عضویت العربیة English
امام جواد علیه‌السلام: عزّت مؤمن در بى نیازى او از مردم است. بحارالأنوار، ج 75، ص 109

«محمد عبده»؛ از شاگردي سيدجمال تا تأسيس جمعية التقريب بين الاديان والمذاهب

«محمد عبده»؛ از شاگردي سيدجمال تا تأسيس جمعية التقريب بين الاديان والمذاهب
یک شنبه 1 اسفند 1389  12:46 ب.ظ

 شيخ محمد عبده در 10 سالگي خواندن و نوشتن را فرا گرفت، سپس به مكتب رفت و در مدت دو سال قرآن را حفظ نمود، در سال 1279 قمري به شهر طنطا در غرب مصر رفت تا به فراگيري علوم ديني به پردازد. 
در سن پانزده سالگي در مسجد احمدي طنطا به تحصيل ادبيان عرب مبادرت ورزيد و از آنجايي براي فراگيري ادبيات عرب بايد كتاب «شرح كفراوي بر اجروميه» را مي‌خواند و پيچيدگي زيادي در كتاب وجود داشت و براي طلاب نوجوان ثقيل بود، از ادامه تحصيل منصرف شد. 
هنگامي كه به شهر خود بازگشت، با يكي از دختران روستا ازدواج نمود، پدر محمد چون علاقه زيادي داشت، فرزندش درس بخواند، او را مجبور كرد تا دوباره به شهر طنطا برود. 
در ميان مسير در دهكده كنيسه اورين با پيرمردي وارسته معروف به شيخ درويش مانوس شد و شيخ درويش با تاثير شگرفت بر محمد سبب شد كه او شيفته و دلباخته درس شود و با برگشت به مسجد احمدي ادامه تحصيل دهد. 

* شيخ محمد عبده نخستين شاگرد سيدجمال‌الدين اسدآبادي در مصر بود 

اين گونه بود كه در جمادي الثاني 1282 به طنطا برگشت و پس از چهارماه تحصيل در مسجد احمدي تصميم گرفت به دانشگاه الازهر قاهره برود، در دانشگاه علوم تفسير، فقه، اصول، ادبيات و تاريخ اسلام را فرا گرفت و چون علوم عقلي در اين دانشگاه تدريس نمي‏شد، براي فراگيري منطق و فلسفه به محضر «شيخ حسن الطويل» راه يافت و بخشي از فلسفه ابن‏سينا و منطق ارسطو را نزد او آموخت. 
سپس در سال 1287 قمري با آمدن سيدجمال‌الدين اسدآبادي به قاهره، محمد نزد وي آمد و در مجلس درس او حاضر شد، محمد عبده نخستين شاگرد سيد جمال بود و از نزديك‌ترين شاگردان او محسوب مي‌شد، محمد عبده كه بيشتر در كلاس رياضيات، فلسفه و كلام سيد شركت مي‌كرد، ديگران را نيز ترغيب مي نمود، در اين كلاس‌ها شركت كنند. 

* تشكيل حزب وطني براي مبارزه با استعمار در مصر 

محمد عبده وقتي كه در حد بالايي از علم رسيد، به تدريس مشغول شد كه از جمله شاگردان وي مي‌توان به محمدرشيد رضا، سعد زغلول، طه حسين، شيخ عبدالقادر مغربي، شيخ مصطفي عبدالرزاق، شيخ محمد مصطفي مراغي نام برد. 
در راستاي ظلم‌ستيزي و مبارزه با استعمار به ويژه انگليس در مصر سيد جمال اسدآبادي مبادرت به تشكيل حزب وطني كرد و بيش از سيصد تن از شاگردان خود را جمع كرد كه شاخص ترين فرد بعد از سيد جمال، شيخ محمد عبده بود. 
هدف عمده اين حزب اين بود كه از نفوذ بيگانه جلوگيري كند و مصر را از دست عناصر ناشايست كه در اركان نظام نفوذ كرده بودند، نجات دهد و كشور را از سلطه يك نفر در آورده و مقيد به قانون كند. 

* فعاليت حزب وطني، منافع انگليس را به خطر انداخت 

شيخ محمد عبده به عنوان شخصيت دوم اين حزب فعاليت‏هاي قلمي و بياني زيادي انجام داد. وي در جلسه‏هايي كه براي برنامه‏هاي مفيد اين حزب در جامعه تشكيل مي‏شد، هفده ماده مهم را تصويب كرد كه باعث انقلابي در مصر شد. 
پس از فعاليت يك‌ماهه اين حزب، «لرد كرومر» مستشار مالي انگليس در مصر، متوجه شد يكباره 45% از نفوذ دولت انگليس در مصر كاسته شده و تجارت انگلستان 35% تنزل يافته است. در آماري كه تقديم كرومر شد، فعاليت‏هاي 35ساله مبلغين مسيحي در مصر نسبت به عمليات يكماهه حزب وطني مصر، يك به شانزده گزارش شده است. 
كرومر كه از اين نتايج وحشت كرده بود در يكي از گزارش‏هاي خود مي‏نويسد: «بدين وسيله به زمامداران انگلستان اعلام خطر مي‏كنم كه اگر يك‌سال ديگر حزب وطني تحت رهبري سيدجمال الدين اسدآبادي ادامه پيدا كند، نه تنها سياست و تجارت دولت انگليس در آسيا و آفريقا يكسره نابود خواهد شد، بلكه ترس آن است كه نفوذ كشورهاي اروپايي يكباره در سراسر جهان به خطر افتد». 
اين اعتراف‏ها نشان مي‏دهد كه شيخ محمد عبده به درستي تشخيص داده بود كه بايد به اسلام راستين بازگشت، در نتيجه پادشاه مصر كه از ادامه فعاليت اين حزب نگران شده بود، از سيد جمال خواست كه دست از اقدامات خود بردارد و سيد جمال موافقت نكرد و در نهايت در اثر فشار بريتانيا محكوم به اخراج از مصر شد. 

* براي كشور مصر دانشمندي چون محمد عبده كافي است 

در پي آن شيخ محمد عبده از مقام استادي در مدرسه دارالعلوم و مدرسه الالسن، بركنار شد و در اواسط رمضان سال 1296 محكوم شد به دهكده خود بازگردد، هنگامي كه سيد جمال از مصر بيرون مي‏رفت، اين جمله را بر زبان آورد «إني تركت الشيخ محمد عبده و كفاه لمصر عالماً»؛ «من شيخ محمد عبده را در مصر گذاشتم و براي كشور مصر دانشمندي چون او كافي است». 
بعد از تبعيد شيخ محمد عبده به دهكده خود، او به آنجا نرفت و در اطراف قاهره مخفي شد تا در فرصتي مناسب فعاليت علمي خود را پي گيرد،. از آنجايي كه نخست وزير وقت به ادبيات علاقه وافري داشت، شيخ را برآن داشت تا با وي تماس بگيرد و با وساطت او، پادشاه با عفو محمد موافقت كرد. 
بنابراين با اين عفو، زمينه براي فعاليت علمي و ديني محمد عبده فراهم شد و در سال 1297 مسئوليت روزنامه «الوقايع المصريه» را پذيرفت و با كمك دوستاني چون سعد زغلول و ابراهيم هلباوي به نگارش روزنامه مشغول شد. 

* انتقاد از هر نهادي كه در مسير الهي قدم بر نمي‌داشت 

او در اين مدت مقالات متعددي را نوشت و در كنار اين مقالات از نحوه اداره حكومت نيز انتقاد مي‏كرد و پيشنهادهاي خود مبني بر ساماندهي اوضاع كشور را از طريق تقويت مجلس آن كشور ارائه مي‏داد. محمد عبده از عملكرد هر كس يا هر نهاد و وزارتخانه‏اي كه در مسير الهي قدم برنمي‏داشت، انتقاد مي‏نمود. 
مقالات متعدد شيخ محمد عبده در زمينه ضرورت وجود مجلس اعلاي تصميم‏گير، باعث شد، مجلس اعلاي مصر تأسيس شود و خود وي نيز به عضويت در آن نايل آيد، پس از تأسيس مجلس ملي و كشمكش‏هايي كه در اين زمينه به وجود آمد، در اثر مخالفت انگلستان و فرانسه و هم‏چنين مخالفت برخي از رهبران مصر با تشكيل چنين مجلسي، زمينه براي انقلاب عرابي پاشا يكي از افسران بلند پايه ارتش مصر و كسي كه موافق مجلس ملي بود، فراهم گشت و محمد عبده نيز در اين قيام نقش به سزايي داشته است، هر چند او به هيچ وجه با اصل قيام موافق نبود و بارها مخالفت خود را با تحركات تشنج‏زا ابراز كرده بود. 
پس از اين كه عرابي پاشا شكست خورد و تبعيد شد، شيخ محمد عبده نيز براي همكاري با او سه ماه به زندان رفت و سپس از مصر اخراج و تبعيد گشت. وي در زندان، وقايع و ماهيت قيام عرابي پاشا را به رشته تحرير درآورد و نظرات خود را در اين باره نوشت. 

* محمد عبده در عروة‌الوثقي به انتشار مقاله‌هاي وحدت آفرين مبادرت ورزيد 

محمد عبده در هنگام تبعيد 33 سال داشت، ابتدا در بيروت سكني گزيد و با دعوت سيد جمال كه در پاريس، راهي فرانسه شد و با كمك يكديگر فعاليت‌هاي سياسي خود را از سر گرفتند و به انتشار مجله‌اي به نام «العروة الوثقي» دست زدند كه در طي انتشار مقاله‌هاي مبني بر وحدت مسلمين با عناويني چون «مسيحيت، اسلام و پيروان آن‏دو»، «وحدت اسلامي» و «دعوت مردم ايران براي اتحاد با افغان‏ها» لبه تيز خود را متوجه استعمار كهنه انگليس كردند. 
اين فعاليت‌هاي با استقبال زيادي مواجه شد و باعث گرديد شعبه‌هايي از آن روزنامه در كشورهاي ديگر از جمله هند، مصر، و تونس تاسيس شود و به صورت مخفيانه پخش شود، سرانجام پس از 18 ماه ماه از عمر مجله به دليل ممنوعيت چاپ و مشكلات ديگر در سال 1302 ق مجله تعطيل شد. 
پس از تعطيلي مجله عروة‏الوثقي، سيدجمال براي ادامه مبارزه به ايران سفر كرد. شيخ محمد عبده نيز از استاد خود جدا شد و به بيروت بازگشت، زيرا از رفتن به مصر محروم بود. اين آخرين ديدار دو مرد بزرگ الهي بود. شيخ محمد در بيروت بيشتر به كارهاي اصلاحي از طريق نوشتن كتاب و مقالات بيدارگرانه مي‏پرداخت و مقالات او در روزنامه «ثمرات الفنون» به چاپ مي‏رسيد. 

* محمد عبده شرحي بر نهج‌البلاغه نوشت 

محمد عبده در بيروت با كتاب ارزشمند نهج‏البلاغه آشنا شد و چنان شيفته آن گرديد كه تصميم گرفت شرحي ادبي بر اين كتاب بنگارد، او درباره آشنايي‏اش با نهج البلاغه مي‏گويد «بر حسب تقدير و به طور تصادفي با كتاب نهج‏البلاغه آشنا شدم و اين تصادف در وقتي بود كه دچار دگرگوني و تشويش خاطر و افسردگي شده و از كارهايم بازمانده بودم، هر گاه از مطالعه قسمتي صرف‏نظر مي‏كردم و به قسمت ديگر كتاب مي‏پرداختم، كاملاً موضوع جديد و مطلب تازه‏اي را احساس مي‏كردم». 
شيخ محمد عبده با درك اينكه زبان عربي هر روز دچار تغييرات مي‏شود و جوانان، نثر قديم و بليغ عرب را درك نمي‏كنند، به همين خاطر در شرحش بر نهج البلاغه تكيه زيادي بر بلاغت اين كتاب نموده و از مطرح كردن مسائلي كه باعث تنش ميان شيعه و سني مي‏شود، پرهيز كرده است، او در مقدمه شرح نهج‌البلاغه مي‏نويسد: «در ميان كساني كه به اين لغت سخن مي‏گويند كسي نيست، مگر آن كه اعتراف دارد سخن امام علي بن ابيطالب عليه‏السلام بليغ‏ترين سخنان بعد از كلام خداي تعالي و گفتار پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است و مايه سخن از همه افزون‏تر و اسلوب گفتارش از همه والاتر و در فراهم آوردن معاني بزرگ، سخن او جامع‏ترين گفتارهاست». 

* از مطرح كردن مسائلي كه باعث تنش ميان شيعه و سني شود، پرهيز مي‌كرد 

در مدتي كه در بيروت بود، اصلاح برنامه‏هاي مدارس اسلامي، تأسيس «جمعيت مقاصد خيريه» را انجام داد و سر انجام در سال 1306 قمري با تغيير اوضاع سياسي مصر، وارد اين كشور شد، چرا كه در آن زمان نام شيخ محمد عبده زبانزد مردم شده بود و موقعيت وي از لحاظ سياسي اجازه نمي‏داد كه بيش از اين در تبعيد به سر برد. از اين‏رو برخي از دوستان و شاگردان شيخ محمد مانند سعد زغلول و غازي مختار كوشيدند تا با واسطه‏هاي گوناگون از پادشاه مصر اجازه بازگشت شيخ را بگيرند. 
پادشاه مصر نيز به شرطي كه شيخ در مسائل سياسي دخالت نكند، با بازشگت او موافقت كرد، شيخ محمد نيز به دليل اين كه از روش‏هاي سياسي محض نااميد شده بود، با پذيرفتن اين شرط به مصر بازگشت و تصميم داشت از راه بالا بردن سطح آگاهي مردم، جامعه را اصلاح نمايد. 
وي پس از بازگشت اجازه تدريس در دارالعلوم را نداشت و شيخ به عنوان قاضي در محاكم مصر مشغول به كار شد، با مرگ توفيق پاشا در سال 1309، فرزندش عباس پاشا به مسند پادشاهي رسيد، خط مشي سياسي او بر خلاف پدرش بود، محمد عبده به وي پيشنهاد داد تا دوباره به الازهر برگردد تا بتواند دست به اصلاحاتي در اين دانشگاه بزرگ بزند. 
شيخ تأكيد كرد كه اين كار اصولاً سياسي به حساب نمي‏آيد و يك كار فرهنگي ديني است، پادشاه مصر اين پيشنهاد را پذيرفت و دستور داد شورايي براي اداره و تنظيم برنامه‏هاي الازهر تشكيل شود. شيخ حسونه به عنوان رياست آن شورا و شيخ محمد عبده نيز يكي از اعضاي آن به شمار مي‏رفت. 
محمد عبده در اين فرصت ابتدا به تنظيم برنامه‏هاي طلاب و كنترل وضع بهداشتي آنان پرداخت، سپس تصميم گرفت در زمينه امور درسي به اصلاحاتي دست بزند كه فرياد اعتراض از گوشه و كنار دانشگاه بلند شد. وي تصميم گرفته بود كتاب‏هاي سودمندي براي دانشجويان انتخاب كرده و از آنان امتحاناتي بگيرد. 

10750403264581828474.jpg

ayoub12

ayoub12
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 18320
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها