عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

روش‌شناسي تحقيقات در جنگ

روش‌شناسي تحقيقات در جنگ
یک شنبه 1 اسفند 1389  01:45 ب.ظ

كُتب عليكم القتال و هو كرهٌ لكم و عسي ان تكرهوا شيئاً و هو خيرٌ لكم.
امر جنگ براي شما مقرر گرديد در حالي كه برايتان ناگوار و مكروه است. ليكن چه بسا چيزي كه شما آن را ناگوار و ناپسند مي‌داريد، امّا به حقيقت، خير و صلاح شما در آن است. )سوره بقره -216)
فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل مااعتدي عليكم واتقوالله و اعلمو ان‌الله مع المتقين‌
هر كس به جور و ستمكاري به شما دست درازي و تجاوز كند، او را به مقاومت زير ضربات متقابل قرار دهيد، به قدر ستمي كه بر شما كرده است و در اين راه تقواي خدا را پيشه كنيد و بدانيد كه خداوند با متّقين است.)سوره بقره.194)
در نگرش‌هاي متفاوت، محورهاي مختلفي براي بررسي تاريخ برگزيده و مطالب و داده‌هاي تاريخي حول اين محور، كوچك يا بزرگ و كم‌رنگ يا پررنگ ارائه مي‌شود. در نگرش نظامي تاريخ، شكست و پيروزي در جنگ‌ها عامل اصلي حركت تاريخ محسوب مي‌شود. در اين نگرش، سرداران بزرگ و فاتحان نبردها، شخصيت‌هاي اصلي شكل دهنده تاريخ بشر هستند و تاريخ، اساساً چيزي به‌جز تاريخ جنگ نيست.

درباره‌ اين تلقي گفته‌اند: < در تفسير نظامي تاريخ، جنگ داور نهايي است. اگر پيروزي شارل مارتل در نبرد تور* نبود، چه عامل ديگري فرانسه و اسپانيا را از قبول اسلام باز مي‌داشت؟> **
هر چند ميليتاريسم حاكم بر اين نگرش، آن را در زمره‌ نظرات افراطي و كم طرفدار قرار مي‌دهد، امّا يك نكته قابل توجه است و آن اين‌كه در مقابل اين نظر افراطي، نظري تفريطي نيست. به اين معنا كه در مقابل مطلق‌كردن نقش جنگ در تاريخ، حذف و يا بي‌اهميت شمردن نقش جنگ، معتقدان و طرفداراني ندارد. در واقع، اين يك اجماع نظر وسيعي است كه هرچند جنگ تنها محور بررسي تاريخ نيست و هر چند تاريخ بشر فقط تاريخ جنگ نيست، اما يكي از عمده‌ترين محورهاي بررسي تاريخ، لاجرم جنگ‌هاي تاريخ است. طوري كه حذف و بي‌اعتنايي به آن، هرگونه نظريه علمي در باب تاريخ و فلسفه تاريخ را از اعتبار مي‌اندازد.
جنگ يكي از عناصر پايدار تاريخ است. از سي‌وچهار قرن تاريخ ثبت شده جوامع بشري، حداكثر300 سال آن بدون جنگ سپري شده است. در مورد قرن بيستم، گزارش رئيس سابق ديوان دادگستري بين‌المللي در سال1992 حاكي است كه دنيا در اين قرن، فقط در سال‌هاي1910 و1972 بدون جنگ بوده است.
جنگ، اين كريه مورد نفرت همه‌ آدميان، همواره همراه جوامع بشري بوده و خواهد بود و علي‌رغم كراهتي كه نسبت به آن وجود دارد، از آن گريزي نيست. مهم اين است كه ببينيم در هر جنگ، رزمندگان چه كساني هستند؛ هدفشان چيست و براي چه نتيجه‌اي و بر عليه چه چيزي مي‌جنگند؟

تاريخ، جنگ‌هاي طولاني بسياري را تاكنون به خود ديده است و جنگ‌هاي پلوپونزي بين آتن و اسپارت در قرن پنجم قبل از ميلاد )404 - 431 ق.م) و جنگ‌هاي ويتنام با فرانسه و امريكا در قرن بيستم)1946 - 1973) هر دو27 سال طول كشيدند. اين بيست و پنج قرن فاصله را نيز جنگ‌هاي طولاني بسياري پر كرده‌اند. جنگ هشت ساله بين عراق و ايران نيز جزء جنگ‌هاي طولاني محسوب مي‌شود، زيرا در قرن بيستم، طولاني‌ترين جنگ‌ها پس از جنگ ويتنام است.
جنگ‌هاي طولاني معمولاً سردمدار درگيري‌هايي با اهميت هستند؛ كه وجود شكافي عميق و پر نشدني بين منافع طرفين و نيز فقدان برتري قطعي يك طرف كه بتواند اراده خود را به ديگري تحميل كند، از مشخصات عمده آنها مي‌باشد. در اين جنگ‌ها، هريك از طرفين به يك دسته از منابع قدرت خاص خود متكي هستند و يا از اتحادها و ائتلاف‌هايي كه نوعي موازنه قواي درازمدت را با طرف ديگر برقرار مي‌كند، سود مي‌برد. امّا جنگ تحميلي عراق عليه ايران، ويژگي‌هاي خاص خود را داشت. از عمده‌ترين مشخصات اين جنگ، مظلوميّت و تنهايي ايران در طول هشت سال جنگ در مقايسه با حريف بود و مهم‌تر از آن، تفاوت فاحش ماهيت و مضمون و مقصود دو اردوگاه متقابل مي‌باشد.

پيروزي در اين جنگ براي عراق به معناي موفقيت در استفاده از موقعيت پديد آمده )اتفاق نظر امپرياليسم و ارتجاع منطقه عليه ايران) براي تأمين منافع ناحق سرزميني و ملّي كشور عراق بود، امّا برعكس، پيروزي ايران به معناي پيروزي انقلاب اسلامي و پيروزي‌اي بود كه معادلات سياسي و امنيتي منطقه را به نفع اسلام و مسلمانان، يكسره بر هم مي‌زد و به سوي يكپارچگي سياسي دارالاسلام متفرق و پراكنده معاصر، راهي مي‌گشود كه پايان آن راه، تولد يك قطب و قدرت جهاني اسلامي بود و ايران تصميم داشت، تمامي منافع و امكانات ملي خود را در اين راه به كار گيرد و خرج كند. اين تفاوت را هم دوستان و هم دشمنان مي‌دانستند امّا دوستان، اندك و يا در راه مشكلات ملّي و سرزميني خود ناتوان مانده بودند و دشمنان، فراوان و آماده حضور در عرصه‌ جهاني بودند و اين شد كه عملاً يك بسيج جهاني عليه جمهوري‌اسلامي ايران شكل گرفت، تا اين قطب جهاني جديد متولد نشود.
پرسش اساسي درباره‌ جنگ تحميلي اين است: < جنگ چرا و چگونه شروع شد، تداوم يافت و پايان گرفت؟

براي اين پرسش، انواع پاسخ‌هايي هست كه هر كدام به نوبه خود صحيح هم هستند. براي مثال نظرات زير بخشي از نظراتي است كه درباره جنگ تحميلي طرح شده‌است:
- جنگ ايران و عراق درگيري نظامي بين دو ايدئولوژي و دو مكتب اعتقادي حاكم بر دو نظام متفاوت بود كه كارشان به دشمني خونين كشيده شد.
- ژئوپلتيك عراق به هر حاكمي در اين سرزمين، تعيين تكليف حاكميّت اروندرود را به نفع عراق، گوشزد مي‌كند. عراق، هرگاه فرصت يابد يا از طريق اروندرود يا كويت، در پي حل مشكل عدم دسترسي مناسب و عدم حضور مستقيم و قابل اعتنا در آب‌هاي خليج‌فارس برخواهد آمد.
- سقوط شاه كه ژاندارم منطقه بود، نيرويي چون حاكميت عراق را كه غرب از سال1958 از نظام سه قطبي امنيت و قدرت منطقه خليج‌فارس*، كنار گذاشته بود، به پركردن اين خلاء قدرت ايجاد شده ترغيب مي‌كند.
- حزب اسلام ستيز بعث كه حاكم بر عراق است‌انقلاب اسلامي در ايران را تحمل نكرده و براي سركوب آن، فرصت مناسبي را جست‌جو مي‌نمايد. شخصيت فردي رهبران وقت عراق نيز در اين ستيزه‌جويي عاملي مهم به شمار مي‌رود.

- رژيم‌هاي سنتي و خانداني‌حاشيه‌خليج‌فارس موسوم به ارتجاع منطقه، تلاش مي‌كنند با تجهيز و تدارك مالي و تبليغاتي و رواني، عراق را ترميم كنند تا در برابر استقبال مردم منطقه از موفقيت انقلاب اسلامي در ايران، رژيم اين كشور فرو نپاشد.
- پيروزي ايران در جنگ، مي‌توانست يك تجربه موفق از توانايي‌هاي انقلاب اسلامي باشد كه به معناي تولد قطب جديدي در جهان دو قطبي موجود به حساب مي‌آمد. بنابراين، نوعي توافق صريح بين دو ابرقدرت در مهار و تضعيف و سپس نابودي اين نوزاد تازه متولد شده، پديد آمد كه ابتكار عمل آن با امريكا بود.

- امريكا پس از شكست در آزمايش‌هايي چون طبس و نوژه و نااميدي از كارايي جريان ائتلافي بني‌صدر و منافقين، درگير كردن ايران با يك جنگ ناخواسته را در دستور كار قرار داد. بنابراين عراق را كه براي اين كار نه تنها داوطلب بو‌د، بلكه بي‌قراري مي‌كرد، راه انداخت. در اين حال، شوروي نيز رضايت خود را با سكوتي منفعلانه و فرصت‌طلبانه نشان داد؛ و روند قطعي جوامع بين‌المللي، به‌خصوص سازمان ملل نيز آشكارا جانبداري از عراق بود كه آن را ادامه دادند.
- از سويي، حاميان عراق نمي‌توانستند شكست اين كشور را بپذيرند از اين‌رو به‌طور بي‌سابقه‌اي به حمايت و تجهيز و تسليح عراق پرداختند و آن را به حد يك قدرت تهديد كننده‌ منطقه‌اي ‌رسانند. شكست‌هاي پي‌درپي عراق در جبهه‌ها به‌سرعت ترميم و خسارت‌هاي وارده جبران شد. از طرف ديگر، ايران حتي در وضعيت پيروزي نسبي ‌نظامي و حضور در خاك عراق نيز مي‌ديد كه عراق از كوچك‌ترين دعاوي تاريخي خويش دست برنداشته و حاضر به قبول و پذيرش حقايق و حقوق مسلم ايران نمي‌باشد و با تظاهر به صلح‌طلبي، صرفا متاركه‌اي كه عوامل موجده جنگ را هم‌چنان در خود دارد، طلب مي‌كند. بنابراين، دو كشور ايران و عراق براي مدتي طولاني جنگ را تنها راه‌حل اختلافات خويش دانسته و به آن ادامه دادند.

آن‌چه ذكر شد در كنار ده‌ها فرضيه و پاسخ ديگر، هر يك در سطحي ملّي، منطقه‌اي يا بين‌المللي بخشي از حقايق مربوط به جنگ را در خود دارد و طبيعي است كه قابل حذف نبوده و بايد در نظر گرفته شوند. در عين اين‌كه اكتفا به هر يك از آنها نيز سبب نقصان و نادرستي نتايج بررسي مي‌شود. بنابراين، نخستين مسئله‌اي كه بايستي مورد توجه و تأكيد قرار گيرد، ضرورت پاسخ‌گويي به پرسش مورد نظر، در سطوح مختلف تحليل است. بررسي‌ها لااقل در چهار سطح بين‌المللي، منطقه‌اي، ملّي و نيز در سطوح تصميم‌گيران و نخبگان دو كشور، مي‌بايست انجام شود. هر يك از سطوح بالا در بررسي شروع، تداوم و خاتمه جنگ تحميلي آن‌چنان اهميتي دارد كه به‌هيچ‌وجه نمي‌توان حتي يكي از آنها را ناديده گرفت. هم‌چنين شخصيت خاص امام و ياران بي‌نشان و با نشان او از يك طرف و شخصيت ويژه نخبگان و سران حزب بعث از طرف ديگر، عواملي هستند كه در صورت عدم توجه، نمي‌توان به پرسش مزبور، پاسخي مناسب داد و اهميت ساير سطوح تحليلي نيز چنين است. اين سطوح به ترتيب زير قابل ذكر هستند:
1) سطح تحليل تصميم‌گيران، نخبگان و رهبران نظام جمهوري اسلامي ايران و رژيم بعث عراق؛
2) سطح تحليل ملي دوكشور و دو محدوده سرزميني و حاكميت ملي عراق و ايران؛
3) سطح تحليل منطقه‌اي خاورميانه و خليج‌فارس؛
4) سطح تحليل نظام بين‌المللي: امريكا، شوروي، ساير قدرت‌ها و نيز سازمان‌هاي جهاني.
ضرورت بررسي هم‌زمان در سطوح تحليل فوق و نيز لحاظ كردن تركيب نتايج به دست آمده در پاسخ به هر سؤال جزيي و كلي در امر جنگ، خود در حيطه روش و متد، چارچوب و مبنايي براي بررسي جنگ تحميلي تعيين مي‌كند.

اما متد سطح تحليل با آن سطوح تحليلي كه ذكر شد، تنها براي بررسي بعد سياسي جنگ تحميلي به كار مي‌آيد؛ در بعد نظامي و عملياتي، سطوح تحليلي ديگري را نيز مي‌بايست در نظر داشت. اين سطوح عبارتند از رده‌هاي مختلف تصميم‌گيري و سياستگزاري، مديريت پشتيباني و بسيج امكانات و نيروي انساني، لجستيك و تجهيز، فرماندهي و هدايت عمليات، طراحي مانور و در نهايت، اجراي عمليات. اين رده‌ها، از رده فرماندهي كل‌قوا كه مباحث كلان استراتژيك و تصميم‌گيري‌هاي عمده و تعيين سرنوشت خطوط كلي جنگ را شامل است، شروع شده و به اجراي عمليات توسط نيروهاي رزمي و پشتيباني ختم مي‌گردد. هر يك از سطوح فوق از جنبه‌هاي نظامي، اهميت خاص خود را دارد. لازمه‌ يك بررسي همه‌جانبه؛ تحقيق، مطالعه و مدّنظر قراردادن همه جنبه‌هاي استراتژيكي و تاكتيكي طرح شده در رده‌هايي است كه ذكر شدند.

اين روش، در كنار ويژگي‌هاي سودمند آن، مشكلاتي نيز دارد. نخست اين‌كه كثرت و تنوع داده‌ها اجتناب ناپذير است. مشكلي كه در بررسي جامع جنگ به چنين روشي، طبيعي مي‌باشد، زيرا روزها و حتي ساعت‌ها در جنگ، پر از حادثه، موضع‌گيري، تحول و درگيري و منابع مختلف نيز آن را به نحوي متفاوت گزارش كرده‌اند. با كثرت داده‌ها چه بايد كرد؟ امكان ندارد، بتوان تمام اطلاعاتي را كه منابع مختلف گزارش داده‌اند، ارائه كرد. حجم مطالب حاصله از تحقيقات وسيع ذكر شده به حدي است كه امكان استفاده خواننده از آن را به كلي منتفي مي‌نمايد. بنابراين گزينش امري الزامي است. آيا اين گزينش نوعي تحميل نظرات محقق و نويسنده به خواننده متون مرجع نيست كه خود نيز مي‌خواهد طبق فرضيات خويش گزينش كند؟ چرا مسائلي كه به‌نظر محقق و نويسنده مهم‌تر هستند، لزوماً مهم‌ترين موارد براي گزينش محسوب مي‌شود؟ كدام ملاك مشترك ميان خواننده و نويسنده مهم بودن يا مهم نبودن مطلبي را تعيين مي‌كند؟
مشكل ديگر تناقض بيطرفي و ارزش‌ها است.

آيا اين تناقض نيست؟ آيا مي‌توان هم به ارزش‌ها اتكاء داشت و هم بيطرف بود؟ البتّه در علوم انساني، هيچ محقّقي نمي‌تواند بيطرفي و ممانعت قطعي از تأثير ذهنيات خود در موضوع تحقيق را، حفظ كند. اما با آن كه نمي‌تواند از نظر اعتقادي بيطرف باشد، تلاش مي‌كند از نظر علمي و خصلت تحقيقات تا حد امكان و تا آنجا كه روش‌هاي تحقيقاتي موجود اجازه مي‌دهد، بيطرفي پيشه‌ كند. به‌نحوي كه نوعي تركيب ارزش‌ها و بي‌طرفي را ممكن سازد.

يكي از عمده‌ترين مشكلات در اين روش، شأن و خصلت طبقه‌بندي جنگ مي‌باشد. در واقع دسترسي به داده‌هاي مورد نياز محقق درباره‌ جنگ‌ها، اغلب امكان‌پذير نيست؛ و در هنگام نبرد، كتمان مسائل امري عادي است. چون كوچك‌ترين بي‌احتياطي چه بسا دشمن را به اسراري رهنمون ‌كند كه در سرنوشت جنگ تأثير جدي برجاي خواهد گذاشت. بعد از عمل نيز بسته به ناقل و منتقل كننده مطلب، قطعاً جنبه‌هاي خاصي از مسئله برجسته‌تر و درخشان‌تر خواهد بود و جنبه‌هاي ديگري از آن كم‌رنگ و مسكوت خواهد ماند. زيرا هر قدم جنگ با شكست‌ها و پيروزي‌هايي همراه است كه در شكست‌ها، همه خود را مبري و در پيروزي‌ها، همه خود را شريك مي‌دانند. اين‌جاست كه تحقيق‌هاي مستقيم و منابع اوليه از صحنه‌هاي تصميم‌گيري و درگيري، ارزش تحقيقاتي بسيار والاي خود را نشان مي‌دهد. اين‌گونه تحقيق‌هاي ميداني در جنگ، حتي اگر برخي حوادث بسيار حساس در يك جنگ را به تمام و نحوي كامل بازگويي نكنند، دست‌كم مانع مفقودشدن سرنخ يا سرنخ‌هاي بسياري از مسائلي است كه هر روز، احتمال دارد طرح و بازگو شوند. در نهايت، بايد گفت: < هر جنگي خصايص و ويژگي‌هاي خاص خود را دارد كه براي درك آن، دسترسي به اطلاعات سطح‌هاي مختلف تصميم‌گيري و اجرا، شرطي لازم بوده كه تحقق آن، اگر نگوييم غيرممكن، لااقل بسيار مشكل است.>
در مرحله تدوين و ارائه مطالب به خواننده نيز بايد دوباره به نكاتي توجه و تاكيد نمود
1) جنگي را كه مي‌خواهند به خواننده بشناسانند، بايستي خود آن را شناخته و به‌خوبي درك كرده باشند.
2) در ارائه‌ آن‌چه دريافته‌اند، جانب امانت را به درستي نگهدارند.
3) بخواهند و در موقعيّتي باشند كه بتوانند حيطه‌ تحقيق و تاريخ را از حيطه‌ تبليغات و ترويج مقولاتي كه به‌نحوي در روز كاربرد دارد، جدا كنند.
4) نظرات، ذهنيات و پيش‌فرض‌هاي خود را تا حد امكان مهار كنند و نگذارند سايه آن سراسر نوشته را فرا بگيرد.

نكته‌هاي ذكر شده در هر تحقيق كه به روابط انسان‌ها و جوامع انساني مي‌پردازد، بايد رعايت شود. جنگ نيز يكي از انواع روابط بين‌ انسان‌ها و جوامع انساني است، امّا در آن، اراده و كنشي آن‌چنان عليه اراده و كنش ديگر، به‌كار مي‌افتد كه ريختن خون و گرفتن حيات انسان‌ها و انهدام و خرابي محيط‌زيست بشري و... مجاز شمرده مي‌شود. از اين‌رو تحقيق درباره‌ آن بسيار حسّاس‌تر و رعايت نكات بالا، ضروري‌تر است.

نكته‌ اول به شناخت و درك ويژگي جنگ‌ها مربوط مي‌شود كه بنابر اوضاع و شرايط خاص هر جنگ، متفاوت است. صفت‌هايي ويژه و اوضاعي منحصر به فرد، هر جنگ را از جنگ‌هاي مشابه متمايز مي‌كند كه درك آنها در هر جنگ، از شرايط ضروري و لازم در تهيه متني است كه بتواند براي آشنايي و بررسي آن جنگ، محل رجوع باشد. از شرايط ضروري ديگر، وجود توانايي ذهني، بنيه علمي قوي و امكان دسترسي مناسب به اطلاعات و داده‌هاي مورد نياز است. البته همان‌گونه كه قبلاً ذكر شد، اطلاعات و داده‌هاي مورد نياز براي بررسي جنگ، چيزي نيست كه به آساني و در هر شرايط، در دسترس محقّق قرار بگيرد.

رعايت نكته دوم، به همان اندازه كه در نظر ساده و بديهي مي‌باشد، در عمل، همراه با مشكلات پيچيده است. هيچ جنگي غيرسياسي نيست؛ يعني، وقوع جنگ )تمام جنگ‌ها) و تداوم آن جز در چارچوب نظارت و هدايت سياست، عملي نيست. هيچ جنگي واقع نمي‌شود مگر آن‌كه الزامات سياسي در كار باشد. در هر جنگ با هر اندازه وسعت و شدّت، تصميم و اراده سياسي متناسب با آن وسعت و شدت وجود دارد كه آن را پيش مي‌برد و ادامه مي‌دهد. جنگ و تبعات آن را سياست مي‌تواند توضيح دهد؛ بنابراين توضيح و تشريح و روايت جنگ، اين پديده‌ حاد سياسي، خودبه‌خود با مضموني سياسي همراه است و در معرض فرو غلطيدن به اين ورطه قرار دارد كه به امري صرفاً سياسي تبديل شود و در خدمت معادلات قدرت و برخي منافع مقطعي روز قرار گيرد. اين وضعيت نه تنها در مورد گزارش جنگ، بلكه در ديگر مقولات سياسي نيز مي‌تواند مطرح باشد و اصالت و دقّت مضمون گزارش را مخدوش كند. توّجه به همين موضوع است كه محقّق با هوشيار، قبل از استفاده از يك كتاب تاريخي، تحقيقي )نه تنها تاريخ جنگ)، بررسي مي‌كند كه چه كسي )يا چه گروهي) آن را نوشته است و علاوه‌بر دقّت در معتقدات و مشي علمي وي، به اين امر نيز مي‌پردازد كه نويسنده در سلسله مراتب قدرت سياسي آن روز، چه جايگاه و منافعي مي‌توانسته داشته باشد و در وهله‌ بعد، به زمانه و عصري كه كتاب تهيّه شده است توجّه مي‌كند و اين‌كه كتاب در چه مقتضيات و شرايطي نوشته شده است.
نكته سوم، پرهيز از تبليغاتي‌شدن متن تحقيقي است. البته تبليغ و ترويج اهمّيّت خاص خود را دارد؛ به‌خصوص در مواردي‌كه حتي تبليغ مي‌شود، قيود تقدس و شرافت نيز بر اهمّيّت آن مي‌افزايد. امّا اين كار در كتاب تحقيقي مرجع، نه‌تنها مفيد نيست، بلكه اساساً كتاب را از حيز انتفاع مي‌اندازد. عامل و ملاك تأثير و موفقيّت يك اثر تحقيقي اين است كه خواننده باور كند با تحقيق )و نه با تبليغ) مواجه است.

نكته چهارم، مهم‌ترين شرط است. اين‌كه ما در لزوم مهار پيش‌فرض‌ها و ذهنيات توسط خود نويسنده، قيد حتي‌المقدور را به كار برديم، به اين دليل است كه در محدوده‌ امور مربوط به انسان و جوامع انساني )كه محقق و مورد تحقيق هر دو را فرا مي‌گيرد) از جمله جنگ، مورد تحقيق نمي‌تواند از محقق و جهان ذهني وي به طور كامل مجزا و بدون تأثير باقي بماند؛ حداكثر اين است كه اين كار عامدانه و متعصبانه انجام نشود و با تدابيري تعديل گردد و نيز به خواننده كمك شود كه فيلتر و معبري كه نوشته از آن عبور كرده و رنگ گرفته است را بشناسد.
خواننده‌ فهيم متون تحقيقي، مي‌خواهد و حق دارد بداند با چه كسي )يا چه كساني) و با چه جهان ذهني طرف است. اگر نويسنده‌اي معتقد باشد: < جنگ بزرگ‌ترين شرّ آزار دهنده‌ جوامع بشري بوده و سرچشمه همه شرها و تباهي‌هاي اخلاقي است> و اگر وضع موجود و محيط متفكري منفعل شود و جنگ را < نفرت‌انگيزترين چيزي كه در زندگي هست> بداند، نتيجه تحقيق اين نويسنده، چه بخواهد و چه نخواهد، با نويسنده‌اي كه ملاك قضاوتش درباره‌ جنگ‌ها حق و باطل و عادلانه و غيرعادلانه بودن است و يا كسي كه جنگ را ابزاري براي )رفع فتنه از جهان) مي‌شمارد، تفاوت مي‌كند.
ماهنامه نگاه - شماره 15،16

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها