عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

امام جعفر صادق (ع)؛ پرچمدار تقريب مذاهب اسلامي

امام جعفر صادق (ع)؛ پرچمدار تقريب مذاهب اسلامي
دوشنبه 2 اسفند 1389  06:04 ق.ظ

طلايه‌داران تقريب/
امام جعفر صادق (ع)؛ پرچمدار تقريب مذاهب اسلامي

خبرگزاري فارس: نقش امام جعفر صادق (ع) در تقريب بين مسلمانان و جلوگيري از تفرقه و انشعاب بسيار حائز اهميت است. ايشان در طول زندگاني خود با انواع فرقه‌هاي انحرافي مواجه بود و براي حفظ اسلام، به مبارزه با آنها پرداخت.

به گزارش خبرنگار آئين و انديشه باشگاه خبري فارس «توانا»، پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) اين ائمه معصومين بودند كه در حفظ و وحدت اسلام كوشيدند و با چشم‌پوشي از حقوق شخصي خود مانع از خدشه‌دار شدن اتحاد و اتفاق امت شدند.

* جهاد فرهنگي امام صادق(ع) براي وحدت هر چه بيشتر جهان اسلام

در عصر امام صادق عليه‏السلام كه عباسيان به بهاى خون علويان و فاطميان و هواداران آن‌ها بر كرسى خلافت دست يافته و همانند اسلاف امويشان براى تحكيم پايه‏هاى سلطه، باز خون مى‏ريختند و به همين هدف مى‏خواستند مردم را به نوعى مشغول كنند، لذا بازار مكتب‌هاى گوناگون فقهى، كلامى و فلسفى و حتى الحادى را رواج مى‏دادند و هر كس با گرد آوردن عده‏اى در اطراف خود با اندك مايه‏اى، مذهبى مى‏ساخت و پيروانى به دنبال خود مى‏كشيد، امام به جهاد فرهنگى پرداخت و در حد توان جلو اختلافات بيشتر و براندازه‏تر را گرفت.

* مبارزه امام با نحله‌هاي عقيدتي و سياسي در جهت تقريب جهان اسلام

امام صادق عليه‌السلام با انواع نحله‌هاي عقيدتي و سياسي به مبارزه پرداخت، از جمله فرقه «معتزله» كه در ادامه به مناظره امام صادق عليه السلام با عمروبن عبيد سخنگوي معتزله مي پردازيم:
عمروبن عبيد چنين آغاز سخن مى‏كند: مردم شام، خليفه را كشته‏اند و خداوند جمعيت ايشان را درهم ريخته و پراكنده‏شان فرموده است و ما انديشيديم و مردى را جستيم كه داراى مردانگى، عقل و دين است و براى خلافت و رهبرى مناسب و شايسته. و او محمّدبن عبدالله‏ بن حسن است. ما در اطراف او گرد آمده‏ايم و مى‏خواهيم با او بيعت كنيم و آن گاه هدفمان را آشكار سازيم و دست به انقلاب زنيم و مردم را به پيروى او فراخوانيم.
هر كس پذيرفت و با ما شد چه بهتر و هر كه نه بر ما و نه با ما بود ما را كارى با او نيست ولى كسانى كه در برابر ما بايستند و به مخالفت با ما برخيزند با آنان پيكار خواهيم كرد، ما خواستيم اين مطلب را اول بار با شما در ميان بگذاريم چون شما پيروان فراوانى داريد و داراى فضيلت و ارزش هستيد و ما از مشورت با شما و نظر صائبتان بى‏نياز نيستيم».
پس از پايان سخنان نماينده جماعت معتزله، امام صادق عليه‏السلام خطاب به حاضران چنين فرمود «آيا همه شما با اظهارات عمروبن عبيد موافق هستيد؟» و پس از آنكه پاسخ شنيد، آرى! به حمد و ثناى خداوند و سلام و درود بر پيامبر اكرم، پرداخت و چنين فرمود «ما اهل بيت پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله موقعى كه خداوند معصيت شود، به خشم مى‏آييم و وقتى مردم از او اطاعت كنند و فرمان ببرند، راضى و خشنود مى‏گرديم.
اى عمرو! به من بگو اگر مسلمانان، حق حاكميت و رشته زمامدارى را به تو واگذارند و تو بدون زحمت و جنگ، زمام امور را به دست گيرى و به تو گفته شود آن را به هر كه مى‏خواهى واگذار كن آن را به چه كسى تحويل مى‏دهى؟»
عمروبن عبيد گفت: آن را به شور مى‏گذارم تا مسلمانان پس از رايزنى، فردى را از ميان خود برگزينند.
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «آيا با همه مسلمانان اعم از فقها و دانشمندان و صلحا و نيكان و قريش و جز ايشان به رايزنى مى‏پردازى؟» عمرو پاسخ داد «آرى با همه مسلمين به شور مى‏نشينم و ميان عرب و عجم فرقى نمى‏گذارم».
امام صادق عليه‏السلام در ادامه سخن چنين فرمود «آيا تو ابوبكر و عمر را تولّى مى‏كنى و يا از عملكرد ايشان تبرّى دارى؟» عمرو در پاسخ گفت «من آن دو را دوست مى‏دارم و عملكردشان را درست مى‏دانم».
امام فرمود «اگر تو از آن دو و عملكردشان تبرّى داشتى مانعى نداشت كه مخالف آنان سخن بگويى، ولى پس از آن كه آنها را دوست مى‏دارى و به عملكردشان خرسندى چطور برخلاف روش ايشان رفتار مى‏كنى؟! عمر با ابوبكر بيعت كرد بى آن كه با مردم مشورت كند.
سپس ابوبكر هم بدون رايزنى با احدى، خلافت را به عمر برگردانيد و خليفه دوم نيز به هنگام مرگ خلافت را ميان شش تن به شورا گذاشت و از انصار جز شش نفر قرشى را داخل نكرد و درباره اعضاى شورا هم توصيه‏اى كرد كه گمان ندارم تو و ديگر همفكرانت آن را بپذيريد»، عمرو پرسيد «او چه كرد؟»
امام صادق فرمود «او صهيب را فرمان داد كه سه روز با مردم نماز گزارد و آن شش تن به شور بپردازند و جز پسرش احدى در آن رايزنى شركت نكند و خودش حق انتخاب شدن نداشته باشد. عمر تأكيد كرد كه اگر سه روز بگذرد و شورا به نتيجه‏اى نرسد، گردن هر شش نفر زده شود و اگر پيش از سه روز، چهار تن از شش تن وحدت نظر داشته باشند و دو تن ديگر مخالفت كنند گردن آن دو نفر را بزنند. آيا شما با چنين شورايى موافق هستيد؟ و آن را درست مى‏دانيد؟! معتزليان همگى يكصدا گفتند، نه ما به چنين شورايى معتقد نيستيم.
در ادامه امام با شيوه اي صحيح و با بياني منطقي باطل بودن شيوه عملكردي معتزله را به آنها گوشزد كرد و در پايان بيان داشتند «اتّق الله‏ يا عمرو! وانتم ايضاً ايّها الرمط فاتقوا اللّه‏ فان ابى حدثنى وكان خير اهل الارض واعلمهم بكتاب اللّه‏ وسنّة رسوله ان رسول الله‏ قال من ضرب الناس بسيفه ودعاهم الى نفسه وفى المسلمين من هو اعلم منه فهو ضالّ متكلّف»؛
اى عمرو! از خدا بترس و شما اى جماعت حاضر، از خدا پروا كنيد و از كيفر و خشم او بترسيد، پدرم كه بهترين مردم روى زمين بود و به كتاب خدا و سنت رسول او، داناترين بود به نقل از رسول اكرم، فرمود: هر كه شمشير به روى مردم بكشد و آنان را به سوى خود فراخواند در صورتى كه در ميان ايشان كسى وجود دارد كه از وى داناتر است، چنان كس گمراه و متكلف مى‏باشد.

* اختلافات با روي كار آمدن افرادبي كفايت در جهان اسلام تشديد مي‌شود

بنابراين امام صادق در اين گفت‌و‌گو روي اصلي‌ترين مسائل اجتماعي انگشت گذاشت و با بيان اينكه عمده‏ترين عامل اختلاف و چندگانگى در هر محيط و جامعه‏اى از آنجا ناشى مى‏شود كه فرد و يا افراد بى‏كفايت مدعى مقام و منصبى مى‏شوند و بدون صلاحيت لازم و كارآيى متناسب، قدم جلو مى‏گذارند و در نتيجه خود گمراه مى‏شوند و جامعه‏اى را به دنبال خود تباه مى‏سازند.
در زمينه فقهي و حكمي نيز دستگاه خلافت بنى‏اميه و بنى‌عبّاس سعي كردند با بستن خانه اهل بيت عليهم السلام و با پراكندن احاديث جعلي، مسائل فقهي را به بيراه بكشند و با واگذاري آن به افراد فاقد صلاحيت فتوا، مقاصد خود را پيش برند.

* علماي با اهليت فتوا، عهده‌دار تقريب جهان اسلام شوند

در اين شرايط، امام صادق عليه‌السلام در مقاطع مختلف و آن جا كه فرصت مى‏يافت، افرادى را كه صلاحيت لازم براى تصدى امرى را نداشتند از اقدام بازمى‏داشت و به موعظه و نصيحت ايشان مى‏پرداخت و بيان مي‌فرمود. در زمينه فتوا و بيان حكم خدا و راه رسيدن به اين كه لازمه آن نيز همانند هر منصب و مقام، صلاحيت و شايستگى است و بدون ترديد با نبودن علم و دانش و با فقدان شرايط افتا و اجتهاد و قدرت استنباط نمى‏توان متصدى آن شد.
از آن جمله مى‏توان به برخورد امام جعفر صادق عليه‏السلام با ابوحنيفه پديدآورنده مذهب فقهى حنفى اشاره كرد كه نكات آموزنده و تكان‏دهنده‏اى را در بردارد، مورّخان و دانشمندان مسلمان همچون كمال‏الدين محمدبن موسى دميرى، عباس قمى، محمدباقر مجلسى، شيخ كلينى و احمدبن على طبرسى و ديگران آن را نقل كرده‏اند.

* وحدت جامعه اسلامي با واگذاري امور به علماي طراز اول رقم مي خورد

معلوم مى‏شود، مطرح شدن هر كس و تحت هر شرايط و فتوا و نظر دادن با معيارهاى من عندى و بى‏پايه چه اندازه مى‏تواند، در ميان مردم شكاف و فاصله ايجاد كند و صفوف را از هم جدا سازد، ولى به عكس اگر هر كارى به اهلش واگذار شود و دانايان بلكه اعلمان فتوا دهند، وحدت جامعه حفظ و اختلافات كمرنگ خواهد شد.
«ابن شبرمة مى‏گويد؛ همراه ابوحنيفه بر جعفربن محمد وارد شديم و در معرفى وى به امام گفتم «اين مرد، فقيهى از عراق است و حضور شما آمده است».
امام صادق عليه السلام گفت «شايد او همان كس است كه در دين به رأى و قياس مى‏پردازد، آيا او نعمان بن ثابت است؟»
ابن شبرمه گويد،من تا آن زمان اسم كوچك ابوحنيفه را نمى‏دانستم و او را به ابوحنيفه مى‏شناختم.
ابوحنيفه پس از سخن امام صادق عليه السلام، پيشدستى كرد و گفت: «آرى من همانم، نعمان بن ثابت، خداوند زندگى شما را سامان دهد».
امام جعفر صادق عليه‏السلام گفت «اى اباحنيفه! تقوا پيشه كن و دين را با رأى و قياس، مطرح مساز كه نخستين قياس كننده به هواى خود نظر دهنده، ابليس بود. آن گاه كه گفت، من از آدم بهترم پس با قياس، راه خطا رفت و گمراه گشت».
آنگاه گفت‌وگوى نسبتاً مفصلى بين امام عليه‏السلام و ابوحنيفه رد و بدل شده و امام در پايان چنين فرمود: «اتقّ اللّه‏ يا عبداللّه‏! و لاتقس الدين برايك فانّا نقف غداً ومن خالفنا بين يدى الله‏ فنقول: قال الله‏ وقال رسول‏الله‏ وتقول انت واصحابك: سمعنا وراينا فيفعل اللّه‏ بنا و بكم ما يشاء»
اى بنده خدا! پروا پيشه كن و از خدا بترس و با رأى و هوى در دين قياس مكن زيرا روز قيامت ما و مخالفان ما در پيشگاه الهى مى‏ايستيم. ما مى‏گوييم خدا فرمود و رسول خدا گفت و شما و يارانتان مى‏گويند، شنيديم و رأى و نظر داديم پس خدا آن گونه كه بخواهد با ما و شما رفتار كند.

* كمونيست‌هاي امروزي، همانند «زنادقه» در عصر امام صادق (ع) هستند

در دوران امروز كه ماترياليست‌ها و كمونيست‌ها و كافران در هر عصري وجود داشتند، در زمان امام جعفر صادق نيز زنادقه فعاليت زيادي را در جامعه انجام مي‌دادند تا گسيختگى و آشفتگى فرهنگى و گسترش تباه‏انديشى را رقم زنند.
امام نيز با مشاهده اين جريانات، با برخوردهاى حكيمانه خود به ارشاد مى‏پرداخت و ضمن دفاع از كيان عقيدتى جامعه موحد و خداپرست، آسيب‏زدايى و سازندگى مى‏كرد، زنادقه با اين وجود كه به روايات اسلامى و نصوص قرآنى، عقيده نداشتند، ليكن با سوء تفسير هرج و مرج فكرى ايجاد مى‏كردند و از اين راه به مقاصد شوم و اهداف ناميمون خود مى‏رسيدند.
عبدالمؤمن انصارى گويد: به امام صادق عليه‏السلام عرض كردم عده‏اى حكايت مى‏كنند كه پيامبر اكرم طى روايتى فرمود «اختلاف امّتى رحمة»؛ اختلاف امت من رحمت است.
امام صادق عليه‏السلام: «اين روايت، صحيح است».
عبدالمؤمن گفت: «منظور آن است كه اگر مردم اتحاد و اتفاق را كنار بگذارند و اختلاف و نزاع نمايند، چنين كارى رحمت است و وقتى اختلاف امت، پسنديده و رحمت باشد در نتيجه، اجتماع و اتفاقشان، عذاب و ضد رحمت خواهد بود و اين صحيح به نظر نمى‏رسد».
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «معنى روايت چنان نيست كه پنداشته‏اند، بلكه منظور از واژه اختلاف، تردّد و آمد و شد است، «فَلَوْلا نَفَرِ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةً لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَالْيَنْذُرُوا قَوْمَهُمْ إذَا رَجَعُوا اِلَيْهِم لَعَلَّهُم يَحْذَرُونَ»؛ «چرا از هر فرقه و جماعتى، گروهى نمى‏كوچند و از شهر و ديارشان بيرون نمى‏آيند تا با آموزش‌هاى لازم، دين را بفهمند و احكام را ياد بگيرند و پس از مراجعت به اوطانشان، به تعليم و تربيت مردم بپردازند و آنان را هشدار دهند.
بنابراين، مراد رسول خدا از آن روايت، آمد و شد مردم ميان بلاد، شهرها و كشورهاست نه اختلاف در دين و نزاع و مخاصمه در آيين و عقيده كه دين حق، يكى بيش نيست».
امام صادق عليه‌السلام زمينه موانع يكپارچگى جوامع را در روشن نبودن حق و باطل و وجود ابهام و آميختگى ميان آن دو، همچنين بحث و جدال‌هاى بى‏حاصل كه نه تنها به نتيجه نمى‏انجامد، بلكه آثار سوء نيز باقى مى‏گذارد، دانستند.
علامه مجلسى روايت مى‏كند كه روزى مردى شامى با برخى شاگردان آن حضرت با تجويز و نظر خاص وى به بحث و سخن نشسته و نتيجه‏اى بسيار خوب و عالى گرفته بودند، امام خطاب به آن مرد شامى فرمود «يا اخا اهل الشام انّ الله‏ اخذ ضغثاً من الحق وضغثاً من الباطل فمغثهما ثم اخرجهما الى الناس ثم بعث انبياء يفرّقون بينهما فعرّفهما الانبياء والاوصياء، فبعث الله‏ الانبياء ليفرقّوا ذلك...»
اى برادر شامى! خداوند پاره‏اى از حق و باطل را در هم كرده و در اختيار مردم گذاشته سپس پيامبران را برانگيخته تا آنها را از هم جدا كنند. خداوند حق و باطل را بطور كامل براى پيامبران شناسانده است و بعثت انبياء براى تفريق و جداسازى حق از باطل در آن موارد اشتباه است... و اگر حق و باطل در همه موارد روشن و آشكار مى‏بود، نيازى به بعثت انبياء نمى‏شد.
در حال حاضر نيز علماي دين به تبعيت از شيوه رسول خاتم (ص) و ائمه معصومين (ع) در راه تقريب مذاهب اسلامي با شيوه‌هايي متقن و مستحكم و با ادله‌هاي شيوا گام بردارند، چرا كه امروز جهان اسلام پس از گذشت يك‌هزار و اندى سال با نحله‏ها و مذهب‌ها و مسلك‏هاى گوناگون مواجه است، مسلمين به همين سبب، با وجود جمعيتى زياد گرفتار ضعفى آشكار شده‏اند و با داشتن ثروت هاى عمومى در وضعيتى نامطلوب به سر مى‏برند به طورى كه اين حالت ضعف مورد توجه برخى مصلحان قرار گرفته و به فكر چاره افتاده‏اند.
در گذشته‏اى نه چندان دور «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» در مصر تأسيس شد كه آثار با بركت آن در مجموعه رسالة‌الاسلام به يادگار مانده است و مقالات آن بيانگر حسن نيّت و فراوانى دانش و آگاهى گردانندگان آن است. امروزه در شرايط سخت‏تر و اوضاع بحرانى‏تر مسلمين، در ام‏القراى انقلاب‌هاى اسلامى، مجمع‏ تقريب با همين هدف تأسيس يافته و اميد است به نتايج مطلوب دست يابد.
انتهاي پيام/ك/2

amirpetrucci0261

amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/
دسترسی سریع به انجمن ها