عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

نوع نگرش به اسلام و ايران در استراتژي امنيت ملي امريكا

نوع نگرش به اسلام و ايران در استراتژي امنيت ملي امريكا
شنبه 30 بهمن 1389  12:07 ب.ظ

پيش گفتار
در اين مقاله، افزون بر بررسي جايگاه اسلام و ايران در استراتژي امنيتي امريكا در قرن 21، به نوع نگاه ايالات متحده نسبت به دو عنصر اسلام و ايران نيز پرداخته خواهد شد. بررسي اين نوع نگرش بر مبناي تحليل رفتارگرايي صرف امريكا و عملكرد اين كشور در سال هاي اخير نيست، بلكه بر اساس استراتژي جديد امنيت ملي امريكا در قرن 21 است؛ سندي كه اولويت ها، چالش ها، خطرات و منافع ملي امريكا را مورد بررسي قرار مي دهد.
از آن جا كه امريكا تا اواخر سده بيستم يك استراتژي امنيتي ميان مدت يا طولاني مدت را براي خود اتخاذ نكرده بود(1)، اهميت تدوين و طراحي استراتژي امنيت ملي امريكا پس از فروپاشي شوروي، (بر اساس شرايط جديد بين الملل) به شدت احساس مي شد؛ بنابراين، بر اساس اين منطق، استراتژي ربع اول قرن 21 امريكا، در سه مرحله مختلف طراحي شد.
مرحله نخست اين استراتژي در 11 سپتامبر 1999 ميلادي با نام دنياي آينده(2) تدوين گرديد. در اين بخش، وقوع تحولات احتمالي (جهان در) 25 سال نخست قرن 21 مورد بررسي قرار گرفته است. مرحله دوم تدوين استراتژي امنيت ملي امريكا، در 15 آوريل سال 2000 ميلادي با نام در جست وجوي امنيت ملي به پايان رسيد. در اين بخش، با بررسي منافع استراتژيك و اهداف امريكا در 25 سال آينده، يك استراتژي براي حفظ آنها ارائه شد.
مرحله سوم نيز كه در 15 فوريه سال 2001 ميلادي با نام ضرورت تغيير تهيه گرديد، قانون گذاري، ساختار دولتي و ساختار تصميم گيري (كه در سال 1947 ميلادي پايه گذاري شده بود) را مورد بررسي و نقد قرار داد تا مشخص شود كه آيا با نيازهاي سده 21 همخواني دارند يا خير؟ البته، در موارد ناسازگار نيز، اصلاحاتي پيشنهاد شد. براي تدوين اين استراتژي، كميسيون امنيت ملي امريكا كه تيمي متشكل از سياستمداران، قانون گذاران و پژوهشگران برجسته بود،(3) يك گروه مطالعاتي با 29 نفر عضو، گروه دستياران تحقيق با دوازده عضو، گروه پشتيباني با دوازده عضو، مديران اجرايي و معاون وي و هماهنگ كننده گروه ها را تشكيل دادند.
در اين نوشته سعي مي شود نكات مهم استراتژي امنيت ملي امريكا، به ويژه در ارتباط با جمهوري اسلامي ايران مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.
از ميان كشورهاي خاورميانه كه نام هاي آنها در استراتژي امنيتي امريكا در قرن 21 ذكر شده است، از نظر فراواني عدد و تكرار دفعات ذكر كشورها، ايران با 27 بار در رتبه نخست و اسرائيل در رتبه بعدي قرار دارد. جالب تر آن كه وقتي در بيشتر موارد از ايران سخني به ميان آمده از عراق نيز نام برده شده است.
به نظر مي رسد حساسيت نگرش استراتژيست هاي ايالات متحده نسبت به ايران ناشي از دو مسئله اساسي باشد:

1) اهميت ژئواكوپولتيكي(4) (جغرافياي اقتصادي - سياسي) جمهوري اسلامي ايران كه حتي از اين نظر، استراتژيست هاي امريكايي، اين كشور را به عنوان يكي از بازيگران اصلي منطقه (5) قلمداد مي كنند؛ و
2) ماهيت ايدئولوژيكي و مذهبي بودن حكومت ايران.

بر اساس نكات مزبور، نوعي نگرش متعارض را مي توان در كتاب استراتژي امنيت ملي امريكا در قرن 21، مشاهده كرد. در استراتژي امنيت ملي امريكا مواردي را كه با موضوع ايران و اسلام مرتبط اند، مي توان به چند مبحث تقسيم بندي كرد:

 

1) پيش بيني چالش هاي فراروي نظام جمهوري اسلامي ايران
بر اساس استراتژي امنيتي ايالات متحده، منشأ چالش هاي فراروي نظام، به دو دسته تقسيم مي شوند: الف) عوامل داخلي؛ و ب) عوامل ناشي از پديده جهاني شدن.
مسائلي مانند افزايش جمعيت و پيدايش طبقه متوسط و افزايش جمعيت جوان، بيكاري، اختلاف درآمد، تنش هاي قومي، مهاجرت هاي داخلي و فرامرزي، گسترش شهرنشيني، ناآرامي و ... از جمله عواملي هستند كه كشورهاي خاورميانه از جمله ايران را به طور جدي تهديد مي كنند، به طوري كه از ديدگاه آنها، در بسياري از جوامع منطقه، موج جواني راه خود را به جلو باز مي كند. علت اين امر تا حدي پيشرفت هاي پزشكي و بهداشتي است، اما افزايش جمعيت در دهه هاي 70 و 80 ميلادي را مي توان مؤثرتر دانست. اين رشد جمعيت، جوامع بسياري را با چالشي جدي روبه رو خواهد كرد. جمعيت مزبور، به علت نياز به آب آشاميدني، مسكن، آموزش و پرورش، خدمات پزشكي و ...، به محيط اجتماعي و طبيعي فشار وارد مي آورد. بيكاري، شكاف هاي اقتصادي، تنش هاي قومي و پيامدهاي ناشي از اين معضلات، موجب مهاجرت هاي داخلي مهم، بيشتر از مناطق روستايي به شهرك ها و شهرها و حتي مهاجرت هاي فرامرزي از جمله به اروپا خواهد شد. در اواسط دوره اي كه تا سال 2025 ادامه خواهد يافت، گسترش شهرنشيني و باسواد شدن زنان و دختران، احتمالاً باعث خواهد شد كه نرخ زاد و ولد به تدريج كاهش يابد.(6)
در اين كتاب، هم چنين، از ناآرامي هاي اجتماعي اتفاقي، خشونت مذهبي و برخوردهاي قومي(7) سخن به ميان مي آيد و رشد جمعيت و ركود اقتصادي (8) به منزله دو منبع مهم ناآرامي هاي اجتماعي معرفي مي شوند، به طوري كه < ناآرامي هاي اجتماعي احتمالاً رشد جمعيت را باعث خواهد شد، هرچند ركود اقتصادي نيز در بروز آنها نقش خواهد داشت> .(9)
از سويي درباره نخبگان نيز آمده است كه نخبگان نسبت به بسياري از مسائل واكنش نشان خواهند داد. از طرفي، بسياري از نخبگان منطقه، همانند گذشته،
بنا بر وظيفه اجتماعي خويش كه در بافت اقتصادي اين كشورها ريشه دارد، عمل مي كنند، يعني به جاي آن كه سازنده باشند، گيرنده و مصرف كننده هستند.
 
پديده جهاني شدن يا جهاني سازي نيز از جمله چالش هايي است كه مي تواند دولت هاي خاورميانه، از جمله ايران را با خطر روبه رو كند. در استراتژي امنيتي امريكا آمده است:
< ... حتي روند موفق يكي شدن اقتصاد جهاني در فرهنگ هاي غيرغربي اين منطقه، تنش هاي بسياري را ايجاد خواهد كرد و عرفي شدن، تنها يكي از اين تنش هاست. معيارهاي جديد جهاني با ريشه غربي درباره حقوق بشر و حقوق اقليت ها، به ويژه حقوق زنان، از ديگر عوامل تنش زاست. اگر يكي شدن اقتصاد جهاني، دوره هاي رونق و ركود را پديد آورد و به قطبي شدن موفقيت ها و شكست ها در كشورهاي منطقه بينجامد يا به پاره اي از گروه ها و كشورها از نظر نظامي اين قدرت را ببخشد كه در روابط امنيتي، آشفتگي ناگهاني به وجود آورند، ممكن است منطقه به يك دوران پرآشوب وارد شود> .(10)
البته، بايد يادآور شد كه هدف ايالات متحده از بيان چالش هاي مزبور، تنها ارائه و ذكر آنها نيست، بلكه به نظر مي رسد كه تغيير حكومت در ايران، از مهم ترين اهداف آنها در خاورميانه محسوب مي شود. ايالات متحده پس از ذكر چالش ها (در دنياي اسلام)، اميدوار است كه اين چالش ها در راستاي منافع ملي و نظام ليبرال دموكراسي غرب، موثر واقع شوند؛ بنابراين، از ديدگاه آنها، تغيير در جايي اصل و هدف است كه در راستاي دو اصل مزبور باشد. بدين ترتيب، از نظر آنها، تغييرات بالقوه بسيار مثبت و گسترده اي در جهان اسلام در آستانه رخ دادن است.

 

2) عدم تحمل حكومت مذهبي و نظام جمهوري اسلامي ايران
ذكر مسائلي درباره حكومت مذهبي ايران از جمله مواردي است كه در استراتژي امنيت ملي امريكا به آن اشاره شده است. به نظر مي رسد نظام جمهوري اسلامي ايران يكي از چالش هايي است كه در قرن 21، دولت امريكا و نظام ليبرال دموكراسي غربي را به چالش خواهد طلبيد. تفكر و تئوري نوين جمهوري اسلامي كه از سوي امام خميني (ره) در سال 1357 شمسي براي ايران رقم خورد، از جمله مهم ترين مواردي است كه كاخ سفيد هم چنان آن را نخواهد پذيرفت.
به نظر مي رسد ايالات متحده از به ثبات و آرامش رسيدن نظام جمهوري اسلامي مي هراسد؛ زيرا، در آن صورت، به عنوان الگويي براي ديگر كشورهاي اسلامي قلمداد خواهد شد. در كتاب نيز، به اين نكته كه وقتي يك كشور توانست بدون آشوب زدگي سياسي گسترده، فضا را باز كند، كشورهاي ديگر نيز احتمالاً از اين الگو استفاده خواهند كرد، توجه شده است.(11)
بر اساس آموزه هاي مزبور، به نظر مي رسد كه از ديدگاه ايالات متحده، تجويز بي ثباتي سياسي و عدم آرامش سياسي براي جمهوري اسلامي ايران، بهترين و مؤثرترين راه حل الگو قرار نگرفتن اين كشور براي ديگر كشورهاي اسلامي محسوب مي شود.

 

3) اتهام فعاليت هاي تسليحاتي گسترده به ايران
ذكر نام ايران در استراتژي امنيت ملي امريكا براي نخستين بار، با تأكيد بر فعاليت هاي تسليحاتي اين كشور همراه بوده است. در استراتژي مزبور، اتهام ايران مبني بر دستيابي به سلاح هسته اي، از سه رويكرد مختلف مورد بررسي قرار گرفته است:
 
الف) به منزله متعادل كننده استراتژيك در مقابل هند و پاكستان؛
ب) به مثابه نيروي بازدارنده در مقابل عراق؛ و
ج) در خطر قرار دادن امنيت اسرائيل و نيروي بازدارنده اي در مقابل اسرائيل و امريكا.

در سند مزبور درباره علل تمايل ايران به تسليحات هسته اي آمده است كه < آزمايش هاي هندوستان بهانه اي براي ورود جمهوري پاكستان به فعاليت هاي هسته اي شد. اين امر نيز به نوبه خود به ايرانيان شوق دست يافتن به يك متعادل كننده استراتژيك - كه عملاً كم اهميت شدن آن ناممكن است - را برانگيخت. البته، اين اشتياق، علت ديگري نيز دارد و آن تهديدي است كه از تلاش هاي عراق، براي به دست آوردن سلاح هاي كشتار جمعي، متوجه ايران مي شود> .(12)
از سوي ديگر، در بخش ديگري درباره احتمال در معرض خطر قرار گرفتن اسرائيل از سوي موشك هاي ايران، آمده است كه < ... دور از انتظار نيست كه اسرائيل به دلايل مذهبي و تاريخي مورد حمله موشكي عراق و ايران قرار گيرد> . البته، بايد يادآوري شود كه اصل حمايت از تل آوويو يا پشتيباني از اسرائيل به عنوان يكي از اصول بديهي و استراتژي امنيتي امريكا در قرن 21، قلمداد مي شود.(13)
در استراتژي امنيت ملي امريكا آمده است كه < اين منطقه مي تواند حضور كشورهاي هسته اي مثل ايران و عراق را شاهد باشد. احتمال تجهيز گروه هاي تروريست و دولت هاي منطقه به سلاح هاي شيميايي و بيولوژيك نيز وجود دارد، هم چنان كه بسياري از كشورهاي منطقه در حال ساخت موشك هاي دوربرد هستند. در 25 سال آينده، اين نوع جنگ افزارها مي توانند در برخوردهاي منطقه اي و نيز درحمله به امريكاييان خارج از ايالات متحده و احتمالاً داخل سرزمين امريكا به كار روند> .(14)
هم چنين، در جاي ديگري نيز، از آسيب پذير بودن ايالات متحده در برابر حملات موشكي كشورهايي مانند ايران، عراق، مصر، پاكستان و هندوستان نام برده شده است.(15)
به هر حال، جاي بسي تعجب است كه در اين سند، در حالي از كشورهاي اتمي همچون پاكستان و هندوستان (كه آنها را در جايي، مظهر مردم سالاري در منطقه معرفي مي كند و نوعي نگاه دووجهي به اين كشورها دارد) و كشورهاي ديگر (حتي از خطر هسته اي احتمالي ايران نام مي برد) به عنوان قدرت اتمي نام برده مي شود كه:
- هيچ نامي از اسرائيل نمي برد؛
- اسرائيل را در معرض خطر حملات موشكي ديگران معرفي مي كند؛ و
- اين كشور را به عنوان يك قدرت اتمي، خطري هسته اي براي خود نمي داند، در حالي كه شايد اسرائيل به هنگام قرار گرفتن در معرض خطر فروپاشي يا خطر نابودي، نزديك ترين حاميان هسته اي خود را با موشك هاي اتمي مورد هجوم قرار دهد؛ بنابراين، يكي از احتمالات - هرچند هم كه ضعيف باشد - ايجاد خطر هسته اي براي ايالات متحده از جانب تل آويو خواهد بود.

4) احتمال تغييرات نسلي در كادر مسئولا ن
در استراتژي امنيت ملي امريكا در قرن 21، اين پيش بيني به عمل آمده است كه در نقطه اي از دوره 25 ساله آينده، در كادر هدايت سياسي عراق و ايران، تغييرات نسلي بروز خواهد كرد.(16) در صورت وقوع چنين اتفاقي در كشورهاي مزبور، نتيجه ديگري گرفته شده است مبني بر اين كه تلاش آنها بر محور توسعه اقتصادي و توسعه سياسي خواهد بود، به طوري كه < اگر اين تغييرات، پيش درآمد اصلاحات و تجددگرايي سياسي باشند، هر دو كشور ايران و عراق، بر اقتصاد داخلي و توسعه سياسي تأكيد بيشتر و بر رقابت هاي منطقه اي و سرمايه گذاري تسليحاتي، تأكيد كم تري خواهند داشت> .(17)
البته، شكل گيري اين روند نيز مطلوب نهايي ايالات متحده نخواهد بود، چرا كه هنگام بحث از تغيير نسل ديگري از رهبران سياسي در ايران، اشاره مي شود كه < مشخصات سياسي و جهتگيري هاي جهاني بيشتر آنان دچار تغيير نمي شود(18) و رهبران جديد در برابر موج تغييرات پايداري كرده و در اين روند، خشونتي نه چندان اندك هم اعمال مي كنند> .(19)

 

5) نگاه بدبينانه و منفي به اسلام
در استراتژي امنيتي امريكا در قرن 21، اسلام با چهره اي كاملاً منفي ترسيم شده، به طوري كه در نخستين معرفي از اسلام، از واژه اسلام مسلح و سياسي تندرو(20) نام برده شده است كه هم براي جوامع ميزبان و كشورهاي همسايه، تهديدي خطرناك(21) و هم يك محرك مهم و منبع بي ثباتي(22) است.
موارد متعدد تناقض گويي، درباره اسلام نيز مشاهده مي شود، به طوري كه در يكي از موارد، تأكيد شده كه < اسلام در سراسر كشورهاي اسلامي منطقه، نيروي اجتماعي مهمي به شمار مي رود> .(23) در جاي ديگري، معرفي كردن اسلام به عنوان يك نيروي فزاينده اجتماعي، دليلي بر وجود تناقضاتي در استراتژي امنيت ملي امريكاست.
از نظر آنها، اسلام مطلوب، اسلام ارتدوكس جديد مي باشد كه ماهيتاً نه نظامي و نه سياسي(24) است. از ديدگاه آنها، بنيادگرايي اسلامي، امر نامطلوبي است. آنها به عمد، حكومت هاي ديني ايران و طالبان را در كنار هم قرار مي دهند و معتقدند كه بنيادگرايي، فوق العاده سياسي است و در ربع قرن آينده، احتمالاً در هيچ كشور اسلامي غير از ايران و افغانستان و سودان، دولت هاي ديني وجود نخواهند داشت.(25)
از آن جا كه در حال حاضر، ايالات متحده، اسلام گرايي را نوعي خطر بزرگ براي خود مي داند، به طور غيرمستقيم ايران را بزرگ ترين خطر خود قلمداد مي كند.
امريكاييان ضمن مخالفت با شكل گيري هر نوع دولت ديني يا روش حكومت داري ديني اظهار مي كنند كه: < در جهان اسلام، هيچ وسيله قابل قبول مديريت اجتماعي و سازگار با تغييرات گسترده، كه بيرون از اسلام باشد، وجود ندارد> (26) و در نهايت، اظهار مي كنند كه اسلام خارج از جهان اسلام درست درك نشده است، ولي باز هم تصوير منفي و بدبينانه اي را نسبت به اسلام ارائه مي دهند.
از سويي، طبق پيش بيني آنها، < تا سال 2025 ميلادي، ميان كشورهاي مسلمان منطقه، جنگ مهمي روي نمي دهد> اما در ادامه، اشاره مي شود كه < ايران و عراق، به طور كلي دشمن يكديگر باقي خواهند ماند و ممكن است به علت دشمني ريشه دار تاريخي و قومي و نيز اختلافات مرزي، جنگ ديگري نيز ميان آنان درگيرد> .(27) از سوي ديگر اسلام، فاقد توانايي لازم براي ثبات دولت ها و تغييرات اجتماعي معرفي شده است. اين امكان وجود دارد كه اسلام نتواند شيوه اي براي آرام كردن و پيشبرد تغييرات اجتماعي ارائه كند. شايد استدلال شود كه جوامع اسلامي براي گريز از هرج و مرج، به دو وزنه قدرت اجتماعي كه با آنها به خوبي آشنا هستند و اطمينان دارند، يعني مذهب و همبستگي خانوادگي توسل جويند، اما بايد گفت كه اين دو وزنه نمي توانند مسائل جمعيت شناسانه و اجتماعي ويژه اي را كه در برابر آنها قرار داده است، حل كنند. حركت مارپيچي در انزوا و يك دولت ناكارآمد، ممكن است آنها را از نمونه هاي موفق توسعه در جهان دورتر كند> .(28) ارائه و ترسيم اين نوع چهره كاملاً منفي از اسلام براي آن است كه كاخ سفيد همواره از اين مي هراسد كه تغيير و تحولات در برخي از كشورهاي منطقه باعث شود تا آنها رژيم هاي مذهبي و حكومت اسلامي را براي خود اتخاذ كنند و از آن جا كه در اين كشورها، فرآيند جانشيني خوب نهادينه نشده است،(29) همواره ترس و خطر شكل گيري حكومت هاي مذهبي وجود دارد.

 

6) توجيه حضور نيروهاي امريكايي در منطقه خليج فارس
حضور نيروهاي امريكايي در منطقه خليج فارس نيز از جمله مباحثي است كه در استراتژي امنيتي امريكا در قرن 21 به آن اشاره شده است. بي ترديد، در آينده، سياست ايالات متحده در منطقه، با سياست كنوني، تفاوت هايي خواهد داشت. در اين زمينه، گمانه زني هاي مختلفي وجود دارد. يك احتمال آن است كه حل مسالمت آميز اختلافات اعراب و اسرائيل، هم چنان در صدر سياست هاي امريكا باقي بماند و موازنه طبيعي قوا در خليج فارس يا آسياي جنوب شرقي، از اولويت هاي سياسي اين كشور خارج شود.
در هر صورت، ناآرامي هاي سياسي داخلي، باعث بدتر شدن روابط ميان دولت ها، فرقه ها و اقوام خواهد شد. در نتيجه، حضور نظامي چشمگير و فعاليت سياسي امريكا را در منطقه شاهد خواهيم بود.
البته، دو تصور ديگر نيز وجود دارد.
در يك احتمال، ايالات متحده به سياست هاي امروزي خود ادامه خواهد داد و در نهايت يا موفق خواهد شد يا شكست خواهد خورد. گمان دوم اين است كه امريكا تصميم بگيرد سياست كنوني خود را ادامه ندهد.
اگر ايالات متحده به سياست كنوني خويش ادامه دهد و در انجام آن توفيق يابد، بدين معناست كه سياست هاي امريكا، نه تنها به برقراري صلح پايدار ميان اعراب و اسرائيل خواهد انجاميد، بلكه ايران و عراق را هم براي در پيش گرفتن سياست هاي مسالمت آميز ياري خواهد داد و به حل صلح آميز اختلافات ميان هند و پاكستان نيز كمك خواهد كرد. اين پيروزي به ايالات متحده امكان خواهد داد تا بخش اعظم نيروي نظامي خود را در منطقه رها كند و بر حضور فعال سياسي و فرهنگي و بازرگاني خويش بيفزايد.
از سوي ديگر، ممكن است امريكا نتواند از بروز تهديدات جدي تر جلوگيري كند و در نتيجه، ناگزير شود براي پشتيباني از اسرائيل يا جلوگيري از ظهور يك قدرت مسلط منطقه اي يا پيشگيري از دستيابي برخي از كشورهاي مشخص به سلاح هاي كشتار جمعي، بر حضور نظامي خود بيفزايد. بدين ترتيب، اين يك شكست سياسي خواهد بود كه ايالات متحده را در معرض خطر ورود به جنگي فراگير قرار خواهد داد. حال چنانچه امريكا سياست كنوني را ادامه ندهد، احتمالاً از درگير شدن در منطقه پرهيز خواهد كرد. براي اين سياست دو دليل مرتبط با هم وجود دارد: كاسته شدن دلبستگي هاي همگاني به كشورهاي منطقه؛ و بي علاقگي افكار عمومي امريكا به پشتيباني از اعزام نيروهاي نظامي. اين بي علاقگي، ممكن است پس از حملات تروريستي به امريكاييان و مشاهده آسيب پذير بودن ايالات متحده در برابر حملات موشكي كشورهايي مانند عراق، مصر، پاكستان و هندوستان ايجاد شود. به عبارت ديگر، اين گمان وجود دارد كه ما سياست فعالي را ادامه ندهيم، موفق نشويم، شكست نخوريم، بلكه خود را كنار بكشيم.(30)

 

نتيجه گيري
هرچند استراتژي امنيت ملي امريكا در قرن 21، در نوع خود - از آن نظر كه براي نخستين بار، به تدوين استراتژي بيست و پنج ساله ايالات متحده پرداخته است - بي نظير است، ولي در آن تناقضاتي نيز درباره مسائل مورد بررسي مشاهده مي شود. شايد ضعف جامعه شناسي سياسي در امريكا يكي از علل عمده اين امر باشد. به عبارت ديگر، ظاهرا جامعه شناسي تالكوت پارسونز به خوبي در امريكا قوت نگرفته است. به هر حال، افق ديد ايالات متحده نسبت به دو مورد (از موارد متعدد مورد بررسي در اين كتاب) بررسي شده در اين پژوهش، يعني اسلام و ايران، افق روشني نيست. به نظر مي رسد ايالات متحده پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پس از نظام دوقطبي، به دنبال جايگزين مناسبي براي شوروي است تا به بهانه آن، حضور خود را در بسياري از نقاط جهان، طبيعي و حتي لازم و واجب قلمداد كند. به نظر مي رسد از اين نظر، انتخاب اسلام كه از نظر امريكا، به دو دسته اسلام بنيادگرا؛ و اسلام ارتدوكس نوين (كه ماهيتاً غيرنظامي و غير سياسي است) تقسيم مي شود، چندان هم بي ربط نباشد، چرا كه در نخستين معرفي از اسلام، آن را با صفت هاي اسلام مسلح و سياسي تندرو معرفي مي كند.
ايالات متحده در قرن 21، اسلام را خطر بالقوه اي براي خود مي داند و معتقد است كه حكومت هاي متعددي در دنيا، از جمله حكومت مذهبي ايران، ايالات متحده را به چالش خواهند طلبيد. به نظر مي رسد اين دسته از مطالب درباره اسلام و ايران بيش از آن كه گفتماني باشند، بر نظريه جنگ تمدن ها مبتني است.
از ديگر نكات درخور تأمل در استراتژي امنيت ملي امريكا آن است كه در بيشتر مواقع، ايران را در كنار عراق قرار داده و خطر اين كشور را از عراق كم تر ندانسته است. از ديدگاه واشنگتن، براي تحقق نظام تك قطبي و ايجاد هژموني ايالات متحده بر سراسر دنيا، لازم است كه اين كشور در 25 ساله نخست قرن 21، حساب خود را با قدرت هايي همچون ايران و عراق تسويه كند. خطر حكومت ايدئولوژيك ايران، ترس از الگو گرفتن نظريه جمهوري اسلامي براي ديگر كشورهاي اسلامي، به دست گرفتن رهبري جهان اسلام از سوي ايران و ترس از افزايش توان موشكي اين كشور و دستيابي آن به سلاح هسته اي از جمله مواردي است كه در استراتژي امنيتي امريكا به طور مستقيم، درباره آنها بحث شده است.

 

ماهنامه نگاه - شماره 31

ماخذ:

1. البته، رئيس جمهور ايالات متحده در سال 1986 ميلادي از طرف كنگره موظف شد تا هر سال گزارشي را درباره استراتژي امنيت ملي به كنگره اين كشور تقديم كند. آخرين گزارش امنيت ملي امريكا از سوي جورج دبليو بوش در سال 2000 ميلادي به كنگره ارائه شد كه در حدود هفتاد صفحه بود.
2- New World Coming.
3. رياست كميسيون امنيت ملي امريكا در قرن 21، به عهده گري هارت (Gary Hart) سناتور سابق از ايالت كلرادو و وارن ب . رادمن (Warren B. Rudman) سناتور سابق از ايالت نيوهمشاير است. ديگر اعضاي كميسيون شامل چهارده نفر عبارت اند از: جيمز شلزينگر (James Shlesinger) وزير سابق دفاع و انرژي و نيز رئيس سابق سازمان سيا؛ نيوت گينگريج، (Newt Gingrich) رئيس سابق مجلس نمايندگان؛ آن آرمسترانگ (Ann Armstrang) از دانشگاه تگزاس و مدير اجرايي مركز مطالعات استراتژيك و بين الملل؛ نورمن ر.اگوستين (Norman R.Augustine)، رئيس سابق شركت لاكهيد مارتين؛ جان دنسي، (Dency John) خبرنگار سياسي شبكه تلويزيون NBC در كاخ سفيد؛ جان ر.گالوين (Jogn Galvin)، ژنرال بازنشسته و فرمانده سابق ناتو؛ لسلي اچ.گلب (Leslie H.Gelb)، رئيس شوراي روابط خارجي؛ لي اچ هميلتون (Lee H.Hamilton)، عضو مجلس نمايندگان از اينديانا و مدير مركز بين المللي تحقيقات وودرو ويلسون؛ لونل اولمر (Lionel H.Olmer)، معاون سابق وزير بازرگاني دونالد ب.رايس، (Donald B.Rice) مدير عامل و رئيس هيئت مديره يورجنسيس، هري د.ترين (Harry D.Train) آدمي-رال بازنشسته و فرمانده سابق سرفرماندهي نيروهاي متحد در حوزه اقيانوس اطلس؛ و اندرو يونگ (Andrew Young)، شهردار سابق آتلانتا و سفير سابق امريكا در سازمان ملل.
4- Geo – Eco – Politic.
5.كميسيون امنيت ملي امريكا؛ استراتژي امنيت ملي امريكا در قرن 21؛ ترجمه جلال دهمشگي و ديگران؛ تهران: انتشارات مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران، زمستان 1380، ص 167.
6. همان، ص 162.
7. همان، ص 176.
8. همان، ص 176.
9. همان، ص 178.
10. همان، ص 163.
11 . همان، ص 170.
12 . همان، صص 163-164.
13. همان، ص 183.
14. همان، ص 180.
15. همان، ص 184.
16. همان، ص 172.
17. همان.
18. همان، ص 177.
19. همان، صص 177-178.
20. همان، ص 162.
21.همان.
22.همان.
23.همان، 170.
24. همان.
25. همان.
26. همان.
27. همان. ص 172.
28.همان، ص 176.
29. همان، 179.
30. استراتژي امنيت ملي امريكا در قرن 21، صص 183-184.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها