عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

پيامدهاي اقتصادي جنگ ايران و عراق(1)

پيامدهاي اقتصادي جنگ ايران و عراق(1)
یک شنبه 1 اسفند 1389  02:27 ب.ظ

مقدمه
كتاب پيامدهاي اقتصادي جنگ ايران و عراق از جمله كتبي است كه در زمينه ايجاد جنگ منتشر شده و به نحو قابل توجه اي وجوه اقتصادي جنگ را تجزيه و تحليل نموده است. اين كتاب توسط كامران مفيد نوشته شده و در سال 1990 ميلادي در كشور انگلستان به چاپ رسيده است. كتاب در يازده فصل به رشته تحرير درآمده است. در فصل اول نويسنده به كلياتي پيرامون علل اقتصادي شروع جنگ عراق عليه ايران اشاره نموده است. فصول دو و سه به تاثيرات جنگ بر اقتصاد دو كشور و نيز توليدات نفتي، صادراتي، درآمدهاي ارزي، تجارت خارجي غيردفاعي و عملكرد بخش كشاورزي از آغاز جنگ اختصاص يافته است، به همين دليل در اين فصلها اطلاعات مربوط به دورة قبل از جنگ (1980-1973) نيز مورد توجه و مقايسه قرار گرفته است. در فصل چهارم تا هفتم تاثيراتي كه تجاوز عراق به ايران در زمينه الگوي هزينه هاي نظامي ، واردات تسليحات، رشد نظامي گري ايجاد كرد، ارزيابي شده است و به دامنه اين تاثيرات بر ارتش عراق نيز اشاره گرديده است. فصل هشتم كتاب حاضر به موضوع تجارت تسليحات در سطح بين المللي كه به نوعي به جنگ ايران و عراق مرتبط بوده، اختصاص يافته و در آن به نقش كشورهاي مختلف در تسليح دو كشور اشاره رفته است. در اين فصل نويسنده با آمار و اطلاعات نشان مي دهد كه چگونه كشورهاي مختلف، علي رغم تقيد ظاهري به قوانين بين المللي از قواعد بازي در سطح بين الملل استفاده كرده و سلاحهاي خود را در اين جنگ به فروش رسانده اند. در ادامه بحث فروش تسليحات به دو كشور، نويسنده تاثير جنگ بر روند نظامي گري كشورهاي منطقه را ارزيابي نموده و در اين ميان دو كشور عربستان و كويت را به عنوان شاخص انتخاب كرده است. افزايش سريع هزينه هاي نظامي و واردات تسليحات كشورهاي منطقه مجموعه مباحث فصل نهم را به خود اختصاص داده است. در فصل دهم نويسنده كوشش دارد تا جزئيات هزينه هاي اقتصادي جنگ و ارتباط آن با ارزش دلار را بررسي نمايد. فصل پاياني كتاب نيز به جمع بندي و نتيجه گيري كليه مباحث مطروحه در فصول قبل و پيشنهاداتي در ارتباط با بازسازي اقتصاد دو كشور اختصاص دارد. يكي از نكات برجسته كتاب، آمارها و جداول آن است كه تجزيه و تحليلهاي آن را تقويت كرده است. البته شايان ذكر است كه تحليلها و بعضاً آمارهاي ارائه شده در اين كتاب بدون غرض نبوده و كتاب نيز همچون ساير كتب منتشر شده درباره جنگ برخي واقعيتهاي تعيين كننده را ناديده گرفته است. به همين دليل مركز مطالعات با علم و توجه به اين موضوع و تنها به دليل تقويت آثار و منابع موجود در زمينه ادبيات جنگ اقدام به ترجمه و انتشار تدريجي اين كتاب در نشريه تاريخ جنگ نموده است. بديهي است در صورت امكان، اطلاعات تكميلي به صورت پاورقي ذكر خواهد شد.

 

پيشگفتار
در ماه سپتامبر 1980 ارتش عراق به ايران تجاوز كرد، از آن زمان به اين طرف جنگ و پيامدهايش بطور متناوب كانون توجهات جهاني بوده است. در اين بين بسياري از مقالات و كتب تحرير شده است كه عمدتاً جوانب تاريخي، اجتماعي، سياسي، نظامي و مذهبي يا فرهنگي اين درگيري را در سطوح ملي، منطقه اي و بين المللي ، تجزيه و تحليل نموده و ابعاد اقتصادي آن را به فراموشي سپرده اند.
در حالي كه جنگ ايران و عراق بر حسب مقياس انهدام و پيامد اثرات اقتصادي آن، بعنوان يكي از مخرب ترين مناقشات پس از جنگ دوم جهاني دسته بندي مي شود و هنوز به اندازه كافي توجه و ذهن كارشناسان اقتصادي را به خود جلب نكرده است و تجزيه و تحليل پيامدهاي اقتصادي آن نيز انعكاس ناچيزي يافته است. به علاوه در اينجا بايد تاكيد شود كه عوامل اقتصادي بطور كلي در جنگ و بويژه در جنگ ايران و عراق در درجه اول اهميت قرار دارد.
در ميان مهمترين عوامل اقتصادي كه مي توان ذكر كرد ذخاير نفتي اثبات شده كشورهاي خليج فارس است كه بالاترين ميزان در جهان مي باشد. ايران، عراق، كويت، عربستان سعودي، و امارات متحده عربي و قطر مجموعاً 6/59 درصد ذخائر نفتي اثبات شده جهان را به خود اختصاص داده اند، اين كشورها همچنين 25 درصد ذخائر گاز طبيعي اثبات شده جهان را كه بالاترين ميزان در جهان غيركمونيست مي باشند دارا هستند. (جهت اطلاع بيشتر جداول 1 و 2 را ملاحظه نماييد)
به علاوه از زمان اكتشاف نفت، وابستگي دنياي خارج به واردات نفت از خليج بطور فزاينده اي رشد سريع داشته است، براي مثال واردات نفت امريكاي شمالي از 4/6 درصد در سال 1950 به 7/36 درصد در سال 1986 افزايش داشته است كه عمده واردات عمده آن از كشورهاي خليج مي باشد. (جهت اطلاع بيشتر جداول 3 و 4 را ملاحظه نماييد)
همچنين بايد ذكر شود كه نسبت ذخائر نفتي به توليد (R/ P) (2)در اغلب توليد كنندگان نفت غير خليج سريعاً كاهش يافته است، براي مثال ، نسبت ذخائر به توليد (R/P) ايالات متحده امريكا بطور قابل ملاحظه اي از 1/11 در سال 1970 به 5/9 در سال 1980 و 7/8 در سال 1985 و 6/7 در سال 1986 كاهش داشته است كه بدون شك در وابستگي نفت خام امريكا در آينده اي نه چندان دور تاثير خواهد داشت.
در واقع گزارشي كه در ارتباط با امنيت نفت در امريكا توسط وزارت انرژي ايالات متحده براي رئيس جمهور ريگان تهيه شده حاكي از آنست كه تا سال 1995 امريكا بيش از 60 درصد نيازهاي نفتي اش را وارد خواهد كرد ، اين گزارش همچنين ذكر مي كند كه حداقل نيمي از واردات نفتي كشورهاي غيركمونيست از خليج فارس خواهد بود. (31 اكتبر 1987 : نشريه ميد)(3)
در بررسي اهميت اقتصادي جهان، خليج فارس در درجه اول اهميت قرار دارد و غفلت نسبت به پيامدهاي اقتصادي اين جنگ حكايت از فراموشي اين مهم است. بطور كلي عمده ترين پيامدهاي اقتصادي جنگ عبارتند از:
1-نابودي ثروت و خسارات زياد به سرمايه هاي انساني و مادي كه منجر به كاهش توليد و وارد آمدن زيان به درآمدهاي ارزي شده است.
2-فدا شدن پتانسيل توليد و تبديل نمودن نيروي كار اقتصاد زمان صلح به نظامي گري و اقتصاد جنگي.
3-عدم تخصيص منابع به منظور استفاده هاي كارآمد و در نتيجه افزايش هزينه ها و كاهش توليدات.
4-فرار مغزها و خروج سرمايه هاي انساني كه منجر به كمتر شدن نيروي كار ماهر و نيمه ماهر گرديد.
5-كاهش كيفي سرمايه هاي انساني كه در نتيجة فراخواني بي سابقه دانش آموزان مدارس و دانشجويان دانشگاهها جهت خدمت در ارگانهاي نظامي بوجود آمد و نيز فرار تحصيلكرده ها و متخصصين را به كشورهاي غربي در پي داشت.
6-افزايش تورم داخلي، رشد واردات گرانتر، افزايش تجارت بازار سياه و ـ افزون شدن فعاليت هاي تجاري (يعني واردات و توزيع آن) در مصرف توليد داخلي.
7-فلج شدن بخش كشاورزي كه به كاهش شديد توليد منجر شد، و در نتيجه وابستگي شديد به دنياي خارج را در پي داشت و واردات غذايي افزايش يافت.
8-افزايش عظيم هزينه هاي نظامي منجر به افزايش بار سنگين دفاعي گرديد.
9-افزايش گسترده واردات نظامي منجر به افزايش بار سنگين واردات تسليحات گرديد كه تاثير بسيار منفي در اقتصاد بطور كلي داشته است.
10-ناتواني در متنوع ساختن صادرات و تمايل روزافزون به وابستگي بيشتر به بخش نفت كه به نياز شديدتر به درآمدهاي ارزي منجر شد.
11-در مورد عراق از دست دادن 35 ميليارد دلار ذخائر ارزي اش (در شروع جنگ) و ببار آوردن بدهيهاي سنگين بين المللي.
در قسمتهاي بعدي اين كتاب، پيامدهاي اقتصادي جنگ ايران و عراق مورد بررسي قرار گرفته و تلاش مي شود مواردي از نكات فوق براي سايرين مشخص گردد.


سوابق و زمينه هاي جنگ
در اين قسمت بررسي اينكه چرا ملتها به جنگ روي مي آورند مورد نظر نيست، بلكه نكته قابل توجه شناخت بعضي از سوابق و زمينه ها و نيز از علل آشكار جنگ ايران و عراق است. در اواسط دهه 1970 ايران قدرت مسلم و بلامنازعه منطقه شده بود و به همين دليل در سال 1975 عراق رسماً قرارداد الجزاير را امضاء كرد و برتري نظامي ايران را پذيرفت كه شرايط زير مورد قبول طرفين واقع گرديد:
1- علامت گذاري خطوط مرزي براساس پروتكل قسطنطنيه و پيمان وربال 1914.
2-قرارداد جهت علامت گذاري گذرگاه آبي شط العرب (اروند رود) براساس خط القعر(4) رودخانه اروند.
3-توافق جهت بازگرداندن امنيت و اطمينان طرفين در امتداد مرزهاي مشتركشان و اعمال «كنترل مؤثر و دقيق» به منظور پايان بخشيدن نهائي به كليه اقدامات نفوذي و خرابكارانه از سوي يك ديگر.
4-متعهد شدن طرفين در احترام به اصول تواقف شده سال 1975 اوپك (سازمان كشورهاي صادر كننده نفت) و پيوستن به اصول غيرقابل تقسيم توافق جامع و كامل بصورتي كه نقض آن از سوي هر طرف بعنوان تخلف از روح قرار داد الجزاير محسوب گردد.
با توجه به موارد فوق همانطور كه Karsh(5) در سال 1987 ذكر كرده است نسبت به اجراي اين توافقات اندكي شك وجود داشت بصورتي كه يك طرف متخاصم جهت اين توافق بيشترين امتياز را داده است (عراق حاكميت ايران را بر روي گذرگاه آبي شط العرب مورد تاييد قرار داده) و ايران عملاً هيچ امتيازي به عراق نداده است ، شكي وجود نداشت كه امضاي اين قرارداد يك تجربه تلخ و تحقير آميز براي صدام حسين بود.
بهرحال اين قرارداد منجر به دوره آرامش ايران(6) (طي سالهاي ) 9-1975 گرديد و عصر جديدي در روابط ايران و عراق گشوده شد. ترتيبات وضع كنوني براساس قرارداد قبلي سال 1937 بود كه با قرارداد 1975 روابط مبتني بر حاكميت و تسلط بلامنازعه ايران در خليج فارس جايگزين آن شد. با توجه به اين موقعيت ، ايران تحت حكومت شاه، بسيار پرخاشگرانه تر از گذشته شده و به استراتژي توسعه فشار بزرگ(7) در بخش غيرنظامي و نظامي روي آورد.
از طرف ديگر به نظر مي رسيد عراق بيشتر توجهش به دورن معطوف شده و نگاهش را به زيربناي حكومتي خود متمركز ساخته بود رژيم اين كشور سيستم دفاعي خود را كه در اثر درگيري با كردهائي كه قبل از امضاي قرارداد 1975 الجزاير از سوي ايران حمايت مي شدند به مخاطره افتاده بود، بهبود بخشيد، بعلاوه بايد ذكر شود كه عراق در طي اين دوره استراتژي توسعه نه چندان بزرگ(8) را تصويب كرد كه در پايان ثابت گرديد سياست عاقلانه و بسيار خوبي بوده است.

ريشه هاي جنگ
بسياري از تئوريها و نقطه نظرهايي كه جهت تشريح جنگ ايران و عراق و علل آغاز آن ارايه شده اند به اختلافات مذهبي قرون گذشته (سني و شيعه)، درگيري هاي نژادي (عرب ، فارس) ، مناقشات ميان دو ملت و دشمني شخصي ميان رئيس جمهور عراق صدام حسين و آيت الله خميني اشاره دارند. يكي از آخرين الگوهايي هايي كه اخيراً انتشار يافته است نگرش خود را بر اساس تئوري «طرح بزرگ»(9) عرضه كرده است كه مشخص كننده جاه طلبي هاي شخص رهبري عراق، بعنوان عامل اصلي جنگ مي باشد. دامنه اين توسعه طلبي اشغال خاك ايران جهت سرنگون ساختن رژيم انقلابي نوپاي ايران و از بين بردن تهديد گسترده بنيادگرايي اسلامي بوده است. در اين صورت عراق بعنوان قدرت برتر اعراب و كشورهاي خليج فارس مطرح شده و با قدرت، نهضت عدم تعهد را رهبري خواهد كرد. (جهت اطلاع بيشتر مي توان به اثر كردزمن چاپ 1084 و اثر استندن ماير چاپ 1983(10) مراجعه نماييد)
بررسي ديگري كه تحليل فوق را رد مي نمايد، اين نقطه نظر را مطرح مي سازد كه تجاوز عراق به ايران ناشي از طرح بزرگ و از قبل پيش بيني شده نيست و تنها يك اقدام باز دارنده جهت رفع تهديد ايران عليه موجوديت رژيم بعث است. (Karsh چاپ 1988)(11) به هر حال تا آنجا كه به مؤلف مربوط مي شود مايلم بگويم كه حقايقي در مجموع تئوريهاي فوق نهفته است و مجموعه آنها مي تواند توضيح «مناسبي» جهت علل اصلي شروع جنگ ايران و عراق محسوب شود. با وجود اين بايد ذكر شود در زمانيكه رژيم شاه سقوط كرد و حكومتي كاملاً متفاوت و تندرو جايگزين آن شد جنگ ميان دور كشور اجتناب ناپذير بود، ايران در حال حاضر داراي حكومت مذهبي، الهي و سنت گرا است در حاليكه عراق داراي حكومت غيرمذهبي، غيرالهي و نوگرا مي باشد دو كشور در زمان شروع جنگ بدون ترديد داراي اهداف و ديگاههاي متفاوتي بودند و از نظر داخلي، منطقه اي و بين المللي ديدگاهي متضاد با دورة گذشته داشتند كه قابل انطباق بر يكديگر نبود نكات فوق در كنار خلا سقوط شاه، شرايط «انفجار آميزي» را بوجود آورده بود كه در 22 سپتامبر 1980 اين انفجار رخ داد، براي توضيح دلائل اين «انفجار» زودرس لازم است موضوع توازن نظامي و اقتصادي قبل از جنگ دو كشور توضيح داده شود.

توازن نظامي در آستانه جنگ
اگر به شرايط آغازين جنگ ايران و عراق از نقطه نظر صرفاً نظامي دقت كنيم، مي توان گفت كه زمانبندي تجاوز عراق مي توانست بهتر انتخاب شود در زمان سقوط شاه اوضاع نيروهاي نظامي ايران كاملاً بهم ريخته بود و ارتش بعنوان ابزار سركوب شاه جدي ترين پتانسيل منبع ضدانقلاب مطرح بود، بنابراين رژيم انقلابي نوپا، سريعاً توان نيروهاي نظامي را حتي بيشتر از تصفيه هاي سيستماتيك كاهش داد.
گفته مي شود كه در زمان شروع جنگ در حدود 85 افسر عاليرتبه اعدام شده و بيش از صدها نفر (از جمله كليه سرلشكرها و اغلب سرتيپ ها) بازداشت شدند و يا بالاجبار بازنشسته گرديدند، در مجموع تا زمان جنگ 12.000 افسر عاليرتبه تصيفه گرديده كه ده هزار نفر از اينها از ارتش بودند (اثر هيكمن چاپ 1982).(12) بعلاوه عدم توانايي نيروهاي نظامي در بكارگيري سربازان جديد و نيز ترك خدمت تعداد زيادي از آنها در مراحل اوليه انقلاب تاثير بسياري در ارتش بر جاي گذاشته بود. تصفيه ها و پيامدهاي آن و نيز اقدامات رژيم انقلابي جهت تشكيل سپاه پاسداران باعث گرديد كه در زمان تجاوز عراق به ايران اين كشور داراي ستاد مشترك، جهت هماهنگي استراتژي جنگ از طريق يك سيستم متمركز فرماندهي و كنترل نباشد (Karsh 1987). همچنين اظهار شده است كه مستشاران امريكايي در هنگام عزيمتشان از ايران اطلاعات سيستم كامپيوتري كنترل اقلام و لوازم يدكي تجهيزات نظامي را از بين بردند و براي پرسنل نظامي ايران تشخيص محل اقلام لوازم يدكي و انبارهاي آنها را غيرممكن ساختند (اثر Karsh چاپ 1987). در آستانه جنگ اكثر نيروهاي نظامي ايران آشفته و در حالت تحقيرآميزي بسر مي بردند، ولي نيروهاي عراقي در وضعيت مناسب و آماده اي بودند. قدرت ارتش در زمان شاه كه موجب رسوايي نيروهاي عراقي شده بود و با تحت فشار قرار دادن، عراق را مجبور ساخته بود به خواسته هاي شاه در الجزاير تن دهد، اكنون كاسته شده بود.(13)
در سپتامبر 1980 عراق خود را براي اولين بار در موقعيتي مي ديد كه توازن قدرت به نفعش ورق خورده بود (اثر Karsh چاپ 1987) . بنابراين بنظر مي رسيد صدام با محاسبة آنچه كه در ايران رخ مي داد به نيروهايش دستور داد كه به خاك دشمن قديمي خود تجاوز نمايند.

توازن اقتصادي در آستانه جنگ (با توجه ويژه به نفت و درآمدهاي نفتي)
در حدود دو سال قبل از جنگ، اقتصاد ايران بهم ريخته بود، همانطور كه انقلاب شكل مي گرفت اعتصابات و شورش ها ادامه داشت و تا پايان سال 1987 اقتصاد ايران به سوي توقف كامل سوق مي يافت. در دسامبر 1987 صادرات نفت كاملاً متوقف شد و در مارس 1979 صادرات نفت تحت حكومت رژيم جديد انقلابي در سطحي پايين تر از قبل از انقلاب از سرگرفته شد، توليد نفت در آوريل و ژوئن 1979، 9/3 ميليون بشكه در روز بود كه در مقايسه با نه ماه سال 1978 در سال 1977 كه 7/5 ميليون بشكه در روز بود كاهش چشمگيري يافته بود. آمار مربوط به صادرات نفت طي همان دوره 5/3 ميليون بشكه در روز و نيز 5 ميليون بشكه در روز بوده است. (جهت اطلاع بيشتر از اين آمارها مي توانيد به نشريه اكونوميست پتروليوم سال 1981 مراجعه كنيد.) اين آمار نشان مي داد كه در دوران پس از پيروزي انقلاب حتي كمترين ميزان توليد نيز حفظ نمي شد براي مثال در ماههاي قبل از جنگ يعني ماههاي ژوئن و آگوست 1980 متوسط توليد 4/1 ميليون بشكه در روز بود در حاليكه صادرات نفت به حدود 1 ميليون بشكه در روز در مقايسه با 4/2 ميليون بشكه در روز در سال 1979 كاهش يافته بود.
افزايش شديد قيمت هاي نفت در قبل از انقلاب تقريباً كاهش صادرات نفت ايران را جبران مي كرد، به همين دليل درآمدهاي نفتي ايران بطور قابل ملاحظه اي كاهش نيافت، با وجود اين كاهش سريع توليد نفت و صادرات آن، درآمدهاي نفتي ايران را به 2/19 ميليارد در سال 1979 كه در مقايسه با سالهاي 1977 كه 6/23 ميليارد دلار و در سال 1978 كه 7/21 ميليارد دلار بود، كاهش داد.
اوضاع عراق در مقايسه با ايران تفاوت كلي داشت، اقتصاد عراق در طي اواخر دهه 1970 توسعه يافته بود و توليد نفت از 2 ميليون بشكه در روز در سال 1973 به 7/2 ميليون بشكه در روز در سال 1978 افزايش يافته بود كه 30 درصد رشد را نشان مي داد. اين ميزان در سال 1979 به 5/3 ميليون بشكه در روز رسيد. درآمدهاي نفتي اين كشور نيز بطور چشمگيري افزايش يافت و از 8/1 ميليارد دلار در سال 1973 به 8/10 ميليارد دلار در سال 1978 رسيد. در نه ماه اول سال 1980، درآمدهاي نفتي عراق 2/97 درصد افزايش داشت و به 3/21 ميليارد دلار رسيد در نه ماه اول سال 1980 نيز درآمدهاي صادرات نفتي اين كشوربه 4/22 ميليارد دلار يا در حدود 8/29 ميليارد دلار در طول اين سال رسيد. (البته در اين زمان جنگ شروع نشده بود و در باقيمانده سال پس از شروع جنگ در 22 سپتامبر 1980 فرض بر اين است كه اين نرخ ثابت توليد و صادرات ، حفظ شده باشد)
در كل تا آنجايي كه به اقتصاد مربوط مي شود ايران با كاهش توليد صادرات نفت و درآمدهاي آن وضعيت آشفته اي داشت در حاليكه عراق در وضعيت مناسبي قرار گرفته بود و از رشد اقتصادي و ساختار زيربناي اقتصادي مناسبي برخوردار بود. افزايش سريع و بي نظير در توليد و صادرات نفت و درآمدهاي آن، از ويژگيهاي اقتصادي عراق در اين دوره است. (وجه تمايز ميان دو كشور در زمينه صادرات نفت در قبل و شروع تجاوز در نمودار ذيل مشخص شده است.)
مطالب مذكوب چشم انداز دقيقي از جنبه هاي اقتصادي و نظامي دو كشور در آستانه جنگ را نشان مي دهد. همانطور كه ملاحظه مي شود از نقطه نظر صرفاً نظامي و اقتصادي، عراق براي اولين باز خود را در موقعيتي مي يافت كه بتواند ضربه نهائي و سرنوشت ساز را به ايران وارد سازد. 


جدول 1: ذخائر نفتياثبات شده، 1 ژانويه 1987: جهان و مناطق عمدهبرگزيده (برحسب ميليون تن)
سهم كل جهان درصد
كل جهان 96076 0/100
امريكا 3351 5/3
اتحاد جماهير شوروي 8049 4/8
بريتانيا 1330 4/1
نروژ 1432 5/1
ايران 6658 9/6
عراق 6426 7/6
كويت 12895 4/13
عربستان سعودي 23396 4/24
امارات متحده عربي 4508 0/5
قطر 430 0/5 


جدول 2: ذخاير گازاثبات شده، 1 ژانويه 1987، جهان و مناطق عمدهبرگزيده (تريليون متر مكعب)
سهم كل جهان درصد
كل جهان 102739 0/100
امريكا 5250 1/5
كانادا 2820 7/2
نروژ 2922 8/2
هلند 1993 9/1
بريتانيا 946 9/0
اتحاد شوروي 43900 7/42
ايران 12743 4/12
عراق 793 8/0
كويت 1166 1/1
عربستان سعودي 3686 6/3
امارات متحده عربي 2963 9/2
قطر 4304 2/4 


جدول 3: توليد ومصرف نفت جهان توسط مناطق عمده: 86 - 1950 (سال هايبرگزيده) (ميليون بشكه در روز)
توليد مصرف
ا 1950 1973 1978 1983 1986 1950 1973 1978 1983 1986
امريكاي شمالي 2/6 6/13 3/13 7/11 12 6/6  6/19 4/21 6/15 4/16
اروپاي غربي 1/0 5/0 8/1 4/3 4 3/1 2/15 3/14 5/11 7/11
ژاپن ــ ــ ــ ــ ــ 1 5/5 4/5 2/4 1/4
خاورميانه 8/1 21 3/21 1/12 13 2 3/1 9/1 3/2 2/2 


جدول 4 - دريافتكنندگان عمده نفت خليج فارس طي سال هاي 6 - 1984 (هزارتن)
واردات كلي نفت از خليج برحسب درصد از ايران از عراق
  1984 1985 1986 1984 1985 1986 1984 1985 1986 1984 1985 1986
امريكا 170847 160699 206148 14 7 19 507 1356  800 611 2266 2945
  (22396) (12045) (39564)                                   
آلمان غربي 66934 64194 66569 17 11 15 2422 2667 2037 1988 330 733
  (11071) (6768) (10112)                                   
فرانسه 69946 68657 65998 31 31 39 2399 4076 2924 3126 6430 4835
  (21532) (21048) (25662)                                   
ايتاليا 66358 63434 71908 38 31 44 9306 7254 6740 3554 4669 4019
  (25246) (19357) (31475)                                   
هلند 13950 37791 45098 33 34 44 8450 4438 3326 1038 1290 3019
  (14681) (12976) (20121)                                   
ژاپن 183065 168825 164987 64 61 61 12879 12294 11050 712 3504 7962
  (106946) (103811) (99603)                         

ادامه جدول 4:
از كويت از قطر از امارات متحده عربي از عربستان سعودي
  1984 1985 1986 1984 1985 1986 1984 1985 1986 1984 1985 1986
امريكا 1213 1823 1400 204 ـــ 520 4419 1680  1817 15442 6561 31082
آلمان غربي 258 136 7 737 496 ـــ 1118 262  81 4548 2877 7254
فرانسه 128 551 489 2174 1645 1287 4195 2369  1526 8510 5967 14651
ايتاليا 117 1472 3143 859 320 300 2457 870  2323 8953 4772 14950
هلند 2998 2899 3588 769 356 323 78 812  110 1358 3181 9805
ژاپن 6925 7764 10307 10652 9601 7872 27549 35543  35284 55529 35105 27128 

آمار داخل پرانتزها نشاندهنده كل واردات نفتي از خليج فارس مي باشد ، مآخذ نشريه آماري سال 1986
منابع : مفيد 1987: 1-150 ، جدول 3-4 و statistiqes 86-1974،
اداره امور بين المللي و اقتصادي سازمان ملل (83-1979) Yearbook
آمار انرژي جهان، (1986)BP؛ شماره 1، 1986 و 86-1974 OECD.

پاورقي ها
(1) كامران مفيد دانشيار علوم اقتصادي در پلي تكنيك گاونتري استراليا و مؤلف كتاب برنامه ريزي توسعه در ايران از زمان سلطنت تا جمهوري اسلامي نيز مي باشد.
(2) (R/P) ذخيره / توليد نفت
(3) Middle East Econmist Digest (MEED) **
(4) Thalweg *
(5) Karsh , E.(1987).The Iran Iraq War:a Military analysis. *
(6) Pax Iran **
(7) Big Push ***
(8) Less big *
(9) grand – design **
(10) Cordestnan,A. (1984) the Gulf and the search for sttategic stabilitiy. ***
Staudenmaier. W . D – (1983), the Iran – Itaq war,
(11) Karsh , E. (1988), the Iran Iraq war tivisited , Interational Affairs ****
Hickman , W.F.(1982) ,the Iranian , Army , washington,D.C: Brookings Instition (12)
(13) نويسنده بي خبر از عامل اصلي امضاء قرارداد 1975 (وابستگي شديد ايران به غرب بويژه آمريكا) ارتش شاه را به عنوان عامل اصلي امضاء اين قرارداد معرفي مي كند، در حالي كه حتي فرماندهان و كارشناسان نظامي شاه نيز ارتش آن را پوشالي و ضعيف توصيف مي كنند. در اين زمينه كتب بسيار زيادي توسط فرماندهان ارتش و صاحب نظران سياسي ـ نظامي غرب منتشر شده است. به عنوان نمونه مي توان به كتاب خاطرات ارتشبد قره باغي، خاطرات ارتشبد فردوست، تاريخ شفاهي انقلاب ايران و كتاب ديكتاتوري و توسعه مراجعه نمود.

از مجموعه مقالات تاريخي - اقتصادي
فصلنامه تاريخ جنگ - شماره 10

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها