عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

كودكي ها

كودكي ها
یک شنبه 1 اسفند 1389  02:43 ب.ظ

 

"  كودكي ها"          شعر و ارسال از: سپهر افغان

شعر کودکی ها از مجموعه (ناگفته های شهر صبور ) را تقدیم همه ی عزیزان و دوستان می کنم امیدوارم مورد پسند باشد

ای باد
من گم کرده ام
در خلوص خطوط خاکی شهر
پنجره های پر غبار مشبک
گنجینه ی خاطرات کوچه ها
و سکوت!
کودکی هایم را

به جست و جوی کودکی های من
در پی شیطنت هایم
خط های کشیده شده بر دیوارهای سپید
تشیله ی گم شده در قعر چاله ی باران
یا کبوتری که هراسان
با نعره ی بمب ها
از کنار حوض حیاط پرید
همه ی شهر را
مرور کن

ای باد
در پی کودکی های من
در پی دوستانی که رفتند
امید که آرام بود
رضا که مهربان بود و خندان
عباس خدابیامرز
و مصطفی
که به ریسمان بخشید
بی صدا
گلوی خودش را
ای باد
جست و جو کن

...

من کودکی هایم را
میان همین کوچه ها
که پر از قاصدک می شوند هنوز
و گاه می پیچد در آن ها
عطر نان تازه ی خوش بو
گم کرده ام
خنده های من
شادی روز های کودکی
کجاست؟
من آن ها را در کوچه ی هدایت
کنار آن دو درخت تنومند
به دیوار سپید خانه ی پدری
تکیه داده بودم
روبه روی خانه ی عمه بدری
که سال ها رو ی پله ها
به انتظار نگاه می کرد
جست و خیز ها ی شادمانه ی ما را

کودکی های مرا
بیاب
برای آن که یک بار دیگر
به خنده های خوش طعم دوست
بنگرم
و قدم بزنم
در آسمان های زمینی
و بی پرو بال
با توپ ارغوانی ارزان
اوج بگیرم
تا همهمه ی شاد بچه های همسایه

کودکی های مرا بیاب
برمزار مورچه هایی که کشتم
و گربه ها یی که رنجاندم
نشانی کودکی های مرا
از کلاغهای چلاق بگیر
از باران های پاییزی
گنجشک های معطر
و یادگارهایی که بر درختان کندم
و دوچرخه ای
که سال هاست از آن بی خبرم
رودخانه ی خاکستری شهر
و مردان خسته ای
که کمی شبیه اند
به دوستان کودکی ام

ای باد
من گم کرده ام
کودکی ام را
در خاطرات عمیق کوچه ها ی شهر
حالا
خانه امان را درست نمی دانم
دبستان هجرت را گم کرده ام
و آقای جلیلیان
که مهر بان ترین معلم قرن بود
کتاب ها و مشق شب
و بوی نیمکت های مدرسه
نمی برد مرا
به کوچه باغ های شیرین ترس از امتحان
و هیچ دوچرخه ای
دیگر
نمی رساندم به دورترین مکان صمیمی
داشته های من امروز
از دو تشیله و چند ماشین کوچک رنگی
فراترند
و یک توپ پلاستیکی

اما من .....
تمام دارایی ام را
در کوچه های افسانه ای شهر
در کوچه های گرم کودکی
روی آسفالت رنگ و رو رفته
در صف های طویل نانوایی
و هراس از میراژ های توحش
گم کرده ام

تمام خنده های حقیقی من
سبکباری های بی پروا
مهر بانی های نا دانسته
همه را شاید
از جان و دل بخشیده ام
به معابر خاکی شهر

کودکی هایم حتم
در شیطنت های کودکی دیگر
که می دود پرشور
در خنده های کودکی دیگر
که سنگ می زند به کلاغان
در دلهره های آن کودک دیگر
و در نگاه ها ی دیگری
و در آرزوهای دیگری
و در گریه های دیگری
متولد شده...

ای باد
بیاب
کودکی هایم را.......

« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط

Mehdi900

Mehdi900
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 6667
محل سکونت : بوشهر
دسترسی سریع به انجمن ها