عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

متولدین دهم اسفند تا دهم اردیبهشت باهوشترند

متولدین دهم اسفند تا دهم اردیبهشت باهوشترند
یک شنبه 1 اسفند 1389  12:38 ب.ظ

متولدین دهم اسفند تا دهم اردیبهشت باهوشترند

حدس زدن باهوشترین ملت دنیا کار سختی نیست. همه ژاپنیها را به عنوان باهوشترین ملت دنیا میشناسند، ملتی با میانگین بهره هوشی ۱۱۵. اما باهوشترین آدم دنیا چه کسی است؟ راستش، در بحث آی کیو اختلاف نظر از همین جا شروع میشود. عدهای میگویند مارلین واس ساوانت، بانوی روزنامهنگار آمریکایی که در ۱۰ سالگی بهره هوشیاش ۲۲۸ بوده (معادل بهره هوشی ۱۸۵ برای یک بزرگسال) باهوشترین آدم دنیا بوده است. اما بیشتر دانشمندان بر این باورند که بابی فیشر، قهرمان شطرنج جهان، این عدد را رد کرده و به بهره هوشی ۱۸۷ رسیده است. البته حرف و حدیثهای دیگری هم در میان است. مثلا بعضی از روانشناسان میگویند که ویلیام جیمز سیدیس، نابغه روسیالاصل آمریکایی، حداکثر بهره هوشی ممکن را پشت سر گذاشته است. میگویند او مطالب درسی کلاسهای اول تا سوم دبستان را فقط در یک صبح تا ظهر خوانده و امتحان داده و ۱۱ سال بیشتر نداشته که در آزمون ورودی دانشگاه هاروارد پذیرفته شده است! بعضیها هم شبیه همین حرفها را در مورد امانوئل سودنبرگ، فیلسوف سوئدی قرن هجدهم، میزنند. میگویند او آن قدر باهوش بوده که بالاخره کارش به جنون کشیده است. دانشمندانی هم هستند که برای لئوناردو داوینچی، بهره هوشی ۲۲۰ را تخمین زدهاند که البته این عدد خیلی اغراقآمیز به نظر میرسد.

 

ماشاالله به این سهماهیها

محققان دانشگاه استنفورد آمریکا در سال ۱۹۲۶ دست به تحقیق جالبی زدند تا بفهمند که کدام ماههای سال، نابغهپرورتر است! مطالعات آماری این محققان نشان داد که نابغههای جهان، عمدتا در ماههای مارس (۱۰ اسفند تا ۱۱ فروردین) و آوریل (۱۱ فروردین تا ۱۰ اردیبهشت) به دنیا آمدهاند و (درست در نقطه مقابل این دو ماه) کمتر نابغهای را میشود پیدا کرد که در ماههای اوت (۱۰ مرداد تا ۹ شهریور) و سپتامبر (۱۰ شهریور تا ۸ مهر) به دنیا آمده باشند. محققان دانشگاه استنفورد، طی همین تحقیق سعی کردند تا بهره هوشی افراد مشهوری را که بین سالهای ۱۴۵۰ تا ۱۸۵۰ میلادی میزیستهاند، به روشهای آکادمیک تخمین بزنند. این تحقیق هم به نتایجی جالبی منجر شد و هنوز هم هستند محققانی که سعی میکنند بهره هوشی مشاهیری را که از دنیا رفتهاند، تخمین بزنند. البته هرچه باشد تخمین، تخمین است و نمیشود با قطعیت دربارهاش صحبت کرد.

 

محاسبه بهره هوشی

سر فرانسیس گالتون دانشمند انگلیسی، یکی از نخستین کسانی بود که سعی کرد تواناییهای ذهنی افراد را اندازه بگیرد و با هم مقایسه کند. او از مطالعاتش نتیجه گرفت که هوش آدمها جنبه توارث دارد. بعدها آلفرد بینه و تئودور سیمون به سفارش آموزش و پرورش فرانسه، آزمون ویژهای را برای دانشآموزان فرانسوی طراحی کردند. این آزمون، معلوم میکرد کدامیک از دانشآموزان میتوانند بی هیچ مشکلی در مدارس معمولی تحصیل کنند و کدام دانشآموزان نیاز به تحصیل در مدارس استثنایی را دارند. همین آزمون بعد از مدتی به زبان انگلیسی ترجمه شد و در آمریکا مورد استفاده قرار گرفت. لوییس ترمن، روانشناس سرشناس آمریکایی، تغییرات مختصری را در این آزمون وارد کرد تا برای بزرگسالان هم قابل استفاده شود. عبارت IQ (intelligence quotient) یا بهره هوشی نیز ابتکار او است. تا قبل از او، نتیجه تست هوش صرفا به یک شکل ساده (تعیین سن عقلی) بیان میشد، اما او بهره هوشی را از فرمول سن عقلی تقسیم بر سن واقعی ضرب در صد محاسبه کرد. یعنی اگر کودکی، هشت سال سن داشته باشد و تست هوش را با مهارت یک کودک ۱۲ ساله حل کند، بهره هوشیاش میشود ۱۵۰.

 

۱۵۰ = ۱۰۰ × (۸ ÷ ۱۲)

و به همین ترتیب، بهره هوشی کودک ۱۲سالهای که سوالات آزمون هوش را در سطح یک کودک ۸ ساله پاسخ بدهد، میشود ۶۶.

 

۶۶ = ۱۰۰ × (۱۲ ÷ ۸)

این فرمول اگرچه برای مقایسه هوش کودکان مناسب است، اما برای بزرگسالان کارایی چندانی ندارد. چراکه هوش افراد در بزرگسالی ثابت باقی میماند و دیگر کم و زیاد نمیشود. فکرش را بکنید که با استفاده از این فرمول، اگر یک فرد ۳۰ ساله، سوالات آزمون هوش را در سطح یک جوان ۲۰ ساله پاسخ بدهد، بهره هوشیاش میشود ۶۶ و به همین خاطر است که امروزه دیگر از فرمول آی کیو استفاده نمیشود. هرچند که هنوز هم به اشتباه و بر حسب عادت، نتیجه تستهای هوش را با همین عنوان که آی کیو فلانی، فلان قدر است بیان میکنیم. امروزه نمرهای که شخص در آزمون استاندارد هوش کسب میکند، با دیگر همسالانش مقایسه میگردد و به طور قراردادی عدد ۱۰۰ به عنوان میانگین در نظر گرفته میشود.

 

هوش و سازگاری با محیط

ارایه یک تعریف جامع و مانع حتی برای سادهترین مفاهیم هم کار چندان سادهای نیست. «هوش» یکی از همان مفاهیم سادهای است که هیچ تعریف واحدی که مورد قبول همگان باشد، برایش ارایه نشده است. در سال ۱۹۲۱، یک مجله معتبر آمریکایی از ۱۴ روانشناس و استاد دانشگاه درخواست کرد تا هوش را تعریف کنند. پاسخهایی که به دفتر مجله رسید، ۱۴ پاسخ کاملا متفاوت بود؛ اما در بیشتر آنها بر «توانایی آموختن از تجربیات و توانایی سازگاری با محیط» به عنوان یکی از شاخصهای هوش تاکید شده بود. مجله دیگری نیز همان کار را در سال ۱۹۸۶ تکرار کرد و از ۲۵ کارشناس تقاضا کرد تا تعریف خودشان را از «هوش» ارایه کنند. باز هم، تعریفها بسیار متفاوت از آب درآمد:

سازگاری با مشکلات و مسایل جدید در زندگی، توانایی تفکر انتزاعی، سازگاری با محیط، ظرفیت کسب اطلاعات جدید و آمیختن آنها با اطلاعات قبلی، توانایی عمومی برخورداری از استقلال و خلاقیت فکری، توانایی به دستآوردن توانایی، درک روابط موجود بین پدیدههای مختلف، توانایی قضاوت کردن، فهمیدن و استدلال کردن، استنتاج روابط، توانایی شناختی عمومی و ذاتی و . . .

اماعامه مردم تصویر و تصور متفاوتی از هوش دارند : عقل سلیم، زرنگی، توانایی حل مشکل، سر و زبان خوبی داشتن ، علاقه به یادگیری و .... به علاوه، خیلی از مردم تواناییهای اجتماعیشان را هم به پای هوش میگذارند.اگرچه خیلی از کارشناسان، هوش را به صورت «آن چه با تست هوش مورد ارزیابی قرار میگیرد» تعریف میکنند، اما خیلیها با این تعریف موافق نیستند و معتقدند که هوش، مجموعهای از تواناییها است که در فرهنگ شخص مورد نظر، توانایی محسوب میشود. اگر این تعریف را قبول کنیم، آنوقت تعریف هوش از فرهنگی به فرهنگ دیگر، متفاوت خواهد شد. مثلا در آمریکای شمالی، مهارتهای گفتاری و ریاضی را به هوش ربط میدهند، اما در جزایر جنوب اقیانوس آرام، قدرت جهتیابی و مهارتهای دریانوردی را به پای هوش میگذارند. بدین ترتیب، این افراد معتقدند که با یک تست هوش واحد نمیتوان هوش نسبی افراد را در فرهنگهای مختلف، تعیین کرد و مورد مقایسه قرار داد.در سالهای اخیر، این بحث زیاد مطرح شده که تستهای استاندارد هوش، تنها بخشی از تواناییهای انسان را مورد اندازهگیری قرار میدهند بنابراین فقط ابعاد خاصی از هوش را میسنجند.

 

بهره هوشی و انحراف معیار

آی کیو یا بهره هوشی، اوایل برای شناسایی افراد کمهوش و به خصوص دانشآموزان کندذهن به کار میرفت تا بشود آنها را در گروههایی که نیازبه آموزشهای ویژه دارند، قرار داد. تستهای آی کیوی امروزی فقط مختص کودکان نیست وشامل بزرگسالان هم میشود. در تستهای جدید سعی بر این است که قدرت بالقوه مغز بدون در نظر گرفتن فرهنگ و دیگر عوامل محیطی، اندازهگیری شود.

اما برای تفسیر آی کیو، باید معنای اصطلاح آماری «انحراف معیار» را درک کرد. انحراف معیار، یک جور میانگین گرفتن از یک میانگین است که به آدم اجازه میدهد اطلاعات به دست آمده را تفسیر کند. وقتی میگوییم توزیع نرمال دادهها، یعنی اکثر نمونههایمان در یک مجموعه نزدیک به اندازه میانگین است، در حالیکه چند نمونه افراطی نیز داریم که خیلی از میانگین بالاتر یا پایینتر هستند.

فرض کنید که داریم مطلبی در مورد تغذیه مینویسیم و باید کالری مصرفی روزانه افراد را مورد نظر قرار بدهیم. مانند بسیاری دیگر از دادهها، اعداد مربوط به کالری دریافتی نمونههای تحت مطالعه نیز توزیع نرمال خواهند داشت. یعنی کالری دریافتی اکثر آدمها نزدیک به هم و نزدیک به میانگین است و افراد اندکی، بسیار بیشتر یا کمتر از میانگین به دست آمده، کالری دریافت میکنند. خب، منطقی هم به نظر میرسد؛ چرا که آدمهای کمی هستند که با تکهای نان یا یکی دو قاشق برنج در روز، شکمشان را سیر میکنند یا برعکس، مثلا هشت وعده در روز غذا میخورند. بیشتر آدمها در بین این دو گروه قرار میگیرند.

انحراف معیار، یک شاخص آماری است که به ما نشان میدهد نمونههای مختلف مورد مطالعه با چه تراکمی در مجاورت میانگین قرار دارند. وقتی نمونهها خیلی خیلی به هم نزدیک باشند، میگوییم انحراف معیار کم است. وقتی نمونهها از هم خیلی فاصله داشته باشند، میگوییم انحراف معیار نسبتا زیاد است.مثلا اگر داریم نتایج امتحانات پایان ترم مدارس مختلف را با هم مقایسه میکنیم، انحراف معیار مشخص میکند که پراکندگی آماری برای هر مدرسه چقدر خواهد بود.

فرض کنید بگوییم میانگین نمرات دانشآموزان مدرسه الف از مدرسه ب بیشتر است. وقتی آدم این را میشنود اولین استنباطی که میکند این است که بچههای مدرسه الف عموما باهوشترند. اما انحراف معیار بالاتر در یکی از این دو مدرسه، به شما میگوید که تعداد دانشآموزانی که نمرات خیلی بالا یا خیلی پایین گرفتهاند بیشتر از دیگری است. با پرسیدن چند پرسش آماری دیگر ممکن است این طور نتیجه بگیرید که میانگین مدرسه الف مخدوش است، زیرا تمام دانشآموزان بااستعداد منطقه در این مدرسه ثبتنام کردهاند. یا اینکه نمرات مدرسه ب دچار نقصان شده، زیرا تمام دانشآموزان یک مدرسه استثنایی به تازگی در آن ثبتنام کردهاند. بدین ترتیب انحراف معیار به ما کمک میکند تا از زاویه درستتری، اطلاعات به دست آمده را مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهیم. برای همین است که تاکید میشود هنگام تفسیر نتایج آزمونهای هوش، باید حتما انحراف معیار آزمون را مورد توجه قرار داد.

    حمید.bmp

 

 

mashhadizadeh

mashhadizadeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 25019
محل سکونت : بوشهر
دسترسی سریع به انجمن ها