاري بني صدر با نخست وزيري در تعيين وزير امور خارجه باعث شد كه ايران نتواند در مجامع بين المللي از حقوق خود دفاع و جنگ تبليغاتي عراق را خنثي كند.
عراق خود را براي يك جنگ تمام عيار آماده و گروه هاي وابسته به خود را در ايران فعال كرد. هم چنين، با گروه هاي ضد انقلاب و جدايي طلب خوزستان و كردستان همكاري نزديكي را آغاز نمود. در پي اين اقدام، كنسولگري عراق در خرمشهر موظف شد كه به اين گروه ها آموزش دهد و آنان را مسلح كند. اين گونه اقدامات عراق موجب شد تا شوراي انقلاب در اسفند ماه 1359 روابط تهران - بغداد را از حد سفير به كاردار كاهش دهد.
در حالي كه ايران براي برخورد با دوستان و دشمنان خود استراتژي مشخصي نداشت و دستگاه سياست خارجي ايران به دليل نداشتن وزير امور خارجه فلج شده بود، كشورهاي بي طرف منطقه به علت تحريكات عراق و امريكا رفته رفته به صف دشمنان انقلاب پيوستند.
در ارديبهشت و فروردين 1359، به دنبال درگيري هاي مرزي، در استان هاي ايلام، كرمانشاه، كردستان و خوزستان حالت فوق العاده اعلام شد، اما با وجود حمله همه جانبه عراق در31 شهريورماه 359 هنوز مسئولان ايران تصورآغاز يك جنگ تمام عياررانداشتندواظهار اميدواري مي كردند كه كار به جنگ نرسد.(50)

 

3) آغاز جنگ و ادامه درگيري هاي داخلي
هم زمان با آغاز جنگ سه نيروي نظامي در كشور وجود داشت:

 

الف) ارتش
هرچند اين نيرو پس از انقلاب تضعيف شده بود، اما پس از روي كار آمدن بني صدر و تفويض فرماندهي كل قوا از سوي امام خميني (ره) به ايشان و با توجه به درگيري هاي پراكنده مرزي كه از آغاز سال 1359 گسترش يافته بود سعي مي شد كه تقويت شود.
 
ب) سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
اختيار اين نيروي نظامي - انقلابي پس از تشكيل آن به دولت سپرده نشده، بلكه به شوراي انقلاب واگذار شده بود. پس از تفويض فرماندهي كل قوا به بني صدر، اين نيرو هم چنان مجزا عمل مي كرد و در حكم بازوري نظامي انقلاب اسلامي بود.

 

ج) گروه ها و گروهك هاي مسلح سياسي
اين گروه ها از نظر تأسيسات و تسليحات نظامي توان كم تري داشتند.
جنگ فضايي را پديد آورد تا بني صدر بتواند اقتدار مخدوش شده خود را بازسازي كند. اين كار را از راه ارتش كه در اختيار وي قرار داشت انجام داد؛ زيرا، ارتش اختيار امكانات لازم را براي رسيدن به اين مقصود فراهم مي كرد. قبل از جنگ نيز، امكان استفاده از جنگ براي جناح هاي سياسي مطرح بود، به ويژه درباره بني صدر و جناح ليبرال كه از رقابت با نيروهاي پيرو خط امام به رهبري حزب جمهوري اسلامي ناتوان بودند. در ارديبهشت ماه 1359، مجله الحوادث با اشاره به آگاهي بني صدر از ناتواني ارتش براي مقابله با عراق مي نويسد: < بني صدر مي داند ارتش وي كه اكنون فاقد تسليحات مناسب است قادر به رويارويي با ارتش عراق نمي باشد و از آن گذشته فرماندهان ارتش يا اعدام شده يا فرار كرده اند ... اما خوب مي داند كه اگر ارتش عراق وارد ايران بشود فرصتي خواهد بود تا نيروهاي ملي و ارتش را به شكل مناسب تري به دور خود گردآورد> .(51) 
اشتباهات بني صدر
همكاري نكردن بني صدر با نخست وزير براي تعيين وزير امور خارجه مهم ترين اشتباه وي بود. در آخرين روزهاي قبل از حمله سراسري عراق به ايران، عراق فعاليت ديپلماتيكي را درعرصه بين المللي عليه ايران آغاز كرده بود، اما در مقابل ايران، هيچ نامه اي به مجامع بين المللي ننوشت و حتي نامه عراق را مبني بر ملغي اعلام كردن قرارداد 1975 الجزاير دو ماه بعد پاسخ داد.
از سوي ديگر، نحوه اداره جنگ از سوي بني صدر به فهرست اختلافات وي و مخالفانش افزوده شد. وي در مقام فرمانده كل قوا خواهان كنترل جبهه ها بود و بر نبرد كلاسيك با استفاده از ارتش اصرار مي ورزيد، در حالي كه منتقدان وي خواهان حضور نيروهاي سپاه در كنار ارتش بودند و بر جنگ مردمي و انقلابي تأكيد مي كردند.
در شش ماهه نخست جنگ، چهار عمليات بزرگ به فرماندهي بني صدر طرح ريزي شد كه همه آنها به شكست انجاميد (عمليات هاي 23 مهر،3 آبان، هويزه و توكل، كه همگي با شكست روبه رو شدند). از سوي ديگر، پيشروي نيروهاي عراق در ايران تداوم نيافت، و بن بست نظامي در جبهه ها حاكم شد. نبود يك استراتژي نظامي روشن و مقاومت هاي مردمي در شهرها را مي توان مركز ثقل ناكامي عراق عنوان كرد. رفتار نظامي عراق نشان مي دهد كه نيروهاي عراقي نه حد پيشروي را مي دانستند و نه اهداف مشخصي داشتند. به همين دليل نيز، عراق يك اشتباه نظامي جبران ناپذير را با دستور توقف به ارتش در حال پيشروي، مرتكب شد.(52) عراق پس از اين پيشروي ها به وضعيت پدافندي روي آورد و مواضع خود را تحكيم كرد.
بني صدر پس از تلاش هاي ناموفق ارتش، چند راه حل زير را پيش روي خود داشت:

1) اين سلسله عمليات را ادامه بدهد. البته، اين كار امكان پذير نبود؛ زيرا، ارتش توان و روحيه لازم را براي اين اقدام نداشت.
2) حضور سپاه و بسيج را به طور قطعي در جنگ بپذيرد كه اين امر نيز با توجه به بافت حاكم بر ارتش و هم چنين نوع منازعات داخلي و تقابل بني صدر با حزب جمهوري اسلامي و به طبع با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي امكان پذير نبود؛ زيرا، وي تصوّر مي كرد كه با اين عمل رقيب در عرصه جنگ و امور داخلي از وي پيشي مي گيرد.
3) جنگ را با پيگيري مذاكرات صلح با عراق براي آتش بس فيصله دهد البته، دولت هاي غربي از اين راه حل حمايت نمي كردند.
4) با تشديد بحران هاي داخلي، به موفقيت هاي سياسي داخلي اتكا كند و از اين راه هم شكست در جبهه هاي جنگ را پوشش دهد و هم قدرت خود را در داخل تثبيت كند.
از بين اين چهار راه حل، بني صدر آخرين راه حل را به منزله استراتژي خود در پيش گرفت و ارتش را از حالت آفندي به صورت پدآفندي در آورد. از اين مرحله به بعد، ارتش تنها در عمليات هاي ايذائي وارد عمل شد. از سوي ديگر، با موفق نبودن ارتش، زمينه براي فشارگروه هاي رقيب فراهم آمد. در اين مقطع، به دليل اختلافات داخلي، ليبرال ها كه پيش از اين، با وي هم پوشي سياسي داشتند كم كم، دست از حمايت وي برداشتند و تقريباً با حزب جمهوري اسلامي همداستان شدند، بني صدر نيز براي بقاي سياسي خود مجبور به ائتلاف با گروه هاي ديگر شد و پس از ائتلاف با منافقين و چپ گرايان و ساير عناصر واخورده سياسي، كوشيد آنچه را نتوانسته بود در صحنه جنگ به دست آورد، با گسترش مناقشات داخلي، جبران كند.(53) عراق نيز با مشاهده بن بست داخلي و اختلافات بي پايان دروني ايران و ناتواني نظامي نظام انقلابي، به فكر عمليات آفندي افتاد و براي اشغال آبادان برنامه ريزي كرد.
همان گونه كه ديده مي شود بحران سياسي داخل كشور اين توانايي را به عراق داد تا مواضع خود را در مناطق اشغالي تحكيم كند. شايد اگر بحران و درگيري هاي سياسي در داخل كشور وجود نداشت، وضعيت جنگ به گونه ديگري مي شد و به زيان ايران ادامه نمي يافت.

 

4) ثبات داخلي و پيروزي در جنگ
با بركناري بني صدر و استقرار تدريجي نيروهاي انقلابي و معتقد به ولايت فقيه، نيروهاي مخالف و ملي گرا كه بر آن بودند تا برنامه ها و نقشه هاي امام خميني(ره) را از ميان ببرند يا آن را تغيير دهند، از ميدان به در شدند.(54)
 
پس از سه سال درگيري داخلي در آغاز سال 1360، با حذف مجاهدين خلق (منافقين) و ليبرال هاي اطراف بني صدر و شخص وي، نيروهاي سياسي صرفاً شامل گروه هاي خودي، يعني نيروهاي داخل نظام شد كه در قالب سازمان هايي مانند حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي متشكل بودند.(55)
در پي حذف بني صدر، سپاه پاسداران كه در زمان فرماندهي بني صدر بر قواي مسلح، از تجهيزات و امكانات و توجه اندكي برخوردار بود و نسبت به آن بسيار بي مهري مي شد، سعي كرد سكان مبارزه با عراق را در دست گيرد و توان خود را به اثبات رساند. عمليات ولايت فقيه كه از مدت ها پيش از حذف بني صدر از فرماندهي كل قوا طراحي شده بود، بلافاصله پس از بركناري وي، با رمز فرمانده كل قوا خميني روح خدا در23 خردادماه 1360 در جبهه آبادان و از محوردار خوين با موفقيت انجام شد.(56)
با فرا رسيدن سال 1361، موقعيت سياسي - نظامي ايران در وضعيت جديدي قرار گرفت و موج گسترده ترورها كه بيشتر مجاهدين خلق (منافقين) اين ترورها را در حمايت از رئيس جمهور معزول انجام مي دادند، فروكش كرد پس از برقراري امنيت داخلي، زمان آن فرا رسيد كه نيروهاي انقلابي به جبهه ديگري، يعني جنگ با عراق روي آورند. با تغيير اوضاع، سپاه پاسداران توانست توان خود را افزايش دهد و ظرفيت به كارگيري متمركز نيروهاي مردمي را ايجاد كند و از اين عامل اساسي در راستاي پيشبرد اهداف نظامي استفاده كند به نحوي كه در ظرف مدت كوتاهي سپاه توانست چهار تيپ سازماني تشكيل دهد كه هر كدام داراي هشت تا دوازده گردان عملياتي بودند.(57)
به تدريج، بن بستي كه در جنگ پيش آمده بود به نفع ايران پايان يافت و پيروزي هاي ايران از نيمه دوم سال 1360 آغاز و با عمليات فتح المبين و آزادسازي خرمشهر در 3 خردادماه 1361 به اوج خود رسيد. در اين سال، انقلاب اسلامي با آرمان هايي كه امام(ره) آنها را ترويج مي كرد، قوام يافت و ساختار جمهوري اسلامي ايران پس از سه سال بحران شكل خاص خود را بازيافت.
در اين سال ها، انديشه اسلامي - انقلابي از نظر سياسي بر ساختار سياسي، از نظر اجتماعي بر نظام ارزشي جامعه و از نظر نظامي بر جريان جنگ ايران و عراق حاكم شد. يكدستي فضاي داخلي و در اختيار گرفتن سه قوه از سوي نيروهاي خط امام باعث شد كه گره جنگ نيز (كه خود ناشي از بن بست داخلي بود) باز شود.

فصلنامه نگين - شماره 1
 

ماخذ:
1. مهدي بازرگان؛ انقلاب ايران در دو حركت؛ تهران: مهدي بازرگان، چاپ دوم، 1363، ص 88.
2. ژان پيرديگار، برنارد هوركاد و يان ريشار؛ايران در قرن بيستم: اوضاع سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ايران در يك صدسال اخير؛ ترجمه عبدالرضا (هوشنگ) مهدوي؛ تهران: نشر البرز، چاپ دوم، 1379، ص 220.
3. مراد ثقفي؛ < انقلاب، جنگ و جابه جايي نخبگان در جامعه> فصلنامه گفتگو؛ شماره 23، بهار 1378، ص 44 به نقل از: دخالت ها، چوب لاي چرخ دولت است، پيام راديويي بازرگان، اطلاعات 2/6/58.
4. همايون الهي؛ ضرورت تداوم دفاع مقدس؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1365، ص 47.
5. عمادالدين باقي؛ انقلاب و تنازع بقا (پژوهشي در زمينه ها و پيامدهاي اشغال سفارت امريكا 13 آبان 1358) ؛ تهران: نشر عروج، 1376؛ و مذاكرات مجلس 51، ص 3. سخنان علي اكبر پرورش.
6. غلامرضا ثاني نژاد؛ < ريشه يابي تهاجم عراق به ايران> در منوچهرمحمدي و ديگران؛ جنگ تحميلي (مجموعه مقالات) تهران: دانشكده فرماندهي و ستاد، 1373، ص 208.
7. ويليام سوليوان؛ مأموريت در ايران؛ ترجمه محمود شرقي؛ بي جا: هفته، چاپ دوم1361،صص 178 - 183.
8 . مراد ثقفي، پيشين، صص 43 و 44 به نقل از: عباس عبدي؛ كيهان سال؛ دوره جديد، جلد دوم ايران در سال هاي 65 و 66، ص 9 و اطلاعات 14/8/58.
9. مهدي بازرگان؛ پيشين ، ص 95.
10. غلامرضا خواجه سروي؛ < تعارضات جناح هاي سياسي دوره اول مجلس شوراي اسلامي> (59-64) فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق؛ سال اول، شماره 1، پاييز 74، ص 116.
11. همان، ص 116
12. جنگ و تجاوز (مجموعه مقالات منتشر نشده)؛ تهران: دفتر سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1360، ص 142.
13.عمادالدين باقي؛ پيشين، ص 35.
14. حسين يكتا؛ < مواضع قدرت هاي بزرگ در جنگ ايران و عراق> منوچهر محمدي و ديگران؛ جنگ تحميلي (مجموعه مقالات) . تهران: دانشكده فرماندهي و ستاد، 1373، ص 144.
15. همايون الهي؛ پيشين، ص 68.
16. عمادالدين باقي؛ پيشين ، ص 72-73.
17. محمد دروديان؛ سيري در جنگ ايران و عراق؛ خونين شهر تا خرمشهر؛ تهران: مركز مطالعات تحقيقات جنگ 1377، ص 22 به نقل از: دفتر سياسي سپاه. اسناد دادستاني انقلاب.
18. منوچهر پارسا دوست؛ < داستان جنگ را دوباره بخوانيم> ايران فردا؛ سال هشتم، شماره 58. 31/6/76، ص 20.
19. ژان پيرديگار، برنارد هوركاد و يان ريشار؛ پيشين،ص 239 .
20. غلامرضا خواجه سروي، پيشين، ص 104.
21. مراد ثقفي، پيشين، ص 45.
22. غلامرضا خواجه سروي، پيشين، ص 104.
23. همان؛ صص 1و4 .
24. محمد قوچاني؛ بازي بزرگان، وقايع نگاري جنبش اصلاحات در ايران؛ تهران: جامعه ايرانيان، چاپ سوم، 1379، صص 122-123.
25. هاشمي رفسنجاني؛ عبور از بحران؛ چاپ پنجم، 1378، صص 1-3.
26. ژان پيرديگار، برنارد هوركاد و يان ريشار؛ پيشين، ص 240.
27.غلامرضا خواجه سروي، پيشين، ص 120.
28. محمد قوچاني، پيشين ، ص 122.
29. همان ، صص 122 -123 .
30. غلامرضا خواجه سروي؛ پيشين، ص 111.
31. محمدباقر حشمت زاده؛ < جنگ تحميلي و نفت> در منوچهر محمدي و ديگران. جنگ تحميلي (مجموعه مقالات). تهران: دانشكده فرماندهي و ستاد، 1373، صص 48و49.
32.ژان پيرديگار، برنارد هوكاد و يان ريشار؛ پيشين،ص 242 .
33. محمد قوچاني؛ پيشين، ص 123.
34. روزنامه كيهان. 6/4/80 ص 14.
35. هاشمي رفسنجاني؛ پيشين ، صص 1-24.
36. محمد قوچاني؛ پيشين، ص 120.
37. دادگستري جمهوري اسلامي؛ < غائله 14 اسفند 59> ظهور و سقوط ضدانقلاب؛ تهران: دادگستري جمهوري اسلامي، 1406 ق صص 636 و 635.
38. محمد قوچاني؛ پيشين، صص 123 و 124.
39.غلامرضا خواجه سروي؛ پيشين، ص 120.
40. غسان بن جدو؛ خاتمي جزء من النظام الايراني و نجاحه نجاح للنظامي؛ كله: الميات، 15،13128 فوريه 1999 برابر با 26/11/1377، ترجمه شده در هفته نامه ترجمان سياسي؛ سال چهارم؛ شماره سيزدهم؛ ص 5، با عنوان: گفت و گو با محسن رضايي.
41. منوچهر پارسا دوست؛ پيشين، ص 17 .
42. همان، ص 20 به نقل از
Fuad Matter. Saddam, The Man. The cause & The future. Third World center for Research & Publishing. London, 1981. P.136
43. همان.
44. همان، ص271.
45. همان، صص290-291.
46. همان،صص311 به نقل از آسوشيتدپرس به نقل از روزنامه كيهان 27/2/1359.
47. عبدالمجيد تراب زمزمي؛ جنگ ايران و عراق؛ ترجمه مژگان نژند؛ تهران: نشر سفير، 1368، ص 20.
48. همان به نقل از لوموند، مورخ 11 آوريل 1980 و 1 و 2 ژوئن 1980.
49. منوچهر پارسا دوست؛ پيشين ، ص 292 به نقل از
Middle East journal. Summer 1980. .p 333
50. كيهان 2/7/1359.
51. محمد دروديان ؛ پيشين ، ص 22 به نقل از اداره كل مطبوعات و رسانه هاي خارجي وزارت ارشاد اسلامي بررسي مطبوعات جهان به نقل از الحوادث 7 مه 1980.
52. همان ، ص 33.
53. همان.
54. فرد هاليدي؛ < بيست سال براي ارزيابي انقلاب ايران كافي نيست> هفته نامه ترجمان سياسي؛ سال چهارم، شماره 11، صص 2و3 ترجمه شده از الاوسط 10366 فوريه 1999 .
55- جعفر حق پناه؛ < اپوزيسيون و امنيت داخلي جمهوري اسلامي ايران> فصلنامه گفتگو؛ مطالعات راهبردي، شماره چهارم، تابستان 78. صص 91 و 92.
56. دروديان، پيشين . ص 67.
57. همان.

 

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها