عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

انوار امام در آفاق جهان

انوار امام در آفاق جهان
دوشنبه 2 اسفند 1389  02:34 ب.ظ

از روزي که رسول گرامي اسلام آئين حيات بخش خويش را به جهانيان عرضه نمود، اين دين آسماني و جاويدان به سرعت در حال گسترش بود و در مدّت 23 سال رسالت حضرت پيامبراکرم(ص) نداي توحيدي اسلام از اقصا نقاط عربستان به خارج از آن کشيده شد. استقبال بي نظير تشنگان عدالت و معنويت در شام، يمن، ايران، روم، مصر و حبشه، آئين محمّد(ص) را به عنوان يک مکتب جهاني مطرح کرده و در اندک زماني مرزهاي جغرافيايي را درنورديده و به گوش جهانيان رسانيد. سه سال قبل از رحلت آن حضرت سفيران اسلام، جهاني بودن آن را به عالميان عرضه کردند و خداوند متعال به صراحت به پيامبر(ص) دستور دادند که به همه اعلان کند که: «يا اَيهَا النّاسُ اِنّي رَسُولُ اللّهِ اِلَيکُمْ جَميعاً»1؛ اي مردم! من فرستاده خدا به سوي همه شما هستم. بعد از رحلت پيامبر(ص)، جانشينان آن حضرت و پيشوايان معصوم(ع) هر يک در عصر خود در مناطق مهم و حياتي دنياي اسلام هم چنان نفوذ داشتند و علي رغم فشارهاي امويان و عبّاسيان، ارتباط محکم خود را با دوستداران و شيفتگان معارف قرآن و اهل بيت(ع) حفظ مي کردند. در عصر امام رضا(ع) کشورهاي زيادي در قلمرو جهان اسلام قرار داشت.

ايران، افغانستان، سند، ترکستان، قفقاز، ترکيه، عراق، سوريه، فلسطين، عربستان، سودان، الجزائر، تونس، مراکش و اسپانيا(اندلس)، بخشي مهمّي از قلمرو جهان اسلام در آن عصر به شمار مي آيد. زماني که امام رضا (ع) با فشار حکومت وقت از مدينه به مرو ـ پايتخت آن روز جهان اسلام ـ وارد شد، ارتباط آن حضرت با بسياري از سران ملّيت هاي مختلف اسلامي و حتي غير اسلامي افزايش يافت. خلفاي عباسي براي جلوگيري از نفوذ امامان معصوم(ع) در ميان مسلمانان، از هر فرصت و وسيله اي سود جستند. اِعمال فشار و محدوديت کم سابقه، مهم ترين حربه آنان بود. اين فشارها بعد از شهادت امام رضا(ع) در عصر امام جواد، امام هادي و امام عسکري(ع) به اوج خود رسيد. از آن جايي که شنيده بودند «مهدي موعود(عج)» که طومار حکومت ستمگران را در هم خواهد پيچيد و حکومت عدل جهاني تشکيل خواهد داد، از نسل حضرت عسکري(ع) است، آن حضرت را بيشتر در تحت مراقبت و محدوديت قرار داده بودند؛ به طوري که امام يازدهم در ميان ساير ائمّه اطهار(ع) از کوتاه ترين زمان براي امامت و رهبري شيعيان برخوردار بوده است. چرا که امام علي(ع) در حدود 30 سال، امام حسن(ع) 10، امام حسين(ع) 11، امام سجّاد(ع) 35، امام باقر(ع) 19، امام صادق(ع) 34، امام کاظم(ع) 35، امام رضا(ع) 20، امام جواد(ع) ـ با اينکه کوتاه ترين عمر را داشت ـ 17، امام هادي(ع) 33 و امام عسکري(ع) فقط 6 سال(254 تا 260 ق.) امامت امت را عهده دار گرديدند. با اين اوصاف، امام عسکري(ع) در اين مدت کوتاه براي نفوذ در افکار و انديشه هاي مسلمانان و انسان هاي تشنه معارف و معنويت از هيچ کوششي فروگذاري نکرد و با مناطق مختلف جهان اسلام ارتباط برقرار کرده و مردم مشتاق را راهنمايي نمود. در عصر حضرت عسکري(ع) شهرها و مناطقي چون: بغداد، نيشابور، قم، ري، بلخ و سمرقند از رهبري هاي داهيانه آن برگزيده الهي برخوردار بودند. نگاهي به زندگاني حضرت عسکري(ع) نشان مي دهد که آن حضرت در نقاط مختلفي از جهان اسلام نفوذ داشته و شيعيان و دوستداران حضرتش با تلاش هاي فراوان و اهتمام، به حضورش رسيده و يا به وسيله نامه و پيک با آن بزرگوار به گفتگو مي پرداختند. گزارش زير، يکي از اين موارد را نشان مي دهد: مردي از علويان در زمان امام عسکري(ع) براي کار و امرار معاش به سوي غرب ايران و بخش هاي کوهستاني(جبل) سفر کرد. در آن جا شخصي از اهالي سرپل ذهاب(حلوان) از دوستداران امام عسکري(ع) با وي ملاقات نموده و از مرد علوي پرسيد:
ـ از کجا آمده اي؟!
ـ از سامرّا.
ـ آيا در سامرّا فلان محلّه و فلان کوچه را مي شناسي؟
ـ آري.
ـ از حسن بن علي(ع) خبرداري؟
ـ نه.
ـ براي چه به اين جا آمده اي؟
ـ براي کسب درآمد و امرار معاش.
ـ من پنجاه دينار به تو مي دهم، آن را بگير و مرا در سامرّا به خانه حسن بن علي(ع) برسان. مرد علوي پيشنهادش را پذيرفته و او را در سامرّا به محضر امام حسن عسکري(ع) آورد. امام در صحن منزل خود نشسته بود که آن مرد به همراه مرد علوي وارد شد. امام به وي نگاهي کرده، فرمود: آيا تو فلاني هستي؟
ـ بله.


ـ پدرت براي تو در مورد ما وصيتي کرده و تو آمده اي آن را اداکني! چهارهزار دينار به همراه توست، آن را بياور!


ـ آري، چنين است. و آن گاه اموال را به امام پرداخت و سپس امام رو به مرد علوي کرده، فرمود: تو به ناحيه جبل در ايران رفته بودي تا درآمدي کسب کني و اين مرد، پنجاه دينار برايت پرداخت تا او را نزد ما آوري و ما نيز به تو پنجاه دينار ديگر مي پردازيم.2 امام عسکري(ع) بيشترين نفوذ را در منطقه خراسان ـ به ويژه شهر نيشابورـ داشته است. فضل بن شاذان، از شخصيت هاي برجسته نيشابوري است که پيشواي يازدهم تأليفات وي را تأييد نموده و در مورد برخي از احاديث او نوشته است: «صحيح است و شايسته است که به مطالب آن ها عمل شود.» امام عسکري (ع) در مورد اين شخصيت خراساني فرمود: «اَغْبِطُ اَهْلَ خُراسانَ لِمَکانِ الْفَضلِ بن شاذان3؛ من بر مردم خراسان غبطه مي خورم که فضل بن شاذان در ميان آن هاست.» ابراهيم بن عبده يکي ديگر از سرشناسان شيعه در نيشابور است که امام يازدهم وي را به عنوان وکيل خويش برگزيد. در بخشي از نامه امام عسکري(ع) به اهل نيشابور آمده است: «من ابراهيم بن عبده، را به عنوان نماينده خويش در نيشابور نصب کردم؛ تمام آن مناطق موظّفند وجوهات شرعي و حقوق واجب خود را به او بپردازند. و او را امين و مورد اعتماد خويش در ميان شيعيان آن جا قرار دادم.»4 داود بن ابي زيد، حمدان بن سليمان، ابراهيم بن محمد، العمرکي و محمد بن احمد5 از ديگر بزرگان و محدّثان نيشابور هستند که در رديف اصحاب امام حسن عسکري(ع) به شمار مي آيند. شهر بلخ نيز در عصر امام حسن عسکري(ع) مورد توجّه آن حضرت بود. در اين باره، ابن بابويه قمي مي نويسد: شخصي از اهالي بلخ مقداري وجوهات نقد و نامه اي را که حاوي سؤالات شرعي بود، در سامرّا به محضر امام عسکري(ع) ارسال داشت. وي در روي نامه با انگشت خود چيزهاي نامرئي نوشت که اساساً خطّي در آن ديده نمي شد. او به حامل نامه تأکيد کرد که: اين مال را به سامرّا ببر و هر کس از قصّه آن گزارش داد و وجوهات نامه را مشخّص کرد، به او تحويل بده. پيک مرد بلخي به سامرّا آمد و نزد جعفر برادر امام عسکري(ع) رفت و ماجرا را بيان کرد. جعفر از وي پرسيد: آيا تو«بداء» را قبول داري؟ حامل نامه گفت: بلي. جعفر گفت: براي فرستنده اين اموال، بداء حاصل شده و به تو دستور داده که اموال را به من بدهي. اين جواب، حامل نامه را قانع نکرد. لذا از پيش جعفر بيرون آمد و به دنبال اصحاب امام عسکري(ع) مي گشت تا اين که رقعه اي از سوي حضرت صاحب(ع) بيرون آمد و قصّه اموال و مطالب نامه را بيان کرد و او را راهنمايي نمود.6 عبدالعزيز بلخي نيز از شيعيان برجسته آن سامان است که در سامرّا به حضور امام عسکري(ع) رسيده و با حضرت از نزديک گفتگو نموده است.7


جرجان(گرگان): گرگان(استرآباد) از ايام گذشته، منطقه تاريخي و مذهبي بوده است. و مُعَرّب آن جرجان مي باشد. طبق روايتي که علاّمه مجلسي نقل مي کند، حضرت عسکري(ع) در عصر خويش به گرگان تشريف آورده و با دوستان و ياران بي شمار خويش ديدار داشته است. جعفر بن شريف جرجاني مي گويد: در يکي از سال ها که به حجّ مي رفتم، در سامرّا به زيارت امام حسن عسکري(ع) نائل شدم. در آن سفر، شيعيان گرگان اموال زيادي را در اختيار من گذاشته بودند تا به امام(ع) برسانم. بعد از تحويل اموال، عرض کردم: شيعيان شما در گرگان سلام رساندند. امام فرمود: آيا بعد از انجام حج به گرگان بازخواهي گشت؟ گفتم: بله. امام فرمود: از امروز تا صد و هفتاد روز ديگر و در روز جمعه، سوم ماه ربيع الآخر و در ساعت هاي اوّل روز به شهر خود بازخواهي گشت. من نيز در آخرين ساعات آن روز براي ديدار با دوستان و شيعيان مان به گرگان خواهم آمد. به آنان اين خبر را برسان. در غياب تو، نوه ات متولّد مي شود. او را صلت بن شريف بن جعفر بن شريف نام گذار. به زودي خداوند او را به حدّ کمال مي رساند و او از دوستان ما مي باشد. برو به سلامت! خداوند تو را سالم به خانواده ات باز خواهد گرداند. جعفر بن شريف مي گويد: از محضر امام مرخّص شدم و بعد از انجام مراسم حج، در همان روز جمعه که امام فرموده بود، به وطن رسيدم. ياران و دوستانم به استقبال و تهنيت آمدند و من به همه آنان سلام و وعده امام را اعلام کردم و گفتم: که امام در پايان امروز به اين جا خواهد آمد، سؤالات و حاجات خود را آماده کرده و از امام(ع) بخواهيد. شيعيان بعد از اقامه نماز ظهر و عصر در منزل من اجتماع کرده بودند که ناگاه بدون اين که ما ملتفت باشيم، امام را در ميان خود يافتيم. حضرت فرمود: من به جعفر بن شريف وعده داده بودم که در اين ساعت نزد شما خواهم آمد.

نماز ظهر و عصر را در سامرّا خواندم و به ميان شما آمدم تا با شما تجديد عهد کرده و مشکلات تان را رفع نمايم. اکنون هر نوع حاجت و سؤالي داريد، بگوييد. نضربن جابر، اوّلين کسي بود که گفت: اي فرزند رسول خدا! پسرم نابينا است، شفاي او را مي خواهم. امام فرمود: او را بياور! حضرت با دستان مبارکش چشمان پسر را مسح کرد و او در همان لحظه شفا يافت. آن گاه شيعيان گرگان يکايک آمده، حاجات خود را از امام خواسته و همگي حاجت روا شدند. امام عسکري(ع) در همان روز به سامرّا بازگشت.8 شيخ طوسي مي نويسد: حسين بن اشکيب مروزي، که در سمرقند مقيم بوده است، يکي ديگر از ياران حضرت عسکري(ع) است. وي دانشمندي متکلّم و پديدآورنده کتاب هاي متعدّد مي باشد.9 اين سخن شيخ طوسي، بيانگر وسعت دامنه رهبري پيشواي يازدهم ـ در دورترين نقاط جهان اسلام در آن عصر ـ مي باشد که در اثر نفوذ معنوي آن حضرت، عالمان برجسته اي از جهان اسلام به وي عشق ورزيده و با آن حضرت در تماس بوده اند. ابوهاشم جعفري، يکي از ياران آن حضرت، نقل مي کند: در محضر امام عسکري(ع) بودم که جواني زيباروي، بلند قامت و درشت اندام از اهالي يمن به حضورش آمد. از خودم پرسيدم: اين مرد کيست؟ که امام فرمود: اين، فرزند امّ غانم است، همان زن اعرابي که داراي«سنگريزه» بود و پدران من به آن مُهر زده اند. آن گاه امام عسکري(ع) به آن مرد فرمود: آن سنگريزه ها را بياور. او سنگريزه هايي در مقابل امام گذاشت و حضرت يکي از سنگ ها را که يک سويش صاف بود، با انگشتر خويش مُهر زد.10 شيخ طوسي ارتباط نزديک شيعيان يمن با امام عسکري(ع) را چنين گزارش کرده است: روزي در شهر سامرّا به امام خبر دادند که گروهي مسافر گردآلود، اجازه ورود مي طلبند. امام فرمود: آن ها از شيعيان يمني ما هستند. آن گاه به خادم خويش امر فرمود: برو و عثمان بن سعيد عمري را اين جا بياور. وقتي که عثمان بن سعيد آمد، حضرت به وي فرمود: «اي عثمان! تو وکيل و مورد اعتماد ما هستي؛ از اين برادران يمني، اموال را تحويل بگير که از کشور خود آورده اند.»11 اهواز نيز از جمله شهرهايي است که حضرت عسکري(ع) با مردم آن جا ارتباط نزديک داشت و در اين راستا امام(ع) ابراهيم بن مهزيار اهوازي را به عنوان نماينده خود در اين شهر منصوب کرده بود. او وظيفه داشت با دريافت پاسخ هاي مسائل شرعي و رفع مشکلات اجتماعي و ارسال وجوهات مردم به امام عسکري(ع)، ارتباط اهالي آن شهر را با آن حضرت در سامرّا حفظ نمايد. در اين خصوص، شيخ مفيد مي گويد: ابراهيم بن مهزيار اهوازي، مؤلّف کتاب البشارات و برادر علي بن مهزيار معروف، شاخص ترين وکيل امام در اهواز بود. ابراهيم اموال زيادي از بيت المال را در اختيار داشت و قرار بود آن ها را به محضر امام(ع) برساند. هنگامي که پيشواي يازدهم به شهادت رسيد، ابراهيم نيز بيمار شد و به فرزندش محمّد سفارش کرد که: اين اموال، متعلّق به حجّت الهي است و بايد به دست حضرت صاحب(ع) برسد. محمد نيز به عراق رفته و آن اموال را به نماينده حضرت صاحب الزّمان(ع) تحويل داد.12 آيت اللّه العظمي خوئي مي نويسد: احمد بن محمّد حضيني نيز از دوستان سرشناس امام عسکري(ع) در اهواز بود.13 قاسم بن علاء، از ياران نزديک امام عسکري(ع) و وکيل آن حضرت در منطقه ران(در فاصله ميان مراغه و زنجان) بود.

محمّد بن احمد صفواني مي گويد: من با قاسم بن علاء در سنّ صد و هفده سالگي ديدار کردم. او با امام هادي و امام عسکري(ع) ملاقات هايي داشته و از ناحيه مقدّسه حضرت صاحب الزّمان(عج) توقيع دريافت کرده بود و نامه هاي حضرت مرتّب بر وي ارسال مي شد.14 از اين روايت، معلوم مي شود که حضرت عسکري(ع) در ناحيه آذربايجان نفوذ داشته و وکيل تامّ الاختيار معين کرده بود. هم چنين احمد بن ابراهيم، موسوم به«ابوحامد مراغي» از افرادي است که در رجال شيخ طوسي به عنوان صحابي حضرت عسکري(ع) معرّفي شده است. روايات متعدّدي از اين راوي آذري در کتاب هاي حديث به چشم مي خورد. از جمله در رجال کشّي روايتي آمده است که مقام ارجمند ابوحامد مراغي را نشان مي دهد.15 در قم، امام يازدهم(ع) احمد بن اسحاق را به عنوان نماينده رسمي خويش برگزيد. شيعيان، مرتّب در مسائل شرعي و وجوهات به او رجوع نموده و سؤال مي کردند. او براي اين که در مورد امام بعدي اطلاعات بيشتري کسب کند و جانشين حضرت عسکري(ع) را شناخته و به اهل قم اطلاع دهد؛ به شهر سامرّا سفر کرده و به محضر امام حسن عسکري(ع) شرفياب شد. احمد بن اسحاق از امام پرسيد: اي پسر رسول اللّه! حجّت خدا بعد از شما کيست؟ امام به درون خانه رفته و لحظه اي بعد، کودکي سه ساله را که رخسارش هم چون ماه شب چهارده مي درخشيد، در آغوش گرفته و بيرون آورد و فرمود: «اي احمد بن اسحاق! اگر در نزد خداوند متعال و ائمّه اطهار(ع) مقامي والا نداشتي، فرزندم را به تو نشان نمي دادم. اين کودک، هم نام و هم کنيه رسول اللّه است. او زمين را بعد از آن که از ظلم و ستم پر شد، مملو از عدالت خواهد کرد.»16 سعد بن عبداللّه اشعري، احمد بن ادريس، علي بن بابويه(پدر شيخ صدوق)، عروة الوکيل، عبداللّه بن جعفر حِمْيري و محمّد بن ابي صهبان، از ديگر شيعيان و محدّثاني هستند که از شهر قم با امام عسکري(ع) در تماس بوده اند.17 بغداد، از مناطقي بود که امام عسکري(ع) در آن جا نفوذ داشت و افراد متعدّدي از آن با امام(ع) تماس گرفته و مشکلات مادّي و معنوي خود را حل مي کردند. حسن بن ظريف ـ از ساکنان شهر بغداد ـ مي گويد: در ذهن من دو سؤال بود که مي خواستم به صورت مکاتبه اي از امام عسکري(ع) بپرسم. هنگام نگارش نامه، يکي از سؤال ها را فراموش کرده و تنها يک سؤال از آن حضرت پرسيدم. وقتي جواب نامه ام آمد، با کمال تعجّب ديدم که حضرت عسکري(ع) به هر دو سؤال من پاسخ داده است!18 علي بن عبداللّه بغدادي نيز از ياران امام يازدهم در شهر بغداد است.19 از اين شخصيت فرزانه در باب«زيارات ائمّه(ع)» رواياتي نقل شده است. از ديگر شخصيت هاي اهل بغداد، که امام عسکري (ع) با آنان رابطه داشته، ابوسهل اسماعيل بن علي نوبختي است. او از متکلّمان و دانشمندان سرشناس بغداد بود. نجاشي از او به بزرگي ياد کرده و کتاب هاي متعدّد وي را نام برده است. ابن نديم نيز در مورد اين صحابي گرانقدر مي نويسد: ابوسهل، کتاب هاي بسياري تأليف کرده است. موضوعات آثار قلمي وي در علم کلام، فلسفه و اعتقادات است. و برخي از کتاب هاي او در ردّ مخالفان و گروه هاي باطل نوشته شده است.20

پي نوشت ها:
1. اعراف / 158.
2. کشف الغمّه، ج 3، ص 307.
3. وسائل الشّيعه، ج 27، ص 101.
4. رجال کشّي، ج 2، ص 797.
5. رجال شيخ طوسي، ص 402. شايان توجّه اين که: يکي از مقالات همين ويژه نامه، اختصاص به ياران نيشابوري امام(ع) دارد.
6. الامامة والتبصرة، ص 141.
7. سيره پيشوايان، ص 625.
8. بحارالانوار، ج50، ص 264.
9. رجال شيخ طوسي، ص 398.
10.کشف الغمّه، ج 3، ص 295؛ بحارالانوار، ج 50، ص 301.
11. الغيبة، شيخ طوسي، ص 356.
12. ر.ک: الارشاد، ج 2، ص 356؛ معجم رجال الحديث، ذيل ابراهيم بن مهزيار.
13. معجم رجال الحديث، ج 3، ص 124.
14. الغيبة، ص 310.
15. رجال کشّي، ج 2، ص 816.
16. بحارالانوار، ج 52، ص 23.
17. ر.ک: رجال شيخ طوسي، شرح حال ياران امام يازدهم(ع).

نويسنده: عبدالکريم پاک نيا
منبع: سايت حوزه

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

hasantaleb

hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها