عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

مردی که دلش میخواست بگه سیب

مردی که دلش میخواست بگه سیب
یک شنبه 1 اسفند 1389  08:06 ق.ظ

hamtaraneh.com

 

 

مي خواست برود، ولي چيزي او را پايبند کرده بود.

مي خواست بماند، ولي چيزي او را به سوي خود مي کشيد.hamtaraneh.com

مي خواست بنويسد، قلمي نداشت،

مي خواست بايستد، چيزي او را وادار به نشستن مي کرد

.مي خواست بگويد، لبان خشکيده اش نمي گذاشتند.

مي خواست بخندد، تبسم در صورتش محو مي شد.

مي خواست دست بزند و شادي کند، ولي دستانش ياري نمي دادند.

مي خواست نفس عميقي بکشد و تمام اکسيژن هاي هوا را ببلعد، اما چيزي راه تنفسش را بسته بود.

مي خواست آواز سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد.

مي خواست پنجره ي کلبه اش را باز کند و از ديدن زيباييها لذت ببرد ، اما با اينکه پنجره با او فاصله اي نداشت اين کار برايش غير ممکن بود.

مي خواست بي پروا همه چيز را تجربه کند ولي ديگر فرصتي وجود نداشت.

مي خواست پرنده ي زنداني در قفس را پرواز دهد ولي ناتوان بود.

مي خواست گلي بچيند و به کسي که به او خيره شده بود بدهد دستش جلو نمي رفت.

مي خواست به همه بگويد دوستشان دارد و عاشقشان است لبش گشوده نمي شد،

مي خواست ستاره هاي آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب آرزو کند که کاش روزهاي رفته بر گردند.

.

.

.

آخر او عکسي در قابي کهنه بود که توان هيچ کاري را نداشت

مي خواست حداقل لبخندي به لب داشته باشد اما لبانش خشکيده بود.

يادش افتاد کاش وقتي عکاس گفت "بگو سيب" از دنيا گله نمي کرد

دلش مي خواست اگر نمي تواند هيچ کاري بکند فقط بگويد سيب

 

هر كس بد ما به خلق گويد ما چهره زهم نمي خراشيم

ما خوبي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم

mortazavifar

mortazavifar
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1349
محل سکونت : yazd
rasekhoonzm تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها