عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

روان شناسی و دین ( ضرورت رویکردی جدید )

روان شناسی و دین ( ضرورت رویکردی جدید )
یک شنبه 1 اسفند 1389  04:03 ق.ظ



مقدمه
دين و روان شناسى با اين كه ممكن است چنين به نظر آيد كه دو قلمرو متفاوت و جداى از هم مى باشند، ولى هم تاريخ طولانى مشترك با هم دارند و هم موضوعات و مسائلشان مشترك و واحداند. موضوع هر دوى آنها انسان بوده و هدف و غايت هر دو سلامت، سعادت و فلاح و رستگارى انسان است (Van Leeowen، 1984). و هر دو براى رسيدن به اين فلاح و رستگارى دستورالعمل صادر كرده و تجويزاتى را توصيه مى كنند (Adams، 1976). تاريخ دين، مطمئناً به اندازه خود بشر قدمت دارد; در حالى كه روان شناسى معاصر پديده نسبتاً جديدى است (Lundin، 1972). اين نوشتار، ريشه هاى روان شناسى را در دين، و ظهور آن را به عنوان يك رشته اصلى مجزاى از دين بررسى كرده و درباره رابطه مناسب بين اين دو، يعنى روان شناسى و دين به ويژه دين اسلام، پيشنهادهايى را مطرح مى كند.


روان شناسى به عنوان علم توصيفى (descriptive)، تجويزى(prescriptive) و تكنيكى (technical)
براى معلوم كردن چگونگى شكل گيرى روان شناسى معاصر آن طور كه در طول سال ها ظهور يافته و هم چنين براى شناخت رابطه دين با روان شناسى، بهتر است روان شناسى را داراى سه كاركرد، يعنى كاركردهاى توصيفى، تجويزى و تكنيكى بدانيم (Coe، 1961).


جنبه توصيفى روان شناسى، عمل كردهاى روان انسان را توضيح داده و تبيين مى كند. توضيح پويايى روان، شناخت رابطه و تأثير سه عامل ـ اراده، ژن و محيط ـ در رفتار، از جمله مثال هاى معدودى از وظايف روان شناسى توصيفى اند. جنبه تجويزى روان شناسى، شامل توصيه ها و دستورالعمل هايى است كه غرض از آنها ايجاد تغيير در شخصيت و تأثير در بهداشت روانى است. اين دستورالعمل ها شامل پيشنهادها و راهنمايى هايى به منظور تحصيل بهداشت روان، پيش گيرى از بيمارى ها و رهايى از اختلالات روانى مى باشند.


تحقيقات درباره چگونگى يك زندگى خوب و سالم، تمايز بين تفكر عقلانى و غير عقلانى، چگونگى اداره مناسب و صحيح زندگى خانوادگى، روابط بين فردى مناسب و توصيه هاى خاص در مورد تربيت و آموزش كودك، مثال هايى از جنبه تجويزى روان شناسى هستند. همان طور كه مشاهده مى گردد در تمام اين مثال ها يك امر مشترك وجود دارد و آن اين كه يا اشارتاً و يا مؤكداً تجويز مى شود انسان براى كسب مطلوب ترين مرتبه از بهداشت روان چگونه (بايد) باشد و چه كارى (بايد) انجام دهد.


سومين وجه روان شناسى كه جنبه تكنيكى نام دارد، شامل اعمال و تمرين هاى خاص روان شناختى است كه هدف از انجام آنها رسيدن به نتايج تجويز شده مى باشد. فنون تغيير رفتار، شيوه هاى تغيير نگرش و باورهاى شناختى، داروهاى تغييردهنده خلق و جريان ذهن و سطح انرژى، و هم چنين تكنيك هاى خاص روان درمانى به منظور كاهش استرس و افسردگى، از جمله مثال هايى از جنبه تكنيكى روان شناسى مى باشند.
در حالى كه جنبه هاى تجويزى روان شناختى به شدت ارزش محور بوده و جنبه هاى توصيفى رنگ و بوى قضاوت هاى ارزشى را دارند، جنبه هاى تكنيكى كمتر ارزش مدار هستند. تكنيك ها، ابزارهاى كاربردى هستند كه مى توان از آنها براى هر ارزش و هدفى استفاده كرد.




روان شناسى از دين سرچشمه مى گيرد :
روان شناسى در جنبه هاى تجويزى از دين نشأت مى گيرد. دين از طريق تعاليم وحى الهى، بشر را در تمامى جنبه هاى زندگى روزمره هدايت مى كند. رفتارها و نگرش هايى را توصيه مى كند كه به سلامتى، سعادت و به كمال نهايى منجر خواهد شد. با توجه به مترادف (هم معنا) بودن سلامتى و نيكى (خير)، دين به انسان مى آموزد كه چگونه در تمامى جنبه هاى زندگى سلامتى داشته باشد. هم چنين، زندگى و عادت هاى شخصى، تعاملات ميان فردى، روابط خانوادگى و كسب و كار را به انسان تعليم مى دهد; خلاصه اين كه انسان چگونه زندگى كند و حتى چگونه بميرد.


البته، جنبه هاى تجويزى دين بر جنبه هاى توصيفى دين مبتنى هستند; به اين معنى كه بر شناخت كامل و بى نقص از روان و پويايى آن استوارند; به عبارت ديگر، براساس علم خالق به مخلوق مى باشند.
البته خود وحى در جاى خاصى، تعريف روشن و سيستماتيكى (مدوّن، منظّم و طبقه بندى شده) از روح و روان انسان ارائه نمى دهد، بلكه اين تعريف بايد به وسيله عالمان دين و متخصصين الهيات استخراج شود. سيماى انسان سالم و كامل را مى توان در وجود پيامبران و ذوات مقدس معصومين: و مقرّبين درگاه خداوند سبحانه و تعالى مشاهده كرد و از روش و سيره زندگى و گفتار آنان بهره برد.


با ملاحظه اين كه تكنيك، ابزارى براى رسيدن به اهداف مى باشد، لذا دين فاقد تكنيك است. البته دين شامل اعمال و مناسك خاصى است كه نبايد با تكنيك اشتباه شود. از جمله اين اعمال و مناسك مى توان نماز، روزه، حج و هر يك از اعمال عبادى ديگر را نام برد. وقتى هدف از انجام دادن اين اعمال قرب به پروردگار باشد، در قلمرو دين قرار گرفته و با ارزش هستند. از نظر دين اين اعمال و مناسك با اهداف مقدس خود (قرب به پروردگار) ارتباط لاينفك دارند، و به دليل همين ارتباط نمى توان از آنها براى اهداف ديگرى استفاده كرد و در نتيجه آنها را به عنوان تكنيك شناخت.





روان شناسى، دين و فلسفه يونان :
فيلسوفان يونانى در پى حيرت و جست وجويشان جهت يافتن تبيين هاى عقلانى براى همه مخلوقات، توجه خود را به انسان معطوف كردند (Kantor، 1963). در آثار افلاطون (Plato) و به ويژه در نوشته هاى ارسطو (Aristotle) تلاش هايى را مى توان سراغ گرفت كه تصويرى از جنبه هاى توصيفى و تجويزى انسان به دست داده اند. مى توان گفت كه يونانى ها، بذر روان شناسى معاصر را كاشته اند، از اين حيث كه آنان عدول و فاصله گيرى از وحى را به عنوان مبناى شناخت روان انسان مطرح كردند (Watson، 1968).

ييونانى ها روح و روان و قوا و استعدادهاى آن را براى شناخت انسان مهم مى دانستند. بعلاوه، به نظر مى رسد كه آنها حتى زندگى پس از مرگ را كه در آن روح و روان افراد به نحوى قابل تشخيص است، تصديق كردند. در اديسه (Odyssey) اثر كلاسيك يونانى هومر (Homer، 1999) كه منعكس كننده تفكر يونانيان باستان است، آمده است: روح (آشيل) (Achilles) جنگ جويى كه كشته شد، در (عالم زيرين) (Hades) به زندگى خود ادامه مى دهد. يونانيان بدون تكيه بر وحى، اقدام به تحليل، بررسى، توضيح و توصيف روح و روان انسان كردند. سقراط حكيم (Socrates) حدود چهارصد سال قبل از ميلاد تأكيد كرد كه وسيله شناخت پديده هاى عالم، قواى عقلانى روان هستند، و حتى براى شناخت خود روح و روان بايد از همين قوا استفاده كرد. او كاملاً مطمئن بود كه قواى عقلانى روان، ابزارى هستند كه نه تنها شيوه هاى صحيح كسب و كار، و جنگيدن (موضوعات زندگى روزمره) را تعيين مى كنند، بلكه مشخص كننده حقايق اخلاقى زندگى فردى و اجتماعى نيز مى باشند (Murphy and Kovach، 1972).


ارسطو به پيروى و تبعيت از مطالب سقراط و با استفاده از قوه عقلانى خود به دنبال فهم و شناخت روان انسان برآمد. او در كتاب نفس (De Anima، 1940) به موضوعاتى پرداخته است كه امروزه در روان شناسى معاصر رايج مى باشد; مسائلى مانند: تفاوت هاى جنسى، وضعيت ذهن و روان در بيدارى و خواب، فرايندهاى حافظه و بازشناسى، عمل كرد حس ها و حتى اهميت رؤيا(Aristotle، 1992 edition).


در كتاب خطابه (De Oratore، 1992) در حول و حوش حالات مختلف روان همچون عواطف، هيجانات و احساسات بحث مى كند. و در كتاب اخلاق (Ethics، 1992) و سياست (Politics، 1992) با پرداختن به مسائل خويشتن دارى و كف نفس و روابط ميان فردى، جنبه هاى تجويزى و تكنيكى را به نوشته هاى توصيفى خود مى افزايد.
با توجه به مطالب مذكور اين نتيجه حاصل مى شود كه يونانيان باستان روان شناسى توصيفى، تجويزى و تكنيكى را به دور از تأثير دين وحيانى بنا نهادند.




فاصله گيرى روان شناسى از فلسفه يونانى و بازگشت آن به دين :
با سقوط دولت شهرهاى يونان و بروز جنگ در آسياى صغير، نظريه هاى روان شناسى معاصر كه توسط يونانيان ايجاد شده بود، به دست فراموشى سپرده شد تا اين كه دانشمندان اسلامى به خاطر بررسى و ارزش يابى متون يونانى به مطالعه، ترجمه و تعمّق در آنها مبادرت ورزيدند. در نتيجه، تفكر يونانى در سرزمين هاى اسلامى رونق مجدد يافت (Bronowski and Mazlish، 1975). اين احيا و رونق مجدد، در اروپاى غربى و جنوبى گسترش پيدا كرد. بدين طريق تفكرات يونانى مورد توجه الهيون مسيحى قرار گرفت; آنها از اين تفكرات براى ايجاد جنبه توصيفى روان شناسى استفاده كردند و آن را به جنبه تجويزى كه در دين وجود داشت، افزودند.


دين و روان شناسى، بعد از مدت كوتاهى در دوره يونان، در اين دوره بار ديگر به هم پيوند خوردند. الهيون مسيحى قرن سيزده، همچون توماس آكويناس (Thomas of Aquinas) كه روحانيونى فيلسوف بودند، براى فهميدن ماهيت انسان از قوه عقلانى استفاده مى كردند. شايد بتوان گفت كه آنها بيشتر نحله فيلسوفان را داشته اند تا نحله كشيشان مسيحى را، زيرا برخى معتقدند آنها به جاى اين كه از وحى به عنوان مبناى مباحث فلسفى خود استفاده كنند از كتاب مقدس به عنوان ابزارى براى تأييد تفكرات فلسفى خود بهره مى جستند (Russell، 1972).
آكويناس نه تنها بر موضوعات تجويزى اخلاق تمركز كرده، بلكه به موضوعات توصيفى درباره رابطه روح و عقل نيز پرداخته است.


از نوشته هاى او مى توان دريافت كه آن زمان كاملاً قابل قبول و پذيرفته شده بود كه كليسا علاوه بر بيانات تجويزى به مسائل و مطالب توصيفى نيز بپردازد. بدين طريق مى توان گفت كه يك روان شناسى دينى مشتمل بر جنبه هاى توصيفى و تجويزى شكل گرفت. البته، در آن زمان كليسا در تمام علوم نفوذ و دخالت داشت، ولى از آن زمان كه كليسا يافته هاى كُپرنيك (Copernicus) و گاليله (Galileo) را رد كرد و هر دوى آنها را تهديد كرد تا از گفته هاى ستاره شناسى خود در برابر نظر كليسا صرف نظر كنند، از حدود و ثغور خود فراتر رفته و در نتيجه، خود را از قلمرو گفتمان و اظهارنظرهاى علمى خارج ساخت (Dingle، 1953).
در همان زمان فيلسوفان سكولار، در حال ايجاد روان شناسى توصيفى خود بودند. از جمله مباحث آنها اين بود كه آيا انسان آن طور كه قدما فرض مى كردند، ذاتاً خوب است؟ يا چنان كه هابز (Hobbes، 1972) قائل است، وضعيت طبيعى زندگى انسان بدون كنترل و نظارت جامعه بر آن، منزوى، بدون كيفيت مناسب، كثيف و نامطبوع، حيوانى و كوتاه است؟
__________________ __________________

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها