عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

بررسي و ارزيابي كتاب “ نقش ارتش جمهوري اسلامي ايران در هشت سال دفاع مقدس”

بررسي و ارزيابي كتاب “ نقش ارتش جمهوري اسلامي ايران در هشت سال دفاع مقدس”
یک شنبه 1 اسفند 1389  02:24 ب.ظ

مقدمه
تدوين تاريخ نظامي هر كشوري براي دست اندركاران اداره آن كشور، بويژه نظاميان، حائز اهميت فراواني است. اين مهم زماني شدت مي يابد كه كشور مورد نظر داراي سياستي مستقل بوده و در مواجهه با تهديدات داخلي و خارجي به مقدورات و امكانات خود متكي باشد. جمهوري اسلامي ايران از نمونه كشورهايي است كه پس از تأسيس، با انواع مشكلات سياسي و نظامي پيچيده مواجه گرديده است، و به درستي مي توان گفت كه اين نظام در دوران حيات خود خونين ترين صفحات تاريخ خويش را رقم زده است.

در اين دوران مردم ايران كه در معرض شديد ترين فشارهاي نظامي، چه در جبهه هاي نبرد و چه در شهرها قرار داشتند، با مقاومت و ايستادگي در مقابل توطئه هاي گوناگون دشمنان انقلاب اسلامي، اجازه ندادند حتي يك وجب از خاك ميهن اسلامي از اين كشور جدا شود (پديده اي كه هيچگاه در تاريخ ايران مسبوق به سابقه نبوده است، زيرا حكومتهاي گذشته در هر يك از جنگها و درگيريهاي خود با دشمنان خارجي ، بخشي از كشور را از دست داده اند). به همين دليل تدوين تاريخ اين دوران از ارزش والايي برخوردار است كه در اين مهم آنچه بايد مورد توجه و دقت قرار گيرد، رعايت اصل امانت داري و بيان واقعيتهاي جنگ هشت ساله توسط نويسندگان تاريخ است. اگرچه امروزه پيشرفت علوم و روشهاي ثبت و ضبط اطلاعات و اسناد، بويژه در زمينه علوم انساني، مانع از تحريف تاريخ مي شود، اما عليرغم اين موضوع، نويسندگان تاريخ بايد توجه داشته باشند كه اگر خوانندگان به مطالب ارائه شده توسط آنان بي اعتنا شوند، سخن درست آنان را نيز با ديده ترديد خواهند نگريست.

با اين مقدمه (كه اهميت نگارش صحيح تاريخ را مطمح نظر قرار مي دهد) ما برآنيم به بررسي و نقد كتابي بپردازيم كه اخيراً توسط ارتش جمهوري اسلامي ايران منتشر شده است. اما قبل از آن، ذكر اين نكته را ضروري مي دانيم كه عنوان كتاب (نقش ارتش جمهوري اسلامي ايران در هشت سال دفاع مقدس) چنين القاء مي كند كه تنها مدافع در مقابل هجوم عراق، ارتش بود. اين درحالي است كه نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران نقش بسزايي در مقابله با دشمن و جلوگيري از پيشروي اش داشتند.

امروز براي مردم شهيد پرور ايران اسلامي و حتي محققين و پژوهشگران سياسي و نظامي نقش سازمانهاي عمل كننده در دوران جنگ و اينكه چه نهاد و سازماني نقش اصلي و تعيين كننده را در جنگ داشته است، از اولويت برخوردار نيست، براي آنها حفظ و تداوم انقلاب و نيز دميده شدن روح انقلابي در سازمانهاي سنتي و به جاي مانده از رژيم گذشته داراي اهميت بيشتري است. برادران ارتش بايد پاسخگوي سئوالات و ابهامات اصلي مردم در زمينه هاي مختلف جنگ باشند. پاسخ به سئولاتي نظير : چرا ارتش عراق در ابتداي جنگ توانست قسمت عمده اي از خاك ميهن اسلامي را اشغال نمايد؟ چرا جنگ پس از فتح خرمشهر ادامه يافت؟ و عملكرد ارتش و سپاه در سالهاي 64 الي 67 ( دوران مستقل عمل كردن اين دو سازمان) چگونه بوده است؟

پاسخ به چنين سئولاتي مي تواند مبين گوشه هايي از نقاط تاريك جنگ هشت ساله باشد كه بايد در كتبي فراتر از كتب درون سازماني، به آنها پرداخت.
در اينحا جهت اطلاع خوانندگان نشريه ابتدا به معرفي كتاب و سپس به نقد و ارزيابي آن خواهيم پرداخت .


 

معرفي كتاب
اين كتاب در سال گذشته از سوي سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي انتشار يافت و هدف از نگارش آن بررسي نقش ارتش در دوران جنگ تحميلي مي باشد كه جلد اول به نبردهاي غرب دزفول اختصاص يافته است. كتاب مذكور داراي پنج است كه عبارتند از:
فصل 1- نقش مسائل جغرافيايي و تاريخي در روابط ايران و عراق
فصل 2- مقدمات آغاز تجاوز
فصل 3- ايثار و مقاومت
فصل 4 – آمادگي
فصل 5 – پيروزي
در فصول اول و دوم به كلياتي در مورد سوابق تاريخي روابط دو كشور ايران و عراق، وضعيت جغرافيايي مرزها و بررسي جغرافياي نظامي منطقه، زمينه سازي شروع جنگ از سوي عراق و همچنين ترسيم وضعيت نظامي ايران و عراق پرداخته شده است.
فصل سوم به آغاز جنگ در 31 شهريور سال 59 مي پردازد و با بيان كيفيت و چگونگي تهاجم يگانهاي ارتش عراق در غرب دزفول، به مقاومت نيروهاي خودي(صرفاً نيروهاي ارتش جمهوري اسلامي) اشاره دارد.
نحوه شكل گيري و سازماندهي جبهه خودي و در نتيجه انجام عملياتهاي محدود و برخي رويدادهاي سياسي، نظامي تا پايان سال 60، در فصل چهارم ديده مي شود.
سرانجام اين كتاب (جلد اول) با فصل پنجم كه به شرح عمليات فتح المبين اختصاص دارد، پايان مي يابد.


 

ارزيابي كتاب
اولين نكته اي كه در مطالعه كتاب به چشم مي خورد، نحوه نگارش نظامي آن است كه به نظر مي رسد تعدادي افراد نظامي كه كم و بيش از جنگ ايران و عراق آگاهي داشته اند، با استفاده از فرمها و مدلهاي آموزشي به ارائه وقايع جاري جنگ پرداخته اند. اگرچه اين نحوه نگارش در جاي خود مي تواند تا حدودي مفيد باشد، ليكن براي استفاده عموم كارآئي چنداني ندارد. در مورد نقاط ضعف كتاب مي توان به موارد زير اشاره كرد:
پرهيز از پيگيري مسائل كلي جنگ، بي توجهي به روند تحولات نظامي در جبهه هاي ديگر، اصلي شدن ارتش به بهاء فرعي شدن عملكرد نيروهاي بسيج و سپاه در جنگ و بعضاً حذف آنها و نيز محدود بودن اسناد و مدارك مورد استفاده محققين اين كتاب و ضعف اطلاعات آنان.
در بررسي دقيق تر، اين نقاط ضعف مي تواند در دو بعد مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد:
1- وجود برخي اطلاعات ناصحيح.
2- تحليلهاي نادرست و قضاوتهاي ناروا.
براي روشن شدن اين موارد، لازم ديديم كه هر فصل را بطور جداگانه مورد بررسي قرار دهيم كه ذيلاً از نظر خواهد گذشت:


 

فصل اول: نقش مسائل جغرافيايي و تاريخي در روابط ايران و عراق
در اين فصل كوشش شده است تا بطور منصفانه و به دور از يكجانبه نگري به تحليل مسائل سياسي و تاريخي روابط دو كشور كه هدف اصلي تجاوز رژيم عراق به كشور ايران چيزي جداي از اختلافات تاريخي و مرزي بوده است، پرداخته شود. اما با توضيحاتي كه در ذيل خواهد آمد، مشخص مي شود كه نويسنده نه تنها در اين امر موفق نبوده بلكه در برخي از موارد به توجيه و تطهير رژيم منحوس شاهنشاهي پرداخته است.

الف: تناقضات دروني
1-در صفحه 3 آمده است: “ چهار قرن است كه ايران در مرزهاي غربي خود نخست با امپراطوري عثماني و سپس با دولت عراق اختلافات مرزي داشته و اين مسئله تازه اي نبوده كه دو كشور همسايه به طور تمام عيار به جنگي خانمانسوز كشيده شوند. با مرور اجمالي، در صفحات آينده كتاب ملاحظه خواهيد كرد كه درگذشته نيز اين مسأله به صورت حاد روابط دو كشور را تيره ساخته، ولي حل اختلافات به صحنه هاي نبرد كشيده نشده است“ در تناقض با اين ادعا، نويسنده در صفحه 10 كتاب مي نويسد: “ از آن تاريخ (1514 م) تا سال 1980 ميلادي... بين حكومتهاي ايران و همسايه غربي آن 25 جنگ بزرگ رخ داده است.”

2-در صفحه 29 كتاب آمده است: “ دولت ايران معتقد بود كه با توجه به اصل تغيير فاحش اوضاع و احوال ديگر چنين معاهده اي (قرارداد 1937) را به رسميت نمي شناسد” اما در صفحه 46 عراق را به خاطر استفاده از اين استدلال محكوم مي كند (استدلالي كه عراق براي لغو معاهدات 1975 به كار گرفت به استناد اصل تغيير اوضاع احوال بود). لزوماً بايد گفت كه حقوق بين المللي لغو يك جانبه و يا تعليق عهدنامه هاي مرزي را با توسل به اصل ياد شده قوياً مردود شناخته است.

ب: ضعف ارائه واقعيات درمورد رژيم پهلوي
1- نويسنده در موارد متعدد در اين فصل، به گونه اي از رژيم گذشته ياد مي كند كه گويي رضا شاه و فرزندش محمدرضا، افرادي مستقل و ضد استعمار بودند. مثلاً در صفحه 20 مي نويسد: “در حالي كه ايران بر شناسايي حقوق خود بر اروند رود به وسيله عراق پافشاري مي كرد، دولت بريتانيا به ايران اطمينان داده بود كه اگر عراق را شناسايي كند بريتانيا براي بدست آوردن حقوق ايران بر اروند رود كمك خواهد كرد و بعد از اين اطمينان دهي انگلستان بود كه ايران عراق را به رسميت شناخت و...” در صفحه 24 نيز مي نويسد: “ قرارداد سال 1937 مرزي ايران و عراق تحت فشار انگليسيها به ايران تحميل شد.” در همين رابطه در صفحه 29 مي نويسد: “ دولت ايران معتقد بود... تحفه استعمار بايد از بين برود.” (اشاره به استدلال شاه در 1975).
2- در بيان سير تاريخي روابط دو كشور و توافقات منعقده بين آنها، از رابطه نزديك و تنگا تنگ رژيم شاه و امريكا سخني به ميان آورده نشده است و حتي در صفحه 35 با آوردن كلمه “ ظاهراً” در اين جمله: “ظاهراً ايران آن روز بدنبال ايفاي نقش ژاندارم منطقه و حتي حضور در ديگر مناطق از جمله اقيانوس هند و شمال آفريقا بود.”، نقش سرسپردگي رژيم شاه به آمريكا كم رنگ شده است.

ج: ضعف تحليل تاريخي
1- نويسنده، انگيزه هاي اصلي دو كشور در عقد قرارداد 1975 را خيزش انقلاب اسلامي و مشكل آفريني گروههاي ديگر در داخل ايران، ناكامي شاه در سركوب شورش كردها، تمايل عراق به كسب مقام رهبري جهان عرب و منافع اقتصادي دو كشور و استحكام موقعيت اوپك در مقابل مصرف كنندگان نفت دانسته است و آنجا هم كه به نقش ژاندارمي شاه در منطقه اشاره مي كند با آوردن كلمه “ ظاهراً” و مستقل نشان دادن چنين خواسته اي، حق مطلب را ادا نمي كند. امروزه قريب به اتفاق محققين روابط بين الملل و متخصصان امور ايران بر اين امر اعتراف دارند كه قرارداد 1975 الجزاير جز در سايه سياست هاي منطقه اي آمريكا و نقش واگذار شده به شاه براي تأمين منافع غرب در منطقه خليج فارس، به هيچ وجه قابل فهم نخواهد بود. واقعاً نكته عجيبي است كه در كل نوشته اين فصل، نويسنده هرگز به رابطه سرسپردگي و وابستگي يكجانبه رژيم شاه به آمريكا اشاره اي نمي كند.

2- علاوه بر مطالب مذكور، اين كتاب به شيوه عملي نگارش نيافته است، بطور مثال ذكر منبع و مرجع كامل اطلاعات و ادعاي تاريخي يكي از ضروريات هركار و نوشته تاريخي و تحقيقي است كه در اين كتاب (به جز فصل اول) از آن اجتناب شده است.


 

فصل دوم: مقدمات آغاز تجاوز
در اين فصل به شرايط شكل گيري تجاوز عراق به جمهوري اسلامي ايران، وضعيت ارتش و آمادگي آن و... اشاره شده است، در اين مورد توجه به موارد زير ضروري است:
صفحه 64
1- در اين صفحه به 8 مورد به عنوان عوامل مؤثر در تقليل توان رزمي ارتش جمهوري اسلامي ايران اشاره شده است و بند هشتم به “ انحلال پاره اي از قسمتها و واحدهاي نظامي ارتش” اشاره دارد، در حالي كه با تحقيقات به عمل آمده اين مسئله صحيح نيست، و اساساً سازمان يا واحدي از ارتش كه همراه با انقلاب اسلامي منحل شده باشد، وجود نداشته است و تنها مي توان به واحدهاي آموزشي چون هنگ نوجوانان، هنگهاي سپاه بهداشت، دانش، ترويج و آباداني اشاره كرد كه هيج يك نقشي در توان رزم ارتش نداشته اند.

2- در همين صفحه به دنبال برشمردن عوامل مؤثر در تضعيف ارتش، به اقدامات روحيه شكن گروهكهاي وابسته كه فرياد انحلال ارتش را سر داده بودند اشاره دارد، در حالي كه لازم بود به نقش حضرت امام (ره) در دفاع از ارتش و حفظ آن نيز توجه مي شد. هنگامي كه انحلال ارتش مورد نظر بسياري از افراد و گروهها بود، حضرت امام با اين قضيه مخالفت كرده و از ارتش دفاع كردند، به همين خاطر مي توان گفت ارتش از بركت مواضع قاطع حضرت امام حيات دوباره اي يافت.
صفحه 65
1- در توجيه نتيجه تهاجم عراق، نويسنده كتاب در بيان ضعفهاي خودي و نقاط قوت دشمن زياده روي كرده است. اساساً اين موضوع نكته اي است كه در سرتاسر كتاب به چشم مي خورد و همواره صرفاً متذكر نقاط ضعف خودي و نقاط قوت دشمن مي شود و از بيان تواناييها و فوتهاي نيروهاي خودي طفره مي رود.

2- خريد انواع ميراژها و هواپيماهاي روسي از قبيل ميگهاي 25 و 27 و توپولف وغيره از جمله موارد ذكر شده در قوتهاي دشمن براي آغاز تهاجم به ايران است، در حالي كه اين اقلام بعد از سال دوم جنگ به دست عراق رسيده و ربطي به اوايل جنگ و قبل از جنگ ندارد.
3- همچنين دربند 5 درباره توانايي ها و نقاط قوت دشمن مي نويسد: “ ايجاد ميدانهاي مين بسيار وسيع و ساير مواضع از قبيل سنگرهاي بتوني، سيمهاي خاردار و...” در حالي كه خطوط مرزي (بنا به اظهار تمام كساني كه در ابتداي جنگ خضور داشتند) فاقد اين موانع بوده و اساساً ارتشي كه قصد تهاجم دارد به نظر نمي آيد كه اقدام به ايجاد موانع نمايد. اين در حاليست كه ارتش ايران مي بايست از ماهها قبل همين اقدامات را در مقابل دشمن انجام مي داد، ليكن چنين نكرد.
صفحه 67

پاراگراف دوم اين صفحه اينگونه شروع مي شود: “ مناسبات دو كشور پس از پيروزي انقلاب اسلامي همواره تنش آفرين همراه با جنجال و سروصدا بوده كه بنا به طبيعت خود دردسرهاي فراواني براي ملتهاي هردو كشور فراهم نموده است.”

در مورد اين جمله و جملات ديگري كه در پي آن رديف شده است، موارد زير قابل ذكر است :
1- در مقايسه بين دو كشور، هر دو نظام با يك چشم نگريسته شده و تفاوتي بين جمهوري اسلامي ايران و رژيم حاكم بر عراق در نوع روابطي كه با يكديگر دارند، قائل نيست.
2- چنين وانمود مي كند كه نه تنها عراق بلكه جمهوري اسلامي ايران هم در فراهم ساختن دردسر براي ملت خود نقش اساسي دارد، و اساساً نوع رابطه ملتها با دولتها را در دو كشور بطور يكسان مورد تجزيه و تحليل قرار داده است.
3- عامل تنش را صرفاً كشور عراق ندانسته بلكه انقلاب اسلامي را نيز به عنوان يك عامل تنش زا فرض مي كند.
4- رابطه ايران و عراق را تا قبل از انقلاب، مثبت ارزيابي مي كند، در حاليكه عراق پس از انعقاد قرارداد 1975 نارضايتي خود را بارها نشان داده و هميشه مترصد جبران آن بوده است.
5- تجزيه و تحليل صحيحي از علت تهاجم عراق ارائه نشده است.
صفحه 68
در اين صفحه به ذكر خلاصه رويدادهاي نيمه اول سال 59 مي پردازد و به اقدامات عراق اشاره مي كند، در صورتي كه حركتهاي عراق در اين نيمه در چارچوب سياستهاي آمريكا در برخورد با جمهوري اسلامي ايران و تحولات داخلي معنا و مفهوم دارد ولي در اينجا به مسائل جزئي اشاره شده است. روش كتاب در اين زمينه نامناسب است، گاهي مسائل كلان و گاهي ريز بيان شده است.
صفحه 72
1- در اين صفحه با تأكيد بر محدوديتهاي ارتش جمهوري اسلامي ايران براي دفاع در مقابل تهاجم دشمن متذكر مي شود كه “ يگانهاي پدافندي جمهوري اسلامي از نظر ايجاد موانع و ميدانهاي مين نيز با دشواري عمده اي روبرو بودند و با عدم پيش بيني به موقع و نبودن وقت، امكان احداث ميادين مين لازم و... وجود نداشت.”

اولاً: در اين زمان كمبودي در زمينه وجودمين وجود نداشت.
ثانياً: اشاره به عدم پيش بيني به موقع و نيز نبودن وقت در توجيه عدم آمادگي ارتش براي دفاع، با توجه به اينكه حداقل چهار ماه قبل از جنگ از تحركات عراق اطمينان يافته بودند و برخي واحدهاي ارتش از ارديبهشت ماه سال 59 در مواضع مرزي خود مثل عين خوش و دوسلك در غرب كرخه گسترش پيدا كرده بودند، نشان از بي اطلاعي نويسنده كتاب دارد.
2- هر خواننده اي با مطالعه كتاب تا اين صفحه چنين برداشت مي كند كه نقاط ضعف ارتش جمهوري اسلامي ايران و همه عوامل در تقليل توان رزمي آن ناشي از بروز انقلاب اسلامي در ايران است.
صفحه 76
ذكر استعداد ارتش عراق به اشتباه 2 لشگر پياده مكانيزه، 6لشگر زرهي و 4لشگر پياده كوهستاني ذكر شده كه بايد چنين اصلاح شود: 2 لشگر مكانيزه، 5 لشگر زرهي و 5 لشگر پياده و كوهستاني.
صفحه 77
1- در ادامه اشتباهات پيرامون استعداد ارتش عراق بايد متذكر شد كه وجود 29 تيپ مستقل در سازمان ارتش عراق كاملاً غلط و رقم 9 تا 15 صحيح است. همچنين اين ارتش فاقد 120 گروهان كماندويي بوده است. اگر يگانهاي گارد مرزي عراق را در كنار يگانهاي سازماني ارتش عراق محاسبه نموده است پس بايد در جبهه خودي نيز از استعداد ژاندارمري همانند گارد مرزي عراق ياد كرد.

2- همانگونه كه در گذشته متذكر شده ايم محور تلاش نويسندگان، اصلي كردن نقاط ضعف خودي و قوتهاي دشمن است تا به خوبي از عملكرد ارتش در ابتداي جنگ دفاع كند. در اين صفحه نيز مجدداً دو ارتش اينگونه مورد ارزيابي قرار گرفته اند در حالي كه جا دارد به عنوان مثال به وجود آموزش در ارتش ايران به عنوان يك نقطه قوت اشاره شود. ارتش ايران از سال 41 به بعد آموزشهاي زيادي ديده بود. تجهيزات مدرن داشت، در ظفار، ويتنام و جولان تجربه اندخته بود، و نيز به واسطه تماس با ارتشهاي آمريكا، انگليس و اسرائيل تجربيات آموزشي و مديريتي زيادي را در سيستم ها فرا گرفته بود كه در مجموع همه اين موارد حكايت از اين دارد كه ارتش ايران در مقايسه با ارتش عراق مدرن تر و قويتر بود.


 

فصل سوم: ايثار و مقاومت
در اين فصل با ذكر آغاز تهاجم سراسري عراق در روز 31 شهريور ماه 59 تهيه كنندگان سعي داشته اند عملكرد ارتش در جبهه و عقب نشيني ها و تاكتيكها و ... را توجيه و آن را به شكلي اصولي اجتناب ناپذير قلمداد كنند، در صورتي كه چنين نبوده است. ذيلاً به نمونه هايي از آنها اشاره خواهد شد:
صفحه 82 و 83
1- در اين صفحات عملكرد گردان 283 در مقابله با تهاجم عراق مورد اشاره قرار گرفته است كه بر خلاف نتايج تحقيقات انجام شده و مشاهدات ناظران وقت مي باشد. اساساً اين گردان هيچگونه آرايش جنگي نداشته و كاملاً منفعل عمل مي كرده و هيچ مقاومتي از خود نشان نداده است. از جمله دلايلي را كه مي توان براي عدم وجود يك برنامه جهت مقاومت ذكر كرد عبارتند از:
- عدم انهدام پل چم سري (روي دويرج)
- عدم مين گذاري معابري نظيري معبر شرهاني به چم سري و يا چم سري به چيخواب
- عدم انسداد معابر
2- در صفحات 82 تا 85 نويسنده سعي مي كند كه عقب نشيني ها را با برنامه و همراه با جنگ و گريز جلوه دهد. در حالي كه به دليل عدم وجود سيستم فرماندهي و كنترل در لشگر 92 و به ويژه تيپ 37 نتيجتاً جبهه خودي در هم ريخته و هيچ نظمي در اين عقب نشينيها وجود نداشت.
3- بنا به اظهار رزمندگان و فرماندهان سپاهي و ارتشي كه در منطقه مي جنگيدند، ذكر حجم زياد آتش توپخانه دشمن مذكور در صفحه 83 خلاف واقع بوده و اصلاً آتشي از دشمن وجود نداشته است.
4- در منطقه دزفول زمين در برابر دشمن بخاطر عوارض متعدد و پل ها و... قابل دفاع بود و متأسفانه تأخير در حركت دشمن ايجاد نشد و دشمن به سرعت به پيشروي خود ادامه داد و از طرفي به علت عدم استقرار صحيح توپخانه استفاده لازم در پشتيباني به عمل نيامد.
صفحه 84
1- نويسنده كتاب در اين صفحه مي نويسد كه زمين در منطقه فكه موقعيت پدافندي مناسب تري را نسبت به محور عين خوش داراست. در حاليكه زمين عين خوش از موقعيت بسيار بهتري برخوردار است.
2- در اين صفحه عقب نشيني تيپ 37 از مواضع خودي حدود 500 متر ذكر شده است، در حالي كه اين يگان خداقل 20 كيلومتر (از فكه تا ازتفاعات برقازه) عقب نشيني كرده است.
صفحه 89
1- در سطر اول اين صفحه به انتصاب افسري به عنوان سرپرست تيپ 2 زرهي اشاره دارد. بايد اضافه كرد فرمانده مذكور سرهنگ باوندپور بود كه به دليل آگاهي و دست داشتن در جريان كودتا، دستگير شد.
2- در پاراگراف دوم اين صفحه نيروي هوايي مورد تعرض واقع شده است، در حالي كه اين نيرو در روزهاي اول جنگ فعال بود و خوب عمل كرد.
3- در پاراگراف چهارم در بيان شرح عمليات، در سطر دوم به انهدام 12 دستگاه تانك دشمن اشاره دارد كه تا 7 دستگاه آن مورد تأييد قرار گرفته است و انهدام بيشتر از اين تعداد صحت ندارد.
صفحه 90 – 91
1- در پاراگراف اول صفحه 90 به عقب نشيني نيروها در شب اشاره شده است كه بايد متذكر شد: اولاً عقب نشيني در روز صورت گرفته است (ساعت 11 صبح)، ثانياً هنگام عقب نشيني تا جسر نادري عقب آمدند و اينطور نبود كه در تپه هاي علي گره زد مستقر شوند.
2- در پاراگراف سوم صفحه 91 به مأموريت نيروهاي عراقي در روز سوم جنگ و تصرف شهرهاي دزفول و انديمشك به عنوان اهداف عراق اشاره شده است. در اين خصوص بايد گفت كه سندي وجود ندارد كه اينها جزء اهداف عراق بوده باشد.
صفحه 93 الي 95
1- اين صفحات به نبردهاي غرب جسر نادري تا عين خوش اختصاص دارد. روز سوم جنگ، در اين جبهه، با نزديك شدن يگانهاي عراقي واحدهاي ارتش جمهوري اسلامي ايران با به جاي گذاشتن حداقل 4، 5 تانك چيفتن روشن و دهها دستگاه خودرو و ادوات مختلف سريعاً عقب نشيني (فرار) كردند. اين حركت متأسفانه تا شرق رودخانه كرخه و جسرنادري (يعني به طول 80 كيلومتر) تداوم يافت، حال آنكه در كتاب به اشتباه چنين ذكر شده است كه اين يگانها تا تپه علي گره زد عقب نشيني كردند. توضيح اينكه. تيپ 2 زرهي لشگر 92 بعد از عقب نشيني به شرق كرخه به تلاش فرماندهان سپاه دزفول، روز بعد پس از 30 ساعت به روي تپه هاي علي گره زد برگشتند (جايي كه قبلاً نيروهاي سپاه حضور يافته بودند) و اين در حالي بود كه ارتش عراق بعد از گذشت 30 ساعت هنوز از عين خوش به طرف علي گره زد نيامده بود.

پس از استقرار نيروهاي ارتش در علي گره زد، آنها (تي 2 زرهي لشگر 92) مجدداً با رسيدن ارتش عراق در اين جبهه عقب نشيني كرد و اين بار نيز تا شرق رودخانه كرخه و جسرنادري (به طول 45 كيلومتر) عقب آمد. عليرغم تلاش مسئولين سپاه در منطقه، نيروهاي ارتش از بازگشت به غرب جسر نادري پرهيز كرده و تا صبح تأخير كردند. روز پنجم جنگ، مجدداً اين نيروها به غرب جسرنادري و كرخه رفتند ولي اين بار در 4 كيلومتري غرب جسر نادري با لشگر 10 زرهي عراق كه تا سه راهي قهوه خانه موفق به پيشروي شده بود، مواجه و متوقف شدند.
2- در پاراگراف اول صفحه 93 مجدداً به ذكر قوت دشمن و ضعف خودي پرداخته شده است.
صفحات 107 و 109 و 110
در پاراگراف سوم صفحه 107 نوشته شده است: “ نيروهاي مستقر در محور شماره 2 در حالي مقاومت مي كردند كه مي دانستند جناح راست آنان سقوط كرده و راه عقب نشيني به طرف پل نادري نيز مسدود گشته است. لذا تصميم گرفته بودند كه تا آخرين نفر به مقاومت ادامه دهند.” ذكر اين مطلب در حالي است كه در دو صفحه بعد يعني در پاراگراف آخر صفحه 109 چنين اضافه شده است: “ گروه رزمي تيپ 37 نيز به همان ترتيب در مقابل تيپهاي لشگر 1 مكانيزه با انجام عمليات تأخيري توانست تا ساعت 16 از محور چنانه - ابوصليبي خات – سه راهي قوه خانه، پل نادري خود را به شرق رودخانه كرخه برساند.” يا در پاراگراف اول صفحه 110 دارد كه “... گروه رزمي با توكل به خداوند بزرگ و شجاعت و ايمان و فرماندهي و پرسنل خود توانست در ساعت 17 روز ششم از پل نادري به شرق رودخانه عبور نمايد.” با مطالعه اين دو خبر موارد زير به ذهن متبادر مي شود:
1- منظور از نيروهاي مستقر در محور شماره 2، همان گروه رزمي تيپ 37 است.
2- اگر تصميم به مقاومت تا آخرين نفر داشتند، چرا به اين سرعت عقب نشنين كردند؟
3- اين عقب نشيني در حالي صورت گرفت كه لشگر 10 زرهي عراق سه راهي قهوه خانه را به تصرف خود درآورده و امكان عبور براي نيروهاي خود به سمت پل نادري به هيچ وجه وجود نداشت. در حقيقت عناصر اين يگان ناگزير به عبوري همراه با شكست از رودخانه كرخه تن دادند. اين عبور در حدفاصل رودخانه رفائيه تا نقطه عبدالخان با به جاي گذاشتن وسايل و تجهيزات انجام گرفت. غرق شدن تعداد زيادي از سربازان و مشاهده سربازان لخت در شهر و حومه شوش از جمله صحنه هاي زشت و رقت بار اين حركت بود. ضمناً مردم دزفول نيز شاهد سربازان عريان و در حال فرار به طول 40 تا 50 كيلومتر كه از عرض كرخه عبور مي كردند، بودند.
4- در پاراگراف آخر صفحه 110 نوشته شده است: “ به اين ترتيب اين مرحله از عمليات غرب دزفول كه در اين مجموعه از تاريخ جنگ آن را ايثار و مقاومت ناميده ايم به پايان رسيد.” در اينجا بيان نشده است كه بالاخره عراق در چه خطوطي مستقر شد؟


 

فصل چهارم: آمادگي
در اين فص به آمادگي يگانهاي ارتش، سازماندهي آنان در جبهه جنگ و ايجاد قرارگاه در جبهه دزفول و از طرفي اعزام بعضي از يگانهاي ارتش به منطقه و فعال نمودن عناصر اطلاعاتي در طول جبهه ها و... پرداخته شده است. مطرح نمودن مطالبي در فصول گذشته، و طرح مسائلي در اين فصل حاكي از عدم اطلاع و هماهنگي نويسندگان در ارزيابي نوشتارشان مي باشد بطوري كه به طور مكرر اين تناقض گويي در جاي جاي كتاب مشهود است.
صفحه 124

1- در اين صفحه فشار بيش از حد مسئولين براي اجراي حمله، و بيرون راندن دشمن را به عنوان يكي از دو عامل مهم در عدم پذيرش حقايق موجود از سوي دست اندركاران نظام جمهوري اسلامي ايران قلمداد مي كند. در حالي كه اين انتظار، از ارتشي كه سابقه 60 ساله و تجهيزات فراواني در اختيار داشت و نيز آموزشهاي داخلي و خارجي ديده بود و در جريان پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي آسيب نديده بود، به حق بود. دقيقاً متأثر از همين فشارها بود كه ستاد قرارگاه نيروي زميني در دزفول استقرار يافت و يگانهاي عمده نيروي زميني بصورت فعال تري در مناطق مرزي حضور يافتند.

2- پاراگراف آخر را با اين جمله آغاز مي كند: “ آيا امكان داشت كه با يك گردان به دو لشگر مجهز كه 60 كيلومتر در خاك جمهوري اسلامي ايران پيشروي كرده بودند تاخت و آنها را مجبور به عقب نشيني نمود؟” با اين جمله سعي شده است بر بي مورد وبي جا بودن فشارهاي مسئولين تأكيد ككند، در حالي كه در همين روزها يعني روزهاي هفتم و هشتم جنگ، علاوه بر باقي مانده واحدهاي تيپهاي 2، 37 زرهي، لشگرهاي 16 و 21 در منطقه حضور پيدا كرده بودند.
3- در دو سطر آخر صفحه، از اين فشار اينگونه نتيجه مي گيرد كه: “... ولي اجراي اين گونه طرحها جز آنكه بر استعداد و روحيه نيروهاي تازه نفس لطمه وارد مي آورد نتيجه مهمي نداشت.” اولاً اين جمله نمايانگر اين است كه نويسنده نيز به وجود نيروهايي غير از يك گردان مذكور در پاراگراف قبل از آن معتقد است و ثانياً اين سئوال پيش مي آيد كه چگونه در جبهه هاي ديگري چون سوسنگرد و خرمشهر موقعيتهاي چشمگيري نصيب رزمندگان مي شد؟
صفحه 125

در واقع توضيحات و القائات صفحه گذشته (124) در اين صفحه نتيجه گيري مي شود و نوعي عدم توجه مسئولين و عقب ماندگي آنان نسبت به تحولات را متذكر مي شود و مي نويسد: “ مسئولين كشوري به تدريج با واقعيت آشنا شده و مرحله كسب آمادگي را براي يك اقدام قطعي پذيرفتند و از اين زمان بود كه اولويت امور كشور به جبهه ها داده شد. “ نويسنده، اين موضوع را در حيطه مسئولين نظام محدود نكرده بلكه اين عقب ماندگي آنان از جنگ را به حضرت امام راحل نيز سرايت داده و چنين ادامه مي دهد كه: “ ...و رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) تمامي هم خود را مصروف جبهه ها نمودند.” گو اينكه قبل از اين تاريخ اينطور نبود. و جمله بالا “ مسئولين كشوري به تدريج با واقعيتهاي آشنا شده ” نيز در مورد معظم له صدق مي كند
صفحه 127
در اين صفحه و صفحات گذشته به دوران 138و141 اشاره شده است. در اين مورد توضيح اين نكته ضروري است كه بنا به اظهار فرماندهان سپاه در منطقه شوش، گردانهاي 138 و 141 رسماً گردان بودند.وقتي به آنها گفته مي شد كه فعالانه در پدافند منطقه شركت كنند اظهار مي داشتند كه ما استعدادي در حد يك گروهان داريم وتوانمان در عقب نشيني ها از دست رفته است.
صفحه 129 و130
1- در ابتداي اين صفحه نويسنده مدعي است كه “...به لشگر 21 ماموريت داده شد تا با اعزام نيروهايي به غرب رودخانه نسبت به شناسايي از اعزام گشتيهاي شناسايي ورزمي اقدام نمايد.” بايد اذعان داشت كه اين مسئله منحصر به طرح و دستور بود و عملاً چنين اقداماتي از آنها ديده نشده است.
2- در پاراگراف آخر، اعتراف دارد كه ارتش عراق با رسيدن به كرخه، متوقف شده است و اين جمله با تحليلهاي گذشته مبني بر اينكه يگانهاي ارتش جمهوري اسلامي ايران يگانهاي عراق را متوقف ساخته است، تناقض دارد. و حتي گاهي متذكر شده است كه عراق قصد اشغال انديمشك و دزفول را داشته است.
3- در اواسط صفحه 130 مسائل كلي را در مورد استان خوزستان مطرح كرده كه تكراري به نظر
مي رسد و به جبهه غرب دزفول ربطي ندارد
4- در اواسط صفحه 130 نويسنده بر خلاف اظهار ات گذشته خود مبني بر متوقف نمودن دشمن توسط ارتش، بيان داشته كه دشمن“ در تدبير كاربرد نيروهاي خود تجديد نظر نمود و در جبهه هاي اهواز و دزفول به پدافند تن در داد...”.اين امر بيانگر توقف ارتش عراق بنا به تدبير خودش بوده و نه عامل ديگري. همچنين در پاراگراف آخر بر خلاف اظهارات گذشته كه هدف عراق انديمشك ودزفول ذكر شده است، در مورد هدف دشمن گفته شده است: “تحت فشار قرار دادن مردم شهرهاي بزرگ خوزستان با اجراي بمبارانهاي هوايي”…
صفحه 132
متاسفانه نويسنده بدون اطلاع كافي از شكل گيري سپاه دزفول به غلط مي نويسد:“ دراين منطقه عناصري از نيروهاي مردمي دزفول كه بعداً هسته مركزي سپاه پاسداران را تشكيل ميد دادند نيز همكاري ميكردند.” اين جمله چنين نداعي مي كند كه سپاه دزفول از مردادماه 58 رسماً كار خود را آغاز كرد ه بود. اين سپاه تا قبل از شروع جنگ با حدود 9 تا 100 نفر در دزفول ، مسجد سليمان ، خرمشحر ،آبادان وايلام حضور فعال داشت وبنابراين با شروع جنگ حداقل 400 الي 500 نفر نيرودر محورهاي مختلف منطقه غرب دزفول تحت امر داشت كه به مرور افزايش يافته تا جايي كه در مقطع زماني مورد نظر كتاب، برادران سپاه داراي استعدادي به شرح ذيل بودند:
1- محور دالپري يك گروهان
2- محور لزه –دشت عباس يك گروهان
3- محور بلنا يك گروهان
4- محور جسر نادري يك گردان
5- محور صالح مشطط يك گروهان كه به مرور تا دو گردان افزايش پيدا كر
6- محور انگوش يك گروهان
7- محور رقابيه يك گروهان
8- محور ميشداق يك گروهان
9- محور تنگه سعده يك گروهان
وعلاوه بر نيروهاي فوق،همواره نيروهاي احتياط وقابل ملاحظه اي در شهر وجود داشت كه سپاه توانايي بسيج آن را داشت.همچنين اين توانايي را داشت كه به جبهه هاي ديگري چون آبادان نيرو اعزام كند، كه چنين نيز مي گردد
صفحه 136
1- در اواسط پاراگراف دوم اين صفحه مي نويسد “… به هر حال دو ستون از يگانهاي حمله ور تانك،شش كيلو متر از پل نادري يعني خط سر پل دور شدند و در حدود دو كيلو متري خط پدافند دشمن قرار گرفتند كه اتش ضد تانك دشمن در ساعت…”ذكر فواصل بيانگر كم اطلاعي نويسنده با نويسندگان كتاب است. بايد به اطلاع رساند كه عراقيها در فاصله 4 كيلومتري پل در روستاي صالح داود استقرار داشتند و جبهه خودي در فاصله 2 تا 5/2 كيلومتري آن بود. بنابر اين منطقه ممنوعه خودي و دشمن 1 تا 5/1 كيلومتر بود. چگونه ممكن است كه از خط سرپل 6 كيلومتر پيشروي كرده باشد؟ در اين عمليات تانكهاي خودي از شرق پل تا خط خودي توسط ماليوتكاهاي عراق مورد اصابت قرار مي گرفت و اساساً تلفات لشگر 21 تا قبل از خط اول خودي بود و تنها 500 متر توانست از خط خودي جلوتر رود.
2- در اين عمليات از خاكريز حداكثر 800 متر جلو رفتند و تانكهاي روشن را بين خط خودي و عراق گذشته و فرار كردند.

صفحه 139
1- در ابتداي اين صفحه خبري را چنين نقل مي كند: “ ... گردان سواره زرهي را كه به عمق بيشتري تا دامنه هاي تپه ابوصليبي خات پيشرفته بود، مجدداً به عقب آورد و از محاصره نجات دهد”. در حالي كه اين خبر اساساً صحت ندارد، چون اين پيشروي مستلزم عبور از خط عراقيها و سه راهي قهوه خانه و پيشروي به طرف سايتهاي 4 و 5 يعني در دامنه هاي ابوصليبي خات بود و عمق اين پيشروي حدود 25 كيلومتر از جسر نادري مي شد.
2- در خبر ديگر در قالب بيان حوادث روز 23 مهر 59 نوشته شده است كه: “ بستان نيز در شرف سقوط بود.” در حالي كه در اين زمان اين شهر كاملاً به اشغال عراقيها درآمده بود.
صفحه 150

1- محل استقرار تيپ 84، شمال دشت عباس در تپه هاي شاوريه و بلتا ذكر شده است كه صحت نداشته و در واقع اين تيپ در منطقه عمومي دالپري (در شمال دهلران و موسيان) يعني 80 كيلومتر در غرب منطقه مذكور مستقر بود.
2- در اين صفحه ضمن تشريح نحوه اشغال سرپل در غرب رودخانه كرخه مي نويسد: ؟ ساير تيپهاي لشگر نيز هر كدام در مناطق جنوبي تر از منطقه سرپل نادري توانستند با اعزام گشتيهاي رزمي و با استفاده از غفلت دشمن در مراقبت از ساحل رودخانه هر كدام سرپل كوچكي را در غرب رودخانه تصرف نمايند…”
در اين زمينه قابل توضيح است كه دو سرپل، يكي در صالح مشطط و ديگري در جبهه شوش در اوايل آبان ماه از سوي برادران سپاه اشغال گرديد و برادران ارتشي تا 3 ماه بعد حضور فعالي نيافتند. به عنوان مثال در سرپل جبهه شوش برادران سپاه در آذرماه استعدادي در حدود 120 نفر داشتند، كه بعدها افزايش پيدا كرد. اما يگان ارتشي تنها به داشتن يك گروه شناسايي در غرب رودخانه اكتفا كرده بود. بدين ترتيب ارتش حضور فعالي نيافت تا اينكه در فروردين يا ارديبهشت ماه سال 60 يك گردان را به غرب رودخانه فرستاد اما از حاشيه رودخانه جلوتر نيامده و به استقرار در جنگل كنار آب پرداخت. در اين زمان برادران سپاه خط مقدمي را به استعداد يك گردان كه از ماهها قبل تشكيل داده بودند، در اختيار داشته و در تماس با دشمن بودند.
صفحه 151
پاراگراف دوم چنين مي نويسد: “ اين يگان با عناصر داوطلب مردمي كه به عنوان سپاه پاسداران دزفول تشكيل شده بود همكاري مي نمودند و وظيفه داشتند در عمق دشمن وارد عمل شده و مبادرت به عمليات ايذايي نمايند.” قبل از هر چيز بايد اذعان داشت كه معرفي سپاه پاسداران به بدترين وجه صورت گرفته است و اساساً كاربرد عناصر يا كلمه “ به عنوان” نوعي توهين به اين نهاد انقلابي است. از طرف ديگر تمامي عملياتهاي ايذايي در عمق دشمن توسط رزمندگان سپاهي انجام مي گرفت.
صفحات 153 و 154
پاراگراف آخر اين صفحه به حضور عناصر پوششي لشگر 1 مكانيزه دشمن در محورهاي رقابيه و ارتفاع ميشداغ اشاره دارد، در حالي تا تاريخ 1/11/59 جناح راست لشگر 1 كاملاً خالي بود. متقابلاً صفحه بعد به حضور گشتيها تا عمق 20 كيلومتري دشمن در منطقه رقابيه اشاره مي كند كه كاملاً غير واقعي است و هيچگونه تحركي در اين جبهه وجود نداشت.
صفحه 160
1- در پاراگراف اول عملاً از ارتش در مقابل شكستهاي روزهاي اول جنگسلب مسئوليت شده است، اما آزادسازي مناطق اشغالي را صرفاً به آن اختصاص داده شده است.
2- در پاراگراف دوم و سوم موضوع سازماندهي نيروهاي مردمي مطرح است ليكن تحت هيج عنواني متولي اين سازماندهي كه سپاه مي باشد را نام نمي برد و عملاً مشخص نيست كه اين نيروها را چه كسي هماهنگ كرده و تحت نظر چه سازماني عمل مي كرده اند.
صفحات 165، 166 و 167
در اين صفحات به عمليات زغن اشاره شده است كه در بيان و شرح عمليات مذكور توجه به نكات زير حائز اهميت است:
1- در پاراگراف آخر صفحه 165 مي نويسد: “ لشگر 21 پياده به منظور ايجاد سرپل و توسعه آن در منطقه تيپ 2 پياده در مقابل شهر شوش به آن تيپ مأموريت شناسايي با رزم براي انهدام نيروهاي تأميني دشمن و پاكسازي آباديهاي زغن و شليبه داده.”
در اين زمينه بايد متذكر شد كه ابتدا رزمندگان سپاه در اين سرپل استقرار يافته و پس از تشكيل خط، چندين تك ايذايي انجام دادند و اساساً تيپ 2 هيچ نقشي در ايجاد سرپل و توسعه آن ايفا نكرده است.
2- در ابتداي صفحه 166 در بيان استعداد نيروهاي شركت كننده در عمليات 25 فروردين 60 جمله اي دارد كه عبارت است از : “ تيپ 2 پياده با تشكيل يك نيروي مختلط از نيروهاي ارتش و عناصر داوطلب محلي كه بعدها از عناصر يگانهاي سپاه پاسداران شدند، نسبت به طرحريزي و اجراي مأموريت واگذاري اقدام نمود.” از آنجايي كه اين عمليات با دو گروهان پياده ارتش و يك گروهان سپاه (عناصر داوطلب كه توسط تيپ 2 لشگر 92 زرهي سازماندهي شده بود) اجرا گرديد.
اطلاعات فوق كاملاً به غلط بيان شده است. اساساً برادران سپاه در اين مجموعه آن هم به شكل فوق تيپ 2 و لشگر 92 ارتباط نداشته و آنها به هيچ وجه نيرويي از مردم و سپاه را سازماندهي نكردند. قابل ذكر است استعداد ارتش در اين عمليات 18 نفر بود كه 16 نفر از آنها سرباز بودند، اما استعداد سپاه 160نفر پاسدار تك ور بود(به استثناء پشتيباني و فرماندهي).
3- در پاراگراف چهارم صفحه 166 تعداد اسرا به غلط 27 نفر ذكر شده است و اين خود دلالت بر بي اطلاعي و عدم حضور در متن حادثه مي باشد. در واقع تعداد اسرا 44 نفر بوده كه همگي توسط برادران سپاه به اسارت گرفته شدند.
4- در پايان پاراگراف(مذكور در بند 3) گفته شده است: “ تيپ 2 پياده مواضع دشمن را متصرف شدند” كه كاملاً بي اساس است.

5- در ادامه سطر چهارم صفحه 167 مي نويسد: “...[نيروهاي دشمن] در روز 29 فروردين ماه چندين بار مبادرت به پاتك براي تصرف زغن نمودند ولي در اثر دفاع دلاورانه جان بركفان ارتش جمهوري اسلامي ايران دشمن چاره را در توقف پاتكها تشخيص داد...” بايد متذكر شد كه پاتكهاي دشمن متوجه خط مقدم بود و در اين خط هم رزمندگان سپاهي حضور داشتند، و اگر فشاري روي ارتشيها بود، صرفاً از ناحيه آتش منحني عراقيها بوده است.
6- اين كتاب عمليات مذكور را به گونه اي موفق، به لحاظ توسعه سرپل، قلمداد كرده و مي نويسد: “ و به اين ترتيب ضمن توسعه سرپلها ارتباط تيپ 2 پياده، لشگر 21 و تيپ 2 زرهي زنجان كه در منطقه رقابيه مستقر بود، در غرب رودخانه برقرار شد.”
قبل از هرچيز بايد گفت كه عراق مواضع از دست رفته را بازپس گرفت و اينكه تغيير در خطوط دفاعي يگانهاي ارتش خودي ايجاد شده است كاملاً نادرست است و از طرفي انصاف اين خط با خط تيپ 2 زرهي زنجان در رقابيه نيز صحت نداشته و اساساً هيچگونه ارتباطي وجود نداشت.
صفحه 165 (عمليات انگوش )و168

در مورد عمليات انگوش نيز همجون عمليات گذشته اطلاعاتي نادرست وغلط، بسيار به چشم مي خورد طرح ريزي، شناسايي، اجراي عمليات، وپاسخگويي به پاتك به عهده سپاه وبسيج بود. اگر چه كتاب هيچ اشاره اي به حضور سپاه در اين عمليات ندارد، اما اين واقعيت وجود دارد كه استعدادسپاه به مراتب بيش از ارتش بود. عمليات مذكور در اين جبهه، 6محور داشت كه در هر محور يكدسته كامل جمعاً 180 نفر از رزمندگان سپاه و بسيج شركت داشتند، حال آنكه از ارتش تنها 8 نفر در هر محور بودند و بدين ترتيب تنها 50 نفر وارد عمل شدند.
صفحات 172 و 173
با شمردن رويدادهاي مهم در سال 59 و 60 نكات ذيل قابل توجه است:
1- موضوع حذف بني صدر بصورت ضمني مطرح شده و از او مجدداً، ابوالحسن بني صدر ياد شده است و متأسفانه نقش تفرقه افكنانه ايشان در ميان نيروهاي مسلح و مردم مورد تجزيه و تحليل قرار نگرفته است.
2- موضوع ديگر از حوادث(سال 60) عمليات فرماندهي كل قوا پس از حذف بني صدر مي باشد كه باتوجه به حساسيت و اهميت اين عمليات در ابعاد مختلف هيچ اشاره اي بدان نشده است.
صفحه 175 و 176
1- در پاراگراف اول شهيد علي [محمد علي] جهان آرا به عنوان فرمانده سپاه خوزستان نوشته شده است، در صورتي كه نامبرده فرمانده سپاه خرمشهر بوده است.
2- پاراگراف اول صفحه 176 به شكل گيري سپاه و نقش آن در كنار ارتش اشاره شده است، به همين دليل مطالب را به صورت ناقص بيان كرده است، ثانياً ممكن است نويسنده از روي غرض ورزي تلاش كرده باشد نقش سپاه و مقاومت نيروهاي مردمي را كم رنگ و غير واقعي بنماياند، حال آنكه بركسي پوشيده نيست كه سپاه پاسداران از بدو پيروزي انقلاب شكل گرفته و قبل از حضور ارتش نه تنها در بحرانهاي سياسي، نظامي كشور نظير بحرانهاي گنبد و كردستان فعالانه و بطور مؤثر ظاهر شد، بلكه با شروع جنگ حضور گسترده خود را در مناطق مرزي نمايان ساخته بود.اين نويسندگان حتي اگر به خود اجازه داده و از فرماندهي ارتش در جنگ سئوال مي كردند در مي يافتند كه حضور و شكل گيري سپاه بسيار قبل از آن بوده و هيچ ربطي به ارتش نداشته است.
فصلنامه تاريخ جنگ - شماره 8
مركز مطالعات و تحقيقات جنگ

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها