عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

علل آغاز و تطويل جنگ ايران و عراق

علل آغاز و تطويل جنگ ايران و عراق
شنبه 30 بهمن 1389  12:16 ب.ظ

در اين نوشتار برخي از مهم ترين علل آغاز و تداوم جنگ بين ايران و عراق بررسي مي شود.
جنگ ايران و عراق را همانند ساير پديده هاي اجتماعي، مي توان از سه زاويه مهم علت شناسي، روند شناسي و پيامد شناسي مطالعه و بررسي كرد . هدف اين مقاله پرداختن به دو مقوله نخست است. اين نوشتار تلاش خواهد كرد تا به دو پرسش كليدي پاسخ دهد. اين پاسخ ها مي تواند تا حدودي برخي از ابعاد اين پديده مهم و تأثيرگذار را روشن كند.

 

الف) علت شناسي وقوع جنگ (چارچوب تحليلي)
در حوزه علوم انساني، پاسخ به پرسش هاي چرايي يا به عبارتي، پژوهش هاي علّي، امر دشواري است. اين دشواري ها ايجاب مي كنند كه به نحوي منطقي و علمي به اطلاعات و داده هاي مورد نياز براي چنين پژوهش هايي نظم و سامان داده شود. اين مطلب در حوزه سياست گذاري نظامي، - حوزه اي كه به دليل قرارگرفتن در بين حوزه سياست بين الملل و سياست داخلي پيچيدگي هاي خاص خود را دارد - نيز صدق مي كند.(1)
در صورتي كه سياست گذاي نظامي به ويژه در زمينه ورود به جنگ را يك سياست گذاري خارجي تلقي كنيم و آن را در چارچوب يك تصميم گيري سياست خارجي تحليل نمائيم، مي توانيم از نظريه هاي ارائه شده در زمينه سياست خارجي بهره بگيريم.
براي شناسايي عوامل مؤثر در سياست گذاري خارجي و نيز براي تبيين فرآيندهاي سياست گذاري خارجي و نتايج حاصل از آن، ناگزير از تئوري پردازي هستيم. در حوزه معرفت روابط بين الملل، تئوري پردازي مستلزم نظم دهي به پديده هاي ملي و بين المللي است، به نحوي كه امكان شناسايي علل و آثار احتمالي و نيز امكان توصيف، تبيين و پيش بيني اين پديده ها را با درجه معقول و قابل قبولي از احتمالات فراهم آورد.(2)
از اين رو، آرا و نظريه هاي گوناگوني براي شناسايي متغيرهاي مؤثر بر سياست گذاري خارجي،ارائه شده است. هر يك از صاحب نظران حوزه مطالعاتي سياست خارجي، بر اساس جهت گيري علمي و روشي خود كوشيده اند تا تبيين مناسبي را از عناصر سياست خارجي و متغيرهاي مؤثر بر آن ارائه دهند. در اين ميان، به نظر مي رسد كه آراء و انديشه هاي جيمز روزنا(پاورقي 1) از ديگر ديدگاه هاي موجود دقيق تر و كامل تر باشد.
وي متغيرهاي مؤثر در سياست گذاري خارجي را به پنج مقوله مهم تقسيم بندي مي كند.

1) متغيرهاي شخصيتي؛(پاورقي 2)
  2) متغيرهاي نقش؛ (پاورقي 3)
  3) متغيرهاي بوروكراتيك؛ (پاورقي 4)
  4) متغيرهاي ملي؛(پاورقي 5)
5) متغيرهاي سيستميك.(3) (پاورقي 6)
روزنا متغيرهاي شخصيتي را شامل آن دسته از ابعاد شخصيتي، ويژگي هاي يك تصميم گيرنده ارزش ها، استعدادها و تجارب پيشين مي داند كه گزينه ها يا رفتار سياست خارجي او را از گزينه ها و رفتار ساير تصميم گيرندگان متمايز مي كند. طبق اين ديدگاه، دولت چيزي بيش از يك پديده انتزاعي حقوقي نيست و در نهايت، اين انسان ها هستند كه تصميمات را اتخاذ مي كنند. از اين رو، ويژگي هاي شخصيتي و باورهاي تصميم گيرندگان كليدي تا حد زيادي در فرآيند سياست گذاري خارجي و پيامدهاي حاصل از آن مؤثر هستند. در عين حال، بايد توجه داشت كه ميزان تأثيرگذاري اين متغيرها بر بروندادهاي سياست خارجي، بسته به ميزان علاقه تصميم گيرندگان به موضوعات سياست خارجي، ميزان آزادي عمل آنها و كيفيت جايگاهشان در نظام سلسله مراتبي تصميم گيري از كشوري به كشور ديگر فرق مي كند.
متغيرهاي نقش را معمولاً به منزله توصيف هاي شغلي يا قواعد رفتاري مورد انتظار براي تصميم گيرندگان و افرادي كه به نحوي در فرآيند سياست گذاري خارجي نقش دارند، تعريف مي كنند. يك شخص با هر ويژگي اخلاقي و رواني، وقتي نقش معيني را بر عهده مي گيرد، رفتارش به واسطه انتظارات مردم از نقش مزبور، به طور درخور توجهي اصلاح مي شود. در واقع، وي شخصيت دوگانه اي پيدا مي كند. يكي به منزله فردي جدا از مسئوليت اداري و ديگري به منزله فردي مسئول، البته آن طور كه جامعه از وي انتظار دارد. در مطالعه اين متغيرها، بيش از آن كه به خصوصيات اخلاقي و رواني سياست گذاران توجه شود، به نوع وظايف و مسئوليت هاي آنها توجه مي شود.
متغيرهاي بوروكراتيك به ساختار و فرآيندهاي يك حكومت و نيز اثرات آنها بر سياست خارجي مي پردازند. مطابق استدلال انديشمنداني كه به مطالعه اين متغيرها مي پردازند، بيشتر خط مشي ها و سياست هاي يك كشور انعكاسي از منافع متعارض سازمان هاي حكومتي گوناگون، تشكيلات نظامي و شاخه هاي فرعي آنهاست. اين سازمان ها و تشكيلات براي تضمين حيات و رشد خويش و نيز افزايش نقش و نفوذشان در فرآيند سياست گذاري خارجي، همواره با يكديگر در رقابت اند.
متغيرهاي ملي همان ويژگي هاي ملي يك كشور هستند كه بر رفتار و پيامدهاي سياست خارجي تأثير مي گذارند. متغيرهاي محيطي از قبيل مساحت، موقعيت جغرافيايي، آب و هوا، منابع، مشخصات جمعيتي، قابليت ها و توانايي هاي صنعتي، كشاورزي و نظامي، نظام هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي يك كشور و نيز متغيرهاي ملي مانند منش ملي، فرهنگ، تصورات مشترك و تجارب تاريخي از جمله عواملي هستند كه رفتار سياست خارجي دولت هاي ملي را تحت تأثير قرار مي دهند.
مطابق تعريف روزنا، متغيرهاي سيستميك جنبه هاي غير انساني محيط خارجي يك جامعه يا كنش هاي رخ داده در خارج كه گزينه هاي مقامات تصميم گيرنده را تعديل يا به نحوي تحت تأثير قرار مي دهند، شامل مي شود. بر اساس اين تعريف، طيف وسيعي از متغيرهايي كه براي يك كشور جنبه خارجي دارند، در مقوله متغيرهاي سيستميك قرار مي گيرند. از جمله اين متغيرها مي توان به ساختار و كاركردهاي نظام بين الملل ، حقوق بين الملل، سازمان ها و اتحاديه هاي بين المللي، روابط وابستگي و استقلال، اقدامات و مقاصد دولت هاي ملي اشاره كرد.
چارچوب تحليلي مزبور زمينه مناسبي را براي تجزيه و تحليل رفتارهاي سياست خارجي واحدهاي سياسي فراهم مي آورد. در واقع، تركيبي از اين متغيرها در رفتارهاي مزبور نقش دارند، اما تلاش تحليلگران سياست خارجي بايد صرف اولويت بندي و تعيين ميزان تأثير گذاري متغيرهاي مزبور بر رفتارهاي دولت هاي ملي شود.
به اعتقاد نگارنده، سطور حاضر به نحو مناسبي علل وقوع جنگ ايران و عراق را در چارچوب نظري ياد شده تجزيه و تحليل مي كند. تأملي در رويدادهاي مرتبط با جنگ نشان مي دهد كه در وقوع آن تقريباً همه متغيرهايي كه روزنا به نحو علمي طبقه بندي مي نمايد، نقش داشته اند.
متغيرهاي شخصيتي نخستين دسته از متغيرهايي هستند كه علل وقوع جنگ را تبيين مي كنند. با توجه به ساختار نظام سياسي عراق كه در آن صدام قدرت تعيين كننده و تصميم گيرنده اصلي محسوب مي شود، پاره اي از دلايل شروع جنگ از سوي عراق را مي توان در ويژگي هاي فكري و شخصيتي رئيس جمهور اين كشور جست و جو كرد. در اين زمينه، مطالعات و پژوهش هاي وسيع و جالبي (به ويژه پس از جنگ دوم خليج فارس ) انجام شده است. مطابق اين مطالعات و پژوهش ها، شيوه زندگي و نحوه رشد و تربيت خانوادگي صدام، روحيه جاه طلبانه - كه ناشي از نوعي عقده حقارت در دوران كودكي است - ديكتاتوري و بي رحمي، غرور و تكبر، حس عميق بي اعتمادي نسبت به اطرافيان و غيره از جمله متغيرهايي هستند كه علت برخي از رفتارهاي صدام و از جمله حمله به ايران و كويت را تبيين مي كنند.
در نظام سياسي عراق چه در سطح نخبگان فكري، چه در سطح نخبگان ابزاري و چه در سطح مردم، نقش اصلي تصميمات به عهده صدام است. اين مسئله در نظام بين المللي نيز پذيرفته شده است و سيستم بين المللي كليه رفتارهاي واحد سياسي عراق را به منزله رفتار سياسي صدام تحليل و تفسير مي كند. اطلاق صفت هايي مانند ديكتاتوري صدام، حكومت ايدئولوژيك عراق، حكومت ميليتاريستي صدام، حاكميت حزب بعث به رهبري صدام
و ... نشانگر آن است كه در داخل و خارج كشور عراق، كليه تصميمات به عهده صدام با ويژگي هايي است كه درمتغير شخصيتي مورد بررسي قرار گرفت. از اين منظر تصميم به آغاز جنگ فقط به عهده صدام است و مخالفت ساير تصميم گيرندگان هيچ تاثيري نمي تواند در اين تصميم داشته باشد در واقع تصميم هجوم به ايران در سال 59 با توجه به ساختار سياسي عراق نمي توانست محصول اجماع نظر تصميم گيرندگان باشد.
متغيرهاي بوروكراتيك سومين دسته از متغيرهايي هستند كه حمله عراق به ايران را توجيه مي كنند. در اين مقوله، به ويژه به روابط و تعامل بين دو نهاد تأثير گذار و قدرتمند در عراق - حزب بعث و ارتش - پرداخته مي شود. به نظر برخي از تحليلگران، تعامل يا به عبارت دقيق تر رقابت و حتي در مواردي كشمكش دو نهاد مزبور دليل اصلي آغاز جنگ بوده است. مطابق ديدگاه مزبور، تلاش ارتش عراق براي حفظ استقلال خود در مقابل نظام سياسي حاكم از يك سو و هراس حزب بعث از اهداف و مقاصد ارتش و نيز تلاش براي اعمال كنترل بر ارتش از طريق مشغول ساختن آن به جنگ از سوي ديگر، دليل اصلي آغاز جنگ محسوب مي شود.(4)
متغيرهاي ملي چهارمين دسته از متغيرهايي هستند كه علل آغاز جنگ ايران و عراق را تبيين مي كنند. اين متغيرها طيف وسيعي را در بر مي گيرند و اهميت ويژه اي دارند. تعارض هاي فرهنگي يكي از عوامل مهمي است كه نه تنها در بروز جنگ در سال 1359، بلكه در شكل گيري كشمكش هاي تاريخي ميان دو كشور نيز نقش مهمي را ايفا كرده است. مرزهاي فرهنگ هاي سامي و ايراني كه طي هزاران سال گذشته، محل طولاني ترين و مستمرترين درگيري ها براي ايران بوده است، امروزه در حد فاصل ايران و عراق قرار دارد. با حركت بيش از پيش هر دو كشور به سمت اشكال ملي گرايانه نظام سياسي، اين نقطه تقابل فرهنگ ها حساسيت بيشتري يافته است. علي رغم تعاملات و آميزش هاي فرهنگي دو كشور در طول تاريخ، كشمكش هاي فرهنگي شديدي ميان آنها رواج داشته است كه در موارد متعددي، به شكل احساسات منفي بروز يافته. براي نمونه، تلقي ايرانيان از اعراب و برعكس با نمادهاي معنا داري (مانند توسل عراق به نمادهاي جنگ اعراب - ايرانيان در قرن هفتم در جنگ قادسيه ) خود را نشان داده است.
در كنار تعارض هاي فرهنگي، تعارض هاي مذهبي نيز در بروز جنگ و كشمكش ميان دو كشور نقش داشته اند. در دوران صفوي، مذهب تشيع به منزله مذهب ملي ايران برگزيده شد. اين انتخاب تا اندازه اي بهره گيري از نوعي نيروي ايدئولوژيك براي متمايز كردن ايران از امپراتوري عثماني بود. ايران دوره صفوي به جنگ هاي سرزميني و مذهبي با امپراطوري عثماني و گسترش هويت مذهبي خود مشغول بود. اين امر ايران را در ستيز با بيشتر همسايگان سني خود، از جمله عراق كنوني كه تحت حاكميت مذهب سني بود قرار مي داد. اين ستيز و كشمكش هم چنان در طول تاريخ تداوم يافته است.
مسائل تاريخي - ژئوپلتيك سومين دسته از متغيرهاي ملي مؤثر در بروز جنگ بين ايران و عراق هستند. يكي از مسائل تاريخي مهم پيوندهاي شيعي دو كشور و وجود جمعيت شيعي درخور توجه در عراق است. با توجه به حاكميت سني مذهب ها در نظام سياسي عراق و هراس آنها از نفوذ ايران در ميان شيعيان، اين عامل يكي از دلايل بروز تنش و كشمكش در مناسبات دو كشور بوده است.
مسائل مرزي و ژئوپولتيك دسته ديگري از متغيرهايي هستند كه نقش بسيار مهمي در بروز كشمكش و خصومت ميان دو كشور ايفا كرده اند. منازعات مرزي حتي قبل از جنگ در سال 1359 در ايجاد منازعه بين دو كشور نقش داشته اند. اين منازعات اساساً بازتاب تنش هاي ژئوپلتيك گسترده تر ميان اين دو كانون قدرت هستند. عمده ترين مسئله مرزي، يعني منازعه بر سر آبراه اروندرود، به ويژه براي عراق اهميتي استراتژيك داشت. آسيب پذيري ژئواستراتژيك عمده عراق، محدوديت دسترسي آن به سواحل آبي است. اين كشور تنها در ناحيه اي به طول حدود پانزده كيلومتر به خليج فارس دسترسي دارد. آبراه اروندرود تنها مسير دريايي حياتي ميان خليج فارس و قلمروهاي داخلي عراق است. عراق اين مسير استراتژيك و حياتي خود را در معرض آسيب پذيري دائم و در گرو برقراري مناسبات حسنه با ايران مي داند. در واقع، جنگ ايران و عراق، فرض وابستگي ژئوپولتيك عراق بدين آبراه را كاملاً اثبات كرد؛ زيرا، بلافاصله پس از آغاز جنگ، دسترسي عراق بدين آبراه قطع شد. در واقع، اين مسئله به منزله نوعي حقارت ژئوپلتيك براي عراق، يكي از دلايل اصلي حمله عراق به ايران بود.(5)
مسئله كردها نيز از جمله متغيرهايي است كه در بروز تنش ميان ايران و عراق نقش داشته است. در مناسبات ميان ايران و عراق، مسئله كردها به خودي خود يك مسئله دو جانبه غيرقابل حل نيست. براي هر دو دولت مسئله كردها در مبارزه براي كسب حق خودمختاري، در وهله نخست، يك مسئله داخلي به شمار مي آيد، اما در دوره هاي تنش ميان دو كشور، كردها يكي از اهرم هاي فوري اعمال نفوذ به حساب مي آيند كه مي توانند مرزهاي طرف ديگر را به آشوب بكشانند. بهره برداري سياسي دو كشور از اين مسئله نقش درخور توجهي در بروز تنش ميان دو كشور داشته است.
از جمله متغيرهاي ملي مورد بحث كه در بروز جنگ ايران و عراق نقش مهمي داشت، تفاوت نظام هاي سياسي دو كشور يا به عبارت دقيق تر، وقوع انقلاب اسلامي بود. رابطه ميان ايران و عراق بسته به نوع رژيمي كه در هر يك از آنها قدرت را در دست داشته باشد بسيار فرق مي كند. هنگامي كه دو كشور خواهان اجتناب از درگيري هستند و بر دستور كار داخلي خود تأكيد مي كنند، عرصه منازعه تقليل مي يابد، اما چنانچه يكي از دو كشور ناگهان در تشديد رقابت يا مبارزه جويي با ديگري نفعي ببيند، همين قضايا مي تواند به درگيري هاي عمده تبديل شود و حتي به بروز جنگ بينجامد. وقوع انقلاب اسلامي و هراس عراق از تأثيرگذاري آن در جامعه يكي از عوامل نيرومندي بود كه در نهايت، به بروز جنگ ميان دو كشور منجر شد.
بالاخره، از جمله عوامل ديگري كه در بروز جنگ ايران و عراق نقش داشتند، مي توان به مواردي چون تلاش صدام براي تسلط بر منطقه خليج فارس، داعيه رهبري جهان عرب و سياست هاي نفتي دو كشور نيز اشاره كرد.(6)
اما در چارچوب تحليلي روزنا، براي مطالعه رفتارهاي سياست خارجي واحدهاي سياسي، متغيرهاي سيستميك آخرين دسته از متغيرها مي باشند. در ارتباط با نقش اين متغيرها در آغاز جنگ مي توان به اهداف و مقاصد ايالات متحده اشاره كرد. وقوع انقلاب اسلامي منافع ايالات متحده را در ايران و در منطقه خليج فارس و خاورميانه به خطر انداخت. هرچند ايالات متحده بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي درصدد حفظ منافع خود از طريق تعريف مجدد مناسباتش با نظام جمهوري اسلامي و برقراري روابط با برخي از مسئولان كشور برآمد، امّا حادثه اشغال سفارت و گروگان گيري در سال 1358 اين تلاش ها را با بن بست روبه رو كرد. پس از آن، مناسبات و تعاملات دو كشور ماهيتي تخاصمي يافت. خصومت ايالات متحده در قبال جمهوري اسلامي ايران در تحريك و حمايت از عراق در حمله به ايران متجلي شد.

 

ب) برخي از علل تداوم جنگ ايران و عراق
هيچ يك از كشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي و حتي دو طرف جنگ ايران و عراق پيش بيني نمي كردند كه اين جنگ هشت سال طول بكشد. با توجه به هزينه ها و پيامدهاي وحشتناك اين جنگ، پرسشي كه همواره ذهن مردم دو كشور و بسياري از تحليلگران مسائل سياسي را به خود مشغول داشته است، علل تداوم هشت ساله طولاني ترين جنگ تاريخ معاصر بوده است. براي پاسخ بدين پرسش دلايل متعددي را مي توان ذكر كرد. برخي از اين دلايل به اهداف، مقاصد و خط مشي هاي عراق و تعدادي نيز به اهداف و سياست هاي ايران مربوط مي شوند.
ماهيت تصميمات جنگي عراق نخستين متغير مؤثر در تداوم جنگ است. به عبارت ديگر، صدام در محاسبات خود درباره جنگ دو خطاي عمده و فاحش را مرتكب شد و در نتيجه، نتوانست به جنگ پايان دهد. نخستين خطاي محاسباتي رهبران عراق به توانايي و قابليت هاي جنگي كشورشان مربوط مي شد و دومين اشتباه و خطايي كه رهبران عراق مرتكب شدند برآورد و محاسبه نادرست از توانايي هاي ايران بود.
عدم توجه كافي به آسيب پذيري ژئواستراتژيك يكي از دلايلي بود كه باعث شد مقامات بغداد سوء محاسبه نخست را مرتكب شوند. آنها به خوبي هزينه ها و ضررهايي را كه با محاصره شدن از سوي ايران ايجاد مي شد محاسبه نكرده بودند. از نظر آنها، ارتش ايران پس از انقلاب - به ويژه نيروي دريايي - كاملاً ضعيف شده بود و توانايي مقابله با عراق را نداشت، اما زماني كه نفت كش هاي عراقي در معرض حملات نيروي دريايي ايران قرار گرفتند يا زماني كه در پي مسدود شدن خط لوله نفت عراق در سوريه ميزان صادرات نفت اين كشور در سال 1982 از سه ميليون بشكه در روز به كم تر از هفتصد هزار بشكه رسيد، عواقب اين سوء محاسبه به خوبي نمايان شد.
دومين دليل سوء محاسبه نخست عراق به برداشت نادرست آنها از حمايت هاي شوروي سابق مربوط مي شد. مقامات عراقي تصور مي كردند كه با توجه به روابط نزديكي كه با كرملين داشتند خواهند توانست هرگونه كمك نظامي را به هر ميزان از آنها دريافت كنند، اما از همان آغاز روشن شد كه عراقي ها بيش از حد انتظار روي كمك هاي شوروي حساب كرده اند. برخلاف انتظار آ نها، مقامات كرملين موضع بي طرفانه اي را اتخاذ كردند و با بي ميلي به عراق كمك كردند.
سومين دليل خطاي نخست مقامات عراقي، سوء برداشت آنها در برابر حمايت جهان عرب بود. صدام تصور مي كرد كه بلافاصله پس از تصرف چاه هاي نفت ايران در خوزستان، كشورهاي عرب در مقابل وي تعظيم خواهند كرد و بر رهبري وي در جهان عرب صحّه خواهند گذاشت، اما فقدان مهارت هاي تاكتيكي وي از تحقق چنين خواسته اي جلوگيري كرد و به تدريج زمان و مكان را از دست داد.(7)
همان طوري كه پيش از اين نيز اشاره شد، دومين خطاي محاسباتي مقامات عراقي به وضعيت ايران پس از انقلاب و توانايي ها و ظرفيت هاي آن مربوط مي شد. به باور دولتمردان بغداد، فروپاشي حكومت قدرتمند شاه و ارتش آن و نيز اوضاع آشفته ايران پس از انقلاب همه چيز را براي نيل سريع عراق به اهدافش فراهم مي كرد. اما رويدادهاي بعدي نشان داد كه عراقي ها در محاسبه شرايط ارتش ايران، در فهم شرايط داخلي ايران، در درك قدرت نيروهاي مردمي و سپاهي و بالاخره در فهم قدرت معنوي و ايدئولوژيك انقلاب اسلامي، به خطاي فاحشي دچار شده اند.
اهداف، نگرش ها و سياست هاي ايران نيز در تداوم جنگ نقش مهمي داشت. با آن كه در نخستين سال هاي جنگ تلاش هاي مختلفي از جانب كشورها و سازمان هاي مختلف براي برقراري صلح صورت گرفت، مقامات ايراني به دليل عملكرد غيرمنصفانه و خصمانه سازمان ملل و قدرت هاي بزرگ و بدبيني ناشي از آن از پذيرش مذاكره با عراق اجتناب مي كردند. حتي رهبران ايران گام را فراتر نهاده و خواهان مجازات صدام و نابودي حزب بعث عراق بودند. شايد بتوان براي اتخاذ چنين موضعي از سوي ايران كه خود يكي از عوامل اصلي تداوم جنگ و به نتيجه نرسيدن تلاش هاي صلح بود دو دليل عمده را ذكر كرد. نخستين دليل به اهداف ايدئولوژيك نظام جمهوري اسلامي مربوط مي شد، اما دليل دوم، سوءظن و عدم اعتماد مقامات تهران به حكومت صدام و مقاصد و اهداف آتي آن بودo .

ماهنامه نگاه - شماره 26
پاورقي:
1- Rosenau
2- Idiosyncratic variables
3- Role
4- Bureaucratic
5- National
6- Systemic

 

ماخذ:
1. جيمز باربر و مايكل اسميت؛ ماهيت سياست گذاري خارجي در دنياي وابستگي متقابل كشورها؛ ترجمه حسين سيف زاده؛ تهران: نشر قومس، 1372.
2. جوزف فرانكل؛ نظريه معاصر روابط بين الملل؛ ترجمه وحيد بزرگي؛ تهران: نشر اطلاعات، 1371.

 

3. Theodore Couloumbis and Jams Wolfe. International Relation: power and justice, India: New Delhi: Prentice - Hall, 1981 PP.90-99
4. Farhang Rajaee, The Iran-Iraq War, US: University Press of Florida, 1993.
5. گراهام فولر؛ قبله عالم ژئوپلتيك ايران؛ ترجمه عباس مخبر؛ تهران: نشر مركز، 1377.
6. روح الله رمضاني؛ چارچوبي تحليلي براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران؛ ترجمه عليرضا طيب؛ تهران: نشرني، 1380.
7. R.K. Ramazani. Revolutionary Iran. London: The Johns Hopkins University Press , 1988.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها