عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

مطالعهِ تطبيقي رفتار ايران و عراق با سازمان ملل طي هشت سال جنگ تحميلي – قسمت اول

مطالعهِ تطبيقي رفتار ايران و عراق با سازمان ملل طي هشت سال جنگ تحميلي – قسمت اول
شنبه 30 بهمن 1389  12:59 ب.ظ

مقدمه
در محيط بين المللي، رفتار بازيگران تابع عوامل بسياري، مانند ايستارها، باورها، ايدئولوژي، عاملهاي روان شناختي، تمايلات و روحيات سياست گذاران و سياست سازان دركنار موقعيت، نقش و ساختار منطقه اي و بين المللي، سبك و سياق ملي، وجود ساختار منظم تجزيه و تحليل علمي و سريع داده ها و نشانه هاي رسيده از ديگر بازيگران است. تلاقي و آميزش مجموعهِ پيچيده اي از اين عوامل، رهيافت هر بازيگر را در صحنهِ جهاني نشان مي دهد. اساساً، در محيط بين المللي بازيگران(1) معمولاً يكي از دو رهيافت تغيير وضع موجود(2) يا حفظ وضع موجود(3) را اتخاذ مي كنند يا دست كم، با يكي از دو رهيافت مزبور شناخته مي شوند. در رهيافت نخست، بازيگر ضمن مخالفت با نهادها و بنيادهاي موجود مي كوشد تا ساختارهاي قدرت، ايدئولوژي و قوانين موجود را از بيخ و بن بركند و ساختار و مناسبات نويني را جايگزين آنها كند. بازيگر تجديد نظر طلب، ضمن ظالمانه و ناعادلانه دانستن قواعد بازي اي كه سالها بر روابط بين المللي حاكم بوده اند، آنها را طرد مي كند و درصدد تدوين قواعد جديد عادلانه البته، از نظر وي بر مي آيد، اما طبق تجربهِ تاريخي، بازيگران خواهان تغيير وضع موجود، فرجام خوشي ندارند و با واكنش قاطع و ويران كنندهِ بازيگراني روبه رو مي شوند كه از وضع موجود نفع مي برند و با هر گونه تغيير، به ويژه تغييرات ناگهاني و انقلابي به شدت مقابله مي كنند. طرفداران وضع موجود مي كوشند. تجديدنظر طلبان را به انزوا بكشانند يا آنها را وا مي دارند تا در رهيافت خود تجديد نظر كنند. اما خلاف بازيگران تجديد نظر طلب، بازيگراني كه رهيافت حفظ وضع موجود را اتخاذ مي كنند، به جاي به هم ريختن معادلات موجود مي كوشند از درون همين معادلات، اهداف و منافع خود را تحقق بخشند و نقشي را در درون ساختار قدرت مستقر ايفا كنند. بازيگراني كه محافظه كار محسوب مي شوند، به جاي تغيير و دگرگوني به دنبال ثبات اند و با هر قدرتي كه بخواهد ثبات آنان را به هم بريزد، با قدرت مقابله مي كنند. در اين ميان، هر گونه تغييري، ضمن قرارداشتن در چهارچوب رويه هاي پذيرفته شده، بايد خصلت اصلاحي، نه تخريبي داشته باشد. حقوق بين الملل، انجيل بازيگران خواهان حفظ وضع موجود است، قواعد بازي را مشخص نموده، از حقوق موجود و ساختار قدرت دفاع مي كند؛ همچنين نقش بازيگران را ارزيابي و دربارهِ آن قضاوت مي كند و معيار توزيع پاداشها و اعمال مجازاتهاست.(2)
حال با استفاده از اين الگوي مطالعاتي تعامل ايران و عراق با سازمان ملل متحد طي هشت سال جنگ تحميلي
(19801988) بررسي و ارزيابي مي شود. در اين راه، بايد نخست جايگاه اين دو كشور را در الگوي پژوهش و رهيافت هر يك را در محيط خارجي بشناسيم تا امكان مقايسهِ بيشتر و زمينه هاي شناخت رفتارهاي بعدي آنها طي جنگ فراهم آيد.

  در اين نوشتار، به پرسشهاي زير پاسخ داده مي شود:
1) چگونه و چرا عراق توانست طي هشت سال جنگ، به رغم نقض آشكار مقررات بين المللي، سازمان ملل را به رفتار مطلوبي در قبال اين كشور و ناديده گرفتن اقدامات ناقض حقوق بين الملل آن سوق دهد؟
2) چرا شوراي امنيت سازمان ملل به رغم آشكار بودن تجاوز عراق به ايران در 22 سپتامبر سال 1980 (31 شهريور 1359)
در قطع نامه هاي خود، هرگز، رسماً، اين تجاوز را اعلام و طبق منشور از طرف مورد تجاوز حمايت نكرد؟
3) چرا جمهوري اسلامي ايران نتوانست حقانيت مواضع خود را در سازمان ملل، به ويژه شوراي امنيت اثبات كند؟
4) تغيير ظريف و باريك مواضع شوراي امنيت سازمان ملل به نفع ايران در سالهاي پاياني جنگ، نتيجهِ تغيير در رهيافت سياست خارجي ايران بود يا تحول در جبهه هاي جنگ؟
5) آيا بي توجهي شوراي امنيت سازمان ملل نسبت به سرنوشت ايران در جنگ، تقابل بازيگران حافظ وضع موجود با شيوه هاي انقلابي و بنيادگرايانهِ جمهوري اسلامي ايران در تغيير معادلات منطقه اي و جهاني نبود؟
بديهي است كه با استفاده از الگوها و نظريه هاي گوناگون پژوهشي، مي توان به هر يك از اين پرسشها پاسخهاي متفاوتي داد، اما در اين نوشتار، صرفاً تلاش مي شود تا موضوع از دريچهِ رهيافت دو كشور ايران و عراق در سياست خارجي در پيش و پس از آغاز جنگ تحميلي مورد بررسي قرار گيرد. در واقع، دو رهيافت حفظ وضع موجود و تغيير آن در سياست خارجي، طي هشت سال جنگ ايران و عراق به بوتهِ آزمايش گذاشته مي شود تا كار آمدي هر يك از آنها را در محيط بين المللي بازشناسيم.
جابه جايي نقش ايران و عراق در منطقهِ خليج فارس در آغاز دههِ80
نقش، رفتارهاي تكراري و عرفي شده با نام قواعد رفتاري در درون ساختار منطقه اي يا بين المللي پذيرفته شده است. در واقع، رفتار يك واحد سياسي در تعامل با ديگر واحدهاي سياسي از نقشهايي ناشي است كه خود يا ديگران در برابر او ايفا مي كنند. در واقع، نقش، تابعي از موقعيت و ساختارهاي محيطي محسوب مي شود و شناخت نقش واحدهاي سياسي مستلزم شناخت موقعيت آنها و ساختارهاي منطقه اي و بين المللي است. به عبارت ديگر، نقش واحدهاي سياسي تحت الشعاع موقعيت و ساختارهاي موجود قرار دارد و هرگونه بحران يا تغييري در اين دو، نقشها را زير سؤال مي برد. همچنين متغير زمان نيز همانند موقعيت در تغيير نقش مؤثر است؛ زيرا، در طول زمان، دو ركن اصلي نقش، يعني موقعيت و ساختار دگرگون و در نتيجه، نقش تضعيف يا تقويت يا به كلي دگرگون مي شود.(3)
براساس چنين تعريفي از نقش، ايران تحت سلطنت محمد رضا پهلوي، طي دههِ 70 و در پي خروج نيروهاي انگليسي از منطقهِ شرق كانال سوئز طبق دكترين گوام ريچارد نيكسون، رئيس جمهور وقت امريكا، نقش ژاندارم غرب در خليج فارس را به عهده گرفت و حافظ منافع غرب در اين منطقه استراتژيك و نفت خيز شد. در اين مدت، ايران با داشتن جمعيت زياد، حلقهِ استراتژيك بين شوروي و آبهاي گرم خليج فارس، ساحل طولاني در جنوب و به كمك صرف ميلياردها دلار درآمد نفتي در كنار عربستان سعودي، كه نقش مالي و پشتيباني داشت، به ستون اصلي طرح دو ستوني امريكا در منطقه تبديل شد. شاه ايران با ايجاد يكي از قوي ترين نيروهاي دريايي در منطقهِ خليج فارس و استقرار پيشرفته ترين كشتيهاي جنگي، مسئوليتهاي امنيتي خود را به خطوط كشتي راني بين المللي و امنيت كشورهاي نفت خيز و آسيب پذير خليج فارس تعميم داد. وي در چهارچوب نقشي كه براي غرب در منطقه ايفا مي كرد، معتقد بود: < خليج فارس بايد هميشه تحت كنترل ايران و باز باشد. اين، نه تنها به نفع كشور من، بلكه به نفع ديگر كشورهاي خليج فارس و جهان است> . بدين ترتيب، وي با اعزام نيروي نظامي به مناطق آشوب زده به كمك كشورهايي مي شتافت كه با قيامهاي مردمي روبه رو بودند. در واقع، با اين اقدام مي خواست تا از هر گونه تغيير بنيادي در ساختار سياسي كشورهاي حاشيهِ خليج فارس به ضرر بلوك غرب جلوگيري كند. اعزام نيرو به ظفاز از نمونه هاي بارز اين سياست بود. افزون بر آن، در اين دوره ايران با پشتيباني امريكا و تطميع شوروي، دولت بعث عراق مهم ترين دشمن خود را منزوي و با اعمال فشارهاي مختلف سياسي و نظامي روي آن، قرار داد 1975 الجزاير را امضا كرد. در اين زمان، دولت بعث برخلاف ايران، كه نقش ثبات بخش و حافظ وضع موجود به نفع غرب را در منطقهِ خليج فارس ايفا مي كرد، با اتكا به انديشه هاي چپ (سوسياليستي) و به عنوان تنها متحد شوروي در حاشيهِ خليج فارس، استراتژي تغيير ساختار منطقه را دنبال مي كرد و تهديدي عليه ثبات و امنيت منطقه محسوب مي شد. اين دولت با طرح شعارهايي، مانند ناسيوناليسم عربي و پان عربيسم و تشكيل دولت بزرگ عربي متشكل از تمامي كشورهاي عرب منطقه لرزه بر اندام حكام كشورهاي كوچك حاشيهِ خليج فارس مي انداخت و آنها را بيش از پيش، به ايران نزديك مي كرد؛ وضعيتي كه در سراسر دههِ 70 ادامه يافت و ايران توانست الگوي موفقي از ساختار امنيتي منطقه را به نمايش بگذارد، اما با پيروزي انقلاب اسلامي در ماه بهمن سال 1357 و فروپاشي اين ساختار منطقه اي، نقش ايران تغيير بنياديني كرد و از يك كشور حافظ وضع موجود به كشوري با آرمانهاي انقلابي تبديل شد. جمهوري اسلامي، اين نظام سياسي تازه تولد يافته بر پايهِ ارزشها و ايدئولوژي اسلامي جديد، تمامي مناسبات، ساختارها و قواعد بازي بين المللي را استعماري و امپرياليستي اعلام كرد و دگرگوني اساسي در آنها را خواستار شد؛ ستيزه اي كه مهم ترين نماد آن با تصرف سفارت امريكا در تهران به دست دانشجويان پيرو خط امام در 13 آبان ماه سال 1358 بود؛ اقدامي كه به دنبال صدور اجازهِ ورود محمد رضا پهلوي به امريكا براي بستري شدن در بيمارستان مموريال نيويورك رخ داد. در پي اين اقدام، مقامات مذهبي سياسي و دولتمردان جمهوري اسلامي از آن حمايت كردند، و با پذيرفتن تمامي هزينه هاي چنين اقدامي در جامعهِ بين المللي، از پذيرش عرفهاي حقوقي بين المللي سرباز زدند و سرسختانه، بر عدالت مورد نظر خود مبتني بر ارزشهاي اسلامي، اصرار ورزيدند. در مقابل، دولت امريكا استراتژي دوگانه اي را اتخاذ كرد. بدين ترتيب كه از يكسو، تمامي كانالهاي ارتباطي با مقامات ايران را باز گذاشت و از سوي ديگر، براي بيشتر منزوي كردن ايران، فشارهاي سياسي، اقتصادي و حقوقي شديدي را از طريق سازمان ملل و ديگر مجامع بين المللي بر ايران وارد آورد. به گفتهِ سايروس ونس، وزير خارجه وقت امريكا، هدف اين استراتژي وادار كردن رهبران ايران به پرداخت بهايي بود كه تداوم گروگان گيري و نقض حقوق بين الملل به انقلاب و ايران تحميل مي كرد> .(4) در همين زمان، هشدار ديگري به دولت جمهوري اسلامي ايران داده شد كه كمتر مورد توجه قرار گرفت. مك هنري، نماينده دايم امريكا در شوراي امنيت سازمان ملل متحد، در سخناني در جلسهِ 10 آذر ماه سال 1358 شورا از ايران خواست تا با آزادي گروگانها، مطابق مقررات بين المللي عمل كند و در ادامه، هشدار داد: < هيچ كشوري نمي تواند اساسي ترين اصول جامعهِ ملل را نقض كند و در عين حال، از جامعهِ جهاني انتظار داشته باشد كه آن را در رفع مشكلات پيش رو، ياري دهد. به زبان ساده تر، هيچ كشوري نمي تواند ضمن قانون شكني به دنبال منافع خود باشد> .(5) زماني اين هشدار مك هنري عينيت يافت كه نيروهاي ارتش عراق در 31 شهريور ماه سال 1359 (22 ماه سپتامبر سال 1980) به مرزهاي ايران حمله و رسماً، به جنگي برق آسا اقدام كردند. اين در حالي بود كه شوراي امنيت با بي تفاوتي، تنها اين تجاوز را نظاره و از شناسايي متجاوز خودداري كرد.   
اما در مقطعي كه جمهوري اسلامي ايران با قدرتهاي بزرگ درگير بود و انقلاب اسلامي لرزه بر اندام كشورهاي منطقه انداخته بود، دولت بعث عراق سياست ظريفي را دنبال مي كرد تا با بهبود موقعيت خود و ايجاد شرايط مناسب داخلي، منطقه اي و بين المللي، نقش ژاندارمي منطقه را عهده دار شود. اين كشور با نزديك شدن به كشورهاي حاشيه خليج فارس و تقويت مناسبات خود با غرب، به ويژه فرانسه و جلب حمايت امريكا كوشيد تا با فراهم آوردن فرصت لازم، نقش ثبات بخشي را در مقابل انقلاب اسلامي ايفا كند و به قدرت برتر منطقه تبديل شود. در واقع، صدام حسين در پي آن بود كه بغداد را به مركز اصلي تصميم گيريهاي جهان عرب تبديل كند.(6)
نكتهِ درخور توجه اينكه در امريكا نيز، هيئت حاكمهِ وقت، كه ضربات سختي از انقلاب اسلامي دريافت كرده بودند، معتقد بودند كه عراق جانشين بر حق ايران براي كسب مقام قدرت نظامي برتر در منطقه است و امريكا بايد به جاي ايران از دست رفته، به عراق روي آورد.(7) آندره فونتن، روزنامه نگار و مورخ شهير معاصر، در بيان اين اجماع منطقه اي و بين المللي براي عَلَم كردن عراق در مقابل ايران مي نويسد: < از شيخ نشينهاي خليج فارس گرفته تا شوروي و امريكا ... همه از پيدا كردن راهزني، مانند صدام حسين كه در برابر آيت الله (خميني) قد علم كند، خوشحال بودند> .(8)
بدين ترتيب، دو كشور ايران و عراق با دو رهيافت متفاوت در سياست خارجي مقابل يكديگر صف آرايي كردند، اين در حالي بود كه يك طرف در انزواي سياسي و ديگري زير چتر حمايتي دو بلوك شرق و غرب قرار داشت. در واقع، جهان، عراق را به عنوان عامل تسلي بخش در مقابل انقلاب دردسرساز ايران پذيرفته و اميدوار بود كه اين كشور بتواند منطقه و جهان را از اين دردسر رهايي بخشد.(9)
مكاتبات ايران و عراق با دبير كل سازمان ملل در آستانهِ جنگ (بهار و تابستان سال 1359)
دولت عراق، ضمن زمينه سازي نظامي، تداركاتي، تبليغاتي و سياسي اجتماعي، براي آغاز حملهِ نظامي برق آسا به خاك جمهوري اسلامي ايران، از نظر حقوقي نيز مي كوشيد تا بستر لازم را براي توسل به نيروهاي مسلح عليه همسايه خود فراهم آورد. به همين منظور، به همراه ارسال نامه هاي مختلف براي سازمانها و نهادهاي گوناگون بين المللي، مكاتبات گسترده اي را با دبير كل سازمان ملل انجام مي داد و در بهار و تابستان سال 1980 (سال 1359) در مقابل يك نامهِ ارسالي وزير خارجه ايران، چهار نامه براي دبير كل فرستاد. در نخستين نامهِ عراق كه در 21 ماه مه سال 1980 ارسال شد، آمده بود ايران با حمايت از حزب الدعوه درصدد تبديل عراق به يكي از استانهاي خود است و عليه ملت و رهبري عراق اقدامات جنايت آميزي را مرتكب شده است.(10) هدف از ارسال اين نامه، مقابله با افشاگريهاي ايران در مورد نقش دولت عراق در حمايت از جريانهاي خلق عرب در خوزستان و تلاش براي تجزيهِ آن و القاي اين موضوع به افكار عمومي جهان بود كه اقدام عراق در حمايت از جبههِ التحرير عربستان (خوزستان) تلافي جويانه و در واكنش به حمايتهاي جمهوري اسلامي از حزب الدعوه عراق است. حدود يك ماه بعد (خرداد ماه)، دولت عراق حدود چهل هزار نفر از اتباع شيعهِ اين كشور را پس از مصادرهِ اموالشان، به جرم داشتن تعلقات ايراني اخراج و به ورود به خاك ايران وادار كرد.
در اين مورد، دولت ايران به جاي انجام هرگونه مكاتبه اي با مجامع بين المللي به اقداماتي تبليغاتي دست زد و دولت بعثي عراق را به شيعه ستيزي و نقض حقوق بشر متهم كرد. در مقابل، دولت عراق در 20 ماه ژوئن سال 1980 (31خرداد ماه سال1359) در نامه اي به دبيركل سازمان ملل، ادعاهاي ايران را در اين مورد رد كرد و اخراج شدگان را ايرانياني دانست كه اقدامات جنايتكارانه و تروريستي را عليه ملت عراق مرتكب شده و از حمايت آشكار حكام ايران برخوردار بوده اند.(11)
پس از اين مكاتبات بود كه وزير خارجه وقت ايران در 23 ماه جولاي سال 1980 (3مردادماه سال1359) با ارسال تلگرافي خطاب به دبير كل اعلام كرد كه از زمان استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران، دولت عراق سياست خصمانه اي را عليه آن اتخاذ كرده و از طريق تلاش براي بي ثبات كردن مناطق مرزي، حمايت از عناصر خرابكار در استانهاي خوزستان و كردستان و پخش برنامه هاي راديويي عليه ملت و رهبري ايران درصدد ضربه زدن به انقلاب اسلامي بوده است. در همين تلگرام، وزير خارجه ايران تأكيد كرد كه دولت عراق حدود چهل هزار نفر از مسلمانان شيعهِ ايراني تبار را كه بسياري از آنها چندين نسل در عراق زندگي كرده اند و مليت عراقي دارند، از آن كشور اخراج كرده است.(12)
بررسي محتواي مكاتبات اين دورهِ دو كشور ايران و عراق با دبير كل سازمان ملل نشان مي داد روابط دو كشور با يكديگر به اقدام جدي دبير كل براي درخواست جلسهِ شوراي امنيت يا انجام عمليات حسن نيت يا ميانجي گري نيازمند است تا اختلافات دو طرف تخفيف يابد يا دست كم، حل و فصل شود.
با وجود اين، دبير كل هيچ اقدام مثبتي در اين زمينه انجام نداد و با سكوت در مقابل وضعيت پيش آمده، تشديد بحران در مناسبات دو كشور را ناديده گرفت تا اينكه در 21 ماه سپتامبر (30 شهريورماه) وزير امور خارجهِ عراق با ارسال نامه اي خطاب به دبير كل اعلام كرد كه ايران معاهدهِ 6 مارس 1975 الجزاير، توافق نامه هاي مربوط به مرزهاي دولتي و حسن هم جواري را كه در 13 ماه ژوئن سال 1975 در بغداد به امضا رسيده و همچنين، چهار پروتكل ضميمهِ معاهدهِ مزبور مربوط به كشتي راني در اروند رود و موضوعات ديگر را نقض كرده است.(13) وزير خارجه عراق همچنين، تأكيد كرد كه از اين پس، عراق شرايط پيش از معاهدهِ 1975 را به رسميت مي شناسد، از اجراي مقررات حاكم بر مناسبات مرزهاي ايران و عراق خودداري و كنترل و حاكميت كامل خود را بر شط العرب اعمال مي كند. وي ادعا كرد، رژيم جديد ايران سياست مداخله جويانهِ مستمري را در امور داخلي عراق اتخاذ كرده است، در حالي كه دولت بغداد به رغم تحريكات دولت ايران، مناسبات دوستانه با آن كشور را خواستار است و براي توسل به جنگ عليه آن، مگر در صورت بروز ضرورت دفاع از تماميت ارضي خود، هيچ قصدي ندارد، اما هم اكنون، دولت عراق خود را به تحقق حقوق مشروعش از طريق دفاع از حاكميت و تماميت ارضي اش موظف مي بيند و در اين چهارچوب، حق توسل به نيروي نظامي براي پس گرفتن سرزمينهايش را دارد ... دولت عراق صميمانه اميدوار است كه دولت ايران وضعيت جديد را بپذيرد و با درايت و منطق عمل كند> .(14) در نامهِ 21 ماه سپتامبر، دولت عراق از نظر حقوقي، دو اتهام را به دولت ايران نسبت داد كه اين دولت تا پيش از آغاز جنگ تمام عيار در 22 ماه سپتامبر سال 1980 (31 شهريور ماه سال 1359) فرصت نيافت بدانها پاسخ دهد: نخست، نقض قرارداد 1975 الجزاير و پروتكلهاي الحاقي آن و اقدامات مداخله جويانه در امور داخلي عراق. دولت عراق با نسبت دادن اين دو اتهام به ايران، به طور ظريفي به افكار عمومي جهان، به ويژه اعضاي شوراي امنيت و دبير كل سازمان ملل، كه از زمان تصرف سفارت امريكا و گروگان گيري در تهران در خصوص نقض قوانين بين المللي پيشينهِ ذهني داشتند، چنين القا كرد كه نظام سياسي ايران، نه تنها به تعهدات بين المللي خود عمل نمي كند، بلكه به معاهدات مرزي نيز پاي بند نيست. افزون بر اين، در امور داخلي همسايگان هم دخالت مي كند و بي ثباتي را موجب مي شود؛ بنابراين، هرگونه واكنشي عليه چنين كشوري مشروع است و به طور طبيعي، عراق نيز حق دارد براي حفظ تماميت ارضي خود به زور متوسل شود. وزير خارجهِ عراق در پاراگراف پاياني نامهِ مزبور، با اشاره به ضرورت دفاع از تماميت ارضي، درصدد رساندن اين پيام به شخص دبير كل و اعضاي شوراي امنيت است كه توسل عراق به جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران در چهارچوب دفاع مشروع بازدارنده قرار دارد، نه اقدام تجاوزكارانه. از سوي ديگر، خودداري دبيركل و شوراي امنيت سازمان ملل از شناسايي اقدام عراق در حملهِ نظامي به خاك ايران در 22 ماه سپتامبر سال 1980 (31 شهريور ماه سال 1359) به عنوان تجاوز، صحه گذاشتن بر مدعاي عراق و دادن فرصتي از طرف بازيگران خواهان حفظ وضع موجود به يك كشور متحد است تا بازيگر سركش و عصيانگر را از صحنهِ بازي حذف كند.


 

تعامل ايران و عراق با سازمان ملل پس از وقوع جنگ
الف) ايران و سازمان ملل؛ بي اعتنايي همراه با همكاري محدود

در 23 ماه سپتامبر سال 1980 (31 شهريور ماه سال 1359) عراق با هجوم سراسري از زمين، دريا و هوا به خاك ايران، جنگ تمام عياري را عليه جمهوري اسلامي آغاز كرد و نيروهاي عراقي در طول بيش از هفتصد كيلومتر مرز مشترك در داخل سرزمينهاي ايران پيش رفتند. با وجود اين، جمهوري اسلامي ايران در تداوم سياست بي اعتنايي خود به مجامع بين المللي، از شكايت به شوراي امنيت سازمان ملل متحد، تنها مرجع رسيدگي به اقدامات تجاوزكارانه خودداري كرد. جمال شميراني، كاردار دفتر نمايندگي دايم ايران در سازمان ملل، در دومين روز جنگ اعلام كرد: < هيچ دستوري از دولت متبوع خود مبني بر تقاضاي تشكيل جلسهِ شوراي امنيت سازمان ملل دريافت نكرده است> .(15) از سوي ديگر، وزارت خارجه جمهوري اسلامي ايران، كه به علت اختلاف نظر بني صدر، رئيس جمهور و نخست وزير، (شهيد) محمد علي رجايي، بدون وزير مانده بود، با انتشار اطلاعيهِ تبليغي مطبوعاتي، حملهِ نظامي بعث عراق را به شدت محكوم و اعلام كرد: < دولت جمهوري اسلامي ايران چاره اي ندارد، جز اينكه با تمام قوا در برابر توطئه سفاكانه و تجاوزات رژيم عراق قرار بگيرد و بدون اينكه تحت تأثير كينه جويي و انتقام قرار گيرد، وظيفهِ اسلامي خود را انجام دهد> .(16)
هر چند عدم ارجاع تجاوز عراق به شوراي امنيت سازمان ملل از سوي ايران در قالب رهيافت تجديد نظر طلبانهِ اين كشور قرار مي گرفت، اما علت بارز ديگر آن حضور گروگانهاي امريكايي در تهران بود. كارگزاران سياست خارجي ايران دقيقاً، مي دانستند كه با وجود جو موجود در شوراي امنيت و ديوان بين المللي دادگستري و واكنش منفي اين دو نهاد بين المللي در قبال اشغال لانه جاسوسي، نمي توانند روي اين دو نهاد براي دفع تجاوز و تخليهِ سرزمينهاي اشغالي ايران حساب كنند. افزون بر اين، نخستين واكنش و موضع گيريهاي دبير كل و شوراي امنيت برداشت مزبور مقامات ايراني را تقويت و آنها را بيش از پيش متقاعد كرد كه در مجامع بين المللي، گوش شنوايي براي شنيدن فريادهايش وجود ندارد. كورت والدهايم، دبير كل سازمان ملل، در نخستين ساعتهاي آغاز جنگ، پس از مشورت با وزيران خارجهِ امريكا، شوروي، انگلستان و ژاپن ، اعلاميه اي صادر كرد و با آوردن نام دو كشور ايران و عراق در كنار يكديگر و خطاب قرار دادن آنها به صورت مساوي، خويشتن داري دو طرف را خواستار شد. اين درخواست در جمهوري اسلامي ايران چنين تعبير شد كه ايران از حق ذاتي دفاع از خود چشم بپوشد و اشغال سرزمينهايش را بپذيرد، به اقدام نظامي متقابل دست نزند و به راه حل مسالمت آميز متوسل شود. دبيركل پس از يك روز تأخير، در نامه اي به شوراي امنيت به تاريخ 23 ماه سپتامبر سال 1980 (اول مهر ماه سال 1359) بر موضع نخستين خود پافشاري كرد و تشكيل جلسه مشورتي را از اعضاي شوراي امنيت خواستار شد و از دو طرف درگيري هم خواست اختلافات خود را از طريق مذاكره، حل و فصل كنند.(17) در حالي كه نيروهاي عراقي در عمق خاك ايران در حال پيشروي بودند و شهرهاي مرزي ايران را يكي پس از ديگري اشغال مي كردند، دبيركل از بيان تجاوز عراق خودداري كرد و عملاً، آن را ناديده گرفت. همين روال در شوراي امنيت نيز ادامه يافت و اين شورا پس از تشكيل جلسهِ 23 ماه سپتامبر با انتشار نخستين بيانيهِ خود دربارهِ جنگ ايران و عراق همان عبارت دبيركل را تكرار كرد: < ايران و عراق ... به عنوان نخستين گام براي حل اختلافات از انجام هرگونه عمليات مسلحانه و هرگونه عملي كه وضع خطرناك كنوني را تشديد نمايد، خودداري و اختلافات خود را از طريق مسالمت آميز حل و فصل كنند> .(18)
جمهوري اسلامي ايران به ابلاغيهِ دبيركل و بيانيه 23 ماه سپتامبر سال 1980 شوراي امنيت پاسخي نداد و عملاً، آنها را ناديده گرفت، حتي به نمايندهِ خود اجازه نداد در جلسه شوراي امنيت شركت كند. در نتيجه، شورا در 28 ماه سپتامبر و در ششمين روز جنگ بدون حضور نمايندهِ ايران و با سخنراني نمايندهِ عراق تشكيل جلسه داد و قطع نامهِ 479 را تصويب كرد. شورا در اين قطع نامه از جنگ تمام عيار بين ايران و عراق با نام وضعيت نام برد و عملاً، از به رسميت شناختن وقوع جنگ و تجاوز خودداري كرد. اين واكنش ضعيف شوراي امنيت در قبال وقوع جنگ ايران و عراق بر شكاف موجود بين ايران و شورا افزود و جمهوري اسلامي را بيش از پيش، از سازمان ملل دور كرد. با وجود اين، جريان ليبرال درون نظام از جمله بني صدر رئيس جمهور همچنان، به ادامهِ تعامل با دبيركل و شوراي امنيت تمايل داشت. به همين منظور، در 30 ماه سپتامبر، طي تماسي از طريق كاردار نمايندگي دايم ايران در سازمان ملل با دبيركل، اعلام كرد كه پاسخ دولت ايران به قطع نامهِ 479 و نامهِ دبيركل تا ساعت00:10 صبح 1 ماه اكتبر به وي تسليم خواهد شد. در اين روز، ابوالحسن بني صدر، رئيس جمهوري وقت ايران، در نامه اي طولاني خطاب به كورت والدهايم، دبيركل، پاسخ ايران به نامهِ 22 سپتامبر وي و قطع نامهِ 479 شوراي امنيت را پاسخ داد. در اين نامه تأكيد شد: < تا زماني كه تجاوز عراق عليه جمهوري اسلامي ايران ادامه يابد و نيروهاي عراقي در خاك ايران به اقدامات تجاوزكارانه و خرابكارانه ادامه مي دهند، ايران نمي تواند قطع نامه را بپذيرد. ايران، تنها براي حفظ حاكميت و دفاع از منافع خود مي جنگد؛ بنابراين، تا زماني كه تجاوز عراق به ايران ادامه داشته باشد، ايران نمي تواند به پيشنهادهاي دبيركل و قطع نامهِ شوراي امنيت سازمان ملل توجه كند. در واقع، ايران هيچ سودي در مذاكرات مربوط به جنگ نمي بيند.... قطع نامهِ شوراي امنيت زماني تصويب شده است كه دولت عراق جنگ تجاوزكارانه اي را آغاز كرده است كه با منشور سازمان ملل و ديگر اصول رفتار بين المللي مغايرت صريح دارد..... در حالي كه جنگ تجاوزكارانه عراق عليه جمهوري اسلامي ايران ادامه دارد و بر اساس حقايق و موارد ياد شده، دولت ما نمي تواند به پيشنهادهاي دبيركل در نامه و نيز قطع نامه توجه كند و مادامي كه عراق حاكميت سرزميني ما را نقض مي كند، عناصر عراقي به عملياتهاي تجاوزگرانه مشغول اند و در مرزهاي ما خرابكاري مي كنند، هرگونه مذاكرهِ مستقيم يا غيرمستقيم در ارتباط با درگيري دو كشور بي فايده است> .(19) به رغم اين پاسخ و پايدار ماندن ترديد جمهوري اسلامي ايران نسبت به شوراي امنيت به دليل عدم احراز تجاوز از سوي آن، اين كشور ارتباط با سازمان ملل را قطع نكرد و توجه آن بيشتر به مجمع عمومي و دبيركل معطوف شد. در همين چهارچوب، شمس الدين اردكاني به عنوان نمايندهِ جمهوري اسلامي در اجلاس سالانهِ مجمع عمومي شركت و در 10 ماه اكتبر (18 آبان ماه) طي سخنان مبسوطي، مواضع دولت متبوع خود را در قبال جنگ تشريح و صدام حسين را به اين متهم كرد كه براي توسعه طلبي و كسب افتخار به جنگ با ايران متوسل شده و آن را قادسيهِ صدام نام نهاده است. وي هدف عراق از تجاوز به ايران را كنترل قسمت بيشتري از ساحل خليج فارس و اعمال حاكميت كامل بر آبراه استراتژيك اروندرود دانست و با تأكيد بر اعتبار معاهدهِ 1975 الجزاير در نگاه جمهوري اسلامي ايران، اعلام كرد: < ايران با ملت عراق هيچ نزاعي و نسبت به خاك عراق هيچ ادعايي ندارد> . با وجود اين، تصريح كرد: < مادامي كه متجاوز نيروهاي خود را از تمام اراضي اشغالي عقب نبرد، ايران نمي تواند هيچ آتش بسي را بپذيرد يا هرگونه مذاكره اي را با متجاوز انجام دهد> .(20)
دو روز بعد در 12 ماه اكتبر (20 مهر ماه سال1359)، رئيس جمهور ايران دومين مكاتبهِ خود را با دبيركل انجام داد و در آن، موافقت كشورش را با درخواست 10 ماه اكتبر وي مبني بر عبور سالم كشتيهايي كه در منطقهِ جنگي گير افتاده اند(21) اعلام كرد. وي اطمينان داد: < به هيچ وجه، ما قصدي براي دخالت در عبور و مرور آزاد كشتيها و تجارت آزاد بين المللي در منطقهِ جنگي نداريم> .(22) رئيس جمهور ايران به اين پاسخ بسنده نكرد و در 13 ماه اكتبر (21 مهر ماه سال1359) پيامي را از طريق جمال شميراني، كاردار نمايندگي دايم ايران در سازمان ملل، به دبير كل تسليم و موافقت اعلام شده را بدان مشروط كرد كه عبور كشتيها با نصب پرچم سازمان ملل متحد انجام شود و دولت عراق نيز سلامت آنها را تضمين كند. افزون بر اين تأكيد كرد: < نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مانع از عبور سالم و بي خطر كشتيها از اروند رود نخواهند شد، به شرط آنكه آنها كالاهاي خود را در هيچ يك از بندرهاي عراقي تخليه نكنند> .(23)

فصلنامه نگين - شماره 8   

منابع و ماخذ
(1) منظور از بازيگران، دولتها، نهادها و سازمانهاي منطقه اي و بين المللي، افراد و يا هر سوژهِ بين المللي است كه طبق قوانين موجود مي تواند در محيط خارجي ايفاي نقش كند.
(2)Jaek c. Plano Xoy olton. The International Relations Dictionary, Fourth Edition, Western Michigun University,. 1982. PP 8-9.


 

(4)Cyrus Vance Hard Choices: Critical Years in American Foreign Policy. New york: Simon and Schuster, 1983, P.377.
(5)UNSCOR .2175th Meeting Deember 19.1979. p.2
(6) وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران؛ تحليلي بر جنگ تحميلي رژيم عراق عليه جمهوري اسلامي ايران. تهران: موسسه مطالعات وزارت امور خارجه، 1371، ص 17.
(7) علي اكبر ولايتي، تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي، تهران: دفترنشرفرهنگ اسلامي،1376، ص57.
(8) آندره فونتن، يكي بدون ديگري؛ نظم نوين جهاني؛ ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران: نشر فاخته، 1371 صص 9178.
(9)Warren Christopher and Others American Hostage in Iran: The Conduct of a Crisis. New York: Council on Foreign Retation Book, 1975. p.13
(10)A/53/862. Letter of 12 May from Iraq.
(11)S/02041. Letter of 02 June from Iraq.
(12)S/07041. Letter of 02 July from Iran.
(13)S/19141. Letter of 12 Sep from Iraq.
(14) هيوم.ر. كامرون؛ سازمان ملل متحد؛ ايران و عراق؛ هوشنگ راسخي؛ تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1376، ص55.
(15) مهدي انصاري و حسين يكتا؛ هجوم سراسري؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه، سال 1375 ص 81 .
(16) همان.
(17) منوچهر پارسادوست؛ نقش سازمان ملل در جنگ ايران و عراق، تهران: شركت سهامي انتشار، 1371، ص 17.
(18)8313. U.N. Yearbook, 0891, p.
(19)91980. U.N. Yearbook, 0891, p.513 and S/6024110 oct.
(20) پارسادوست؛ پيشين، صص 159164.
(21)1980. S/31241, 01 oct.
(22)1980. S/41241, 21 oct.
(23)1980. S/61241, 31 oct.
(24)27. S/P/V/0522, 51 oct.0891.P.
(25) پارسادوست؛ پيشين، صص 183190
(26)0658. S/P/V/1522, 71 oct.0891.P.
(27)316.U.N.Yearbook, 0891.P.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها