عضویت العربیة English
امام جواد علیه‌السلام: عزّت مؤمن در بى نیازى او از مردم است. بحارالأنوار، ج 75، ص 109

افزايش مشروعيت و كارآمدي نيروهاي نظامي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي

افزايش مشروعيت و كارآمدي نيروهاي نظامي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي
شنبه 30 بهمن 1389  12:57 ب.ظ

طي بيست و پنج سال پس از انقلاب، نيروهاي مسلح كشور در مقايسه با نيروهاي مسلح دوران سلطنت پهلوي دوم، هم از مشروعيت بيشتري برخوردار بوده و هم كارآمدتر عمل كرده اند. اين فرضيه را مي توان در قالب بحث نظري، عملكرد داخلي و بازتاب خارجي بررسي و اثبات كرد كه در اين شماره از مجله نگاه و شماره هاي بعدي، آن را ارائه خواهيم كرد.
به طور كلي، در زمينه بحث نظري، نيروهاي مسلح در حكومتها چهار نوع مشروعيت سنتي، اقتداري، ايدئولوژيك و قانوني دارند كه در اينجا، انواع اين مشروعيت در مورد نيروهاي مسلح ايران به صورت مجزا بررسي مي شود.



 

مشروعيت سنتي نيروهاي مسلح در تاريخ ايران
كشور ايران به دليل سابقه تاريخي و موقعيت ژئوپليتيكي و نقش ويژه اي كه در منطقه دارد، همواره، نيازمند نيروهاي نظامي قوي بوده است. مطالعه تاريخ ايران در دوره هاي مختلف دقيقاً، نشان دهنده اين ضرورت است. در دوره هاي مختلف، حكومتهاي مستقر در فلات ايران به دليل نياز به امنيت داخلي و برخورد با تهديدهاي خارجي، در نخستين اقدام، نيروهاي مسلح قدرتمندي را تشكيل مي دادند. در واقع، آنها بقاي حكومت خود را در گرو داشتن نيروهاي نظامي قوي و كارآمدي مي دانستند كه در گام نخست، بتواند اقوام مختلف مستقر در فلات ايران را با يكديگر متحد، در مقابل شورشها و ادعاهاي جدايي طلبانه ايستادگي و هر مقاومتي را در برابر حكومت مركزي سركوب كند و سرانجام، در آخرين گام به تهديدهاي خارجي پاسخ مناسب دهد. هرچند اين حكومتها به تناسب موقعيتهاي پيش آمده از تدابير سياسي و اقتصادي نيز استفاده مي كردند، اما جايگاه نيروهاي نظامي در تأمين امنيت داخلي و خارجي از تدابير سياسي و اقتصادي بسيار مؤثرتر و كارآمدتر بود؛ بنابراين نيروهاي مسلح و نخبگان نظامي در دوره هاي مختلف تاريخي از مرتبه و شأن ويژه اي برخوردار بوده اند و معمولاً، ساختار حكومتي به شدت، تحت تأثير اين طبقه قرار داشته است، طوري كه تضعيف اين طبقه به تضعيف قطعي حكومت و سرانجام، سقوط حاكمان مي انجاميد. به همين دليل، حاكمان وقت همواره، تسهيلات ويژه اي در اختيار نظاميان قرار مي دادند و در مقابل، دشمنان نيز براي غلبه بر حكومت مي كوشيدند در طبقه نظاميان، نفوذ يا آنها را تضعيف كنند. از سوي ديگر، از آنجا كه مردم و طبقات اجتماعي ديگر نيز به اين ضرورت پي برده بودند، هنگامي احساس آرامش مي كردند كه كشور در مقابل فشارهاي خارجي از نيروهاي مسلح مقتدر برخوردار بود.
در هر حال، حاكمان و مردم ايران وجود نيروهاي مسلح كارآمد و قوي را در جغرافياي ايران ضرورتي قطعي مي دانستند و به همين دليل، نظاميان در ميان حاكمان و مردم از پشتوانه اي سنتي برخوردار بودند؛ پشتوانه اي كه به صورت طبيعي، به مرور به مشروعيت سنتي نظاميان تبديل شده است. البته، در برخي از مقاطع تاريخي نيز، نيروهاي مسلح فشارهايي را بر طبقات اجتماعي و مردم وارد مي آوردند كه به دليل اتكاي بيش از حد حاكمان به نيروهاي نظامي، شكاف ميان حكومت و طبقات مختلف اجتماعي را در پي داشت؛ مسئله اي كه در بلندمدت، به آسيب پذيري نيروهاي مسلح و حكومت مي انجاميد.

مشروعيت سنتي نيروهاي مسلح ايران در دوره پهلوي
به نظر مي رسد مشروعيت سنتي نيروهاي مسلح ايران در دوره پهلوي دوم به دلايل تاريخي اي كه گفته شد، بايد شأن و مرتبه خود را حفظ مي كرد و نظاميان به دليل آنكه كشور پس از تحولات جنگ جهاني دوم با تهديدهاي مختلفي روبه رو بود، از پشتوانه مشروعيت سنتي برخوردار باشند، اما مشروعيت سنتي نيروهاي نظامي به دلايل گوناگون تحت تأثير عوامل زير به فراموشي سپرده شد و به تدريج، جايگاه خود را در ميان مردم و ساختار بوروكراتيك حكومت از دست داد و تنها در آستانه پيروزي انقلاب و تحت رهبري امام خميني(ره) به تدريج احيا شد.

1) وابستگي كامل به امريكا
ارتش ايران در دوره پهلوي دوم از نظر فكري، ساختاري، تجهيزات و... به طور كامل، به ارتش امريكا وابسته بود و در تمامي زمينه ها، طبق الگوهاي تعيين شده از سوي ارتش امريكا رفتار مي كرد. اين وابستگي به اندازه اي شديد بود كه اختيارات ارتش ايران از آن سلب شده بود و فرماندهان رده هاي مختلف، قدرت تصميم سازي و تصميم گيري نداشتند.

2) تضاد شديد حكومت و ارتش با مردم
رژيم پهلوي به دليل فقدان مشروعيت و مقبوليت مردمي و نيز ناكارآمدي دستگاههاي حكومتي قدرت نفوذ در مردم و جذب آنان را از دست داده بود و روز به روز، فاصله اش با طبقات اجتماعي ايران بيشتر و بيشتر مي شد. در اين بين، ارتش پهلوي نيز به عنوان يكي از سازمانهاي مؤثر در حفظ و بقاي رژيم شاه همچون ديگر دستگاههاي نظامي و امنيتي جايگاه خود را در ساختار اجتماعي ايران و مردم از دست داده بود.
3) تبديل شدن ارتش به ابزار سركوب داخلي
رژيم شاه براي حفظ و تداوم قدرت و نيز تسلط بيشتر بر مردم به دليل آنكه پايگاه اجتماعي و سياسي مناسبي نداشت، تنها مي توانست بقاي خود را با روش كنترل و سركوب تأمين و از طريق سازمانهاي نظامي و امنيتي تضمين كند. اين سياست ارتش را به ابزار سركوب مردم تبديل كرد، طوري كه شاه همواره، در مناسبتهاي مختلف، ارتش را در مقابل مردم و گروههاي مبارز قرار مي داد. همكاري نزديك ركن 2 ارتش با ساواك و شركت واحدهاي ارتش در سركوب مردم، نمونه هايي از اين سياست بودند كه به شدت، مشروعيت سنتي نيروهاي مسلح را كاهش دادند.

4) شركت ارتش در سركوب حركتهاي انقلابي
رژيم پهلوي به دليل آنكه ژاندارمي منطقه را از سوي امريكا به عهده گرفته بود، خود را حامي و مدافع رژيمهاي وابسته به غرب در منطقه مي دانست و آنها را در سركوب قيامهاي مردمي به صورت عملي كمك مي كرد. شركت ارتش در سركوب حركت ظفار در كشور عمان نمونه بارز مداخله ارتش ايران در سركوب حركتهاي انقلابي منطقه بود كه به مشروعيت سنتي ارتش خدشه وارد مي كرد.

5) جدايي ارتش حرفه اي از مردم
فاصله گرفتن تدريجي ارتش از مردم به منزله پديده اي اجتماعي، روندي نبود كه به صورت دفعي و يكباره ايجاد شود، بلكه اين پديده نيز مانند ديگر حركتهاي اجتماعي طي سالهاي متمادي ايجاد شد و جدايي طبقه نظاميان حرفه اي از ديگر طبقات اجتماعي را باعث شد. فاصله نظاميان و ديگر نيروهاي امنيتي كه بيشترين وابستگي را به رژيم شاه داشتند، به ميزاني كه رژيم شاه از مردم فاصله مي گرفت، بيشتر مي شد و اين مسئله مشروعيت سنتي ارتش را تضعيف مي كرد. البته، در ميان نظاميان، افرادي بودند كه ارتباط خود را با مردم و برخي از گروههاي مبارز حفظ كرده بودند، اما اين مسئله به صورت عام مطرح نبود.

6) جدايي سازمان ارتش از ديگر نهادها و سازمانهاي حكومتي
ماهيت نظامي و امنيتي رژيم پهلوي اصلي شدن و ارجحيت سازمانها و نهادهاي امنيتي و نظامي بر ديگر دستگاههاي حكومتي را باعث مي شد و اين گونه به نظر مي رسيد كه شاه به دليل وابستگي قدرتش به اين نهادها، به ويژه ارتش، اهميت بيشتري به آنها مي دهد و فرماندهان و مسئولان آنها مورد لطف ويژه شاه قرار دارند. اين مسئله زماني شدت بيشتري مي گرفت كه شاه براي سركوب برخي از حركتهاي انقلابي در ديگر نهادها از نظاميان و نيروهاي امنيتي استفاده مي كرد.
 
7) دخالت ارتش در سياست
بسته بودن رژيم پهلوي در حوزه سياست و انحصار قدرت در ميان افراد ويژه، تعطيلي فعاليتهاي سياسي در ميان مردم را باعث شده بود و عدم مشاركت مردم در حكومت، سياست را به امري انحصاري در ميان افراد مورد اعتماد شاه تبديل كرده بود. به همين دليل، فرماندهان و مسئولان ارتش از جمله افرادي بودند كه در اين حوزه، مداخله مي كردند و در امور نهادهايي كه به ظاهر، منتخب مردم بودند، دخالت مي كردند. تغيير كاركرد ارتش از مقابله با تهديدهاي خارجي به مقابله با گروهها و حركتهاي مذهبي و انقلابي، مداخله فرماندهان ارتش در سياست را افزايش مي داد و مشروعيت سنتي اين نهاد را تضعيف كرده بود.
در مجموع، عوامل مزبور مشروعيت سنتي ارتش را در دوره پهلوي تضعيف كرد و اين نهاد نتوانست كاركرد سنتي خود را به صورت مؤثر اجرا كند. در شمارهِ بعدي ماهنامه به احياي مشروعيت سنتي ارتش در آستانه انقلاب و پس از تأسيس نظام جمهوري اسلامي ايران اشاره خواهيم كرد.

ماهنامه نگاه - شماره 41

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها