عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

پشتوانه عمليات بدر

پشتوانه عمليات بدر
یک شنبه 1 اسفند 1389  02:16 ب.ظ

مقدمه
بطور كلي در ارتباط تنگاتنگ و صميمي كه ميان راوي و فرمانده ايجاد مي گرديد بسياري از حالات و شاكله روحي و طبيعي وي با خلقيات و روابط ثانوي كه بنابه مصلحت هاي سازماني و ماموريت شغلي بروز مي كرد براحتي تميز داده مي شد و معمولاً صحنه ها و شرايطي پيش مي آمد كه راوي خيلي ملموس و روشن فرمانده را بدون حجاب هاي معمولي سرشار از صداقت و اخلاص و بي ريا و از هر چيز گذشته و از خود بيخود مشاهده مي كرد اين حالات در تمامي موقعيت ها ممكن بود بروز كند چه زماني كه فرمانده پشت بي سيم، فريادگر عليه دشمن بود و يا در حمل تداركات نظامي و سنگرسازي يا رومانوس بسيجيان مي شد و يا در خط اول درگيري مددكار رزمندة تيربارچي و آرپي جي زن مي گرديد.
عمليات بدر يكي از تجليگاه هاي بارز اين مسائل بود. اين عمليات كه براساس شعار مقاومت پايه ريزي شد و انجام گرفت، فرماندهي اينچنين، در تمام حركات و سكناتشان چشم ها را بخود خيره ساختند و با جديتي كه حاصل تاكيدات حضرت امام سلام ا… عليه بود خواب راحت را بر چشمان خود حرام ساخته و در اوج آتش و درگيري هاي خونين، خود را كانون مقاومت در صحنه قرار دادند.
از ميان فرماندهان شهيد اين عمليات شخصيت شهيد مهدي باكري از ويژگي ها بارزي برخوردار است. بطور اختصار و گزيده برخي از ابعاد اين فرمانده شهيد با استخراج از منابع در پيش روي قرار مي گيرد.
بديهي است از آنجا كه هدف اصلي اين مقاله صرفاً معرفي بخشي از منابع يكي از قسمت هاي مركز مي باشد، اين مختصر همه آنچه درباره شهيد بزرگوار باكري لازم به گفتن است نمي باشد زيرا پرداختن به زندگي و شهادت اين عزيز شايد از محدودة دو، سه جلد كتاب نيز خارج شود.
صبغة سياسي اجتماعي و فرهنگي اين شهيد و حضور فعال او در مبارزات مردم مسلمان در كوران انقلاب و نيز مظلوميت و اخلاص او در جريان مسئوليت هاي متعدد اجرايي در استان آذربايجان غربي و سپس سير علمكرد او در واحدهاي عملياتي، از چنان بار ارزشي برخوردار است كه تصور آن براحتي از عهده ادبيات و قلم برنمي آيد.
مهدي در سال هاي آخر دبيرستان بخصوص با شهادت برادرش علي كه در جريان مبارزه مسلحانه و مخفي دستگير شد و به اعدام محكوم گرديده بود وارد مبارزه شد. در واقع او در دوران تحصيلات متوسطه كاملاً در جريانات سياسي روز قرار گرفته، تاثير روحي ناشي از فقدان برادر بزرگش مانع از ادامه تحصيل او نگرديد و در كنكور سراسري در رشته مهندسي مكانيك دانشگاه تبريز قبول شد. با توجه به محيط حاكم بر دانشگاه او جدي تر از گذشته در جو سياسي ضدرژيم شاهنشاهي قرار گرفت. او برادر كوچكتر خود حميد را نيز در مبارزه عليه رژيم سهيم ساخت، مدتي بعد حميد با همفكري مهدي براي تماس و هماهنگي با برادران مبارز و مسلمان، به خارج از كشور سفر كرد. او در سال هاي آخر دانشگاه توسط حميد مسلح به سلاح گرم گرديده و آمادگي كامل براي عمليات عليه رژيم را احراز كرد.
پس از فارغ التحصيل شدن به سربازي رفت و با صدور اعلاميه امام مبني بر فرار سربازان از ارتش مهدي با اونيفورم افسر وظيفه فرار كرد و بصورت مخفيانه به فعاليت ادامه داد. مهندس باكري بعد از انقلاب ضمن راه اندازي سپاه پاسداران اروميه مدتي نيز بعنوان دادستان دادگاه انقلاب خدمت كرد. وي همزمان با خدمت در سپاه، در سمت شهردار اروميه اداي وظيفه مي نمود. او مصادف با شروع جنگ تحميلي ازدواج كرد و مهر همسرش را اسلحه كمريش قرار داد. مهدي دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و تا دو ماه به عقب برنگشت، مهندس باكري پس از بازگشت از منطقه بعنوان مسئول جهاد سازندگي استان آذربايجان غربي خدمات ارزنده اي انجام داد. در كنار اين مسئوليت، او بي امان در پاكسازي منطقه كردستان شركت داشت.
او در پي ناملايمت هايي كه ديد تصميم گرفت زندگي خود را وقف جبهه كند از اينرو بي اعتنا نسبت به هرچه تلخ و شيرين بود رو به مناطق عملياتي نهاد. او در زماني كه دشمن در نزديكي انديمشك و پادگان حميد مستقر بود و شهر اهواز زير آتش توپخانه دشمن قرار داشت همسرش را نيز به اهواز برد.
هوش و ذكاوت و استعداد او در تدابير نظامي و مديريت و سازماندهي موجب شد تا ابتدا به سمت معاون تپ نجف اشرف در عمليات فتح المبين انجام وظيفه كند و عليرغم جراحت از ناحيه چشم در عمليات بعدي در همان سمت نيز شركت جويد. در مرحله سوم عمليات فتح خرمشهر بار ديگر زخمي شد و بجاي بستري شدن در بهداري به قرارگاه فرماندهي رفت و از آنجا بوسيله بي سيم به هدايت عمليات پرداخت. در عمليات رمضان نيز در پست فرماندهي تيپ عاشورا مجروح شد و در عمليات مسلم بن عقبيل و والفجر مقدماتي و والفجر يك تا چهار، لشكر عاشورا را فرماندهي نمود. در جريان عمليات خيبر او و برادرش حميد گام به گام همراه بسيجيان جنگيدند تا اينكه برادرش به درجه رفيع شهادت نائل گشت و در پي اين واقعه، مهدي در نامه اي به خانواده باكري مي نويسد:
“من بنا به وصيت و آرزوي حميد كه باز كردن راه كربلاست همچنان در جبهه مي مانم و به خواسته و راه شهيد ادامه مي دهم تا اسلام پيروز شود.”
در جريان عمليات بدر او چنان بود كه گويا بعد از شهادت دومين برادر و تعداد زيادي از همسنگران و رفقاي خويش، توفنده تر و بشاش تر از هميشه شده است و عليرغم حضور خانواده اش در اهواز حتي پيش از يك ماه قبل از عمليات فرصت سركشي به خانواده اش را نيافت و پيوسته در سنگر و چولان و منطقه هور مي دويد و با كار و تلاش خويش همگان را به “غيرالسنتكم” به فعاليت فرا مي خواند.
با اين مختصر بسيار واضح است كه مهدي در كليه مقاطع بحراني انقلاب در كوران حوادث بوده و درك عميق خود از شرايط را با حضور در صحنه هاي اصلي كارزار نشان داده است براي او همانا سابقه مبارزاتي اش و فداكاريهايش بس بود كه به بهانه هاي مختلف به خانه و دانشگاه بخزد و همچون بسياري از كج انديشان جدا از امام و مردم زندگي كند.
مهندس مهدي باكري در آخرين وصيت نام خود اين چنين مي نويسد:
“بسم الله الرحمن الرحيم يا الله يا محمد يا علي يا فاطمه زهرا يا حسن يا حسين يا علي يا محمد يا جعفر يا موسي يا علي يا محمد يا علي يا حسن يا مهدي “عج” و تو ولي مان يا روح الله و شما اي پيروان صادق شهيدان
خدايا چگونه وصيت نامه بنويسم در حالي كه سرا پا گناه و معصيت و سرا پا تقصير و نافرماني، گرچه از رحمت و بخشش تو نااميد نيستم ولي ترسم از اين است كه نيامرزيده از دنيا بروم، مي ترسم رفتنم خالص نباشد و پذيرفته درگاهت نشوم.
يا رب العفو، خدايا نميرم در حالي كه از ما راضي نباشي. اي واي كه سيه روز خواهم بود. خدايا چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي هيهات كه نفهميدم، خون بايد مي شدي و در رگهايم جريان مي يافتي، … و سلولهايم يارب يارب مي گفت. يا ابا عبدالله شفاعت. آة چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد براي ديدار ربش ولي چه كنم تهيدستم. خدايا تو قبولم كن.
سلام بر روح خدا نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم، عصر كفر و الحاد، عصر مظلوميت اسلام و پيروان واقعي است. عزيزانم اگر شبانه روز شكر گزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام را به ما عنايت فرموده باز كم است. آگاه باشيم كه سربازان راستين و صادق اين نعمت شويم، خطر وسوسه هاي دروني و دنيافريبي را شناخته و برحذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل تنها چاره ساز ماست.
اي عاشقان اباعبدالله بايستي شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بايستي از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بايستي محتواي فرامين امام را درك و عمل نماييم تا بلكه قدري از تكليف خود را در شكرگذاري بجا آورده باشم.
وصيت به مادرم و خواهران و برادرانم و اهل فاميل: بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، هميشه بياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد، پشتيبان و از ته قلب مقلد امام باشيد، اهميت زيادي به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشعه آخرت است. همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت دهيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح وارث حضرت ابوالفضل براي اسلام ببار آيند. از همه كساني كه از من رنجيده اند و حقي بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و اميدوارم خداوند مرا با گناهان بسيار بيامرزد.
خدايا مرا پاكيزه بپذير.
حال كه ضرورت اقتضا نمود كه بطور مختصر نظري به زندگي و شرح حال مهدي باكري افكنده شود مناسب است كه در ذيل قسمت هايي از سخنراني آن شهيد كه دو روز قبل از عمليات بدر براي خطشكنان دو گردان عمل كننده سيدالشهدا(ع) و امام حسين(ع)‌ايراد شد درج شود.
 

سخنراني شهيد باكري در آستانه عمليات
بسم الله الرحمن الرحيم لاحول و لاقوه الا بالله علي العظيم با درود و سلام به پيشگاه معظم ولي عصر (عج) و نايب برحق او امام امت (صلوات جمع)
از يك طرف هوا سرد است و برادرها مقداري ناراحت هستند و از طرفي تصور مي كنم كه شايد ديگر فرصت نباشد با برادرها آخرين صحبتهايم را بكنم لذا چاره اي نديدم كه امروز صبح اگر هوا سرد هم باشد با برادرها صحبت كنيم. انشاءا… كه صحبت به درازا نكشد. حال كه بيش از يك سال از عمليات خيبر مي گذرد هم حضرت بقيه الله، امام بزرگوار، خانواده شهدا، امت صبور ايران، مستضعفين كه در ساير كشورها قلبهايشان بخاطر اسلام و بخاطر انقلاب در تپش است منتظرند تا بار ديگر شاهد حماسه رزم آوران اسلام در مقابل كفاري باشند كه قد علم كرده و تصميم گرفته اند كه مانع راه خدا باشند و اين مسئوليت بر عهده ملت بزرگوار ماست و جاي بسي شكرگذاري دارد، كه خداوند متعال اين افتخار را نصب ما و شما برادرها كرده است كه اين حماسه با دست هاي ما شكل گيرد. همه منتظرند تا اين مسئوليت بزرگ انجام گيرد.
حال پشتوانه ما چه بايد باشد و خودمان را چطور آماده كنيم. دو سه روز قبل با تعدادي از برادرهاي مسئول توفيق ايجاد شد كه سفر 24 ساعته اي جهت توسل به آستان مقدس امام رضا برويم در آنجا باتفاق جمع از حضرت خواستيم كه خودشان در اين عمليات پشتوانه ما باشند (صداي تعدادي از حاضرين: يا امام رضا).
بعد خدمت امام رسيديم فكر مي كنم چون شما در حال آموزش بوديد صحبت هاي امام را نشنيده باشيد پس من لازم مي دانم فرمايشات امام را خدمتتان عرض كنم:
“بسم الله الرحمن الرحيم – اول اين مطلب را بگويم وقتي شما را مي بينم خوشحال مي شوم. شما چهره هايي هستيد كه آبرو به اسلام و كشور داديد. با اطمينان قلب حركت كنيد و مطمئن باشيد كه مركز قدرت كه خداي تعالي است نصرت به شما عنايت داده است قدرت هاي ديگر پوشالي هستند اين قدرت خداست كه باقي است و خداست كه وعده كرده است اگر نصرت دهيد او را و شما را پيروز مي كند و شكي نيست كه اكنون شما حق تعالي، كشور اسلامي و اسلام را نصرت مي كنيد و آن روزي كه انقلاب شروع شد ما هيچ نداشتيم پيروزي ما با دست خالي بدست آمد و بحمدالله تا به اينجا رسيده ايم كه امروز مورد توجه تمام قدرت هاي بزرگ هستيم و تمام قدرت ها در اين فكرند كه با اين انقلاب چگونه برخورد كنند مطمئن باشيد از قدرت ها كاري ساخته نيست شما جنود خدا هستيد و پيروزيد آنهايي كه در ابتدا حركت خودشان را شروع كردند با طمانينه قلبي شروع كردند و از هيچ نترسيدند قدرت هاي بزرگ از آن جهتي كه در شما هست كه آن ايمان به خداست خبر ندارند لذا دائم مي گويند ما داراي موشك هستيم آنها دارراي موشك هستند ولي ايمان ندارند. شما ايمان داريد قلبهايتان با مداء نور و قدرت پيوند خورده است پيوندي ناگسستني اما آنها اين را نمي فهمند شما مورد نظر امام زمان هستيد و از آنجا كه ايمان و قدرت و امام زمان را داريد همه چيز داريد، پشتوانه شما الهي است بايد اين پشتوانه را حفظ كنيد و وقتي ما چنين تكيه گاهي داريم از هيچ چيز نمي ترسيم. الان جمهوري اسلامي يعني اسلام. و اين امانتي است بزرگ كه بايد از آن حفاظت كنيم مطمئن باشيد كه پيروزيد و مورد توجه حق تعالي. پيروزي آن است كه مورد توجه حق تعالي باشيد نه اينكه كشوري را بگيريد، اسلام دست ما امانت است و ما موظفيم تا اين امانت را حفظ كنيم امروز شما در عبادت هستيد مراكز شما مراكز عبادت است و همانطور كه اشخاص حول كعبه مي گردند و عبادت مي كنند شما هم در سنگرهايتان عبادت مي كنيد. ما دفاع از حق تعالي و اسلام مي كنيم و حق تعالي و اسلام شكست خوردني نيست من هر شب به شما دعا مي كنم انشاءالله موفق باشيد خداوند شما را در كنف حمايت خودش حفظ كند و توفيق دهد تا به مردم خدمت كنيد سرافراز باشيد انشاءالله و السلام عليكم و رحمته الله”
اين هم صحبت هاي امام بزرگوارمان در رابطه با پشتوانه اين عمليات
زماني كه برادرهاي عزيز فرمانده، جناب سرهنگ شيرازي و برادر محسن در خدمت امام صحبت كردند و الحق تمام برادرهاي فرمانده شرمنده بودند موقعي كه گفتند (خدمت امام) برويم همه ما گفتيم كه شرمنده ايم يك سال است كه كاري نكرديم برويم به امام چه بگوييم ولي باز امام اين سخنان را فرمودند. الحمدالله امام بشاش و نوراني و خيلي سرحال بودند و اين جملات امانتي است كه من به شما برادرها بگويم تا نسبت به جمله جمله اين متن توجه بكنيد و بدانيد كه پشتوانه ها چيست با اتكاء به كدام قدرت و با توكل به كدام مبداء و منبع بايد آماده شويد؟ و در مقابل دشمن صف آرايي كنيد؟
من چند تا مطلب را كه حتماً مورد توجه ماست بيشتر مورد توجه قرار مي دهم تا به آن اطمينان قلبي كه لازمه ثابت قدمي است لازمه قرص و محكم شدن قلب است همه مان دست پيدا كنيم. تا در شرايط سخت ميدان نبرد، در زير شديدترين آتش دشمن در سخترين محاصره، در شهادت ها و مجروحيت ها و در خون غلطيدن ها ذره اي تزلزل بخود راه ندهيم و فكر به عقب برگشتن در ما پيدا نشود.
… مطلب اساسي اين است كه ما پشتوانه قوي مي خواهيم تا قادر باشيم در اين عمليات با كفار برخورد قهرآميزي كه شدت و قوت آن مورد توجه و رضاي خداوند متعال باشد داشته باشيم. لذا اول منبع نور و قدرت را براي برادرها از زبان امام بزرگوارمان و فرمانده محترممان عرض كرديم يك سري نكات ديگر است كه توجه برادرها را به آن جلب مي كنم. برادرها! اين عمليات سختي است از خدا مي خواهيم كه بيش از اين ظلم و جور و ستم رژيم بعثي را بر اين ملت تحمل نكند و اين عمليات را براي ما آخرين عمليات قرار بدهد (انشاءا… “جمع حاضر”) ولي بدانيم اگر اين هم نباشد بعد از اين هم سختر خواهد شد چرا براي آنكه خداوند متعال هميشه بنده هاي مومن خود را رفته رفته آزمايشهايش را سختر مي كند.
لذا عمليات، عمليات سختي است بايد تصميم بگيريم. با قاطعيت و بدون ابهام تمام برادرها بايد تصميمشان را قطعي بگيرند تمام علاقه و دلبستگي هايي كه در شهرها و روستاهايمان داريم و آنرا پشت سر گذاشته و به اينجا آمده ايم و علاقه هايي كه در قلبهايمان است و در وجودمان وسوسه مي كند كاملاً بايد از اينها ببريم. برادرها بايد مصمم، قاطع، و با اراده تمام تصميم بگيرند.
اين عمليات سخت نياز به يك تصميم راسخ دارد والا خداي نكرده متزلزل مي شويم مردد مي شويم و ترديد و ابهام حتي به اندازة نوك سوزن مانع از امداد الهي است هر برادري كه بخواهد شب عمليات با آمادگي كامل جلو برود حتماً بايد تصميمش را گرفته باشد. اصلاً فردي كه تصميم نگرفته نبايد وارد صحنه شود كسي كه در قلبش خداي نكرده، ذره اي ترديد باشد نبايد در صحنه وارد بشود. والا خداي نكرده صدمه به بار مي آورد.
تمام اين صحبت ها كه مي كنم برمي گردد به اين كه خداوند به ما رحم كند. خداوند وقتي كه استواري و مقاومت رزمنده ها را در مقابل كفار ببيند قطعاً ياري خواهد كرد و نصرتش را به ما خواهد داد. آياتي كه حاج آقا در اول خواند در آن آيات خداوند فرموده:
“گمان نكنيد شما آنها را مي كشيد خدا آنها را مي كشد گمان نكنيد آن تيرهايي كه شما مي اندازيد به دشمن مي خورد، شما مي زنيد، خدا آنها را مي زند.”
لذا مقاومت! مقاومت! حتي از يك دسته 22 نفري يك نفر زنده بماند و بقيه شهيد بشوند همان يك نفري كه مانده باز هم مقاومت كند. حتي اگر از يك گردان 3 نفر بماند 1 نفر بماند باز هم بايد مقاومت كرد.فرمانده گردان شهيد شود بايد گروهان – دسته – نفرات همه مقاومت كنند. اين باشد كه خداي نكرده فردي محاصره شود. چرا؟ چون فرمانده مان شهيد شده كسي نبود، بي سرپرست مانديم، نمي دانستيم چه كنيم، اين كه كار شيطان است كه بگوييم فرمانده نبود نمي دانستيم چه كار كنيم پس به عقب بر مي گرديم بعد پراكنده و بي سازمان مي شويم.
برادران فرمانده ما خداست امام زمان است فرمانده اصلي آنها هستند ما موقتي هستيم. ما وسيله ايم كه از اينجا دستتان را بگيريم و ببريم آنجا، همين كه رسيديم به داخل دشمن شهيد شديم همه فرمانده اند همه توجيه شده اند كه تا كجا حركت بايد بكنيد چه كار بايد انجام دهيد لذا تا آخرين نفر بايد مقاومت كنيد. پس انشاءا… به هيچ وجه تصوري براي برگشت و تزلزل نبايد باشد.
نكته ديگر حفظ آرامش است كه در متن پيام برادر رضايي براي برادرها خوانديم تا لحظه اي كه به دشمن نرسيديم و زماني كه براي شما تعيين نشده كه به دشمن آتش كنيد به هيچ وجه كسي حق ندارد تيراندازي كند. حتي زماني كه شما حركت مي كنيد به طرف دشمن و تيربار دشمن شما را مورد اصابت قرار دهد. گيرم، از 5 نفري كه با هم هستيد تا هم شهيد شدند، 4 تا هم شهيد شدند و فقط يك نفر باقي بماند آن يك نفر مجاز به تيراندازي نيست و بايد آرامش خود را حفظ كند.
آن برادرها كه غواص هستند و به آب مي زنند اگر مورد اصابت قرار گرفتند خودش و ديگران به هيچ وجه نبايد عكس العمل نشان دهند تيراندازي نبايد بكند، آرام، آن كه زخمي شده خداي نكرده نبايد نداي واويلا – اي داد سر بدهد محكم بايد دستمالش را در دهانش بگذارد، دندانهايش را فشار دهد و به هيچ وجه نبايد بگذارد صدايش به دشمن برسد.
بايد سكوت و آرامش محض باشد خوفي كه خداوند از اين سكوت و آرامش در قلب سرباز كافري كه در پشت سلاح نشسته مي اندازد بيشتر از آتشي است كه بصورت پراكنده و بي سازمان از سوي ما اجرا مي شود لذا برادرها به اين مطلب نهايت توجه را بكنند.
فرمانده هانتان دقيقاً مشخص مي كنند كه به كدام خط رسيديد مجاز هستيد آتش كنيد كدام لحظه مجاز هستيد آتش كنيد زماني كه آماده مي شويد براي عمليات 70 مرتبه قل هوالله را بخوانيد. زماني كه شروع به حركت مي كنيد بايد لاحول و لاقوه الا بالله العلي العظيم را بگوييد و زماني كه مي خواهيد تيراندازي كنيد براي هر تيرتان سبحان الله بگوييد. برادرها دقيقاً تمام آنچه را گفتم در يادشان نگه دارند و با آن قلب پاكتان انشاءالله بجا بياوريد.(انشاءالله جمع)
اين آمادگي در تك تك برادرها بايد باشد كه تا لحظه اي كه عمليات تمام نشده و از طرف فرمانده دستور داده نشده، منطقه را تخليه نكنيد و به عقب برنگرديد حتي اگر تعدادي از برادرها شهيد شوند، تعدادي زخمي شوند، استعداد يك گردان بشود يك گروهان، به هيچ وجه نبايد اين باشد كه بگوييم ديشب عمليات كرديم خسته شديم خيس شديم هوا سرد است و امثال اينها، يك گروهان هم باقي بماند بايد سازماندهي شود و ادامه دهد تا زماني كه تعيين شده بايد ادامه دهيم و هدف را به جاي خودش برسانيم.
فقط نفراتي كه شهيد مي شوند، مجروح مي شوند، به عقب برمي گردند نفراتي كه سالم هستند در هر جايي كه باشند و رسيدند انجام ماموريت مي كنند، عمليات مي كنند، با زمان استراحتي كه فرمانده تعيين كرده استراحت مي كنند و با سازماندهي جديدي كه فرمانده به آنها مي دهد مجدداً به ادامه عمليات مي پردازند. لذا اين آمادگي را برادرها داشته باشند كه با يك شب عمليات خسته نشوند. هرچند شبي كه لازم باشد ما با دشمنانمان مي جنگيم، نكند كه در عرض يك شب تمام نيروها تمام شود و فردا شب، پس فردا شب خداي نكرده در مقابل دشمن عاجز شويم. لذا از خدا بخواهيم كه آن قدرت را به جسم هاي ما بدهد تا بتوانيم از عهده اين مهم برآئيم.
البته به برادرها جسارت نشود چون من موظف هستم بگويم اين مطالب را گفتم بنا به مسئوليتي كه دارم موظف هستم تذكر بدهم فرمانده هان بايد افتاده تر و متواضع تر نسبت به بقيه برادرها باشند. و آن برادرهايي كه مسئوليت هاي بزرگ دارند فرمانده گردان، گروهان و دسته و برادرهاي رزمنده به لحاظ تجربه عملياتي كه دارند و زمان و مدتي كه در جنگ هستند خداي نكرده تصور نكنيم كه خيلي مي دانيم، لذا آموزش، تفكر و تدبير را بيشتر بكنيد…
…امروز ما بايد احساس كنيم كه تازه به جبهه آمده ايم و حتي در هيچ عملياتي هم نبوده ايم كه خداي نكرده از اين جنبه، وسوسه اي از طرف شيطان رجيم نباشد كه ما از فكر كردن و تدبير كردن محروم بمانيم. فرمانده ها نبايد فكر كنند كه اين نيروي ما عمليات ديده است بنابراين تذكراتي كه لازم است در شب عمليات به رزمنده ها گفته بشود و آن را رعايت بكنند بگويد و نگويد كه حالا آنها بلد هستند و مي دانند و چند تا عمليات ديده اند. جزئي ترين مسائل را بايد يادآور شويد، تذكر دهيد و تدبيرهايي كه لازم است به عمل بيايد همه آنها را مورد نظر قرار بدهيد.
برادرها از اين چند شب محدود كه مانده حداكثر استفاده را در آموزش بكنيد، گرچه هوا سرد است و مقداري اذيت مي شويد ولي چاره اي نيست و شايد اين سرما هم يك آزمايش است و الا اگر هوا مناسب باشد در آب گرم همه مي شود اين كار را انجام داد، شايد اين خودش يك آزمايش است كه خدا مي خواهد در اين سرما شما را مورد امتحان بيشتري قرار دهد. لذا حداكثر استفاده را بكنيد و با دقت آموزش ها را دنبال كنيد آنها را به هيچ وجه ساده نگيريد، امكانات و وسايلي كه در اختيار داريد و بايد ببريد عمليات خوب نگهداري كنيد، بلمهايتان غرق نشود اگر پارو با دقت بيشتر شما نمي شكند، دقت كنيد كه نشكند، اهمال نكنيد كه بگوييد خب شكست به جايش مي آيد. اگر مي دانيد بلم را محكم به زمين بگذاريد مي شكند اين كار را نكنيد، يا آنهايي كه قايق موتوري دارند فكر كنيد تا آخر بايستي از همين موتورها استفاده كنيد. اضافه نيست كه به جاي آن بگذاريد و يكي ديگر بدهند اگر خداي نكرده اهمال كنيد صدمه بخورد شب عمليات يكي از امكانات خودتان كم خواهد شد. بنابراين به بدبختي خواهيم افتاد. يا آن لباس هاي غواصي كه در اختيار برادرهاست مواظب باشند نفت – والور، گرما به آنها نخورد دقت كنيد اگر پاره بشود، خاصيت خود را از دست خواهد داد. اينها خيلي با سختي تهيه شده خيلي با زحمت تهيه شده بالغ بر يك سال است كه اين امكانات را تهيه مي كنند علاوه بر پول زيادي كه به آنها داده شده از چند كانال با چه سختي هايي به دست شما رسيده است. دشمن وقتي مختصري نسبت به احتياجات ما پي مي برد نمي گذارد كه اين امكانات بدست ما بيايد. لذا در حفظ وسايل خيلي دقت كنيد.
البته برادرهاي مسئول تا آنجا كه بتوانند براي شما امكانات تهيه مي كنند و در اختيار ما مي گذارند.
در اين چند شب از خدا بخواهيد تا انشاءا… ما را بيشتر مورد عنايت خودش قرار دهد برادرها كارهايشان را انجام دهند تا به حول و قوه الهي اين انتظاري كه از ماها دارند به جا بياوريم. من خيلي وقت گرفتم. والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته.
18/12/63
مدتي است كه دنبال فرصتي مي گردم تا آنچه از برادر باكري ديده ام بنويسم
بطور كلي از برادر باكري حركاتي ديده امن كه ابتدا سعي مي كنم عين وقايع را بنويسم و اگر لازم بود تحليل و نظري هم به دنبال آن بياورم اگر چه در نظر دادن مقداري مي ترسم
اشتغال به كارهايي كه بخاطر دلسوري سراغ آنها مي رود:
يكبار با ايشان از جاده اي كه متصل به بزرگراه سيدالشهداء بود مي آمديم در بين راه يك موتور جوشي بود كه به علت پنچر شدن يك چرخش را براي تعمير برده بودند و آنرا در 2 متري از كنار جاده خاكي رها كرده و رفته بودند از كنار آن گذشتيم نگاهي كرد و گفت اينكه مال لشكر عاشورا است كي او را اينطور گذاشته و بلافاصله به راننده گفت دور بزن دور زديم و آمديم پايين موتور جوشي سنگين بود و جاده هم بر اثر عبور و مرور كمپرسي ها و وزش باد آلوده و ديد ضعيف و خطرناك بود. در چنين وضعي حدود نيم ساعت با زور و كشمكش موتور جوش را به كنار جاده كشانديم و رفتيم و اين از تعهد و دلسوزي ايشان ناشي مي شد.
در بين بچه ها كه بود اصلاً نمي شد تشخيص داد كه فرمانده لشكر است. بسيار ساده و بي تكلف مي گشت.
يكبار با ايشان در لشكر روبروي لشكر فرماندهي نشسته بوديم (پس از نماز صبح بود) مشغول يادداشت بعضي مسائل در دفترچه بود در لشكر روبرويي كه محل تلفن و ارتباط بود برادران مشغول خوردن صبحانه بودند. چون نشستن ما در آنجا طول كشيد يكي از برادران يك سفره آورد آنجا و مي خواست كه برگردد چايي و پنير بياورد كه برادر باكري گفت:‌اين چيه انداختي اينجا؟ وي گفت مگر صبحانه نمي خوريد؟
جواب داد؟ برادر برو ما مي آييم همانجا چرا دوباره كاري و زحمت زيادي درست مي كنيد. ما را صدا مي كرديد مي آمديم همانجا!
برادر علي گفت: من خياط لشكر عاشورا بودم در جبهه به صورت بسيجي، يك روز در حين كار متوجه شدم كه برادر باكري يك لباس دست گرفته و ايستاده آخر صف، من كه او را مي شناختم فوري به همكارم گفتم برو به آقاي باكري بگو شما درست نيست كه رفته اي صف براي اصلاح لباسي كه آورده اي، وقت شما ارزش دارد و ضمنا شما هزاران كار داريد، لباس را بدهيد و خودتان برويد، بعدآً بياييد اصلاح شده اش را تحويل بدهيم (يا بايستيد فوري آنرا درست كنم) وقتي اين برادر حرف هاي ما را به ايشان گفت، او قبول نكرد و گفت: لباس را نمي دهم و خارج از نوبت هم نمي پذيرم، مي رويم يك روز ديگر مي آييم. اين را گفت و رفت وفرداي آن روز صبح اول وقت قبل از اينكه ما كار خود را رسماً شروع كنيم تشريف آورد، هم صبحانه را با ما خورد و هم لباسش را درست كرديم.
با گذشت دو روز از عمليات بدر با يك قايق به آنطرف دجله رفتيم، پس از پياده شدن سراغ برادر باكري را گرفتم و مقداري گشتم تا ايشان را پيدا كردم. او بود و برادر احمد كاظمي فرمانده ل امام حسين (يا يكي ديگر از لشكرهاي اصفهان راستي يادم آمد فرمانده لشكر نجف اشرف) تا برادر باكري مرا ديد گفت تو چرا آمدي اينجا، آنچه در وهله اول با ديدن ايشان توجه مرا جلب كرد دو مساله بود: يكي لاغر شدن ايشان (به دليل يكي در شب نخوابيدن از بدو شروع عمليات) و ديگر نوراني شدن چشمان ايشان بود به صورتي كه در بين صورت لاغر و چهره خسته او، كاملاً مي درخشيد و راستي كه من تا بحال عملاً نديده بودم كه چشم كسي اينقدر برق بزند. اصلاً گيرايي خاصي پيدا كرده بود. وقتي به اتفاق ايشان و برادر كاظمي سوار قايق شديم و آنطرف دجله رفتيم، قبل از پياده شدن هم با نگاه هايي كه به دجله مي انداخت، يادي از كربلا و ابوالفضل عليه السلام مي كرد. يكي دو روز بعد كه برادر باكري شهيد شد، من تازه فهميدم كه برق چشمان او دليلش چه بود! درخششي كهه رنگ شوق و رضايت را نيز همراه خود داشت!

 

از مجموعه مقالات تاريخي - فرهنگي و اجتماعي
نشريه تاريخ جنگ - شماره 2

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها