عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

بررسي روابط نظامي امريكا با كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس با رويكردي به حادثه 11 سپتامبر

بررسي روابط نظامي امريكا با كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس با رويكردي به حادثه 11 سپتامبر
شنبه 30 بهمن 1389  12:05 ب.ظ

به دنبال جنگ ايران و عراق و نيز جنگ دوم خليج فارس، احساس ناامني تمامي كشورهاي عربي حوزه خليج فارس را فراگرفت و آنها را بر آن داشت تا ضمن تحكيم مناسبات امنيتي و نظامي خود، به يك قدرت فرامنطقه اي جهاني متوسل شوند. اين كشورها با انعقاد قراردادهاي نظامي باكشورهاي غربي، به ويژه ايالات متحده امريكا، فرانسه و انگلستان و دادن پايگاه هاي نظامي به اين كشورها، كوشيدند تا به نوعي، خطرات احتمالي كشورهاي همسايه(ايران وعراق) را خنثي كنند.
اما پس از حادثه 11 سپتامبر و مطرح شدن جريان فكري سلفيگري به عنوان دشمن منافع ايالات متحده امريكا در منطقه خليج فارس، اين كشور درسطح رسانه هاي گروهي غربي، در مقايسه با كشورهاي عضو(1)GCC به صورت خاص مورد توجه قرار گرفت.
 
ايالات متحده بعد ازآگاهي از حمايت مالي و معنوي تجار و شيوخ عرب خليج فارس از جريان فكري سلفيگري و شاخه نظامي آن (شبكه القاعده)، به شدت نسبت به اين روند ابراز ناراحتي كرده و با انتشار تبليغات مسموم عليه آنها در سطح رسانه هاي جمعي خود، كوشيد تا با تهديد و اعمال فشار، شبكه القاعده را كه تحت حمايت مالي آنها بود در تنگنا قرار دهد. اين امر درباره سياستمداران و صاحبان قدرت در كشور عربستان و امارات مصداق بيشتري داشت؛ زيرا، اين كشورها، نه تنها محور عمده فعاليت و حمايت هاي مالي و معنوي شبكه القاعده بودند، بلكه بيشتر اعضاي برجسته و رهبران شبكه اين دو كشور و افزون بر آن، در رده هاي بالاي مملكتي اين كشورها - به ويژه در رده هاي امنيتي - نيز از نفوذ بسياري برخوردار بودند.
در نتيجه، نهايتاً، طرح اين مباحث و انتشار آنها، باعث شد تا از سويي قراردادهاي امنيتي و نظامي ايالات متحده امريكا با كشورهاي مزبور (عربستان و امارات) نقش كم رنگ تري به خود گيرد و در نتيجه، دولتمردان اين كشورها نيز ديگر مانند گذشته (جنگ دوم خليج فارس) براي ادامه همكاري هاي نظامي با امريكا تمايلي از خود نشان ندهند و از سوي ديگر، مقامات كاخ سفيد با احساس خطر از دست دادن منافعشان در خليج فارس، مواضع و پايگاه هاي نظامي شان را در ديگر كشورهاي هم پيمان خود، مانند بحرين، قطر و عمان تحكيم كنند و با پررنگ تر كردن حضور نظامي شان در اين پايگاه ها به نحوي خود را در برابر دشمن جديد، اما قوي مجهز نشان دهند.
در اين بين، به نظر مي رسد طرح بحث مجهز بودن رژيم صدام به سلاح هاي اتمي و كشتار جمعي از سوي مقامات امريكا بهانه اي بيش نبوده است و آنها تنها كوشيده اند تا با تبليغات وسيع، حضور بيشتر نيروهاي نظامي خود را در منطقه خليج فارس امري كاملاً منطقي قلمداد كنند و جايي براي شك و شبهه ديگر رقباي اقتصادي شان باقي نگذارند.

اهميت و جايگاه خليج فارس درچارچوب منافع ملي امريكا

به دنبال ارائه نظريه هاي جديد ژئوپليتيكي، ژئوپوليتيك خليج فارس كه زماني جزء مناطق حاشيه اي به شمار مي رفت به تدريج، نقش محوري به خود گرفت. طبق نظريه مكيندر، خليج فارس جز حاشيه هلالي بود كه مركز هارتلند آن را شوروي در اختيار داشت و تسلط هر قدرتي بر اين حاشيه هلالي به منزله گسترش قدرت به خارج از منطقه محور بود. در نتيجه، اين منطقه اهميت فوق العاده اي در عرصه رقابت قدرت هاي جهاني داشت.
در اين راستا، هم چنين، طبق نظريه اسپايكمن (نظريه ريملند) سرزمين حاشيه اي و در كنترل داشتن ريملند (خليج فارس جزو منطقه ريملند بود) به معناي حكومت بر سراسر جهان بود.
به هر حال، طرح اين نظريه ها و هم چنين اطلاع ازجايگاه خليج فارس از نظر منابع انرژي كه يكي از مهم ترين مناطق انرژي زا تا سال 2020 محسوب مي شود، دولت ايالات متحده را بر آن داشت تا در سياست گذاري هاي خود، جايگاه ويژه اي را به اين منطقه از جهان اختصاص دهد.

 

جايگاه خليج فارس از نظر انرژي
تمركز 65% از ذخاير شناخته شده نفت جهان در خليج فارس يكي از مهم ترين دلايل نگاه ويژه قدرت هاي جهاني، به ويژه ايالات متحده امريكا به اين منطقه است، به طوري كه 663 ميليارد بشكه از 1003 ميليارد بشكه كل ذخاير اثباب شده نفت جهان در اين منطقه قرار دارد و افزون بر آن، نفت منطقه مزبور از ويژگي هايي مانند بازدهي بالاي چاه هاي نفت، پايين بودن هزينه توليد و حمل و نقل، كيفيت بالاي نفت خام، امكان كشف ذخاير جديد و بالا بودن ميزان ذخاير چاه هاي نفت برخوردار است. بايد يادآور شد كه در هر يك از چاه هاي اين منطقه، بين 250 هزار تا يك ميليون تن نفت ذخيره وجود دارد، در حالي كه اين رقم در ونزوئلا، حدود بيست هزار تن و در امريكا، ششصد تن است. نكته ديگر اين كه وابستگي امريكا و اروپا به نفت خليج فارس نيز در حال افزايش است، به طوري كه واردات نفت امريكا از 25% در سال 1990 به 57% درصد در سال 2000 افزايش يافته است. اين در حالي است كه اتحاديه اروپا نيز 88% نفت مورد نياز خود را در سال 1995 از خارج تأمين كرده است.(2)
بررسي وشناخت جريان فكري سلفيگري ونقش آن در چالش جديد سياست خارجي خليج فارس
جريان سلفيگري يكي از مهم ترين جريانات به ظاهر اسلامي است كه نه تنها مذهب شيعه را در منطقه خليج فارس به مبارزه فراخوانده، بلكه در حال حاضر، با اقدامات خشونت آميز خود به چالش جديدي در سياست خارجي ايالات متحده نيز تبديل شده است. اين جريان با ارائه چهره افراطي، اسلام را دين خشن و متحجر معرفي و با كاربرد غيراخلاقي، بي پروا و غيرمذهبي اين دين، به گونه اي آن را به سلاح سياسي خاص خود تبديل كرده است؛ عاملي كه در غرب، تصويري منفي از جهان اسلام ايجاد كرده است. اين طيف از مروجان غلط اسلام سياسي با استفاده از اختناق سياسي، ركود فكري و فرهنگي، يأس و درماندگي اقتصادي و اجتماعي و خلا‡ ايدئولوژيك، پرچم عوام فريبانه حفظ هويت اسلام سني را بر پا و افكار ملت ها را به سوي خود جذب كرده اند. به عبارت ديگر، آنها با فرصت طلبي خاص خود، گفتار و سخن اسلامي را به منزله ابزاري براي رسيدن به اهداف ناسيوناليستي سياسي شان انتخاب نموده اند. بدين ترتيب، اسلام سياسي به مفري براي بروز اعتراضات و عمل سياسي آنها تبديل و هدف غايي آنها در اين راه، استقرار يك دولت اسلامي فعال معرفي شده است. اين جريانات افراطي در پرتو نوعي امنيت آرماني خاص و بسط آرمان هايي تعريف شده كه در متن آنها، حفظ وگسترش ارزش ها و صدورشان به كل جهان اسلام ديده مي شود. از ديدگاه اين جريان، جهان به خودي و غيرخودي ايدئولوژيك تبديل و هم چنين از منظر ايدئولوژيكي آن، نهضت هاي آزادي بخش سلفي سني از نوع خودي و گروه هاي مقابل و غير از آن غيرخودي اند. گستره جغرافياي اين روند بر اساس گستره ايدئولوژيك و معرفتي توسعه داده شده و امت سني جاي ملت را گرفته است. اين جريان با تكيه بر چهره ايدئولوژيك قدرت در جهان اسلام همواره توانسته ستون خيمه خود را بر مؤلفه هاي ايدئولوژيك فرهنگي، مذهبي و ارزشي استوار كند تا جايي كه در صورت لرزش اين ستون، مشكلي اساسي براي نظام بين الملل ايجاد خواهد شد و دنيا در ترس و وحشت فرو خواهد رفت. نمونه بارز جريان اسلامي افراطي، سلفيوني هستند كه در سرتاسر كشورهاي عربي و حتي جهان اسلام پراكنده شده اند.
افكار و عقايد اين طيف همواره با افكار عامه افراد جامعه در تضاد بوده است. آنها ضمن حمله به اصول و مباني فكري، عقيدتي و فقهي مذاهب اكثريت مسلمان، با حمايت هاي مالي دولت عربستان، توانسته اند اعتقادات خود را در زمينه مسائلي مانند پوشش زنان، گوش دادن به موسيقي، اختلاط زن و مرد، نماز نافله بعد از نماز مغرب ، نحوه ريش گذاشتن مردان و ... دركل سطوح جامعه ترويج كنند. در كل، اهداف اين فرقه نيز در چارچوب دور كردن دين از سياست به هر شكل ممكن، توجه به تعليم و تربيت جوانان بر اساس شريعت و رد هر نوع موضعگيري فكري و فلسفي در ارتباط با عقايد اسلامي تعريف شده است.
در ارتباط با مبحث علل رشد و پيشرفت تفكر سلفيگري، محافل سياسي و كارشناسان امور مذهبي به عواملي مانند پيروزي انقلاب اسلامي ايران و رقابت پنهان اين جريان با مكتب تشيع در سطح كشورهاي اسلامي، عدم توسعه سياسي ملل مسلمان، ترور انور سادات، شكست شوروي در افغانستان و در نهايت، حمايت هاي بي دريغ كشور انگلستان از اين فرقه معتقدند.(پاورقي 13)

 

سير تاريخي همكاري هاي امنيتي ايالات متحده با كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس
سابقه شكل گيري ايده هاي همگرايي و ايجاد اتحاديه هاي منطقه اي در خليج فارس و هم چنين قراردادهاي دوجانبه كشورهاي منطقه با قدرت هاي جهاني به دوره پايان حضور انگلستان در اين منطقه، يعني آغاز دهه 70 بازمي گردد. سابقه انديشه همگرايي جمعي نيز در اين منطقه به سال 1971 مي رسد. البته، در آن زمان، اين ايده به دليل حضور ايران در مقام ژاندارم منطقه و حمايت هاي امريكا از آن، با شكست روبه رو شد، اما به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در سال 1979 و احساس خطر ايدئولوژيكي از سوي اين كشور، اشغال افغانستان از سوي شوروي، جنگ عراق عليه ايران در سال 1980 و عوامل ديگر، شرايط و مقتضيات منطقه به ضرر امريكا تغيير يافت.
در پي اين امر، مقامات امريكايي با سفر به منطقه زمينه را براي احيا و تجلي انديشه جمعي در عربستان كه در سال 1973 پيشنهاد شده بود، فراهم آوردند. اين مسئله با نشست وزيران خارجه كشورهاي امارات، بحرين، كويت، قطر، عمان و سرانجام عربستان (به عنوان محور) در اوايل سال 1981 شكل تازه اي به خود گرفت و سپس، منشور آن كه بعد امنيتي نيز به خود گرفته بود، در 25 ماه مه 1981 در ابوظبي، به امضاي سران شش كشور عضو رسيد، اما با حمله عراق به كويت در سال 1991 ثابت شد كه اين سازمان كارآيي امنيتي و دفاعي چنداني ندارد؛ بنابراين، نياز شديدي به يك تكيه گاه و قدرت نظامي جهاني احساس شد. از اين رو، در سال 1991، امريكا طرح امنيتي 2+6 (كشورهاي مصر و سوريه به علاوه كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس) را مطرح كرد و افزون بر آن، قراردادهاي دوجانبه اي (قرارداد فرانسه با كويت 1992، قرارداد فرانسه با قطر 1994، قرارداد فرانسه با امارات 1995، قرارداد امريكا با كويت و عربستان ، قرارداد امنيتي امريكا با كشور يمن در 27 نوامبر 2001) بين كشورهاي منطقه با كشورهاي امريكا - انگليس و فرانسه منعقد شد.
بدين ترتيب، دست قدرت هاي بزرگ جهاني براي ايفاي نقش در راستاي تأمين منافع ملي كشورهاي خود در منطقه باز شد، اما به دنبال آن، از نظر وجود عوامل مختلف مانند رقابت هاي ژئوپوليتيكي قدرت هاي منطقه اي، مداخله قدرت هاي فرامنطقه اي و جهاني و مقتضيات ژئوپليتيكي منطقه خليج فارس، هيچ طرح امنيتي جامعي در اين منطقه تحقق پيدا نكرد، به طوري كه حتي نمي توان چشم انداز كوتاه مدتي را نيز براي آن ترسيم كرد. اين مسئله نتيجه تعارضات، دلبستگي ها و علايق ژئوپوليتيكي قدرت هاي منطقه اي و منافع قدرت هاي جهاني است كه در برابر ايده طرح جامع همگرايي منطقه اي، عمل مي كنند. به طور كلي، موانع همگرايي عبارت اند از: تمايز فرهنگي بر اساس عناصر تمدني، مذهبي، زباني، قومي و احساس تاريخي و تفاخري، تمايز سياسي بر اساس ساخت سياسي و ميزان نفوذ جريان سلفيگري، تمايز و اختلاف ارضي و مرزي حل نشده، تغييرات و بي ثباتي، نقش بازيگران فرامنطقه اي، رقابت هاي ژئوپوليتيكي بين قدرت هاي درون منطقه اي يعني ايران، عراق و عربستان بر سر مسائلي چون كسب اقتدار و رهبري منطقه اي، توسعه حوزه نفوذ و حضور اسرائيل در منطقه كه آينده هر گونه همكاري امنيتي و نظامي امريكا را با كشورهاي عربي را خدشه دار مي سازد؛ زيرا، در حال حاضر، از طرفي اسرائيل در بين كشورهاي عربي، اشغالگر سرزمين فلسطين محسوب مي شود و از طرف ديگر، شديداً مورد حمايت مالي و نظامي امريكا قرار دارد. بحث پان عربيسم نيز با حمله عراق به كويت از آن جا كه اين كشور كاملاً عربي بود، زير سئوال رفته يا مورد ترديد واقع شده است.(3)
در پايان، شايد نقش خريدهاي تسليحاتي سرسام آور كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس و آغاز ساخت بي رويه تسليحات نظامي شامل خودروهاي زرهي، توپخانه، موشك هاي زمين به هوا و ضدموشك بالستيك تاكتيكي، كشتي هاي جنگي، خريد ناو جنگي و مقادير زيادي هواپيماي مدرن دليل ديگري باشد كه نقش مهمي رادربازدارندگي همگرايي كشورهاي منطقه ايجادخواهد كرد و بيش از پيش،آينده اين همگرايي را درپرده ابهام فرو خواهد برد. (4)

 

نقش مستقيم امريكا در منطقه خليج فارس
همان طور كه گفته شد، به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي ايران و اشغال افغانستان از سوي شوروي، كارتر، رئيس جمهور وقت امريكا، با ارائه دكترين جديد خود در مقابل كنگره، از تلاش يك قدرت خارجي براي به دست گرفتن كنترل خليج فارس به مثابه نابودي منافع ملي امريكا ياد كرد و خواهان اجراي سياست نظامي واشنگتن و كاربرد نيروهاي واكنش سريع براي حفظ منابع نفتي منطقه شد. آغاز به كار اين نيرو در سال 1980 (كه در برگيرنده منطقه خليج فارس و اقيانوس هند بود) و محدوده عملياتي آن جنوب غربي آسيا شامل كشورهاي ايران، افغانستان، پاكستان و شش كشور عضو شوراي همكاري خليج فارس، يمن، سومالي، كنيا، اتيوپي، مصر، سودان، جيبوتي و عراق بود. مرحله بعد، دستيابي به پايگاه هاي مورد نظر امريكاييان در منطقه بود كه بايد مورد استفاده نيروهاي امريكايي قرار مي گرفت كه البته، اين كشور آنها را با عقد قراردادهاي دوجانبه به دست آورد. اين قراردادها عبارت بودند از:
قرارداد با كشور عمان در سال 1980 و تمديد آن در سال 1985 ، قرارداد با بحرين و ايجاد پايگاه در بندر سلمان اين كشور، قرارداد امنيتي با يمن، و هم چنين، ايجاد پايگاه را‡س البناس در مصر براي كنترل درياي سرخ.
دراين ارتباط، الكساندر هيگ، وزير امورخارجه وقت امريكا، امنيت نهايي منطقه اي را در گرو سيستم موافقت نامه ها و قراردادهاي امنيتي بين امريكا و كشورهاي اصلي منطقه (مصر، اسرائيل و عربستان) دانست و از آن به منزله چتر توافق استراتژيك ياد كرد.(5)

 

حادثه 11 سپتامبر و تاثير آن بر سطح روابط امنيتي - نظامي امريكا با كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس
بعد از حادثه 11 سپتامبر و تبعيت ايالات متحده امريكا از سياست ميليتاريسم، اين كشور دور جديدي از سياست خود را كه همانا برخورد نظامي بود، آغاز كرد. در اين دوره، واژه تروريسم جايگزين واژه دشمن قبلي، يعني كمونيسم شد و به دليل اقداماتي كه گروه هاي تندروي شاخه نظامي سلفيگري انجام داد، به اشتباه، محور حركت تروريسم را در جهان اسلام جست وجو و سناريوي جديدي با نام بحران سازي ترسيم شد.
 
بر اساس اين سناريو، پديده جديدي به نام تروريسم اسلامي كه مصداق آن جهان اسلام و مسلمانان بودند، تعريف شد و بدين ترتيب، عملاً مسيحيان و يهوديان جهان در مقابل مسلمانان قرار گرفتند. در اين راستا، تبليغات رسانه هاي غربي بر دو اصل اساسي استوار شد. نخست، با كم رنگ كردن انگيزه سياسي تروريست ها و پرداختن بيشتر به هويت مذهبي آنها و سپس با استفاده از اصطلاحاتي مانند اسلام، تروريسم، بنيادگرايي اسلامي، جو بسيار مسمومي در جهان غرب عليه مسلمانان شكل گرفت و بدين ترتيب، بستر مناسبي در افكار عمومي براي حملات آينده غرب به جهان اسلام و حضور فعال نظامي در مهم ترين منطقه آن (خليج فارس) فراهم آمد.
مجموعه اين حوادث و در نتيجه، نگاه غرب به جهان عرب و كشورهاي اسلامي به منزله عاملان اصلي اين حوادث، به ويژه عرب بودن عاملان اصلي و اساساً سعودي بودن متهم اصلي اين جريانات، يعني اسامه بن لادن، رهبر شبكه القاعده (شاخه نظامي جريان سلفيگري)، هم چنين رابطه نزديك طالبان با دو كشور عربستان و امارات، باعث شد تا در نگاه امريكاييان نسبت به برخي از كشورهاي عرب خليج فارس، به ويژه كشورهاي عربستان و امارات تغييراتي مشاهده شود.
در اين راستا، دولتمردان كشورهاي عربستان و امارات نيز كه به علت نفوذ جريان سلفيگري در سطوح بالاي مملكتي و روابط بسيار نزديك امريكا با اسرائيل تحت فشار افكار عمومي ملت هايشان بودند، با تأمل و حساسيت بيشتري با امريكاييان برخورد كردند و به عبارت ديگر، نوعي بي اعتمادي بر سطح روابط اين هم پيمانان سابق حاكم شد(6) كه بر ميزان سطوح روابط نظامي و امنيتي آنها تأثير بسزايي داشت. شدت اين بحران زماني بود كه مشخص شد پانزده تن از نوزده هواپيمارباي حادثه11 سپتامبر سعودي تبار بوده اند و اين پادشاهي صحرانشين و تجار سعودي عمدتاً از اين شبكه حمايت مالي مي كردند.(7)
در اين راستا، چارلز اسكامر،(پاورقي 14) سناتور امريكايي، عربستان را كشوري ناميد كه در برابر منافع امريكا در منطقه ، نقش دوگانه اي را ايفا مي كند و به شدت، از سياست هاي اين كشور در برابر منافع واشنگتن انتقاد كرد. به دنبال آن، جورج بوش، رئيس جمهور امريكا، عربستان را پمپ بنزين بزرگي دانست كه بدون هيچ مسئولي به حال خود رها شده و ممكن است هر لحظه منفجر شود.(پاورقي 15)
آنچه مشخص است اين كه منبع تمام تبليغات مزبور گزارش هايي است كه مشاوران دفاعي پنتاگون و سازمان هاي اطلاعاتي امريكا به رئيس و رسانه هاي اين كشور ارائه كرده اند. در اين گزارش ها، هم چنين عربستان كشوري معرفي شده است كه در تمام سطوح تروريسم، از طراحي گرفته تا حمايت هاي مالي فعال است و از آن به منزله بزرگ ترين مخالف منافع امريكا كه بايد با آن مقابله شود، ياد كرده اند.(8)
به هر حال، اين عوامل باعث شده اند تا ايالات متحده امريكا كشور قطر را مركز فرماندهي نيروهاي نظامي خود قرار دهد و عمليات هاي جنگي خود را از خاك اين كشور هدايت كند. اين پايگاه نظامي(پاورقي 16) كه وسعت آن معادل 262 جريب است، 750 نيرو را در خود جاي داده و انبار مهمي براي ذخيره ادوات جنگي مانند: صدها تانك 1M، خودروهاي جنگي برادلي(پاورقي 17) و ساير خودروهاي مسلح ديگر محسوب مي شود. در نهايت اين كه درحال حاضر، قطر به مهم ترين متحد نظامي امريكا در منطقه خليج فارس تبديل شده و نقش جايگزين كشور عربستان را به خوبي براي ايالات متحده امريكا ايفا كرده است.(9)
در نهايت، نبايد فراموش كرد كه مسئله نفت و انرژي خليج فارس و حفظ هارتلند جهان كماكان به منزله عامل و هدف اصلي سياست خارجي امريكا، تعامل اين ابرقدرت جهاني با منطقه خليج فارس، به ويژه روابطش را عربستان شكل خواهد داد.

 

ماهنامه نگاه - شماره 29
پاورقي:
1- Charles Schumer
2- Giant Us Self-Serve gas pump
3- As Sayliya
4- Bradley

 

ماخذ:
1 Gulf Cooperation Council. كشورهاي عضوشوراي همكاري خليج (فارس).
2. مجتبي فردوسي پور؛ مجموعه مقالات يازدهمين همايش بين المللي خليج فارس؛ دفتر مطالعات سياسي و بين المللي؛ تهران: 1380، صص 50- 51.
3. پيروز مجتهدزاده؛ كشورها ومرزها درمنطقه خليج فارس؛ موسسه چاپ وانتشارات وزارت خارجه، تهران؛1372ص، 47
4. مجموعه مقالات ششمين همايش بين المللي خلج فارس؛ دفتر مطالعات سياسي وبين المللي: به كوشش سيدابراهيم خسروشاهي؛ مهران 1377، ص 35-36
5. مجموعه مقالات سمينار بررسي مسائل خليج فارس؛ دفتر مطالعات سياسي و بين المللي؛ تهران: 1369 صص 87-86


 

6.دفتر مطالعات سياسي وبين المللي؛ خلاصه مقالات دوازدهمين همايش بين المللي خليج فارس؛ 14و15 اسفند 1380 .ص، 7.
7.Sinon Tidall . Arshive,Sleeping with the Enemy. Guardian Unlimited Thursday November .28.2002
8.Ibid
9.Ed Vullimig in New York Observer. Us Iraq Battle HQ in Gulf. Guardian Unlimited Arshive .Sunday. Dec 1/2002

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها