عضویت العربیة English
امام علی علیه‌السلام: برترین جهاد آن است که انسان روز خود را آغاز کند در حالى که در اندیشه ستم کردن به احدى نباشد. من لا یحضر الفقیه، ح 5762

دورنمايي از عصر امام عسکري(ع) 1

دورنمايي از عصر امام عسکري(ع) 1
دوشنبه 2 اسفند 1389  02:34 ب.ظ

دوران کودکي
 
امام عسکري(ع) در دوران کودکي شاهد اهانت هاي متوکل عباسي به اهل بيت عصمت(ع)، به ويژه پدر بزرگوارش امام هادي(ع)، بود. او مي ديد دشمن زيارت جدش امام حسين(ع) را ممنوع و حتي مزار مقدسش را با خاک يکسان کرده است. متوکل به خاطر احساس ترس از گرايش مردم به اهل بيت(ع) فرمان داد امام هادي(ع) و خاندانش را دستگير و از مدينه به سامرا منتقل کنند. امام عسکري(ع) يورش هاي ناجوانمردانه و دور از ادب ماموران حکومت به خانه پدرش را مشاهده کرد و سرانجام در شهادت مظلومانه پدر ارجمندش به سوگ نشست.

فرمانروايان آن روزگار
 
بني عباس، که پس از بني اميه با زور و تزوير به حکومت دست يافتند، براي مردم چيزي جز وحشت، اختناق و ستم به ارمغان نياوردند. آن ها جنگيدند، غارت کردند و مردم را در بيچارگي، فقر و اندوه فروبردند. امويان کافرانه و آشکارا به اسلام ضربه مي زدند، ولي عباسيان منافقانه و پنهاني. فرزندان عباس در پي آن بودند که با رنگ دين به نظام سياسي خويش تقدس بخشند، اما تفکر اهل بيت سدي استوار در برابر هواهاي نفساني شان پديدآورده بود. آن ها در ظاهر خويش را جانشينان رسول خدا (ص) معرفي مي کردند، باعوام فريبي به نام دين از مردم بهره مي کشيدند و اهداف خود را پيش مي بردند. ستمگران بني عباس، در سايه زور و تزوير، از کيسه بيت المال کاخ هاي باشکوه مي ساختند، ماموران و چاپلوسان را ثروتمند مي ساختند و بي خبر از وضعيت دشوارزندگي مردم به خوشگذراني مي پرداختند. فاصله طبقات فقير و غني هر روز بيشتر مي شد. و سرنيزه هاي حکومت براي خاموش ساختن فرياد اعتراض مردم تيزتر.

خلفاي دوران امام

خلفايي که هم زمان با امامت حضرت عسکري(ع) قدرت را در دست داشتند، عبارتند از: 1- متوکل بيش از چهارده سال(232- 247) 2- منتصر(فرزند متوکل)9 ماه(247- 248) 3- مستعين(فرزند متوکل) سه سال و اندي(248- 252) 4- معتز(فرزند متوکل) حدود چهار سال(252- 255) 5- مهتدي 11 ماه(255- 256) 6- معتمد(فرزند متوکل)23 سال(256- 279). در زمان اين جنايتکاران مظلوميت شيعه فزوني يافت و بسياري از شيعيان به طرز فجيعي به شهادت رسيدند. شدت ستم چنان بود که خودکامگان گاه پيکرهاي پاک شهيدان را نيز آماج بي حرمتي هاي خود قرار مي دادند. در اين زمان کانون تفکرات ناب شيعي حضرت امام حسن عسکري(ع) نيز پيوسته مورد آزار و اهانت قرار مي گرفت. هر چند آن بزرگوار نيز چون پدرگرانقدرش به رعايت احتياط و تقيه پاي مي فشرد ولي شمار جاسوسان به اندازه اي بود که گاه مراعات همه جوانب احتياط نيز سودمند واقع نمي شد. سبب اصلي اين فشارها و سختگيري ها علاقه شديد مردم به اهل بيت(ع) و نيز روايت هاي متواتر در باره قائم بودن فرزند امام عسکري(ع) بود.

شورش ها
 
در روزگار امام افراد و گروه هايي، که برخي از آن ها مورد تاييد حضرت نيز بودند، آشکارا عليه حکومت فاسد شوريدند. مسعودي، مورخ مشهور، در تاريخ خويش به قيام هاي آن عصر چنين اشاره مي کند: 1- قيام کوفه به رهبري يحيي بن عمر طالبي از نوادگان جعفر طيار(ع) که در سال 248 روي داد و سرانجام با شهادت يحيي فروکش کرد 2- انقلاب حسن بن زيد علوي از نوادگان امام علي(ع) در طبرستان(گرگان و مازندران) حسن بن زيد، پس ازنبردي شديد، حکومت منطقه را به دست گرفت و در سال 270 وفات يافت 3- قيام ري به رهبري محمد بن جعفر که در سال 250 تحقق يافت. محمد سرانجام دستگير شد 4- قيام قزوين که در سال 250 به رهبري حسن بن اسماعيل کرکي به وقوع پيوست 5- قيام سال 251 کوفه به رهبري ابن حمزه 6- قيام بصره به رهبري صاحب زنج که درسال 255 شروع شد و 15 سال ادامه يافت 7- قيام يعقوب ليث صفار در سيستان که در 262 آغاز شد.

 

انديشه هاي پليد خلفا درباره امام

شيخ حر عاملي، از دانشوران قرن دوازدهم، مي نويسد: سيد بن طاوس در کتاب مهج الدعوات گفته است: در عصر امام عسکري(ع) سه تن از خلفا(مستعين، معتز و مهتدي) انديشه قتل حضرت را در سر مي پروراندند چون شنيده بودند که امام مهدي (عج) از نسل اوست. آن ها چندين بار امام را به زندان افکندند. حضرت برخي از آن ها را نفرين کرد و آن ستمگران به زودي هلاک شدند. شيخ طوسي در کتاب غيبت مي نويسد: معتز اراده کرد حضرت را به قتل برساند ولي سه روز بعد، از خلافت برکنار شد. البته حضرت، پيش از برکناري خليفه، يارانش را از اين امر آگاه کرده بود. علي بن محمد بن زياد صيمري در کتاب«اوصياء» چنين مي نويسد: مهتدي مي خواست حضرت را به شهادت برساند امام به يارانش فرمود: تا پنج روز ديگر مي ميرد. البته چنان شد که حضرت فرموده بود. با پايان يافتن پنج روز مهتدي به قتل رسيد. شيخ حر عاملي مي گويد: از عمر بن محمد بن زياد صيمري نقل شده است که گفت: به منزل عبدالله بن طاهر وارد شدم. در برابرش نامه اي از امام عسکري(ع) يافتم که در آن نوشته بود: «من براي اين سرکش از خداوند مرگ خواسته ام تا سه روز ديگر خداوند او را نابود مي کند.» روز سوم مستعين از خلافت برکنار شد، در دام بلاها گرفتار آمد و سرانجام به هلاکت رسيد. شيخ هم چنين از احمد بن حسين بن عمر چنين نقل مي کند: هنگامي که معتزفرمان داد حضرت را به سعيد حاجب بسپارند تا به کوفه برده، در قصر ابن هبيره به قتل رساند... ابوالهيثم بن سبانه براي حضرت نوشت: خداي مرا فداي تان سازد، خبري به ما رسيده و ما را اندوهگين و مضطرب ساخته است! حضرت در پاسخ نوشت: پس از سه روز، براي شما گشايش پديد مي آيد. روز سوم معتز برکنار شد. شيخ طوسي در کتاب ارشاد مي نويسد: احمد بن محمد مي گويد: هنگامي که مهتدي عباسي کشتن شيعيان را آغاز کرد، به امام عسکري(ع) نوشتم: خداي را سپاس که وي را از آزارها منصرف ساخته است، زيرا به من خبر رسيده که شما را تهديد مي کند و مي گويد: «به خدا سوگند، اين ها[آل محمد(ص)] را از روي زمين برمي اندازم.» حضرت به خط خويش چنين پاسخ داد: «اين عمرش[از آن که بتواند به مرادش دست يابد] زودتر به پايان مي رسد. از امروز تا پنج روز بشمار، روز ششم با خواري به هلاکت خواهد رسيد.» چنان شد که حضرت نوشته بود.

تقيه شديد امام

عملکرد حضرت در عصر خويش نيز فضاي خفقان آن روزگار را نشان مي دهد. مسعودي از محمد بن عبدالعزيز بلخي چنين نقل مي کند: روزي صبحگاهان در خيابان غنم نشسته بودم، امام عسکري(ع) از خانه بيرون آمده، مي خواست به«باب العامه » برود. با خود گفتم: اگر فرياد کشم و بگويم: «اي مردم اين حجت خدابر شماست، او را بشناسيد.» مرا خواهند کشت. وقتي نزديک من رسيد، با انگشت سبابه به من اشاره فرمود و سپس بر دهانش قرار داد يعني خاموش باش. من پيش شتافتم و بر پايش بوسه زدم، فرمود: اگر آشکارا بگويي، کشته مي شوي. همان شب خدمتش رسيدم، فرمود: [دو راه بيشتر نيست] يا کتمان يا مرگ پس خودرا حفظ کنيد. داود بن اسود يکي از خادمان امام عسکري(ع) که وظيفه هيزم کشي را بر عهده داشت، مي گويد: روزي حضرت تکه چوبي مدور، بلند و کلفت به من داد و فرمود: اين را به عثمان بن سعيد عمري برسان. در کوچه استر سقايي راه را بر من بست. سقا از من خواست حيوان را کنار بزنم. من با همان تکه چوب بر پشت استر زدم تاکنار برود؛ ولي ناگهان چوب شکست و نامه هاي حضرت، که در ميان آن بود، آشکارشد. شتابان آن ها را در آستين پنهان کردم و سقا نيز بد گفتن به من و حضرت را آغاز کرد. وقتي خدمت حضرت رسيدم، فرمود: چرا با چوب به استر زدي. آن گاه سفارش کرد: اگر کسي به ما اهانت کرد اعتنا نکن... ما در ديار بدي مي باشيم، تو تنها به کار خويش بپرداز و بدان که گزارش کردارت به ما مي رسد.

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

hasantaleb

hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها