عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

جلسه فرماندهان عمليات ثامن الائمه - بررسي و جمع بندي عمليات

جلسه فرماندهان عمليات ثامن الائمه - بررسي و جمع بندي عمليات
یک شنبه 1 اسفند 1389  02:31 ب.ظ

نوارهاي صوتي ضبط شده توسط راويان مركز مطالعات وتحقيقات جنگ، در مراحل مختلف طرحريزي، آماده سازي، هدايت وجمع بندي وارزيابي عمليات، بخشي از مهمترين اسناد جنگ تحميلي است كه در اطلاع رساني مركز مطالعات و تحقيقات جنگ نگهداري مي شود. به جرأت بايد گفت اين نوارها مستندترين بخش از اسناد جنگ تحميلي را تشكيل مي دهد چرا كه به طور مستقيم از زبان فرماندهان و مسئولين جنگ از بالا ترين رده تصميم گيري تا فرماندهان يگانهاي رزمي، وغالباً در جريان و كوران كار طراحي و هدايت عمليات ضبط شده است. آنچه در ادامه مي آيد پياده شده يكي از اين نوارها (با ويرايشي مختصر)است كه در تاريخ 7/7/60 از جلسه ستاد عمليات جنوب ضبط شده است و حاوي گزارش و جمع بندي فرماندهان و مسئولين ستاد فرماندهي و محورهاي عمليات ثامن الائمه از طراحي و انجام اين عمليات است.
جلسه ستاد عمليات جنوب
آبادان7/7/1360
موضوع: گزارش فرماندهان و مسئولين ستاد فرماندهي عمليات ثامن الائمه پيرامون طرحريزي و انجام عمليات
حاضرين برادران: رحيم صفوي، غلامعلي رشيد، حسن باقري، حسين خرازي، بنادري، رحيم عساكره و...
برادر رحيم صفوي:
قبل از هر صحبتي پيرامون عمليات، ما بايد شكرگزار خداوند باريتعالي و حضرت بقيه اله اعظم از اين همه بذل عنايت، توجه در حمايت و هدايت حركت رزمندگان باشيم؛ و اين عقيده براي كليه برادراني كه در اين جهاد و دفاع مقدس شركت داشتند به خوبي آشكار او هويدا بود.
محاصره آبادان توسط دشمن كه به عنوان يك برگ برنده و موضع برتر نظامي براي رسيدن به اهداف بعدي اش مطرح بود، همواره مورد توجه فرماندهان خودي قرار داشت تا به نحوي با درهم شكستن اين محاصره، غرور كاذب دشمن را نابود كنند.
در اين راستا تلاشي چند انجام پذيرفت، اما نتايجي در بر نداشت، تا اين كه امام خميني در اواسط آبان 59 دستور شكست حصر آبادان را صادر نمودند. در پي اين فرمان، فرماندهان و مسئولين سپاه طي شناسايي و جمع آوري اطلاعاتي از دشمن، و پس از دو ماه كار، تلاش و تدبر، در بهمن طرح عملياتي خود را تقديم مسئولين لشكري و كشوري كردند. اگر چه طرح ارائه شده پس از بررسي كارشناسانه پذيرفته و به تصويب شورايي (كه نماينده حضرت امام در آن حضور داشتند و مسائل را پيگيري مي كردند.) رسيد اما به دليل كارشكني هاي مرموزانه بني صدر (به عنوان رئيس جمهوري) طرح به تعويق افتاد. تا اين كه پس از روشن شدن خيانتهاي او از رياست جمهوري معزول گرديد.
با عزل بني صدر روحيه جديدي در كالبد رزمندگان دميده شد، لذا يك بار ديگر پس از شناسائيهاي مجدد و كسب آخرين اطلاعات از مواضع و استعداد دشمن، طرحهاي جديدي ارائه شد كه سرانجام يكي از آنها به تصويب شوراي عالي دفاع رسيد و مقدمات انجام عمليات در دستور كار قرار گرفت. در راستاي فعاليت و آمادگي نيروها، متأسفانه به خاطر وجود عوامل نفوذي و ضعف خودي در حفاظت گفتار، و همچنين به دليل افزايش فعاليت رزمندگان تا حدود زيادي قصد انجام عمليات در اين محور براي دشمن محرز گشته بود، لذا بيش از پيش به تقويت، تحكيم و تثبيت مواضع خود اقدام نمود.
به هر حال عمليات آغاز شد؛ اگر چه در ساعتهاي اوليه خبرهاي مطلوبي گزارش نمي شد و لحظات پر التهابي در صحنه هاي نبرد و سنگر هدايت و فرماندهي سپاه و ارتش مي گذشت، اما با تغييرات ناگهاني كه نزديك ظهر (اولين روز عمليات) بواسطه شكسته شدن مهمترين خطوط دفاعي دشمن حاصل شد، موفقيت بزرگي نصيب رزمندگان گشت و از آن پس ادامة درگيري، مقاومت قواي دشمن يكي پس از ديگري درهم كوبيده شده و به سقوط مي انجاميد و بدين ترتيب پس از ساعتها تلاش خستگي ناپذير، تمام مشكلات پشت سر گذاشته شد و آبادان با جبهه اي به گستردگي 130 كيلومتر مربع (جبهه اي به طول 13 كيلومتر و به عمق 10 تا 11 كيلومتر) از محاصره دشمن خارج و به دست نيروهاي اسلام افتاد.
نكته حائز اهميت آنكه بدون ترديد طرح عملياتي شكست حصر آبادان، يكي از بهترين طرحهاي عملياتي به شمار مي رود. به همين لحاظ نه تنها دشمن كاملاً منفعل شده بود بلكه از نظر نيروي انساني و تجهيزات نظامي تلفات سنگيني را متحمل شد. از جمله در محور شرق كارون يك آتشبار با استعداد 4 قبضه توپ [بطور كامل] به غنيمت گرفته شد. دشمن در منظقه عملياتي داراي حدود 170 تانك، 230 نفربر، ... توپ و 4500 نيروي رزمي بوده است كه از اين مجموعه حدود 1800 نفر كشته يا زخمي شدند و 200 تانك و نفربر منهدم يا به غنيمت گرفته شد.

برادر حسن باقري:
پيرامون جزئيات طرح عملياتي آبادان كه داراي 2 محور اصلي (فياضيه و دارخوين) و 3 محور فرعي (ايستگاه 7، ايستگاه 12، و جاده ماهشهر – آبادان) بود، توضيحاتي به شرح زير ارائه داد:
با توجه به تجربياتي كه در طي چند ماه جنگ و انجام عملياتهاي محدود به دست آورديم، به اين نتيجه رسيديم كه برخلاف ارتش عراق كه به هنگام حمله نيروهايش نسبت به طرح مانور در بي خبري به سر مي برند، ما جزئيات طرح عمليات را با ذكر نكات ريز و ظريف آن براي همه فرماندهان لشگر (فرمانده گردان تا فرمانده دسته) بازگو مي كرديم تا ضمن آگاهي از اهداف عمليات، چنانچه نقطه نظر اصلاحي دارند، از آن بهره مند شده و استفاده كنيم.
براي اين منظور تعدادي كالك عملياتي كه از روي عكسهاي هوايي تهيه شده بود در اختيار برادران قرار داديم. چون بعضي از اين نيروها براي شناسايي معابر وصولي به خطوط دشمن در رفت و آمد بودند، توصيه هاي حفاظتي بسياري به آنها شده بود. با اين حال متأسفانه يكي از عناصر شناسايي كه با خود مداركي را از منطقه عملياتي بويژه جبهه دراخوين به همراه داشت، به اسارت نيروهاي دشمن درآمد و از آن پس ما شاهد تقويت خطوط پدافندي دشمن بوديم به طوري كه خطوط خود را به سه رده تأميني تقسيم كرد. در خط اول از يك گردان مكانيزه با تعدادي تانك از تيپ 8 مكانيز بهره جست، ... و در خط سوم نيز يك گردان سواره نظام زرهي مستقر نمود.
از سويي چون فاصله بين خطوط تماس خودي با دشمن در جبهه دارخوين بين 8 – 7 كيلومتر بود و توان نيروهاي پياده براي عبور از موانع و رسيدن به اهداف (طبق استانداردهاي رزم كلاسيك) حداكثر 3 كيلومتر است، لذا مجبور شديم تا معابر ديگري را جستجو كنيم. اما ادامه اين روند (شناسايي) باعث حساسيت و هوشياري دشمن شد، به همين لحاظ 18 روز قبل از شروع عمليات، باقيمانده گردان 3 مكانيزه را كه در حمله قبلي دارخوين متلاشي شده بود و در فرصت پيش آمده در شلمچه مجدداً بازسازي كرده بود در خاكريز ردة سوم احتياط كه قويترين احتياط به شمار مي آمد، مستقر نمود.
با وجود تمام تمهيدات پوششي و تأميني دشمن در خطوط پدافندي، فرماندهان خودي هيچ تغييري را در طرح مانور ايجاد نكردند وطبق پيش بيني هاي صورت گرفته، در سه محور مهياي عمليات شدند.
سازماني كه براي اين عمليات در نظر گرفته شده بود متشكل از 11 گروهان رزمي سپاه و 2 گردان ارتش بود كه بايد به صورت مشترك انجام وظيفه مي كردند. كه در اين رابطه 4 گروهان ارتش به همراه 90 نفر از نيروهاي سپاه از ناحيه جبهه و يك گردان ارتش (1) و 5 گروهان سپاه از نهر (شهر) شادگان به مواضع دشمن هجوم مي بردند. همچنين سپاه 4 گروهان به عنوان احتياط منطقه در نظر گرفته بود.(2) ضمناًَ بنا بر تجربيات عمليات قبلي، به سبب برتري نيروهاي زرهي عراق، براي هر دسته 22 نفره از گروهانهاي سپاه، 3 نفر آرپي جي زن و براي هر 70 رزمنده، 22 نفر براي تخليه مجروحين و شهدا و همچنين اسراي دشمن در نظر گرفته شد.
شرح عمليات طبق پيش بيني هاي قبلي قرار بود نيروها بدون تحريك قواي دشمن، ساعت 1 بامدادزير خاكريزهاي آنها باشند، اما برخلاف انتظار حركت نيروها از نقطه رهايي – كه به سرو صدا و عدم رعايت اصل غافلگيري انجام شد باعث هوشياري دشمن گرديد. بطوري كه يك ربع قبل از آغاز عمليات (45 دقيقه بامداد)،در حاليكه نيروها به 200 متري خاكريز صلاح الدين (محل استقرار عراقيها) رسيده بودند، ناگهان منطقه مثل روز روشن شد و دشمن كاملاً هوشيار، با شليك بي حد منور، رزمندگان را مورد هدف قرار مي داد. جنگ سختي در اين محور (خط اول و دوم) دشمن درگرفت؛ در حالي كه درناحيه ديگر (خط سوم دشمن)، نيروهاي خودي در اختفاء كامل و رعايت اصل غافلگيري مواضع دشمن را تصرف كرده و پس از 5 كيلومتر پيشروي خود را از نهر شادگان به جاده اهواز – آبادان رساندند. با اين حال دشمن عليرغم از دست دادن مواضعش در خط سوم – كه تهديدي جدي به شمار مي آمد - همچنان مقاومت مي كرد.
از سويي مطابق طرح، پيش بيني شده بود براي مسدود كردن راههاي ارتباطي و تداركاتي دشمن در حين عمليات، همزمان با غروب آفتاب با كمك برادران شركت نفت ترتيبي داده شود تا با انتقال جريان نفت سياه به رودخانه كارون و به آتش كشيدن آن در ساعات اوليه صبح، علاوه بر ايجاد رعب و وحشت ميان سربازان عراقي، معابر وصولي و تدارك لجستيكي و نيروي آنها را قطع كنيم.
همه كارها مطابق برنامه اجراء شده بود. نفت سياه حجيمي به ضخامت 1 - 2 سانتيمتر سطح رودخانه كارون را پوشانده بود. ليكن در ساعت 2 بعد از نيمه شب براثر اصابت گلوله توپ يا خمپاره به منبع ذخيره نفت، ناگهان زبانه هاي آتش همه جا را فرا گرفت و بتديج اطراف منطقه در هاله اي از آتش قرار گرفت. اثر اين اقدام اگرچه بعضاًَ باعث نگراني ستاد فرماندهي و هدايت عمليات شد اما در مجموع دستاوردهاي مثبتي را در برداشت زيرا با روشنايي هوا، همه شاهد دود بسيار غليظ سياه رنگ (متصاعد شده) از سوخت مواد نفتي بوديم كه كاملاً منطقه عملياتي را در برگرفته بود؛ بويژه در بخش شمالي منطقه درگيري، و همين باعث ركود قابل ملاحظه اي در نقل و انتقالات واحدهاي پشتيباني و آماررساني – نظير مهمات رساني و يا بهداري و…در حد فاصل جاده سلمانيه و محمديه شد و اين در حالي بود كه تعدادي از نيروهاي خودي براثر شدت درگيري مجروح و يا شهيد شده و در منطقه باقي مانده بودند. تشويش و نگراني فرماندهان زماني شدت بيشتري به خود گرفت كه جريان حركت باد به سمت جنوب باعث شد تا مركز فرماندهي و هدايت عمليات تيپ 3 ارتش در هاله غليظي از دود قرار گيرد و عملاً توان فعاليت را از نيروها سلب كند و آنها ناچار به سنگر فرماندهي سپاه كه در 200 – 300 متري مقر تيپ 3 قرار داشت نقل مكان كرده و با در اختيار گرفتن يكي دو بيسيم به هدايت نيروهايشان مشغول شوند.(3) هوا كاملاً تاريك و سياه به نظر مي رسيد.
جريان باد به تدريج دودهاي منتشر شده در هوا را به سمت تنها سنگر فرماندهي عمليات نزديك و نزديكتر مي كرد. دود به 100 متري سنگر رسيده بود تمام فضاي كارون و قسمتهايي از جنگلهاي حاشيه آن را به آتش كشيده بود. بروز بحران جدي تر شده بود. همه برادران در نگراني و التهاب به سر مي بردند، و در حال تضرع از خدا طلب كمك و ياري مي كردند كه ناگهان – خدا شاهد است – باد عجيبي شروع به وزيدن گرفت؛ كه تا به حال در منطقه سابقه نداشت، به طوري كه فيبرهاي نصب شده روي سنگر را از جا كندو دودهاي متصاعد شده را، تا ارتفاع 100متري از سطح زمني بالابرد و مانند يك طاق از بالاي سر ما گذشت و كمي بعد باد فروكش كرد و دودها در سطح زمين پخش و منتشر شد.(4)
از دستاوردهاي اين واقعه، سقوط خطهاي اول و دوم دشمن بود كه تا نزديك صبح همچنان مقاومت مي كردند، اين حريان منجر به استيصال فرماندهان عراقي در هدايت عمليات شد، به نحوي كه برابر دريافت خبرهاي شنود فرماندهان عراقي عاجز و مستأصل مانده و به رده بالاتر اظهار مي داشتند كه ما نمي دانيم چه كار كنيم. بدين ترتيب نيروهاي خودي موفق شدند با استفاده از فرصت، مواضع دشمن را تصرف كنند. [و تعدادي از نفرات دشمن را كشته و يا به اسارت درآوردند].
از نتايج ديگر، تصرف پل قصبه بود و اين در حالي بود كه به سبب اختلال بي سيمي، ارتباط با فرمانده نيروهاي عمل كننده به سختي صورت مي گرفت. و آنان به دليل دشت باز بودن جبهه، موفق نشده بودند الحاق نيروها را برقرار كنند. اما در ساعت 5/6 صبح خبر الحاق نيروهاي جبهه شمالي با نيروهاي جناح سمت چپ و تصرف پل دريافت شد.
نكته حائز اهميت در پدافند، ضرورت احداث خاكريزهاي تأميني در كنار جاده اهواز – آبادان در جنوب اين جاده بود كه خوشبختانه ارتش عراق اين كار را انجام داده بود. به هر صورت،نيروهاي خودي موفق شدند در ساعت 9 پدافند نسبي منطقه را فراهم سازند،ليكن به خاطر پراكندگي دشمن در منطقه و نبودن نيروي كافي در خطوط پدافندي خودي دشمن توانست ضمن ايجاد شكاف در بعضي از خاكريزها و حركت به سوي پل حفار، تعدادي از نيروها و حدود يك گردان تانك خود را از چنگ رزمندگان برهاند. همچنين به علت وجود رده هاي مختلف (موانع خاكريزي) در مواضع دشمن – كه پيچيدگي خاصي را ايجاد كرده بود- پشتيباني و مهمات رساني به نيروهاي خودي دچار مشكل و كندي شده بود، ضمن آنكه باقيمانده نيروهاي دشمن كه در سنگرها پنهان شده بودند، مزاحمتهايي را براي رزمندگان فراهم مي ساختند.
از سويي با توجه به وسعت خط پدافندي 4 كليومتر زير نهر مارد (شادگان) تا حدود 3 كيلومتر در سمت جنوب و قلت نيروهاي پدافندي، دشمن چندين بار با واحدهاي زرهي و پياده در منطقه پل حفار مبادرت به پاتك كرد اما هر بار با مقاومت نيروها مواجه شدو به عقب بازگشت، سپس با سازماندهي و آرايش مجدد، پاتك ديگري را تدارك ديده و به طور مكرر آن را ادامه مي دادند. شدت پاتكها به حدي بود كه گاه رزمندگان را به حلقه محاصره خود در مي آوردند. اما هر بار با مقاومت رزمندگان به عقب رانده شده و خساراتي را هم متحمل مي شدند.
در اين وضعيت ما به فرمانده تيپ 3 ارتش فشار مي آورديم تا با به كارگيري نيروهاي تحت امر خود به كمك برادران شتافته و به شكار تانكها اقدام نمايند اما نتيجه اي حاصل نشد. مقاومت دليرانه رزمندگان، بي نتيجه ماندن پاتكها و تحمل تلفات سنگين باعث شد كه ناگهان 30 دستگاه تانك كه بر روي آنها نفرات پياده (عراقي) سوار بودند، به سمت مواضع خودي حركت كنند. برادران ابتدا فكر كردند كه آنها نيروهاي كمكي خودي هستند اما خيلي زود متوجه شدند كه آنان نيروهاي دشمن هستند كه قصد تسليم شدن دارند. با رسيدن آنها به مواضع خودي، برادران رزمنده آنان را به پشت جبهه انتقال دادند.
بدين ترتيب در اولين روز عمليات رزمندگان موفق شدند مواضع مهمي را از دشمن تصرف كرده و به پدافند بپردازند.

«روز دوم»
به كارگيري نيروهاي احتياط در روز اول و مشكل سازماندهي نيروهاي جايگزين، گرماي طاقت فرساي منطقه، عدم كمك نيروهاي ارتشي براي تقويت سرپل مهم پل حفار، خستگي شديد نيروهاي (سپاه) به دليل درگيري بي وقفه در طول 24 ساعت و مقاومت يكپارچه جهت دفع پاتكهاي مستمر دشمن، وضعيتي را پيش آورد كه رزمندگان ناچار شدند از سرپل مهم حفار عقب نشيني كنند. متعاقب آن درصدد برآمدند تا معابر و راه كارهاي نفوذي كه احتمال آسيب پذيري در آنها بيشتر بود را مسدود و پلها را منهدم نمايند. اما با توجه به كمبود مهمات همه تدابير ميسر نشد و اين در حالي بود كه دشمن به منظور تقويت روحي نيروهايش[و بازيابي پرستيژ سياسي نظامي در سطح بين الملل] با استعداد 15 دستگاه تانك از حاشيه رودخانه كارون اقدام به پاتك سنگيني كرد. بيدرنگ به اتفاق برادر صفوي فرمانده عمليات خوزستان به منطقه رفتيم تا اوضاع را از نزديك كنترل كنيم. پس از برآورد اطلاعاتي از وضعيت عمليات، طي تاكتيكي از نيروهاي سه محور خواستيم تا به مواضع دشمن هجوم برده و پلهاي وصولي را منهدم كنند. كه اين عمل با موفقيت انجام پذيرفت و برادران ضمن تقديم شهدايي، تلفات سنگيني را نيز بر دشمن تحميل كردند. منطقه عملياتي ما بين ايستگاه 7 و 12 بود.

برادر رشيد:
بنا بر تجربيات قبلي، در طراحي اين عمليات چند فاكتور در نظر گرفته شد. اول، تهاجم يكپارچه و همه جانبه در كل محور، دوم، حمله شبانه؛ سوم ، قيچي كردن دشمن در دو پل؛ چهارم، تك پشتيباني تا حدودي فريبنده از محور خرمشهر. در واقع بايد از اين عوامل به عنوان محسنات اين عمليات ياد كرد. پيرامون فاكتور اول بايد اذعان داشت كه دشمن سازمان آماده اي براي مقابله با چنين تهاجمي را نداشت زيرا نابهنگام خود را مواجه با درگيري عظيمي، در سه محور مختلف ديد. لذا رعب و هراس در نيروهاي عراقي از يكسو، و دستپاچگي و عدم كنترل و هدايت فرماندهي از سوي ديگر، گريبانگير دشمن شد. بنا به اعتراف يكي از فرماندهان عراقي، بلافاصله بعد از كشته يا زخمي شدن فرمانده گرداني يا فرمانده گروهاني، نيروهاي تابعه يا فرار مي كردند يا در انتظار تسليم شدن به سر مي بردند. برداراني كه استراق سمع مي كردند مي شنيدند كه فرمانده عراقي مرتب نيروهاي خود را به مقاومت وادار مي كردو مي گفت تا آخرين فشنگ خود مقاومت كنند تا نيروهاي كمكي برسند.
حسن بعدي عمليات تك شبانه بود. مقرر شد عمليات از نيمه هاي شب آغاز شود. شروع عمليات، در شب اين فرصت را فراهم مي ساخت تا با آغاز روشنايي روز به بخشي از اهداف مورد نظر، مخصوصاً دو پل مهم [قبضه و حفار] برسيم. قدر مسلم اگر عمليات را در روز شروع مي كرديم، نيروهاي زرهي دشمن به لحاظ برتري كمي و كيفي كه نسبت به واحدهاي پياده خودي داشت مانع از پيشروي رزمندگان مي شد. [تجربه نشان داده كه ] دشمن در شب قدرت مانور ندارد و از سويي چون تمامي نيروهاي مهاجم ما را پياده نظام تشكيل مي دادند، براحتي مي توانستيم پيشروي كنيم.(5) حسن ديگري كه موجب تفوق نيروهاي خودي در اين عمليات شد تصرف مهمترين سرپل ها (دو پل قصبه و حفار) بود، كه بدين طريق علاوه بر آنكه موفق شدند راهها و معابر تداركاتي دشمن را مسدود نمايند، توانستند دشمن را نيز محاصره و تلفات سنگيني بر آنان تحميل كنند.به نحوي كه در آن محور 200 نفر كشته و 400 نفر اسير شدند و تعدادي تانك منهدم گرديد.
حسن چهارم عمليات تك از محور ماهشهر بود كه قدري زودتر از ساير محورها صورت گرفت و در پشتيباني از محورهاي عمده عمليات مؤثر بود و دشمن را تا اندازه اي فريب داد چون در گذشته نيز 2 بار از اين محور به دشمن حمله شده بود كه هر دوبار موفقيتي حاصل نگرديده بود، دشمن تصور مي كرد حمله رزمندگان اسلام مثل گذشته تنها از اين محور شروع شده است و به همين دليل دشمن خام شد.
سازماني كه از نيروهاي سپاه در اين عمليات شركت داشتند دو گردان كامل بودند غير از نيروهاي در خط و پشتيبان خدمات رزم، 400 نفر از رزمندگان سپاهي و بسيجي ما با گردان 163 تيپ 1 لشكر 77 ارتش ادغام شدند كه اين گردان 350 نفر تك ور داشت. 100 نفر ديگر از نيروهاي ما با يك گردان تانك از لشگر 77 كه كلاً 17 تانك داشت ادغام گرديد.
علاوه بر اين نيروها كه با ارتش ادغام كرديم، ما يك گردان احتياط خالص از سپاه و بسيج داشتيم كه 250 نفر تك ور در اختيار داشت. در محور ماهشهر نيروهاي سپاه و ژاندارمري ادغام شده بودند و زودتر از ساير محورها در منطقه تحت مسئوليت ما، به دشمن حمله كردند و(ساعت 12 شب) به طوريكه ساعت 5/1 بامداد از دشمن اسير گرفتند. بقيه نيروها تقريباً ساعت 5/1 درگير شدند. در ساعت 4 – 5 بامداد نيروهاي ما در طول 4 كيلومتر از خاكريز اصلي دشمن درگير بودند. دشمن ابتدا با 4 تانك پاتك كرد و در ساعت 6 صبح با 15 تانك پاتك ديگري را شروع كرد كه دفع گرديد. ساعت 8 تا 9 صبح ما احساس كرديم از سمت محور فياضيه(محور چپ ها) مورد حمله قرار گرفته ايم. پس از اين بود كه هماهنگي بيشتري و بين محور ما و محور فياضيه صورت گرفت و هماهنگ پيشروي مي كرديم ساعت 10 صبح خاكريز دشمن سقوط كرد از اين جا به بعد دشمن متلاشي شدو نفرات زيادي از آنان منتظر اسارت بودند. ساعت 12 ظهر به خاك ريز سوم رسيديم. در اين ساعت ما با نيروهاي خودي در محور فياضيه نيز الحاق كرديم و ساعت 12 به بعد دشمن هيچگونه عكس العملي از خود نشان نداد و كلاً شكست خورد.

براد بنادري:
در اين عمليات، در محور ايستگاه 12، هدف اصلي عمليات در كنار جاده قديم آبادان ـاهواز بود كه بر اساس حساسيت منطقه، سازمان رزمي متشكل از 2 گردان رزمي و يك گردان احتياط از سپاه و يك گردان از تيپ 122 ارتش در نظر گرفته شده بود كه به طور مشترك عمل مي كردند.(6)
البته سابق بر اين، ايستگاه 12 به عنوان يك جبهه اصلي تلقي نمي شد، لذا يگانهاي خودي صرفاً با استقرار 4 قبضه خمپاره انداز و چند قبضه تفنگ 106 ،به ايجاد خط تدافعي مختصر بسنده كرده بودند تا مانع از نفوذ دشمن به آبادان شوند. ولي به مرور زمان اهميت نظامي اين محور براي برادران مشخص شد زيرا ايستگاه 12 روي كمر دشمن واقع بود، به همين خاطر تصميم گرفتيم اين منطقه را به جبهه اي فعال مبدل سازيم لذا با توجيه و فعال كردن واحدهاي مهندسي سپاه و جهاد توانستيم خود را در بعضي نقاط به دشمن نزديك كنيم.از جمله در منطقه اي در حد فاصل رودخانه كارون و جاده قديم اهواز ـآبادان به هر حال، عمليات در ساعت 5/11 شروع شد.
پس از گذشت 2 ساعت نيروهاي سمت راست ـ با استعداد 6 گردان ـ خود را به نزديك خاكريز دشمن رساندند و 2 گروهان با يك خيز بلند موفق شدند وارد خاكريز هاي دشمن شوند. در حالي كه در ساير محورها گروهانها به اولين خطوط تدافعي دشمن نرسيده بودند. [در اين هنگام ضعف خاصي در هدايت نيروهاي ارتش توسط فرمانده گردان 122 به چشم مي خورد ]وي كه از تجربه عملياتي ناچيزي بر خوردار بود روحيه خود را از دست داده و پريشان خاطر به نظر مي آمد، ما مراتب فوق را با برادر رحيم ـ كه در منطقه عملياتي تيپ 2 حضور داشت ـ در ميان گذاشتيم. با گذشت زمان گروهانهاي بعدي توانستند خود را به خاكريزهاي اول دشمن برسانند و اين زماني بود كه دو گروهانهاي پيشتاز به سمت خاكريزهاي دوم خيز برداشته بودند. نكته حائز اهميت در اين عمليات نقش فرماندهي آن بود كه خوشبختانه بيشتر در اختيار سپاه بود.
در ساعت 5ـ5/4 بود كه به دليل شدت درگيري و مسائل جانبي آن بويژه هنگامي كه دشمن پس از سقوط خاكريزهاي خط مقدس، با استفاده از چند تانك قصد پاتك داشت، فرمانده گردان 122 طاقتش به سر آمده و با حالتي مشوش و مأيوسانه به من گفت:«بيسيم را بگير و شما عمليات را اداره كن.من نمي توانم».[و بدين ترتيب كنترل و هدايت عمليات در اين محور در اختيار برادران سپاه بود.]اوج درگيري در اين محور در منطقه 1200 بود. زيرا برادران (ظاهراً ارتشي ها)موفق شده بودند از قسمت 7 دلتا خود را به منطقه 1200 برسانند. ليكن درآن محل با نيروهاي دشمن كه در سمت ساختمان مستقر بودند به شدت درگير شدند، ادامه درگيري تا نزديك ظهر و تشديد فشار دشمن ، به محاصره نيروهاي خودي توسط قواي دشمن منجر گرديد. در اين زمان ما گروهان احتياط خود را كه بيشتر نيروهاي آرپي جي زن بودند به منطقه بحران گسيل داديم. آنان خيلي زود توانستند با انهدام چند دستگاه تانك آرايش جنگي دشمن را به هم ريخته و نيروهاي ارتشي را از حلقه محاصره خارج نمايد و به تعقيب دشمن كه به طرز عجيبي منطقه را خالي مي كردند، پرداختند. در نتيجه تعدادي از عناصر دشمن را به اسارت و تعدادي تانك به غنيمت گرفتند.
پس از تصرف مواضع دشمن در خاكريز هاي اول و دوم، بلافاصله به سمت خاكريز سو‎‎ّم رهسپار شديم و اين زماني بود كه با نيروهاي محور ايستگاه 7 الحاق بر قرار كرديم و با هم به سمت بالا به تعاقب دشمن كه در حال فرار از معركه بود، پرداختيم.در اين حين توپخانه دشمن اجراي آتش مي كرد اما چون از تمركز و نظم خاصي بر خوردار نبود نيروهاي خودي توانستند بي دغدغه خود را به هدفها و مواضع بعدي برسانند و بر دشمن بعثي تلفات و ضايعات را وارد سازد.

برادر رحيم صفوي:
[به طور اصولي آنچه موجب موفقيت ما در اين عمليات شد، غافلگيري دشمن بود.]در واقع دشمن فريب تصورات ذهني پيشين خود را خورد. زيرا با توجه به حساسيت منطقه در نهر شادگان و درگيري گروههاي شناسايي خودي با كمينهاي دشمن، اين نگرش كه احتمالاً اقدام و تحريكات رزمندگان دليلي بر اجراي عمليات مجدد در اين محور خواهد بود را تقويت كرد. لذا بعيد مي دانست از ساير محورهاي ديگرـ بطور يكپاچه ـ موردتهاجم قرار گيرد. بنابراين ضمن تمركز قوا و تقويت محور فوق، آمادگي خود را بيش از پيش ملحوظ داشت. نكته ديگر اينكه دشمن تصور نمي كرد كه ما در عمليات خود از سيل عظيم نيروي رزمي پياده استفاده كنيم و همواره مي پنداشت، رزمندگان كمافي السابق با توجه به وضعيت زمين، از نيروي زرهي استفاده مي كنند و او خواهد توانست به جهت برتري قدرت مانور ، به شكار تانكهاي خودي مبادرت ورزد.
مسأله سوم، اطمينان و اعتماد كاذب دشمن به موانع ايجاد كرده در جلوي خطوط اصلي اش بود. او مطمئن بود كه رزمندگان به سادگي از ميادين مين و سيم خاردار عبور نخواهندكرد. اماّ آنچه پيرامون نحوه عمل رزمندگان جلوه‏‎‏ة مثبت و بر جسته اي داشت. و بايد آن را بازگو كنم يكي تلاش خستگي ناپذير نيروهاي پياده براي رسيدن به مواضع دشمن بود. ديگري هدايت و رهبري خودجوش فرماندهان گردانها و گروهانها در چگونگي مقابله با دشمن بود. زيرا اين نيروها به دليل بروز اختلالاتي كه در سيستم ارتباطي بين ستاد فرماندهي عمليات با فرمانده گردان(بدليل شهادت و يا زخمي شدن آنان ) پيش مي آمد گاهي ارتباطشان براي زماني طولاني قطع مي شد وسيستم هدايت هماهنگ كننده اي هم وجود نداشت كه راهنماييهاي لازم را انجام دهد، بنابر اين كنترل و هدايت عمليات توسط فرماندهان گردانها و گروهانها انجام مي پذيرفت.(نهايت امر اين كه در يك كلمه بايد بگوييم هدايت كننده نيروها در اين عمليات خدا بود). 
 

طرح مانور وشرح عمليات:
برابر تصميمات اتخاذ شده مقرر شد يكي از واحدهاي رزمي ما به اولين خاكريز دشمن در كنار جاده اهوازـآبادان حمله كرده و زائد 5كنار جاده را پاك كند.در محور بعد نيرويي برابر 2 گروهان از سپاه و يك دسته شناسايي از ارتش همراه يك گروهان زرهي مأموريت داشت تا ضمن عبور از خط و تأمين جاده تا مقابل پل حفار گسترش يافته پدافند نمايد.در محور وسط كه 5 كيلومتر وسعت داشت مي بايست سپاه و ارتش هر يك با استعداد يك گردان وارد عمل شوند. در اين محور يك گروهان از سپاه به همراه يك گروهان از ارتش براي تصرف پل دشمن،يك گروهان پياده سپاه وبا يك گروهان زرهي ارتش از جناح چپ و يك گروهان زرهي ارتش نيز از جناح راست به مواضع دشمن هجوم ببرند. عمليات ساعت 1 نيمه شب شروع شد، از همان آغاز نيروهاي دشمن در حاشيه رودخانه به علت بر خورداري از موانع طبيعي ومصنوعي (وجود جنگلزار، ساختمانها و استحكامات احداثي)مقاومت شديدي نشان دادند، اما عليرغم آن به دليل نفوذ رزمندگان به مواضعشان، ناچار به عقب نشيني از مواضع خود شدند و رزمندگان توانستند پس از پشت سر گذاشتن جنگ سخت و شديد بر استحكامات دشمن تسلط يابند در جناح راست هم رزمندگان دشمن را وادار به عقب نشيني كردند، در حالي كه با گذشت 2 ساعت از آغاز در گيري، در محور وسط به علت بر خورد برادران با ميادين مين هنوز توفيقي در سقوط خاكريزهاي دشمن بدست نيامده بود.
البته اشكال عمده اي كه در حين عمليات وجود داشت يكي ناموزوني در تركيب و ادغام نيروهاي سپاه و ارتش و ديگري نحوه هدايت عمليات بود. زيرا [با گره خوردن عمليات در بعضي محورها]فرماندهان ارتش به خوبي از هدايت عمليات بر نمي آمدند، از جمله در محور وسط كه در پي اعتراض ما كه چرا نيروهاي تخريب چي ميادين مين را پاكسازي نمي كنند. سر انجام فرمانده تيپ ارتش سرهنگ كهتري را بر آن داشت كه [به ناتواني نيروهاي تحت امرش اعتراف نموده]و به من بگويد كه فرماندهي آن محور را به سپاه واگذار نمائيد [لذا بكي از برادران، به عنوان فرمانده محور برگزيده، هدايت عمليات به او سپرده شد].
مشكل ديگري كه در كوران در گيري نمودار پيدا كرد، عدم فعاليت واحدهاي زرهي در ساعات اوليه نبرد بود زيرا در وضعيتي كه رزمندگان در محور حاشيه جاده پس از تصرف خطوط تدافعي دشمن، براي ادامه پيشروي نياز مبرم به پشتيباني واحد زرهي داشتند، تانكهاي خودي ـ به دليل عدم توجيه بلدچي به منطقه ـ تا ساعت 5 صبح موفق به هدايت و گشودن راههاي آنها به سوي محور درگيري نشدند، لذا تانكهاي سرگردان در منطقه [به اين سو و آن سو]مي رفتند. در اين بين صرفاً يك گروهان تانك از تيپ 37 زرهي شيراز تا نزديكيهاي ظهر توانست خود را به حاشيه جاده رسانده و نيروها را مورد حمايت و پشتيباني خود قرار دهد.
از سويي نظر به مقاومت شديد دشمن و تحميل ضرباتي بر يگانهاي خودي، تصميم گرفته شد. به منظور اجتناب از تلفات بيشتر، با انجام يك سلسله اقدامات تاكتيكي، رخنه اي در اين نيروهاي دشمن ايجاد كرده و مقاومت او را درهم بشكنند. لذا در ساعت 12 در يك حركت سريع از جناح راست دشمن را دور زده و نفرات آنها را در محاصره خود در آوردند. به طوري كه فرمانده گردان زرهي دشمن مرتب در طي تماس با رده بالاتر خود مي گفت كه به محاصره نيروهاي ايراني درآمده و احتياج به كمك دارد. بدين ترتيب عقب نشيني نيروهاي دشمن آغاز و رزمندگان به تعقيب آنها مشغول شدند. اما از آن جا كه برادراني كه از محور دارخوين با دشمن درگير شده بودند، به دليل تلفات زياد نتوانسته بودند مأموريت خود را مطابق طرح مانور به پايان برسانند، نيروهاي دشمن از اين فرصت استفاده كردند و در حاسيه پل حفار موضع گرفته به مقاومت پرداختند.
ستاد فرماندهي عمليات ضمن بررسي وضع موجود، با توجه به آشفتگي نيروهاي دشمن و آسيب پذير بودن خطوط تدافعي، تصميم گرفت آخرين مقاومتهاي دشمن را در حاشيه پل حفار درهم بشكند، لذا پس از سازماندهي نيروها، در ساعت 10 صبح حمله خود را آغاز كردند و با استفاده از نيروهايي كه دشمن را دور زده بودند، فلش حمله را در جهت محور كارخانه شير پاستوريزه تنظيم و آرام آرام پيش مي آمدند، كمي بعد درگيري سنگيني شروع شد تا اين كه در ساعت 3 بعدازظهر، دشمن با به جا گذاشتن مقداري از وسايل و تجهيزات خود، از طريق پل حفار عقب نشيني كرد و در آن سوي پل، به مقاومت پراكنده مبادرت ورزيد.

فصلنامه تاريخ جنگ - شماره 9
مركز مطالعات و تحقيقات جنگ 
-
پي نوشت ها:
(1) استعداد هر گردان ارتش بالغ بر 300 نفر بود.
(2) سپاه، يگانهاي ارتش را در جريان اين امر قرار نداده بود، زيرا احتمال داده مي شد كه در حين عمليات نيروهاي ارتش با اميد و اتكاء نيروهاي احتياط كارائي لازم را از دست بدهند
(3) نظر به اين كه قبل از شروع عمليات فرماندهان يگانهاي سپاه نيروهاي تحت امر خود را به جزييات طرح مانور توجيه كرده بودند، عليرغم بروز اختلافاتي در ارتباطات به خاطر وضعيت پيش آمده، از اعتماد به نفس بيشتري نسبت به فرماندهان ارتش برخوردار بودند.
(4) پس از اين حادثه كه همه را شگفت زده كرده بود، من به فرمانده تيپ 3 (سرهنگ پرورش) گفتم: « شما نگوييد ما خرافه پرست يا خيالباف هستيم [ما به تضرع به درگاه خدا و كمكهاي او اميدواريم]».
(5) تك شبانه و عمليات نيروي پياده از ويژگيهاي طرحهاي عملياتي سپاه پاسداران بود.
(6) در اين محور استعداد نيروهاي سپاه 400 نفر و نيروهاي ارتش 300 نفر بود.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها