عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

اولين كارگاه آموزشي/ تاريخ شفاهي دفاع مقدس

اولين كارگاه آموزشي/ تاريخ شفاهي دفاع مقدس
یک شنبه 1 اسفند 1389  02:41 ب.ظ

فهرست مطالب:

بخش اول: سخنراني آقاي كمري
              1- تاريخ  2
              2-  تاريخ شفاهي  19
              3-  جنگ يا دفاع مقدس  31
              4-  پرسش و پاسخ    32

 

بخش دوم: سخنراني آقاي فخرزاده
1- تاريخ نگاري  40
2- تاريخ شفاهي  42   
3- شرايط لازم براي مصاحبه و مصاحبه گر 45

 

بخش سوم: سخنراني آقاي دروديان
      1- صورت بندي موضوعات   59
      2- دوره بندي كلي        60
      3) پرسش و پاسخ    75

 

بخش چهارم: پيوستها 
1- كتابشناسي   82
2- فهرست راهنماي موضوعي  83


سخنراني آقاي كمري
در ابتدا به بيان نكات و يا درس گفتارهايي مي پردازيم كه به طور اجمالي و گذرا به كليات مباحث تاريخ شفاهي مربوط مي شود. بحث در موضوع تاريخ و تاريخ شناسي به تعبير مرحوم رشيد ياسمي در رسالۀ آيين نگارش تاريخ _ اولين كتاب در زمينۀ تاريخ شناسي در ايران به سال1316 است_ از وارد  شدن در ضوابط خيلي قطعي امتناع دارد. قطعيت در گزاره هاي تاريخي، اساساً محل خدشه است.
      بحث ما به طور كلي معطوف به توضيح، معني و تفسير سه واژه است؛ يعني جز توضيح سه واژه و رابطۀ اين سه واژه نيست؛ 1- تاريخ 2- شفاهي 3- جنگ يا دفاع مقدس.

1- تاريخ
        كلمۀ تاريخ از ريشۀ اَرَخَ يا اَرِخَ وَرَخَ به معني ماه كه در فارسي يا سامي يا عربي بودن آن اختلاف نظر است. برخي نيز تاريخ را معرب ماه روز مي دانند. تاريخ در مفهوم و معنا و مصداق مفيد سه معني است:
      معناي اول: تعيين وقت يا زمان، وقتي كه گفته مي شود فلان حادثه در چه تاريخي اتفاق افتاده است يا فلان شخصي كي به دنيا آمده است؟ تعيين زمان مدنظر ماست.
      معني دوم: شناخت رويداد يا واقعه يا ماجرا يا حادثه، وقتي كه ما مي گوييم روز اول جنگ چگونه گذشت؟ نظر به اين داريم كه چه حوادثي رخ داده است. در امر شناخت نظر به ثبت، ضبط و انتقال آن حادثه به معاصران و آيندگان داريم. بين ثبت، ضبط، حفظ و انتقال، يك ارتباط معنادار وجود دارد.
      بنابراين مورخ، تارخ نگار، به معني كلي پژوهندۀ تاريخ، كسي است كه واقعه را مي شناساند تا به ثبت برساند و ديگران را آگاه كند و به اعصار و دوره هاي بعدي انتقال بدهد. تعريف گفته شده بسيار معني سرراستِ وسيعِ جامعي از كلمۀ تاريخ است.
      كلمۀ تاريخ از سدۀ دوم به بعد در نوشته ها رايج مي شود، اين كلمه در قرن اول اسلام رايج و شناخته شده نيست و ما با كلماتي نظيرِ خبر، حديث، روايت، ايّام و نقل و امثال اينها مواجه هستيم. تاريخ در عمل، اِخبارِ اَخبار است؛ يعني گزارش دادن رويدادها، به همين دليل در تاريخ هم پوشاني و اشتراك معنا وجود دارد.  اين مفهوم وجه غالب در همۀ گزاره هاي تاريخي است و يا در اغلب آنها كه ما در سنت تاريخ نگاري داريم.
      معني اصلي تاريخ در كلمۀ نقل يعني بازگفت، انتقال و بازنوشت، تبرّز و تعيّن يافته است، در بازگفت و انتقال، به كلمۀ «باز» به معني بارِديگر، دوباره، مجدداً توجّه شود و در امّهات متون تاريخي از طبري  گرفته تا ناسخ التوارخ ، همين معني به ذهن متبادر
  مي شود و نيز اين معني، از تاريخ  مورد بحث ماست.
      معني سوم: كلمۀ تاريخ ناظر است بر مباحث تاريخ شناسي يا علم تاريخ. انواع مكتب ها، روش ها، شيوه هاي تحقيق، نقد اسناد، همگي ملزم به دانستن علم تاريخ است. وقتي از وجوه هستي شناختي مسائل تاريخي بحث مي شود، ما وارد مباحث فلسفي تاريخي نيز مي شويم.
      چنانچه بيان شد، مفهوم علم تاريخ به معني باز شناخت، بازگفت، بازنوشت و ثبت يا انتقال واقعه يا رويداد يا حادثه است، در خود اين تعريف چند نكته وجود دارد كه گفته مي شود:

 

      1) واقعه در زمان رخ مي دهد؛ يعني در خلاء اتفاق نمي افتد. مقطع و موقعيتي از زمان را بر خودش اختصاص مي دهد يا اشغال مي كند. وقتي كه ما از دو حرف «از» و «تا» استفاده مي كنيم و مي گوييم اين حادثه از فلان تاريخ شروع شده است و تا فلان تاريخ ادامه داشته است؛ مثلاً جنگ از مهرماه 59 آغاز شد و تا خرداد67 به طول انجاميد (نزديك به هشت سال). «از» و «تا» ظرف زمان رخداد تاريخي است. پس تاريخ در ظرف زمان اتفاق مي افتد.
 

      2) واقعه يا رويداد يا حادثه در مكان رخ مي دهد؛ هيچ رويدادي بي مكان نيست. در اينجا بحثي با عنوان تاريخ در جغرافيا به وجود مي آيد كه رابطۀ بين تاريخ و جغرافيا معلوم مي گردد.
      يك نكته از آن معني اين است كه بسياري از رويدادهايي كه در ايران اتفاق افتاده است، متأثر از وضع جفرافيايي است. مانندِ اروند رود يا ارتفاعات غرب يا موقعيتي كه ما در كل ايران داريم چقدر باعث آمد وشدِ لشكرها بوده است. در اين تاريخ شناخته شدۀ چند هزار ساله، بعضي از ايران با عنوان گذرگاه تاريخ ياد مي كنند.

 

      3) واقعه و رويداد حاصل عمل و كنش انسانهاست؛ رفتار انسانها در صحنۀ مكان و ظرف زمان است.
 

      4) كنش و عمل انسانها نتيجۀ بينش و دريافت و دانش آنهاست؛ يعني رفتار ما در قبال حوادث، چه به شكل فعال و چه به شكل منفعل متأثر از  رويدادها،  پندارها و باورهاي ماست.
 

      5) تاريخ در مرتبۀ فراتر از شناخت چگونگي يا صورت ظاهرِ واقعه به چرايي هم مي پردازد؛ البته متنِ اصل و ابتدايي در تاريخ اين است كه بدانيم چه رخ داده است. چگونگي را بدانيم. اما مسئلۀ بعدي چرايي است؛ زمينه ها، دلايل و عللِ موجب در وقوع حوادث چه بوده، پيشينۀ حادثه چه بوده و تبعات و آثار و پيامدهاي بعدي رخداد چيست؟ براي اينكه تاريخ در معني واقعه، يك سلسله حوادث به هم پيوسته است نه گسسته ازهم. يك رويداد معلول رويداد ديگر و نيز خود آن، علت رويداد بعدي است.
        بنابراين تاريخ، سلسه اي يا زنجيرواره اي از حوادث پياپي به هم  مربوط پيدا و ناپيدا است كه در بحث شناخت از چرايي، ما به آن زمينه هاي ناپيدا وپنهان مي توانيم و
  مي بايست كه دسترسي پيدا كنيم، به همين دليل ما در تاريخ نگاري فقط نمي توانيم به ثبت صورت حوادث بسنده كنيم؛ يعني فقط، واقعه نويس و گزارشگر صِرف باشيم. واقعه نويسي و گزارشگري در قالب و شگرد تاريخ نقلي، خودش را به ما نشان مي دهد كه غالب كتاب هاي ما به همين صورت شكل گرفته است.
      ما ناگزيريم كه به سمت تاريخ تحليلي و تبييني پيش برويم. اگر تاريخي كه ما مي نويسيم يا مي خوانيم تركيبي بين نقل و تحليل و تبيين باشد «تاريخ تركيبي» ناميده مي شود.
      مسئلۀ چرايي حوادث ناظر بر اين است كه ما بدانيم انسانهايي كه در صحنۀ عمل از خودشان رفتارهايي داشته اند، رفتار و كردارشان ناظر بر چه جهات و وجوه پنهاني بوده است. در واقع ما مي خواهيم مبادي انديشه اي و گرايشي و گروشي انسانها را در صحنۀ عمل بشناسيم كه اين نكتۀ مهمي است.

 

      6) عمل تاريخ نگار يا مورخ؛ يعني كسي كه مي خواهد بداند چگونه و چرا وقايع اتفاق افتاده اند، خود اين عمل، يك كنش انساني است، يعني خود مورخ بر اساس يك مبادي و مبنايي شخصي و فهم فردي، ورود به مباحث  مي كند. در واقع تاريخ در معني متن و گزاره، معطوف و منوط به شناخت مورخ است. به همين دليل تاريخ بازنمايي، بازيابي، بازسازي و بازشناسي وقايع از منظر  و مبناي نگاه و معرفت مورخ به حادثه بر اساس اسناد است.
 

      7)  مطرح كردن سوال نسبت به موضوع؛ يعني وقتي ما مسئله اي نسبت به يك موضوعي مي كنيم و طرح موضوع مي كنيم، نسبت به آن موضوع جهل نداريم، به عبارت ديگر هر چند اطلاعاتي مختصر نسبت به فلان مسئله يا زمان و يا مكاني كه حادثه رخ نداده است، داريم. در واقع پرسش ما براي شناخت يك رخداد نشان از آگاهي ما دارد اما اين آگاهي اجمالي و ابتدايي است. اين بخش، خود به قسمت مهم تقسيم مي شود:
      الف) اگر مورخ و خوانندۀ متن نسبت به موضوع پيش آگاهي دارد بايد دانست كه اين پيش آگاهي چگونه حاصل شده است، زيرا اين پيش آگاهي ها يا پيش داشته ها چنانچه اشاره شد، مانع اين مي شود كه ما رويدادي را  به درستي بشناسيم؛ يعني اين پيش داشته ها مزاحم شناخت واقعي هستند، ضمن اينكه اگر نباشند ما نسبت به موضوع اصلاً آگاهي پيدا نمي كنيم.
      در اينجا ما با قضيۀ متناقض نمايي مواجه هستيم. به طور نمونه در جريان هاي تاريخ نگاري قبل از انقلاب، ما با دو يا سه طيف فكري مواجهيم؛ نوع فكري باستان گراي ملّي ستايانه كه در نوع نوشته هاي تاريخي، حتي در نوع رشته هاي دانشگاهي يا نوع تاريخ نگاشته هاي علميِ تحصّلي چپ گراي يا ماركسيستي مصداق هاي فراواني دارد.
      اينها مباحثي است كه آقاي شكوري در كتاب جريان هاي تاريخ نگاري به آن رسيده اند و يا اگر به مطالعاتي كه دربارۀ مشروطه صورت گرفته است، نگاهي بياندازيم، خواهيم ديد كه قائل به اين هستند كه مشروطه از آغاز تا انجام يك جريان به دست آمده و ناشي شده از ماجراي روشن فكري غرب است كه براي روشنفكران در اينجا پايه گذاري شده بود كه به سرانجام رسيد يا نرسيد، و بعضي اين را يك حركت ديني اسلاميِ حاصل از عزم و ارادۀ علما مي دانند و در اين زمينه هم انديشي (سمينار)هايي هم برگزار شده است كه هر كدام از برگزاركنندگان گفتند ما چنين مي انگاريم. همانا اين مورخ، بررس و بازشناس است كه تاريخ را مي نماياند يا مي شناساند.
      ب) نكتۀ ديگر اينكه در تلقي و تعبيرها چه پس زمينه هاي ذهني وجود دارد، خصوصاً بايد در نقش زبان و معنا آفريني زبان در گزاره هاي تاريخي توجه كرد. بعضي از فرماندهان در پايان جنگ ازكلمۀ «شكست»، و بعضي ها از واژۀ «عدم الفتح» استفاده مي كردند. گويندۀ هر دو كلمه از دو جهان بيني يا از دو نگرش متفاوت نسبت به اين حادثه قضاوت مي كنند يا قضاوت دارند. در نتيجه تلقي ها و بينش هاي مورخ بر اساس داشته هاي او، گزاره هاي متعددي را به ما ارائه مي كند.
      8) ما چه واقعه يا رويدادي را تاريخي مي ناميم؛ يعني همۀ حوادثي را كه رخ مي دهد آيا بايد تاريخي دانست (كلمۀ تاريخي را صفت است زيرا «ي» در آخر كلمۀ تاريخ صفت ساز است).
      بحث تاريخي بودن با بحث تاريخي شدن متفاوت است، تاريخي بودن؛ يعني حادثه، اهميت، ارزش، جايگاه و اعتبار ثبت ِ در تاريخ به معني گزاره داشته باشد. رويدادي چنين است كه در بستر فرهنگ و تمدن و تاريخ در يك موقعيت اثرگذار باشد و خود حاصل آثار پيشينه اي باشد و در جهت هويت بخشي و تعّين بخشي، چه در ابعاد قومي، ملّي، منطقعه اي يا جهاني، نقش آفريني كند.
      رويداد جنگِ هشت سالۀ ايران و عراق، يا به تعبير احساسي، عاطفي، ادبي و ارزش گذارانه اش، دفاع مقدس، يك رويداد واقعاً تاريخي است؛ يعني اين صفت يا مشخصه، كاملاً مصداق پيدا  مي كند.
      تاريخ در معني متن و گزاره هاي تاريخي از ديدگاه روايت شناسي، روايت محسوب
  مي شود. كلمۀ روايت ناظر بر حديث نيست بلكه اعم از حديث است؛ هر نوع اظهار، اذعان و برون دادي است كه ذهنيت برون دهنده را نسبت به موضوع آشكار مي كند، البته اين نوع تلقي، نوعي تلقي نشانه شناختي نسبت به روايت است. از اين حيث ممكن است كه يك سرود، يك تمبر هم روايت باشد و نيز يك پوستر هم مضامين روايي داشته باشد و نيز گفتارهايي را هم كه شهيد آويني به شكل خاصّي در يك بستر كلامي، مي نوشتند، مي توان روايت خواند.
      روايت يك عرصۀ وسيعي را شامل مي شود؛ از انواع گزاره هاي زباني و نشاني، صوتي، تصويري، كلامي، منتها من اينجا نظر به نقل متن در تاريخ دارم؛ يعني آن چيزي كه ماوَقَع، رويداد، واقعه و حادثه  را ما موضوع مي شماريم، آن موقعي اتفاق مي افتند كه روايت مي شوند؛ يعني واقعيتِ واقعيت، ما به ازاي واقعيت، روايت يا گزارش است.
      ما از چگونگي حادثه يا رخداد اطلاعاتي نداريم، پس ما از طريق گزاره ها و نقل ها آن را متوجه مي شويم، حقيقت و واقعيتِ دقيقِ جامعِ درستِ آن رويداد را ما نمي توانيم اكنون اعاده كنيم. بلكه آن رويداد در مكان و زمان خودش به وقوع پيوسته و تمام شده است، چيزي كه از آن به جا مي ماند، آثار و نشانه هاي روايي است يا آثار و اسناد، شواهد و مدارك، كه اين از طريق مورخ، بازيابي، بازشناسي مي شود و به ما منتقل مي شود. تازه ما هم وقتي، متن را مي خوانيم با متن، زنده، تپنده و جاندار برخورد مي كنيم؛ يعني متن را بازخواني مي كنيم.
      نكته اي ديگر كه بايد گفت كه اگر رويدادي روايت نشد همانا كه اتفاق نيفتاده است. پس اتفاق، روايت و اظهار است. آن چيزي كه واقعيتِ رويداد است، واقعيت اظهار است.
      9) تاريخ يعني واقعيت رخداد؛به اين معني كه شناخت چگونگي و چرايي واقعۀ عمل وكنش انساني متأثر از بينش و باور او در صحنه و ظرف زمان و مكان، به واسطۀ آثار و اسناد ، شواهد، قرائن و ادلۀ به جاي مانده، متأثر از رويكرد و روش مورخ يا واقع نگار صورت مي گيرد.

 

      10) تاريخ مُلهم و متأثر از فضاي انديشه اي، گفتماني، فرهنگي يا به تعبير فرنگي كن تكستي (context)  يا زمينه اي زمانۀ مورخ نوشه مي شود؛ يعني متن هاي تاريخي دو دلالت در آنها متصوّر و از آنها متوقع است: يكي اينكه در ما نحن فيه (آنچه در آن هستيم) آنچه را كه گزارش كرده، متوجه مي شويم، و ديگر اينكه، متن در چه فضايي نوشته شده و در چه شرايطي دربارۀ آن انديشيده شده است. تمام اينها در نهايت در چيزي به نام «ريختارِ روايت در متن»،در اثر بازسازي، بازخواني، بازيابي شده، عرضه مي شود.
      به اين نكته بايد توجه كرد كه ما متن تاريخي را غالباً از طريق متن مي خوانيم يا در تاريخ شفاهي از طريق خواندن مي شنويم. در بحث از متن و مادّه در تاريخ شفاهي ما مي توانيم از كاغذ دوري كنيم چون كتابت به عنوان ظرف بيان مسائل، خودش مظروف خودش را تا حدودي تعيين مي كند. بسا كه در تاريخ شفاهي لازم باشد ما متن را گفتار بدانيم، گفتاري كه مي شنويم يا تصويرهايي كه مي بينينم چون ما در تاريخ شفاهي با زبان، با ايما و اشاره، با تكيه كلام و دلالت هاي كلامي سروكار داريم كه در متن مكتوب اينها اتفاق نمي افتد.
      خلاصۀ مطلب گفته شده چنين است كه؛ رخداد و واقعه كه حاصل كنش و بينش انسانهاست كه در ظرف زمان و صحنۀ مكان يا جغرافيا رخ مي دهد. ثبت، ظبط، و انعكاس اين آثار در اسناد، شواهد و قرائن اتفاق مي افتد كه معمولاً مورّخان رسمي گذشته گرا، مع الواسطه به اين آثار و اسناد دسترسي پيدا مي كنند و تاريخ را از روي آن بازسازي مي كنند.
      تاريخ نگار شفاهي يا مورخ شفاهي بلاواسطه، چون با سند گويايي سروكار دارد  كه در متن حادثه حضور داشته است. نقل كساني كه در عمليات رمضان شركت كرده اند صرفاً به اسناد دهۀ هاي گذشته متكي و موكول نيست. در تاريخ شفاهي نقش پردازان، شاهدان، شنوندگان، نقش آفرينان آن ماجرا، حيّ و حاضرند. سندهاي صامتي هستند كه به واسطۀ هنرِ تشخيص و فن مصاحبه گري گويا مي شوند.
      مرحلۀ بعدي بازنمايي مورخ و پژوهنده بود كه متأثر از رويكرد و روش خودش است و فضاي فرهنگي و گفتماني عصر خود كه همانا تبديل به متن يا گزاره مي شود. بر اساس اين روال هر متن تاريخي، متن بازنمايي شده است، ضمن اينكه موضوع و تاريخ زماني خودش را هم نشان مي دهد، دو نتيجه اي كه مي شود از آن گرفت عبارتنداز:
      1- نمي توانيم در شناخت رويدادها به خوانش يكباره دست پيدا كنيم؛ يعني بگوييم ما فهميديم كه تاريخ مشروطه از اينجا آغاز شد، بدين جا رسيد و حوادث اينگونه بود و تمام. بنابراين به دلايلي كه توضيح داده شد مسألۀ تعدد و تنوع در روايت و در بازخواني روايت و در مطالعات تاريخي وجود دارد تحت عنوان اينكه باب انسداد در مطالعات تاريخي وجود ندارد و هيچ وقت بسته نيست.
      2- اينكه گزاره هاي تاريخي قطعيت و حتميت ندارند كه ما بگوييم هر كس اين را گفت، درست گفته است. اصلاً در كلمۀ «درست» مي توان شُبهه كرد، هركس اين را نگفت، درست نگفته است. اين حرف به معني نسبيّت مطلق در تاريخ نيست. مانندِ مسألۀ جنگ؛ كه در آن نه تنها اختلاف راي بين سپاه و ارتش بسيار بديهي، طبيعي و حتي ضروري است كه تعجب يا تمركز به اينكه چرا بايستي اختلاف وجود داشته باشد، مايۀ تعجب است. حتي در بين دوستاني كه در ارتش در مراتب مختلف و جايگاههاي مختلف و يا در سپاه هستند، طبيعي است كه بايستي اختلاف وجود داشته باشد. چون هر كسي از منظر خود به حادثه نگاه مي كند.
حادثه اي كه از اظلاع و ابعاد گوناگون در زمان هاي متعدد با رويكرد هاي متفاوت مي توان به او نگريست. سپس بنابراين ما روايت هاي تاريخي را نبايد تك خوانشي يا تك بعدي تلقي بكنيم. اگر اين اتفاق افتاد نسبت به آن متن بايد مشكوك بود.
      پس زمينۀ متني كه اصرار به روايت تك خوانشي دارد احتمالاً آلوده به اغراص سياسي يا ايدئولوژيك است، به تعبيري مي توان گفت كه تاريخ؛ يعني بازنمايي و بازشناسي مكرر رويدادها به همين دليل است كه گفته اند همۀ تاريخ، تاريخ معاصر است؛ يعني ما در زمان حاضر اعاده مي كنيم و برمي گرديم از نو مي خوانيم، هيچ گاه چنين سخني پذيرفتني نخواهد بود كه بگويند دربارۀ مثلاً لشكركشي كوروش به مصر، تمام مطالعات تاريخي كفايت مي كند و دقيقِ مسأله روشن شده است و ديگر بحثي دربارۀ آن نكنيم. اصلاً چنين چيزي وجود ندارد. اگر حادثه در دويست و پنجاه سال پيش اتفاق افتاده است همچنان محل مطالعه، تمركز و تأمل است.
متن يا اثر يا فرآورده هاي متني واقعه بر سياق كتابت و در ريختار زبان عرضه مي شود؛ يعني اگر ما به خود ساختارِ زبان توجه كنيم؛ يعني قالبي كه متن را در آن عرضه مي كنيم آيا خود زبان، تعيين كنندگي در مفهوم و معنا دارد يا ندارد، زبان هايي كه در دنيا وجود دارد دلالت ها و قابليت هاي متفاوتي براي نقل معني ها دارند البته اين حرف شايد جاي سؤال داشته باشد، زبان فارسي، اساساً يك زبان ادبي و هنري است، دلايل فراواني براي اين موضوع است؛ مثلاً در هر جمله اي  در زبان فارسي با جابه جايي تكيۀ كلام، بدون اينكه از عناصر ادبي چون تشبيه، استعاره استفاده كنيم مفهوم و معني جمله متفاوت
  مي شود.
      زبان فارسي به واسطۀ وجود ادات فراوان خيال انگيز از بن مايۀ هاي توصيفي و تشبيهي پر است، آيا اين زبان مي تواند بيان كنندگي بلاواسطه و شفاف نسبت به واقعه داشته باشد يا نه، در اينجا زبان دستمايه و ترجماني، براي ذهنيتي كه مورخ براي بيان رويداد دارد، مي شود.
      زبان ادبي و شاعرانگي، مُخِل تاريخ شفاهي است، اگرچه ما زير سيطرۀ زبان ادبي زندگي مي كنيم. زيرا معني درست كلمه، در بافتار كلمات، بايستي تك معناييِ مصرّح باشد؛ يعني نبايد عبارتي به كار برد كه چند معنايي باشد بلكه بايد صريح باشد، تاريخ در معني جديد به معني شناساندن و شناختن است.
      اگر به كتاب هاي تاريخي گذشته نگاه كنيم چنين چيزي به اثبات مي رسد. بحث و مجادله همچنان بر سر تاريخ بيهقي ادمه دارد كه  آن ادبيات است يا تاريخ.  نه تنها كتاب تاريخ  بيهقي اثر ابوالفضل بيهقي، بلكه كتاب هاي بعد از او نيز چون: تاريخ طبري، تاريخ بلعمي، تاريخ بيهق ابن فندق و تاريخ وصّاف كه كتاب اخير سراسر ميدان هنرآفريني و هنرآرايي كلامي است، چنين هستند و در آن موضوع، مهم نيست بلكه زبان در اختيار توصيفات ادبي است. اين نكتۀ مهمي است كه ما بايد به آن در مسئلۀ زبان توجه كنيم. براساس سخن گفته شده چند ايراد يا مسئله به تاريخ نگاري سنّتي و كلاسيك وارد است چون تاريخ شفاهي همانا نوعي اِعراض از و تعريض به تاريخ رسمي گذشته گرا و كلاسيك است:
      ويژگي اول: يكي از ايرادات گرفته شده بر تاريخ كلاسيك اين است كه تاريخ در معني گذشته اش بر اساس اسناد و مداركِ مكتوب نوشته مي شده است. اگر به كتاب درآمدي بر شناخت اسناد تاريخي، نوشتۀ سرهنگ مرحوم جهانگير قائم مقامي نگاه كنيم آنجا به مأخذ ذهني يعني خاطرات به عنوان قرائن بعيده يا ادلۀ يا شواهد ضمني اتكا مي كنند.
      تاريخ ما مبتني بر سند، قول يا تأليفات قبلي بوده است. اين سندها چگونه فراهم آمده، مگر جز اين است كه بايگاني (آرشيو) متعلق به حكومت و دستگاه قدرت بوده است. آن چيزي كه ما تحت عنوان مدارك مي شناسيم همگي برساخته، برآمده و فراهم شدۀ نظامات قدرتمند در تاريخ هستند. به همين دليل است كه مبناي شناخت هر رخداد تاريخي در ايران ما يا كلاً در نظام كهن و سنّتي و نيز حتي ادبيات بر مبناي سلسله ها است، كه همانا سلسله؛ يعني فرمانروايان و حاكمان؛ مثلاً تمام حوادث انقلاب و جنگ بر اساس اسناد مكتوبي كه حتي اين اسناد در نظامي مردمي انقلابي شكل گرفته اند بخوانيم و بازيابي كنيم چقدر از حوادث به دستمان مي آيد و چقدر اين مكتوبات كارايي براي بيان چرايي حوادث دارند، چه رسد به گذشته كه خواندن و نوشتن، ثبت و ظبط كردن منحصر به دستگاه قدرت بوده و حتي كسي مانند ِ بيهقي كه نوعي معترض است و تاريخ نگاري او، تاريخ نگاري حسب الحالي و خاطره گرايانه است، در آنجا هم تعلقات خود را به انديشۀ اشعري و بساط غزنوي نمي تواند ناديده بگيرد. منِ مورخ در آن فضا، زمينه و بافت مفهوم پيدا مي كرده است، بنابراين تاريخ در گذشته، بر مبناي حوادث رخداديِ معطوف به نظام قدرت شكل مي گرفته است كه در آن از مردم،  لايه ها و طبقات اجتماعي خبري نيست.

 

ويژگي دوم: تاريخ نگاري ما در قالب گزاره هاي انشائي، بلاغي و عاطفي، براي تأثير گذاري شكل گرفته اند؛ يعني تاريخ، زبانِ قدرت، براي تبيين و تحكيم خود است.
  به كتب تاريخي در زبان فارسي نگاه كنيد و يا آثاري كه ما از كتيبه ها و كتاب ها مي بينيم، تماماً تثبيت قدرت است؛ به همين دليل است كه اينجا زبان ادبي در خدمت گزاره هاي تاريخي در مي آيد. مورخان ما اديب هستند و اديبان ما مورخ اند. تاريخ يك وجه مستقلي در گذشته ندارد.

 

ويژگي سوم: وجود بن مايه هاي باورهاي متافيزيكي _ اساطيري در  متون تاريخي ما است و بحث ديني اش نيز جاي مطالعه دارد. وقتي ما به كتاب هاي تاريخي نگاه مي كنيم در آنها لايه لايه از اسطوره، واقعه، خاطره و نقل كتاب هاي پيشين در بافتارشان را مي بينيم. در كتاب هاي تاريخ عمومي  شروع مطلب از هبوط آدم است تا دوران خود مورخ كه زندگي مي كند و تمام مطالب در قالب زبان ادبي و با در نظر گرفتن مناسبات نظام حكومتي و نظر داشت اهداف توجيهي و تبليغي، نگاشته مي شود، به همين دليل تاريخ گذشته بازتابانندۀ نظام قدرت است.
 

2- شفاهي
      تاريخ شفاهي بر مبناي اسنادِ مكتوبِ اراده شده از پيش، نوشته نشده است. در واقع مبناي تاريخ شفاهي( كه خود از ترجمۀ اورال (oral) انگليسي به معني دهاني، زباني، شفاهي است) بر اساس گفت و اظهار شفاهي لايه ها و طبقات تودۀ مردم هستند كه خود نقش پرداز بوده اند و در ماجراها حضور داشته يا نقش آفريني كرده اند و يا حوادث روي داده را ديده يا شنيده اند.
      تاريخ شفاهي چنانچه بيان شد به تعريض يا اعراض از تاريخ رسمي نوشته مي شود و به همين دليل مي توان تاريخ شفاهي را نوعي تاريخ دموكراتيك خواند.
      زمينۀ پيدايش تاريخ شفاهي از زماني آغاز مي شود كه انسان در متنِ تاريخ قرار مي گيرد نه قدرت؛ به همين دليل تاريخ شفاهي نوعي تاريخ مقاومت در مقابل تاريخ رسمي است.
      اگر درتاريخ رسمي و كلاسيك، لايه ها و طبقات اجتماعي پنهان، مطرود ومطعونِ جامعه، جايي ندارد اما در تاريخ شفاهي چنين نيست بلكه خود آن طبقات ولايه ها موضوعيت دارند بدين صورت كه؛ ما درتاريخ شفاهي تاريخ جنون، تاريخ بزه، تايخ فرار و تاريخ زندان رفته ها را داريم.
آن چيزي كه تاريخ شفاهي را متمايز و متفاوت مي كند و تعريفي از آن به دست ميدهد. مسأله اسناد، مدارك؛ رويكرد و روش است.
      زيرا چيزي كه دراينجا اهميت دارد تاريخِ محض است. بنابراين درتاريخ شفاهي استفاده از منابع جانبي ازجمله اسناد، عكس ها و چيزهاي ديگري كه در تاريخ هاي معمولي متعارف است درحاشيه ياحتي درمتن امكان پذير است درتاريخ شفاهي، متن، گفتار است؛ يعني آنچه بين مورخ شفاهي يا پرسندة فعالِ روشمند و مصاحبه شونده گفته مي شود كه درنهايت اين فرايند درمتن قرار مي گيرد و ضمائم، اسناد ومدارك، ضمائم وتعليقات مي شوند.
        بنابراين مورخ، پرسنده يا مصاحبه گر است و متن ما سندِ گوياست زيرا مبناي كار براساس ثبت و ضبط گفتارها، اظهارات شفاهي نقش پردازان، شاهدان، شنيده هاي شنوندگان است. ماهيت متن نيز حالت گفتاري دارد و لو آنكه نوشته شود.
      ديالوگ؛ يعني تعامل، هم ذهني، محادثه، هم پرسگي و رسيدن به نوعي تفاهم وتقريب ذهني كه حاصلش درمكالمه است، ما نام مصاحبه را بامسامحه وتوسعاً بر ديالوگ،
گذاشته ايم. ديالوگ براي فرهنگ هاي است كه گفتگو در آنها جدي است درحالي كه فرهنگ ما مبتني بر مونولوگ (درخودگويي وبا خودگويي) است.
        دليل اينكه مي توان تاريخ شفاهي را رويكرد، روش و رشته دانست اين است كه براي آن ماهيت مستقل متصوّر هستيم. رويكرد؛ يعني مباني نظري و معرفتي كه ما به يك موضوع داريم، در مقايسه مثل استراتژي، كساني كه نظامي اند مي دانند كه استراتژي به چه معني است. اگر چه  اين كلمه در مباحث مختلف معاني متعدد دارد.
      اگر يك پديده اي رويكرد پيدا كرد قطعاً او مي تواند به يك رشته بدل گردد به همين دليل تاريخ شفاهي كه الان شيوه يا روش يا رويكرد رهيافت در مملكت ما دارد مطرح
مي شود در جاهايي كه پيش رفته اند و در جاهايي كه تارخ شفاهي، جدي كار مي شود و بر همين اساس، رشته دانشگاهي تعريف كردند، دانشگاه تأسيس كرده اند و مؤسسات آموزشي دارند و به عنوان رشتۀ مستقل شناخته مي شود. زيرا مبناي هاي انديشگيِ مستقل و براي خود، روشهاي خاصّي دارد.
      تاريخ شفاهي ماهيت ميان رشته اي دارد، مورخ، مصاحبه گر بايد طرف گفتگو رابشناسد كه اين مسأله ناظر بر دانش روانشناسي است. تاريخ شفاهي باجامعه شناسي، روانشناسي، ادبيات حتي فلسفه ومعرفت شناسي مرتبط است.
        البته مطلب مطرح شده به اين معنا نيست كه افراد مشغول به اين كار بايد در
رشته هايي چون جامعه شناسي، مردم شناسي و روانشناسي تحصيل كرده باشند بلكه بستگي به شمّ و ويژگي هاي فردي، وجودي و شخصي دارد كه البته بايد در شخص پرسنده وجود داشته باشد. مسأله بعدي مطالعة مستمر وپيگير است، به نحوي كه كسي كه كار تاريخي مي كندخصوصاً كساني كه در مسائل تاريخ شفاهي حضور دارند بايد چشم وشمّ تاريخي داشته باشند.
      چشم يا شمّ تاريخي داشتن؛ يعني اينكه به مسائل پيرامون خودبه عنوان پديدة ‌گذرا نگاه نكند، در مواجه با پديده ها دائم در ذهن خود سؤال بيافرينند. چنين كسي ضمن مطالعه و تجربه اندوزي بايستة آن است كه مورخ تاريخ شفاهي شود.
      مسأله اختراع ضبط صوت اگر چه گفته اند اهميت داشته است، اما ابتناء پيدا كردنِ اهميت انساني در نگاه به تاريخ، درغرب، سبب پيدايش گرايش هايي ازجمله تاريخ نگاري از نوع اجتماعي به ويژه تاريخ نگاري «مكتب آنال» كه بعضي از دوستان مانند آقاي گلشن به اين روش علاقمند هستند، اين مسأله زمينه ساز پيدايي تاريخ شفاهي شد و ما از طريق تاريخ شفاهي است كه مي توانيم جريان هاي درحال تكوين را مطالعه و مشاهده كنيم.
      تاريخي شدن با تاريخي بودن متفاوت است، تاريخي بودن؛ يعني اينكه ما رخداد را به لحاظ هويتي و متني در فضاي تمدني، ويژگي هايي از او سراغ بگيريد كه متصل به پيشينه و تأثير گذار در پسينه، موقعيت فرهنگي، جغرافيايي يا قومي، ملّي وجهاني است، رخدادي كه چنين شرايطي را دشته باشد، رخداد تاريخي است اما تاريخي شدن؛ يعني اينكه ما بهفميم، مي توانيم موضوعي را به عنوان يك پديدۀ تاريخي مطالعه و بررسي كنيم، به عنوان مثال جنگ 8 سالۀ ايران و عراق، ما در موضوع اين جنگ نمي توانيم بگوييم كه چون هنوز حدود و ثُغور جنگ معلوم نيست، از فضاي سياسي، ايدئولوژيك و گفتماني نظام انقلاب دور نشده، پارادايم مستقل براي آن شكل نگرفته است، پس دست روي دست بگذاريم. هرچيزي كه اكنون تحت عنوان گردآوري، شناسايي اسناد و آثار از جمله داشته هاي ذهني فعّالان اين عرصه باشد، هم، مادّة مطالعات تاريخي است وهم مي توان متن تاريخي باشد.
      كلاسيك ها و سنتي ها در بارة تاريخي شدن به قول مرحوم عباس اقبال استناد مي كنند و مي گويند: «يك رويداد را زماني مي توانيم مورد بررسي و مطالعه قراردهيم كه از آن 50 سال يا يك قرن گذشته باشد، زيرا صورتِ ظاهرِحادثه، ماجراها، هنوز تمام نشده است،‌ اين نظريه از جهاتي درست است اما از ديدگاه تاريخ شفاهي درست نيست زيرا وقتي ما با پديده اي كه درحال شكل گيري است مواجه مي شويم همان حالت شكل گيري با مشخصه هاي تاريخ شناختي اش قابليت مطالعه دارد.
        تمام متن ها ضمن اينكه از كم يا زياد مي تواند تاريخ، تلقي شود، مادة تاريخي هم است به دليل اينكه ما نمي ايستيم كه حادثه تمام شود؛ يعني درجريان وقوع، در زمان شكل گيري، همراه با فراينده شدن، آن را مطالعه مي كنيم؛ مثلاً نگاه فرماندهان ما به جنگ از يك بستر سياسي، نظامي، اعتقادي و ايدئولوژيك اندك اندك به سمت وجوه شناختي و تحقيقي پيش مي رود و يا بين ارتش و سپاه در طي اين سالها زمينة تفاهم و تعامل به وجود مي آيد كه اين خود به عنوان پديده اي تاريخي، قابل مطالعه است.
اگر كسي اينها را ثبت نكند ديگر  ما نمي توانيم تحت عنوان «پديدة تقريب، تفاهم، تعامل و استعلا در فهم تاريخي» از موضوع مذكر، ياد كنيم. پس بنابراين براي مورخ تاريخ شفاهي، مسأله اي باقي نمي ماند كه فردا انجام دهد، بلكه همان روز بايد آنرا به انجام برساند و كارش را به فردا نياندازد. لازمة چنين كاري نيز در دسترس بودن هميشگي قلم و كاغذ، ضبط صوت، دوربين است؛ يعني تجهيزات شخصي يك مورخ پُرسا در روش، رويكرد و تاريخ شفاهي، اينها مي باشند. كساني كه در حوزة تاريخ شفاهي هستند بايد با قلم، خوگرفته باشند و هر شب حوادث روزانه را يادداشت كنند.
        متن در تاريخ شفاهي حاصل بازيافت افعال، كنش ها، شناخت منش و بينش ديده وران، شنيده ها و اندريافت هاي فعالان ِ رويدادها (به مثابه سنداول و پايه) از طريق گفتگوي فعال و روشمندِ تاريخ پژوهانة مورخ شفاهي يا مصاحبه كننده با مصاحبه شونده يا دارندة اطلاعات يا مرجع روايت است. «مرجع روايت» مختص كسي است كه روايت اول به او بر مي گردد، در واقع تاريخ نگار وحتي مورخ شفاهي، راوي، است.
 

نسبت تاريخ شفاهي و خاطره
خاطره (اعم از خاطره نوشته يا خاطره گفته) را نبايد مساوي با تاريخ شفاهي تلقي كرد اگر چه با هم در ارتباط هستند. هستي و هويت كانوني تاريخ شفاهي و خاطره بر «ياد» استوار است. ياد، ذهن وحافظه، مخزني براي شكل گيري موجودي به نام «خاطره» است.
نزديك 6 هزار عنوان كتاب جنگ داريم كه حدود 2 هزار عنوان آن خاطره هستند به نظر من كليّت ادبيات جنگ، مبنا، منشأ و ماهيت خاطراتي دارد؛ يعني ژرف ساختِ ادبيات جنگ، خاطره است. چرا جنگ براي ما خاطره شد درحالي كه براي عراقي ها در جنگ  8 ساله و نيز براي فرانسوي ها درجنگ جهاني دوم خاطره نشد و نيز براي كساني كه جنگ روي مي دهد عزم بر فراموشي و خاطره شويي است. در حالي كه براي ايران اينطور نشد. مسيرخاطره شدن چنين است كه اگر يك رويداد در بيرون اتفاق افتد كه آن رويداد به سببي براي ناظر يا نقش آفرين يا شنوا خصوصاً نقش آفرين، اهميت داشته باشد، اين رويداد به ذهنِ اول شخص، سپرده مي شود، همانند ريگ ريزي در دهان صدفي در اعماق دريا كه به مرواريد تبديل مي شود كه با شكافتن مرواريد ممكن است آن ريگ ريز را پيداكرد.
        وقتي كه واقعه رخ مي دهد، به ذهن وارد مي شود، موجوديتي ساكن در ذهن دارد و البته در ذهن نمي ميرد و فرايندي را طي مي كند، تا بعد از مدتي متولد گردد، به واسطة زمينه هاي پيش آمده يا به ارادة خود شخص ، آن خاطره تداعي و احيا مي شود. اگر شخص اراده كند آن گزاره ها، صورتِ خود زندگينامه نگاري يا خودنوشت پيدا مي كند اما اگر ديگري بخواهد، صورت بيان خاطره پيدا مي كند.
وقتي اين موجود زنده (رويداد) وارد ذهن مي شود ثابت نيست بلكه موجودي سيال است و در هر زماني شكلي خاص و متفاوت نسبت به هر دوره اي به خود مي گيرند. به همين دليل كساني كه خاطراتي دارند در ايستگاه هاي مختلف زمان، گزاره ها واظهاراتشان دربارة آن خاطرات متفاوت است؛ مثلاً اخيراً دفتر ادبيات هنر مقاومت، از كساني كه در گذشته خاطراتشان را نوشته اند، خواسته است كه مجدداً خاطره هايشان را بنويسند.
        خاطره هم در ذهن، پردازش، مي شود و هم وقتي از زبان و دهان تولد يافت، پالايش مي يابد. خاطره خودش را به صورت گفته يا نوشته در ريختار متن نشان مي دهد اما در شكل گيري خاطره، منبعث و وابسته به ارادة شخصِ دارندة خاطره است، در پديد آمدن ياد و خاطره تنها خود شخص، حضور دارد و نه كس ديگري.
        يكي از فرق هاي تاريخ شفاهي با خاطره همين است كه در اينجا خاطره همان مادّه و مصالح اوليه مانند آجر است كه به وسيلة مورخ شفاهي مورد استفاده قرار مي گيرد. خاطره، زير سايه و سيطرة ادبيات شكل گرفته است، خاطره ها مايه هاي تذكره اي دارند و در تذكره ها بن مايه هاي شاعرانگي پيداست.
    راوي در خاطره بر مونولوگ (برخودگويي، درخودگويي)، بر نوعي دفاعيه و مننامه و نوعي تشخّص و وقار تأكيد دارد، حتي در جايي كه خاطره نويسي گزارش بيروني داده است آن را بر مبناي مَنِ فهمنده گزارش كرده است.
      خاطره ها اگر چه با ما سخن مي گويند اما بيشتر براي ما حرف مي زنند در حالي كه در تاريخ شفاهي مسأله توأماني وجود دارد، مورخ تاريخ شفاهي با دارندة ‌خاطره سخن، مي گويد تا اطلاعات او را در يك ريخت تاريخ شناسانه استفاده كند و آن داشته ها و اطلاعات را به شيوه اي كه در پيكرة يك متن تاريخ شفاهي بايد در باره اش توضيح دهد، جاسازي مي كند.
      تاريخ شفاهي درشبكه، زمينه و در بستر، معني مي دهد و نه در مَنِ منفصل، در تشبيه آن مي توان گفت، خاطره مثل اندروني است و تاريخ شفاهي مثل بيروني، خاطره مثل عروس پرده نشين است و تاريخ شفاهي مانند شاهد بازاري، چون كنش انسانها در بستر جامعه، براساس منش است نه بر اساس داشته ها، يافته ها، بوده ها و دريافت هاي شخصي. در تشبيهي، خاطره در حكم خميري است كه بايد شكل بگيرد كه اين شكل گيري تماماً معطوف به مورخ؛ يعني مصاحبه كننده است.
      مورخ و مصاحبه گر است كه خلوت فردي راوي را به صحنۀ عمل و عين واقعه كه يك رويداد عام بشري است در صحنۀ جامعه مي كشاند تا روند فرآيند و علل به وجود آورنده، پيشينه و زمينه هاي واقعه را بفهمد.
        ما در متن با شخص سروكار نداريم؛ مثلاً گفته هاي يك فرمانده با فرماندۀ ديگر بايد در شبكۀ موضوع و در نظام ارجاع با هم ارتباط و نسبت پيدا كنند. اين ارتباط و نسبت به اين معني نيست كه سخنان هر دو شخص عين هم باشد بلكه اختلاف رأي و نظر و تفاوت بين آن دو مهم است زيرا ما در تاريخ شفاهي به دنبال آراي مختلف هستيم. اين مورخ تحليلگر است كه از تعدّدِ اين آرا، به يك خوانشِ جامع مي رسد. زيرا ما در تاريخ با رويكرد تحليلي و انتقادي سرو كار داريم.
      در تاريخ شفاهي نظر به سمت تبييني و تحليلي داريم و نقد از طريق پرسشِ فعّال است تا بتواند از عواطف و احساسات فرعي و شاعرانگي بيرون بيايد. 
 

مراحل تاريخ شفاهي
مسئله اول: موضوع شناسي و مسئله يابي است، چه مسائل و موضوعاتي ما داريم كه از طريق تاريخ شفاهي قابل بررسي است، اينها بايد فهرست شود، فهرست اين مسائل به مثابۀ مَداخل يك دايره المعارف و در حد يك رساله قابليت چاپ دارد و نيز مهم است؛ مثلاً بر اساس جغرافيا، مناطق جنگي را گويا كنيم كه در اين منطق چه اتفاقاتي رخ داده است و چه كساني در اين رويدادها دخيل شركت داشتند.
مسئله دوم: خود مصاحبه است كه شامل يك مصاحبه گر و عمل مصاحبه‌اش، و سؤالات مصاحبه‌اش است.
مسئله سوم: تنظيم، تدوين، اصلاح و تصحيح.
  مسئله چهارم: آماده سازي و نشر.

خاطره نويسي
      دربارۀ جنگ ما به گرايش هاي گوناگون در تنظيم، تنقيح و تدوين خاطرات برمي خوريم كه اينها خيلي درست، دقيق و مشخص نيستند؛ چنانچه گفته شد، مورخ شفاهي بايد موضع، منظر و چارچوب خودش را اعلام كند كه در بعضي از كتابها اين موضوع ديده نمي شود؛ مثلاً در سبك كتابهايي كه موسسۀ روايت فتح چاپ مي كرد، خاطرات در آن كتابها را مي توان تحت عنوان خاطره بر سياق تَذكَره، آن ياد كرد؛ يعني خاطره ها ريختوارۀ حكايت، مقامه و مجلس دارند كه زمان و مكان در آنها مشخص نيست، وقتي كه خوانده مي شوند، حكايت هاي اسرارالتوحيد به ذهن مي آيد.
      از اين خاطرات مي توان به عنوان ادامۀ سنت تذكره نويسي ياد كرد، خاطرات تحت عنوان ميني باليده و ميني مال (خاطراتي كوتاه كه زمان، مكان، شواهد، قرائن و ادلّه اي براي آن نيست). ريخت، دلالت، سبك و سياقِ اين خاطرات، وجۀ ادبي دارد و از بافت ادبي طراحي شده است و براي خوشايند ما نوشته شده است. 
 

مسأله زبان در خاطره نويسي
      خاطراتي كه در كتابها نوشته شده است، بعضاً اشكالات دستوري، نگارشي و ويرايشي دارند كه به اين دليل مي باشد كه اين كتابها را نويسنده، ننوشته است، زيرا ما تسامحاً از كلمۀ «نويسنده» براي خاطره نويسي استفاده مي كنيم در حالي كه به اين اشخاص «نويسا» مي گويند.
      نويسنده به شخصي مي گويند كه حرفۀ و تخصص او نوشتن باشد. كساني كه خاطراتشان را نوشته اند؛ غالباً نويسنده نبوده اند، در نتيجه اشكالات ويرايشي، مشخصۀ اين نوع آثار است. در واقع، ريختار زباني متن خاطرات، مانند اداب نويسندگي نيست.
      افرادي ديگر هستند كه خاطرات را از اشخاص ديگري مي گيرند و در ريخت زباني دقيق و سنجيده و حتي ممكن است در قالب داستاني بازنمايي كنند كه اين سؤال پيش مي آيد كه وقتي بازنمايي شد، دلالت تاريخي آن خاطره چه خواهد شد.
3- جنگ يا دفاع مقدس
      خاطره موجب مي شود كه ما جنگ را دفاع مقدس بناميم و نگرش تاريخي به واقعه، آن را جنگ مي خوانَد. از خاطره تا تاريخ مسيري طي مي شود كه اين مسير را از
گزارش هايي كه در پيام انقلاب تحت عنوان لحظه هاي مرگ و زندگي چاپ مي شد و گزارش خاطرات بچه ها در كردستان، مي توان دانست.
ما مسيري را از خاطره گويي به خاطره نويسي به خاطره پردازي و به خاطره خواني طي كرديم كه نمونۀ آن، شب خاطره، كه پديدۀ ابداعي در دفتر ادبيات است. نمونه هاي غني شدۀ خاطره گويي، كتاب دستۀ يك (نوشتۀ اصغر كاظمي) و بَمو است كه هنوز به مرز تاريخ نرسيده اند و اگر بخواهد به آن مرز برسد بايد به وجوه شناختي علمي و آكادميك دست يابد.
ما اندك اندك با صحن تاريخ آشنايي پيدا مي كنيم كه براي تكامل در اين راه، نيازمند رعايت اصول،  ساختارِ زبان، مطالعات و تجارب ما است.
نبايد جريان هاي اعتقادي، سياسي و عاطفي، ما را به سمت خاستگاه فطري، ملي و بومي ما كه ادبيات است، سوق دهد زيرا بافتار كلامي و زبان فارسي، ادبي است،  كه بايد در ثبت تاريخ،  ملاحضاتي را در اين باره، در نظر داشت.
 

پرسش و پاسخ 

1- مشخصات اصلي تاريخ شفاهي را بيان كنيد و كاركرد اصلي تاريخ شفاهي و پرداختن به آن را در زمينۀ دفاع مقدس را روشن كنيد؟
        تاريخ شفاهي همان كاري را انجام مي دهد كه تارخ انجام مي دهد، اما تاريخ شفاهي يك رويكرد، روش و رشتۀ مستقل است و كاركرد و ماهيتي مستقل از تاريخ ندارد و اگر به لحاظ بن مايه هاي معرفتي به تاريخ شفاهي توجه شود، انسان در شكل گيري حوادث آن، تمركز پيدا مي كند.
2- آيا مورخ بايد برداشت خود را در نگارش اِعمال كند؟
        دانسته يا ندانسته جهان فكر، ذهن، انديشه و پسند ِ مورخ در آنچه مي نويسد تأثير مي گذارد و حتي دانشمندي مي گويد: «تاريخ چيزي نيست جز مورخ». در تاريخ نگاري، مورخ بايد موضع خود را در مقابل مسأله، روشن مي كند؛ يعني چارچوب خود را مطرح مي كند كه از آن چارچوب، چه در مبادي نظري و چه در روش، استفاده مي كند و فرضيه و مسألۀ خود را مي سازد و پيش مي رود.
        اين موضوعي است كه بايد در متن تاريخي مشخص شود. مورخ نبايد پيش داشته ها ي ذهني و فرضيات خود را به متني كه مي خواند تعميم دهد. خود آن موضوع اهميت محوري دارد. در تاريخ نگاري علمي اين مسئله مهم است كه مورخ بگويد با چه موضع، ديدگاه و منظري و با كدام روش و چارچوب، وارد مسأله مي شود.
3- اگر سخنان مصاحبه شونده با سندي كه در تاريخ كتبي وجود دارد در تناقض است، تكليف مصاحبه شونده چيست؟
      مصاحبه گر بايد بحث را ادامه دهد، شخص مصاحبه شونده در آن موضوع كه واحد نيست. مسأله تناقض با سند يكي از موضاعاتي است كه مي تواند در گفتگو مطرح شود.
4- براي اينكه تاريخ شفاهي جنگ به صورت واقعۀ تاريخي ثبت گردد و از ثبت آن به                          صورت خاطره پرهيز كرد، چه بايد كرد؟
        وقتي كه سخن از «تاريخ» مي شود، در واقع ما به يك پيكره، مجموعه و فرآيند و يك موضوع عيني و خارجي، اشاره مي كنيم اما «خاطره»، برداشت شخصي ما از مسائل پيراموني است.
فرق است بين آنكه چيزي «من» مبناي ادراك آن مي شود و يا آن چيزي كه موضوع عينيِ خارجي. اين تفاوت بين تاريخ و خاطره است.
5- چگونه مي توان تاريخ نقلي را به تاريخ تحليلي سوق داد؟
      اينكه در فلان تاريخ يا منطقه چه اتفاقي افتاده است، مهم نيست بلكه چرا اتفاق افتاده است، اهميت دارد. بحث در تاريخ تحليلي تنها به چگونگي؛ يعني شكل گيري صورت حادثه نمي پردازد بلكه به بررسي زمينه ها، دلايل و پيامدها مي پردازد؛ چه تأثيرات پيراموني در لايه هاي مختلف اجتماعي و سياسي گذاشت زيرا جنگ، حادثۀ متكثرالاضلاعي است و تنها اتفاقات رخداده در صحنۀ عمليات نيست.
      مانند عمليات رمضان كه ما وارد محاسبات سياسي در جنگ مي شوي؛ يعني به لحاظ دوره بندي در شناخت فضاي جنگ و جبهه، ما قبل و بعد از عمليات رمضان شرايط متفاوتي داريم.
      عمليات رمضان آغاز محاسبات سياسي و ملاحظات بين المللي است، در اين صورت بايد مطالعاتي انجام داد كه شايد اصلاً مربوط به فضاي جنگ نباشد؛ مسئله اي در حوزه هاي تصميم گيري با ملاحظات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و رواني دربارۀ آن صحبت
  مي شود.
در اين رابطه مي توان به نامۀ آقاي رضايي دربارۀ دلايل پذيرش قطعنامه، اشاره كرد كه در آن به دلايل اقتصادي بيان مي شود. آيا بحث اقتصاد در جنگ، يك موضوع تعيين كننده نيست؟
      اينها مسائلي است كه در تاريخ تحليلي، مباحث را از متن خود واقعۀ عيني كه در خود خط مي گذرد به جاهاي ديگر مي كشاند. ماهيت جنگ، يك مسألۀ سياسي است، جنگ، همان سياست است و نيز معتقدند: جنگ اِعمال سياست به طريقي ديگر است. در جنگ ديپلماسي خيلي مهم است.
آيا ما مي توانيم تحت عنوان تاريخِ ديپلماسي به يك مبحث يا منظري از جنگ برسيم كه داده ها و تحليل هاي ما را نسبت به حوادثي كه اتفاق افتاده است  و ما از آنها نداريم، باز كند.
      بسا كه خيره شدن به شناخت خودِ رويداد در خود حادثه يا متن ما را از شناختن و ديدن بسياري از خبرهايي كه پردازندۀ خود آن رخداد بوده اند، دور كند. موضوع تبييني و تحليلي مي تواند نگاه ما را به حوادث ولايه هاي پنهان رويدادها، عميق و دقيق كند.
6- تفاوت شكست و عدم الفتح چيست؟
      كسي كه كلمۀ «شكست» را به كار مي برد؛ تعريفش مبتني بر تعارف نيست و گرفتار نوعي دلبستگي نيست؛ يعني تعلق خاطر داشتن در جهان اعتقاد، ايدئولوژي و باورها و از سويي سر داشتن در شناخت. كسي كه كلمۀ «عدم الفتح» را به كار مي برد، نمي تواند بگويد كه ما «نتوانستيم».
چيزي كه متن هاي تاريخي يا زبان را شكل مي دهد و معنا آفريني مي كند، بازي هاي لفظي است و نيز نقشي است كه كلمه ها در متن ايفا مي كنند كه بسيار مهم است.
 

7- چرا جنگ به خاطره تبديل شده است؟
      چون ما از فضاي آرماني، ارزشي و عاطفي به اين موضوع مي نگريم. مانند كلمۀ جنگ و دفاع مقدس، اگر كسي مطالعات تاريخي مي كند، ناگزير است كه از كلمۀ «تاريخ» استفاده كند؛ چون كلمۀ موضع گيرانه اي نيست اما اگر «دفاع مقدس» بگوييم، موضع و مَنظر خود را معلوم كرده ايم. طبيعي است كه اين تعبير از يك برساخته هاي ذهني حاصل و حادث مي شود.
8- آيا لازم است كه تاريخ شفاهي مكتوب شود؟
        تاريخ شفاهي  رويكرد، روش و رشته  است كه مبناهاي انديشه اي در پشت آن نهفته استكه داراي ماهيت  و دلالت هاي مستقل است.
9- ظرف متني تاريخ شفاهي چه چيزي ميتواند باشد؟
      چون كتابت براي انتقال و ثبت، بر همه چيز غلبه دارد و ما هم معنقديم كه اين تنها كتابت است كه توانايي ثبت و انتقال را دارد. اما اينكه خود كتابت و نگارش مي تواند انتقال دهندۀ جميع جهات متنِ گفتار باشد؟ يعني وقتي كسي شروع به گفتن خاطرات
  مي كند، مي توان لحن، شيوۀ كلامي و نوع  ادا، زبان اشاره، حركاتِ چشم و دست
را در متن آورد؟
    اولين كاري كه در زمينۀ تاريخ شفاهي به ايران رسيد، تاريخ شفاهي انقلاب ايران به روايت بي بي سي بود. اصل اين كتاب همراه مجموعه نوارهاي كاستي بود كه گفتگوهاي افراد بود كه به شكل هنرمندانه اي تنظيم شده بود و نيز آن گفتار ها به شكل كتابت ضميمه شده بود.
      همانا متن يا غالب اصلي آن، صوت بود نه نوشته. امروزه ما از كلمۀ كتاب را تسامحاً و توسعاً استفاده مي كنيم ولي از آن مكتوب را ارداه نمي كنيم همان طور كه در گذشته از كتاب، مقرور(بيان شده) اراده مي شده است نه مكتوب(نوشته شده).
      متني كه فراهم آمده ممكن است صوت و تصوير توأمان باشد، اين رسانايي و دلالت و جامعيت مفهوم در اين شيوه، شايد رساتر، اثرگذارتر، دقيق تر،  قابل فهم تر و قابل تفسيرتر باشد. چون متن تاريخ شفاهي هم متن است هم مادۀ تاريخي براي مطالعات تاريخي است.
10- روايت شفاهي كه حاصل نظر شخصي مصاحبه شونده و دخالت مصاحبه كننده در تدوين آن خواهد بود، چونه مي تواند به عنوان يك سند مطرح باشد؟
      وقتي كه ما از كلمۀ «سند» استفاده مي كنيم به اين معني نيست كه آن چيز فراهم آمده به طور كامل در همۀ جهات، مُحرز، جامع، دقيق و درست است؛ سند چيزي است كه ما به آن اتكا و استناد مي كنيم.
      اگر به سند برخورديم كه به راستي تهيه نشده است و دروغ مي باشد، همين كه ما بدانيم چرا اين دروغ ساخته شده است ثابت مي شود كه حتي سندي كه با دروغ تهيه شده است، سند است. بنابراين هر چيزي كه دلالت بر موضوعي كند، سند است، منتها در اينجا درجۀ اهميت، دلالت و سنديت مسئله، مطرح است.
      يكي از كارهايي كه مورخ پژوهنده، اسباب و راههايي براي  رسيدن به آن دارد؛ چيزي كه از مورخ شفاهي مطرح مي شود اين نيست كه مادّه و ملات دارنده را در ذهن، باور، قالب، داشته و پيش فرض خودش بريزد، مورخ بايد صامت را گويا كند و سند را شناسايي كند نه خودش را.
      خيلي از نوشته ها بيان كنندۀ نويسنده است نه موضوع نوشته، اين مسائل در نقد، پالايش و تطبيق اسناد براي اهل تاريخ معلوم مي شود كه بيشتر در كار مقابله و نقد صورت مي گيرد.
11- تفاوت تاريخ نگاري و رمان تاريخ در چيست؟
        رمان اثري مصنوع و مخيل است كه با استفاده از زمينۀ اجتماعي و حوادث اجتماعي، اثر را خلق مي شود؛ پيش و پس كردن حوادث، شكستن زمان، كم و زياد كردن، بزرگ و كوچك كردن و تصرف در حوادث، رمان ساخته مي شود زيرا اثرادبي، مي خواهد خلق مي شود اما در تاريخ ما چنين حقي ندارم. در رمان تاريخي، تاريخ را دستمايۀ رمان قرار مي گيرد، مانندِ «اين سه زن» اثر مسعود بهنود.
12- تفاوت يك مصاحبه با نگاه ادبيات و نگاه تاريخي در چيست؟
        در نگاه ادبيات ما به دنبال زيبايي هستيم ولي در نگاه تاريخي به دنبال شناخت تاريخي هستيم، چه واقعيت زشت باشد و چه زيبا باشد؛ مثلاً تاريخ نگار وقتي از واقعه اي عكس مي گيرد  و اصلاً آن عكس را روتوش نمي كند اما اديب كسي است كه وقتي از جايي عكس مي گيرد، آن را مي آرايد.
 

سخنراني آقاي فخرزاده


تاريخ نگاري
حدود  سالهاي 1365بود كه در لشكر امام حسين (ع) به كاروقايع نگاري جنگ مشغول بوديم. يكي از رزمندگان كه مداح اهل بيت بود، با لهجه قشنگ اصفهاني به من گفت: «حاج آقا من يك خاطره دارم كه جنگي نيست، اما درمنطقۀ جنگي اتفاق افتاده است، به دردتان مي خورد؟»، من گفتم: ما اصلاً به خاطر همين خاطرات، به جبهه آمده ايم. اما به خاطر اينكه اين اطلاعات مستند باشند، به ناچار بايد شناسنامۀ اين خاطره را بگوييد:
1- دركدام عمليات بوده است ؟
2- چه زماني اتفاق افتاده است؟
3- شاهدان آن چه كساني هستند؟
              4- چه افرادي، حضورداشتند؟ 
به عنوان مثال يك كودتا، يك جنگ و روابط انساني را نمي توان آزمايش كرد و سپس با نتايج به دست آمده  و به ميل خودمان آن را قانون بندي نموده و بعد از نتايج به دست آمده به نفع خودمان بهره مند شويم،  بنابراين دانشمندان علوم انساني به انتظار مي نشيند تا پديده اي اتفاق بيفتد پس از آن اتفاق را مورد بررسي قرار مي دهند. آمار و اطلاعات را مي گيرند و براساس آن در آزمايشگاه طبيعي، قانونمندي هاي خود را به دست مي آورند.
كسي كه بايد اين اطلاعات را به دانشمندان برساند، تاريخ نگار است. اين  تاريخ نگار است كه با روش هايي كه آموخته است، و با سيستم و روش ها ي خاص خود، اطلاعات آن حادثه را، گردآوري و در نهايت دسته بندي مي كند و در اختيار ديگران قرار مي دهد و سپس  بستر و منبعي مناسب، براي تحقيقات بعدي فراهم مي كند. به عنوان مثال در حال حاضر دانشمندان ما در زمينۀ  تحقيقات اجتماعيِ جنگ، آمار و اطلاعات ندارند، مانندِ :
- بيشتربچه هائي كه وارد جنگ شدند درچه سني بودند؟
- از چه طبقۀ اجتماعي و خانواده اي بودند؟
- از كدام مناطق  ايران اعزام شده اند؟
- وضعيت تأهل آنها چگونه بوده ؟
-  عامل به جنگ رفتن آنها چه بوده است؟
- آيا اكثر آنها فقط يك بار به جنگ رفتند؟
- آيا پس از يكبار، دفعات بعدي هم به جنگ رفتند ؟
هركدام از اين اطلاعات و آمار مي توانند در تحليل اين پديده كمك كند. البته  ما هنوز
از بحث گردآوري خاطره، وارد پله هاي بعدي تحقيق نشده ايم. ولي لازمۀ آن
گردآوري منابع است.
دركشورهاي جهان سوم افراد جامعه اين اطلاعات را دقيق و با جزييات نمي نويسند. در خارج ازكشور، راننده، پزشك، معلم، سياستمدار، نظامي و همۀ افراد دفترچه خاطرات دارند وجزء به جزء، لحظه به لحظۀ زندگي خود را  در آن مي نويسند. در دادگاهها وقتي مي خواهند قتل يا اتفاقي را مورد بررسي قرار دهند به دفترچۀ خاطرات افراد مراجعه مي كنند كه در آن به قدري دقيق و با جزئيات مي نويسند كه بخشي از اطلاعات حادثه را مي توان از دفترچۀ خاطرات دريافت و استفاده كرد. يادداشت پزشك ها را در رابطه با بيماري اي خاص، در بيمارستانها، جمع آوري مي كنند. سپس از  زواياي مختلف مورد بررسي قرار مي دهند.


 

تاريخ شفاهي
      در كشورهاي جهان سوم روش تاريخ شفاهي، بستري براي رفع و جبران نقيصه ها است. كاربرد تاريخ شفاهي دركشورهاي جهان سوم  بيش از كشورهاي توسعه يافته است. در مطالعه  و بررسي منابع و اطلاعات متوجه مي شويم كه رابطه اي بين نوشتن و خواندن هست.  ثابت شده است هركسي كه  اهل قلم ونوشتن باشد، قطعاً اهل خواندن هم مي شود وليكن  عكس آن صادق نيست؛ يعني لزوماً كسي كه  اهل خواندن  است  اهل نوشتن  نيست.
يكي از دلائل توجه مردم كشورهاي جهان اول يا توسعه يافته به بحث و مطالعه، علاقه به خواندن و نوشتن است. با توجه به آمار به دست آمده، تمايل و توجه آنها غالبا به سوي نوشته هاي داستاني است. حدود يك سال قبل تعدادي از پژوهشگران حوزۀ مطالعات اجتماعي با روش تاريخ شفاهي، منابعي را درآمريكا ديده و فيلم مستندي ساخته بودند كه در جشنوارۀ فجر شركت كرد، و فيلم آنها را اكران شد. ما ازاين فرصت استفاده كرديم و با گفتگو، تجربياتمان را تبادل نموديم.
آنها راجع به ماجراي كوبا، حملۀ موشكي كوبا، همۀ آدمهاي آن زمان و فرماندهان آمريكايي، كوبايي، روس ها، تحقيق و جزئيات را جمع آوري كرده و لحظه به لحظۀ صحنه ها را بازخواني نموده بودند كه احتمال آغاز جنگ هاي هسته اي  نيز وجود داشت. آمريكايي ها به دليل عدم وجود اطلاعات مناسب، قصد حمله داشتند.در يكي از گفتگوها فرماندۀ امريكايي ها تأكيد كرد كه ما درحال جدي گرفتن تهديد خود بوديم. وليكن روس ها تسليم شده و موشكهاي خود را جمع كردند.
        ما از محققان درخواست نموديم تا اين اطلاعات را در اختيار مردم امريكا بگذارند وليكن آنها به دليل عدم حرف شنوي مردم از محققين حاضر به انجام اين كار نشدند و گفتند اگر بخواهيم اين كار را انجام دهيم بايستي فيلم يا داستاني در اين مورد بسازيم. تنها راه ارتباط با مردم همين است. پس نتيجه مي گيريم كه  حتماً نبايد با استفاده ازاطلاعات تاريخي با مردم ارتباط داشته باشيم. چرا كه مردم بيشتر اهل مطالعه هستند؛بنابراين روشن مي شود كه چرا خداوند متعال وقتي آيات خودش را به شكل قصه براي مانازل مي كند. ظاهراً قبل از غربيها خداوند متعال مي داند كه جنس انسان، از جنس گوش كردنِ قصه است.  به همين جهت است كه  در جامعۀ ما خاطره از  جذابيت  بيشتري برخوردار است.  هر قصۀ شنيدني اي،  با سبك و روش خاصّ خود، طرفداراني را جذب
مي نمايد.
 

شرايط لازم براي مصاحبه و مصاحبه گر
 

1- علاقمندي به كار مصاحبه گري
      كسي كه تصميم فعاليت درحوزه تاريخ شفاهي دفاع مقدس را دارد؛ بايد علاقمند به اين كار باشد زيرا متاسفانه درجامعۀ ما علوم انساني از جايگاه  مادي و اجتماعي برخوردار نيست؛ يعني اگر يك پزشك و مهندس باشيد، بهتر از اين است كه وقايع نگار يا تاريخ نگار باشيد.
      يك تاريخ نگار واقعي، سالها طول مي كشد تا  بتواند يك كتابِ منبع و تحقيقي را فراهم كند. مصاحبه ها و كتابهاي موفق، حاصل تلاشهاي فراوان طولاني مدت، و  هزينه هاي زيادي است. در اين كار تشويق و جذابيت هاي  مالي  وجود ندارد. بنابراين علاقه، شرط اول اين كار است.
علاقه اي كه وقتي پيشنهاد كاري جديد و مناسبي  به فرد، داده مي شود، اين كار را ترك ننمايد. به هرحال ماندگاري در اين رشته، كار مهم و اساسي است و كسي كه احساس مي كند، علاقه اي به اين كار ندارد، نبايد به دنبال آن برود و وقت خود را تلف  كند.

2- مطالعه
      پس از علاقه،  مطالعه اصل  اساسي در تاريخ شفاهي، است. علاوه بر مقولۀ مورد تحقيق، اطلاعات مورخ بايدكامل باشد. دامنۀ تحقيقات و مطالعات دفاع مقدس از حوزۀ حوادثي كه در بين رزمندگان اسلام، اتفاق افتاده، فراتر نرفته است  و هنوز وارد مسائل تخصصي ارتشي، جنگ و چگونگي پشتيباني و  مسألۀ مقاومت، نقش دولت و ارتش عراق، تدابير و  اقدامات صدام و غيره نشده ايم.
      هيچ يك از موضوعات  مذكور به صورت آمار، ارقام، اسناد و مدارك، در اختيار جامعه قرار داده نشده است كه تبديل به موضوعات قابلِ لمس و فهم براي مردم شود. بنابراين كسي كه مورخ تاريخ شفاهي هستند، بايد به نوعي در اين زمينه ها مطالعاتِ اوليه، داشته باشند، جنس و زواياي جنگ رابدانند و نيز تحليل هايي كه در ذيل آوره  مي شود را داشته باشد:
- چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ را ادامه داديم؟
- چرا جنگ، هشت سال طول كشيد وآغازگر جنگ چه كسي بود؟
- مقدمات قبل از جنگ، و حضور نيروها در آن چگونه بود ؟
- چه كشورهايي،عليه  ايران به عراقكمك كردند؟
- چه تدابيري براي آغاز جنگ داشتيم؟
- موضع گيري هاي جهاني نسبت به بحث جنگ ايران و عراق چگونه بود؟
- چه كشورهايي از ايران  و چه كشورهايي از عراق حمايت مي كردند ؟

3- زمان مصاحبه
  در تعيين زمان مصاحبه بايد خيلي دقت كنيم. تجربه نشان داده است كه فرايند مصاحبه، به طور معمول نبايد از دو ساعت تجاوز كند. در صورت زياد شدن زمان مصاحبه، كيفيت از ميان خواهد رفت و خستگي مصاحبه شونده، موجب حذف جزئيات خاطره مي گردد.
  در صورت مشاهدۀ خستگي، بايستي مصاحبه را متوقف نموده و آن را به جلسه بعد موكول نماييم،  چرا كه بازگشت به 28 سال گذشته و بازگو نمودن تمام خاطرات جنگ با جزئيات آن،  كار چندان  ساده اي نيست و در صورتي ميسر مي شود كه بستر  آن فراهم  گردد. عجله نمودن در اين كار، موجب  آسيب رساندن به آن مي شود.

4- فضاي مصاحبه
        فضاي مصاحبه بايد مناسب باشد. خود مصاحبه كننده بايد  به عنوان يك شنوندۀ خوب عمل كند. اگر مصاحبه كننده، خوب، به صحبت ها گوش ندهد و خميازه بكشد، رغبت طرف مقابل براي مصاحبۀ خوب نيز از بين  مي رود.
در بحث تاريخ شفاهي، شنوندۀ خوب بودن،  نقش به سزايي دارد كه همزمان نيز بايد  با مصاحبه شونده، گفتگو كرد. مصاحبه گر بايستي با تجهيزات فني و ابزار كار خود به طور كامل آشنايي داشته باشد تا دچار مشكل نگردد. 
      براي  داشتن مصاحبۀ مستند، بايد درابتداي مصاحبه تاريخ، زمان و مكان و فرد مصاحبه شونده را معرفي كرد. مصاحبه نبايد به صورت خشك و رسمي انجام بگيرد. چرا كه ممكن است، مخاطب آمادگي گفتگو  نداشته باشد.
      تصوير نقش بسيار مهمي را ايفا مي نمايد وليكن ممكن است به اصل خاطره،  آسيب برساند و موجب عدم راحتي فرد گردد. اگر دوربين، مخفي و دور از چشم باشد و زياد  در ديد قرار نگيرد صحنۀ مصاحبه، بهتر  فراهم مي شود.

5- توجيه افراد
      توجيه افراد و راضي كردن آنها، نقش مهمي در مصاحبه دارد. بسياري از افراد درجلسۀ اول خواهان آغاز مصاحبه هستند. تجربه ثابت كرده است  كه اگر مصاحبه بعد از  جلسۀ توجيحي برگزار شود، نتيجۀ بهتري حاصل مي گردد. زيرا در اولين ديدار، رابطۀ دوستي ايجاد نمي گردد و ذهن فرد نيز براي بازگو نمودن خاطره، فعال نيست.
و حتي ممكن است تمام  خاطراتش را در آن لحظه فراموش نمايد. بنابراين فرد مصاحبه شونده در جلسۀ اول  مقداري احساس ناراحتي مي نمايد اما درجلسۀ دوم و جلسات بعدي  با توجه به جلسۀ توجيحي، رابطه بهتري بين مصاحبه شونده و مصاحبه كننده، برقرار مي گردد. بنابراين سعي   بايد كرد در بحث با افراد، يك جلسۀ توجيهي گذاشته شود و فرد را در رابطه با اهميت خاطرات توجيه نمود.؛ مثلاً يك جانبازي، حاضر به مصاحبه نمي شد كه اين جمله را به او گفتم: «حضرت زينب توان مقابله با لشكريان يزيد را نداشت، ولي توانايي انتقال پيام به آيندگان را داشت و توانست پيام خود را به آيندگان برساند. كه بعد آن، جانباز توجيه شد و اين حرف موثر واقع شد».
      پس نتيجه مي گيريم كه  مصاحبه گر بايد هميشه براي هر چيزي استدلالي داشته باشد و در هنگام برخورد با مشكلات و ذهنيات مختلف، بتواند طرف مقابل خود را توجيه نمايد و تاثير خاطره و نقش آن را در جامعه توضيح دهد. بنابراين شما بايد ادلّۀ لازم را داشته باشيد و لازمۀ آن نيز مطالعه است.
      مبناي تمام قصه ها، فيلم هاتئاترها، تاريخ نويسي ها، مطالعات انساني در اين اطلاعاتي است كه از ذهن تاريخ نگار، خارج  مي گردد. بنابراين براي شناخت كامل مسائل، بايد موضوعات جديدي را به دست آورد و مورد بررسي و مطالعه قرار داد. براي داستان نويس و فيلم ساز،  بستر همۀ موضوعات، همين اطلاعات است. ما بايد تمام جزئيات را جمع آوري كنيم.
 
6- حس اعتماد سازي
    پس از توجيه، بايستي به فرد  اعتماد نيز بدهيم و خيال فرد را آسوده نماييم كه  ما هيچ گاه بدون كسب اجازه، دست به انتشار اطلاعات نمي زنيم. در اين زمينه  برخي افراد از فرم استفاده مي نمايند و در آن فرمها جملاتي را كه در ذيل مي آيد را مي نويسند:   
- دراختيار ديگران مي توانيم قرار دهيم.
- خاطرات جزئي من منتشر نشود.
-  با اجازۀ من يا حتي به نظر من باشد.
    سازمان ها بايستي نسخه اي از مصاحبه را در اختيار خود شخص قرار دهند و يادآور شوند كه در صورت عدم چاپ از سوي ما،  خودتان اين كار را انجام دهيد يا آن خاطرات را در اختيار افراد خانواده قرار دهيد تا آنها نيز لذت ببرند و جنبه هاي مختلف آن را ترويج دهند. يكي از راه هاي ترويج افكار دفاع مقدس، خاطرات دفاع مقدس است.       

7- سوالات قابل پيش بيني
      اگر بدانيم در آينده چه  نوع نيازي به منابع تاريخي وجود دارد قطعاً مي توانيم سوال هاي خود را تنظيم نماييم. به عنوان مثال در آينده ممكن است سوال شود:
- چه كساني به جنگ و جبهه رفتند ؟
- جبهه رفته ها داراي چه ويژگيهايي بوده اند؟
- آيا جبهه رفته ها، بچه هاي تنبل خانه بودند؟
- آيا جبهه رفته ها، بچه هاي زرنگ  خانه بودند ؟
  - آيا بچه هايي كه به جنگ رفتند، كساني بودند كه از درس و مدرسه، خسته شده بودند ؟
      مثلاً نسل حاضر وقتي مي بيند خيلي از رفتارهاي ما، با پول تعريف مي شود، مي گويد: حتماً آن زمان هم چنين فضايي حاكم بوده است. ما بايد سوالات خود را تبيين كنيم و هنگام پرسش مطمئن باشيم كه سوالمان به جاست و مربوط به موضوع است و پاسخ دارد. بنابراين از مصاحبه شونده، مي پرسيم:
  - رابطۀ شما با خانواده تان چگونه بوده است ؟
  - وضعيت درسي تان چگونه بوده است؟
  - چرا درس را رها كرديد؟
  - به چه دليل به جنگ رفتيد ؟
  - حقوق، خوب بود؟(خود آن شخص توضيح مي دهد).
  - پيش از ورود به جنگ چه ديدي نسبت به آن داشتند؟
  - حوادث دوران جنگ را چگونه مي ديدند؟
  - هنگام بازگشت،  برخورد جامعه، با آنها و برخورد آنها با جامعه، چطوربوده است؟
      مي گفتند: عراقيها تمهيداتي را فراهم كرده بودند كه رزمنده هاي عراقي هرجاي جامعه كه
  مي رفتند بايد بلا فاصله برايشان امكانات فراهم مي شد؛ مثلاً وقتي به  سينما يا بيمارستان و غيره مي رفتند، بايد هر چه سريعتر جا برايشان فراهم مي شد.
  - آيا درجامعۀ ما هم اين گونه  بوده است؟
  - جامعه و حكومت با اين قضايا چگونه رفتار مي كرده است؟
  - آيا رزمندگان يا جانبازان وقتي  به مكان هايي مانندِ  بيمه، دانشگاه و مانند اينها مي رفتند تمام شرايط برايشان فراهم بوده است؟
        و نيز مسائلي از اين قبيل با جزئيات كامل بايد پرسيده شود، مانند:
- فضاي روابط اين افراد، با يكديگرچگونه بود؟
- پس از بازگشت اول به چه دليلي بود، كه فرد را براي دومين بار اعزام  مي كردند؟
- رابطۀ فرد، با ديگر رزمنده ها چگونه بوده است؟
- بحث اسارت و اسير گرفتن، چيست؟
- زندگي در جنگ، چگونه يود؟
- عمليات ها چگونه پيش مي رفتند؟
  -  چه رسم و رسومي،  در جنگ بوده است؟
- وقتي بيمار مي شدند چه مي كردند؟
- اگر مي خواستند درس بخوانند، چه كاري انجام مي دادند؟
- اگر مي خواستند دعا بخوانند؛ چگونه دعا مي خواندند؟
- نماز خواندن و راز و نيازهايشان چگونه بوده است؟
    تمام اين مسائل جزئياتي هستند كه ما بايد مورد بررسي قرار دهيم. مسائل و پديده هايي هستند كه آيندگان مي خواهند بدانند، حتي اگر روزهاي  زيادي به طول بيانجامد.
 

8- ويژگي هاي مصاحبۀ موضوع محور و فرد محور
      وقتي مصاحبه را آغاز مي كنيم، بايد با يك سري  اطلاعات اوليه آن را  شروع  نماييم و اين بستگي به موضوع مصاحبه دارد. در موضوع محور، بايستي از فرد بخواهيم تا خيلي خلاصه وار خود را معرفي نمايد. اما وقتي موضوع، فرد محور است، قطعاً بايستي از ابتدا، تمام جزئيات را  مد نظر قرار دهيم و به بررسي شخصيت بپردازيم. همان  گونه كه وقتي راجع به شهيدي كتابي مي نويسند  ذكر مي نمايند كه:
  - در خانواده اش اين گونه بوده است؛
  - دوران تحصيل و جنگ را به اين صورت طي كرده است؛
  - طرز لباس پوشيدن، چهره و رفتار به چه شكلي است؛ 
  - لحظه به لحظه حوادثش، درمحل و مسجد و منزل و غيره چگونه بوده است.
بنابراين در مصاحبۀ فرد محور، بايد تمام جزئيات را مدنظر قرار دهيم. ولي درموضوع محور، لازم نيست. وب‍‍ژگي هايي كه در فرد محور وجود دارد، عبارتنداز:
- رابطۀ عاطفي و احساسي و منطقي بين حوادث برقرار مي شود.
- هويتِ  فرد، براي ما شناخته شده است.
- رفتارهاي فرد را مي شناسيم.
- رفتارهايش در عمليات ها معنا دارد. 
  وليكن  هنگامي كه  موضوع محور، باشد به يكباره متوجه مي شويم كه دويست نفر وارد يك رخداد شده اند بدون اينكه ذره اي از گذشته آنها اطلاع داشته باشيم.
 

9- شرايط مصاحبه
      در موضوع محور نبايد به دنبال جنبۀ اطلاعاتي فرد باشيم، زيرا متن و موضوع را در اختيار داريم و اين خود نشانگر آن است كه با چه كساني بايد مصاحبه نماييم. در هر صورت بايد بدانيم كه: اين فرد چه ويژگي ها و اطلاعاتي  دارد؟
      افراد خوش حافظه و خوش بيان و خوش سابقه و كساني كه بتوانند داشته هاي خود را كامل بيان كنند را انتخاب كرد.  با افراد كم حافظه، كلنجار نبايد رفت. فردي كه  مدت اندكي  در جنگ بوده است،  مسلماً با فردي كه هشت سال در جنگ حضور داشته است متفاوت است. اگر  اين دو را با هم مقايسه كنيم قطعاً براي  فردي كه صاحب اطلاعات بيشتري است و حضور بيشتري در جنگ  داشته است، امتياز بيشتري قايل مي شويم و به علت سابقۀ آن فرد،  مصاحبه هاي ابتدايي را با او آغاز مي كنيم.
      اينكه مصاحبه كننده تنها خاطره را ضبط نمايد با تاريخ شفاهي متفاوت است. در بحث تاريخ شفاهي صاحبِ خاطره، حاضر است و مي خواهد خاطرات خود را بازگو نمايد و فرد تاريخ نگار هم كه اطلاعات كافي در مورد موضوع دارد، به مصاحبۀ خود مي پردازد. در تلويزيون هم چنين گفتگوهايي را مشاهده مي نماييم وليكن اين گفتگوها غير صريح هستند و فرد مصاحبه كننده جرات پرسيدن هر سوالي را ندارد .
به عنوان مثال برخي از مصاحبه شوندگان قبل از مصاحبه، مطالعاتي راجع به بحث انجام مي دهند و برخي ديگر از گزارش ها بسيار تعارفي و  تشريفاتي  برگزار مي گردد و شباهت زيادي به گزارش پيدا مي كند. وليكن اين گفتگوها علمي نبوده  و از ارزش بالايي  برخوردار نيستند.
      افرادي را كه براي گرفتن خاطره انتخاب مي كنيم  بدليل گستردگي و تنوع، بايد ويژگيهاي خاصي داشته  باشند و دامنۀ اطلاعاتشان وسيع باشد.

10- مصاحبۀ كارآمد
      در هر صورت تمهيدات ديگري نيز در فرايند مصاحبه لازم است؛ مثلاً 1) رعايت ترتيب بيان  2) پرهيز از  پراكنده گويي 3) تحليل و تبيين واقعه همان گونه كه اتفاق افتاده است. بايد مراقب بود  كه در مصاحبه، تحليل مسائل پرداخته نشود و آن چه را كه مربوط به خود مصاحبه شونده و مسئوليت او بوده است، مورد بررسي قرار دهيم.
      چنانچه يك آرپيجي زن، تنها بايد به تحليل فضايي كه در آن بوده، بپردازد و فرمانده نيز در فضاي خاصّ خودش، به تحليل يپردازد.
4) براي پي بردن به نقص مصاحبه، پس از اِتمام آن، يك بار مصاحبه را  بايد مطالعه كرد.
5)  در مصاحبه بايد اجازه داد تا آن شخصِ مصاحبه شونده، در فضاي معنوي خود سير كند، نه اينكه به طور كامل، او را به حال خود رها كنيم.
6) با سوالات متوالي، حرف مصاحبه شونده را منقطع نكرد. بايد اجازه داد، مصاحبه شونده سخن خود و يا تحليل خود را انجام دهد و شرح ما وقع را بگويد و در اين مدت زمان، مصاحبه كننده بايد سوالاتي را كه به ذهنش خطور مي كند، يادداشت كند تا بعد از اينكه، مصاحبه شونده واقعۀ خاص را تعريف كرد، مصاحبه كننده، سؤالات را بپرسد تا سوالات را به موقع، مطرح كرده باشد. 
  بايد توجه داشته باشيم كه هميشه  صحنۀ عمل با صحنۀ ذهني ما متفاوت است و بايستي  هميشه، جزئيات تمام مسائل را جمع آوري نماييم.

سخنراني آقاي دروديان

      موضوع طرح شده، در واقع حاصل تجربياتي است كه بنده دركار خود داشتم. خاصيت اين گفتمان اين بود كه ما بار ديگر كار خود را مرور نماييم و دريابيم كه نوع كارِ ما چيست؟ چرا كه ما هنگامي كه در خرداد 60 كار خود را آغاز نموديم، مفهومي با عنوان تاريخ شفاهي وجودنداشت.
      در واقع لفظ تاريخ شفاهي پس از پروژه اي كه دردانشگاه هاروارد اجرا شد، رايج گرديد؛ سپس درايران طي 5 سال اخير بسيار فعال شده و درزمينۀ ادبيات نظري رواج يافته و فعاليت هاي قابل توجهي در اين رابطه انجام گرفته است.
      باتوجه به بررسي هاي انجام شده، دراين زمينه به اين نتيجه رسيديم كه مسائل و نكات وتجربياتي را به شنوندگان و خوانندگان انتقال دهيم كه مثمر ثمر واقع گردد. پس از مرور كارها، موضوعاتي را كه از جنس گفتگو بودند و با صبغۀ چالشي بر موضوعات خاص يا صرفاً موضوعات خاص بدون چالش  از خرداد سال 65 تا به امروز كه حدود 28 سال
  مي گذرد به 5 مرحله تقسيم نمودم.
  هنگام انجام اين تقسيم بندي، در ابتدا و انتهاي آن با نكتۀ مهمي مواجه گرديدم با اينكه وقتي مي خواهيم تجربه اي را عنوان كنيم، مي توانيم جزء به جزء و داستانوار آن را مطرح نماييم، بنابراين مجبوريم، آن را صورت بندي نموده و در ذيل مفاهيمي توضيح دهيم. و اين، همان انتقال تجربه و تبديل آن به دانش است.
  پس ما، بايستي اين توانايي را داشته باشيم كه آن را از حالت داستان خارج كرده و صورت بندي نماييم.صورت بندي تمام موضوعات انجام شده درطي 28 سال گذشته، باتوجه به تجربة شخصي‌، متأثر از سه ملاحظۀ كلي است.
 

صورت بندي موضوعات
1) محيط و گفتمان غالبي كه درآن قرار داشتيم. قطعاً، اين محيط و گفتمان يكنواخت نبوده است. شرايط زمان جنگ، هنگامي كه در قرارگاه‌ها، جلسات ضبط مي شد، با امروزي كه جنگ نيست و شرايط تغيير كرده است، بسيار متفاوت است.
پس نتيجه مي گيريم كه نه تنها بحث ما و تاريخ نگاري‌، بلكه هر كاري در يك محيط و شرايط گفتماني خاصي صورت مي گيرد و نمي توان مستقل از آن بود.
2) توانمندي و ساختار ذهني و تجربيات خود من. درك و فهمي كه در آن كار از موضوع داشتم، با درك و فهمي كه در حال حاضر يافته ام، بسيارمتفاوت است.
3) تلاقي ونتيجۀ عامل اول و دوم، اين دو عامل پيش زمينه اي از درك موضوعي كه 30 سال قبل درگير آن بوديم ارائه مي دهد. هيچ كس بدون پيش زمينه وارد موضوعي نمي شود و وقتي وارد موضوعي شديم، بايستي پيش زمينه هارا موردسؤال و بررسي قرار داد. در ذيل اين سه مفهوم و با توجه به مسائل ذكر شده، كل اين دوره را به 6 بخش تقسيم مي شود.
 

دوره بندي كلي
دورۀ 1)  اين دوره، بخش تأسيس تاريخ نگاري جنگ در سپاه است. گفتمان غالب دراين دوره، گفتمان جنگ و انقلاب است.
      در دورۀ اول، تاريخ نگاري جنگ و گفتمان جنگ وانقلاب را آغاز شد. زماني كه شروع به اين كار كردم كتاب هاي سيرۀ ابن حشام و تاريخ در ترازوي آقاي زرين كوب را مطالعه نمودم. پيش از وارد شدن به اين كار نيز مسائل سياسي و اجتماعي ومسائل خارجي رأي پيگيري مي كردم و مفاهيم و موضوعات و نقشه هاي مختلفي را مورد بررسي قرار مي دادم .
      هنگام آغاز اين كار، آقاي محمدزاده نكته‌اي را به من گوشزد كردند كه موجب شكل گيري تفكر تاريخي ِما، در مورد كارِ تاريخ نگاري در جنگ گرديد. آقاي محمدزاده گفت: «در رابطه با كاري كه مي خواهيد انجام دهيد، هرچيزي را كه شما نگاه مي كنيد يك سند و اثراست كه مانده و تاريخي شده است. بنابراين هنگامي كه درخرداد سال 60 وارد اهواز شديم، ديوارهاي شكسته و هر جايي را كه مي ديدم احساس مي كرديم اثري از تاريخ است.يكي از بزرگان تاريخ و حديث درخاطراتش نوشتهاست كه: «هيچ چيزي را نمي نوشتم جز زماني كه مكان را ديده باشم».
      آقاي محمدزاده به من مي گفت: «در زمان هاي قديم افراد با وسايل وامكانات كم، مسافت هايي طولاني را طي مي كردند و تعهد خاصي نسبت به آن چه كه مي نوشتند داشتند و حتماً بايستي مكان واقعه را مي‌ديدند.
ساختار ذهني ما به اين شكل صورت گرفت و زماني كه وارد اين كار شدم 9 ماه از جنگ مي گذشت و در سال 1360 بعد از حوادث رخداده ما به گردآوري اطلاعات پرداختيم.
بنابراين براي گردآوري اطلاعات برنامه اي در خوزستان وخرم شهر و آبادان و اهواز و سوسنگرد و شوش و دزفول سازماندهي شد. همكارانمان به اين شهرها رفته و جلساتي برگزار مي كردند.  دراين دوره 700 عددنوار ضبط شد. از ميان اين 700 عدد نوار،2 يا 3 نوار به عقيدۀ بنده با توضيحات دوستان، مصداق حقيقي تاريخ شفاهي شد.
يكي از جالب ترين كارهايي كه دراين دوره انجام دادم ملاقات با شهيد بهروز مرادي بود. من در خرمشهر براي بررسي مقاومت با شهيد مرادي حدود 5 ساعت كل منطقه را نگاه كرديم و به پليس راه رفتيم .ايشان كل مسائلي را كه در مورد پليس راه مي دانستند باجزئيات شرح دادند.
    به عنوان مثال گفتند دراين قسمت از بازار يك نفر مجروح شد، خواستيم او را ببريم، دري در آن جا وجود داشت كه تركش خورده بود. مجروح را روي در قرار داديم به دليل جراحت زياد خون از سوراخ هاي در روي زمين مي ريخت. شهيد مرادي به قدري آن موضوع را زيبا ترسيم كرد كه احساس كردم بر اين اساس مي توان فيلم ساخت.
يكي از مهمترين نتايج 700 نوار موجود، خرمشهر درجنگ طولاني با توضيح افرادي كه در وقايع آن حضورداشتند، شد.
ما در آن وقايع حضور نداشتيم. فرض ما براين بود كه يك مقاومت مردمي صورت پذيرفته است. براين اساس نزد همان افراد از جمله آقاي عبداله نوراني، محمدكليني، و.... رفتيم وگفتگو كرديم. در نهايت گفتگوها به شكل كتابيدر آمد.
        آن افراد و شخصيت ها  هيچ يك قادر به بيان دوره بندي ها نبودند. چرا كه، از
بحث هاي جدي اي كه امروزه صورت مي گيرد، نتيجه مي گيريم كه واقعيت، با ذهن مورخ و آنچه كه در حال حاضر، مورخ، روايت مي كند متفاوت است.
    شايد، تمام شخصيت هايي كه گفتگو كرديم خود را درآن معنا مشترك و سهيم بدانند وليكن آن معنا به تنهايي مربوط به هيچ يك از شخصيت ها نيست و در عين حال براي تمامي آنها نيز هست.
اين موضوع درذهن مورخ، يا كسيكه اين كار را انجام مي دهد ساخته شد و شامل تمام مسائل مي شود. پس نتيجۀ تجربۀ دورۀ اول كار ما به معني تاريخ شفاهي همين بود.
 

دورۀ 2) دراين دوره كار ما مقداري تغيير پيدا كرد. هنگامي كه جنگ شروع شد ما حضور نداشتيم بنابراين به دنبال كساني كه درجنگ حضور داشتند، رفتيم. تازماني كه در مناطق جنگي مستقر شديم و هم زمان با وقوع واقعه حضور داشتيم.
          هركدام از افراد تيم را به عنوان راوي، كنار فرماندۀ لشكر مي فرستاديم. يك فرد را هم به عنوان مصاحبه كنندۀ براي جمع آوري اسناد در كنار راوي قرار مي داديم. چيدمان به اين صورت بود كه در هر عملياتي چل يا سي نفر راوي داشتيم و حدود 700 نوار ضبط مي شد. قبل از اين، آنچه كه به نام تاريخ شفاهي انجام مي داديم به صورت گفتگو با مردم و در مورد هر شخص و هر مكان و هر اتفاقي شكل مي گرفت وليكن ماهيت كار در اين دوره تغيير كرد.
      ما در كنار فرمانده قرار گرفتيم درهر موضوعي كه خلاء اطلاعاتي درآن وجود داشت پس از پايان عمليات با فرمانده گفتگو مي كرديم.
      توانايي شخص دراين زمينه (گفتگو) بسيار مهم است. دراين دوره (سال 62 ) تدريجاً به خواندن متن هايي مانندِ دربارة جنگ كلاردريس، تاريخ جنگ جهاني و جنگ هاي چريكي مائو، پرداختم و همزمان شروع به نوشتن كردم. مقاله ها و گزارش هاي
عمليات ها را مي نوشتيم. ساختار جنگ به نوعي عوض شده بود؛ تبديل به عمليات گشته بود. من نيز به سراغ يك سري مباحث كلاسيك و اساسي تاريخ جنگ ها رفتم مهمتر اينكه در اين دوره درك عملياتي و سياسي پيدا كرده بودم.  درك قبلي كه از 700 عدد نوار داشتيم و همچنين مطالعاتمان تغيير يافته بود.
      يكي از مهمترين ملاقات هاي آن دوره گفتگو با آقاي رضايي پس ازعمليات فاو بود پس از اتمام عمليات فاو آقاي رضايي تصميم گرفت به منطقه برود. ما نيز به اتفاق 6 نفر از راويان با آقاي رضايي قرار گذشته و با ايشان همراه شديم. تيم ها و تيم حفاظتي و آقاي رضايي و تيم پشتيباني كلاً سه ماشين بوديم. بين راه نزد آقاي رضايي مي رفتيم و هنگامي كه به نزديكي شهري مي رسيديم مجداً جابه جا مي گشتيم.
آقاي رضايي در شهرهاي اراك، بروجرد و خرم آباد سخنراني هايي مي كرد. مانيز در بين راه گفتگوهاي بسيار مهمي انجام داديم. جنگ را با ايشان مرور كرديم. دراين دوره بين ارتش و سپاه اختلاف افتاده بود و هيچ يك از عمليات ها به پيروزي نمي رسيد آرام آرام موضوع گفتگو منجر به فرماندهي كل وكليت جنگ شد، كه اسناد آن را در مجلۀ نگين به چاپ رسانديم.
        جزوه اي درروش تاريخ نگاري و اينكه هر راوي چه چيزهايي بايد ضبط كند و به چه چيزهايي توجه نمايد نوشته شد؛ و اين جزوه باكمك آقاي كمري به چاپ رسيد.
  مهمترين ثمرۀ اين دوره، نبرد در شرق بصره، است. درعمليات كربلاي 5، در قرارگاه خاتم، كنار آقاي رضايي حضور داشتم. اين كتاب مشاهدات مستقيم من از جنگ است:                            نكتۀ مهمتر اينكه، وقتي عمليات تمام شد و من آمادة نوشتن گزارش كتاب شدم، هيچ موقع نياز به گفتگو يا مصاحبه با شخصي را درخود احساس نكردم.
        گفتگو كردن، چالش، مصاحبه و تاريخ شفاهي حساس است. شكل وتكنيك نيست. هيچ گاه درمورد نبرد در شرق بصره سؤالي پيش نيامد درحالي كه به آقاي رضايي و شمعخاني وآقا رشيد وآقارحيم دسترسي داشتم. هنوز هم نمي دانم كه چرا هيچ موقع نخواستم دراين مورد با كسي صحبت كنم. 
 

  دروۀ3) گفتمان جنگ و انقلاب به پايان رسيده بود وتبديل به گفتمان توسعة اقتصادي سياسي شده بود. نقد و بررسي جنگ،  اختلاف ارتش و سپاه، و عمليات ها آغاز شده بود.
        پس از آن فضاي گفتماني سيري در جنگ نوشته بوديم، پس به نقد و بررسي پرسش هاي جنگ پرداختم و در مجموعه‌اي 5 جلدي كه حدود هشت يا هفتسال به طول انجاميد به چاپ رسانديم.
      دراين زمان توانايي و جهت گيري و مطالعاتمان تغيير يافت. به عنوان مثال من دراين دوره به دليل حادثۀ دوم خرداد و مسائلي كه احساس مي كردم اجتماعي هستند، جذب مطالعات جامعه شناختي شدم و نيز تحصيلات خود را در رشتۀ تاريخ به اتمام رسانيدم.
  در اين دوره آقاي رضايي گفت: «مي خواهم جنگ را تدريس كنم و سپس تيمي تشكيل داد تا براي ايشان جزوه آماده كنند و سپس آن جزوه تبديل به كتاب گرديد.»
اين دوره براي خودم بي نظير بود و موجب ارتقاي سطح فهمم از جنگ شد. چرا كه آقاي رضايي و حسين تاش و آقاي رشيد حضور داشتند. براي تنظيم جزوه ، دوره اي را من كار كردم. چهارچوب آنرا استخراج نمودم و در جلسه به بحث و تبادل نظر پرداختيم.
      آقاي رضايي مي خواستند براي پانزده نفر از فرماندهان كلِ جنگ و سپاه تدريس كنند.  آقايان شمعخاني، ذوالقدر، آقارحيم، غلامپور، سلامي و...  آمدند و به بحث با آقاي رضايي پرداختند، ما هم به عنوان دستيار عمل مي كرديم و گاهي وارد بحث مي شديم.
نتيجۀ اين جلسات كتاب جنگ شد و تفاوت اين كتاب با خونين شهر و خرمشهر نشان دهندۀ تغيير در سطح فهم و درك خودم بود.
          در اين دوره وقتي خواستيم نقد و بررسي پرسش ها را آغاز كنيم، يكي از دوستان گفت: «اگر مي خواهي خودتان بنويسيد، بي فايده است بايستي برويد و با افراد صحبت كنيد و سؤال هاي آنها را بررسي نماييد.»
درسال 78 شروع به گفتگو كردم؛ نزد آقاي يزدي، دبيركل نهضت آزادي وآقاي عزت اله و آقاي غلام عباس توسلي و حزب توده رفتم. همان روز، آقاي كيانوري فوت كردند تعدادي از دوستان به وزارت دادستاني رفتند و پرونده هاي بازجويي آقاي كيانوري را آوردند. نزد آقاي پرتوي كه جزء كادر مركزي حزب توده بودند رفتم. ايشان اطلاعي نداشتند،  زيرا كيانوري جزء كادر پنهان و عمليات مخفي‌شان بودند. نزدآقاي عبدالله شهبازي كه آثار زيادي دارندو نزد ياران امام در عراق از جمله آقاي محتشمي و دعايي رفتم. در واقع تمايل داشتم تادرك اين افراد را از جنگ بدانم. به جهت موقعيت كاري در شوراي امنيت و وزارت دفاع توانستيم با افرادِ دفتر مطالعات دفاع ارتباط برقرار كنيم. با افرادي كه از خارج مي آمدند نيزگفتگو كردم،  از جمله با خانم شيرين هاتر كه پس از 30سال از امريكا به ايران بازگشته بود. همچنين با آقاي كلدزمن  كه كتاب هاي بسياري نيز دارد و با محققين دانشگاهي، آقاي هاديان و.... نيز درمورد جنگ گفتگو كردم نكتۀ قابل توجه در اين موضوع اينست كه ما فقط گفتگو مي كرديم. تاريخ شفاهي و واقعة، ‌موضوع ما نبود. برخي از آنها برداشت خود را از واقعه نقل مي كردند و برخي نيز نقد
مي نمودند به طور خاص مثلاً نهضت آزادي.  از آثار مهمي كه بازتاب اين دوره بود كتاب آغاز تاپايان جنگ، و با جلد اول نقد و بررسي پرسش هاي جنگ بودكه حاصل گفتگو بافرماندهان و آقاي رشيد بود و خودم نيزادراكي كلي از آن حاصل نمودم.
    هنگام نوشتن كتاب نقد و بررسي پرسش هاي جنگ، هر قدر تلاش براي جمع بندي آن كردم به نتيجه اي نرسيم زيرا در زمان گذشته، هنگامي كه مي نوشتيم، عمليات وجود داشت، عمليات نيز داراي موقعيت هايي مانندِ زمين، دشمن و جغرافيا و.... درآن است. به هنگام اجرا نيز داراي طرح است. گردان ها، يگان ها و بازتاب هاي سياسي و.... در آن موجوداست. به لطف خدا و كمك هاي آقاي كمري، كتاب به چاپ رسيد.
        تا مدت ها متوجه نبودم در اين كتاب چه نوشته ام از 2 نفر ويراستار نيز دعوت كرديم ولي آنها نيز چيزي متوجه نمي شدند. فضاي كاملاً متفاوتي با فضاي عملياتي وگفتگوها به وجود آمده بود.
    دردورۀ اول ما با مردم گفتگو مي كرديم با كساني كه واقعه را انجام داده بودند. در
دورۀ دوم بافرماندهاني كه عمليات را انجام داده بودند و در دورة سوم، با كساني وارد گفتگو شديم كه منتقد جنگ بودند. درنهايت پشتوانه وادراك كلي ما كتاب آغاز تاپايان جنگ بود.
دورۀ‌4 ) دراين دوره گفتمان جديدي حاكم شده بود. گفتگوهايي را با آقايان هاشمي، رضايي، رشيد، شمعخاني، حسين تاش و اعلايي آغاز كرديم تا كل جنگ را همراشان مرور كنيم. 4 جلسه باآقاي هاشمي گفتگو كرديم.
  براي آقاي هاشمي نيز ادراك جديدي حاصل شده بود. تمام بحث ها و جمع بندي ها و خاطرات آقاي هاشمي كه در 25 جلد فراهم آمده را مطالعه و فيش برداري كردم تا آن روز چنين جمع بندي اي در مقدمات و متن ها و گفتگوها مشاهده نكرده بودم.
      درميان همين جلسات اتفاقاتي افتاد كه منجر به عصبانيت هاشمي و رضايي مي شد من از حضور آنها عذرخواهي نمودم و عرض كردم، كه آنها فرمانده اند و تابع مصالح وليكن من محقق هستم و آنچه كه مسئلۀ من است بايد سؤال كنم.
      بحث ها را خيلي داغ مي كرديم. سؤالاتي مي پرسيديم موجب عصبانيت افراد مي شد.
من معتقد بودم ما تا كسي را عصباني نكنيم و باعث از دست دادن كنترل فرد نشويم
نمي توانيم حرف و جواب بگيريم، تعمّد خاصي روي اين مسئله داشتم، و به هيچ عنوان ملاحظه نمي كردم و هر سؤالي كه ذهنم را مشغول مي كرد، عنوان مي نمودم. چرا كه وقتي افراد كنترل خود را از دست مي دهند صحبت مي كنند و مسائلي را كه قرار نيست عنوان كنند، بازگو مي نمايند.
      نزد آقاي توسلي نيز رفتيم، خيلي خوشحال شدند. دليل خوشحالي شان اين بودكه به دليل موضوعات سياسي، كسي با ايشان ملاقات نمي كرد. تمام وسايل داخل دفتر ايشان پوشيده از گرد و غبار بود. مصاحبه توسط دوستان تنظيم و در خبرگزاري فارس پخش شد.
      وليكن مهمترين خاصيت اين گفتگوها و گفتگوهاي قبلي اين بود كه، تبديل به
  پشتوانه اي براي نام كتاب آغاز تا پايان جنگ شد. پس از انجام اين كار، اعتماد به نفس خاصي به دست آوردم و احساس كردم مي توان به راحتي گفتگو كرد ولي برخي از آنها به سؤالات پاسخ نمي دادند. پس از 6 جلسه مصاحبه با آقاي يزدي، ايشان گفتند اين بحثها تاريخي هستند و من بايد مطالعه كنم و ادامه دهيم. در اين هنگام متوجه شدم كه تمام اين سؤال ها پاسخ دارند و اعتماد به نفس خاصي براي حاصل گشت.
        پس از انتشار كتاب علل تداوم جنگ، 5 جلد از كتاب را براي نقد و بررسي پرسش ها نزد آقاي يزدي فرستادم تا هر پاسخي به نقدها و مباحث دارند تحويل دهند تا چاپ كنيم. 6 ماه براي تجديد چاپ منتظر مانديم و پاسخي از آقاي يزدي نرسيد. همان زمان برمن مسلم شد كه همة سوالات جواب دارند وليكن چون تحقيق نكرده‌ايم وجواب نداده ايم، همه ‌تصوّر مي كنند كه اين سؤالات بي جواب هستند..
دورۀ 5) دراين دوره جلساتي باآقاي كمري و خانم جمشيدي صورت گرفت. اين دوره قبل از مجلۀ نگين آغاز شد. كار تاريخ نگاري در نگين شكل گرفت و تأملات تاريخي حاصل اين دوره از كار ما بود. از مهمترين امتياز اين دوره تأملاتي بود كه روي متدلوژي و نگاه كلي به جنگ و تاريخ و تاريخ نگاري جنگ انجام گرفته بود. اگر به فصلنامۀ نگين نمي آمدم توفيق كار براي شهدا را پيدانمي كردم.
رويكرد جديدي كه در اين دوره حاصل شد اين بود كه به جاي بررسي اخلاق و نماز شب شهدا به مسائل پرداخته شد. معقتد بودم كه فرق شهيد احمدكاظمي با رزمنده ها در نماز شب نيست. حتماً ما، رزمندگاني داشتيم، كه از كاظمي متّقي تر بودند و مقام بالاتري داشتند. اينطورنيست كه چون كاظمي فرماندۀ لشكر بود، پس متقي تر بود. روايت است كه اولياي ما پوشيده اند كسي آنها را نمي شناسد. نكته اين بود كه كسي را كه كاظمي را تربيت كرده است، بايد شناخته شود.
آن چيزي كه شهيد همّت را همّت كرده وخرازي، خرازي كرده متفاوت است و چون ما نمي توانيم اين تفاوت را درك كنيم، براساس مفاهيم، شخصيت شان را شكل مي دهيم. بنابراين  يكي از بركات ويژه نامۀ شهدا، اين ادراك بود.
      من جنگ را تماماً از منظر سؤال و نقد و پرسش مي ديدم. وليكن با توجه به نگاه همه جانبه اي كه براي من اتفاق افتاد، متوجه اثر آن، كه همان، مسئلة تاريخ و تاريخ نگاري بود گشتم.
دورۀ6) دراين دوره 2 كار در دست بررسي دارم. يكي از اين دو، به معناي حقيقي همان تاريخ شفاهي است. مركزمطالعات در مورد تاريخ شفاهي، با همۀ فرماندهان كاري را آغاز نموده است. به دليل ارتباط خود با آقا رشيد‌، گفتگو با ايشان را خودم بر عهده گرفتم كه در حال حاضر هفدهمين جلسه هم به پايان رسيده است. به عقيدۀ خودم اين همان، تاريخ شفاهي، به معناي حقيقي است. دومين كارِ در دستِ انجام، تجزيه و تحليل راهبردي جنگ است.
      پس از كتاب سيري درجنگ، كتاب نقد و بررسي، نگين و مقاله ها، احساس كردم به نگاه تازه اي در جنگ نياز داريم. نگاه تازه به جنگ به اين معني است كه علاوه بر روايت جنگ، از عمليات، ارتش، سپاه، بحث معنوي و خاطرات اين حوزه، بايستي به بررسي نظامي و استراتژيك در جنگ نيز پرداخته شود. زيرا خلاءهايي در آن وجوددارد.
        پس از اين كه درسال 62 كلاردريس را كه در موضوع جنگ است، خواندم و درحال حاضر روي آن متمركز شده ام، با خود عهد بستم تا زماني كه چارچوب نظري كتاب در مورد جنگ و پيوستگي آن با سياست را متوجه نشدم، چيزي ننويسم. بنابراين ديگر مقيد به زمان نيستم. در صورتي كه كتاب سيري درجنگ را در مدت شش ماه نوشتم و نبرد در شرق بصره نيز دو، سه سال بيشتر طول نكشيد. ولي حالا، فقط مدت 2 سال است كه مشغول مطالعۀ چارچوب نظري و دركنارش تاريخ شفاهي هستم.
      درحال حاضر، درموردتاريخ شفاهي، درگفتگوهايي كه با آقاي رشيد داشته ام، ديگر وارد چالش نمي شوم. دغدغۀ من مرور جنگ است، سؤالي خارج از حيطۀ آن زمان و از آزاديِ او از زندان و تشكيل كميته، سپاه و مسئلۀ خرمشهر و سوسنگرد نمي پرسم نقش بي بديل واستثنايي ايشان را مورد توجه قرار مي دهم.
      طي 20 سال كه كنار هم بوديم، ساختار ذهن ايشان راشناخته ام و طي سالها كه ايشان هر روز در قرارگاه مي ديدم و به تحليل ايشان در رابطه با مسائل جنگ كاملاً آشنايي پيدا كردم.
      درحال حاضر بصورت لايه لايه سعي مي كنم نقش ايشان را در وقايع تحليل كنم و در مورد آنچه كه فكر مي كرد سؤال كنم، نه اينكه در حال حاضر چه فكري مي كند.
  يكي از امتيازات آقاي رشيد اين است كه ايشان تقريباً حدود 20 دفترچه يادداشت دارند و تعدادي از آن دفترچه يادداشت ها را نيز خوانده ام و مبناي كارمان همين يادداشت هاست.
      ايشان جزء به جزء‌تمام مسائل را شرح مي دهند و افرادي را كه نام مي بردند، دعوت مي كنيم با گفتگو، ابهامات را رفع مي نماييم. به لحاظ سنديت اين روش تحقيق بسيارجالب وكم نظير است. 
 

روش مصاحبۀ كارآمد
من در گفتگوهايم سؤال به كسي ندادم يا  هيچ مصاحبه و گفتگويي را بر اساس نظم سؤالي، از كسي نپرسيدم. روش من در گفتگو و مصاحبه اينطور است كه از سخنان خودِ شخص مصاحبه شونده، سؤال مي كنم.
به اين صورت كه سؤالات را از متن گفتاري خود شخص، بيرون مي كشم. دربارۀ موضوعات مبهمي كه در سخنانِ مصاحبه شونده، وجود دارد، مي پرسم. اگر لايه لايه، مسئلۀ مبهمي را روشن مي كند، به دليل اين است كه از درون سخنان مصاحبه شونده، است.
بنابراين مصاحبه كننده، با قطع سخن مصاحبه شونده و پرسيدن سؤال، روح گفتگو را شهيد مي كند.

پرسش و پاسخ 

1-  اگرممكن است آسيب هايي كه درهركدام از دوره ها متوجه كارتان بوده است مختصراً توضيح دهيد؟
      دردورۀ اول وقتي وارد اين كار شديم هيچ چيز دربارة موضوع جنگ، تاريخ ومسائل نمي دانستيم. تحصيلات  دانشگاهي نيز نداشتم. به هر جهت اگر مطالعات عميق تري داشتم تا فهم دقيق تري ازموضوع برداشت مي نمودم با پيش زمينۀ بالاتري وارد اين كار مي شدم و نتيجۀ بهتري دريافت مي نمودم. يكي ديگر از آسيب ها اين است كه ما اگر مي دانستيم موضوع چيست، شايد اين قدر اطلاعات بيهوده جمع آوري نمي كرديم.
بايستي به جاي اينكه هرچيزي راكه مي ديديم جمع كنيم، بايستي نكات را يادداشت مي نموديم. زماني كه اين كار را انجام مي دادم فيش نويسي
نمي دانستيم، شروع به كاركردن نمودم. احساس مي كردم اطلاعات جمع آوري شده بايستي همواره درمعرض ديد من قرار مي گرفت در حالي كه داخل دفتر، مثمرثمر واقع نمي شد. يكي از دوستان، مرا به سه تن معرفي نمود تا دركنار آنها فيش نويسي را بياموزم. از جمله مرحوم شهيدي و آقاي رجبي بود ولي به هر يك از آنها كه مراجعه مي نمودم تا متوجه مي شدندكه تحصيلاتم سيكل است فيش نويسي را به من نمي آموختند. من فيش برداري را درعمل، خودم يادگرفتم 20 يا 30 هزار تا فيش برايمان چاپ كردند.
دراين دوره، آقاي رشيد گفت: كسي كه فيش برداري  و موضوع رانمي داند اگر بخواهدكار تحقيقي اي انجام دهد، حتماً لطمه اي به آن كار مي زند. با توجه به اين موضوع، در دورة دوم تحولي درخود ايجادنمودم.
در مركزتحقيقات جنگ از آقاي نخيي ومحمدزاده وهمه ي راويان در سال 65 امتحان گرفته شد. من درآن زمان به كتاب كلادريس علاقمند شدم و مقداري نيز مطالب فلسفي از قبل مي دانستم وتعدادي كتاب نيزدر مورد پزيتيريسم به دستم رسيده بود. درآن امتحان مطالبي ازاين كتاب ها نوشتم.
        فضا به گونه اي بود كه اگر كسي از دفترسياسي قصدادامه تحصيل داشت همه او را مورد تمسخر قرار ميدادند. سال اولي كه دانشگاه شهيد بهشتي قبول شدم جنگ تمام شده بود. به دانشگاه رفتم.
بعد از قبولي در دانشگاه، با سپري كردن پنج ترم، سه ترم مرخصي گرفتم و كتاب «خونين شهر خرمشهر» را نوشتم، و در دورۀ سوم وقتي نقد و بررسي پرسش ها را مي نوشتم، صادقانه ساختار ذهن خودرا كنار گذاشته بودم و فقط مي خواستم آنچه راكه فرماندهان ذكر مي كردند متوجه شوم و براي همين هم نزد فرماندهان مي رفتم.
دردورۀ  چهارم كه مجلۀ نگين هم بود و گفتگوهايي را هم كه انجام داده بوديم در اين دوره، صحيفۀ نور خواندم  و آن را  با دوستان مرور مي كرديم، تحليل هاي جديدي از امام به ذهنم رسيد. در گذشته اصلاً اجازۀ اينكه، كسي در مورد امام  و تقدس ايشان حرفي بزند را نمي دادم  وليكن پس از گذشت زمان احساس كردم كه به راحتي قادرم امام را درذهن خود نقدكنم.
در اين دوره،  وارد مرحله‌ي جديدي شدم.  به عنوان مثال هنگامي كه روند پايان جنگ را مي نوشتيم، براي اولين بار دركتاب لفظ «شكست» رانوشتم. در صورتي كه در سير جنگ  به جاي اين لفظ از لفظ «عدم الفتح، ناكامي وغيره» استفاده مي نمودم. اولين بار كه مي خواستم لفظ شكست رابنويسيم برايم خيلي مشكل بود و بانقد و بررسي پرسش ها، اين اتفاق ها برايم افتاد.
        در حال حاضر در تاريكي و روشني و برزخ قرارگرفته ام . وقتي به اعتقادات خود رجوع مي نمايم، متوجه مي شوم كه اعتقادات من درمورد جنگ از منظر امام وخون شهدا، حق است؛ يعني جنگ را امري حقاني مي دانم، ولي وقتي پديده را مورد تحليل قرار مي دهم، به سراغ تحليل عقلاني در چارچوب نظري جنگ و سياست كلارديس مي روم. شايد بايد به پايان نظر بيندازيم و منتظر نتيجه بمانيم.
 

2- منظورتان از راوي چيست؟ وظيفه اش چيست؟
در آغاز كه ما مشغول كار بوديم به ما راوي نمي گفتند. ما از كاركنان دفتر سياسي بوديم. مي گفتيم اگر الان نزد آقايان قرباني و سليماني و فرماندهان ديگر جنگ برويم و بپرسيم چه كسي نزد شما بود، نمي گويند راوي دركنارمان بود بلكه مي گويند از كاركنان دفتر سياسي بودند.
      از خودمان مي پرسيديم:  ما كه مشاهدات خودمان را نقل مي كنيم چه كسي هستيم ؟ محقق؟ پژوهشگر ؟ نويسنده؟ آقاي نخيي گفت: راوي. آقاي نخيي در نوجواني طلبه بود وكلمۀ راوي را از حوزۀ معرفت ديني گرفته بود نه از مطالعات تاريخي.
      در طول جنگ، كسي به ما راوي نمي گفت. هنگامي كه جنگ به اتمام رسيد و آرام آرام مردم را مي خواستند به جبهه ها ببرند اين كلمۀ «راوي» رايج گشت. در حال حاضر هم هم انديشي (سمينار) هايي باعنوان راويان جنگ تشكيل
مي دهند.
        به نظر من راوي جنگ به معني حقيقي، فرماندهان هستند.؛ يعني آنچه را كه براساس افكار خود، عمل كرده اند يا شاهد عمل كردن آن توسط ديگران
بوده اند، روايت مي كنند. ممكن است آن فرد فرمانده بوده يا از دوستان ما مسؤل بوده باشد. به هرحال گزارش خود را مي دادند و ما براي آن شأن و منزلتي قايل بوديم.
3- از تفاوت هاي تاريخ شفاهي با تاريخ كلاسيك با يك سند نمونه اي بيان كنيد؟
با توجه به مطالعاتي كه انجام دادم، و مقالات و ويژه نامه هايي را كه مورد برسي قرار دادم  روش تاريخ نگاري را به دو روش كلي تقسيم نمودم.
      روش تاريخ نگاري، براساس واقعه است. اين كار را به نوعي كسروي انجام داده است كه واقعه محور بود. جزئيات و سند اين واقعه محوري چه بوده است؟ گفتگوهايي نيز انجام مي گرفته كه حول همين محور بوده. از خاطرات و دست نوشته ها به عنوان سند استفاده مي شده است. به عقيدۀ من، مكتب واقع نگاري در تاريخ نگاري جنگ، درخارج از ايران متأثر از تفكر فلسفي اثبات گرايي بوده است. وليكن در ايران به نقل وادبيات نزديك شده، كه حوزۀ سنتيِ تفكر  و فرهنگ ديني ما است.
داستان تاريخ شفاهي متفاوت است. تاريخ شفاهي از نظر  فلسفي، به مكتب پديدار شناختي نزديك بوده كه به لحاظ متدولوژي و بحث هايي كه مي كنند به نام هرمونوتيك، تعبير يا بحث هايي است كه در حوزة ادبيات گسترش پيداكرده است.
ما از مسير خاطره گويي ونقل شفاهي جنگ، به تاريخ شفاهي رسيديم، نه از مباني فلسفي آن. مسئله اين است كه امر واقع شده، و واقعيت در پديدارشناسي، مهم نيست. مسئلۀ آنها، كنش انسان است؛ بنابراين درك جديدي از انسان و فلسفه شان در فهم انسان اتفاق افتاد.
  اثر اين موضوع، درتاريخ نگاري، تاريخ شفاهي است به اين معني كه آنها هويت جديدي از نقش انسان و كنش انساني قايل هستند.
ما به آرامي، درتاريخ جنگ به خاطره رسيديم. درخاطره به نقش انسان و بطور جزء به فرمانده و رزمنده اهميت مي دهيم. در واقع تاريخ شفاهي يك شيوۀ تفكراست.
4- دردورۀ شما، وقايع نگاران وتاريخنگاران چه آموزشي مي ديدند؟
      ما واقعاً درآموزش خيلي اهتمام مي ورزيديم. درسال 63 يا 64، جلسات توجيهي تشكيل مي داديم و به راويان، چگونگي رفتار با فرماندهان و اينكه چه مسائلي را يادداشت نمايند و تك تك تجربه هايمان را آموزش مي داديم.
      تمام اين مسائل در مجلۀ نگين و مجموعة‌تاريخ نگاري، چاپ شد. هر تجربه و نكتۀ جديدي كه به دست مي آورديم، تبديل به متون آموزشي مي نموديم وانتقال مي داديم.
      برخي از دوستان معتقد بودند كه ما بايستي جزوه اي تهيه نماييم وتحويل افراد تحت آموزش دهيم؛ من مخالف اين نظر بودم.
  درست است كه هر عملياتي در يك زمين و با آرايش دشمن و استعدادها و طرح، برنامه، هدف و به نحوي اتفاق مي افتد وليكن ما نبايستي آن را در يك قفسۀ‌ ثابت نگه داريم. زيرا روح عمليات رامي گيريم و از بين مي بريم، فقط بايد نحوۀ وقوع و چگونگي عمليات رابنويسيم.
 

- مدخل تاريخ و تاريخ نگاري،     دانشنامه جهان اسلام ، به سرپرستي دكترحداد
2- تاريخ نگاري دراسلام ، دكتر عالم زاده ، انتشارات سمت.
3- تاريخ ِ حديث، مرحوم كاظم مديرچانچي.
4- علم تاريخ در گسترة تمدن اسلامي ،‌آيينه وند – 2 ج.     
آشنايي با مباحث تاريخ شناسي و روش شناسي
1-  روش هاي پژوهش در تاريخ ، مجموعه مقالات ، استان قدس رضوي-4ج
2-  درآمدي برروش پژوهش درتاريخ، دكتر ملّايي
3-  درآمدي بر تاريخ پژوهي ، مايكل استنفورد،
4-  درگسترة تاريخ ، مجموعه مقالات ، نشر هرمس،
5-  فلسفه تاريخ ، استاد مطهري،
6-  درآمدي برفلسفة تاريخ ، مايكل استنفورد،ژ
7-  تاريخ د رترازو، دكتر زرين كوب، انتشارات امير كبير.
مهر 1388 

 

مركز ملي اسناد و كتابخانه
  پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها