عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

بررسي اجمالي دو جنبه از علل آغاز جنگ تحميلي

بررسي اجمالي دو جنبه از علل آغاز جنگ تحميلي
یک شنبه 1 اسفند 1389  02:32 ب.ظ

جنگ تحميلي عراق عليه ايران چگونه و تحت چه شرايطي آغاز شد؟ آيا امكان ممانعت از وقوع جنگ وجود داشت؟ به عبارت ديگر آيا تحقق جنگ يك امر حتمي و اجتناب ناپذير بود؟ پاسخ به اين سوال دو وجه دارد. پاسخ مثبت منشاء سوال ديگري خواهد بود مبني بر اينكه چه راه حلهايي براي جلوگيري از انعقاد نطفه هاي تهاجم و آغاز تجاوز عراق، وجود داشت؟ در صورتيكه پاسخ منفي باشد، بايد شرايط خاص انقلابي داخل كشور و تاثيرات ناشي از پيروزي انقلاب اسلامي در سطح بين المللي و منطقه كه هيچگونه راه حل مشخص براي ممانعت از وقوع جنگ را باقي نگذاشته بود، مورد بررسي و بازبيني قرار گيرد.

معمولاً در بررسي علل يا نحوه وقوع جنگ، شرايط بين المللي، محيط منطقه و وضعيت سياسي- نظامي و اقتصادي دو كشور توصيف و مورد تجربه وتحليل قرار مي گيرد. طبعاً در اين ميان هر گونه اختلافات مناقشه آميز ميان دو كشور، اعم از مرزي، مذهبي و قومي به منزله كانون بحران مي باشد كه تحت شرايط خاصي فعال مي شود و بذر تهديدات، در اين فضاي جديد و در زمان مناسبي رشد و ظهورخواهد كرد. به عبارت ديگر زمينه هاي اختلاف ميان دو كشور همجوار مانند ايران وعراق تنها در شرايط خاصي تشديد مي شود و تهديد نظامي طي يك سلسله عوامل و تعامل آنها بر يكديگر، به وقوع درگيري و جنگ منجر مي گردد.

با در نظر گرفتن اين ملاحظات كلي وقوع جنگ ميان ايران و عراق پس از گذشت يك سال و هشت ماه از پيروزي انقلاب اسلامي، جاي هيچگونه شك ترديد باقي نمي گذاشت كه ميان زمينه سازي تجاوز عراق و تحقق انقلاب اسلامي در ايران، ارتباط عميق و پيوسته وجود دارد. بر اين اساس نتايج حاصل از پيروزي انقلاب اسلامي در وقوع جنگ، در دو زمينه قابل تشخيص و محسوس است.

1) پيروزي انقلاب اسلامي به لحاظ اهداف استقلال طلبانه، منافع آمريكا را در ايران و منطقه مورد تعرض قرار داد و مخدوش كرد .همين مسئله منجر به خصومت جدي و عميق آمريكا عليه ايران شد. با پيدايش اين وضعيت امريكاييها تلاشهاي نسبتاً وسيع و همه جانبه اي را بمنظور جابجايي در قدرت و برندازي نظام جمهوري اسلامي سازماندهي و اجرا كردند كه هيچيك نتيجه قطعي و مطلوبي را به دنبال نداشت.
2)پيدايش خلاء قدرت در منطقه با سقوط شاه و شكست استراتژي منطقه اي امريكا، يك فرصت تاريخي در اختيار عراق قرار داد تا در چارچوب شرايط جديد منطقه، ضمن همسويي با امريكا از آن بهره برداري نمايد.

بدين لحاظ تاثير شرايط بين المللي و منطقه و نقشه آن در تسهيل حمله عراق به ايران تا اندازه اي آشكار مي شود. بر پايه منطق حاكم بر روابط و مناسبات بين المللي در نظام دو قطبي، انقلاب با مشخصه ديني، به منزله معارضه جدي با بنيادهاي فكري نظام حاكم بر غرب شرق ارزيابي مي شد. به همين دليل نه تنها مورد حمايت نبود بلكه در معرض تهاجم و تعرض قرار داشت. در واقع خاستگاه ديني و مردمي انقلاب اسلامي، سبب شده بود، تنها مردم مستضعف و برخي از روشنفكران متعهد و مسلمان از انقلاب اسلامي ايران و اهداف و شعارهاي آن حمايت و پشتيباني كنند.

از سوي ديگر كشورهاي منطقه به دليل فقدان مشروعيت و عدم برخورداري از حمايت مردمي عملاً حوادث و رخدادهاي مربوط به انقلاب اسلامي را با بدبيني دنبال مي كردند و عميقاً از تثبيت و گسترش آن نگران و مضطرب بودند.
فضاي ناشي از نگرش نظام بين المللي و حاكمان كشورهاي منطقه نسبت به انقلاب اسلامي زمينه خصومت عليه ايران را بيش از پيش مستعد و تقويت مي كرد، عراق در اين شرايط شعارهايي مبني بر تخليه جزاير سه گانه ايراني به حمايت از اعراب سر داد و خواستار لغو قرارداد 1975 الجزاير شد:
«ما ميانجيگري ميان عراق و ايران را نمي پذيريم و خواستار لغو پيمان الجزاير و باز گرفتن حق حاكميت عراق بر شط العرب و عقب نشيني ايران از جزاير سه گانه عربي خليج كه از زمان حكومت شاه در اشغال ايران بوده است، هستيم.» (1)
وضعيت سياسي – نظامي ايران و عراق نيز با تاثير پذيري از تحولات ناشي از پيروزي انقلاب اسلامي، تحت شرايط خاصي قرار داشت.
حكومت نو پاي ايران عميقاً با مناقشات سياسي داخلي و بحرانهاي قومي اي روبرو بود كه با حمايتهاي خارجي بدان دامن زده مي شد، ضمن اينكه به دليل ضعفهاي اساسي در ساختار و آموزش ارتش در رژيم گذشته و تحولات و دگرگونيهاي متاًثر از انقلاب اسلامي در درون ارتش، بنيه و توان نظامي كشور دستخوش تغيير شده بود و ارتش عملا‎ً فرصت بازيابي و سازماندهي مجدد را نيافته بود. هويت يابي و سازماندهي مجدد ارتش نياز به زمان و كادر هاي ورزيده داشت كه مناقشات سياسي و بحرانهاي امنيتي مانع از انجام آن بود. در همين روند آمريكاييها نيز حفظ سيستم مستشاري در ارتش را به عنوان «دفتر دفاعي يا دفتر(3) امنيتي » به موازات برقراري ارتباط و سازماندهي عناصر ضد انقلاب با هدف طراحي شده براي كودتاي(4) و براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران دنبال مي كردند.
عراق برخلاف ايران به عنوان يك نظام متمركز سياسي و توتاليتر، از ثباتي نسبي برخودار بود به گونه اي كه اتخاذ هر گونه تصميم گيري اجراي آن در سيستم سياسي نظامي اين كشور به سهولت امكان پذير و قابل تحقق بود. توان نظامي عراق نيز متعاقب امضاي قرارداد 1975 الجزاير رو به افزايش نهاده بود. چنانكه صدام در يك مصاحبه مطبوعاتي مي گويد:
«اكنون ما نيروي نظامي كافي براي باز پس گرفتن سه جزيره عربي اشغال شده توسط ايران را فراهم كرده ايم و بر خلاف تصور عده اي، ما از هنگام اشغال اين جزاير در مارس 1975 (اسفند 1353 ه.ش) نه سكوت كرده ايم و نه دچار رخوت و سستي شده ايم. بلكه از آن زمان و پس از درگيري در جنگي فرسايشي با شاه، توان و قدرت نظامي و اقتصادي خود را در مدت هفت سال افزايش داده ايم.»(4)
عراقيها بر پايه اطلاعات و دركي كه از اوضاع داخلي ايران پيدا كردند به موازات بهبود شرايط بين‌المللي و منطقه اي، دستيابي به پيروزي «سهل سريع» را امكان پذير ارزيابي مي كردند. و از سوي ديگر برقراري رابطه با امريكا را نيز دنبال مي كردند چنانكه بعدها صدام در اين باره گفت:
«پيش از آنكه عراق درگير جنگ با ايران شود من بطور خيلي جدي با فرماندهان ارتش پيرامون برقراري رابطه دوستانه با امريكا صحبت كردم اما پس از آنكه جنگ شروع شد نخواستم اين موضوع را دنبال كنم زيرا ممكن بود تصور شود كه به علت ضعف و نياز متوسل به امريكا شده ايم»
به همين دليل از فروردين 1395 با تشديد مخاصمات امريكا عليه ايران، عراقيها ضمن اعلام آمادگي به امريكا توانايي نظامي خود را در مقابل با تجاوزات مرزي به نمايش گذاردند.
تمامي كارشناسان و تحليل گران با بررسي شرايط ايران و عراق دستيابي عراق به پيروزي را امكان پذير ارزيابي مي كردند اشپيگل در اين زمينه با تاًكيد براي توانايي نظامي عراق مي نويسد:
«دلايل بسيار وجود دارد كه جمهوري اسلامي ايران دريك جنگ مسلحانه باعراق شكست خواهد خورد، زيرا عراق داراي يك ارتش مجهز و تعليم يافته است.»(5)
كيسينجر وزير خارجه اسبق امريكا نيز با ارزيابي نسبت موقعيت سياسي- نظامي ايران با عراق اعلام كرد:
«جنگ حداكثر ظرف 10روز با پيروزي عراق پايان خواهد يافت.»
روند حوادث 6 ماههً اول سال 1395نشان دهنده نحوه شكل گيري زمينه هاي تهاجم عراق عليه ايران مي باشد، لذا در اينجا به برخي از حوادث بر جسته آن اشاره مي شود:
-در پايان اسفند سال 1358 پس از انتخاب بني صدر به عنوان ريس جمهور، امام خميني نامبرده را به عنوان جانشين فرماندهي كل قوا معرفي فرمودند تا اوضاع سياسي- نظامي كشور را سامان بخشد، ليكن ماهيت تفكر و تلاشهاي بني صدر سبب گرديد مناقشات سياسي در داخل كشور وارد مرحله جديدي شود كه حل و فصل آن تا نيمه اول سال 1360 به مدت يك سال ونيم، بطول انجاميد.
-در 19فروردين 1359 امريكا پس از نااميدي نسبت به آزادي گروگانها، ضمن اعلام تحريم اقتصادي، همچنين به قطع رابطه با ايران اقدام كرد. تنها يك روز قبل از اين حادثه در تاريخ 18 فروردين اعلام كرد عراق آماده است تا با زور اختلافات خود را با ايران حل كند.(6) اين اظهارات بمنزله ابراز آمادگي و هماهنگي عراق با امريكا، تلقي مي شد. در همين شرايط عراقيها اوضاع سياسي و نظامي ميان دو كشور را به گونه اي تشديد كردند كه بسياري از كارشناسان نظامي اين وقايع را بمنزله آغاز جنگ، مورد ارزيابي قراردادند.
- درتاريخ پنجم ارديبهشت 1359 امريكاييها به منظور آزادسازي گروگانها با حمله به طبس به عمليات نظامي مبادرت ورزيدند كه با شكست مواجه شد. پس از اين واقعه اظهارات وزير خارجه امريكا و برخي از مقامات رسمي اين كشور تماماً بر تشديد برخورد سياسي و اقدامات نظامي مستقيم عليه ايران حكايت مي كرد. برژينسكي مشاور امنيتي رئيس جمهور وقت امريكا مي گويد:
«بايد عدم اعتماد به نفس ايران را غنيمت شمرده، ارتباطهاي امريكارا با كليه گروهكها و رهبران سياسي اين كشور بخصوص با كساني كه توانايي دست زدن به اقدام نظامي عليه رژيم {امام} خميني را دارند تقويت كرد.»(7)
روزنامه نيويورك تايمز چاپ امريكا كه غالباً مواضع وزارت خارجه اين كشور را بيان مي كند در مورد طرحهاي امريكا پس از عمليات طبس مي نويسد:
«دولت امريكا پس از شكست عمليات طبس، امكان اجراي سه طرح نظامي بسيار مهمي را بررسي مي كند. طرحهاي مزبور عبارتند از: پياده كردن نيروي نظامي در شهرهايي كه محل نگهداري گروگانهاي امريكاست، مين گذاري در مبادي صدور نفت با بمباران پالايشگاههاي ايران، سپس نوشته شده است: عده اي معتقدند چشم انداز جنگ با كشوري نيرومند- عراق- شايد ايران را وادار سازد در سياست خود تجديد نظر كند.»(8)
- در تير ماه 1359 طرح كودتاي نوژه از سوي عناصر ضد انقلابي ارتش با هدف براندازي نظام جمهوري اسلامي به اجرا گذارده شد كه با شكست همراه گرديد. برابر گزارش عناصر كودتاچي، تنها با بررسي دو طرح كودتا ديگر نيازي به جنگ نبود.
بموازات فشارهاي سياسي، نظامي، اقتصادي از خارج، مناقشات سياسي در داخل كشور نيز حول محور بني صدر و با حمايت ساير عناصر ضد انقلاب مانند چپهاي امريكايي و منافقين به گونه اي قابل ملاحظه تشديد شد. بدين ترتيب شمارش معكوس بر اين شروع تهاجم عراق آغاز گرديد و نقل و انتقالات و جابجايي هاي نظامي در مرز ايران از سوي عراق، تأكيد صدام بر “قادسيه”و اعلام حمايت عراق از تجزيه استان خوزستان تماماً برآمادگي عراق.(9) براي تهاجم به ايران دلالت مي كرد. بدين ترتيب سرانجام از تاريخ 20 شهريور 1359 درگيري در مرز بطور رسمي شروع شد و ادامه يافت و از تاريخ 31 شهريور 1359 تهاجم سراسري و همه جانبه عراق آغاز گرديد.

بنظر مي رسد لازمه ممانعت از آغاز جنگ سه اقدام اساسي بود كه بنا به دلائلي امكان انجام آن نبود:

1- بازدارندگي نظامي بر پايه توانمندي و كار آمدي نظامي
عراق در حد فاصل فروردين با شهريور 1359 بمدت 6 ماه با تجاوزات مرزي متعدد ميزان توانايي نظامي ايران و توانمندي سيستم تصميم گيري سياسي- نظامي كشور را به آزمايش گذاشت و در مورد ناتواني آن به نتيجه رسيد. به عبارت ديگر هرگونه “مقابله مؤثر” با “مانور نظامي مناسب” مي توانست حداقل در تصميم گيري عراق و تجاوز اين كشور ترديد و تأخير ايجاد نمايد. حال آنكه عملاً بنا به شرايطي كه وجود داشت هيچگونه اقدام مناسبي انجام نگرفت.

2- نظام سياسي كار آمد و متمركز
تشديد مناقشات سياسي در رأس هرم قدرت با محوريت بني صدر و با هدف حذف نيروهاي انقلابي و پيرو خط امام از يكسو و از سوي ديگر تلاش گسترده اپوزيسيون با هدف مشاركت در قدرت سياسي و فراهم سازي جابجايي در ساختار قدرت امكان برقراري ثبات سياسي و استقرار حكومت متمركز و كار آمد را از ميان برده بود. تشديد فشارهاي خارجي با حمايت از عناصر و جريانات ضد انقلاب، دامنه اين مناقشات را گسترش مي داد.

3- يارگيري سياسي در عرصه بين المللي
نحوه نگرش خصومت آميز نظام بين الملل به انقلاب اسلامي يكي از عوامل موثر و بازدانده در فراهم سازي امكان گفتگو و يارگيري سياسي براي ايران بود. درگيري ايران و امريكا عملاً امكان گفتگو با فرانسه و انگليس به عنوان دو عضو از اعضاي شوراي امنيت را از ميان برده بود. تجاوز شوروي به افغانستان و تهديد امنيت ملي ايران مناسبات ايران و شوروي را دستخوش بحران كرد. مسلما ً در اين شرايط هرگونه حمايت روسها از ايران مشروط به اخذ امتياز در مسئله افغانستان بود كه به لحاظ ماهيت انقلاب اسلامي ايران امكانپذير نبود.

تحت چنين شرايطي حتي ارائه امتياز به عراق با لغو قرارداد 1975 الجزاير و چشم پوشي از جزاير سه گانه (تنب بزرگ، كوچك و ابوموسي) گرچه مي توانست التهاب جنگ را تا اندازه اي كاهش دهد ليكن هيچ تأثيري در ممانعت از وقوع جنگ نداشت، بلكه پذيرش شرايط عراق بمنزله تجزيه تدريجي استان خوزستان بود و همين امر مناقشات پياپي را در داخل كشور تشديد مي كرد و عراق را در ادامه فشار بر ايران و اقدام نظامي، حريص و مصمم تر ميكرد.

نتيجه آنكه براساس بازنگري مجدد در مورد زمينه هاي وقوع جنگ از يكسو و فقدان عوامل باز دارنده از سوي ديگر مي توان گفت جنگ بهاي انقلاب بود كه پرداخته شد. به عبارت ديگر ما محكوم به پذيرش هرگونه فشار بوديم، تنها به دليل استقلال طلبي و مبارزه با ظلم و كفر و استكبار جهاني را بر پايه تفكر ديني و انقلابي در انديشه و عمل پيگيري مي كرديم و نيز در مقابل، دفاع همه جانبه و مردمي در برابر متجاوزين و شكست و ناكامي دشمن بهاي حمله به يك انقلاب مردمي بود كه صدام و حاميانش پرداختند و اين مفهوم به عرصه ظهور رسيد كه هرگز به يك انقلاب حمله نكنيد.

فصلنامه تاريخ جنگ - شماره 16

منابع و مأخذ
(1) نعيم حداد رئيس اسبق مجلس ملي عراق، روزنامه كويتي السياسه ، مورخ 27/5/1980 (6/3/59)
(2) گذري بر دو سال جنگ، دفتر سياسي سپاه سال 1360، ص 59،60
(3) افشاگري شماره 3 ، دانشجويان مسلمان پيرو خط امام ، سال 60 ، ص 73
(4) 20/7/1980،( 29/4/59 ه- ش) روزنامه كويتي السياسه 27/7/19802
(5) بررسي مطبوعات جهان ، وزارت ارشاد اسلامي مجله اشپيگل ، 21 آوريل 1980
(6) از خونين شهر تا خرمشهر ، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ ، خرداد سال 73، ص 20
(7) روزنامه السفير 22/4/1980 ( 3/2/1359)
(8) آوريل 1980 (1359) به نقل از روزنامه السفير 30/4/1980 (10/2/59)
(9) روزنامه الشوره، چاپ بغداد ،25/8/1980(3/6/59

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها