عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

آيا شما هم يك وابسته متقابل هستيد؟

آيا شما هم يك وابسته متقابل هستيد؟
یک شنبه 1 اسفند 1389  05:11 ق.ظ





خود را دوست بداريد
معتادان قادر به ترك عادت خود نخواهند بودمگر آنكه ناتواني خود را در زمينه ي اعتيادشان بپذيرند. افراد مبتلا به پرخوري مشكل خود را حل نخواهندكرد مگر آنكه به ناتواني خود در مقابل غذا اعتراف كنند.ما وابستگان متقابل تغيير نخواهيم كرد مگر آنكه ويژگيهاي وابستگي متقابل يعني به ناتواني خود در مقابل مردم،اعتياد، الكليسم و ديگر مواردي را كه از سردرماندگي
مي كوشيم مهار كنيم بپذيريم




گاه حتي بهبود نيز آسيب زننده است زيرا ناچاريم بازهم تغييراتي را بپذيريم. وقتي فرد معتاد بهبود مي يابد ، شرايط زندگي و الگوهاي ارتباطي او تغيير مي كند، ويژگيهاي وابستگي متقابل و برداشتي كه او از خود داشته نيز تغيير مي كند، با اينكه اين تغييرات در زندگي جنبه ي مثبت دارد، هنوز ضايعه به شمار مي آيد. شايد تغيير وضع براي ما ضروري بوده ولي آسودگي لازم را به همراه نياورده است. آن الگوها به صورت واقعيات مسلم زندگي ما درآمده بود. دست كم مي دانستيم بايد از زندگي چه توقعي داشته باشيم ، حتي اگر قرار بود از زندگي هيچ توقعي نداشته باشيم.
گرفتاريهايي كه بسياري از وابستگان متقابل هر روز بايد با آنها مواجه شوندبزرگ و هميشگي اند. اين گونه مشكلات، از آن دسته مشكلات پيش پا افتاده نيست كه اغلب افراد آنها را بخشي از زندگي عادي خود تلقي مي كنند. اينها مشكلاتي است كه نتيجه ي اعمال افراد مورد علاقه ي ماست . با وجود اينكه اين مشكلات معلول بيماري يا شرايط يا رفتارهاي افراطي افراد است ، گاهي ممكن است عمدي و از سر دشمني تعبير شود. ما از كسي آزار مي بينيم كه دوستش مي داشتيم و به او اعتماد كرده بوديم.



در اثر تلاش براي پذيرش تغييرات و مشكلات پيوسته در حال عدم تعادل به سر مي بريم. ما نمي دانيم توقع ما چه بايد باشد. شرايط فعلي ما پيوسته دستخوش تغييرات پي در پي است و شايد در همه ي مواضع زندگي خود، با تغييرات و خسارات روبرو شويم. ما مثل ديوانگان شده ايم، فرزندانمان ناراحتند، رفتار همسرمان ديوانه وار است، اتومبيلمان صاحب جديد پيدا كرده، هفته ها است كه كسي كارنكرده، خانه ريخته و پاشيده است، اندوخته مان رفته رفته تحليل مي رود.ممكن است آسيب ها يكباره برما وارد شوند يا بتدريج رخ دهند، آن وقت اوضاع موقتاً تثبيت مي شود تا وقتي بار ديگر خودرو، شغل، خانه، پول يا روابط با افرادي را كه براي ما اهميت دارند از دست بدهيم. مابا خيال پردازي بيهوده بار ديگر خبط كرده ايم و رؤياهايمان را بربادرفته مي بينيم.اهميتي نداردكه اين اميدها از ابتدا بر پايه ي اين خيال پردازي استوارشده بودكه مشكلات به گونه اي معجزه آسا ناپديد خواهند شد. اميدهاي شكست خورده، شكست خورده اند و نااميدي ، نااميدي است. آرزوهاي برباد رفته ، مرده اند و همه ي آنها درد و رنج به همراه مي آورند.
پذيرش واقعيت؟ اغلب ما حتي نمي دانيم واقعيت چيست! به ما دروغ گفته اند، ما به خود دروغ مي گوييم و مغزمان در حال دوران است. در موارد ديگر،مواجه شدن با واقعيت فراتر از توان ماست، فراتر از تحمل هرانساني است، پس چرا بايد انكار ، كه ناشي از معضل اعتياد و ديگر نابهنجاري ها و عامل مشكلات پي در پي است تا بدين حد عجيب به نظر برسد. چه بسيار است مسايلي كه بايد بپذيريم زيرا اوضاع لحظه به لحظه تغيير مي كند.اغلب ما آنچنان در بحران ها و آشفتگي ها، در تلاش براي حل مشكلات ديگران غرق شده ايم كه ديگر مجالي براي پذيرش مسايل ديگر نداريم . با اين وصف، ما بايد گاهگاه سراغ عبارت «چيست» برويم. اگر قرار باشد كه رؤياهاي فنا شده را با اميدهاي تازه جايگزين سازيم و دوباره احساس آرامش و سلامت روحي كنيم، بايد حقايق را بپذيريم.
خواهش مي كنم پذيرش را با وفق دادن اشتباه نگيريد. پذيرش به معناي كناره گيري از مسايل غم انگيز و تاسف آوري كه براي ما پيش مي آيد نيست؛به معناي تن دادن به هرگونه سوء استفاده يا مدارا كردن يا آن نيست، بلكه به معناي تصديق و قبول شرايط، از جمله خودما و افراد زندگي ما،به همان نحوي است كه هستند و هستيم. تنها از اين موضع است كه ما آرامش مي يابيم و توانايي ارزيابي شرايط را پيدا مي كنيم، تغييرات لازم را عملي و مشكلات خود را حل مي كنيم . فردي كه مورد سوء استفاده قرار گرفته، تصميمات لازم را مبني بر خاتمه ي اين بهره كشي نخواهد گرفت مگر آنكه به اين امر واقف شود. فرد يا بايد به خود بقبولاند كه بهره كشي با معجزه خاتمه خواهد بافت ، يا اينكه بكل منكر آن شود يا براي وجود آن دلايل مختلف بتراشد و يا دست به كار شود و به آن خاتمه دهد. در مرحله پذيرش، ما قادر مي شويم كه از سر تعهد با حقايق روبرو شويم. در اين مرحله، براي انجام تغييراتي كه در توان ماست نيرو مي گيريم. معتادان قادر به ترك عادت خود نخواهند بودمگر آنكه ناتواني خود را در زمينه ي اعتيادشان بپذيرند. افراد مبتلا به پرخوري مشكل خود را حل نخواهندكرد مگر آنكه به ناتواني خود در مقابل غذا اعتراف كنند.ما وابستگان متقابل تغيير نخواهيم كرد مگر آنكه ويژگيهاي وابستگي متقابل يعني به ناتواني خود در مقابل مردم،اعتياد، الكليسم و ديگر مواردي را كه از سردرماندگي مي كوشيم مهار كنيم، بپذيريم. پذيرش سرنوشت محتوم هرگونه تناقض است. ما نمي توانيم آنچه را اكنون هستيم تغيير دهيم، مگر آنكه خود را همان گونه كه هستيم بپذيريم. در اينجا برگزيده اي از كتاب «عزت نفس» را در خصوص پذيرش خود مي آورم: «اگر بتوانم بپذيرم همينم كه هستم، و احساسم همين است كه هست ، و هرچه كرده ام خود كرده ام ، اگر بتوانم بپذيرم كه اين مجموعه را دوست دارم يا ندارم، آن وقت خواهم توانست خودم را ، كمبودهايم را، ترديدم را، عزت نفس متزلزل خويش را بپذيرم و وقتي بتوانم همه ي اينها را بپذيرم به جاي جنگ با واقعيت، خود را با واقعيت همسو مي كنم.ديگر آگاهي خود را با پندارهاي بيهوده در مورد موقعيتم به بيراهه نخواهم كشاند.بنابراين جاده را براي اولين گام به سوي تقويت عزت نفس خويش هموار مي سازم.
تا زماني كه نتوانيم حقيقت هر آنچه را در تمامي لحظات زندگي خويش هستيم بپذيريم، تا زماني كه به خود فرصت ندهيم كاملاً از ماهيت واكنش ها و انتخاب هاي خود آگاه شويم، نمي توانيم حقيقت را به حيطه آگاهي خود وارد كنيم و در نهايت قادر به تغيير دادن خود نخواهيم شد.
من تجربه كرده ام كه تا زماني كه نيروهاي وجود خويش را نپذيرفته ام، نيروهاي برتر وجود من خود را نشان نمي دهند. پذيرش ابدي نيست و براي لحظه ي اكنون است، اما بايد صادقانه و جسورانه انجام شود.
چگونه به اين مرحله ي آرامش دست مي يابيم؟ چگونه به اين واقعيت مطلق بدون پلك زدن يا پوشاندن چشمان خود خيره مي شويم؟ چگونه تمامي زيان ها و تحولات و مشكلاتي را كه ناشي از زندگي و مردم است مي پذيريم؟
ما اين مسايل را بدون فرياد كشيدن و پاي كوبيدن، از طريق مراحل پنجگانه مي پذيريم. اليزابت كوبلر راس ، اولين بار اين مراحل و طرز عمل آنها را در مورد افراد رو به مرگ شناسايي كرد، و نام آن را مراحل پنجگانه ي اندوه گذاشت. از آن تاريخ كارشناسان روان درماني مشاهده كرده اندكه افرادي كه با هر گونه فقدان مواجه مي شوند ناگزير اين مراحل پنجگانه را طي مي كنند. گاهي زيان ها پيش پا افتاده است مانند گم كردن يك اسكناس پنج دلاري يا نرسيدن نامه اي كه در انتظارش بوديم، و يا ممكن است مسايلي عمده مانند از دست داد ن همسر به سبب مرگ يا طلاق و يا از دست دادن شغل افراد باشد. حتي گاهي تغييرات مثبت نيز ضايعه مي آفريند، از جمله وقتي خانه جديدي مي خريم و خانه قديمي را ترك مي كنيم، كه به طي مراحل پنجگانه نيازمند مي شويم.
۱- انكار
اولين مرحله انكار است. اين، مرحله ي جا خوردن ، بي حسي ، دستپاچگي ، انكار كلي پذيرش يا تصديق واقعيت است. ما دست به هر كاري مي زنيم تا اوضاع را به حالت اوليه بازگردانيم و وانمود مي كنيم حادثه اي رخ نداده است. در اين مرحله هيجان و ترسي فراوان وجود دارد. واكنش بارز انكار شامل : امتناع از پذيرفتن حقيقت ( نه، اينطور نيست!) تكذيب يا كوچك شمردن اهميت ضايعه ( چيز مهمي نيست) تكذيب هر گونه تأثير ضايعه ( من اهميتي نمي دهم) احتراز روحي ( خوابيدن، وسواس، رفتارهاي افراطي، ايجاد مشغوليت ) است. ما به گونه اي از خود قطع وابستگي مي كنيم و ممكن است واكنش هاي عاطفي ما بي معني و دور از واقعيت و نامناسب باشند ( وقتي مي خواهيم بگرييم، بخنديم و در وقت خوشحالي گريه كنيم).
من معتقدم كه بيشترين رفتارهاي وابستگي متقابل ما كه از مرحله ي انكار بروز مي كندشامل وسواس و مهار كردن و سركوبي احساسات است و همچنين بر اين باورم كه بيشتر احساسات نامعقول ما نيز به اين مرحله مربوط است. ما احساس مي كنيم ديوانه ايم چون خود را فريب مي دهيم، ما احساس مي كنيم ديوانه ايم چون فريب ديگران را خورده ايم. هيچ چيزي سريعتر از احساس فريب خوردگي ما را اينچنين ديوانه نمي كند. باور كردن دروغ به عمق وجود ما صدمه مي زند. عمق وجود ما بطور غريزي واقعيت را مي داند، اما ما آن را به كناري مي زنيم و به آن مي گوييم:» تو اشتباه مي كني، خاموش شو «. بر اساس گفته ي اسكات اگلستون، ما سپس تصميم مي گيريم چنين تصور كنيم كه چون بدگمان شده ايم داراي مشكلي بنيادي هستيم و در نتيجه تصور كنيم كه چون بدگمان شده ايم داراي مشكلي بنيادي هستيم و در نتيجه بر خود و ذات وجودي خويش برچسب غير قابل اعتماد مي زنيم. علت انكار مسائل ، حماقت و يكدندگي و كمبودهاي ما نيست . ما حتي خود را از سر آگاهي فريب نمي دهيم. انكار ، دروغ گويي نيست بلكه فرصت ندادن به خود براي شناخت واقعيت است. انكار ، هيولاي زندگي است. درست مثل هنگام خواب، ما در واكنش هاي خود تا بعد از بروز آن ناآگاهيم . ما در بعضي سطوح واقعاً دروغهايي را كه به خود مي گوييم باور مي كنيم. اين نيز دليل دارد.
كلوديا ال جوت در كتاب خود بنام كمك به كودكان براي درك جدايي و فقدان مي گويد: در دوران فشارهاي شديد، ما سطح هوشياري خود رااز نظر عاطفي و گاهي شعوري و بندرت جسمي از كار مي اندازيم. بمنظور جلوگيري از وارد آمدن فشار اصلي بر ما، سازوكاري براي عدم نمايش اطلاعات ويرانگر وارد عمل مي شود. روانشناسان به ما مي گويند: انكار عملي تدافعي و آگاهانه يا ناخودآگاه براي احتراز و پيشگيري از هيجانات و كاهش آن در هنگام تهديد شدن است و از آن براي از كار انداختن هوشياري خود استفاده مي كنيم تامجبور به درك مسائلي كه برايمان بيش از حد ناگوار هستند نباشيم.
انكار، جذب كننده تنشهاي روحي واكنشي طبيعي و غريزي در مقابل درد و تغيير و فقدان است و تا زماني كه به منابع ديگري دسترسي پيدا كنيم با دفع حملات زندگي ، از ما حمايت مي كند.
۲- خشم
وقتي از انكار فقدان خود دست مي كشيم، به مرحله ي ديگر كه خشم نام دارد وارد مي شويم. خشم ما احتمال دارد منطقي يا غير منطقي باشد و شايد خود را بابت آن محق بدانيم و بگونه اي غير منطقي خشم خود را بر سر هر چيز و هر كس خالي كنيم. براي اين فقدان، شايد خود يا خداوند يا هر فردي را كه در اطراف ماست ملامت كنيم. با توجه به نوع و طبيعت آسيب، يا كمي آزرده و عصباني مي شويم ايشان يا كاملاً عصباني و گرفتار خشمي خانمان برانداز. به همين علت است كه صراحت با همه و حقايق را به آنان نشان دادن و مواجه كردن ايشان با مشكلات جدي اغلب به شكلي كه تصور مي كنيم درست از آب درنمي آيد. اگر ما شرايطي را انكار مي كنيم، به اين علت است كه مستقيماً قادر به حركت بسوي پذيرش واقعيت نيستيم . در نتيجه به خشم روي مي آوريم. بهمين علت، هنگام مواجه شدن با ضايعات اساسي بايد دقت بخرج دهيم.
جان پاول در كتاب خود بنام« چرا مي ترسم به شما بگويم چه كسي هستم» نوشته است: صريح بودن با اين گونه افراد، پاره كردن نقاب هايشان و واداشتن آنان به قبول واقعيات تلخ، عملي بسيار خطرناك و مخرب است. اينان نمي توانند با بعضي از واقعيت ها زندگي كنند، حال هرچه مي خواهد باشد. اينان با نوعي خود فريبي بخش هاي رواني خود را بكر نگاه مي دارند و اگر اين بخش ها از هم جدا شوند، چه كسي آنها را برمي دارد و دوباره اين انسان بيچاره ماليخوليايي را به حال اول برمي گرداند؟
من شاهد واكنش هاي ترسناك و وحشيانه ي افرادي بوده ام كه در نهايت با واقعيتي مواجه شده اند كه مدتها انكارش كرده بودند. چنانچه در اين امر قصد مداخله داريم، عاقلا نه تر است كه از كارشناسان كمك بگيريم.
۳- معامله
بعد از اينكه آرام گرفتيم مي كوشيم تا با زندگي ، خودمان ، افراد درگير يا خداوند معامله كنيم. اگر ما چنين و چنان مي كرديم و اگر كسي كاري مي كرد، ما مجبور به تحمل اين ضايعه نبوديم . ما نمي خواهيم و قايع محتوم را به تعويق اندازيم، بلكه مي خواهيم از وقوع آنها جلوگيري كنيم. گاهي معاملاتي كه درباره ي آن مذاكره مي كنيم منطقي و سازنده است: اگر من و همسرم به جلسات مشاوره برويم مجبور نخواهيم بود كه ارتباط خود را قطع كنيم. گاهي اوقات معاملات ما ياوه گويي است. همسر معتادي مي گفت: من خيال مي كردم اگر اين بار خانه و يخچال را تميز نگاه دارم، شوهرم ديگر دست به مواد نمي زند.
ادامه دارد

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها