عضویت العربیة English
امام جواد علیه‌السلام: عزّت مؤمن در بى نیازى او از مردم است. بحارالأنوار، ج 75، ص 109

جنگ ايران و عراق و اثرات آن در ابعاد ملي، منطقه اي و بين المللي

جنگ ايران و عراق و اثرات آن در ابعاد ملي، منطقه اي و بين المللي
شنبه 30 بهمن 1389  12:22 ب.ظ

مقدمه
از دوره حكومت هاي عثماني و صفوي، مرزهاي ايران و عراق محل برخورد و نزاع دو كشور بوده است. ايرانيان به علت تعلق خاطر شيعي نسبت به عتبات عاليات هميشه آرزو داشتند كه عراق بخشي از ايران باشد، اما عثماني ها كه داعيه خلافت بر كل جهان اسلام را داشتند از تحقق عملي اين آرزو جلوگيري مي كردند. بالاخره پس از درگيري ها و كشمكش هاي فراوان، در معاهده ارزروم مرزهاي دو كشور ايران و عثماني كه بعدها عراق در مرزهاي غربي ايران جايگزين آن شد، تقريباً به شكل فعلي تثبيت گرديد، اما پس از تجزيه امپراتوري عثماني، كشور عراق تحت قيموميت دولت انگلستان تشكيل شد و اختلافات ايران و عراق در مناطق مرزي، به ويژه درباره حاكميت بر شط العرب تداوم يافت و عهدنامه 1937 بين اين دو كشور منعقد شد. با توجه به اعمال نفوذ انگلستان درباره شط العرب، اين عهدنامه به نفع عراق تنظيم گرديد و منافع ايران در آن در نظر گرفته نشد. ايران و عراق، با توجه به اين كه هر دو تحت نفوذ انگلستان بودند، به دنبال امضاي اين عهدنامه، همراه با كشورهاي تركيه و افغانستان، پيمان سعد آباد را امضا كردند. هدف اصلي از انعقاد اين پيمان كه با حمايت انگليسي ها شكل گرفت جلوگيري از نفوذ كمونيسم در منطقه و حمايت نكردن از گروه هاي مخالف يكديگر در كشورهاي عضو پيمان بود.
در طول دوره اي كه با شكل گيري عراق در سال 1920 آغاز مي شود، روابط ايران با كشورهاي همسايه خود مانند تركيه، افغانستان، شوروي سابق، پاكستان، هيچ گاه به مرز جنگ و درگيري نرسيده بود و عراق تنها همسايه ايران محسوب مي شود كه بارها با ايران درگير نزاع، تنش و جنگ شده است. مهم ترين اين درگيري ها در اوايل دهه 70 و جنگ 1980- 1988 بوده است. در سال هاي پاياني دهه 60 و سال هاي اوليه دهه 70، درگيري هاي نظامي محدودي بين دو كشور روي داد و درنهايت، در نشست سران اوپك در الجزاير با ميانجيگري رئيس جمهور الجزاير موافقت نامه 1975 الجزاير بين دو كشور به امضا رسيد. از آن جا كه ايران در آن شرايط در صحنه بين المللي و منطقه اي با حمايت امريكا نسبت به عراق موقعيت برتري داشت، موفق شد خط تالوگ را به عنوان مرز دو كشور در شط العرب تعيين كند. تا سال 1979، يعني سال پيروزي انقلاب اسلامي آرامش نسبي در روابط دو كشور برقرار شد و گمان مي رفت كه اختلافات طولاني مدت دو كشور در حال حل شدن است، اما صدام حسين، رئيس جمهور عراق، به منزله امضا كننده موافقت نامه 1975، معتقد بود كه تحت شرايط نامساعد به امضاي آن تن داده است و عراق در شرايط جديد منطقه اي و بين الملي خواهان تغيير در مفاد موافقت نامه الجزاير مي باشد.
در عرصه روابط بين الملل عراق و ايران با داشتن نظام هاي پادشاهي وابسته به غرب در اردوگاه غرب قرار داشتند و همين تشابه نظام هاي سياسي دو كشور تا حد زيادي توانست از شدت تنش هاي موجود ميان دو كشور بكاهد، اما با روي كار آمدن نظاميان تندرو در عراق به دنبال كودتاي 1958 به رهبري ژنرال قاسم، اين كشور از پيمان منطقه اي بغداد خارج شد و در سياست هاي منطقه اي و بين الملي نيز به اردوگاه شرق پيوست. ايران نيز سعي كرد با نزديك شدن به رژيم هاي پادشاهي و محافظه كار منطقه مانند عربستان سعودي و اردن، موقعيت منطقه اي خود را بهبود بخشد. البته، حكومت ايران نزديكي به اسرائيل را نيز در دستوركار خود قرار داد كه همين مسئله باعث خشم جمال عبدالناصر و ساير حكومت هاي تندروي عرب شد.
با كودتاي بعثي ها در عراق در سال 1968 كه سوسياليسم و ناسيوناليسم افراطي جزء مباني ايدئولوژيكشان محسوب مي شد، زمينه براي تشديد اختلافات مرزي، ايدئولوژيكي و رقابت منطقه اي بين دو كشور فراهم شد. در سال 1969، ايران عهدنامه 1937 را كه با حمايت انگلستان و به نفع عراق تنظيم شده بود به طور يكطرفه، ملغي اعلام كرد و باعث شد تا اختلافات دو كشور تشديد شود. هم چنين، با حمايت از كردهاي مخالف دولت بغداد در شمال عراق و با حمايت امريكا توانست ارتش عراق را در شمال اين كشور زمينگير كند. اين مسئله و حمايت امريكا از ايران موجب شد تا عراق با ميانجيگري الجزاير در كنفرانس سران اوپك در الجزاير به امضاي موافقت نامه 1975 الجزاير تن دهد. شاه و صدام حسين به منزله نمايندگان دو كشور اين موافقت نامه را امضا كردند و خط تالوگ (عميق ترين خط قابل كشتيراني رودخانه) به منزله مرز ميان دو كشور تعيين شد. در مقابل، ايران نيز متعهد گرديد كه از حمايت كردهاي مخالف دولت عراق دست بردارد.
حكومت عراق علي ر غم امضاي موافقت نامه 1975 الجزاير با ايران، در باطن از وضعيت پيش آمده و توافقات انجام شده راضي نبود و در پي فرصتي بود تا بتواند اين توافقات را ناديده بگيرد. وقوع انقلاب اسلامي ايران و شعارهاي انقلابي آن عليه حكومت هاي وابسته منطقه و عدم وابستگي به يكي از ابرقدرت هاي شرق يا غرب، مجموعاً صدام حسين را در سياست منطقه اي و بين المللي در موقعيتي قرار داد كه باعث شد وي با توجه به خصوصيات جاه طلبي اش بلافاصله براي حمله به ايران به زمينه چيني سياسي، نظامي، تبليغاتي و ديپلماتيك مشغول شود.
درهم ريختگي اوضاع سياسي و اجتماعي ايران و هم چنين اظهارات غيرديپلماتيك پاره اي از مقامات عالي رتبه ايراني (حتي رئيس جمهور وقت بني صدر اعلام كرده بود حاكميت دولت هاي عربي خليج فارس را قبول نداريم) بهانه هاي سياسي و نظامي اوليه را در اختيار صدام قرار داد تا در سطح منطقه اي و بين المللي عليه ايران فعاليّت كند. البته، قدرت هاي بزرگ نيز از شعارهاي استقلال طلبانه جمهوري اسلامي ايران مانند نه شرقي نه غربي و حمايت معنوي از جنبش هاي آزادي بخش ناخشنود بودند و بدين ترتيب، صدام از وضعيت پديد آمده در راستاي جاه طلبي هاي شخصي خود بهره برداري كرد.
چندين عامل باعث تشديد اختلافات دو كشور و ترغيب رهبران عراق براي حمله به ايران شد. انفجار بمب در آوريل 1980 در دانشگاه مستنصريه كه ايران هيچ گونه دخالتي در آن نداشت و در پي آن چند دانشجو زخمي شدند، يكي از اين وقايع بود كه عراق بلافاصله، ايران را مسئول اين انفجار دانست. هم چنين در مراسم تشييع جنازه كشته شدگان حادثه دانشگاه مستنصريه، بنا به اظهار دولت عراق، بمبي از مدرسه ايرانيان به داخل جمعيت پرتاب شد. در نتيجه، عده اي كشته و مجروح شدند. مقامات دولت عراق بدون ارائه هيچ گونه سند و مدركي، مغرضانه جمهوري اسلامي ايران را مسئول پرتاب بمب معرفي كردند و بر شدت حملات خود عليه ايران افزودند و براي نخستين بار، صدام اختلاف بين ايران و عراق را اختلاف بين اعراب و ايرانيان خواند. در پي اعدام آيت الله صدر از سوي رژيم عراق، روابط دو كشور بيش از پيش در مسير خصومت و تنش شديد قرار گرفت. در صحنه بين المللي نيز، گروگان گيري ديپلمات هاي امريكايي از سوي دانشجويان پيرو خط امام، قطع روابط ايران و امريكا از سوي دولت امريكا و واقعه طبس، همگي صدام را در پي گيري جاه طلبي هاي شخصي اش جري تر كرد.
به دنبال وقايع ياد شده صدام حسين آشكارا تهديد مي كرد كه مقاصد خود را حتي از راه به كارگيري زور پي گيري خواهد نمود. وي در يكي از سخنراني هايش برطرف شدن جو نامساعد در روابط دو كشور را به پذيرش سه شرط از سوي ايران موكول كرد. اين سه شرط عبارت بودند از:
1) نيروهاي ايران، بدون قيد و شرط، از جزاير تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي خارج شوند.
2) وضع حقوقي شط العرب به وضعيت قبل از موافقت نامه الجزاير در 1975 برگردد (يعني همان طور كه صدام پس از لغو موافقت نامه فوق اعلام كرد، شط العرب زير حاكميت انحصاري عراق قرار گيرد).
3) اين اصل به رسميت شناخته شود كه مردم عربستان
[منظور خوزستان است] عرب هستند.
پرواضح است كه ايران با اين خواسته ها مخالفت كرد؛ زيرا، پذيرش آنها به نقض تماميت ارضي اين كشور مي انجاميد، به ويژه درباره جزاير سه گانه، كه هيچ گونه ارتباطي با عراق نداشت.
به دنبال توقيف دارايي هاي ايران در امريكا و منع صدور كالا به ايران، دولت امريكا متحدين اروپايي اش را براي تحريم اقتصادي ايران تحت فشار قرار داد. رد درخواست وزيران خارجه كشورهاي عضور بازار مشترك اروپا براي آزادي گروگان هاي ديپلمات امريكايي از سوي ايران و تصميماتي كه در گردهمايي جامعه مشترك اروپايي در ليسبون عليه ايران اتخاذ شد، اين كشور را در عرصه روابط بين المللي منزوي نمود. در نتيجه، عراق براي تشديد اختلافات خود با ايران دلگرمي سياسي بيشتري به دست آورد.
عراق با طرح اتهاماتي عليه ايران در مجامع بين المللي و سازمان هاي منطقه اي و زمينه چيني هاي نظامي براي تحريك اين كشور، چند ماه قبل از آغاز جنگ، عملاًَ فعاليت هاي ديپلماتيك و نظامي خود را روي حمله به ايران متمركز كرد. همان طور كه اشاره شد وقايع چند ماه قبل از آغاز جنگ در روابط دو كشور و تحولات روابط ايران با امريكا و اروپا در مجموع صدام را متقاعد كرد كه زمان مناسب براي حمله به ايران فرا رسيده و با توجه به آشفتگي هاي موجود سياسي و اجتماعي جامعه ايران امكان موفقيت بيش از هر زمان ديگري است؛ بنابراين، وي با حمله سراسري به ايران جنگ را آغاز كرد.

تئوري رژيم هاي بين المللي و تجزيه و تحليل جنگ ايران و عراق
كراسنر، يكي از صاحب نظران تئوري رژيم هاي بين المللي، در تعريف رژيم مي گويد: ِ< يك سري اصول، هنجارها، قواعد و رويه هاي تصميم گيري پيرامون توقعات هر بازيگر كه در يك منطقه مفروض روابط بين الملل گرد مي آيد را مي توان رژيم دانست> . بايد يادآور شد كه رژيم هاي متغير بين عوامل علّي اساسي از يك سو و نتايج و رفتار از سوي ديگر واسطه هستند.
سه ديدگاه و مكتب درباره رژيم هاي بين المللي وجود دارند كه عبارت اند از:
1) ساختارگرايي سنتي كه رژيم هاي بين المللي را به عنوان يك متغير وابسته به قدرت مي شناسند. مطابق نظر آنان، اين قدرت ها هستند كه رژيم ها را پديد مي آورند و رژيم ابزاري در دست قدرت هاست. والتز مي گويد يك قدرت قوي قواعدي را ايجاد مي كند و در صورتي كه لازم باشد آنها را مي شكند و اين دولت ها هستند كه صحنه آرايي مي كنند (به عبارت ديگر، رژيم هاي تحميلي هستند).
2) مطابق نظر مكتب دوم، رژيم هاي بين المللي به عنوان متغير واسطه هستند. يعني در آغاز، قدرت هاي بزرگ رژيم ها را پديد مي آورند، ولي بعد از گذشت زمان، رژيم ها عرف و رويه قضايي را ايجاد مي كنند به طوري كه مؤسسان روي آنها كنترل كم تري خواهند داشت (جوزف ناي).
3) پيروان گروسيوس رژيم ها را متغير مستقل مي دانند. پوچالا و هاپكينز رژيم ها را پديده هاي اجتماعي تلقي مي كنند. براي نمونه، شهر نيويورك نيز يك رژيم دارد. دليل تكاملي بودن رژيم ها اين است كه تصادفي (خود به خود) پديد آمده اند.
مبحث تغيير و تحول رژيم ها و ويژگي هاي آنها نيز درخور توجه و بررسي است كه البته، در اين مقاله كوتاه نمي گنجد. در اين مقاله، ما بيشتر با ديدگاه ساختارگرايي سنتي رژيم هاي بين المللي به تجزيه و تحليل جنگ ايران و عراق مي پردازيم. دولت ايالات متحده امريكا به منزله قوي ترين دولت پيروز جنگ جهاني دوم رژيم هاي امنيتي، اقتصادي، سياسي، حقوقي و ... را پس از جنگ پديد آورد. البته، پاره اي از آن رژيم ها را هژمون قبل از جنگ جهاني دوم، يعني انگلستان ايجاد كرده بود و امريكا تنها آنها را تداوم بخشيد. از جمله رژيم هايي كه امريكا ايجاد كرده است مي توان به ناتو در بعد امنيتي، صندوق بين المللي پول و بانك جهاني در بعد مالي - اقتصادي، سازمان ملل متحد در بعد حقوقي و سازماني و ... اشاره كرد. لازم است يادآوري شود كه هژمون بايدكنترل بازارهاي سرمايه، كالا، مواد خام، آبراه هاي استراتژيك بين المللي و ... را در اختيار داشته باشد.
درباره تأمين جريان آزاد و مطمئن مواد خام براي جهان صنعتي، به ويژه نفت خام كه بخش عمده انرژي جهان صنعتي از طريق آن تامين مي شود نيز انگلستان و ديگر كشورهاي صنعتي رژيمي را قبل از جنگ جهاني دوم پديد آورده بودند كه بعد از جنگ، امريكا آن را تكامل و تداوم بخشيد. حكومت دكتر مصدق كه خواهان ملي كردن و كنترل بر ذخاير نفت كشورش بود از جمله قربانيان اين رژيم محسوب مي شد كه در نهايت نيز، با كودتاي امريكايي - انگليسي 28 مرداد 1332 سرنگون شد.
در سال هاي 1973 و 1980، دو شوك نفتي در اثر تحريم نفتي اعراب عليه اسرائيل و حاميانش و وقوع انقلاب اسلامي ايران به چند برابر شدن قيمت نفت و حساسيت بيشتر امريكا و غرب بر منطقه خاورميانه منجر شد. در اين راستا، جنگ ايران و عراق موقعيتي را پديد آورده بود كه پيروزي هر يك از اين دو كشور، با توجه به گرايش هاي تندروي حكومت هاي اين دو كشور در منطقه و جهان، مشكلاتي را براي عرضه آزاد و مطمئن نفت خام براي جهان صنعتي فراهم مي كرد (همان گونه كه صدام بعد از پايان جنگ ايران و عراق، با اشغال كويت اين وضعيت را پديد آورد)؛ بنابراين، در راستاي حفظ رژيم منطقه اي و بين المللي تأمين مواد خام نفتي براي جهان صنعتي، مواضع قدرت هاي بزرگ را در اين جنگ تجزيه و تحليل خواهيم كرد. در سطح منطقه اي نيز، مواضع كشورهاي منطقه و همسايگان ايران و عراق را با توجه به منافع ملي و منطقه اي خود و هماهنگي با مواضع بازيگران عمده سياست بين المللي مورد بررسي قرار خواهيم داد. با توجه به مطالب ياد شده، در اين مبحث، جنگ ايران و عراق و تعاملات سياسي و ديپلماتيك ناشي از آن را در سه سطح ملي (ايران و عراق)، منطقه اي (كشورهاي منطقه) و بين المللي (قدرت هاي عمده بين المللي، امريكا، شوروي، اروپاي غربي و چين) بررسي خواهيم كرد و در بخش پاياني نيز، به جمع بندي و نتيجه گيري از آن خواهيم پرداخت.
جنگ ايران و عراق در سطح ملي
در دوره حاكميت صفوي ها و عثماني ها، عراق همواره از جمله مناطق مورد منازعه بين ايران و عثماني بود و تنها در دوره سلطنت شاه عباس براي مدت محدودي (هفده سال) تحت حاكميت ايران قرار گرفت، اما از اوايل قرن شانزدهم ميلادي تا اوايل قرن بيستم، عثماني ها بر آن حكومت مي كردند. بالاخره، پس از جنگ ها و كشمكش هاي فراوان ميان دو كشور، در قرارداد ارزروم مرزهاي فعلي ايران و عراق تقريباً به شكل كنوني تثبيت شد.
در پي امضاي موافقت نامه الجزاير در 6 مارس 1975، آرامش چند ساله اي در روابط ايران و عراق پديد آمد. با توجه به قدرت برتر نسبي ارتش ايران نسبت به عراق و حمايت امريكا از موقعيت برتر اين كشور در منطقه خليج فارس، دولت عراق علي رغم آن كه چندان از انعقاد موافقت نامه 1975 الجزاير خشنود نبود، ولي تا وقوع انقلاب اسلامي ايران به الزامات ناشي از آن در روابط دو كشور پاي بند ماند و تنها بعد از وقوع انقلاب اسلامي بود كه حكام عراق احساس كردند اقتدار داخلي و منطقه اي و بين المللي ايران رو به ضعف است و مي توانند از راه به كارگيري قدرت نظامي، ايران را به تجديد نظر در موافقت نامه 1975 مجبور كنند.
كاركرد نيروهاي نظامي ايران نسبت به قبل از انقلاب ضعيف و آشفته شده بود و ارتش كه زمان خطر و تهديد امنيت ملي در هر كشور، نيروي اصلي براي دفاع از كشور به شمار مي رود به علت تصفيه فرماندهان عالي رتبه آن كه در همه انقلاب ها به طور طبيعي اتف-اق مي افتد، دچار بحران شده بود. به نحوي كه سرلشگر قر ني كه در روز 24 بهمن 1357، يعني تنها دو روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي از سوي دولت موقت به رياست ستاد ارتش منصوب شده بود، با حضور در دفتر ستاد و مشاهده اوضاع ارتش گفت: < اينك، وارث يك ارتش از هم پاشيده هستيم. اكنون، ارتش دچار وضع نابسامان و از هم پاشيدگي است. در ستاد كل ارتش هيچ كس نيست. وضع ما در ارتش بحراني است> .(1) از نظر تجربه نيز، ارتش ايران از دوران تأسيس آن به دستور رضاخان تجربه اي بجز سركوب شورش هاي محلي و شركت در عمليّات ظفار در برابر چريك هاي كمونيست عمان، نداشت.
در همين باره، سفارت امريكا در تهران در بهار 1358، در گزارشي به وزارت خارجه آن كشور درباره ارتش ايران نوشت: < در حال حاضر، ارتش ايران بيشتر يك مفهوم ذهني است تا يك واقعيت خارجي. آنها اكنون قادر نيستند يك عمليات منسجم اساسي را براي دفاع از كشور رهبري كنند> . در تابستان سال 1980 ميلادي، طارق عزيز، وزير خارجه عراق، درباره ارتش ايران گفت: < امروز ارتش ايران از هم پاشيده است> .(2) با ملاحظه وضعيت نيروهاي نظامي ايران در آن زمان، اين عامل به صورت محركي براي تشويق رهبران عراق به آغاز جنگ عليه ايران درآمد.
در بعد سياسي و داخلي نيز، درگيري هاي قومي، مذهبي و سياسي ميان جناح هاي مختلف سياسي اوضاع كشور را آشفته كرد. دولت موقت كه با نخست وزيري مهندس بازرگان روي كار آمده بود، دولتي بود كه سعي مي كرد همانند شرايط عادي جامعه به شكل قانونمند رفتار كند و اصلاحات را در يك روند زماني طولاني مدت و بدون انجام حركت هاي راديكال به ثمر برساند. اين رويه، مخالفت جناح هاي انقلابي را كه طرفدار سرعت عمل و حركت هاي راديكال و انقلابي در راستاي به كرسي نشاندن اهداف انقلاب بودند برمي انگيخت. در چنين شرايطي، از يك سو، درگيري هاي گسترده اي در تمام سطوح بين دو جريان سياسي، ليبراليسم و حاميان آنها با نيروهاي انقلابي به وجود آمد و از سوي ديگر، گروه هاي سياسي (غير از اين دو جريان) براي به دست آوردن بخشي از حاكميت و اعمال سياست هاي خود، جنگ قدرت را آغاز كردند. اين رقابت هاي سياسي حتي به برخوردهاي مسلحانه نيز كشيده شد. در نتيجه درگيري هاي گسترده اي در مناطق مختلف كشور از جمله كردستان، گنبد، خوزستان و فارس آغاز شد. در مركز حكومت، گروه هاي سياسي مختلف با اشغال بخشي از مراكز دانشگاهي، سازمان ها و نهادهاي اجرايي، عملاً توقف امور اداري و فرهنگي و اجرايي كشور را باعث شدند. هم چنين، در برابر تصميمات مسئولان نظام كه با سياست هاي آنان در تضاد بود، اعتصاب و تظاهرات مي كردند و از اين راه نيز توقف امور را باعث مي شدند. بيشتر اين برخوردها با توجه به سياست هاي ليبرالي دولت موقت به نتيجه مي رسيد. در نتيجه، اين گروه ها كم كم موضع خود را تقويت مي كردند.
حكومت ميانه رو ها در ايران با اشغال سفارت امريكا در 13 آبان 1358 به پايان كار خود رسيد. هرچند اين تحول در صحنه سياست بين المللي بر انزواي ايران افزود، در داخل، به تقويت موضع نيروهاي انقلابي انجاميد و دولت موقت با تقديم استعفاي خود، از قدرت كناره گيري كرد. در پي استعفاي دولت موقت، شوراي انقلاب به فرمان رهبري انقلاب به مدت هشت ماه قدرت را در دست گرفت و در اين مدت، انتخابات تصويب قانون اساسي، رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي را برگزار كرد.
واقعه اشغال سفارت امريكا در تهران، روابط ايران و امريكا را بيش از پيش تيره كرد. در فروردين ماه 1359، دولت كارتر قطع روابط سياسي و ديپلماتيك بين ايران و امريكا را به طور رسمي اعلام كرد و به درخواست وي كشورهاي عضو بازار مشترك اروپا، ژاپن، كانادا و تعداد ديگري از كشورهاي جهان، همراه با امريكا در تحريم اقتصادي ايران شركت كردند. در ارديبهشت ماه 1359، واقعه طبس اتفاق افتاد كه به شكست طرح امريكاييان براي ربودن گروگان ها از ايران انجاميد. بعد از آن در تيرماه 1359 كودتاي نوژه به اجرا درآمد كه آن هم با شكست روبه رو شد. هم زمان، برژينسكي، مشاور امنيت ملي كارتر، بر مقابله نظامي با خطر ريشه دار شدن انقلاب ايران تأكيد كرد و گفت استراتژي امريكا در مقابله با انقلاب ايران بايد به تقويت دولت هايي كه توان انجام عمليات نظامي عليه رژيم امام خميني را دارند توجه كند.
گسترش درگيري هاي نظامي در مناطقي از كشور مانند كردستان، گنبد، خوزستان و ... ميان نيروهاي مسلح نظام تازه تأسيس اسلامي و نيروهاي مخالف آن كه بعضاً نيز از سوي عراق، امريكا يا كشورهاي ديگر حمايت مي شدند به تقويت نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي انجاميد. نخستين سازماندهي سپاه پاسداران زير نظر شوراي انقلاب صورت گرفت. مأموريت سپاه، حفظ دستاوردهاي انقلاب و مبارزه با ضدانقلاب به هر شكل و در هر لباس اعلام شد. در اين شرايط مهم ترين واحدهاي سپاه، واحد هماهنگي مناطق؛ واحد اطلاعات و واحد عمليات بود كه مسئوليت تشكيل و سازماندهي نيروهاي سپاه در استان هاي مختلف كشور و مبارزه با ضد انقلاب را به عهده داشت.
به نظر سازمان دهندگان سپاه، اين نيرو براي رويارويي با تحركات ضدانقلاب در مناطق مختلف كشور، سازماندهي شده بود. نيروهاي سپاه در بدو تأسيس، در درگيري هاي منطقه اي كردستان، گنبد، خوزستان و ساير مناطق، مشاركت فعال و سرنوشت سازي داشتند، اما عوامل گوناگوني چون نبود سازماندهي و تشكيلات نظامي باعث شد كه به حد نيروهاي ارتش، شناخته نشوند و اهميت وجودي آنها مورد توجه قرار نگيرد.
در درگيري هاي مناطق بحراني، نيروهاي سپاه به تدريج، مفاهيم نظامي را تجربه كردند، ولي به بار نشستن اين تجارب، نيازمند زمان، هزينه و امكانات كافي بود؛ بنابراين، مدتي گذشت تا سپاه توانست از سازماندهي، نظم و تشكيلات شايسته اي برخوردار شود. هرچند تعداد نيروهاي سپاه با استقبال جوانان مسلمان روز به روز افزايش مي يافت، اما نبود امكانات، تداركات، بودجه كافي و وجود اختلاف نظر درباره سرنوشت سپاه در كادر سياسي كشور، از رشد سريع و همه جانبه آن جلوگيري مي كرد. در چنين وضعيتي، نيروهاي سپاه پاسداران در آغاز جنگ در سرتاسر كشور، ازپنجاه هزار نفر كم تر بودند.
بسيج مستضعفان در كنار سپاه پاسداران انقلاب اسلامي حكم قاعده اين هرم را داشت و از نيروهاي مردمي تشكيل شده بود. نيروهاي سپاه، آموزش بسيجيان را - كه شامل آموزش اسلحه و امور نظامي بود - در زمان كوتاه، به ويژه در مساجد برعهده داشتند. بسيج مستضعفان كه پس از اشغال سفارت امريكا، در 5 آذر 1358 و با فرمان امام خميني(ره) براي بسيج مردم به منظور رويارويي با تحركات امريكا شكل گرفته بود، به دليل وجود كشمكش براي اداره اين نهاد هم چنان بلاتكليف مانده بود. در هر گوشه از كشور، نيروهاي گوناگون، آموزش بسيج را به عهده داشتند، اما اين آموزش ها از آموزش تفنگ ام - 1 و ژ- 3 فراتر نمي رفت.
بدين ترتيب، جمهوري اسلامي ايران در سال هاي 1358 تا 1359 به هيچ وجه از آمادگي لازم براي درگير شدن در يك جنگ كلاسيك، گسترده و همه جانبه برخوردار نبود. در سطح كلان، در سياست گذاري امنيت ملي و سياست دفاعي كشور دگرگوني زيادي ايجاد شده و در ميان نيروهاي مسلح كشور ( ارتش، ژاندارمري، سپاه و بسيج) آن چنان ناهماهنگي و عدم سازماندهي وجود داشت كه ناظران خارجي از جمله متخصصان نظامي عراق معتقد بودند ايران فاقد نيروي دفاعي مؤثر است.
از نظر روابط نظامي و تأمين منابع تسليحاتي نيز، ايران تمام روابط نظامي خود را قطع و تمام قراردادهاي تسليحاتي را لغو كرده بود و در مجموع، نيروهاي نظامي كشور آمادگي لازم را براي پاسخگويي به تجاوز نظامي عراق نداشتند.(3)
عراق نسبت به ايران كه در وضعيت آشفته بعد از انقلاب به سر مي برد در زمينه هاي سياسي، اقتصادي و نظامي، از آرامش و انسجام بيشتر و در صحنه سياست داخلي، منطقه اي و بين المللي از وضعيت متعادل تري برخوردار بود. بنابراين، صدام حسين كه از مدت ها قبل در پي فرصتي براي بازگرداندن شرايط مرزهاي ايران و عراق به قبل از موافقت نامه 1975 الجزاير بود، بلافاصله بعد از انقلاب اسلامي، زمينه چيني و گسترش تنش با ايران را براي آغاز جنگ در دستور كار قرار داد.
قبل از آغاز جنگ، عراق بيش از 35 ميليارد دلار ذخيره ارزي داشت؛ زيرا، وقوع انقلاب اسلامي ايران و كاهش صادرات نفت ايران باعث افزايش قيمت نفت به چند برابر شده بود و عراق از جمله كشورهايي بود كه اقدام به كاهش صادرات نفت خود نكرده بود؛ بنابراين، درآمدهاي ارزي عراق به شدت افزايش يافته و اين دولت را قادر ساخته بود كه به راحتي هزينه هاي گسترش نيروهاي نظامي و خريد تسليحات را از خارج تامين كند. طبق آمارهاي رسمي، توليد نفت عراق پيش از آغاز جنگ حدود 5/3 ميليون بشكه در روز بود كه بيش از سه ميليون بشكه از آن را صادر مي كرد و به درآمدهاي ارزي درخور توجهي مي رسيد. البته، يادآوري اين نكته ضروري است كه رژيم عراق در طول جنگ تحميلي هشت ساله با ايران، هيچ گاه همانند ايران به مشكلات و كمبودهاي اقتصادي و ارزي حاد دچار نشد؛ زيرا، كشورهاي عرب ثروتمند خليج فارس، به ويژه كويت و عربستان نيازهاي ارزي و اقتصادي عراق را حتي در سال هاي بحراني مانند سال 1986 كه قيمت نفت به شدت سقوط كرد تامين نمودند.
در زمينه تجهيز نظامي ارتش عراق، بر اساس قرارداد 1972 ميلادي عراق با شوروي، كه پانزده سال اعتبار داشت و پنج سال يك بار قابل بررسي و تجديد نظر بود، آموزش، تربيت و تجهيز ارتش عراق به مستشاران روسي واگذار شد. در ماده 8 اين قرارداد آمده بود:< چنانچه در هر موقعيتي، صلح به مخاطره افتد يا هر يك از اين دو كشور مورد تهديد قرار گيرد، فوراً دو كشور با يكديگر مشورت خواهند كرد تا موجبات سركوبي خطر و استقرار صلح را فراهم آورند> . در ماده 9 نيز، به به كارگيري تمام ظرفيت دفاعي دو طرف جهت حفظ امنيت دو كشور اشاره شده است. براي آموزش نيروهاي نظامي، در سال 1976 ميلادي، دانشگاهي تحت عنوان دانشگاه نظامي البكر و يك دانشكده علوم جنگ و يك دانشكده دفاع ملي در بغداد گشايش يافت.... شمار نيروهاي نظامي در سال 1977، صد و هشتاد و هشت هزار تن بود كه با افزايش سريع در 1979 به پانصد و پنجاه و پنج هزار و چهارصد تن رسيد. هم چنين، ارتش عراق داراي تعداد قابل توجهي تانك، نفربر، توپخانه، ضدهوايي، هواپيما، هليكوپتر و موشك هاي هوا به هواي پيشرفته ساخت شوروي و فرانسه بود. تأمين كننده اصلي تسليحات عراق، اتحاد شوروي بود و سپس فرانسه، چكسلواكي، سوئد و برزيل. در سال هاي پيش از آغاز جنگ، امريكا و انگليس نيز به جمع تأمين كنندگان تسليحات عراق پيوستند. در سال 1978 ميلادي عراق يك ميليارد و 122 ميليون دلار امريكايي صرف خريد اسلحه كرد.
به علاوه، تا سال 1980 حدود 1200 مستشار روسي و اروپاي شرقي و 150 مستشار كوبايي در ارتش عراق خدمت مي كردند و در حدود پنج هزار سرباز عراقي در اتحاد شوروي آموزش مي ديدند. به طور كلي، چند عامل در تقويت روحيه ارتش و نيروهاي نظامي عراق نقش اساسي داشت و دولت عراق از اين عوامل به ويژه در سال هاي 1979 و 1980 به خوبي استفاده كرد و زمينه را براي حمله به ايران فراهم آورد.
  اين عوامل عبارت بودند از:
1) ادعاي صدام حسين مبني بر دفاع از ناسيوناليسم عرب كه حمايت ها و دلگرمي هاي دولت هاي منطقه را در اين زمينه به همراه داشت، باعث شد نوعي حس اعتماد در ميان نيروهاي نظامي عراق و بخشي از مردم اين كشور ايجاد شود.
2) افزايش كميت و كيفيت تسليحات، هزينه هاي نظامي و نيروهاي نظامي عراق در بالا بردن روحيه و توان نيروهاي نظامي مؤثر افتاد.
3) تأمين امكانات رفاهي و پيشرفت اقتصادي كه حاصل درآمد هنگفت نفت در عراق، به ويژه در دوران پنج ساله 1975 تا 1980 ميلادي بود.
4) سركوب شديد نيروهاي معارض، به ويژه رهبران مذهبي كه از نفوذ فوق العاده و بسيار بالايي برخوردار بودند. كردها و شيعيان تحت سركوب شديدي قرار گرفتند. در اين سركوب وحشيانه و گسترده، تمام مخالفان دولت عراق سركوب شدند و بخش عمده اي از اين سركوب ها نيز در درون حزب بعث و ارتش عراق صورت گرفت.(4)
رژيم عراق از شدت و سرعت تحولات جاري در ايران پيش و پس از انقلاب نگران بود. چند روز قبل از سقوط نهايي رژيم شاه، المستقبل، هفته نامه عرب زبان چاپ پاريس، گزارش داد:
< يك مقام بلندپايه عراقي كه مايل نيست نامش فاش شود، گفته است بهتر است شاه به ايران بازگردد. همين مقام مسئول عراقي گفت مي توان قانون اساسي ايران را به نحوي اصلاح كرد كه شاه حكومت نكرده و فقط سلطنت كند. او گفت: عراق با تغيير راديكال رژيم ايران خيلي موافق نيست. وي افزود: ما كليه مسائل موجود در مرز مشترك دو كشور، مسئله كردها و مسئله آب را با شاه ايران حل كرده بوديم و به همين دليل است كه به آيت الله خميني كه به عراق تبعيد شده بود، توصيه كرديم عراق را ترك كند تا بتوانيم با ايران روابط حسن همجواري داشته باشيم> .(5)
بعد از آن كه سادات، رئيس جمهور مصر، به دليل امضاي قرارداد كمپ ديويد و صلح با اسرائيل از جهان عرب طرد و منزوي شد، صدام كوشيد تا با كاهش اختلافات و تنش ها با ديگر كشورهاي عربي و برقراري روابط دوستانه و گرم با بيشتر آنها رهبري جهان عرب را به دست گيرد؛ زيرا، مصر بعد از صلح با اسرائيل و به رسميت شناختن آن در جهان عرب، منزوي و مقر اتحاديه عرب نيز به تونس منتقل شده بود. اين اقدامات صدام روابط عراق را با ديگر كشورهاي اتحاديه عرب، به ويژه همسايگانش مانند كويت كه اختلافات طولاني مدتي با آن داشت، بهبود بخشيد. البته، اين امر شامل سوريه نمي شد؛ زيرا اين كشور رقيب ايدئولوژيك حزب بعث عراق به شمار مي رفت. عربستان نيز كه از يك طرف از سقوط رژيم طرفدار غرب ايران نگران بود و از طرف ديگر نشانه هايي از سياست خارجي معتدل و متمايل به غرب را در سياست خارجي عراق مي ديد به رفع اختلافات خود با عراق و نزديكي با آن علاقه مند بود. در اين راستا، ديدارهاي متقابل مقامات عراق و عربستان روابط اين دو كشور را بيش از پيش بهبود بخشيد.
< در ژانويه 1980، عزت ابراهيم الدوري، عضو برجسته شوراي رهبري انقلاب عراق، به عربستان سعودي مسافرت كرد و براي مدت يك هفته در آن جا اقامت نمود و با سران عربستان سعودي به مذاكره پرداخت . در 19 فوريه 1980، شاهزاده عبدالله، معاون اول نخست وزير عربستان سعودي، به بغداد آمد و با صدام حسين ملاقات كرد. در ژوئيه 1980 كه اختلافات ايران و عراق اوج گرفته و برخوردهاي مرزي شدت و گسترش يافته بود، ابراهيم مسعود ، وزير مشاور در دولت عربستان سعودي، براي شركت در جشن هاي ملي عراق به بغداد رفت. در همان ماه، سعدون حمادي، وزير خارجه عراق، به جده رفت و پيام صدام حسين را به ملك فهد تسليم كرد و كمي بعد در 4 اوت 1980، هفت هفته قبل از حمله عراق به ايران، صدام حسين شخصاً به اتفاق طارق عزيز، معاون نخست وزير، به ديدار پادشاه عربستان سعودي رفت و طي دو روز اقامت در رياض، مذاكرات لازم را انجام داد. علت ظاهري ملاقات، گفت وگو درباره تصميم اسرائيل درباره الحاق تمام بيت المقدس به خاك اسرائيل بود، ولي همه آگاهان سياسي عقيده داشتند كه صدام حسين در اين ملاقات درباره روابط ايران و عراق گفت و گو نموده است. در اعلاميه اي نيز كه صادر شد قيد گرديد كه وضع جديد در دنياي اسلام، كه به روشني نشان از رژيم جمهوري اسلامي ايران دارد، مورد مذاكره قرار گرفت> .(6)
افزون بر سياست منطقه اي، در صحنه سياست بين المللي نيز صدام سعي كرد روابط خود را با غرب بهبود بخشد و حتي در صورت امكان، نقش ژاندارم منطقه را كه قبل از وقوع انقلاب اسلامي ايران، شاه براي غرب بازي مي كرد، عهده دار شود. از سوي ديگر، وي براي آرزوهايي كه درباره رهبري اعراب، به ويژه اعراب خليج فارس در سر مي پرورانيد و تصميمي كه براي تجديد نظر در موافقت نامه الجزاير حتي با توسل به جنگ داشت، به برقراري روابط دوستانه با كليه كشورهاي عربي، به ويژه كشورهاي عربي خليج فارس نيازمند بود و استقرار چنين روابطي با كشورهاي مزبور كه عموماً طرفدار غرب بودند مستلزم گرايش به غرب بود.
احتياجات گوناگون نظامي، صنعتي، كشاورزي و بازرگاني عراق به غرب عامل مهم ديگري بود كه در چرخش سياست خارجي عراق به سوي غرب تأثير داشت. صدام پس از سال ها همكاري نزديك با شوروي و بلوك شرق، دريافته بود كه شوروي و بلوك شرق به علت پايين بودن سطح فناوري شان نسبت به غرب نمي توانند نيازمندي هاي متنوع عراق را در سطح مطلوب تامين كنند. در نتيجه، در رقابت تسليحاتي و پيشرفت هاي عمراني با ايران و براي جلب نظر تحسين آميز اعراب، لازم مي دانست براي ساختن يك عراق قوي كه از سطح بالاي تجهيزات و فناوري پيشرفته برخوردار باشد كوشش كند؛ بنابراين، ناگزير بود كه براي تأمين نيازمندي هاي عراق به غرب روي آورد. روزنامه الثوره ، ارگان حزب بعث عراق، در 3 ژانويه 1980 درباره امكانات توليدي شوروي نوشت: < بديهي است كه اتحاد جماهير شوروي قادر و واجد شرايط نيست كه تمام احتياجات اعراب را تأمين نمايد> . دولت عراق در اجراي اين نظر ابتدا متوجه بازار مشترك اروپا گرديد و قسمتي از نيازمندي هاي تسليحاتي خود را از فرانسه و ايتاليا خريداري كرد و با آن كشورها و ساير كشورهاي عضو بازار مشترك روابط بازرگاني وسيعي برقرار نمود.(7)
در روابط با ايران نيز، عراق روز به روز بر تنش ها و اختلافاتش با ايران مي افزود و با اتهاماتي كه نسبت به دخالت هاي ايران در امور داخلي عراق وارد مي كرد، زمينه هاي تبليغاتي لازم را براي بسيج افكار عمومي مردم عراق عليه جمهوري اسلامي ايران فراهم مي آورد. هم چنين، نيروهاي نظامي اش را گسترش مي داد و تسليح مي كرد و آنها را براي حمله سراسري به ايران آماده مي نمود. در بعد منطقه اي نيز، رژيم عراق با استفاده از نگراني هايي كه دولت هاي منطقه، به ويژه شيخ نشين هاي خليج فارس از شعارهاي ايران انقلابي پيدا كرده بودند، تلاش مي كرد عراق تحت رهبري صدام را به منزله وزنه اي براي مهار ايران مطرح كند. در همين راستا، كشورهاي عربي در طول جنگ كمك هاي گوناگوني را در اختيار عراق قرار دادند. البته، نقش كشورهاي ثروتمند عرب خليج فارس در اين كمك هاي اقتصادي، نظامي و سياسي برجسته تر بود.
عراق هم چنين روابط دوستانه اي نيز با اتحاد جماهير شوروي داشت و از اواخر دهه 1970 نيز، درصدد بهبود روابط با غرب برآمد و موقعيت بين الملي خودش را ارتقا بخشيد. وقوع انقلاب اسلامي و قطع روابط ايران و امريكا و شعارهاي راديكال در نظام منطقه اي و بين المللي از سوي رژيم نوپاي جمهوري اسلامي ايران، حتي كشوري مانند چين را نيز در آغاز انقلاب نسبت به داشتن روابط خوب با ايران مردد كرده بود. با اين اوضاع و شرايط سياست داخلي، منطقه اي و بين المللي، رژيم عراق فضا را براي حمله به ايران از هر جهت مناسب ارزيابي كرد. در نتيجه ايران را هدف حمله سراسري قرار داد.

جنگ ايران و عراق در سطح منطقه اي
در سطح منطقه اي، كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس، يعني عربستان سعودي، كويت، امارات متحده عربي، قطر، بحرين و عمان اصلي ترين كشورهايي محسوب مي شدند كه به طور غيرمستقيم درگير جنگ ايران و عراق بودند؛ زيرا، اين كشورها با توجه به ضعف قدرت نظامي خود هميشه از برتري جويي ايران و عراق در منطقه خليج فارس نگران بودند و احساس تهديد مي كردند و همواره در مقابل تهديدات ناشي از اين دو، به قدرت هاي بزرگ مانند امريكا و انگليس متكي بودند.
< جنگ ايران و عراق، به ويژه ادامه يافتن آن موهبت بزرگ ديگري براي امريكا بود. با توجه به حمايت عموم كشورهاي عرب جنوب خليج فارس از عراق و رفتار خصمانه آنها نسبت به ايران و كمك هاي وسيع و همه جانبه اي كه به عراق مي كردند، امريكا و غرب فرصت خوبي يافتند كه خطر واژگوني قدرت سياسي زمامداران منطقه را با تهديد گسترش دامنه جنگ به اراضي كشورهاي آنان، نه تنها يك خطر جدي بلكه خطر فوري وانمود كنند و آنان را نسبت به آينده قدرت سياسي خود عميقاً نگران كنند.
دولت امريكا، با استفاده از جنگ عراق و ايران و با ادامه يافتن آن موفق شد طرح سياسي ناموفق امپراتوري انگلستان را براي تشكيل اتحاديه اي از كشورهاي عرب جنوب خليج فارس، براي مقابله با نفوذ شوروي و حفظ شرايط موجود كه به صلاح آن بود- با داشتن دلايل به ظاهر موجه- پياده نمايد و آن را به انجام رساند. امريكا با حمايت غرب كه در ميان آنها، دولت انگلستان به جهات گوناگون - از جمله اين كه طراح اصلي انديشه اتحاد كشورهاي عربي بود - نقش مهم تري داشت، اتحاديه شوراي همكاري خليج [ فارس] را از شش كشور عربي كويت، قطر، بحرين، امارات متحده عربي، عربستان سعودي و عمان در 25 مه 1981 (4 خرداد ماه 1360) هشت ماه پس از تجاوز عراق به ايران تشكيل داد و با اين استدلال كه شورا بايد قادر باشد به طور مستقل از امنيت داخلي خود دفاع نمايد و در مقابل تهديدات خارجي، پايداري كند، مقادير زيادي سلاح به آنها فروخت تا ضمن بهبود كسري مداوم موازنه بازرگاني خارجي خود، در صورت لزوم بتواند روزي از آن سلاح ها براي برافروختن جنگي ديگر استفاده نمايد.
عامل مهم ديگر كه به تهديد بالا كمك نمود و در گردآوردن شش كشور عربي در آن شورا نقش مهمي داشت، صدور انقلاب اسلامي و تهديدي بود كه از اين ناحيه متوجه قدرت سياسي و زمامداران كشورهاي ذكر شده مي گرديد. برقراري نظامي اسلامي در ايران و تاكيد رهبران آن در آ غاز پيروزي انقلاب بر لزوم صدور آن و تشكيل حكومت اسلامي در كشور هاي مسلمان، براي امريكا كمك بزرگي بود و به او بهانه داد كه تهديد صدور انقلاب اسلامي را براي زمامداران كشورهاي منطقه خليج فارس خطر جدي معرفي كند و آنان را قوياً نسبت به ادامه حكمراني خويش بيمناك سازد.
ادامه يافتن جنگ با پشتيباني همه جانبه اي كه زمامداران آن كشورها از عراق به عمل آوردند و با تهديدات رهبران دولت جمهوري اسلامي ايران كه آنان را در مقابل هرگونه عواقب ناشي از آن حمايت مسئول شناختند، زمامداران كشورهاي عربي را به طور جدي نگران تاثير انقلاب اسلامي و متزلزل شدن قدرت سياسي خود كرد. هر قدر بر مدت جنگ افزوده مي شد، تهديد صدور انقلاب اسلامي به عنوان يك خطر حاد و فوري براي زمامداران اين شش كشور مطرح مي گرديد و به همين علت، اولين و مهم ترين موضوعي كه در شوراي همكاري خليج[فارس] مطرح گرديد، ايجاد سيستم امنيتي مشترك براي دفاع در مقابل تهديدات ناشي از قيام هاي مردم كشورهاي عضو شورا بود> . (8)
با توجه به سياست دوستوني كارتر، در خاورميانه، كه رژيم سابق ايران (شاه ايران) ستون نظامي - سياسي آن و عربستان سعودي ستون مالي - اقتصادي آن را تشكيل مي دادند، سقوط رژيم شاه در ايران موقعيت عربستان را در منطقه خاورميانه و خليج فارس در نظر غرب ارتقا بخشيد و با توجه به توانايي ها و امتيازات عربستان نسبت به ديگر كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس، تقويت سياسي نظامي هرچه بيشتر اين كشور از سوي غرب بعد از پيروزي انقلاب اسلامي آغاز شد و شيوخ و حكام منطقه خوا ه ناخواه به گسترش روابط خود با رياض وادار و از نظر سياسي نيز، تا حدود زيادي دنباله رو عربستان سعودي شدند. در نوامبر 1980، يعني دو ماه بعد از آغاز جنگ تحميلي، تلاش هاي اوليه مربوط به تشكيل شوراي همكاري آغاز شد و با توجه به شرايط حساس موجود در منطقه پس از شش ماه به تشكيل شوراي همكاري انجاميد.
< در هر حال، جنگ ايران و عراق به طور مصنوعي محيطي را ايجاد كرد كه اعضاي شوراي همكاري، يعني شش كشور عرب حاشيه جنوبي خليج فارس را وادار ساخت تا علي رغم ادامه اختلافاتشان، جهت تأمين نيازهاي مشترك در يك پيمان منطقه اي گرد هم آيند. از نظر شوراي همكاري، پيروزي هر يك از دو كشور ايران و عراق در جنگ، به خاطر احتمال احياي جاه طلبي هاي منطقه اي آنها مي توانست خطرناك باشد و موازنه قوا را در منطقه برهم زند. در مجموع، اين ملاحظات و هراس رژيم هاي منطقه از گسترش انقلاب اسلامي و تلقين رسانه هاي گروهي غرب درباره خطرات ناشي از گسترش اين انقلاب، علت العلل تاسيس شوراي همكاري خليج فارس و سرنوشت موضع گير ي ها و عملكرد شورا در قبال جمهوري اسلامي ايران از آغاز تاسيس آن تا برقراري آتش بس در جنگ تحميلي را تشكيل مي دهد.
اين موضوع روشن است كه استراتژي شوراي همكاري در برخورد با موضوع جنگ تحميلي نمي توانست تفاوت ماهوي با استراتژي امريكا داشته باشد. پس از شروع جنگ عراق عليه ايران، جيمي كارتر، رئيس جمهور وقت امريكا، تهاجم نظامي عراق عليه ايران را محكوم كرد، ولي هم زمان با تغيير روند جنگ به نفع ايران، به ويژه پس از پيروزي بزرگ ايران در خرمشهر در بهار 1982، سياست ايالات متحده نيز تغيير كرد.... به طور كلي، ايالات متحده نيز همانند ديگر كشورهاي عرب منطقه از تصور تبديل عراق به قدرت نظامي حاكم بر منطقه خليج فارس خشنود نمي گرديد. از طرف ديگر، پيروزي نظامي ايران نيز، كه محتمل تر از عراق به نظر مي رسيد، منافع امريكا را تهديد مي كرد. از ديد واشنگتن، يك ايران پيروز، تهديد نظامي مستقيمي نسبت به عربستان سعودي و كويت و ديگر كشورهاي شوراي همكاري، كه از عراق پشتيباني مي كردند، به حساب مي آمد و به ايران فرصت مي داد تا انقلاب خود را صادر كند و در نتيجه، با كسب پيروزي نهايي، نمونه اي براي بنيادگرايان در ديگر كشورهاي اسلامي با شد> .(9)
شوراي همكاري خليج فارس در راستاي مهار جمهوري اسلامي ايران از راه كمك به عراق و جلوگيري از شكست آن در طول جنگ عمل مي كرد. در اين راستا، حجم عظيم كمك هاي مالي شورا به عراق، اعم از وام و كمك هاي بلاعوض حدود 35 تا 45 ميليارد دلار تخمين زده شده است. تبديل بنادر برخي از اين كشورها، به ويژه كويت به مراكز عمده ترابري دريايي براي عراق و انتقال اطلاعات جمع آوري شده با هواپيماهاي آواكس درباره وضعيت نيروهاي ايراني به عراق نقش انكارناپذيري در تداوم حيات سياسي، اقتصادي و نظامي عراق داشت. مقام هاي شورا نيز رسماً به بخشي از اين كمك ها اعتراف كرده اند، به طوري كه در اجلاس شوراي همكاري در نوامبر 1983 در دوحه، حاكم بحرين رقم كمك ها را چهل ميليارد دلار عنوان كرد و گفت اين مبلغ بجز كمك هاي لجستيكي و تداركاتي به عراق بوده است.
< شورا علي رغم جانبداري از عراق تلاش مي كرد با نگه داشتن مخاصمات در يك سطح معين، از كشيده شدن آتش جنگ به شش كشور جلوگيري كند. در همان حال، خشنودي پنهاني در برخي از كشورهاي شورا وجود داشت مبني بر آن كه مادامي كه جنگ به كشورهاي همسايه تسّري نيافته ادامه يابد.... تا زمان فتح خرمشهر به دست نيروهاي ايراني در مه 1982، كشورهاي شورا هيچ گونه علاقه مندي جدي به پايان دادن به تجاوز و عقب نشيني نيروهاي عراقي به مرزهاي شناخته شده بين المللي از خود نشان ندادند. بعد از اين تاريخ و با آغاز مرحله دوم جنگ، كه از نظر ايران مبتني بود بر تعقيب نيروهاي متجاوز در داخل خاك عراق تا زمان اعاده حقوق خود، شورا ضمن برقراري ارتباط مستقيم با جمهوري اسلامي ايران تحركاتي را در مجامع بين المللي و منطقه اي آغاز كرد و از آن به عنوان تلاش هاي شش كشور جهت خاتمه دادن به جنگ ياد كرد.... درواقع، شورا با گشودن باب گفت و گو با ايران در اين مرحله بيشتر قصد داشت ضريب امنيت خود را در برابر خطرات گسترش جنگ افزايش دهد و در اين مورد اطمينان هايي از ايران بگيرد> .(10)
در طول جنگ، شورا با بهانه قرار دادن عدم پذيرش صلح از سوي ايران هميشه اين كشور را به جنگ طلبي متهم مي كرد و كمك هاي مختلف خود را به عراق ادامه مي داد. اين كمك ها در زمينه هاي مختلف مالي، اطلاعاتي، تسليحاتي و غيره بود و حتي كويت به عنوان نزديك ترين كشور به صحنه جنگ جزاير وربه و بوبيان خود را در اختيار عراق قرار داده بود و در طول جنگ، عراق از آنها عليه ايران استفاده مي كرد.(11) هم چنين، كويت بعد از آغاز جنگ نفت كش ها در خليج فارس، براي نخستين بار رسماً از امريكا و كشورهاي غربي براي اسكورت نفت كش هايش دعوت كرد. بدين ترتيب، بيشتر ناوگان هاي غربي و امريكايي در منطقه حضور يافتند. در سال پاياني جنگ، همين ناوگان ها سكوهاي نفتي، هواپيماهاي غيرنظامي، بالگردها و ... ايراني را هدف حمله قرار دادند و موقعيت ايران را در جنگ تضعيف كردند.
اتحاديه عرب در مقام مهم ترين سازمان بين عربي و كشورهاي عضو آن در طول جنگ از عراق در زمينه هاي گوناگون سياسي، نظامي و اقتصادي حمايت كردند و حتي تعدادي از كشورهاي عضو آن مانند اردن، مصر، سومالي و ... نيروهاي نظامي نيز به جبهه هاي جنگ ايران و عراق گسيل داشتند و از عراق در نهادهاي سياسي منطقه اي و بين المللي جانبداري كردند. تنها استثناء عمده در اين باره كشور سوريه بود كه در مقام عضوي از اتحاديه عرب با توجه به اختلافات و رقابت هاي بين دو كشور سوريه و عراق و هم چنين با توجه به حمايت هاي ايران از مبارزات ضداسرائيلي مردم لبنان و فلسطين، جنگ عراق عليه ايران را در راستاي منافع اسرائيل مي دانست. در نتيجه، با عراق قطع رابطه و از ايران حمايت كرد.
كشورهاي غيرعرب منطقه نيز با توجه به منافع ملي خود، نسبت به اين موضوع موضعگيري كردند. در ماه هاي نخست جنگ، تعدادي از كشورها مانند تركيه هيئت هايي را براي ميانجيگري ميان ايران و عراق به اين دو كشور اعزام كردند كه البته، ميانجيگري هاي آنها تحول مثبتي را در پي نداشت. اسرائيل به منزله كشوري كه در منطقه منزوي و فاقد متحد طبيعي است از اين كه دو كشور مهم مسلمان منطقه منابع يكديگر را از طريق جنگ تخريب مي كردند خرسند بود و بدين ترتيب، تداوم اين جنگ مي توانست منافع اين كشور را در منطقه تأمين كند. در عين حال، بايد يادآور شد كه در سال 1981، اسرائيل تأسيسات هسته اي عراق را هدف حمله قرار داد.
پاكستان از يك طرف با توجه به همسايگي و اشتراكات تاريخي با ايران و حمايت اين كشور (ايران) از مردم كشمير تحت سلطه هند و از طرف ديگر با توجه به روابط گسترده با كشورهاي عربي ثروتمند خليج فارس كه تأمين كننده كمك هاي مالي و اقتصادي زيادي براي آن كشور بودند مي كوشيد موضع بي طرفي را اتخاذ كند و تا حد ممكن شرايط رنجش دو طرف را فراهم نياورد.
تركيه به منزله كشوري كه هم با ايران و هم با عراق همسايه بود، در نخستين ماه هاي جنگ، سعي كرد ميان دو كشور درگير جنگ ميانجيگري كند و در همين راستا، ايلدرم آق بلوت، نخست وزير وقت تركيه، به تهران سفر كرد تا زمينه هاي ميانجيگري ميان دو كشور را فراهم آورد، ولي موفق نشد. در طول جنگ، با توجه به ناامني مسير خليج فارس براي كشتي هاي حامل كالا به سوي ايران و عراق و اهميت موقعيت ترانزيتي تركيه به سوي اروپا براي ايران و عراق، تركيه با اتخاذ موضع بي طرفي، همزمان با اجراي سياست آزادسازي اقتصاد در آن كشور، صادرات خود را به ايران و عراق افزايش داد و از اين رهگذر، منافع اقتصادي خود را به بهترين نحو تأمين كرد. البته، سياست هاي آزادسازي و تعديل اقتصادي تورگوت اوزال، نخست وزير وقت تركيه، در اين مسير نقش اصلي را بازي مي كرد.

جنگ ايران و عراق در سطح نظام بين الملل
انقلاب اسلامي ايران در شرايطي به پيروزي رسيد كه نظام دوقطبي بر سياست بين الملل حاكم بود و امريكا و شوروي به منزله رهبران نظام دوقطبي تصميم هاي اصلي نظام بين الملل را اتخاذ مي كردند. البته، قدرت هاي بزرگ ديگري مانند جامعه اروپا، چين و ... در سياست بين المللي ايفاي نقش مي كردند، ولي نقش آنها تعيين كننده نبود. در چنين شرايطي، وقوع انقلاب در يكي از كشورهايي كه استقلال خود را از بلوك هاي سياسي، اقتصادي و نظامي غرب و شرق اعلام كرده بود، براي ابرقدرت هاي بزرگ بين المللي پذيرفتني نبود؛ بنابراين، وقوع انقلاب اسلامي ايران و شعارهاي راديكال آن مبني بر نپذيرفتن نظام هاي سرمايه داري و سوسياليستي و حمايت آن از جنبش هاي آزادي بخش در جهان سوم زمينه هاي اختلاف و برخورد بين ايران و ابرقدرت ها را فراهم آورد.
امريكاييان به دليل از دست دادن مهره كليدي شان در منطقه خاورميانه، يعني رژيم شاه، بيشترين ضرر را از انقلاب ايران ديدند و در ماه هاي آغازين بعد از پيروزي انقلاب، با روي كار آمدن دولت موقت، اميدوار بودند كه بتوانند به نحوي روابط يكطرفه و سلطه گرانه بين ايران و امريكا را همانند دوره رژيم شاه سابق احياكنند، ولي تقويت نيروهاي انقلابي در ايران و شكست ميانه روها در صحنه سياست داخلي، امريكاييان را از دستيابي به موقعيت قبل از انقلاب در ايران نااميد كرد. اشغال سفارت امريكا در تهران و حمايت دولت انقلابي از آن، خصومت امريكا نسبت به انقلاب اسلامي ايران را به اوج رساند و شكست در وقايع طبس و كودتاي نوژه امريكاييان را متقاعد كرد كه بايد با وارد آوردن فشار بيشتر از بيرون دولت ايران را به تغيير رفتار وادار كنند.
در اين راستا، روزنامه نيويورك تايمز در 10 ارديبهشت 1359 با اشاره به مناسب بودن اهرم فشار عراق براي تعديل مواضع انقلابي ايران نوشت: < عده اي معتقدند كه چشم انداز جنگ با كشوري نيرومند (عراق) شايد ايران را وادار سازد در سياست خود تجديد نظر كند> .(12)
با حمله عراق به ايران و نقض مرزهاي بين المللي اين كشور، اين فرصت در اختيار امريكا قرار گرفت كه ايران را زير فشار قرار دهد و گرايش هاي انقلابي آن را مهار كند. خشنودي قدرت هاي بزرگ از جمله امريكا و شوروي از حمله عراق به ايران در روز 31 شهريور 1359، از اعلاميه ها و درخواست هاي سازمان ملل متحد از ايران و عراق مبني بر خويشتن داري و هم چنين عدم محكوميت عراق از سوي شوراي امنيت، مشهود بود. قطع نامه 479 شوراي امنيت كه تنها شش روز پس از تجاوز عراق به ايران صادر شد نمايانگر چنين موضعي است. < رئيس شوراي امنيت از ثبات قدم اعضاي شوراي امنيت در ادامه بدون انقطاع مشاورات در طول شش شبانه روز ياد كرد و اعلام داشت كه صلاح انديشي شورا مفيد بوده و نتيجه مطلوبي به بار آورده است. نتيجه مطلوب براي رئيس شورا و اعضاي آن، اين بود كه در پايان شش شبانه روز مشاوره بدون انقطاع، اعضاي شوراي امنيت، همه دسته جمعي تصميم گرفتند كه ايران را با شكست هاي آن تنها بگذارند، مردم ستمديده آن را زير بمباران مداوم ارتش عراق رها كنند، به وظيفه خود براي حفظ صلح و امنيت بين المللي سياستمدارانه پوزخند تمسخرآميز بزنند و شوراي امنيت را با بزرگ ترين ننگ تاريخ آن روبه رو سازند> .(13) هم چنين، عنوان جلسه وضعيت بين ايران و عراق بود، نه تجاوز عراق به ايران.
اما امريكا نگران گسترش جنگ به كشورهاي ديگر منطقه بود؛ زيرا، اين امر بي ثباتي نظام هاي طرفدار غرب را در اين منطقه باعث مي شد. < برژينسكي، مشاور امنيتي جيمي كارتر، چنين خطري را گوشزد كرده و نسبت به پيامدهاي آن چنين هشدار داد: هر نوع مخاصمه بين ايران و عراق يا مي تواند در محدوده يك برخورد محلي باقي بماند و يا مي تواند به صورت يك مخاصمه گسترده درآيد. منافع ما تحت تاثير اين جريان قرار مي گيرد و ما مجبور خواهيم بود كه دست به يك اقدام مقتضي بزنيم> .(14 )
اصلي ترين منافع امريكا و غرب در منطقه خليج فارس جريان آزاد، مطمئن و دائم نفت به سوي امريكا و غرب بوده است و مي باشد. در گذشته نيز، هنگامي كه جنبش ملي شدن نفت در ايران منافع غرب و امريكا را در جريان آزاد نفت به سوي غرب تهديد مي كرد، كودتاي امريكايي - انگليسي 28 مرداد 1332 وضعيت را به حالت سابق برگرداند. انقلاب اسلامي ايران و رژيم نوپاي آن با كاهش ميزان صادرات نفت و حمايت از جنبش هاي آزادي بخش در جهان سوم و تشديد جو انقلابي در خاورميانه و جهان اسلام، عملاً رژيم امنيتي، سياسي و اقتصادي شكل گرفته از زمان سلطه امپراتوري انگلستان در خاورميانه را كه اكنون امريكا رهبري آن را بر عهده داشت تهديد مي كرد و رژيم عراق با حمله به ايران اين امكان را به غرب داد كه با هدايت نتيجه جنگ به شكلي كه منافع آنها را تأمين كند، هر دو كشور ايران و عراق را كه از بزرگ ترين توليد كنندگان و صادركنندگان نفت جهان هستند رو به روي هم قرار دهد و با تضعيف هر دو كشور اصلي منطقه، از تهديد رژيم منطقه اي جلوگيري كند و به تبع آن ، اين دو كشور هم چنان جزء صادركنندگان و تأمين كنندگان اصلي مواد خام نفتي امريكا و غرب باقي بمانند و از طرف ديگر، امنيت اسرائيل در منطقه به منزله ستون پنجم نظام سياست بين المللي بيشتر تأمين شود.
در همين راستا، هر وقت روند جنگ از موازنه قواي دو طرف خارج مي شد، آنان با كمك به طرف ديگر كه معمولاً عراق بود سعي مي كردند موازنه موجود در جنگ را حفظ كنند. ادامه جنگ به مدت هشت سال و به پايان بردن آن از راه تقويت توان نظامي رژيم عراق براي وادار كردن ايران به پذيرش آتش بس و حضور ناوگان هاي جنگي غرب و امريكا در خليج فارس، همه نشان دهنده حساسيتي بود كه آ نها به حفظ رژيم بين المللي منطقه اي در خليج فارس و خاورميانه داشتند و با دخالت هاي نظامي خود (مانند حمله امريكا به سكوهاي نفتي ايران و هواپيماهاي غيرنظامي ايران و ناوچه هاي ايراني در خليج فارس)، عملاً جنگ را در زماني كه منافع آنها تأمين شده تلقي مي شد متوقف و رژيم هاي وابسته به اردوگاه غرب را نيز در خليج فارس تثبيت و حمايت كردند.
كشورهاي صنعتي اروپاي غربي با توجه به اين كه وقوع انقلاب اسلامي و تشديد اختلافات بين ايران و امريكا و آرمان هاي انقلاب اسلامي را در راستاي منافع جهان صنعتي غرب نمي دانستند، در هماهنگي نسبي با امريكا به تحريم كنندگان اقتصادي ايران پيوستند و در طول جنگ نيز، با تجهيز عراق به هواپيماهاي سوپراتاندارد فرانسوي، موشك هاي اگزوسه فرانسوي، تسليحات شيميايي آلمان و ... عملاً تلاش كردند كه از شكست عراق در جنگ جلوگيري كنند و اثرات انقلاب اسلامي در منطقه را با مهار و انزواي آن خنثي نمايند. دو كشور فرانسه و انگليس كه از كشورهاي اروپاي غربي عضو دائم شوراي امنيت محسوب مي شوند، همگام با امريكا در تمامي قطع نامه هاي صادر شده درباره جنگ ايران و عراق هميشه از عراق جانبداري مي كردند و هيچ گاه حتي عراق را به منزله متجاوز محكوم نكردند و در مقابل كاربرد گسترده سلاح هاي شيميايي عليه مردم شهر حلبچه عراق، مردم شهر سردشت ايران و نيروهاي نظامي ايران تنها به صدور بيانيه هاي كلي و مبهم درباره محكوميت كاربرد سلاح هاي شيميايي اكتفا كردند و از تعيين مصداق دقيق كشور استفاده كننده خودداري نمودند.
اتحاد جماهير شوروي از وقوع انقلاب اسلامي و از بين رفتن نفوذ امريكا در يكي از كشورهاي همسايه خود، خشنود بود، اما با توجه به گرايش هاي ايدئولوژيك اسلامي نظام جديد سياسي ايران كه با ايدئولوژي ماركسيستي مخالفتي اساسي داشت و حاكميت شعار نه شرقي نه غربي آن در سياست خارجي، عملاً شوروي به جرگه كشورهاي مخالف انقلاب اسلامي پيوست و وقوع پاره اي از تحولات روابط دو كشور را بيش از پيش به سوي تيرگي برد. سركوب حزب توده در ايران كه از گذشته به منزله عوامل نفوذ شوروي در ايران شناخته شده بودند و مهم تر از آن مخالفت ايران با حمله شوروي به افغانستان و حمايت آن از مجاهدين افغان عليه نيروهاي اشغالگر شوروي و نظام كمونيستي حاكم بر افغانستان، از جمله مواردي بود كه خشم مسكو را نسبت به ايران اسلامي برانگيخت. در نتيجه، در طول جنگ، شوروي همانند گذشته اصلي ترين تأمين كننده سلاح عراق بود. هم چنين، در اواخر جنگ، با دادن موشك هاي اسكاد به اين كشور نقش برجسته اي را در ضربه زدن به توان نظامي و اقتصادي ايران بازي كرد.
با روي كار آمدن گورباچف در شوروي و اعلام سياست هاي پروستريكا و گلاسنوست، شوروي به تنش زدايي بيشتر با غرب و امريكا روي آورد و با توجه به مشكلات سياسي و اقتصادي دروني خود و نياز به سرمايه و فناوري كشورهاي غربي، عملاً در همكاري كامل با امريكا، در جنگ ايران و عراق عليه ايران اقدام كرد، در نتيجه، همراه با ديگر كشورهاي غربي در تحريم تسليحاتي ايران شركت كرد. به ويژه در دو سال پاياني جنگ، روس ها با تجهيز عراق به هواپيماهاي ميگ 29، تانك هاي تي 81 و موشك هاي ميان برد اسكاد، عملاً همراه با امريكا و غرب مشكلات سياسي، اقتصادي و نظامي ايران را تشديد كرد و اين كشور را در موقعيتي قرار داد كه راهي بجز پذيرش قطع نامه 598 براي آن باقي نماند. افزون بر اين كه شوروي هيچ گاه درصدد بر هم زدن و اختلال در نظم و رژيم امنيتي - اقتصادي نفتي موجود در خليج فارس، كه مطابق منافع رژيم امنيتي - اقتصادي بين المللي غربي طراحي شده بود، نبوده و در اين باره نيز منافع غرب را به رسميت شناخته و در همين راستا نيز، در جريان ملي شدن صنعت نفت ايران، هيچ گونه حمايتي از حكومت ملي دكتر مصدق به عمل نياورده بود؛ در صورتي كه بر اساس تحليل هاي ايدئولوژيك ماركسيستي بايد از يك جنبش ضداستعماري حمايت مي كرد.
چين، به منزله يكي از پنج عضودائم شوراي امنيت سازمان ملل متحد، تا چند ماه پيش از وقوع انقلاب اسلامي، روابط خود را با رژيم سابق حفظ كرده بود و رفت و آمدهاي هيئت هاي عالي رتبه ميان دو كشور ادامه داشت؛ زيرا، در آغاز، چيني ها انقلاب اسلامي مردم ايران را ناشي از تحريكات روس ها مي دانستند، ولي پس از گذشت مدتي، با مشاهده سياست هاي مستقل نظام جديد ايران از امريكا و شوروي، رفتارها و ديدگاه هاي خود را نسبت به ايران اصلاح كردند. چين در دهه 80، به رهبري دنگ شيائوپينگ اصلاحات اقتصادي را در پيش گرفته بود و سعي مي كرد سرمايه و فناوري كشورهاي صنعتي غرب را جذب كند. هم چنين، از شعارهاي ايدئولوژيك فاصله گرفته بود و بيشتر در پي بهبود روابط با غرب و به دست آوردن امتيازات سياسي و اقتصادي از كشورهاي صنعتي غربي بود. به همين دليل با توجه به گرايش هاي ملي و استقلال طلبانه نظام جديد اسلامي ايران و حمايت آن از جنبش هاي آزاد ي بخش و اختلافاتش با امريكا و غرب به گونه اي عمل مي كرد كه درگير اختلافات ايران با امريكا و غرب نشود. اين كشور در جنگ ايران و عراق نيز موضع بي طرفانه اي را اتخاذ كرد و در شوراي امنيت سازمان ملل متحد درباره قطع نامه هاي مربوط به جنگ ايران و عراق به نحوي عمل نمي كرد كه با خواست قدرت هاي غربي در تعارض قرار گيرد.(15)
در پايان اين بخش از بحث، لازم است به سرنوشت قطع نامه 598 شوراي امنيت سازمان متحد نيز اشاره كوتاهي بشود. امريكا به منزله قدرت برتر بين المللي در ميان اعضاي شوراي امنيت و قدرت هاي بزرگ بين المللي، تاكنون به اجرا شدن اين قطع نامه تمايلي نشان نداده است؛ زيرا از نظر آنان، ايران و عراق هر يك به نحوي رژيم هايي نامطلوب تلقي مي شوند و بايد اختلافات آنها ادامه يابد. هم چنين، ضرورت دارد كه آنها موازنه را در منطقه حفظ كنند تا بدين ترتيب، هر دو كشور كنترل شوند؛ بنابراين، نفعي در اجراي قطع نامه 598 و پرداخت خسارت به ايران از سوي عراق نمي بينند؛ زيرا، مقررات حقوق بين الملل ضرورت اجرايي نمي يابند مگر آن كه منافع قدرت هاي بزرگ ايجاب كند. متأسفانه سرنوشت قطع نامه 598 را بايد در اين ارزيابي ملاحظه كرد.

نتيجه گيري
جنگ ايران و عراق به نحوي ادامه جنگ هاي ايران و عثماني از دوران سلسله صفوي بدين طرف بود. البته، با اين تفاوت كه امپراتوري هاي صفوي و عثماني از قدرت هاي بزرگ جهان آن روز محسوب مي شدند، ولي در قرن بيستم، ايران و عراق نه تنها جزء قدرت هاي بزرگ جهان نبودند، بلكه حتي عراق از سال 1920 تحت قيموميت انگلستان نيز قرار داشت و در سال هاي بعد، استقلال خود را به دست آورد. به همين دليل در قرن بيستم، در سير روابط ايران و عراق قدرت هاي بزرگ جهان نقش مهمي بازي كردند. از سال 1920 كه عراق جديد تحت قيموميت بريتانيا شكل گرفت، مجدداً اختلافات دو كشور بر سر مرزهاي مشترك تداوم يافت و با توجه به ضعف ايران در مقابل بريتانيا اختلافات دو كشور در عهدنامه 1937 به نفع عراق حل و فصل شد؛ در حالي كه شط العرب رودخانه مرزي ايران و عراق بود، طبق اين عهدنامه حاكميت و كشتيراني در عميق ترين نقاط قابل كشتيراني به عراق تعلق گرفت.
ايران كه تحت فشار بريتانيا به امضاي عهدنامه 1937 تن داده بود، از وضعيت ترسيم شده در اين عهدنامه درباره مرزهاي مشترك ناراضي بود، اما حاكميت دو رژيم پادشاهي محافظ كار تحت حمايت بريتانيا و امريكا در ايران و عراق، تا حد زيادي اختلافات دو كشور را در سطوح قابل كنترلي نگه داشته بود. كودتاي 1958 در عراق و جدايي اين كشور از اردوگاه غرب و پيوستن آن به اردوگاه شرق و رژيم هاي انقلابي در منطقه و جهان، اختلافات تاريخي دو كشور را تشديد كرد. در نتيجه، نوعي رقابت سياسي و نظامي بين آنها آغاز شد كه در دهه 70، با افزايش قيمت نفت و به دنبال آن افزايش درآمدهاي ارزي ناشي از صادرات آن، نوعي مسابقه تسليحاتي ميان دو كشور شكل گرفت و هر دو كشور ميلياردها دلار براي خريد اسلحه و تجهيز ارتش هايشان صرف كردند.
ناخشنودي ايران از مفاد عهدنامه 1937، همراه با برتري نظامي، جمعيتي، اقتصادي و جغرافيايي ايران بر عراق، باعث شد كه ايران خواهان انجام تغييراتي در مواد عهدنامه 1937 شود. اين امر با مخالفت عراق روبه رو شد. در نهايت، ايران در سال 1969 با استناد به اين كه دولت عراق به مواد عهدنامه عمل نكرده است، آن را يكطرفه ملغي اعلام كرد، اما دولت عراق هم چنان آن را معتبر مي دانست. در سال 1971، تحولاتي در صحنه بين المللي و منطقه اي رخ داد كه موضع ايران را در منطقه خليج فارس تقويت نمود. در اين سال، دولت انگلستان اعلام كرد كه نيروهايش را از شرق سويز فرامي خواند. طي همين سال، در پي توافق ميان ايران، انگلستان و شيخ نشين هاي جنوب خليج فارس، بحرين با مراجعه به آراء عمومي به استقلال دست يافت و امارات متحده عربي نيز با وحدت هفت اميرنشين جنوب خليج فارس به استقلال رسيد. هم چنين ايران نيز سه جزيره ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك را به اشغال خود درآورد. البته، اين سه جزيره در طول تاريخ نيز بخشي از ايران بودند و فقط در قرن هاي نوزدهم و بيستم به اشغال انگلستان درآمده بودند.
دولت عراق در مقايسه با ساير كشورهاي عربي نسبت به تصرف سه جزيره مزبور از سوي ايران از خود عكس العمل نشان داد و ظاهراً تنها كشور عربي بود كه در اعتراض به تصرف جزاير، روابط ديپلماتيك خود را با ايران قطع كرد. اين امر عمق اختلافات ايران و عراق را نشان مي داد. اختلافات مزبور علي رغم تغيير حكام در عراق به طور مرتب ادامه داشت تا جايي كه عراق ايرانيان ساكن در اين كشور را اخراج كرد. ادامه اختلافات دو كشور حتّي در سال هاي اوايل دهه 70 به درگيري هاي مرزي محدود ميان ارتش هاي دو كشور نيز انجاميد، ولي در اين دهه هيچ گاه، به جنگي تمام عيار تبديل نشد. به دليل اين كه ايران بعد از خروج انگلستان از شرق سوئز، به عنوان ژاندارم منطقه براي غرب و امريكا عمل مي كرد، عراق نمي توانست به رويارويي مستقيم نظامي با آن بپردازد. افزون بر آن، حمايت هاي ايران و امريكا از جنبش كردهاي عراق كه ارتش عراق را در باتلاق جنگ داخلي فرو برده بود، دولت عراق و شخص صدام حسين را وادار كرد كه در الجزيره با ميانجيگري دولت الجزاير موافقت نامه 1975 را با ايران به امضا برساند و خط تالوگ، يعني عميق ترين نقطه قابل كشتيراني در اروندرود را به منزله مرز مشترك دو كشور بپذيرد.
اما وقوع انقلاب اسلامي در ايران و شعارهاي انقلابي آن كه در ابتداي هر انقلابي طبيعي به نظر مي رسيد به انزواي ايران در صحنه منطقه اي و بين المللي انجاميد و كشاكش هاي داخلي ميان گروه هاي مختلف سياسي، دولت عراق را كه صدام حسين به منزله فردي جاه طلب رهبري آن را به عهده داشت، بدين فكر انداخت كه بهترين زمان براي تغيير مفاد موافقت نامه 1975 و تضعيف ايران فرا رسيده است و اين كشور مي تواند با استفاده از آشفتگي اوضاع سياسي ايران در داخل و خارج با اقدام به يك حمله نظامي به هدف خود برسد.
عراق در جاه طلبي هاي نظامي اش با شكست رو به رو شد و نيروهاي نظامي ايران و تشكل هاي نظامي مردمي مانند بسيج و سپاه توانستند پيشروي ارتش اين كشور را متوقف كنند و حتي آنها را به عقب نشيني وادارند. عراق كه به شكست هاي فاحشي دچار شده بود، بعد از فتح خرمشهر در سوم خرداد ماه 1361، وانمود كرد كه طرفدار صلح و پايان جنگ ميان دو كشور است. در اين مرحله از جنگ بود كه كشورهاي منطقه، به ويژه كشورهاي عربي ثروتمند خليج فارس سعي كردند ميان دو كشور درگير جنگ، نقش يك ميانجي را بازي كنند و ظاهراً حتي به ايران قول پرداخت خسارت هاي جنگ را نيز دادند، اما در اين زمان، ايران مسئله تنبيه متجاوز را مطرح كرد و ميانجيگري كشورهاي منطقه و سازمان كنفرانس اسلامي را نپذيرفت. در طول جنگ، كشورهاي عضو اتحاديه عرب به منزله قدرت هاي منطقه اي عراق را با كمك مالي، نظامي، اقتصادي، لجستيكي و حتي انساني تقويت كردند تا از اين راه بتوانند از شكست عراق و برتري ايران در منطقه جلوگيري كنند.
هرچند بعد از فتح خرمشهر، ايران در طول سا ل هاي اواسط تا اواخر جنگ، نسبت به عراق از يك برتري نسبي برخوردار بود، اما قدرت هاي بزرگ به ويژه امريكا، اروپاي غربي و شوروي، پيروزي ايران را معادل بر هم خوردن موازنه قواي منطقه اي در خليج فارس مي دانستند كه امنيت شيخ نشين هاي ثروتمند جنوب خليج فارس را تهديد خواهد كرد و مهم تر از آن هم عرضه انرژي نفت و گاز را به جهان صنعتي و هم امنيت اسرائيل را به منزله متحد كليدي امريكا و غرب در منطقه به خطر خواهد انداخت؛ بنابراين، بن بست ايجاد شده در جنگ ايران و عراق و برتري نسبي ايران در طول بيشتر سال هاي جنگ، قدرت هاي غربي را نگران آينده منطقه حساس و نفت خيز خاورميانه كرده بود. در نتيجه آنها از طريق راهكارهاي ديپلماتيك شوراي امنيت و قدرت سياسي - اقتصادي خودشان، براي پذيرش آتش بس از سوي ايران بدين كشور فشار مي آوردند.
در سال 1365، قيمت نفت به نحو بي سابقه اي كاهش يافت و ايران تحت فشار اقتصادي شديدي قرار گرفت، ضمن اين كه تحريم تسليحاتي از سوي قدرت هاي بزرگ بر ايران، اين كشور را براي تأمين تجهيزات و تسليحات نظامي با مشكل روبه رو كرده بود. در مقابل، قدرت هاي بزرگ در دو سال پاياني جنگ عراق را به شدت تسليح و تجهيز كردند به نحوي كه اين كشور توانايي موشك باران تهران و ساير شهرهاي بزرگ ايران را به دست آورد. دولت امريكا نيز مستقيماً با نيروي دريايي ايران در خليج فارس درگير شد و سكوهاي نفتي ايران را در خليج فارس هدف حمله قرار داد و در نهايت نيز، هواپيماي مسافربري ايران را برفراز خليج فارس سرنگون كرد. مجموع فشارهاي سياسي، اقتصادي، نظامي و ... سرانجام دولت ايران را وادار كرد تا در 27 تيرماه 1367، قطع نامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل متحد را بپذيرد. در پي اين اقدام، در 29 مرداد ماه 1367، آتش بس رسمي ميان ايران و عراق برقرار شد و جنگ هشت ساله ميان دو كشور با بر جاي گذاشتن خسارت هاي سنگين انساني، مادي و معنوي به پايان رسيد.
قدرت هاي بزرگ با استفاده از بن بست ايجاد شده در جنگ ايران و عراق توانستند مديريت جنگ را در راستاي منافع خود در دست گيرند و ايران علي رغم آن كه از سوي عراق مورد تجاوز قرار گرفته بود، به دليل منافع و خصومت هاي قدرت هاي بزرگ و عدم حمايت قاطع از سوي ديگر كشورها نتوانست خواسته مشروع خود را مبني بر تنبيه متجاوز (عراق) عملي كند؛ زيرا، قدرت هاي بزرگ بيش از آن كه به دنبال رعايت قواعد و مقررات حقوق بين الملل باشند، به دنبال تحقق و عينيت بخشيدن به منافع خود بودند و در اين راستا، امريكا و غرب در پي حفظ رژيم امنيت منطقه اي و رژيم عرضه مواد خام، به ويژه نفت و گاز خاورميانه به سوي بازارهاي خودشان بودند و نهايت تلاش آنها اين بود كه انقلاب ايران را كه با شعارهاي ضداستعماري و ضدسلطه، منافع آ نها را در منطقه به خطر انداخته بود شكست دهند يا دست كم در داخل مرزهايش مهار كنند.
پايان جنگ ايران و عراق اثرات عميقي در منطقه بر جاي گذاشت و تضعيف شديد موقعيت سياسي - اقتصادي ايران و عراق را در منطقه باعث شد و در مقابل، قدرت سياسي - اقتصادي و موقعيت نسبي عربستان سعودي و تركيه را ارتقاء داد، اما اسرائيل بيش از همه از اين جنگ بهره مند شد؛ زيرا، ايران و عراق به منزله رقبا و دشمنان اين كشور منابع انساني و اقتصادي يكديگر را در طول جنگ تخريب كرده بودند.
البته، تقويت و تجهيز بيش از پيش ارتش عراق از سوي قدرت هاي بزرگ در اواخر جنگ ايران و عراق، مجدداً روحيه جاه طلبي صدام حسين را تحريك كرد. در نتيجه، در آگوست 1990، ارتش اين كشور كويت را به اشغال خود درآورد و امريكا و غرب مجدداً شاهد تهديد رژيم امنيتي و رژيم عرضه انرژي و مواد خام به بازارهاي خود شدند و به دليل آن كه شيخ نشين هاي جنوب خليج فارس توان مقابله با اين ارتش را نداشتند، نيروهاي متحدين به رهبري امريكا و با مجوز شوراي امنيت سازمان ملل متحد، عراق را به خروج از كويت وادار كردندo.


 

ماهنامه نگاه - شماره 26
ماخذ:
1. فرهاد درويشي و گروه نويسندگان؛ ريشه هاي تهاجم؛ تهران: نشر مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، چاپ اول، زمستان 1378، ص96.
2. همان، ص98.
3.مأخذ شماره 1، ص100.
4. مأخذ شماره 1، صص119-121.
5. منوچهر پارسا دوست؛ نقش عراق در شروع جنگ؛ تهران: شركت سهامي انتشار، چاپ اول، پاييز 1369، ص60.
6. همان، ص202.
7. اصغر جعفري ولداني؛ كانون هاي بحران در خليج فارس؛ تهران: نشر موسسه كيهان، چاپ اول، تابستان 1371، ص76.
8 . منوچهر پارسا دوست؛ نقش سازمان ملل متحد در جنگ ايران و عراق؛ تهران: ناشر شركت سهامي انتشار، چاپ اول، بهار 1371، صص346-348.
9. بهمن نعيمي ارفع؛ مباني رفتاري شوراي همكاري خليج فارس در قبال جمهوري اسلامي ايران؛ تهران: نشر دفتر مطالعات سياسي بين المللي وزارت امور خارجه، چاپ اول1370، صص46-48.
10. همان، صص 80 و81.
11. براي مطالعه مواضع و عملكرد كويت در طول جنگ ايران و عراق ر.ك. به:
- مسعود اسلامي؛ ريشه يابي مواضع و عملكرد كويت در جنگ تحميلي عراق عليه ايران؛ تهران: نشر همراه، چاپ اول، پاييز 1369.
12. مأخذ شماره 1، صص 141-142.
13- مأخذ شماره 1، ص142.
14. مأخذ 8.
15. براي مطالعه مواضع دولت چين نسبت به جنگ ايران و عراق ر.ك. به:
- مسعود طارم سري؛ چين، سياست خارجي و روابط با ايران؛ تهران: نشر دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه، 1364.
16. براي مطالعه ابعاد گوناگون جنگ ايران و عراق ر.ك.به:
- بهرام مستقيمي؛ مسئوليت بين المللي دولت با توجه به تجاوز عراق به ايران؛ دانشگاه تهران: دانشكده حقوق و علوم سياسي، 1377.
17. حسين اردستاني؛ رويارويي استراتژي جنگ عراق و ايران: تاثير تحولات صحنه نبرد بر سياست قدرت هاي بزرگ؛ تهران: دوره عالي جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي 1378.
18. دفتر حقوقي وزارت امور خارجه، تحليلي بر جنگ تحميلي رژيم عراق عليه جمهوري اسلامي ايران؛ تهران: نشر دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه، 1370.
19. عبدالمجيد تراب زمزمي؛ جنگ ايران و عراق؛ ترجمه مژگان نژند؛ تهران: نشر سفير، 1368.
20. آندره كاتري و تاتاليتورونزيتي؛ جنگ ايران و عراق (88-1980) و حقوق جنگ دريايي؛ ترجمه حميدرضا ملك محمدي نوري و مجيد تايب و احمد سالاري؛ تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1374.
22. ميزگرد عراق صحنه بازي قدرت ها؛ فصلنامه مطالعات خاورميانه؛ مركز پژوهش هاي علمي و مطالعات استراتژيك خاورميانه، سال چهارم، شماره 4تئوريك زمستان 1376.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها