عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

دورنمايي از عصر امام عسکري(ع) 2

دورنمايي از عصر امام عسکري(ع) 2
دوشنبه 2 اسفند 1389  02:35 ب.ظ

امام و زندان هاي خلفا
 
امام عسکري(ع) بخشي از دوران امامتش را در زندان هاي طاغوتيان عباسي به سر برد. مدتي نيز، که در ظاهر خارج از زندان بود، تحت مراقبت شديد قرار داشت. شيخ مفيد مي نويسد: امام عسکري(ع) را به نحرير، يکي از غلامان مخصوص خليفه و مسئول نگهداري ازحيوانات درنده و شکاري دربار، سپردند؛ نحرير بسيار بر او سخت مي گرفت و آزارش مي داد. همسرش گفت: واي بر تو، از خدا بترس؛ مگر نمي داني چه شخصيتي به خانه ات گام نهاده؟ آن گاه گوشه اي از فضايل حضرت را بازگو کرد و گفت: من در مورد او و رفتاري که با وي مي کني، بر تو بيمناکم. نحرير گفت: به خدا سوگند، او را در ميان درندگان خواهم افکند و چنين نيز کرد. پس از مدتي، وقتي به جايگاه درندگان مراجعه کرد تا دريابد چه بر سرامام آمده، ديد حضرت ميان درندگان به نماز ايستاده است. احمد بن حارث قزويني مي گويد: با پدرم در سر من راي(سامرا) بوديم. پدرم دراصطبل امام عسکري(ع) کار مي کرد. مستعين عباسي استري داشت که از نظر زيبايي و زرنگي بي نظير بود، ولي وحشي مي نمود و سواري نمي داد. وقتي تلاش مسئولان براي رام ساختنش بي نتيجه ماند، يکي از نديمان خليفه گفت: چرا اين کار را به حسن(ع) واگذار نمي کني تا بيايد يا سوار استر شود و رامش سازد يا استر او را هلاک کند و تو آسوده خاطر شوي. خليفه در پي حضرت فرستاد. پدرم نيز همراه حضرت رفت. پدرم گفت: وقتي وارد شديم، امام نگاهي به استر، که در حياط ايستاده بود، افکند، پيش رفت و بر کفلش دست نهاد. در اين لحظه عرق از پيکر استر سرازير شد. سپس حضرت نزد مستعين رفت. مستعين او را پيش خويش نشاند و گفت: ابومحمد، اين استر را مهار کن! حضرت به پدرم فرمود: غلام، استر را مهار کن. مستعين گفت: خودت مهار کن. حضرت پوستين بر زمين نهاد، برخاست، بر استر دهنه زد و به جاي خويش بازگشت. مستعين گفت: ابومحمد، استر را زين کن. حضرت فرمود: غلام، زينش کن. اما خليفه گفت: خودت زينش کن. پس امام برخاست؛ استر را زين کرد و بازگشت. مستعين گفت: آيا صلاح مي داني که سوارش شوي؟ حضرت فرمود: آري. آن گاه سوارش شد، آن را دوانيد .... سپس برگشت و پايين آمد. مستعين گفت: ابومحمد، استر را چگونه ديدي؟ فرمود: استري به اين خوبي و چالاکي نديده بودم؛ جز براي خليفه شايسته نيست. مستعين گفت: خليفه آن را به شما واگذار کرد. حضرت به پدرم فرمود: غلام، استر را بگير. پدرم گرفت و برد. علي بن عبدالغفار مي گويد: وقتي صالح بن وصيف امام عسکري(ع) را زندان کرده بود، گروهي از عباسيان و منحرفان نزد صالح آمده، شکوه کردند که چرا بر امام سخت نمي گيري؟ او گفت: چه مي توانم انجام دهم؟ دو نفر از بدترين کساني که به آن ها دسترسي داشتم، بر او گماشتم؛ اما اينان اهل نماز و روزه شدند. وقتي علت را پرسيدم، گفتند: چه مي گويي در باره مردي که روزها روزه مي گيرد و شب ها نماز مي خواند و وقتي که به وي مي نگريم، بدن ما مي لرزد چنان که گويا از خود بي خودمي شويم. وقتي عباسيان و منحرفان اين سخنان را شنيدند، نوميد از سراي وصيف بيرون رفتند. محمد بن اسماعيل علوي مي گويد: امام عسکري(ع) را نزد يکي از سرسخت ترين دشمنان آل ابوطالب زنداني ساختند و سفارش کردند که چنين و چنان آزارش ده. هنوز بيش از يک روز از در بند بودن امام نگذشته بود که زندانبان پيرو امام شد. او چنان نزد امام خاضع بود که برايش به خاک مي افتاد و جز براي بزرگداشت به چهره حضرت نمي گريست. وقتي حضرت از زندان آزاد شد، اين مرد بصيرتش از همه مردم به امام بيشتر بود... .

 

شهادت امام

معتمد، که امام عسکري(ع) را در برابر دستگاه ستم پيشه عباسيان سدي نفوذناپذير مي ديد، بر آن شد آخرين ضربه را بر حضرت وارد آورد و راه را براي تحقق آرمان هاي پليدش هموار کند. او امام را با زهر مسموم ساخت و چنان نماياند که حضرت به مرگ طبيعي از دنيا رفته است؛ ولي اين توطئه نيز ناکام ماند و چهره واقعي وي بر همگان آشکار شد. احمد بن عبيدالله بن خاقان مي گويد: ...چون خبر وفات آن حضرت در شهر سامره پخش شد، رستاخيزي در شهر پديد آمد و ازهمه مردم صداي ناله و شيون برخاست. خليفه در پي فرزند نيکبخت آن حضرت برآمد و گروهي از ماموران را به خانه امام گسيل داشت تا وي را بيابند. خليفه حتي زنان قابله را فرستاد تا ازبارداري احتمالي کنيزان حضرت آگاه شوند... آري، دشمنان نمي دانستند که پروردگار نور خود را کامل کرده است و گوهر تابناک الهي حضرت حجه بن الحسن المهدي(عج) پنج سال پيش بدين جهان گام نهاده، اينک پس از شهادت پدر گرامي اش بر جايگاه والاي امامت تکيه زده است. در پايان بجاست مانند حضرت امام حسن عسکري(ع)، که هنگام خروج از زندان معتمدآيه«يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون »را نگاشت.

نويسنده: سيد عليرضا جعفري
منبع: سايت حوزه

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

hasantaleb

hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها