عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

امام جعفر صادق (ع)؛ پرچمدار تقريب مذاهب اسلامي

امام جعفر صادق (ع)؛ پرچمدار تقريب مذاهب اسلامي
دوشنبه 2 اسفند 1389  06:04 ق.ظ

طلايه‌داران تقريب/
امام جعفر صادق (ع)؛ پرچمدار تقريب مذاهب اسلامي

خبرگزاري فارس: نقش امام جعفر صادق (ع) در تقريب بين مسلمانان و جلوگيري از تفرقه و انشعاب بسيار حائز اهميت است. ايشان در طول زندگاني خود با انواع فرقه‌هاي انحرافي مواجه بود و براي حفظ اسلام، به مبارزه با آنها پرداخت.

به گزارش خبرنگار آئين و انديشه باشگاه خبري فارس «توانا»، پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) اين ائمه معصومين بودند كه در حفظ و وحدت اسلام كوشيدند و با چشم‌پوشي از حقوق شخصي خود مانع از خدشه‌دار شدن اتحاد و اتفاق امت شدند.

* جهاد فرهنگي امام صادق(ع) براي وحدت هر چه بيشتر جهان اسلام

در عصر امام صادق عليه‏السلام كه عباسيان به بهاى خون علويان و فاطميان و هواداران آن‌ها بر كرسى خلافت دست يافته و همانند اسلاف امويشان براى تحكيم پايه‏هاى سلطه، باز خون مى‏ريختند و به همين هدف مى‏خواستند مردم را به نوعى مشغول كنند، لذا بازار مكتب‌هاى گوناگون فقهى، كلامى و فلسفى و حتى الحادى را رواج مى‏دادند و هر كس با گرد آوردن عده‏اى در اطراف خود با اندك مايه‏اى، مذهبى مى‏ساخت و پيروانى به دنبال خود مى‏كشيد، امام به جهاد فرهنگى پرداخت و در حد توان جلو اختلافات بيشتر و براندازه‏تر را گرفت.

* مبارزه امام با نحله‌هاي عقيدتي و سياسي در جهت تقريب جهان اسلام

امام صادق عليه‌السلام با انواع نحله‌هاي عقيدتي و سياسي به مبارزه پرداخت، از جمله فرقه «معتزله» كه در ادامه به مناظره امام صادق عليه السلام با عمروبن عبيد سخنگوي معتزله مي پردازيم:
عمروبن عبيد چنين آغاز سخن مى‏كند: مردم شام، خليفه را كشته‏اند و خداوند جمعيت ايشان را درهم ريخته و پراكنده‏شان فرموده است و ما انديشيديم و مردى را جستيم كه داراى مردانگى، عقل و دين است و براى خلافت و رهبرى مناسب و شايسته. و او محمّدبن عبدالله‏ بن حسن است. ما در اطراف او گرد آمده‏ايم و مى‏خواهيم با او بيعت كنيم و آن گاه هدفمان را آشكار سازيم و دست به انقلاب زنيم و مردم را به پيروى او فراخوانيم.
هر كس پذيرفت و با ما شد چه بهتر و هر كه نه بر ما و نه با ما بود ما را كارى با او نيست ولى كسانى كه در برابر ما بايستند و به مخالفت با ما برخيزند با آنان پيكار خواهيم كرد، ما خواستيم اين مطلب را اول بار با شما در ميان بگذاريم چون شما پيروان فراوانى داريد و داراى فضيلت و ارزش هستيد و ما از مشورت با شما و نظر صائبتان بى‏نياز نيستيم».
پس از پايان سخنان نماينده جماعت معتزله، امام صادق عليه‏السلام خطاب به حاضران چنين فرمود «آيا همه شما با اظهارات عمروبن عبيد موافق هستيد؟» و پس از آنكه پاسخ شنيد، آرى! به حمد و ثناى خداوند و سلام و درود بر پيامبر اكرم، پرداخت و چنين فرمود «ما اهل بيت پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله موقعى كه خداوند معصيت شود، به خشم مى‏آييم و وقتى مردم از او اطاعت كنند و فرمان ببرند، راضى و خشنود مى‏گرديم.
اى عمرو! به من بگو اگر مسلمانان، حق حاكميت و رشته زمامدارى را به تو واگذارند و تو بدون زحمت و جنگ، زمام امور را به دست گيرى و به تو گفته شود آن را به هر كه مى‏خواهى واگذار كن آن را به چه كسى تحويل مى‏دهى؟»
عمروبن عبيد گفت: آن را به شور مى‏گذارم تا مسلمانان پس از رايزنى، فردى را از ميان خود برگزينند.
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «آيا با همه مسلمانان اعم از فقها و دانشمندان و صلحا و نيكان و قريش و جز ايشان به رايزنى مى‏پردازى؟» عمرو پاسخ داد «آرى با همه مسلمين به شور مى‏نشينم و ميان عرب و عجم فرقى نمى‏گذارم».
امام صادق عليه‏السلام در ادامه سخن چنين فرمود «آيا تو ابوبكر و عمر را تولّى مى‏كنى و يا از عملكرد ايشان تبرّى دارى؟» عمرو در پاسخ گفت «من آن دو را دوست مى‏دارم و عملكردشان را درست مى‏دانم».
امام فرمود «اگر تو از آن دو و عملكردشان تبرّى داشتى مانعى نداشت كه مخالف آنان سخن بگويى، ولى پس از آن كه آنها را دوست مى‏دارى و به عملكردشان خرسندى چطور برخلاف روش ايشان رفتار مى‏كنى؟! عمر با ابوبكر بيعت كرد بى آن كه با مردم مشورت كند.
سپس ابوبكر هم بدون رايزنى با احدى، خلافت را به عمر برگردانيد و خليفه دوم نيز به هنگام مرگ خلافت را ميان شش تن به شورا گذاشت و از انصار جز شش نفر قرشى را داخل نكرد و درباره اعضاى شورا هم توصيه‏اى كرد كه گمان ندارم تو و ديگر همفكرانت آن را بپذيريد»، عمرو پرسيد «او چه كرد؟»
امام صادق فرمود «او صهيب را فرمان داد كه سه روز با مردم نماز گزارد و آن شش تن به شور بپردازند و جز پسرش احدى در آن رايزنى شركت نكند و خودش حق انتخاب شدن نداشته باشد. عمر تأكيد كرد كه اگر سه روز بگذرد و شورا به نتيجه‏اى نرسد، گردن هر شش نفر زده شود و اگر پيش از سه روز، چهار تن از شش تن وحدت نظر داشته باشند و دو تن ديگر مخالفت كنند گردن آن دو نفر را بزنند. آيا شما با چنين شورايى موافق هستيد؟ و آن را درست مى‏دانيد؟! معتزليان همگى يكصدا گفتند، نه ما به چنين شورايى معتقد نيستيم.
در ادامه امام با شيوه اي صحيح و با بياني منطقي باطل بودن شيوه عملكردي معتزله را به آنها گوشزد كرد و در پايان بيان داشتند «اتّق الله‏ يا عمرو! وانتم ايضاً ايّها الرمط فاتقوا اللّه‏ فان ابى حدثنى وكان خير اهل الارض واعلمهم بكتاب اللّه‏ وسنّة رسوله ان رسول الله‏ قال من ضرب الناس بسيفه ودعاهم الى نفسه وفى المسلمين من هو اعلم منه فهو ضالّ متكلّف»؛
اى عمرو! از خدا بترس و شما اى جماعت حاضر، از خدا پروا كنيد و از كيفر و خشم او بترسيد، پدرم كه بهترين مردم روى زمين بود و به كتاب خدا و سنت رسول او، داناترين بود به نقل از رسول اكرم، فرمود: هر كه شمشير به روى مردم بكشد و آنان را به سوى خود فراخواند در صورتى كه در ميان ايشان كسى وجود دارد كه از وى داناتر است، چنان كس گمراه و متكلف مى‏باشد.

* اختلافات با روي كار آمدن افرادبي كفايت در جهان اسلام تشديد مي‌شود

بنابراين امام صادق در اين گفت‌و‌گو روي اصلي‌ترين مسائل اجتماعي انگشت گذاشت و با بيان اينكه عمده‏ترين عامل اختلاف و چندگانگى در هر محيط و جامعه‏اى از آنجا ناشى مى‏شود كه فرد و يا افراد بى‏كفايت مدعى مقام و منصبى مى‏شوند و بدون صلاحيت لازم و كارآيى متناسب، قدم جلو مى‏گذارند و در نتيجه خود گمراه مى‏شوند و جامعه‏اى را به دنبال خود تباه مى‏سازند.
در زمينه فقهي و حكمي نيز دستگاه خلافت بنى‏اميه و بنى‌عبّاس سعي كردند با بستن خانه اهل بيت عليهم السلام و با پراكندن احاديث جعلي، مسائل فقهي را به بيراه بكشند و با واگذاري آن به افراد فاقد صلاحيت فتوا، مقاصد خود را پيش برند.

* علماي با اهليت فتوا، عهده‌دار تقريب جهان اسلام شوند

در اين شرايط، امام صادق عليه‌السلام در مقاطع مختلف و آن جا كه فرصت مى‏يافت، افرادى را كه صلاحيت لازم براى تصدى امرى را نداشتند از اقدام بازمى‏داشت و به موعظه و نصيحت ايشان مى‏پرداخت و بيان مي‌فرمود. در زمينه فتوا و بيان حكم خدا و راه رسيدن به اين كه لازمه آن نيز همانند هر منصب و مقام، صلاحيت و شايستگى است و بدون ترديد با نبودن علم و دانش و با فقدان شرايط افتا و اجتهاد و قدرت استنباط نمى‏توان متصدى آن شد.
از آن جمله مى‏توان به برخورد امام جعفر صادق عليه‏السلام با ابوحنيفه پديدآورنده مذهب فقهى حنفى اشاره كرد كه نكات آموزنده و تكان‏دهنده‏اى را در بردارد، مورّخان و دانشمندان مسلمان همچون كمال‏الدين محمدبن موسى دميرى، عباس قمى، محمدباقر مجلسى، شيخ كلينى و احمدبن على طبرسى و ديگران آن را نقل كرده‏اند.

* وحدت جامعه اسلامي با واگذاري امور به علماي طراز اول رقم مي خورد

معلوم مى‏شود، مطرح شدن هر كس و تحت هر شرايط و فتوا و نظر دادن با معيارهاى من عندى و بى‏پايه چه اندازه مى‏تواند، در ميان مردم شكاف و فاصله ايجاد كند و صفوف را از هم جدا سازد، ولى به عكس اگر هر كارى به اهلش واگذار شود و دانايان بلكه اعلمان فتوا دهند، وحدت جامعه حفظ و اختلافات كمرنگ خواهد شد.
«ابن شبرمة مى‏گويد؛ همراه ابوحنيفه بر جعفربن محمد وارد شديم و در معرفى وى به امام گفتم «اين مرد، فقيهى از عراق است و حضور شما آمده است».
امام صادق عليه السلام گفت «شايد او همان كس است كه در دين به رأى و قياس مى‏پردازد، آيا او نعمان بن ثابت است؟»
ابن شبرمه گويد،من تا آن زمان اسم كوچك ابوحنيفه را نمى‏دانستم و او را به ابوحنيفه مى‏شناختم.
ابوحنيفه پس از سخن امام صادق عليه السلام، پيشدستى كرد و گفت: «آرى من همانم، نعمان بن ثابت، خداوند زندگى شما را سامان دهد».
امام جعفر صادق عليه‏السلام گفت «اى اباحنيفه! تقوا پيشه كن و دين را با رأى و قياس، مطرح مساز كه نخستين قياس كننده به هواى خود نظر دهنده، ابليس بود. آن گاه كه گفت، من از آدم بهترم پس با قياس، راه خطا رفت و گمراه گشت».
آنگاه گفت‌وگوى نسبتاً مفصلى بين امام عليه‏السلام و ابوحنيفه رد و بدل شده و امام در پايان چنين فرمود: «اتقّ اللّه‏ يا عبداللّه‏! و لاتقس الدين برايك فانّا نقف غداً ومن خالفنا بين يدى الله‏ فنقول: قال الله‏ وقال رسول‏الله‏ وتقول انت واصحابك: سمعنا وراينا فيفعل اللّه‏ بنا و بكم ما يشاء»
اى بنده خدا! پروا پيشه كن و از خدا بترس و با رأى و هوى در دين قياس مكن زيرا روز قيامت ما و مخالفان ما در پيشگاه الهى مى‏ايستيم. ما مى‏گوييم خدا فرمود و رسول خدا گفت و شما و يارانتان مى‏گويند، شنيديم و رأى و نظر داديم پس خدا آن گونه كه بخواهد با ما و شما رفتار كند.

* كمونيست‌هاي امروزي، همانند «زنادقه» در عصر امام صادق (ع) هستند

در دوران امروز كه ماترياليست‌ها و كمونيست‌ها و كافران در هر عصري وجود داشتند، در زمان امام جعفر صادق نيز زنادقه فعاليت زيادي را در جامعه انجام مي‌دادند تا گسيختگى و آشفتگى فرهنگى و گسترش تباه‏انديشى را رقم زنند.
امام نيز با مشاهده اين جريانات، با برخوردهاى حكيمانه خود به ارشاد مى‏پرداخت و ضمن دفاع از كيان عقيدتى جامعه موحد و خداپرست، آسيب‏زدايى و سازندگى مى‏كرد، زنادقه با اين وجود كه به روايات اسلامى و نصوص قرآنى، عقيده نداشتند، ليكن با سوء تفسير هرج و مرج فكرى ايجاد مى‏كردند و از اين راه به مقاصد شوم و اهداف ناميمون خود مى‏رسيدند.
عبدالمؤمن انصارى گويد: به امام صادق عليه‏السلام عرض كردم عده‏اى حكايت مى‏كنند كه پيامبر اكرم طى روايتى فرمود «اختلاف امّتى رحمة»؛ اختلاف امت من رحمت است.
امام صادق عليه‏السلام: «اين روايت، صحيح است».
عبدالمؤمن گفت: «منظور آن است كه اگر مردم اتحاد و اتفاق را كنار بگذارند و اختلاف و نزاع نمايند، چنين كارى رحمت است و وقتى اختلاف امت، پسنديده و رحمت باشد در نتيجه، اجتماع و اتفاقشان، عذاب و ضد رحمت خواهد بود و اين صحيح به نظر نمى‏رسد».
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «معنى روايت چنان نيست كه پنداشته‏اند، بلكه منظور از واژه اختلاف، تردّد و آمد و شد است، «فَلَوْلا نَفَرِ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةً لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَالْيَنْذُرُوا قَوْمَهُمْ إذَا رَجَعُوا اِلَيْهِم لَعَلَّهُم يَحْذَرُونَ»؛ «چرا از هر فرقه و جماعتى، گروهى نمى‏كوچند و از شهر و ديارشان بيرون نمى‏آيند تا با آموزش‌هاى لازم، دين را بفهمند و احكام را ياد بگيرند و پس از مراجعت به اوطانشان، به تعليم و تربيت مردم بپردازند و آنان را هشدار دهند.
بنابراين، مراد رسول خدا از آن روايت، آمد و شد مردم ميان بلاد، شهرها و كشورهاست نه اختلاف در دين و نزاع و مخاصمه در آيين و عقيده كه دين حق، يكى بيش نيست».
امام صادق عليه‌السلام زمينه موانع يكپارچگى جوامع را در روشن نبودن حق و باطل و وجود ابهام و آميختگى ميان آن دو، همچنين بحث و جدال‌هاى بى‏حاصل كه نه تنها به نتيجه نمى‏انجامد، بلكه آثار سوء نيز باقى مى‏گذارد، دانستند.
علامه مجلسى روايت مى‏كند كه روزى مردى شامى با برخى شاگردان آن حضرت با تجويز و نظر خاص وى به بحث و سخن نشسته و نتيجه‏اى بسيار خوب و عالى گرفته بودند، امام خطاب به آن مرد شامى فرمود «يا اخا اهل الشام انّ الله‏ اخذ ضغثاً من الحق وضغثاً من الباطل فمغثهما ثم اخرجهما الى الناس ثم بعث انبياء يفرّقون بينهما فعرّفهما الانبياء والاوصياء، فبعث الله‏ الانبياء ليفرقّوا ذلك...»
اى برادر شامى! خداوند پاره‏اى از حق و باطل را در هم كرده و در اختيار مردم گذاشته سپس پيامبران را برانگيخته تا آنها را از هم جدا كنند. خداوند حق و باطل را بطور كامل براى پيامبران شناسانده است و بعثت انبياء براى تفريق و جداسازى حق از باطل در آن موارد اشتباه است... و اگر حق و باطل در همه موارد روشن و آشكار مى‏بود، نيازى به بعثت انبياء نمى‏شد.
در حال حاضر نيز علماي دين به تبعيت از شيوه رسول خاتم (ص) و ائمه معصومين (ع) در راه تقريب مذاهب اسلامي با شيوه‌هايي متقن و مستحكم و با ادله‌هاي شيوا گام بردارند، چرا كه امروز جهان اسلام پس از گذشت يك‌هزار و اندى سال با نحله‏ها و مذهب‌ها و مسلك‏هاى گوناگون مواجه است، مسلمين به همين سبب، با وجود جمعيتى زياد گرفتار ضعفى آشكار شده‏اند و با داشتن ثروت هاى عمومى در وضعيتى نامطلوب به سر مى‏برند به طورى كه اين حالت ضعف مورد توجه برخى مصلحان قرار گرفته و به فكر چاره افتاده‏اند.
در گذشته‏اى نه چندان دور «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» در مصر تأسيس شد كه آثار با بركت آن در مجموعه رسالة‌الاسلام به يادگار مانده است و مقالات آن بيانگر حسن نيّت و فراوانى دانش و آگاهى گردانندگان آن است. امروزه در شرايط سخت‏تر و اوضاع بحرانى‏تر مسلمين، در ام‏القراى انقلاب‌هاى اسلامى، مجمع‏ تقريب با همين هدف تأسيس يافته و اميد است به نتايج مطلوب دست يابد.
انتهاي پيام/ك/2

amirpetrucci0261

amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/
دسترسی سریع به انجمن ها