عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

استراتژي نظامي ايران و عراق در آستانه‌ عمليات ثامن‌الائمه

استراتژي نظامي ايران و عراق در آستانه‌ عمليات ثامن‌الائمه
شنبه 30 بهمن 1389  01:54 ب.ظ

مطالعه استراتژي نظامي حداقل به بررسي سه عامل تعيين كننده‌ اهداف، مقدورات و روش‌ها نيازمند مي‌باشد. علاوه بر اين براي تجزيه و تحليل استراتژي نظامي مقطعي خاص از جنگ مي‌بايست مقاطع قبل را نيز مورد مطالعه قرار داد و با مقايسه تغيير و تحولات مربوط به آن سه عامل در دو مقطع، به ميزان تغيير استراتژي نظامي پي برد. پس براي تبيين استراتژي نظامي ايران و عراق در شروع عمليات ثامن‌الائمه، لازم است با توجه به سه عامل يادشده بر تحولات جنگ در زمان پيش از اين عمليات، مروري شود.
 

بررسي استراتژي نظامي عراق قبل از عمليات ثامن‌الائمه
پي بردن به اهداف حركت نظامي گسترده عراق كه در طول مرزهاي اين كشور با ايران صورت گرفت و منجر به جنگ طولاني بين دو كشور شد تا اندازه‌اي دشوار به نظر مي‌رسد، به‌خصوص با در نظر گرفتن اين فرض كه در طول جنگ، كشورهاي عراق و امريكا ضمن تعيين اهداف مشترك، منافع خاص خود را نيز دنبال مي‌كردند. در نتيجه، بيان اهداف نظامي عراق، مستلزم تبيين اهداف سياسي امريكا و عراق در جنگ است تا از اين طريق بتوان به دركي صحيح و واقعي از تحركات نظامي عراق رسيد. با توجه به شواهد و قراين موجود، سلسله مراتب اهداف امريكا در جنگ، سياست بين‌المللي و نيز منافع حياتي اين كشور در منطقه خليج‌فارس را مي‌توان به صورت زير ارائه نمود:
1) مهار و تهديد انقلاب اسلامي ايران و جلوگيري از گسترش آن در منطقه؛
2) تضعيف دروني انقلاب اسلامي ايران و تغيير در حاكميت به نفع ليبرال‌ها؛
3) از بين بردن توانايي‌هاي موجود در كشور؛
4) نابودي انقلاب اسلامي؛ در چارچوب اهداف سياسي خارجي امريكا در جنگ، اهداف و منافع عراق را نيز مي‌توان چنين بيان كرد:
1) لغو قرارداد سال 1975 الجزاير و حاكميت مطلق بر اروندرود؛
2) حاكميت بر قسمت‌هايي از استان خوزستان )خرمشهر و آبادان)؛
3) تصرف بخش نفت‌خيز استان خوزستان؛
با توجه به اهداف ذكر شده و نيز بررسي تحركات نظامي عراق، مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه ارتش عراق در آغاز جنگ به منظور تأمين اين اهداف وارد عمل شد، اما در همان ابتدا دريافت كه تأمين اهداف گسترده امكان‌پذير نيست، بنابراين به حداقل خواسته‌هاي خود بسنده نمود.
وضعيت ارتش عراق در هفته اول جنگ به خوبي نمايانگر اين نكته است كه حتي تصرف شهر‌هاي خرمشهر و آبادان كه تلاش ارتش عراق پس از ناكامي‌هاي اوليه در جنگ است، به منظور تأمين هدف نخست يعني لغو قرارداد سال 1975 بوده است. امريكا نيز با وضعيت پيش آمده، حداقل مي‌توانست سه هدف اوليه خود را به‌طور نسبي تحقق بخشد. رياست جمهوري بني‌صدر و هماهنگي گسترده‌ وي با ارتش نيز براي تحقق سناريوهاي امريكا درباره انقلاب ايران، گام‌هاي مثبتي بود.

با اين مقدمات، استراتژي عراق را پس از توقف اوليه در جنگ، مي‌توان حفظ مناطق تصرف شده براي به دست آوردن امتياز سياسي دانست. بنابراين از نظر نظامي، حفظ دو هدف مهم خرمشهر و آبادان اولويت داشتند. نكته قابل توجه در اين زمينه، ناموزون بودن خطوط پدافندي ارتش عراق و موفق نبودن ارتش اين كشور در تصرف شهر آبادان بود كه در حقيقت نقطه ضعف اين استراتژي محسوب مي‌شد. چنان‌كه در روند تحولات جنگ نيز رزمندگان اسلام از اين نقطه ضعف بهره‌برداري كردند؛ و از اين طريق ضربات جبران‌ناپذيري به ارتش عراق و استراتژي نظامي اين كشور وارد شد.

بدين ترتيب، ارتش عراق قبل از عمليات ثامن‌الائمه با اشغال قسمت‌هايي از خاك ايران در سرتاسر مرز و زمين‌گير شدن12 لشكر خود، تلاش مي‌نمود تا حداقل خواسته‌هايش را تأمين نمايد. البته سران رژيم عراق به خود اميد مي‌دادند كه در صورت حاكميت كامل ليبرال‌ها، امكان گرفتن امتياز از آنان وجود خواهد داشت. در كنار اين اميدواري، اوضاع متشنج داخلي ايران نيز كه ناشي از درگيري گروهك‌هاي ضدانقلاب با حاكميت بود، چشم‌انداز روشني پيش‌روي رژيم عراق قرار مي‌داد. بنابراين، ارتش عراق كه مركب از12 لشكر و تيپ مستقل بود با آمادگي كامل، تهاجم خود را به ايران آغاز كرد.

در نتيجه، مي‌توان استراتژي نظامي عراق در جنگ را به سه مرحله اساسي كه با تحولات نظامي سياسي جنگ متناسب هستند، تقسيم نمود. در مرحله اوّل، ارتش عراق تلاش نمود تا با تصرف بخش‌هاي عمده‌اي از استان خوزستان )عمدتاً مناطق نفت‌خيز و عرب‌نشين) اين منطقه را به خاك خود ضميمه نمايد و معضل ژئوپوليتيكي خود را كه عدم دسترسي مناسب به آب‌هاي خليج‌فارس بود، بهبود داده و به ميزان قابل توجهي حل نمايد. در مرحله دوّم، استراتژي نظامي عراق دست‌يابي به اهداف مهم سياسي و نظامي در خاك ايران بود )شهرهاي خرمشهر و آبادان)، تا از اين طريق حداقل خواسته‌ خود، يعني قرارداد سال 1975 و حاكميت كامل بر اروندرود را تحقق بخشد. جلوه‌ بارز و نمايان اين دو استراتژي در مقايسه‌ تحركات ارتش عراق در هفته اول جنگ با تحركات واحدهاي ارتش اين كشور پس از هفته اول جنگ تا اشغال شهر خرمشهر و محاصره آبادان، به دست مي‌آيد. در مرحله سوم، استراتژي نظامي عراق پدافند كامل در مناطق تصرف شده بود.

اين استراتژي پس از نااميدي ارتش اين كشور از تصرف آبادان و اكتفا به محاصره‌ آن اتخاذ شد. تفاوت اساسي استراتژي نظامي ارتش عراق در اين مقطع با دو مقطع قبل را بايد در پدافندي بودن اين استراتژي جست‌و‌جو كرد. اين استراتژي تا آستانه عمليات ثامن‌الائمه هم‌چنان ادامه يافت و رهبران عراق براي بهره‌برداري از حركت‌هاي نظامي، تحركات سياسي را در را‡س فعاليت‌هاي خود قرار دادند.

 

بررسي استراتژي نظامي ايران قبل از عمليات ثامن‌الائمه‌
جمهوري اسلامي ايران در شرايطي نامتعادل و بحراني وارد جنگ شد. علي‌رغم زمينه‌سازي‌هاي گسترده عراق براي آغاز جنگ، هيچ‌گونه اقدام مؤثري جهت دفاع از سرزمين‌‌هاي ميهن اسلامي انجام نشده بود و به همين دليل ارتش عراق نيز بدون هيچ‌گونه مقاومت موثري، قسمت‌هاي عمده‌اي از خاك ايران را اشغال نمود. تنها مقاومت‌هايي كه در برخي نقاط حساس كشور، در مقابل اين هجوم گسترد‌ه صورت گرفت، به‌دليل حضور سپاه‌پاسداران و نيروهاي مرزي بود. در مناطقي همچون سوسنگرد، خرمشهر، آبادان، سرپل‌ذهاب، قصرشيرين و... نيروهاي انقلابي سپاه به همراهي و پشتيباني مردم و عناصر حزب‌الهي ارتش و ژاندارمري مقاومت كرده و موفق شدند در حركت ارتش عراق تاخير ايجاد كنند و در برخي نقاط نيز مانع دست‌يابي ارتش بعث به اهداف خود شوند.

در واقع مي‌توان چنين استنباط نمود كه تا قبل از هجوم سراسري عراق به ايران، ارتش ايران كه مأموريت دفاع از مرزها را به عهده داشت، هيچ‌گونه استراتژي نظامي معيني ارائه نكرده بود. موفقيت كامل ارتش عراق در عبور از مرزها و طي مسافت‌هاي طولاني در محورهاي مختلف عملياتي گواه صادقي بر اين ادعا است. اما پس از آغاز هجوم عراق، نيروهاي سپاه مستقر در مناطق و شهرهاي مرزي به همراهي نيروهاي مردمي درصدد برآمدند تا با اتخاذ استراتژي نظامي مقاومت در نقاط حساس، استراتژي اوليه ارتش عراق را با شكست مواجه سازند.
در حقيقت، فرماندهان سپاه با درك استراتژي نظامي عراق و دارا بودن روحيه انقلابي به اين نتيجه رسيدند كه براي نااميد ساختن ارتش عراق از موفقيت، بايد اجازه ندهند واحدهاي ارتش عراق به اهداف و نقاط مهم و كليدي، دست يابند. مقاومت در خرمشهر، آبادان، سوسنگرد، قصرشيرين و سرپل‌ذهاب و... نتيجه عملي اين استراتژي بود. ناگفته نماند كه در اين بين، فرماندهان ارتش بي آن كه بخواهند، تحت تأثير اهداف و مقاصد سياسي بني‌صدر باشند، استراتژي گرفتن زمان در مقابل از دست دادن زمين را به‌طور ضمني مطرح مي‌كردند.

پس از مقاومت‌هاي اوليه و زمين‌گيرشدن ارتش عراق، استراتژي نظامي ايران بازپس‌گيري و آزادسازي سرزمين‌هاي اشغالي بود. گرچه اين استراتژي در تحركات سپاه و ارتش به روشني نمايان بود، اما به اين دليل كه بين اهداف، امكانات و روش‌ها، تعادل و هماهنگي كافي وجود نداشت، نتيجه لازم به‌دست نمي‌آمد. قرار داشتن بني‌صدر در را‡س ارتش عملاً سبب مي‌شد تا اين سازمان در جهت خواسته‌هاي سياسي و شخصي وي حركت كرده و نتواند از پتانسيل انقلابي موجود در كشور استفاده كند. علاوه بر اين، اختلاف فرماندهان نظامي ارتش بر سر چگونگي انجام عمليات در مناطقي كه در تصرف ارتش عراق بود، موجب مي‌شد تا حداقل انسجام نيز در اين سازمان از بين برود.1 با اين وجود، ارتش ايران در سه عمليات23/ 7/ 59 در محور دزفول، 15/10/ 59 در محور هويزه و 20/10/ 59 در محور ماهشهر وارد عمل شد تا استراتژي بيرون راندن متجاوز را به اجرا درآورد، اما متأسفانه، به دليل ضعف در منابع و روش‌هايش، هيچ‌گونه موفقيتي به دست نياورد.

در اين مرحله، سپاه‌پاسداران انقلاب اسلامي با در اختيار گرفتن نيروهاي مردمي، حركت‌هاي محدودي را طرح‌ريزي و اجرا نمود تا براي حضوري گسترده‌تر در استراتژي آزادسازي، توانايي بيابد. در اثر سياست‌هاي بني‌صدر، ارتش با سپاه و نيروهاي مردمي برخورد فعال نداشت؛ و اين مسئله سبب ايجاد دوگانگي حاكم بر سياست داخلي نيروهاي نظامي شده بود، در اين دوران، نيروهاي نظامي به دو بخش عمده تفكيك شده بودند، جناح ليبراليستي كه در داخل از نيروهاي ارتش به فرماندهي بني‌صدر حمايت مي‌نمود و نيروهاي مردمي و سپاه كه مورد تأييد و حمايت نيروهاي خط امام بودند. در نتيجه، استراتژي آزادسازي مناطق اشغالي را دو نيروي مستقل از يكديگر، اجرا مي‌كردند.

بني‌صدر كه در عمل، رهبري جناح ليبرال را به‌عهده گرفته بود پس از شكست ارتش در سه عمليات ياد شده، اميد خود را به حركت‌هاي نظامي كه عمدتاً نيز با مقاصد سياسي دنبال مي‌شد از دست داد2 و با اين تصور كه ديگر براي پايان دادن به جنگ، به‌كارگيري راه‌حل نظامي امكان ندارد، درصدد برآمد با حذف جناح خط امام، وضعيت خود را در داخل كشور تثبيت نمايد. اتحاد وي با گروه‌هاي ضدانقلاب داخلي و ناآرام كردن اوضاع سياسي كشور از جمله اقداماتي بود كه با تدابير دورانديشانه حضرت امام و بسيج نيروهاي جناح خط امام به شكست انجاميد؛ و نهايتاً، به عزل وي منجر گرديد.

سقوط بني‌صدر و تغيير در فرماندهي كل جنگ، موازنه را به نفع نيروهاي انقلابي از دو جهت تغيير داد. از يك طرف، سقوط بني‌صدر، شكست جناحي بود كه به‌نظر مي‌رسيد جنگ، براي تحكيم قدرت آنها در برابر جناح خط امام، شروع شده باشد و عراق نيز اميدوار بود كه نبرد ليبرال‌ها با جناح خط امام در نهايت به نفع آن جناح تمام شود و اين كشور به حداقل منافع خود دست يابد. از طرف ديگر، سقوط بني‌صدر مهم‌ترين مانع وحدت ارتش و سپاه را برطرف كرد. از اين پس، فرماندهي جنگ از انحصار انديشه‌هاي ليبراليستي و كلاسيك سنتي خارج گشت و عملاً به فرزندان انقلاب سپرده شد تا امكان بهره‌گيري از پتانسيل انقلابي كه عامل مهمي در خنثي‌كردن ماشين جنگي عراق و به دست آوردن برتري نظامي بود، ميسر شود. البته اين مسئله به مرور زمان تحقق يافت و به تدريج ابتكار عمل به‌دست نيروهاي انقلاب سپرده شد.

بدين ترتيب تئوري نوپاي جنگ انقلابي كه توانسته بود در حركت‌هاي محدود موفق شود، مجال ظهور بيشتري يافت و با پوشش‌دادن به انديشه كلاسيك و سنتي، زمينه عمليات‌هاي گسترده‌تري را فراهم كرد كه به آزادسازي مناطق اشغالي منجر شد. علاوه بر اين، حضور بانيان اين تئوري در جنگ، يأس و نااميدي فرماندهان ارتش را از بين برد و توانست تا حدودي بحران هويت ارتش را حل نمايد. دستاورد ديگر اين حركت در جنگ، غافل‌گيركردن ارتش عراق در چهار عمليات ثامن‌الائمه، طريق‌القدس، فتح‌المبين و بيت‌المقدس بود. ارتش عراق با توجه به ذهنيتي كه از سه حركت ناكام ارتش ايران داشت، اساساً متوجه ظهور اين تفكر جديد كه ماهيت چهار عمليات بالا را تشكيل مي‌داد، نشد و نتوانست در مقابل آن عكس‌العمل مناسب نشان دهد.
در واقع، عمليات ثامن‌الائمه)ع)، اولين عمليات بزرگي بود كه با ظهور تفكر جنگ انقلابي و در چارچوب استراتژي دفع تجاوز، انجام شد؛ و‌ به همين دليل نيز با موفقيت كامل توا‡م بود. البته همان‌گونه كه اشاره شد دوره‌ جديد استراتژي دفع تجاوز، يك دوره آزمايش عملي را پشت‌سر گذاشته بود. اين دوره‌ آزمايش از روزهاي آخر سال59 شروع شد. در حقيقت، تئوري جنگ انقلابي پس از متوقف كردن و به شكست كشاندن دشمن، استراتژي دفع تجاوز را ارائه كرد. اين آمادگي ابتدا با خط مشي به دست آوردن اعتماد به نفس و اثبات كارايي اين تئوري دنبال شد و در زماني كه هنوز فرماندهي جنگ در دست ليبرال‌ها بود و توان كلاسيك نظامي در اختيار آن جناح قرار داشت، به ارزيابي توان نظامي خود، جداي از توان كلاسيك سنتي پرداخت.
اين ارزيابي تا قبل از سقوط بني‌صدر صورت گرفت و كارايي تئوري جنگ انقلابي را در عمل اثبات كرد. بعد از سقوط بني‌‌صدر نيز يك بار ديگر تئوري مزبور در عمليات فرماندهي كل قوا به بوته‌ آزمايش گذاشته شد و نتيجه مثبت به دست آمد.

موفقيت در عمليات فرماندهي كل‌قوا و اثبات كارايي تئوري انقلابي نه تنها معضل بزرگي را از سر راه رهبري نظام برداشت، بلكه در عمل نشان داد كه نيروهاي انقلابي داراي قدرت به‌كارگيري نيروهاي كلاسيك نيز هستند. به هر تقدير عمليات ثامن‌الائمه در راستاي استراتژي نظامي دفع تجاوز، طرح‌ريزي گرديد.

هدف اصلي اين عمليات شكست محاصره آبادان بود. اين حركت در صورت موفقيت مي‌توانست آغاز تحولي اساسي در جنگ باشد، به‌ويژه آن‌كه فرمان آن را نيز امام‌خميني صادر كرده بود؛ و پس از سقوط بني‌صدر، موفقيت نيروهاي خودي سبب اثبات توانايي نيروهاي نظامي، به خصوص سپاه پاسداران شد.
از ديگر ويژگي‌هاي استراتژي آزادسازي مناطق اشغالي، وحدت ارتش و سپاه بود. در اين استراتژي، زمينه‌هاي نزديكي نيروهاي مسلح سنتي به نيروهاي انقلابي در خط امام فراهم شد و با قرار گرفتن در كنار سپاه، روحيه‌ از دست رفته‌ آنان، دوباره به‌دست آمد. نقطه ثقل اين استراتژي در نوع برخورد با دشمن، بر اساس بهره‌گيري از ضعف‌هاي پدافندي يگان‌هاي ارتش عراق بود. خطوط ناموزون پدافندي ارتش عراق، زمينه‌هاي دورزدن واحدهاي آن را فراهم ساخته و اين براي اجراي استراتژي عملياتي سپاه، فرصت مناسبي ايجاد كرده بود. استراتژي عملياتي سپاه كه روش دست‌يابي به اهداف نظامي تعيين شده را مشخص مي‌كرد، طي تجارب سپاه در عمليات محدود و عمليات شبيخون، به‌دست آمده بود و بر استفاده از نقاط ضعف دشمن، اصل غافل‌گيري و جنگ در شب تأكيد داشت. اين استراتژي نه تنها در مرحله آزادسازي سرزمين‌هاي اشغالي، بلكه در ساير مراحل جنگ نيز موفقيت‌هاي چشم‌گيري نصيب جمهوري‌اسلامي كرده بود.

 

1- در اين زمينه، مي‌توان به اختلاف ديدگاه‌هاي سرلشكر ظهيرنژاد و شهيد سرلشكر فلاحي درباره‌ عمليات در محور دزفول و اهواز اشاره كرد.
2- بني‌صدر در تلاش بود تا با كسب موفقيت در جبهه‌ها، درگيري سياسي پشت جبهه را به نفع خود خاتمه دهد و از اين طريق جريان ليبراليسم را بر ساختار سياسي و نظامي كشور تثبيت نمايد.
ماهنامه نگاه - شماره 15،16

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها