عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

استراتژي نظامي ايران و عراق در آستانه عمليات ثامن الائمه

استراتژي نظامي ايران و عراق در آستانه عمليات ثامن الائمه
یک شنبه 1 اسفند 1389  02:28 ب.ظ

مطالعه استراتژي نظامي حداقل نيازمند بررسي سه عامل تعيين كننده اهداف، مقدورات وروشها مي باشد. علاوه بر اين براي تجزيه وتحليل استراتژي نظامي يك مقطع خاصي از جنگ مي بايست مقاطع قبل را نيز مورد مطالعه قرار داد و با مقايسه تغيير وتحولات مربوط به سه عامل اشاره شده فوق در دو مقطع، به ميزان تغيير استراتژي نظامي پي برد. پس تبيين استراتژي نظاني ايران وعراق در شروع عمليات ثامن الائمه، نيازمند مروري هر چند اجمالي بر تحولات جنگ با توجه به سه عامل اشاره شده فوق، قبل از اين عمليات مي باشد.
 

بررسي استراتژي نظامي عراق قبل از عمليات ثامن الائمه
پي بردن به اهداف حركت نظامي گسترده عراق كه در طول مرزهاي اين كشور با ايران صورت گرفت و منجر به جنگي طولاني بين دو كشور شد، تا اندازه اي دشوار به نظر مي رسد. بخصوص با در نظر گرفتن اين مفروض كه در جنگ عراق عليه ايران بين اهداف عراق و آمريكا تلافي صورت گرفته وهر يك از دو كشور منافع خاص خود را دنبال مي كردند در نتيجه بيان اهداف نظامي عراق در جنگ، مستلزم تبيين اهداف سياسي آمريكا و عراق در جنگ است تا از اين طريق بتوان به دركي صحيح و واقعي از تحركات نظامي عراق رسيد. با توجه به شواهد و قرائن موجود سلسله مراتب اهداف آمريكا در جنگ ، و سياست بين المللي و نيز منابع حياتي اين كشور در منطقه خليج فارس را مي توان به صورت زير ارائه نمود:
1- مهار و تحديد انقلاب اسلامي ايران و جلوگيري از گسترش آن در منطقه
2- تضعيف دروني انقلاب اسلامي و تغيير در حاكميت به نفع ليبرالها
3- از بين بردن توانائي هاي موجود در كشور
4- نابودي انقلاب اسلامي
در كنار حداقل و حداكثر خواسته هاي سياست خارجي آمريكا در جنگ، اهداف و منابع عراق در جنگ را نيز مي توان چنين عنوان داشت:
1- لغو قرارداد 1975 الجزاير و حاكميت مطلق بر اروند رود
2- حاكميت بر قسمتهائي از استان خوزستان (خرمشهر و آبادان)
3- تصرف بخش نفت خيز استان خوزستان
با توجه به اهداف ذكر شده و نيز بررسي تحركات نظامي عراق، مي توان چنين برداشت نمود كه ارتش عراق در ابتداي جنگ به منظور تأمين اهداف اشاره شده وارد عمل شد اما در همان ابتدا دريافت كه تأمين اهداف گسترده امكان پذير نبوده و به حداقل خواسته هاي خود بسنده نمود. وضعيت ارتش عراق در هفته اول جنگ به خوبي نمايانگر اين نكته است كه حتي تصرف شهرهاي خرمشهر و آبادان كه تلاش ارتش عراق پس از ناكامي هاي اوليه در جنگ است به منظور تأمين هدف نخست يعني لغو قرارداد 1975 بوده است. آمريكا نيز با وضعيت پيش آمده حداقل مي توانست سه هدف اوليه خود را به طور نسبي تحقق بخشد. رياست جمهوري بني صدر و هماهنگي گستردة وي با ارتش، گامهاي مثبتي جهت تحقق سناريوهاي آمريكا درباره انقلاب ايران بود.

با مقدمات فوق استراتژي عراق را پس توقف اوليه در جنگ مي توان حفظ مناطق متصرفي به منظور كسب امتياز سياسي داشت. بدين ترتيب از نظر نظامي حفظ دو هدف مهم خرمشهر و آبادان در الويت اهداف نظامي عراق قرار مي گرفت. نكته قابل توجه، در اين زمينه ناموزون بودن خطوط پدافندي ارتش عراق و عدم موفقيت ارتش اين كشور در تصرف شهر آبادان بود كه در حقيقت نقطه ضعف اين استراتژي محسوب مي شد. چنانچه در روند تحولات جنگ نيز اين نقطه ضعف مورد بهره برداري رزمندگان اسلام قرار گرفت و از اين طريق ضربات جبران ناپذيري به ارتش عراق و استراتژي نظامي اين كشور وارد گرديد.

بدين ترتيب ارتش عراق قبل از عمليات ثامن الائمه با اشغال قسمتهائي از خاك ايران در سرتاسر مرز و زمين گير شدن 12 لشكر خود تلاش مي نمود تا حداقل خواسته هاي خود را تأمين نمايد. البته اين اميدواري در سران رژيم عراق بوجود آمده بود كه در صورت حاكميت كامل ليبرالها، امكان اخذ امتياز از آنان وجود خواهد داشت. در كنار اين اميدواري، اوضاع متشنج داخلي ايران كه ناشي از درگيري گروهكهاي ضدانقلاب با حاكميت بود، چشم انداز روشني را در پيش روي رژيم عراق قرار مي داد. بنابراين ارتش عراق مركب از 12 لشكر و تيپ مستقل با امادگي كامل و باروش حركت سريع تهاجم خود به ايران را آغاز نمود.

در نتيجه مي توان استراتژي عراق در جنگ را به سه بخش اساسي كه متناسب با تحولات نظامي سياسي جنگ است، تقسيم نمود. در بخش اول ارتش عراق تلاش نمود تا با تصرف بخش هاي عمده اي از استان خوزستان (عمدتاً مناطق نفت خيز و عرب نشين) اين منطقه را به خاك خود ضميمه نمايد و معضل ژئوپلتيكي خود را كه عدم دسترسي مناسب به آبهاي خليج فارس بود، بهبود بخشيده و به ميزان قابل توجهي حل نمايد. در بخش دوم، استراتژي نظامي عراق دست يابي به هدفهاي مهم سياسي و نظامي در خاك ايران بود(شهرهاي خرمشهر و آبادان )، تا از اين طريق حداقل خواستة خود يعني قرارداد 1975 و حاكميت كامل بر اروند رود را تحقق بخشد. جلوة بارز و نمايان اين دو استراتژي در مقايسة تحركات ارتش عراق در هفته اول جنگ با تحركات ارتش عراق در هفته اول جنگ با تحركات واحدهاي ارتش اين كشور پس از هفته اول جنگ تا اشغال شهر خرمشهر و محاصره آبادان، به دست مي آيد. در بخش سوم استراتژي نظامي عراق پدافند كامل در مناطق متصرفي بود.

اين استراتژي پس از نااميدي ارتش اين كشور از تصرف آبادان و اكتفا به محاصرة آن اتخاذ شد. تفاوت اساسي استراتژي نظامي ارتش عراق در اين مقطع با دو مقطع قبل را بايد در پدافندي بودن اين استراتژي جستجو كرد. اين استراتژي تا آستانه عمليات ثامن الائمه همچنان ادامه يافت و رهبران عراق، تحركات سياسي را جهت بهره برداري از حركتهاي نظامي در رأس فعاليتهاي خود قرار دادند.

 

بررسي استراتژي نظامي ايران قبل از عمليات ثامن الائمه
جمهوري اسلامي ايران در شرايطي نامتعادل و بحراني وارد جنگ شد. عليرغم زمينه سازيهاي گسترده عراق براي آغاز جنگ، هيچگونه اقدام مؤثري جهت دفاع از سرزميهاي ميهن اسلامي صورت نگرفته بود و به همين خاطر نيز ارتش عراق بدون هيچگونه مقاومت تعيين كننده اي قسمتهاي عمده اي از خاك ايران را اشغال نمود. تنها مقاومتهائي كه در برخي نقاط حساس كشور در مقابل اين هجوم گسترده صورت گرفت، بدليل حضور در برخي نقاط حساس كشور در مقابل اين هجوم گسترده صورت گرفت، بدليل حضور سپاه پاسداران و نيروهاي مرزي بود. در مناطقي همچون سوسنگرد، خرمشهر، آبادان، سرپل ذهاب، قصر شيرين و ... نيروهاي انقلابي سپاه به همراهي و پشتيباني مردم و عناصر حزب الهي ارتش و ژاندارمري موفق به مقاومت و ايجاد تأخير در حركت ارتش عراق گرديدند و در برخي نقاط مانع از دست يابي ارتش بعثت به اهداف خود شدند.

در واقع مي توان چنين استنباط نمود كه تا قبل از هجوم سراسري عراق به ايران هيچگونه استراتژي نظامي معيني از سوي ارتش ايران كه مأموريت دفاع از مرزها را به عهده داشت، ارائه نشده بود. موفقيت كامل ارتش عراق در عبور از مرزها و طي مسافتهاي طولاني در محورهاي مختلف عملياتي گواه صادقي بر اين ادعا است. اما پس از آغاز هجوم عراق، نيروهاي سپاه مستقر در مناطق و شهرهاي مرزي كه به همراهي نيروهاي مردمي با اتخاذ استراتژي نظامي مقاومت در نقاط حساس درصدد برآمدند تا استراتژي اوليه ارتش عراق را با شكست موجه سازند.

در حقيقت فرماندهان سپاه با درك استراتژي نظامي عراق و دارا بودن روحيه انقلابي به اين نتيجه رسيدند كه براي نااميد ساختن ارتش عراق در حصول به موفقيت، بايد از دست يابي واحدهاي ارتش عراق به اهداف و نقاط مهم و كليدي جلوگيري نمايند. مقاومت در خرمشهر، آبادان،سوسنگرد، قصر شيرين و سرپل ذهاب و... نتيجه عملي اين استراتژي بود. ناگفته نماند كه در اين بين فرماندهان ارتش بطور ناخواسته تحت تأثير اهداف و مقاصد سياسي بني صدر، استراتژي گرفتن زمان در مقابل از دست دادن زمين را به طور ضمني مطرح مي ساختند.
پس از مقاومتهاي اوليه و زمين گير شدن ارتش عراق، استراتژي نظامي ايران بازپس گيري و آزادسازي سرزمينهاي اشغالي بود. اين استراتژي اگر چه به روشني در تحركات سپاه و ارتش نمايان بود اما به دليل عدم تعادل و هماهنگي لازم بين اهداف، و امكانات و روشها نتيجه لازم بدست نمي آمد. وجود بني صدر در رأس ارتش عملاً باعث مي شد تا اين سازمان در جهت خواسته هاي سياسي و شخصي وي حركت كرده و نتواند از پتانسيل انقلابي موجود در كشور استفاده كند. علاوه بر اين اختلاف بين فرماندهان نظامي ارتش در چگونگي عمليات در مناطقي كه در تصرف ارتش عراق بود باعث مي شد تا حداقل انسجام نيز در اين سازمان از بين برود.(1) با اين وجود ارتش ايران در سه عمليات 23/7/59 در محور دزفول، 15/10/59 در محور هويزه و 20/10/59 در محور ماهشهر وارد عمل شد تا استراتژي بيرون راندن متجاوز را به اجرا درآورد، اما متأسفانه در سه عمليات فوق الذكر بدلائل ضعف در منابع و روشها، هيچگونه موفقيتي حاصل نشد.

در اين مرحله سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با در اختيار گرفتن نيروهاي مردمي حركتهاي محدودي را طرحريزي و اجرا مي نمود تا توانايي هاي خود را جهت حضوري گسترده تر در استراتژي آزادسازي فراهم نمايد. عدم برخورد فعال ارتش با سپاه و نيروهاي مردمي كه در اثر سياستهاي بني صدر به وجود آمده بود، عملاً دوگانگي حاكم بر سياست داخلي را در نيروهاي نظامي نيز بوجود آورده بود، در اين دوران نيروهاي نظامي به دو بخش عمده تفكيك شده بودند، جناح ليبراليستي در داخل از نيروهاي ارتش به فرماندهي بني صدر حمايت مي نمود و نيروهاي مردمي و سپاه عملاً مورد تأييد و حمايت نيروهاي خط امام بودند. در نتيجه استراتژي آزادسازي مناطق اشغالي عملاً توسط دو نيروي مستقل از يكديگر در حال اجرا بود.

بني صدر كه در عمل رهبري جناح ليبرال را به عهده گرفته بود پس از شكست ارتش در سه عمليات ياد شده، اميد خود را به حركتهاي نظامي كه عمدتاً با مقاصد سياسي دنبال مي شد، از دست داد (2) و با اين تصور كه ديگر امكان بكارگيري راه حل نظامي براي پايان جنگ وجود ندارد، در صدد برآمد وضعيت خود را در داخل كشور با حذف جناح خط امام تثبيت نمايد. اتحاد وي با گروههاي ضدانقلاب داخلي و ناآرام ساختن اوضاع سياسي كشور از جمله اقداماتي بود كه با تدابير دورانديشان حضرت امام و بسيج نيروهاي جناح خط امام به شكست انجاميد و نهايتاً به عزل وي منجر گرديد.

سقوط بني صدر و تغيير در فرماندهي كل جنگ از دو جهت موازنه را به نفع نيروهاي خودي تغيير داد. از يك طرف سقوط بني صدر شكست جناحي محسوب مي شد كه به نظر مي رسيد جنگ براي تحكيم قدرت آنها در برابر جناح خط امام مشروع شده باشد و عراق نيز اميدوار بود كه نبرد ليبرالها با جناح خط امام در نهايت به نفع ليبرالها تمام شود و اين كشور به حداقل منافع خود دست يابد. از طرف ديگر سقوط بني صدر مهمترين مانع وحدت ارتش و سپاه را برطرف كرد. از اين پس فرماندهي جنگ از انحصار انديشه هاي ليبراليستي و كلاسيك سنتي خارج شد و عملاً به فرزندان انقلاب سپرده شد. تا امكان بهره گيري از پتانسيل انقلابي به عنوان عامل مهمي در خنثي كردن ماشين جنگي عراق و كسب برتري نظامي ميسر شود. البته اين مسئله به مرور زمان تحقق يافت و به تدريج ابتكار عمل بدست نيروهاي انقلاب سپرده شد.

بدين ترتيب تئوري نوپاي جنگ انقلابي كه توانسته بود در حركتهاي محدود به موفقيت دست يابد مجال ظهور بيشتري يافت و با تحت پوشش گرفتن انديشه كلاسيك و سنتي، زمينه هاي عملياتهاي گسترده تري را كه منجر به آزادسازي مناطق اشغالي شد، فراهم نمايد. علاوه بر اين حضور بانيان اين تئوري در جنگ باعث رفع يأس و نااميدي در فرماندهان ارتش گرديد و توانست تا حدودي بحران هويت ارتش را حل نمايد. دستاورد ديگر اين حركت در جنگ، غافلگيري ارتش عراق در چهار عمليات ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين و بيت المقدس بود. ارتش عراق با توجه به ذهنيتي كه از سه حركت ناكام ارتش ايران داشت اساساً متوجه ظهور اين تفكر جديد كه ماهيت چهار عمليات فوق را تشكيل مي داد، نگرديد و نتوانست در مقابل آن عكس العمل مناسب نشان دهد.

در واقع عمليات ثامن الائمه (ع) اولين عمليات بزرگي بود كه با ظهور تفكر جنگ انقلابي و در چارچوب استراتژي دفع تجاوز، انجام گرديد و به همين دليل نيز با موفقيت كامل توأم بود. البته همانگونه كه اشاره شد دورة جديد استراتژي دفع تجاوز يك دوره آزمايش عملي را پشت سرگذاشته بود. اين دورة آزمايش از روزهاي آخر سال 59 شروع شد. در حقيقت تئوري جنگ انقلابي پس از متوقف ساختن حركت دشمن و به شكست كشاندن استراتژي نظامي ارتش عراق خود را آماده در دست گرفتن سكان رهبري در استراتژي دفع تجاوز ساخت. اين آمادگي ابتدا با خط مشي كسب اعتماد به نفس و اثبات كارايي اين تئوري دنبال شد و در زماني كه هنوز فرماندهي جنگ در دست ليبرالها بود و توان كلاسيك نظامي در اختيار آن جناح قرار داشت، به ارزيابي توان نظامي خود، جداي از توان كلاسيك سنتي پرداخت.
اين ارزيابي تا قبل از سقوط بني صدر صورت گرفت و كارائي اين تئوري را در عمل به اثبات رساند. بعد از سقوط بني صدر نيز بكبار ديگر تئوري مزبور در عمليات فرماندهي كل قوا به بوتة آزمايش گذاشته شد و نتيجه مثبت دريافت كرد.

موفقيت در عمليات فرماندهي كل قوا و اثبات كارائي تئوري انقلابي نه تنها معضل بزرگي را از سر راه رهبري نظام برداشت بلكه در عمل نشان داد كه نيروهاي انقلابي داراي قدرت بكارگيري نيروهاي كلاسيك نيز هستند.به هر تقدير عمليات ثامن الائمه در راستاي استراتژي نظامي دفع تجاوز طرحريزي گرديد.
هدف اصلي اين عمليات رفع محاصره از شهر آبادان بود. اين حركت در صورت موفقيت مي توانست آغاز تحولي اساسي در جنگ باشد، بويژه آنكه فرمان شكستن حصر آبادان از سوي امام خميني (ره)، صادر شده بود و پس از سقوط بني صدر، موفقيت نيروهاي خودي اثبات توانائي نيروهاي نظامي، خصوصاً سپاه پاسداران را به دنبال داشت.

از ديگر ويژگيهاي استراتژي آزادسازي مناطق اشغالي وحدت ارتش و سپاه بود. در اين استراتژي زمينه هاي نزديك شدن نيروهاي مسلح سنتي به نيروهاي انقلابي و در خط امام فراهم شد و روحيه از دست رفتة آنان، با قرار گرفتن در كنار سپاه به ميزان قابل توجهي بدست آمد. نقطه ثقل اين استراتژي در نوع برخورد با دشمن، براساس بهره گيري از ضعف هاي پدافندي يگانهاي ارتش عراق بود. خطوط ناموزون پدافندي ارتش عراق زمينه هاي دور زدن واحدهاي آن رافراهم ساخته بود و اين فرصت مناسبي براي اجراي استراتژي عملياتي سپاه به وجود آورده بود. استراتژي عملياتي سپاه كه روش دست يابي به اهداف نظامي تعيين شده را معين مي ساخت، طي تجارب سپاه در عمليات محدود و عمليات شبيخون بدست آمده بود و بر استفاده از نقاط ضعف دشمن، تأمين اصل غافلگيري و جنگ در شب تأكيد داشت. اين استراتژي نه تنها در مرحله آزادسازي سرزمينهاي، اشغالي بلكه در ساير مراحل جنگ، موفقيت هاي چشمگيري را نصيب جمهوري اسلامي نمود.

فصلنامه تاريخ جنگ - شماره 9
مجيد مختاري ـ محسن رشيدي
-
پي نوشت ها:
(1) در اين زمينه مي توان به اختلاف ديدگاههاي سرلشكر ظهير نژاد و سرتيب فلاحي در زمينه عمليات در محور دزفول و اهواز اشاره كرد.
(2) بني صدر در تلاش بود تا با كسب موفقيت در جبهه ها، درگيري سياسي پشت جبهه را به نفع خود خاتمه دهد و از اين طريق جريان ليبراليسم را بر ساختار سياسي و نظامي كشور تثبيت نمايد.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها