عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

تحليلي بر سياست خارجي ايران در دوران جنگ‌

تحليلي بر سياست خارجي ايران در دوران جنگ‌
شنبه 30 بهمن 1389  01:02 ب.ظ

هدف نوشتار حاضر، ارائه تحليلي منظم از رفتار سياست خارجي جمهوري‌اسلامي ايران در دوره8 ساله جنگ تحميلي است. در اين چارچوب، مهم‌ترين روندها، استراتژي‌ها، نقش‌هاي ملي و تحولات سياست خارجي كشورمان در دوره‌ مزبور مورد بررسي قرار خواهند گرفت. فرض نوشتار حاضر آن است كه در طول سال‌هاي‌ 1368 - 1359 متغير جنگ در شكل‌دادن به رفتار ايران در قبال محيط بين‌المللي )و بالعكس) مهم‌ترين عامل تعيين كننده بوده است. بنابراين، صرفاً با بررسي ماهيت جنگ و نگرش سياست‌گذاران ايران و بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي در قبال آن، تبيين علل رفتارها و اقدامات خاص دولتمردان ايران در دوره مورد نظر امكان‌پذير است.

 

1) انقلاب اسلامي و تحول در سياست خارجي ايران‌
الگوي رفتار سياست خارجي ايران در دوران حكومت شاه از روابط و تعاملات دو ابرقدرت امريكا و شوروي متاثر بود و تا حدود زيادي نيز با قواعد و الزامات نظام دوقطبي و جنگ سرد مطابقت داشت. ايران كه جزء مهمي از بلوك غرب است، نقش قابل توجهي در سد نفوذ كمونيزم )به‌ويژه در منطقه خليج‌فارس) ايفا مي‌كرد و در سلسله مراتب سياست خارجي دول غربي )به‌خصوص ايالات متحده) جايگاه والايي داشت. در پرتو چنان موقعيتي و با بهره‌گيري از امتيازات برقراري مناسبات ويژه با امريكا اين امكان براي دولتمردان تهران فراهم شده بود كه نقش ژاندارم منطقه را بر عهده بگيرند و گستره و دامنه منافع ملي ايران را به‌تدريج گسترش دهند.

وقوع انقلاب اسلامي سبب تحول اساسي اين وضعيت شد. در نتيجه، نه‌تنها ايران از بلوك غرب خارج شد و پيوندهاي خود را با ايالات متحده گسست، بلكه دولتمردان جديد ايران سياست‌ها و رفتارهايي را در پيش گرفتند كه با قواعد متعارف و جا افتاده نظام دوقطبي سازگاري نداشت و از اين نظر در كل تاريخ جنگ سرد بي‌سابقه بود. اين رفتار بي‌سابقه كه در قالب شعار نه شرقي، نه غربي تجلي يافته بود، بر گرايش نداشتن به بلوك‌هاي شرق و غرب مبتني بود و برخلاف رفتار كشورهايي كه به اين عدم تعهد صرفاً در حد شعار پايبند بودند، صورت عملي به خود گرفته بود.
يكي ديگر از ويژگي‌هاي رفتار سياست خارجي ايران پس از انقلاب اسلامي، آرمانگرايي و اخلاق‌گرايي آن بود. با توجه به ماهيت اسلامي انقلاب و آرمان‌هاي والاي امام‌خميني طبيعي بود كه اصول و انديشه‌هاي اسلامي در سياست داخلي و خارجي جمهوري‌اسلامي متجلي شوند و مصالح اسلامي ركن اساسي تصميم‌هاي سياست خارجي را تشكيل دهند. در نتيجه در اثر تحولات نظامي و امنيتي پس از انقلاب و تمايلات آرمانگرايانه مردم و مسئولين، گفتمان ايدئولوژيكي نويني در جامعه انقلابي ايران برقرار شده بود كه با توجه به آن اصول و قواعد رفتار در حوزه‌هاي مختلف تعيين مي‌شدند.

تأملي در اهداف سياست خارجي جمهوري‌اسلامي ايران كه در قانون اساسي نيز انعكاس يافته است، نشانگر ويژگي‌هاي مزبور مي‌باشد. اهدافي از قبيل، تلاش براي تشكيل امت واحد جهاني، حمايت از مستضعفين در برابر مستكبرين، و دفاع از حقوق مسلمانان، جنبه آرمانگرايي رفتار سياست خارجي را بيان مي‌كند. البته اصولي نظير دفاع از استقلال و تماميت ارضي ايران نشان مي‌دهد كه عنصر منافع ملي نيز در سياست خارجي مورد توجه قرار گرفته‌ است، اما در مرتبه‌اي بسيار پايين‌تر از عنصر مصالح اسلامي قرار دارد1.

به هر حال، حمله عراق به خاك جمهوري اسلامي ايران در سال1359 سبب شد تا رفتار سياست خارجي كشورمان ابعاد و ويژگي‌هايي نوين بيابد و دستگاه سياست‌گذاري با مسائل جديدي روبه‌رو شود. در چنين شرايطي، رفتار سياست خارجي ايران بايستي هم بر مبناي اصول و اهداف ذكر شده، و هم بر اساس واقعيات و شرايط ناشي از جنگ، تنظيم مي‌شد. اين امر، سياست‌گزاري خارجي را در طول8 سال جنگ پيچيده كرد؛ و به روندهايي شكل داد كه در مواردي حتي موجب تناقض نمايي هم مي‌شدند. پيشبرد تركيبي از اهداف آرمانگرايانه )ناشي از وقوع انقلاب و حاكميت اسلام) و اهداف واقع‌گرايانه )ناشي از وقوع جنگ و پيامدهاي آن)، مهم‌ترين ويژگي رفتار سياست خارجي ايران در طول جنگ تحميلي محسوب مي‌شد كه به نوبه خود، سبب پيچيده شدن اين رفتارها نيز شده بود.

در ادامه نوشتار حاضر، براي شناخت ساير ويژگي‌هاي سياست خارجي ايران در طول جنگ ابتدا به بررسي اجمالي مهم‌ترين روندهاي سياست‌گزاري خارجي در آن دوران خواهيم پرداخت و در ادامه، ضمن اشاره به استراتژي‌ها و نقش‌هاي ملي ايران، رفتار و خط مشي‌هاي خارجي كشورمان در دو سطح منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي را مطالعه خواهيم كرد.


 

2) روندهاي سياست‌گزاري خارجي در دوران جنگ‌
اين روندها و نوع رفتار سياست خارجي ايران را طي هشت سال جنگ، در قالب سه دوره‌ متمايز مي‌توان مورد بررسي قرار داد:


 

الف- دوره ابهام و آشفتگي )1361 - 1359 )
سياست خارجي هر كشوري ادامه سياست داخلي آن است. به عبارت ديگر، ماهيت تصميمات و اقدامات سياست خارجي كشورها، برآيند و محصول شرايط سياسي، اقتصادي و اجتماعي داخلي آن، تأمل نخبگان فكري و ابزاري و عملكرد دستگاه سياست‌گزاري خارجي است.2 اهميت اين موضوع به‌ويژه با توجه به بي‌ثبات بودن روابط سياسي بيشتر آشكار مي‌شود.
با توجه به نكات بالا، سال‌هاي 1359 تا1361 را مي‌توان سال‌هاي ابهام و آشفتگي ناميد. به‌دليل وجود گرايش‌هاي مختلف در داخل جامعه ايران و كشمكش و تعرض نيروهاي ليبرال به سركردگي بني‌صدر و نيروهاي انقلابي طبيعي بود كه سياست خارجي ايران شكل منسجمي نداشته باشد. به عبارت ديگر، نوعي دوگانگي در رفتار سياست خارجي ايران مشاهده مي‌شد كه ناشي از وجود دوگانگي سخت بين‌ليبرال‌ها و نيروهاي انقلابي بود كه به‌صورت هواداري از رئيس‌جمهور وقت )بني‌صدر) و نخست‌وزير )شهيد رجايي) تجلي مي‌كرد. اين در حالي بود كه فرماندهي كل قوا را رئيس‌جمهور به عهده داشت و حل مشكلات ناشي از تجاوز عراق به خاك ايران، از قبيل آوارگان و تأمين امكانات مالي و تسليحاتي و تداركاتي نيروهاي مسلح به عهده دولت شهيد رجايي بود3.

در نهايت، دوره مزبور با عزل بني‌صدر از فرماندهي‌كل‌قوا و رياست جمهوري پايان يافت و با خروج وي از كشور و به حاشيه رانده شدن ليبرال‌ها و ملي‌گرايان تفكر انقلابي بر سياست خارجي حاكميت يافت.


 

ب- دوره اصول‌گرايي‌
در اين دوره، آزادسازي خرمشهر نقطه عطفي محسوب مي‌شد. حاكميت نيروهاي خط امام و از بين رفتن دوگانگي در سياست داخلي و خارجي ايران اين امكان را فراهم كرد كه جلوي تجاوزها و پيشروي‌هاي عراق گرفته شود و مرحله نويني در سياست خارجي ايران شروع گردد. در واقع، سكان سياست خارجي ايران كه پيش از اين دست به دست مي‌شد براي هميشه در اختيار امام‌خميني قرار گرفت.

تغيير ماهيت جنگ و تثبيت اوضاع داخلي ايران و نيز موفقيت‌هاي نظامي بعدي ايران، سبب بروز تحولاتي در سياست خارجي ايران شد. در اين دوره نه تنها سياست خارجي شكل منسجم‌تري به خود گرفت بلكه دست‌اندركاران سياست خارجي به تدريج در صحنه نظام بين‌الملل فعال‌تر شدند. وقوع دو تحول ديگر به سياست خارجي ايران تحرك بيشتري بخشيد!
تحول نخست، تهاجم اسرائيل به جنوب لبنان بود كه مواضع ضد اسرائيلي ايران را تشديد كرد و سبب اتخاذ گام‌هاي عملي در مبارزه با اسرائيل و ورود به صحنه‌ معادلات اعراب و اسرائيل شد. تحول دوم، عقب راندن نيروهاي عراق به مرزهاي بين دو كشور و ورود ايران به خاك عراق بود. در نتيجه، ايران با استفاده از موقعيت جديد و به دنبال حضور نظامي در لبنان و ورود به خاك عراق، روند جديدي از تحركات ديپلماتيك را آغاز كرد. به‌ويژه، تقويت روابط با سوريه و ليبي در چارچوب ديپلماسي نوين ايران اهميت مضاعفي يافت. اين تحولات، موجب بروز تغييراتي در خط مشي‌هاي بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي در جنگ ايران و عراق شد. در سطح منطقه‌اي، كشورهاي حامي عراق با شدت بيشتري از عراق حمايت كردند و در سطح فرامنطقه‌اي نيز ايالات متحده كه تا آن زمان تظاهر به بيطرفي مي‌كرد، آشكارا به حمايت از عراق پرداخت. در اين ميان، چرخش مواضع شوروي سابق، اهميت زيادي داشت. شوروي كه تا آن زمان علي‌رغم موضع‌گيري ايران درباره مسائل افغانستان، هم‌چنان روابط تسليحاتي خود با عراق را به حالت تعليق درآورده بود، پس از ورود ايران به داخل خاك عراق، سياست خود را تغيير داد و فروش سلاح به عراق را از سرگرفت. در نتيجه، مناسبات دو كشور علاوه بر مسئله افغانستان تحت تأثير مسئله فروش تسليحات به عراق نيز قرار گرفت4.

همان‌طوري‌كه اشاره شد، تحولات مواضع و اقدامات ضدايراني امريكا و دول منطقه‌اي حامي عراق را نيز تشديد كرد. امريكايي‌ها بر اساس دركي كه از اوضاع منطقه داشتند و نيز به دليل نگراني از پيامدهاي پيروزي ايران در جنگ، اقداماتي را انجام دادند كه از جمله آنها مي‌توان به انعقاد قرارداد با تركيه اشاره كرد كه به موجب آن، امريكا در صورت مداخله در خليج‌فارس مي‌توانست از پايگاه‌هاي تركيه استفاده كند. كشورهاي منطقه نيز براي جلوگيري از سقوط صدام بر حمايت‌هاي خود از رژيم بعثي افزودند. براي مثال، عربستان متعهد شد، ظرف شش ماه يك وام شش ميليارد دلاري در اختيار عراق قرار دهد.5

در نتيجه، تحولات مزبور سبب شد ايران تحت فشارهاي بيشتري قرار گيرد. وضعيت نوين به‌وجود آمده ضمن آن‌كه عزم دولتمردان جمهوري‌اسلامي ايران را براي ادامه مقاومت و جنگ، بيشتر جزم كرد، آنها را به اين نتيجه رساند كه براي پيشبرد اهداف خود از ابزار ديپلماتيك نيز به صورت موثري سود جويند. نقطه عطف اين تغيير نگرش در سال1363 و به دنبال آغاز جنگ كشتي‌ها و نفت‌كش‌ها توسط عراق صورت گرفت.

پس از عمليات خيبر، عراق براي اين كه به وسيله حمله به كشتي‌هاي تجاري و نفت‌كش‌ها جنگ را به خليج فارس گسترش دهد، تلاش‌هاي وسيعي را آغاز كرد؛ و اميد داشت كه اين حمله‌ها موجب بسته شدن تنگه هرمز گردد و فشاري كه از اين طريق بر غرب وارد مي‌آيد موجب دخالت بيشتر قدرت‌هاي بين‌المللي در جنگ شود اما قدرت‌هاي غربي در آن مقطع مداخله خاصي نكردند و جز تجهيز دفاع هوايي برخي دولت‌هاي خليج‌فارس، به خصوص عربستان سعودي، هيچ اقدام واقعي ديگري شكل نگرفت.

وزارت خارجه ايران پس از اولين حمله‌هاي عراق به نفت‌كش‌هاي ايران، در يادداشتي به دبيركل سازمان‌ملل، يادآوري كرد كه اين اقدام عراق نشانگر تلاش اين كشور براي بين‌المللي كردن جنگ است. تحليل‌گران خارجي، حركت جديد سياست خارجي ايران را در مقايسه با نگرش و برخورد پيشين ايران با سازمان ملل، مثبت ارزيابي كردند و آن را آغاز شكل‌گيري روند جديدي از سياست خارجي قلمداد نمودند. در تداوم روند اهميت يافتن ديپلماسي در جنگ، وزير خارجه وقت آلمان )گنشر) به ايران سفر كرد. وي نخستين وزير خارجه غربي بود كه پس از انقلاب وارد ايران مي‌شد. از گنشر در ايران به گرمي استقبال شد. وي نيز پس از بازگشت به آلمان درصدد تفهيم اين معنا برآمد كه شرايط در ايران متحول شده است.
مطرح‌شدن اهميت ديپلماسي و استفاده از ابزارهاي ديپلماتيك براي پيشبرد اهداف ايران در جنگ بر مباني ديگري نيز استوار بود. براي مثال، در سال1364 ، نظريه‌اي بر سياست خارجي جمهوري‌اسلامي ايران حاكم بود ناظر بر اين‌كه اركان و پايه‌هاي حفظ رژيم عراق بر سه پايه استوار است.
1) كمك‌هاي تسليحاتي فرانسه؛
2) حمايت‌هاي مالي كشورهاي عرب منطقه؛
3) همكاري‌هاي تسليحاتي شوروي.
بنابراين، چنانچه ايران مي‌توانست به گونه‌اي يكي از اركان و پايه‌هاي حفظ رژيم عراق را بر هم ريزد، بي‌ترديد تعادل عراق به‌هم مي‌ريخت و در كنار ضربه نظامي، پيروزي ايران را تسريع مي‌كرد. قطع كمك‌هاي تسليحاتي فرانسه يا متوقف كردن همكاري‌هاي تسليحاتي شوروي تقريباً امري بعيد بود، بنابراين، توجه‌اش را به جلب همكاري كشورهاي منطقه )به‌ويژه عربستان سعودي) معطوف كرد. مهم‌ترين فرضيه‌اي كه در ارائه چنين ديدگاهي تاثير داشت، سابقه اختلاف اين كشورها و ترس و نگراني آنها از عراق بود. استدلال مي‌شد كه نزديكي ايران به اين كشورها موجب دوري آنها از عراق و در نتيجه باعث تضعيف يكي از پايه‌هاي حمايتي عراق خواهد شد. اوج تلاش‌هاي جمهوري‌اسلامي ايران براي اعمال اين سياست منطقه‌اي سفر سعودالفيصل به تهران بود كه نهايتاً، سياست عربستان در قبال عراق را تغيير نداد.6

در نتيجه تحول مزبور، بار ديگر اولويت توسل به اقدامات نظامي و تقويت بنيه نظامي مطرح گشت و اهميت ابزارهاي ديپلماتيك كم‌رنگ شد. از اين‌رو، دور جديدي از حمله‌هاي نظامي ايران آغاز شد كه عمليات والفجر8 اوج اين حمله‌ها بود. پس از اين عمليات موفقيت‌آميز، فشارهاي منطقه‌اي و بين‌المللي بر ايران بار ديگر فزوني يافت. پس از اين عمليات، شوراي امنيت به فاصله چندماه قطع‌نامه‌هاي582 و588 را تصويب كرد، اما به دليل توجه نكردن به شرايط و خواسته‌هاي ايران، مسئولان كشور هر دو قطع‌نامه را با قاطعيت رد كردند. در سطح منطقه، شوراي همكاري خليج‌فارس براي پايان دادن به جنگ، مرتب از غرب تقاضاي دخالت نمود؛ و غرب را از احتمال گسترش جنگ به ساير كشورهاي خليج‌فارس مي‌ترساند. هر دو ابرقدرت، مواضعي بر ضد ايران اتخاذ مي‌كردند. ريچارد مورفي معاون وزير خارجه وقت امريكا، در كميته فرعي روابط خارجي مجلس نمايندگان آشكارا اعلام كرد كه پيروزي ايران در جنگ به منافع امريكا در منطقه لطمه خواهد زد. مقامات شوروي نيز با صراحت از ضرورت پايان يافتن جنگ صحبت ‌كردند؛ و از ايران خواستند كه دست از جنگ بردارد7.

يكي از ابزارهايي كه غرب و كشورهاي منطقه براي تشديد فشار بر ايران از آن سود مي‌بردند، اهرم اقتصادي و به‌ويژه كاهش قيمت نفت بود. در اين زمينه، اهداف غرب را از تشديد فشارهاي اقتصادي عليه ايران در مواردي نظير تعديل برتري ايران در جنگ، فلج‌كردن كارخانجات صنعتي براي تقليل ابتكارها و فعاليت‌هاي مهندسي رزمي براي انجام عمليات‌هاي نظامي، ايجاد اختلال و كاهش درآمدهاي ارزي ناشي از فروش نفت، فراهم آوردن زمينه نااميدي و يأس مردم و غيره، مي‌توان خلاصه كرد.

هم‌زمان با تشديد فشارها بر ايران، كمك‌هاي نظامي به عراق فزوني يافت. امريكا به قدري كمك‌هاي اطلاعاتي خود را به عراق افزايش داد كه در طول تاريخ جنگ بي‌سابقه بود. دولت‌هاي اروپايي نيز در زمينه تجهيزات نظامي، بيشترين كمك را به عراق كردند. فرانسه براي ارسال حدود60 فروند ميراژ2000 به عراق با تضمين مالي عربستان، اعلام آمادگي كرد. آلمان، انگلستان و ايتاليا نيز به سهم خود كمك‌هاي متنوعي را در اختيار عراق قرار دادند. از كشورهاي عربي نيز مصر، عربستان، سودان، و ساير كشورها انواع كمك‌هاي نظامي و اقتصادي را به عراق ارسال داشتند و در مواردي به اعزام نيرو نيز مبادرت كردند، حتي تركيه اشاره نمود كه در صورت اوج‌گيري تهاجم‌هاي ايران به منطقه نفت‌خيز شمال، ممكن است عراق به‌گونه‌اي اقدام متقابل نمايد. علي‌رغم افزايش فشارهاي منطقه‌اي و بين‌المللي برضد ايران، رزمندگان اسلام بار ديگر عمليات گسترده‌اي )كربلاي5) را طراحي نمودند و با موفقيت اجرا كردند. اين عمليات مجموعه حاميان عراق را به اين نتيجه رساند كه در صورت تداوم عمليات‌ها و پيروزي‌هاي ايران، شكست رژيم عراق قطعي مي‌باشد و بنابراين به هر نحوي شده بايد به جنگ پايان دهند.


 

ج- دوره تعديل مواضع‌
در اين دوره، همان‌طوري كه اشاره شد، حاميان عراق براي جلوگيري از اتمام جنگ به نفع ايران در صدد برآمدند تا به هرنحوي كه شده پرونده جنگ را براي هميشه و بدون آن‌كه برنده يا بازنده‌اي داشته باشد، ببندند. از اين‌رو، آنها ضمن ارزيابي مواضع گذشته در صدد برآمدند تا موضع‌هاي جديدي را اتخاذ نمايند. در اين زمينه، به ويژه تصميمات و اقدامات امريكا و شوروي اهميت داشت.
دولت ريگان به دنبال ضعف‌ها و ناكامي‌هاي گذشته )از قبيل، رسوايي مك‌فارلين و توانايي نداشتن در حل و فصل مسئله گروگان‌ها) سعي داشت به وسيله‌ جنگ تحميلي، به نام يك ابرقدرت، اعتبار خود را ‌ به دست آورد و همان‌طوري كه گفته بود، اجازه ندهد جنگ با پيروزي جمهوري‌اسلامي ايران به پايان برسد. شوروي‌ها نيز با مخالفت خود با حذف صدام و موضع‌گيري صريح‌تر برضد ايران، با غرب هماهنگ شدند و بر ضرورت پايان يافتن جنگ تأكيد كردند.
با توجه به نكاتي كه ذكر شد، دور جديدي از فشارها و تهاجم‌هاي مجموعه كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي عليه ايران آغاز شد، كه در مقايسه با گذشته، بسيار منظم‌تر، هدفمندتر و بي‌سابقه بود. به‌نظر مي‌رسيد در شرايط نوين بين‌المللي، به خصوص امريكايي‌ها قصد دارند به هر قيمتي شده جنگ را به پايان برسانند. در اين مرحله، فشارهاي اقتصادي به اوج خود رسيد كه مهم‌ترين اقدام در اين چارچوب كاهش قيمت نفت و عدم خريد از ايران بود. كشورهاي اروپايي و ژاپن كه خريداران اصلي نفت ايران بودند، به صراحت اعلام داشتند، تا زماني كه ايران مسئله‌اش را با امريكا )پذيرش صلح) حل نكند آنها حاضر به خريد نفت ايران نيستند. از نظر سياسي، امريكا و شوروي از يك سو در صدد برآمدند، به صورت انفرادي و در قالب اجلاس‌هاي دو جانبه و چند جانبه فشارهاي خود بر ايران را افزايش دهند. حتي به دليل فشارهاي شوروي، در اين دوره شاهد چرخش مواضع ليبي به نفع عراق هستيم. از سوي ديگر، دو ابرقدرت مزبور سعي كردند در قالب هماهنگ ساختن تلاش‌هايشان در سازمان ملل، ايران را مجبور به توقف جنگ نمايند كه نتيجه تلاش‌ آنها، تصويب قطع‌نامه598 بود. در حوزه نظامي نيز، بر خلاف گذشته، امريكا علاوه بر افزايش كمك‌هاي نظامي به عراق، به طور مستقيم وارد جنگ با ايران شد كه اوج اين تهاجم سرنگوني هواپيماي ايرباس ايراني بود.
به دليل اين فشارها و اقدامات، ايران سرانجام قطع‌نامه598 را پذيرفت و بدين‌ترتيب، پرونده جنگ8 ساله بسته شد.


 

3) ويژگي‌هاي سياست خارجي ايران‌
در سه دوره مورد بررسي، رفتار سياست خارجي ايران ويژگي‌هاي خاصي داشت. در دوره‌ اول، به‌دليل عدم انسجام داخلي و دوگانگي در ميان تصميم‌گيرندگان سياست خارجي، رفتار سياست خارجي نيز تناقض پيدا كرد. از يكسو، طرفداران تفكر ليبرالي و ملي‌گرايان سعي داشتند، جنگ و همين طور اهدافشان را همان‌گونه كه خودشان مي‌خواستند، پيش ببرند و از سوي ديگر، پيروان خط امام در مقابله نظامي با عراق و اثبات تجاوزگري عراق و به‌طور خلاصه پيشبرد امور جنگ و مقابله با صدام، تلاش مي‌كردند براساس منويات حضرت امام عمل كنند. طبيعي بود كه در نتيجه اين دوگانگي نتوان الگوي واحد و مشخصي از رفتار سياست خارجي ايران استخراج كرد8.
در دوره دوم، به‌دليل حاكميت خط امام و منسجم‌ترشدن تصميمات سياست خارجي، الگوي سياست‌گذاري مشخصي درباره‌ جنگ شكل گرفت. اين الگو به معناي انسجام يافتن ساختار و سلسله مراتب تصميم‌گيري و انسجام محتوايي و سازگاري تصميم‌هاي سياست خارجي بود. در اين دوره، به‌طور كلي، مهم‌ترين اهداف سياست خارجي در ارتباط با جنگ عبارت بودند از:
1) تلاش براي اثبات تجاوزگري عراق و اين‌كه حكومت بغداد مسئول آغاز جنگ است؛
2) تلاش براي اعتباردادن دوباره به قراردادهاي1975 الجزاير كه ناظر به روابط ايران و عراق بود؛
3) تلاش براي اثبات مظلوميت ايران در جنگ؛
4) اقدامات و تلاش‌هاي ديپلماتيك براي اين كه ايران از انزوا خارج شود و متحدين منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي بيابد.
5) اقدامات مرتبط با پيشبرد جنگ، از جمله تهيه تسليحات و مايحتاج جنگ؛
6) به كار بستن ابزارهاي ديپلماتيك در سازمان‌هاي بين‌المللي، به‌ويژه سازمان ملل، براي پيشبرد اهداف جنگ از طريق مسالمت‌آميز.
به‌طور خلاصه، مجموعه اقدامات ايران در اين دوره، تركيبي از اقدام‌هاي ديپلماتيك و نظامي )در حوزه سياست خارجي) را در بر مي‌گيرد. هم‌چنين بر اساس معيار ديگر، اين اقدام‌ها را در دو سطح منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي مي‌توان مورد ارزيابي قرار داد. در سطح فرامنطقه‌اي، اگر چه براي جلب حمايت مسكو )صرفاً در مقاطعي) و انجام تلاش‌هايي در سازمان ملل، تا حدي موفقيت‌هايي نصيب دستگاه ديپلماسي كشورمان شد، اما بهترين عملكرد دستگاه مزبور در سطح منطقه‌اي حاصل شد. با آن‌كه در كل دوره مورد بررسي، اكثر كشورهاي منطقه به حمايت خود از عراق ادامه دادند، اما تشكيل محور ايران - سوريه - ليبي اقدام بسيار ارزنده‌اي بود و نقش مهمي در موفقيت‌ها و پيروزي‌هاي ايران داشت.
در مرحله سوم، با افزايش فشارها برضد ايران و حتي چرخش مواضع ليبي، دستگاه سياست‌گزاري خارجي در عمل، موضعي دفاعي به خود مي‌گيرد و اقدام‌هاي آن كارايي خاصي ندارد. در اين مرحله، با پذيرش قطع‌نامه598، سياست خارجي ايران نيز متحول گشت و وارد مرحله جديدي از حيات خود شد كه عمدتاً حول‌حوش مسائل و مفاد قطع‌نامه شكل گرفت.


 

نتيجه‌
تأملي در رفتار سياست خارجي ايران در طول جنگ نشان مي‌دهد كه هيچ عاملي به اندازه جنگ در شكل دادن به الگو و محتواي آن نقش نداشت. ماهيت اهداف سياست خارجي، الگوي روابط با كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي، استراتژي‌ها و نقش‌هاي ملي، و ساير مؤلفه‌هاي سياست خارجي تحت تأثير جنگ و مسائل ناشي از آن شكل گرفتند. نكته مهم نهايي كه در اين قسمت از نوشتار حاضر مي‌توان به آن اشاره كرد، اين است كه اگر رفتار سياست خارجي در طول جنگ آميزه‌اي از آرمان‌گرايي و واقع‌گرايي بود )امري كه در مواردي، ظاهري تناقض نما به آن مي‌داد) از آن روست كه سياست خارجي از يك‌سو بر مبناي آرمان‌هاي انقلاب كه عمدتاً بر مصالح اسلامي مبتني بودند شكل گرفته بود و از سوي ديگر بايد بر واقعيات ناشي از پيشبرد جنگ نيز منطبق مي‌شد.
ماهنامه نگاه - شماره 15،16

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها