عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

گزارش ابوعبدالله افسر اسير عراقي از هجوم دشمن به منطقه غرب كرخه در آغاز جنگ(1)

گزارش ابوعبدالله افسر اسير عراقي از هجوم دشمن به منطقه غرب كرخه در آغاز جنگ(1)
یک شنبه 1 اسفند 1389  02:43 ب.ظ

در آغاز جنگ ايران و عراق، اختلاف ميان رهبري سياسي و نظامي (عراق) بر سر هدف از جنگ، وجود داشت، اين موضوع در دانشكدة جنگ (دانشگاه البكر) مورد بحث و بررسي قرار گرفت، در نتيجه تصميم گرفته شد كه يك جنگ سريع و برق آسا جهت جداساختن منطقه خوزستان آغاز شود. زيرا از خلال تجربيات قبلي جهان سوم مثلاً جنگ در كردستان، هدايت جنگ درازمدت بخاطر كمبود مهمات، نبودن كارخانجات ساخت مهمات در كشور و همچنين مشكلات نگهداري و پشتيباني ممكن نبود، لذا مي بايست يك جنگ سريع و برق آسا باشد بهمين دليل تصميم گرفته شد تا مدت جنگ ميان 6-5 هفته بيشتر طول نكشد. منظور از جنگ اين بود كه حوادث بعدي براساس آن انجام بگيرد. در حاليكه رهبري سياسي مي خواست كه تهاجم نيروها در كليه محورها شروع شود، در دانشگاه البكر اينگونه تصميم گرفته شده بود كه پيشروي بسمت منطقه عملياتي شوش آغاز شود تا از جاده تهران ـ اهواز تا مسجد سليمان و كل مناطق جنوب خوزستان برسد.

 

سؤال: ارزيابي دولت عراق در آغاز جنگ بطور كلي چگونه بود؟
جواب: در آغاز جنگ ايران و عراق، اختلاف ميان رهبري سياسي و نظامي (عراق) بر سر هدف از جنگ، وجود داشت، اين موضوع در دانشكدة جنگ (دانشگاه البكر) مورد بحث و بررسي قرار گرفت، در نتيجه تصميم گرفته شد كه يك جنگ سريع و برق آسا جهت جداساختن منطقه خوزستان آغاز شود. زيرا از خلال تجربيات قبلي جهان سوم مثلاً جنگ در كردستان، هدايت جنگ درازمدت بخاطر كمبود مهمات، نبودن كارخانجات ساخت مهمات در كشور و همچنين مشكلات نگهداري و پشتيباني ممكن نبود، لذا مي بايست يك جنگ سريع و برق آسا باشد بهمين دليل تصميم گرفته شد تا مدت جنگ ميان 6-5 هفته بيشتر طول نكشد. منظور از جنگ اين بود كه حوادث بعدي براساس آن انجام بگيرد. در حاليكه رهبري سياسي مي خواست كه تهاجم نيروها در كليه محورها شروع شود، در دانشگاه البكر اينگونه تصميم گرفته شده بود كه پيشروي بسمت منطقه عملياتي شوش آغاز شود تا از جاده تهران ـ اهواز تا مسجد سليمان و كل مناطق جنوب خوزستان برسد. اين تدبير نظاميان بود. علت اين مساله اين بود كه قبلاً ارتباطاتي با بعضي عشاير خوزستان و همچنين مخالفين نظام جمهوري اسلامي ايران وجود داشت؛ چرا كه هدف تقسيم كشور بود، چونكه در آن روز، جمهوري اسلامي ايران ضعيف شده بود. در حاليكه ديدگاه رهبري سياسي تحت تاثير ديدگاه آمريكائيها قرار داشت كه خواهان جنگ بلند مدت، براي تضعيف دو طرف ايران و عراق بودند، ولي نظاميان خواهان جنگ كوتاه مدت بودند، اختلاف ميان نظاميان و رهبري سياسي در مورد اهداف، بعداً مشخص گرديد.
سؤال: تصرف اراضي تا مسجد سليمان چگونه كوتاه مدت بود؟
جواب: منظور مدت جنگ كوتاه باشد. سياسيون گفتند ما بايد در طول مرز در كليه محورها عمليات تهاجمي داشته باشيم تا نيروهاي ايراني را منهدم كنيم، اينها محورها را اينگونه مشخص كردند، مثلاً تهاجم از محور عماره ـ شوش، محور عماره شهرهاي فكه و محور جنوب. هدف رسيدن به چاههاي نفت بود و جدا ساختن منطقه جنوب از داخل، نه از خارج، مثلاً وارد منطقه محمره(خرمشهر)، آبادان و اهواز شويم. اين نظر سياسيون بود. نظاميان مي گفتند ما از بيرون منطقه را احاطه و محاصره مي كنيم و ملت نيز در داخل قيام خواهند كرد. افسران ستاد و كارشناسان نظامي از وارد شدن به شهرها برحذر بودند، زيرا گفتند:
«ما يگانهاي زرهي و مكانيزه در اختيار داريم كه با آن مي توانيم مانور دهيم و بزرگترين منطقه را تحت محاصره خود درآوريم. بدون اينكه وارد شهرها شويم و با مردم درگير شويم».
ولي تصميم گيري سياسيون نسبت به راي نظاميان برتري و ارجحيت پيدا كرد و محورهايي براي تهاجم مشخص گرديد . پس از مشخص شدن محورها دستور صادر شد تا لشكر 10 زرهي(2) (1) براي انجام عمليات تهاجمي به محور عماره اعزام شود. فقط تيپ 17 در منطقه بود، چرا كه تيپ 22 زرهي در صويره و تيپ24 در منطقه ميمونه در كركوك بود. حدود ساعت 14:30 روز 22/9/1980(مطابق 31 شهريور ماه سال 1359)پس از بمباران هوائي و بدون اعلام قبلي، بلكه بصورت ناگهاني بما دستور
داده شد تا وارد خاك جمهوري اسلامي ايران شويم. نخستين مشكل كه براي وارد شدن به سرزمين ايران با آن روبرو شديم اين بود كه منطقه را شناسائي نكرده بوديم.
از آنها خواستيم تا فرصتي براي شناسائي منطقه بما بدهند، آنها گفتند نقشه ها واضح است و نيازي به شناسائي نيست. بلكه در اسرع وقت وارد عمل شويد تا صبح روز 23/9/1980 بايد تا رودخانه دويريج برسيم. پس از رسيدن نيروها به رودخانه دويريج، نخستين مقاومتي كه با آن روبرو شديم از سوي پادگان (عين خوش) بود. بنده افسر ارشد تيپ بودم. اين مقاومت بصورت سلاح ضدتانك (موشكهاي تاو) بود كه باعث شد تا تانكهاي ما از ادامه پيشروي متوقف شوند و تبادل آتش ادامه پيدا كند. هيچ آتش پشتيباني از سوي توپخانه به ما ارائه نمي شد، زيرا زمين منطقه براي استقرار آن مناسب نبود، تنها يك جاده براي حركت شني دارها و خودروها وجود داشت. بعضي از خودروها در زمين گير مي كردند. حتي 13 دستگاه تانك يكي از گردانها همگي در زمين فرو رفتند و قادر بحركت نبودند. فرمانده اين گردان ابراهيم عبدالستار بود كه اكنون فرمانده كل گارد جمهوري مي باشد. علت اين مشكلات هم بخاطر عدم شناسائي منطقه بود.
در ساعت 14:30 فرمانده لشكر به تيپ ما دستور داد (من، فرمانده تيپ، افسر اطلاعات) كه جلسه تشكيل شود و از ما خواستند تا نقشه ها را بياوريم. سپس گفت اين نقشه ها كافي نيستند، بايد نقشه منطقه را تا دزفول داشته باشيد، زيرا ما فقط تا منطقه عين خوش نقشه داشتيم، ما گفتيم دزفول دور است. او گفت خير اگر با سرعت در سرزمين ايران پيشروي كنيد خيلي نزديك خواهد بود. ما گفتيم اهداف ما كجا هستند . گفت هدف نخست شما رودخانه دويريج هست و پس از رسيدن به آنجا اهداف بعدي را بشما خواهند گفت. اين در حالي بود كه ما دو ساعت پيش به العماره رسيده بوديم و بايد بما فرصتي براي شناسائي، صدور دستور، شيوه پيشروي و برآورد وضعيت مي دادند. ولي آنها گفتند بايد خيلي سريع حركت كرد . روز 21/9/1980 در بغداد بحالت آماده باش بسر مي برديم و صبح 22/9/1980 به عماره رسيده بوديم.
ما دو ماه قبل از جنگ، آموزش يگاني داشتيم كه اين مدت را يك ماه تمديد كرده بودند تا كليه يگانهاي زرهي و مكانيزه عمليات عبور از خط را فراگيرند چون جزو تاكتيك عمليات تهاجمي عليه ايران بود. گفتيم اين نوع تاكتيك را چگونه اجراء كنيم او گفت نيروهاي پياده، مناطق مرزي را تصرف كنند، نيروهاي زرهي و مكانيزه با عبور از خط آنها بسمت اهداف خود در عمق اراضي ايران وارد عمل خواهند شد. اين تجربيات با آموزش يگاني كه قبلاً گفتيم شامل نيروهاي پياده، زرهي، مكانيزه، توپخانه و حتي سيستم اداري مي باشد. همچنين واحدهاي شناسائي و نيروهاي حفظ جناح همگي در اين تمرينات شركت داشتند كه حدود يك ماه ادامه داشت.
پس از صدور دستور به اجراي عمليات تهاجمي سريع، نخستين مشكلي كه با آن روبرو شديم عبور از اين پل (بر روي نقشه) بود، البته اين يك پل نظامي بود كه مهندس تيپ آنرا احداث كرده بود. لهذا تانكها يكي يكي از آن عبور كرده بودند كه حدود چهار ساعت تاخير براي ما ايجاد كرده بود. اين مشكل اول بود، مشكل دوم، جاده بود كه فقط يك جاده مالروئي تا منطقه شرهاني وجود داشت.
خلاصه ساعت 4 صبح روز 23/9/1980 ما به منطقه شرهاني رسيديم. زيرا هيچ راهنما نداشتيم و منطقه را شناسائي نكرده بوديم و نيز عمليات خيلي سريع انجام شده بود يعني ساعت 14:30 دستور حركت به ما صادر شد و حدود ساعت 5 حركت گردانها شروع شد. شيوه حركت ستوني بود. پس جمله به پاسگاههاي مرزي آغاز شد. پاسگاهها چند تير شليك كردند و سريع تسليم شدند. سپس پيشروي بسمت رودخانه دويريج ادامه پيدا كرد (تنها پنج دقيقه پاسگاههاي مرزي مقاومت كردند). در آنسوي رودخانه دويريج تاخير داشتيم زيرا (طبق گفته اهالي منطقه) يك پادگان نظامي بزرگ بود كه حدود 24 ساعت مقاومت كردند.
البته يك پل در منطقه بود كه پس از عبور از آن با آتش توپخانه، تانك، سلاحهاي ضدتانك با ما مقابله كردند. تيپ 27 هنوز نرسيده بود، فقط تيپ 17 بود كه در ساعت 13 تيپ 42 زرهي به منطقه رسيد. مقاومت بوسيله موشك تاو بود كه حدود يك تانك منهدم و دو تانك آسيب ديدند و 4 نفر زخمي داشتيم. لذا ما براي محاصره اين پادگان نقشه اي طراحي كرديم كه يا از طريق هلي كوپتر بر روي جاده نيرو پياده كنيم و از اين سمت به عين خوش حمله كنيم، يا اينكه بسمت ابوغريب دور زنيم تا بتوانيم آنرا (عين خوش) تصرف كنيم، زيرا زرهي قدرت مانور خوبي دارد. در اينجا فرصتي براي شناسائي پيدا كرديم و دستوراتي به گروه شناسائي صادر نموديم كه حدود ساعت 10 صبح بود. ما دو پيشنهاد داده بوديم يا اينكه هلي كوپتر در اختيار ما قرار دهند و پشت منطقه عين خوش نيرو پياده كنيم، و يا ما در اين نقطه نيروهاي دشمن را تثبيت كنيم و يگان ديگري از آنجا (ابوغريب) منطقه را دور بزند. طرحي كه اجرا شد اينگونه بود كه دو گردان جهت تثبيت منطقه عين خوش و يك گردان (گردان تموز) جهت دور زدن منطقه وارد عمل كرديم.
پس از انجام عمليات شناسايي، ساعت پنج صبح روز 24/9/1980 (اين گردان از اينجا حركت كرد، روي نقشه) گردان تموز حدود ساعت 4:15 با طلوع خورشيد حركت خود را آغاز كرد، كه در حدود 4-3 ساعت به اينجا… (نقشه) رسيد. هنگامي كه به آن نقطه رسيديم، نيروهاي ايراني خيلي سريع عقب نشيني كردند. در اينجا چندين دستگاه تانك چيفتن به غنيمت گرفتيم. حدود ساعت 7 روز 24/9/1980 بود. البته برآورد ما اين بود كه حدود يك گردان بايد در اين منطقه مستقر شده باشد. مسؤولين ارتش ايران كه حدود 40 نفر خود را تسليم كردند همه نظامي بودند. يك روستا نيز نزديك آنجا وجود داشت. سپس حدود يك گردان از اينجا (نقشه) بسمت موسيان وارد عمل كرديم. البته پس از دو ساعت استراحت، پيشروي خود را ادامه داديم. ما مي خواستيم حداقل 12-6 ساعت استراحت كنيم، ولي پس از دو ساعت بما دستور داده شد به پيشروي خود ادامه دهيم تا به امام زاده عباس برسيم، ولي با مشكل سوخت مواجه شده بوديم زيرا تانكرهاي سوخت رسان نمي توانستند از اين منطقه عبور كنند مجبور شديم چند نفربر با خود برداريم تا بوسيله آنها سوخت را به تانكها برسانيم، كه حدود دو ساعت براي انجام اين كار از وقت ما هدر رفت. سپس بسمت دشت عباس وارد عمل شديم كه حدود ساعت 14:00 روز 24/9/1980 بود. البته مقاومت ناچيزي بود، اين منطقه علاوه بر آتش تانكها، بوسيله آتش توپخانه گلوله باران و توسط هواپيماها نيز بمباران گرديد (توسط نيروهاي اسلام).
تعداد تانكها كم بود و آتش نيز تاثير چنداني نداشت. هواپيماها مي آمدند بمباران مي كردند و مي رفتند كه در سطح خيلي پايين پرواز مي كردند لذا مورد اصابت قرار مي گرفتند كه در خلال 3 روز 4 هواپيما در اين منطقه سرنگون كرديم. مثلاً بر فراز جاده حركت مي كردند و بصورت انفرادي يكي يكي به پرواز درمي آمدند، بهمين دليل امكان اصابت آنها خيلي زياد بود. ما دو خلبان اسير كرديم يكي از آنها با درجه سرواني بود، معلوم شد كه نيروي هوايي تاكتيك خاصي بكار نبرده بود. مثلاً اين چنين نبود كه يكي بمباران كند و ديگري آنرا اسكورت كند. پس از رسيدن به امام زاده عباس و تصرف آن، بسمت مثلث نادري وارد عمل شديم. شب 24/9/1980 به امام زاده عباس رسيديم و روز 25/9/1980 به پيشروي خود ادامه داديم . تيپ 42 نيز در سمت… حركت مي كرد پس از رسيدن به امام زاده عباس، تيپ 24 به ما محلق شد، كه در روز 25/9/1980 لشكر كامل شد و با 3 تيپ عمليات را ادامه داديم. پس از رسيدن به امام زاده عباس از اين سمت (نقشه) با آتش خمپاره و توپخانه روبرو شديم. طرح پيشروي اينگونه بود. تيپ17 در اين سمت… تيپ 42 در اين سمت(نقشه) و تيپ 24 بعنوان احتياط عمل مي كرد پيشروي تا منطقه نادري ادامه پيدا كرد. در منطقه فكه چون مقاومت نبود همگام با ما حركت مي كرد. لشكر يك خيلي ضعيف بود، فرمانده لشكر حميد تكريتي بود كه فقط بخاطر اينكه فاميل صدام بود به اين سمت گماشته شده بود و هيچ كاري نمي كرد، بلكه 24 ساعت خوابيده بود (تيپ 34 زرهي و تيپ 1 مكانيزه…)
هنگام حركت از امام زاده عباس تا مثلث نادري با آتش شديد توپخانه مواجه شديم كه حدود دو روز طول كشيد تا رسيديم به مثلث (سه راه) نادري. كه آتش توپخانه خيلي زياد بود. همچنين زمين بدون شناسائي غيرقابل حركت بود. زمين قبلي باز بود در حاليكه اين منطقه ناهموار بود و احتمال پاتك دشمن را مي داديم. لذا بايد تا خط حد اين لشكر (10 زرهي) با لشكر يك را شناسائي مي كرديم.
حدود ساعت 9-8 صبح روز 26/9/1980 به سه راه نادري رسيديم، مشكل ادامه پيشروي در اينجا شروع شد ما يك گروهان براي برآورد نيروي دشمن (تك برآوردي) به جلو فرستاديم كه اين گروهان پس از چهار كيلومتر پيشروي 4 تانك خود را از دست داد. زيرا كه مقاومت نيروهاي ايران شديد بود. زمين منطقه حوض ماننده بود و ما پيش بيني مي كرديم كه نيروهاي ايراني در منطقه متمركز خواهند شد، تا از اين سمت و اين سمت (نقشه) به ما پاتك بزنند.
در اين هنگام لشكر يك به منطقه چنانه رسيده بود. آنرا تصرف كرده و تا سه راهي پيش رفته بود. از محور لشكر يكم زياد اطلاع نداشتيم. ولي هر 10 كيلومتر پيشروي بما اطلاع مي دادند كه تا كجا رسيدند.
در اينجا ما به بحث و گفتگو كه چرا اين لشكر را در منطقه تقويت نمي كنند و از ما نمي خواهند تا در روز عبور كنيم. ما درخواست يك تيپ و همچنين اختصاص دادن توپخانه اضافه نموديم تا بتوانيم به تهاجم خود در منطقه ادامه دهيم تا چنانچه اين منطقه كشتار بود (نقشه) اين تيپ كه بعنوان احتياط بايد عمل مي كرد عقب نشيني ما را پوشش مي داد. ولي با اين درخواست ما موافقت نشد و گفتند كه هدف نهائي شما اينجا است و اجازه پيشروي بيشتر را نداريد. گفتيم ما مي توانيم به پيشروي خود ادامه دهيم توپخانه را به جلو مي آوريم و با اجراي سد آتش به پيشروي ادامه مي دهيم، ولي آنها گفتند هدف شما تا اينجا بوده است، پيشروي را متوقف كنيد، اين فرمان از رهبري سياسي صادر شده بود و چنانچه موضوع در حيطه اختيارات فرمانده لشكر (هشام صباح فخري) يا در اختيار ما بود، پيشروي را ادامه مي داديم، كه تحليل بنده اين بود كه عوامل خارجي بر روي رهبري سياسي تاثير داشتند. او را به توقف پيشروي وادار كردند. در اين منطقه سري نهفته بود، زيرا ما مي توانستيم به پيشروي خود ادامه دهيم زيرا در آغاز گفتند اينجا منطقه كشتار است ما گفتيم چنانچه اينگونه باشد شما يك تيپ احتياط بما بدهيد تا ما به سه تيپ در جلو و يك تيپ احتياط، به پيشروي ادامه دهيم. حتماً اگر استعداد نيروهاي ايراني، كه در اين منطقه بما تك مي زنند، يك لشكر باشد باز هم استعداد ما بيشتر از آنها خواهد بود (يك لشكر + يك تيپ) تا به اينكه اتمام حجت كرده باشيم.
سؤال: شما درخواست نكرديد كه ما مي خواهيم برويم جاده هاي اهواز ـ انديمشك و اهواز ـ دزفول را ببنديم؟
جواب: چرا ما مي خواستيم به پيشروي خود ادامه دهيم و مقاومتي هم نبود. پس از گذشتن از اين منطقه يگانهاي موجود در آن نمي توانستند بر پيشروي ما تاثير داشته باشند. چونكه همگي در محاصره بودند. يك رودخانه اينجاست (نقشه) و يك رودخانه ديگر در اينجا(نقشه) مي باشد كه پس از پيشروي و عبور از رودخانه تنها عقب نشيني خواهند كرد. در جغرافياي نظامي ما خوانده بوديم كه منطقه دزفول يك هدف استراتژيكي مي باشد. نه اينكه شهر دزفول منطقه استراتژيكي است. بلكه كل منطقه دزفول اينچنين موقعيتي داشت. ولي تصميم رهبري سياسي اين بود كه ما اينجا متوقف شويم و جلوتر نرويم كه اين خود يك معمايي براي ما بود و باعث طولاني شدن مدت جنگ گرديد. در حاليكه كه ما تلفات كم داده بوديم مقاومت نيروهاي ايراني ناچيز بود و روحيه نيروهاي خودي خيلي عالي بود . پس چرا رهبري سياسي ، جنگ را در اينجا متوقف كرد؟ اين يك معما بود، اطلاعاتي كه آنروزها به ما رسيده بود مي گويد:
«افسران ارشد ارتش اخراج شدند و ديگران نيز علاقه اي به جنگيدن ندارند حتي اسراي ايراني كه مي گرفتيم نيز اين مورد را تائيد مي كردند، مي گفتند كه ما انقلاب و امام را دوست نداريم.»
همه اين عوامل به ما كمك مي كرد تا پيشروي را ادامه دهيم. ولي رهبري سياسي مانع آن شده بود، چرا؟ ما نمي دانيم اكثر افسران ستاد و افسراني كه در دانشگاه البكر تدريس مي كردند در اين قضيه متفق القول بودند كه بايد پيشروي ادامه پيدا كند و توقف در اينجا معنايش اين بود كه اهداف خود را بطور كامل محقق نكرده ايم.
محدوده عقبه اداري اين لشكر در منطقه امام زاده عباس در يك منطقه كشاورزي بود كه زير آتش شديد توپخانه قرار مي گرفت و تلفات مي داديم. در حدود 100 نفر را در حدود يك ماه پس از توقف عمليات تلفات داديم. ما پيش بيني مي كرديم كه صاحب اين زمينهاي كشاورزي، كه به آنجا حق تردد داشت، با نيروهاي ايران همكاري داشته باشد، چرا كه گلوله باران توپخانه بر منطقه اي كه افسران در آنجا بودند تمركز بيشتري داشت. نوع ديگر فعاليتهاي نيروهاي اسلام فعاليت گشتيهاي شناسائي رزمي آنها بود كه كل منطقه را شناسائي مي كردند. بدنبال آن نيروئي با استعداد يك گروهان تانك و يك گروهان پياده در اين منطقه (نقشه) مستقر كرديم. چون احساس كرديم كه نيروهاي ايراني در اين منطقه حضور دارند. لذا تيپ 24 نيروهاي خود را در اين منطقه مستقر كرد.
يك ايستگاه شنود و استراق سمع داشتيم كه نيروهاي پاسدار با انجام عملياتي آنرا منهدم كردند. و در مصاحبه اي كه با نيروهاي خودي (مجروحين) كه در آنجا بودند، داشتيم نيروهاي ايراني را به حدود 50-40 نفر برآورد كردم، كه از اين ارتفاعات وارد عمل شده بودند (نقشه) تلفات نيروهاي ما در حدود 20-15 نفر بود. بقيه فرار كردند و تعدادي اسير شدند كه در ميان آنها فرمانده دسته سروان علاء بود.
يك عمليات ديگر نيز نيروهاي اسلام انجام داده بودند كه در ارتفاع 350 صورت گرفت. كه تيپ 24 و يك گروهان از گردان 14 تموز در آن شركت داشتند. كلاً حدود 8 تانك از مجموع 12 تانك موجودي گروهان تلفات داديم. سلاح عمده نيروهاي مهاجم ايراني توپ 106 ميليمتري(ضدتانك) بود. ولي نيروهاي پياده كم بودند.
سؤال: تصوري كه نيروهاي عراقي نسبت به سپاه پاسداران داشتند چگونه بود؟
جواب: من در خلال حضورم در جمهوري اسلامي ايران مطلبي در رابطه با تبليغات عراق پيرامون جنگ تهيه كرده بودم، تبليغات اين كشور، (عراق) در رابطه با آمادگي روحي و رواني و ايجاد انگيزه جنگي در ميان عراقيها بر دشمن ديرينه اعراب، ايرانيها يا فارسها تاكيد مي كردند و اينگونه وانمود مي كردند كه ارتش ايران قصد جنگيدن و مقابله با نيروهاي عراقي را ندارد. اين اطلاعات را از منابع و جاسوسان خود بدست آورده بوديم. چرا كه مخالفين ايران از قبيل طرفداران بختيار در عراق حضور داشتند و با افراد و عوامل خود در داخل ايران ارتباط داشتند اطلاعات از داخل ايران به ما مي رسيد كه افسران ارتش ايران با انقلاب مخالف هستند و ارتش نخواهد جنگيد و آنهائي كه مي جنگيدند به آنها پاسداران (امام)خميني مي گفتند، پاسداران انقلاب و اينها نيروهاي سازمان يافته نيستند. در آغاز جنگ بصورت موجهاي انساني مي جنگيدند. در آغاز جنگ ارتش عراق متشكل از 13 لشكر بود كه 6 لشكر آن زرهي و مكانيزه و بقيه پياده بودند. طرح ما اينگونه بود كه هفت لشكر پياده را بعنوان خط اول در يك محور مثلاً محور شوش تا منطقه مجنون بگذاريم و زرهي بعنوان احتياط باشد با اين شيوه منطقه جنوب را از منطقه شمال جدا مي كرديم. ما در دانشكده البكر اين عقيده را داشتيم كه جامعه ايران از چند نژاد و قوم تشكيل شده است كه شامل فارسها، كردها (كه در منطقه شمال بر عليه حكومت انقلابي مي جنگيدند مانند كومله) و اقوام ديگري مثل بلوچ ها هستند، لهذا چنانچه منطقه جنوبي از بقيه ايران جدا شود، زمينه تقسيم ايران بوجود خواهد آمد. مانند اتحاد جماهير شوروي كه پس از فروپاشي آن، هر ملت يا هر جمهوري خواهان استقلال شده بود. ما اينگونه مي انديشيديم و طراحي مي كرديم. اما وارد شدن به شهرها از نقطه نظر نظاميان، مثلاً خرمشهر و اهواز نيروي زيادي مي خواست. براي ورود به شهر اهواز و تصرف آن حداقل به 4-3 لشكر نياز داشتيم لذا بخاطر تلفات زيادي در خرمشهر ارتش عراق نتوانست وارد شهر اهواز شود. زيرا او به پادگان حميد و تا 7 كيلومتري شهر اهواز رسيده بود، لشكر 5 مكانيزه را عرض مي كنم. مثلاً خرمشهر در دانشكده جنگ هدف نبود، هدف آبادان بود يا از منطقه سيبه از اروندرود براي گرفتن آبادان عبور مي كردند . يا پس از محاصره خرمشهر بسمت آبادان وارد عمل مي شديم و نيروهاي اندكي براي نگهداري منطقه خرمشهر نگاه مي داشتند، كه چنانچه اين طرح اجرا مي شد خيلي مؤثر واقع مي گرديد. اين يك مورد ديگر كه خيلي شگفت انگيز بود، صدور دستور تخريب و نابودي شهر خرمشهر بود كه خيلي تعجب آور بود، زيرا دستور صادر شده بود كه بايد كليه منازل و خانه هاي مسكوني موجود در اين شهر تخريب شوند، اين دستور پس از ورود نيروها به خرمشهر صادر شده بود. ما طرح خود را براساس بررسي جنگهاي گذشته تهيه كرده بوديم. بعنوان نمونه رومل در جنگ جهاني دوم در حين پيشروي در شمال آفريقا، منطقه طبرق را تصرف نكرد. زيرا در بندر طبرق مقاومت وجود داشت. لذا ما دليل مي آوريم كه وارد شدن نيروي زرهي و مكانيزه به شهر سودي ندارد؟ چرا در داخل شهري كه همه مردم آن طرفدار حكومت عراق بودند تلفات بدهيم، چون اطلاعاتي كه بما مي رسيد گواه آن بود كه عربهاي خوزستان چه در اهواز يا خرمشهر با ديگر شهرها با رژيم عراق و عوامل او همكاري داشتند. ولي هنگام ورود به شهر مردم بر ضد عراقيها مبارزه كردند. زيرا خانه هاي آنها منهدم گرديد، در حاليكه نيروهاي ايران آسيب نديدند. بلكه اهالي و مردم منطقه بودند كه آسيب ديدند، لذا چيزي كه ما به آن اعتقاد پيدا كرده بوديم اينست كه جنگ از بيرون يعني توسط بيگانه ها توجيه مي شود.
گفتم ما دو هدف داشتيم كه با ديدگاههاي ديگر مختلف به نظر مي رسيد، هدف عراقيها اين بود كه جنگ سريع و برق آسا داشته باشيم. ولي هدف آمريكايي ها طولاني كردن آن بود، تا هر دو نيرو يا هر دو ارتش هم عراق و هم ايران تضعيف شوند. بهمين دليل هدفها تغيير كرد. بلكه انگيزه امريكا ارجحيت پيدا كرد. مثلاً تصرف گيلان غرب يا مهران يا غيره چه نتيجه دارد زيرا چنانچه ما قصد داشته باشيم انقلاب اسلامي ايران را ساقط كنيم، ايجاد آشوب در جنوب، در شمال و در منطقه مياني براي آن كافي است. اما اينكه ما از كليه محورها پيشروي كنيم و نيروهاي خود را پراكنده كنيم بدون تمركز چه نتيجه اي خواهيم داشت.
سؤال: آيا شما اكنون به اين تحليل رسيديد يا از قبل اينگونه فكر مي كرديد؟
جواب: در آنجا ميان افسران زمزمه اي وجود داشت. زيرا جنگ هيچگونه از اهداف خود را محقق نكرده بود نه آبادان، نه اهواز، نه جاده جنوب، نه دزفول و انديمشك، هيچكدام از اين اهداف تحقق پيدا نكردند. گرفتن مناطقي مثل بستان و حتي خرمشهر چه سودي داشت. زيرا ما از رودخانه عبور نكرديم . پس از فتح المبين بلكه در اثناي آن ما گفتيم در عمليات بعدي، حتماً خرمشهر را هدف قرار خواهيم داد، لهذا ما شروع به برآورد وضعيت كرديم . فرمانده لشكر سوم و ستاد او دقيقاً تشخيص مي دادند كه عمليات از منطقه طاهري خواهد بود.
سؤال: نقش نيروي جديد در جنگ كه پس از ارتش عراق و ارتش ايران نيروي سوم بشمار مي رفت، يعني سپاه از ديدگاه شما چه بود و چگونه آنرا تصور مي كرديد؟
جواب: ما مثلاً در عراق جيش الشعبي داشتيم، فكر مي كرديم كه سپاه هم مثل جيش الشعبي است، ولي بعد ديديم اينطور نيست. ما مي دانستيم كه نيروهاي سپاه خوب مي جنگند چرا كه آنها را در منطقه دهلران آزمايش كرديم. در آنجا نيروهاي سپاه و بسيج (كه بعضي از آنها كفن پوش بودند) به گردان 6 تيپ 17 تانك زدند. با نيروهاي مكانيزه درگير شدند مقاومت كردند تا اينكه راننده فرمانده گردان كشته شد، يعني آنها خوب مي جنگيدند، گرچه يك نيروي سازمان يافته نبودند. مورد ديگر اينكه ما كاملاً بر اين اعتقاد بوديم كه طراحان عمليات سپاه، ايراني نيستند بلكه افسران كره اي هستند!؟
سؤال: با توجه به ذهنيت شما مبني براين كه ارتش ايران، نخواهد جنگيد آيا بعداً كه آمديد همين تصور را داشتيد؟
جواب: آري ارتش نمي جنگيد ما نديديم كه ارتش جنگ كند.
سؤال: حتي با توجه به اينكه شكست خورديد و از ادامه پيشروي متوقف شديد؟
جواب: ارتش عراق از ادامه پيشروي متوقف نشد، بلكه توقف و عدم ادامه پيشروي بر او تحميل شد، يعني به او دستور داده شد تا متوقف شود.
هيچ فرمانده اي نگفت كه خرمشهر سقوط مي كند. من تحليلهاي خود را نوشتم. ما گفتيم براي گذشتن از مرز بايد نخست گردان شناسائي در جلو آرايش بگيرد و تيپها پشت سر آن، پيشروي مي كنند، بايد اهداف خود را مشخص كنيم، زمانبنديهاي پيشروي و خيزها را مشخص كنيم كه هيچكدام از اينها انجام نگرديد، بلكه تنها از بالا به ما دستور مي رسيد كه در فلان منطقه وارد عمل شويد، وارد عمل مي شديم. فلان جا متوقف شويد كه ما نيز متوقف مي شديم.
سؤال: در فاصله زماني ميان توقف شدن شما تا زماني كه به شما حمله شد. آنهائيكه بشما گفتند متوقف شويد آيا تصور نمي كردند كه به شما حمله خواهد شد؟ اگر فكر مي كرديد اينگونه به شما حمله خواهد شد، آيا بلافاصله بخاك عراق عقب نشيني مي كرديد؟ بنظر مي رسد شما در خاك ايران مستقر شديد بخاطر اينكه تصور نمي كرديد كه به شما حمله خواهد شد. ولي حملات با عمليات ثامن الائمه و… شروع شد.
جواب: چرا تصور مي كرديم بخاطر همين قراردادهاي خريد سلاحهايي بسته شد. همچنين قصد داشتيم كه لشكرهاي جديدي تشكيل دهيم تا بتوانيم به جنگ ادامه دهيم، كه ارتش عراق نيروي ذخيرة خيلي عظيمي داشت، قبل از جنگ قراردادي با اتحاد جماهير شوروي سابق بسته شده بود براي تجهيز 2 لشكر با تانكهاي تي 72، (قرار بود كه كليه تانكهاي 10 زرهي تيپ 72 باشد) تانكها به عربستان سعودي رسيده بود كه در دريا متوقف شد و به عراق تحويل داده نشد. در عمليات ثامن الائمه نيروهاي عراقي بصورت نيم دايره وارد خاك ايران شده بودند. ما گفتيم نيروهاي خط مقدم منطقه ثامن الائمه به عقب كشيده شود تا بصورت خط مستقيم درآيند. ولي از صدام دستور آمد كه هيچ نيرويي حق عقب نشيني ندارد، يعني حتي اجازه تعديل جناح بما ندادند. ما تصور مي كرديم كه تك نيروهاي اسلام موفقيت آميز نخواهد بود و در كليه عمليات اين تصور را داشتيم، حتي در عمليات فتح المبين چرا كه اطلاعات كافي از اين عمليات داشتيم و پدافندهاي ما خيلي قوي و مستحكم بود. قبلاً از عمليات در بستان، اطلاعاتي كه بما رسيد تا لحظه انجام عمليات خبر داشتيم يعني بما گفته بودند كه امروز ساعت 12 شب تهاجم نيروهاي ايراني شروع خواهد شد. خود بنده در آن حضور داشتم و مي گفتند كه دشمن عمليات تعرضي در منطقه دارد، اطلاعات صد در صد و دقيق داشتيم. من دو ساعت قبل از عمليات با ضياءالدين جمال (فرمانده منطقه عملياتي) تماس گرفتم و سؤال كردم آيا تك ايرانيها شروع شده؟ ايشان گفتند خير دو ساعت بعد شروع خواهد كرد. باز هم نيم ساعت قبل از شروع عمليات با او تماس گرفتم و پرسيدم، گفت عمليات آنان نيم ساعت بعد شروع مي شود! ساعت 12:5 دقيقه شب خود ايشان گفتند كه عمليات ايرانيها اكنون شروع گرديده است!
سؤال: آيا شما فكر مي كرديد ايرانيها از كجا مي آيند، يعني محورهاي عمليات را مي دانستيد؟
جواب: بله مي دانستيم! پس از عمليات كه بنده با چند افسر ديگر فرمانده تيپ، بعنوان بازديد قرارگاه شناسائي، به منطقه شيب رفته بوديم. ضياءالدين جمال (فرمانده منطقه) گفت بنده از همه مواضع پدافندي بازديد كردم، حتي تيربارها را در جاهاي مناسب براي مقابله با اين تهاجم مستقر كردم. گفتم اين تيربار در اينجا تعبيه شود و آن در اين مكان، يعني پدافند را دقيق سازماندهي كرده بوديم. براساس اطلاعات دقيق نسبت به محورهاي تهاجم و پيشروي نيروهاي اسلام و ميزان پيشروي آنها، اهداف را بوسيله توپخانه ثبت تير كرده بوديم. ولي علت عدم پايداري و شكست ما در پدافند اين بود كه نيروها مقاومت نمي كردند! سربازها پايداري نمي كردند!
سؤال: در فتح خرمشهر آيا باز هم اطلاعات داشتيد يا شما تحليل كرده بوديد؟ مثلاً عبور از رودخانه كارون؟ اگر تحليل بود چگونه تحليل كرديد؟ با توجه به اينكه در اين منطقه هيچ معبري وجود نداشت. هيچ عقبه مناسبي نبود. بنابراين اينجا كه جاده اصلي خرمشهر هست بايد از اينجا آمده باشد، شما چطور مي گوييد كه مي دانستيد ما از كجا مي آئيم؟
جواب: تصور رهبري اين بود كه تهاجم ايرانيها براي آزادي خرمشهر بصورت جبهه اي خواهد بود.
سؤال: شما همين اشتباه را در منطقه عمليات شوش كرده بوديد؟
جواب: بخشي از خرمشهر كه منهدم و تخريب شد و بصورت خاكريز درآمد بنا به دستور عدنان خيرالله وزير دفاع عراق انجام شد، او گفته بود كه ايرانيها براي آزادي خرمشهر بصورت مستقيم و جبهه اي حمله خواهند كرد.
س: يعني از جهت آبادان؟
جواب: آري از جهت آبادان، عدنان گفت از رودخانه عبور مي كنند و به نيروهاي ما در خرمشهر حمله مي كنند. ولي صلاح القاضي (فرمانده سپاه 3) گفت ايرانيها از اين منطقه عبور خواهند كرد(نقشه). صلاح القاضي گفت بايد به نيروهاي ايراني اجازه عبور از رودخانه را بدهيم. تا از پل طالوب عبور كنند و پس از عبور از پل، نيروي هوائي عراق پل طالوب را منهدم كند و نيروهاي ايراني را در اينجا (منطقه طاهري) محاصره كنيم و پس از محاصره آنها با استفاده از زرهي، توپخانه و نيروي هوائي آنان را نابود خواهيم كرد . ولي سؤال در اينجا است كه چرا اين طرح اجراء نشد و چرا لشكر 6 و 5 به عقب كشيده شدند، دستور عقب نشيني از چه كسي صادر شده بود؟ زيرا قرار نبود اينها از منطقه عقب نشيني كنند. بايد برابر اين (طرح) پايداري مي شد.
ارتش عراق يك خطاي استراتژيك كرد كه ما نيز در آخر همين خطا را كرديم. خطاي استراتژيك تاكتيك را قرباني خود مي كند و وقتي كه قرباني شد، يعني تفكر غلط سياسي يا جمع بندي غلط سياسي بدون در نظر گرفتن توان نظامي، در همان ابتداي اول جنگ ارتش عراق را نابود كرد. يعني اينها بايستي اسير مي شدند و تاوان، بد فكر كردن را مي دادند. اگر آنها تفكر سياسي قوي داشتند زماني كه ديدند آبادان را نگرفتند. دزفول و شوش و اهواز را نگرفتند بايد عقب نشيني مي كردند. اما بي جهت ادامه دادند و تاوان خطاي استراتژيك اول اين بود كه سي هزار نفر اسير شدند و 5 لشكر منهدم شد در ظرف يك هفته يا 15 روز عقب نشيني كرديم. تنها چيزي كه نداشتيم استراتژي بود. ما تاكتيك داشتيم، كار تاكتيكي مي كرديم و رزمنده ما خوب مي جنگيد. اما چكار مي خواستيم بكنيم معلوم نبود. لذا نيروهاي خودي را زمين گير كرديم. فاو كه از دست رفت ديگر هركاري كه بكنيد نمي توانيد آنرا نگهداريد. كما اينكه ثامن الائمه كه شد نمي توانستند بستان را نگهدارند. هرچند كه ضياءالدين جمال برود و تيربارها را منظم كند، مگر فرماندهان ما نرفتند تيربارها را منظم نكردند. وقتي بستان را جمع كرديم، فتح المبين را بايد جمع بكنيم. ارتش عراق مي خواست حمله كند بعد از اينجا (نقشه) عاقلي كرد نيروها را برد عقب يعني لشكر 7، 17 و 14 را همگي از دهلران به عقب برد.
سؤال: ابوعبدالله در اينجا مي گويد: چنانچه عمليات فتح المبين نبود، فتح خرمشهر نيز نبود، چرا؟ چون عمليات فتح المبين روحيه نيروهاي ارتش عراق را بكلي از بين برد و همه نيروها را نابود كرد؟ يا دليل ديگري دارد.
جواب: عمليات ثامن الائمه ارزش نداشت بهر نظاميي كه مي گفتند، جواب اين بود كه يك زائده رفته بود آن طرف، حق داشتند كه نتوانستند مقاومت كنند و بروند عقب. ولي در اينجا يعني عمليات فتح المبين اين نتيجه پايان يافت. طريق القدس هم بيشتر جا افتاده است. زمانيكه فتح المبين موفق شد ديگر ارتش عراق بكلي منهدم شد. در عمليات فتح المبين در عمليات فريب يا طرح فريب ايرانيها موفق بودند، زيرا تمركز نيروهاي ايراني در منطقه شوش روشن بود. لذا فرماندهان عراقي تصور كردند كه عمليات تهاجمي ايرانيها در منطقه شوش خواهد بود. در منطقه شوش لشكر يك عراق ضعيف بود و زياد گسترش داده بود. تمركز نيروهاي ايران كاملاً مشخص و تمام تحركات ايرانيها زيرنظر بود. (سؤال: غافلگيري كجا بود؟) غافلگيري در اينجا بود كه نخست در مرحله اول عمليات عليه لشكر يك انجام گرفت در صورتيكه عراقيها نسبت به محور لشكر ده زرهي حساسيت داشتند. منطقه را شناسائي مي كردند. يك هواپيما براي شناسائي برفراز منطقه ظاهر شد در حاليكه با تمركز نيروهاي ايراني را مي ديديم. دستپاچگي به اين شكل صورت گرفت. مورد دوم اينكه كليه نيروهاي احتياط را در نزديكي منطقه عملياتي لشكر يكم جابجا كرده بودند، در شرائطي كه عقب نشيني بسمت لشكر يكم صورت گرفت لشكر دهم نابود شد. فرماندهان تيپ 17 و تيپ 26 وقتي به منطقه رسيدند، گفتند ما خيلي خسته هستيم يك ليوان آب بما بدهيد، من گفتم چه خبر شده است؟ گفتند يك تانك و يك بلدوزر توانستند تيپ 24 را فراري بدهند!
سؤال: تا قبل از عمليات ثامن الائمه، آيا ارتش عراق اين تصور را در ذهن خود داشت كه نيروهاي اسلامي بمنظور آزاد كردن سرزمينهاي اشغالي دست به عمليات تهاجمي بزنند؟
جواب: اين تصور وجود داشت، زيرا ايرانيها از همه جا به منطقه اجراي آتش مي كردند و آتش آنها خيلي شديد بود. سؤال در اينجا بود كه اين گلوله باران شديد چه هدفي دارد و براي چه انجام مي گيرد؟
سؤال: شما گفتيد كه خودتان متوقف شديد. از يك طرف معتقد بوديد كه ارتش نمي جنگد و آنرا به چشم خود ديديد و برايتان ثابت شد . با اين وضعيت آيا شما اين تصور را مي كرديد كه روزي نيروهاي ايران به شما حمله خواهند كرد؟ ولي نه از ارتش، بلكه مثلاً از بسيج كه نامنظم بود؟ پس احتمال پيروزي اين حملات و شكست خود را نمي داديد؟
جواب: ما تصورمان اين بود كه هنگاميكه بسيجيها حمله مي كنند ما آنان را نابود خواهيم كرد. ما سپاه و بسيج را تميز نمي داديم. تصور ما براين بود كه همگي سپاهي هستند، چگونه اين نيروهاي نامنظم مي توانند بر نيروهاي سازمان يافته ارتش عراق پيروز شوند؟
هدف ما منطقه آبادان بود؟ هنگاميكه متوقف شديم در آغاز مقاومت ضعيف بود مثلاً گشتيها، فعاليت رزمي ضعيف بود ولي كم كم زياد شد مثلاً گروه موتورسوار را در منطقه ملاحظه مي كرديم كه حضور بيشتري در منطقه دارند و بدان اهميت مي دهند اين يك فريب بود بر اينكه به دنبال اين فعاليتها عملياتي خواهد بود. سه الي چهار روز قبل از عمليات ثامن الائمه ما در منطقه عملياتي دزفول بوديم كه بما دستور آماده شدن براي حركت به محور جنوب صادر شد. اين دليل بر اين است كه اطلاعاتي در مورد تهاجم نيروهاي اسلام وجود داشته است.
سؤال: چه كسي مي خواهد حمله كند؟
جواب: سپاه، ارتش نمي جنگيد، سپاه است كه حمله مي كند. ما چند مشكل در منطقه جنوب داشتيم، مشكل اول اين بود كه نبايد زرهي با پياده جنگ كند، بلكه با زرهي مقابله كند. ضعف ارتش عراق يا به عبارت بهتر نيروي زرهي عراق در اين بود كه آموزش رزم شبانه آنها در حد مطلوبي نبود. لذا فقط در روز كاربرد داشت. در آغاز جنگ تيپ 17 در هر دستگاه تانك خود حداقل دو ستوانيار بعنوان خدمه داشت. ولي پس از يكسال حتي يك ستوانيار در تانك نبود. آموزش ديده ها همگي تمام شدند يا كشته، زخمي و يا معلول گرديدند. جايگزين اينها چه كساني بودند؟ سربازان وظيفه! من اشتباهات و ضعفهاي نيروهاي عراق را نوشته بودم.
در آغاز انقلاب اسلامي ايران در ميان حزب بعث انشعاب شده بود. گروهي مي گفتند، اكنون كه حكومت انقلابي، سفارت رژيم صهيونيستي را بسته و بجاي پرچم اسرائيل، پرچم فلسطين را برافراشته، ما مي توانيم از اين كشور (ايران) بعنوان عمق استراتژيكي اعراب در جنگ عليه اسرائيل استفاده كنيم، گروهي كه اعدام شدند. اين طرز تفكر را داشتند. عدنان حسين عضور رهبري حزب بعث، محمد عايش، محمد محبوب وزير آموزش و پرورش اينها همگي اعدام شدند. در حاليكه صدام برعكس آنها فكر مي كرد، وي گفت چنانچه نقش ايران جديد بعنوان عمق استراتژيكي خواهد بود، پس نقش عراق چه خواهد شد. حقاً عراق نقش خود را از دست مي دهد در اينصورت 17 ميليون جمعيت در برابر چند ميليون جمعيت چه ارزشي خواهد داشت؟ ارتش عراق نيز چه ارزشي در برابر پنجمين قدرت نظامي جهان خواهد داشت؟ چرا كه اينگونه تصور مي شد كه ارتش ايران پنجمين ارتش جهان است، پس صدام نقش خود را از دست خواهد داد. در حاليكه او مي خواست جايگاه عبدالناصر را بگيرد و ملت عراق را رهبري كند و اين باعث تفرقه و انشعاب در حزب بعث شده بود كه اين يكي از علل توافق صدام با آمريكا در جنگ عليه ايران بود.
مجله تاريخ جنگ - شماره 14
مركز مطالعات و تحقيقات جنگ

پاورقي ها
(1) گزارش فوق از جمله اسناد معاونت اطلاعات نيروي زميني سپاه است كه توسط برادران محمد منصوري و ابوحيدري ترجمه شده است.
(2) هشام صباح الفخري فرمانده لشكر 10 زرهي و اسماعيل تابه النعيمي فرمانده سپاه چهارم عراق بودند.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها