عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

چشمه سار جاري امامت 2

چشمه سار جاري امامت 2
دوشنبه 2 اسفند 1389  02:36 ب.ظ

پيش بيني تولد امام مهدي(عج)

چنان که مي دانيم، از همان سال هاي آغازين ظهور اسلام موضوع امامان دوازده گانه از سوي پيامبر گرامي اسلام(ص)، مطرح گرديد و پس از ايشان نيز هر يک از ائمه، نام و مشخصات امامان پس از خود را تا آخرين امام معرفي مي کردند تا جاي هيچ شبهه و ترديدي براي مردم باقي نماند. در اين مجال فرصت بررسي تفصيلي همه روايت هايي که در اين زمينه وارد شده اند نيست و لذا تنها به ذکر برخي از آن ها بسنده مي کنيم:

1. ثقة الاسلام کليني(م 329 ق.) و شيخ مفيد(336-413 ق.) به اسناد خود از امام باقر(ع)، چنين روايت مي کنند: پيامبر خدا(ص)، به يارانش فرمود: به شب قدر ايمان بياوريد؛ همانا در اين شب امور يک سال(همه آن چه در يک سال واقع مي شود) نازل مي گردد، و براي اين موضوع پس از من حاکمان[و پيشواياني] وجود دارند که عبارتند از، علي بن ابيطالب و يازده تن از نوادگان او.(5)

2. اين دو عالم بزرگوار شيعي روايت ديگري را به همين مضمون از امام باقر(ع)، نقل کرده اند که در آن آمده است: امير مؤمنان(ع)، به ابن عباس فرمود: همانا شب قدر در هر سال وجود دارد؛ و در آن شب امور يک سال نازل مي شود؛ و براي اين موضوع پس از رسول خدا(ص)  حاکمان[و پيشواياني] قرار داده شده اند. ابن عباس پرسيد: آن ها که هستند؟ فرمود: من و يازده تن از نسل من، که همه اماماني هستند که حديث مي شوند.(6) اين دو روايت بيان کننده اين حقيقت اند که«ملائک» و«روح» که به تعبير سوره قدر به«اذن» پروردگار خويش در شب قدر نازل مي شوند، «کل امر» و يا همه برنامه يک ساله جهان هستي را بر کسي که از سوي خداوند به ولايت برگزيده شده، عرضه مي دارند، يعني در زمان رسول خدا بر آن حضرت و پس از ايشان بر اماماني که يکي پس از ديگري سرپرستي امت اسلام را بر عهده مي گيرند، عرضه مي شود. بنابراين روايات ياد شده علاوه بر بيان مساله امامت و پيش بيني سلسله دوازده گانه جانشينان پيامبر اکرم(ص)، بيان کننده لزوم استمرار سلسله امامت و ضرورت وجود ولي حي خدا در هر زمان نيز هستند؛ زيرا تا جهان باقي است شب قدر تکرار مي شود و بي ترديد در هر شب قدر مي بايست امور يک ساله جهان بر ولي خدا عرضه گردد.

3. در روايت ديگري امام باقر(ع)، از جابر بن عبدالله انصاري، صحابي بزرگوار پيامبر اکرم(ص)، چنين نقل مي کنند: بر فاطمه(س)، وارد شدم ديدم که پيش روي او لوحي است که در آن نام هاي همه اوصيا از نسل او نوشته شده است، آن ها را برشمردم ديدم که دوازده نفرند و آخرين آن ها قائم(ع)، است. سه تن از اوصيا نام«محمد» و سه تن از آن ها نام«علي» داشتند.(7) هم چنين ابوبصير از امام باقر(ع)، روايت مي کند که: بعد از حسين بن علي نه امام خواهند آمد که نهمين آن ها قائم ايشان است.(8) چنين رواياتي از ساير امامان شيعه نيز نقل شده و آن چه ذکر شد تنها بخش کوچکي از روايات فراواني است که در آن ها به نقل از پيامبر اکرم(ص)، و يا ائمه اهل بيت(ع)، اين موضوع که پس از نبي اکرم(ص)، دوازده امام سرپرستي امت اسلام را برعهده مي گيرند پيش بيني شده و در آن ها تصريح شده که آخرين اين پيشوايان مهدي امت و قائم آل محمد(ص)، است.(9) بنابراين جاي هيچ ترديدي باقي نمي ماند که بر اساس پيش بيني پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين(ع)، مي بايست يازده امام از نسل اميرالمؤمنين(ع)، يکي پس از ديگري امامت مسلمانان را بر عهده گيرند. اما اين جا اين پرسش مطرح مي شود که شما به چه دليل معتقديد که اين پيش بيني به تمام و کمال محقق شده و آخرين امام از سلسله امامان دوازده گانه نيز به دنياآمده و به امامت رسيده است؟ چرا که بسياري از مردم نه تولد او را ديده اند و نه دوران رشد و بالندگي او را مشاهده کرده اند؟ در پاسخ اين پرسش بايد گفت که: اولا، ما روايات معتبري از عصر امام عسکري(ع)، در دست داريم که در آن ها افرادي جليل القدر به تولد امام دوازدهم شهادت داده و اظهار داشته اند که جانشين امام دوازدهم بر ما معلوم گشته است و ثانيا عده زيادي از بزرگان شيعه حضرت را در زمان تولد و در اوان کودکي ديده و بر اين موضوع گواهي داده اند و لذا شبهه در تولد حضرت مهدي(عج)، به عنوان دوازدهمين امام، هيچ جايي نمي تواند داشته باشد. در اين جا براي روشن شدن بيشتر موضوع به پاره اي از دلايلي که در بالا از آن ها ياد شد اشاره مي کنيم: کساني که بر تولد امام مهدي(عج)، گواهي داده اند:
 
1. «محمد بن علي بن بلال» که از ياران امام حسن عسکري(ع)، بوده و شيخ طوسي او را ثقه و مورد اعتماد دانسته است(10) نقل مي کند که: دو سال پس از وفات ابو محمد[امام حسن عسکري(ع)] نامه اي از ايشان به دست من رسيد که در آن مرا از جانشين خود آگاه کرده بود. هم چنين سه روز پيش از وفات ابومحمد نامه ديگري از ايشان دريافت داشتم که در آن مشخص شده بود آن حضرت چه کسي را جانشين خود ساخته است.(11)

2. از«احمد بن محمد بن عبدالله» يکي از ياران امام حسن عسکري(ع)، چنين روايت شده است: هنگامي که «زبيري»(12) که لعنت خدابر او باد، کشته شد نامه اي از ابو محمد[امام حسن عسکري(ع)] به من رسيد، که در آن آمده بود: «اين جزاي کسي است که حريم خدا را نگه نداشته و در حق اولياي او گستاخي مي کند. او مي پنداشت که مرا به قتل مي رساند، در حالي که در پي من فرزندي وجود ندارد، اما [ديدي] خداوند قدرت خود را چگونه به او نشان داد!؟» در پي اين ماجرا در سال 256 ق. فرزندي براي آن حضرت متولد شد که او را «محمد» ناميد.(13)

3. «احمد بن اسحاق القمي» از جمله معدود افرادي است که حضرت امام حسن عسکري(ع)، او را در جريان تولد فرزند خويش قرار داده است. پيش از آن که روايتي را که در اين زمينه از ايشان نقل شده مرور کنيم، بجاست که براي درک جايگاه و موقعيت نامبرده در جامعه شيعي عصر خود توصيفي را که شيخ طوسي از ايشان نموده، نقل کنيم. شيخ طوسي در کتاب«الفهرست» در اين باره مي گويد: احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد... بزرگ مرتبه، از ياران خاص ابومحمد[امام حسن عسکري(ع)]، است. او صاحب الزمان(عج)، را مشاهده کرد. او شيخ قميين و پيک و فرستاده آن ها[در نزد امامان شيعه] بوده است.(14) اما روايتي که مرحوم شيخ صدوق از«احمد بن اسحاق» نقل کرده و در آن نحوه آگاه شدن ايشان از تولد آخرين جت حق بيان شده به قرار زير است: براي ما فرزندي متولد شد. لازم است خبر تولد او را پنهان بداري و به هيچ کس از مردم بازگو نکني؛ ما کسي را بر اين تولد آگاه نمي کنيم جز خويشاوند نزديک را به جهت خويشاوندي و دوست را به جهت ولايتش. دوست داشتيم خبر اين تولد را به تو اعلام کنيم تا خداوند به جهت آن تو را مسرور سازد، هم چنان که مرا مسرور ساخت.(15)

4. احمد بن اسحاق در روايت ديگري مي گويد: از ابا محمد حسن بن علي عسکري(ع)، شنيدم که فرمود: سپاس خداي را که مرا از دنيا نبرد تا جانشينم را به من نشان دهد. همو که آفرينش و خلق و خويش از همه مردم به رسول خدا(ص)، شبيه تر است...(16)

5. ابو هاشم جعفري(داود بن قاسم) که محضر چهار تن از ائمه، يعني امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام عصر(عج)، را درک کرده و به گفته نجاشي و شيخ طوسي در نزد ائمه«عظيم المنزله» و«جليل القدر» بوده است(17) چنين نقل مي کند: به ابا محمد[امام حسن عسکري](ع)، عرض کردم، جلالت شما مانع از اين مي شود که پرسشي را با شما در ميان بگذارم، آيا اجازه مي دهيد پرسشي از شما داشته باشم؟ فرمود: بپرس. گفتم: آقاي من! آيا شما فرزندي داريد؟ فرمود: آري. گفتم: اگر اتفاقي براي شما افتاد سراغ او را در کجا بگيريم؟ فرمود: در مدينه.(18)

6. «حمدان بن احمد القلانسي» که از فقهاي کوفه بود و«کشي» او را توثيق نموده، (19) نقل مي کند که: [به عمري(عثمان بن سعيد) گفتم: آيا ابو محمد امام حسن عسکري(ع)] از دنيا رفت؟ گفت: آري او از دنيا رفت اما کسي را در ميان شما جانشين خود قرار داد که گردن او اين چنين است؛ در اين حال با دستان خود[به گردنش] اشاره(20) مي کرد.(21) آن چه گذشت نمونه هايي از کلمات افراد معتمد و صاحب نام شيعه در زمان امام حسن عسکري(ع)، بود که در آن ها به طرق مختلف بر تولد فرزندامام يازدهم و آخرين حجت حق گواهي داده شده بود. حال به بررسي کلمات کساني مي پردازيم که خود حضرت مهدي(عج)، را به هنگام تولد و يا پس از آن مشاهده کرده اند:

1. اولين شاهد تولد امام عصر(عج)، «حکيمه» دختر بزرگوار امام جواد(ع)، و عمه امام حسن عسکري(ع)، است.(22) شيخ صدوق(م 381 ق.) در کتاب«کمال الدين و تمام النعمة» جريان تولد امام مهدي(عج)، را به نقل از بانو حکيمه بتفصيل بيان کرده است. (23) اما ما در اين جا به روايتي که در«الکافي» در همين زمينه نقل شده بسنده مي کنيم. «محمد بن القاسم بن حمزة بن موسي بن جعفر» يکي از نوادگان امام موسي کاظم(ع)، که از اصحاب امام هادي(ع)، به شمار مي آيد(24) چنين روايت کرده است: حکيمه دختر محمد بن علي، که عمه پدر او[مهدي] نيز هست، براي من نقل کرد که: او[فرزند امام حسن عسکري(ع)] را در شب تولد و بعد از آن ديده است.(25)

2. محمد بن يعقوب کليني به سند خود از«محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر»، از نوادگان امام هفتم شيعيان که در زمان خود سالخورده ترين نواده رسول خدا(ص)، در عراق به شمار مي آمده(26) چنين نقل مي کند: من[فرزند امام حسن عسکري (ع)] در حالي که جوان نو رسي بود در بين دو مسجد مشاهده کردم.(27)

3. «عمرو الاهوازي» نيز از جمله کساني است که حضرت صاحب(عج)، را در کودکي ديده است. روايتي که مرحوم کليني در اين زمينه از ايشان نقل کرده، به شرح زير است: ابو محمد[امام حسن عسکري(ع)]، او را به من نشان داد و گفت: اين صاحب شماست.(28)

4. شيخ صدوق در کتاب«کمال الدين و تمام النعمة» از«احمد بن اسحاق» که پيش از اين ذکر او گذشت، چنين نقل مي کند: خدمت ابا محمد حسن بن علي(ع)، رسيدم و مي خواستم از ايشان در مورد جانشين پس از او پرسش کنم. آن حضرت پيش از آن که من سؤالي کنم، فرمود: اي احمد بن اسحاق! همانا خداوند تبارک و تعالي، از آن هنگام که آدم(ع)، را آفريد زمين را از حجت خدا بر آفريدگانش خالي نگذاشته، و تا زماني هم که قيامت برپا شود خالي نخواهد گذاشت... گفتم: اي پسر رسول خدا! پيشوا و جانشين پس از شما کيست؟ آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و در حالي که پسر بچه سه ساله اي را که رويي همانند ماه تمام داشت، بر دوش خود حمل مي کرد، برگشت و گفت: اي احمد بن اسحاق! اگر در نزد خداوند، عز و جل، و حجت هاي او گرامي نبودي اين پسرم را به تو نشان نمي دادم. همانا او همنام رسول خدا(ص)، و هم کنيه اوست. او کسي است که زمين را از عدل و داد پر مي سازد هم چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.(29) 
5. «جعفر بن محمد بن مالک الفراري» از گروهي از شيعيان که از آن جمله اند: علي بن بلال، محمد بن معاوية بن حکيم، حسن بن ايوب، نقل مي کند. که: ما به خدمت ابامحمد حسن بن علي(ع)، رسيديم تا از آن حضرت در مورد حجت پس از ايشان پرسش کنيم. جمعيتي بالغ بر چهل نفر در خانه حضرت اجتماع کرده بودند. در اين ميان عثمان بن سعيد عمر والعمري به سوي آن حضرت رفت و گفت، اي پسر رسول خدا مي خواهيم از چيزي سؤال کنيم که شما از من بدان آگاه تريد. حضرت فرمود: بنشين اي عثمان! او دلگير شد و خواست از مجلس خارج شود که حضرت فرمود: کسي از اين جا خارج نشود. کسي از ما خارج نشد. پس از ساعتي، حضرت(ع)، عثمان را صدا زد و عثمان از جا برخاست. حضرت فرمود: آيا به شما بگويم براي چه به اين جا آمده ايد؟ همه گفتند: آري، اي پسر رسول خدا. پس فرمود: آمده ايد که از من در مورد حجت بعد از من سؤال کنيد. گفتند: آري. در اين هنگام پسر بچه اي هم چون پاره ماه که از همه مردم به ابامحمد(ع)، شبيه تر بود به مجلس درآمد. حضرت فرمود: پس از من، اين امام شما و جانشين من بر شماست، از او پيروي کنيد و پس از من از يکديگر پراکنده نشويد که در دين خود دچار هلاکت و نابودي مي شويد. آگاه باشيد که از امروز به بعد هيچ يک از شما او را نخواهيد ديد تا عمري از او بگذرد. پس آن چه عثمان به شما مي گويد بپذيريد، به دستورات او سر نهيد، و سخن او را بپذيريد، که او نماينده امام شماست، و سر رشته امور به او سپرده شده است.(30)

6. «ابراهيم بن ادريس»، که بنا به گفته شيخ طوسي و برقي از اصحاب امام هادي(ع)، بوده است(31) جريان ملاقات خود با حضرت صاحب(عج)، را چنين نقل مي کند: پس از درگذشت ابو محمد[امام حسن عسکري(ع)] ايشان[حضرت مهدي(عج)]، را در حالي که جواني نورس بود ديدم و سر و دست ايشان را بوسيدم.
7. «ابوالاديان بصري»؛ که در مراسم تشييع و خاکسپاري امام يازدهم حضور داشته، شاهد نماز خواندن امام مهدي(عج)، بر پيکر پدر بزرگوار خويش بوده است. روايتي که در اين زمينه از او نقل شده به قرار زير است: من در خدمت حسن بن علي بن محمد [امام يازدهم(ع)]، کار مي کردم و نوشته هاي او را به شهرها مي بردم در مرض موتش شرفياب حضور او شدم و نامه هايي نوشت و فرمود: اين ها را به مدائن برسان. چهارده روز سفرت طول مي کشد و روز پانزدهم وارد«سر من راي»(سامرا) مي شوي و واويلا از خانه من مي شنوي و مرا روي تخته غسل مي بيني. ابوالاديان گويد: عرض کردم: اي آقاي من! چون اين پيشامد واقع شود به جاي شما کيست؟ فرمود: هر کس جواب نامه هاي مرا از تو خواست او بعد من قائم[به امر امامت] است. عرض کردم: نشانه اي بيفزاييد. فرمود: هر کس بر من نماز خواند او است قائم بعد از من. عرض کردم: بيفزاييد. فرمود: هر کس به آن چه در هميان است خبر داد اوست قائم بعد از من، هيبت حضرت مانع شد که من بپرسم در هميان چيست. من نامه ها را به مدائن رسانيدم و جواب آن ها را گرفتم و چنان که فرموده بود روز پانزدهم به «سر من راي» برگشتم و در خانه اش واويلا بود و خودش روي تخته غسل بود. بناگاه ديدم«جعفر کذاب» پسر علي، برادرش بر در خانه است و شيعه گرد او جمعند و تسليت مي دهند و به امامت تهنيت مي گويند. با حود گفتم: اگر امام اين است که امامت باطل است؛ زيرا مي دانستم جعفر شراب مي نوشد و در«جوسق» قمار مي کند و تنبور هم مي زند. من نزديک او رفتم و تسليت گفتم و تهنيت دادم و چيزي از من نپرسيد. سپس«عقيد»[خادم حضرت عسکري] بيرون آمد و گفت: اي آقاي من! برادرت کفن شده است برخيز و بر او نماز بگذار. جعفر بن علي با شيعيان او که اطرافش بودند وارد حياط شد و پيشاپيش شيعيان«سمان»(عثمان بن سعيد عمري) بود و«حسن بن علي» معروف به«سلمه». وقتي وارد صحن خانه شديم جنازه حسن بن علي بر روي تابوت کفن کرده بود. جعفر جلو ايستاد که بر برادرش نماز بخواند. چون خواست«الله اکبر» بگويد؛ کودکي با صورتي گندمگون، موهايي مجعد و دندان هايي که در بين آن ها فاصله بود، از اتاق بيرون آمد و رداي جعفر را عقب کشيد و گفت: اي عمو! من سزاوارم که به جنازه پدرم نماز گزارم عقب بايست. جعفر با روي درهم و رنگ زرد عقب ايستاد و آن کودک جلو ايستاد و بر او نماز خواند و[آن گاه حضرت عسکري] در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد. سپس[آن] کودک گفت: اي بصري! جواب نامه ها را که با توست بياور. آن ها را به وي دادم و با خود گفتم: اين دو نشانه؛ باقي مي ماند هميان. سپس نزد جعفر بن علي رفتم که داشت ناله و فرياد مي کرد و از دست آن کودک مي ناليد. «حاجز وشا» به او گفت: اي آقاي من! آن کودک کيست تا ما بر او اقامه دليل کنيم. گفت: به خدا من تاکنون نه او را ديده ام و نه مي شناسم. ما هنوز نشسته بوديم که چند نفر از قم آمدند و از حسن بن علي(ع)، پرسش کردند و دانستند که فوت شده است. گفتند: به چه کسي بايد تسليت بگوييم؟ عده اي به جعفر بن علي اشاره کردند. آن ها بر او سلام کردند و او را تسليت دادند و به امامت تهنيت گفتند و اظهار داشتند که نامه ها و اموالي که با ماست بگو نامه ها از کيست و اموال چقدر است؟ جعفر از جا پريد و جامه هاي خود را تکان داد و گفت: از ما علم غيب مي خواهيد؟! خادمي از ميان خانه بيرون شد و به آن ها گفت: نامه هايي که با شماست از فلان و فلان است و در هميان هزار اشرفي است که ده تاي آن ها قلب است. آن ها نامه ها و اموال را به دست او سپردند و گفتند: آن که تو را به خاطر اين ها فرستاده است او امام است...(32) شايان ذکر است که در برخي از منابع تاريخي از«ابو عيسي متوکل» به عنوان کسي که بر پيکر امام حسن عسکري (ع)، نماز گزارده ياد شده است؛ اما اين نقل تاريخي روايت شده را به اين صورت مي توان جمع کرد که: ابتدا در خانه حضرت عسکري(ع)، و با تعداد محدودي از خواص اصحاب بر پيکرشان نماز خوانده شده و بعد از آن، حضرت را براي تشييع جنازه به بيرون از خانه انتقال داده اند و در آن جا فرد ديگري به طور رسمي بر پيکر آن جناب نماز گزارده است.(33)

پي نوشت ها:
1. ر. ک: الکليني، محمد بن يعقوب، الکافي، تهران، دارالکتب الاسلامية، ج 1، ص 501، ح 7؛ الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان، الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، قم، موسسة ال البيت لاحياء، ج 2، ص 309-312. شايان ذکر است که برخي از اهل تحقيق سال 234 ق. را به عنوان سال ورود حضرت هادي(ع)، به سامرا ذکر کرده اند. ر. ک: الصدر، محمد، تاريخ الغيبة الصغري، ص 107 – 108.
2. «قد وضع بنو امية و بنو العباس سيوفهم علينا لعلتين؛ احداهما انهم کانوا يعلمون انه ليس لهم في الخلافة حق فيخافون من ادعائنا اياها و تستقر في مرکزها. و ثانيهما انهم قد وقفوا من الاخبار المتواترة علي ان زوال ملک الجبابرة و الظلمة علي يد القائم منا و کانوا لا يشکون انهم من الجبابرة و الظلمة، فسعوا في قتل اهل بيت رسول الله، صلي الله عليه وآله، و ابادة نسله، طمعا منهم في الوصول الي منع تولد القائم او قتله. فابي الله ان يکشف امره لواحد منهم، الا ان يتم نوره و لو کره الکافرون». الحرالعاملي، محمد بن الحسن، اثبات الهداة، قم، المطبعة العلمية، ج 3، ص 570، ح 685.
3. ر. ک: الشيخ المفيد، همان، ص 336.
4. «ثم قد جاءت روايات في النص علي ابن الحسن(ع)، من طرق ينقطع بها الاعذار». الشيخ المفيد، همان، ص 343.
5. «قال رسول الله(ص)، لاصحابه: آمنوا بليلة القدر، فانه، ينزل فيها امر السنة و ان لذلک ولاة من بعدي علي بن ابيطالب و احد عشر من ولده». الکليني، محمد بن يعقوب، همان، ص 533، ح 12؛ الشيخ المفيد، همان، ص 345-346.
6. «قال امير المؤمنين(ع)، لابن عباس: ان ليلة القدر في کل سنة و انه ينزل في تلک الليلة امر سنة و لذلک الامر ولاة من بعد رسول الله(ص)، فقال له ابن عباس: من هم؟ قال: انا و احد عشر من صلبي ائمة محدثون». الکليني، همان، ص 532، ح 11 الشيخ المفيد، همان، ص 346؛ هم چنين ر. ک: النعماني، محمد بن ابراهيم، کتاب الغيبة، تهران، مکتبة الصدوق، ص 60، ح 3; الشيخ الطوسي، محمد بن الحسن، کتاب الغيبة، تهران، مکتبة نينوي، ص 141، ح 106.
7. «دخلت علي فاطمة(س)، و بين يديها لوح فيها اسماء الاوصياء من ولدها، فعددت اثني عشر آخرهم القائم(عج)، ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم علي». الکليني، همان، ص 532، ح 11؛ هم چنين ر. ک: الشيخ الصدوق، محمد بن علي بن الحسين، کمال الدين و تمام النعمة، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، ج 1، ص 269، ح 13؛ الشيخ المفيد، همان؛ الشيخ الطوسي، همان، ص 139، ح 103.
8. «يکون تسعة ائمة بعد الحسين بن علي تاسعهم قائمهم». الکليني، همان، ص 533، ح 15؛ هم چنين ر. ک: الشيخ الصدوق، همان، ج 2، ص 350، ح 45؛ الشيخ المفيد، همان، ص 347؛ الشيخ الطوسي، همان، ص 140، ح 104؛ النعماني، همان، ص 94، ح 25.
9. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر. ک: الکليني، همان، باب ماجاء في الانثي عشر و النص عليهم، ص 525-535؛ الطبرسي، ابوعلي الفضل بن الحسن، اعلام الوري باعلام الهدي، قم، مؤسسة ال البيت لاحياء التراث، ج 2، ص 155-208.
10. ر. ک: الخوئي، السيد ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، ج 16، ص 309.
11. «خرج الي من ابي محمد قبل مضيه بسنتين يخبرني بالخلف من بعده، ثم خرج الي من قبل مضيه بثلاثة ايام يخبرني بالخلف من بعده». الکليني، همان، ص 328، ح 1؛ الشيخ المفيد، همان، ص 348.
12. «زبيري» لقب يکي از گردنکشان و دشمنان اهل بيت از نسل«زبير» است که در زمان حضرت عسکري(ع)، مي زيست و آن حضرت را تهديد به قتل کرده بود. اما خداوند به دست خليفه عباسي او را به سزاي اعمالش رساند.
13. «خرج عن ابي محمد(ع)، حين قتل الزبيري، لعنه الله: «هذا جزاء من اجترا علي الله في اوليائه، يزعم انه يقتلني و ليس لي عقب، فکيف راي قدرة الله فيه. و ولدله ولد سماه«م ح م د» في سنة ست و خمسين». الکليني، همان، ص 329، ح 5؛ الشيخ المفيد، همان، ص 349.
14. الشيخ الطوسي، محمد بن الحسن، الفهرست، ص 70، ش 78؛ هم چنين ر. ک: الخويي، السيد ابوالقاسم، همان، ج 2، ص 47-48.
15. «ولدلنا مولود فليکن عندک مستورا، و عن جميع الناس مکتوما، فانا لم تظهر عليه الا الاقرب لقرابته و الولي لولايته، احببنا اعلامک ليسرک الله به مثل ما سرنا به. والسلام». الشيخ الصدوق، همان، ج 2، ص 433-434، ح 16.
16. «سمعت ابا محمد الحسن بن علي العسکري(ع)، يقول: الحمد الله الذي لم يخرجني من الدنيا حتي اراني الخلف من بعدي، اشبه الناس برسول الله(ص)، خلقا و خلقا...». همان، ص 408-409، ح 7.
17. ر. ک: الخوئي، السيد ابوالقاسم، همان، ج 7، ص 118 و ج 22، ص 75.
18. «قلت لابي محمد(ع)، جلالتک تمنعني من مسالتک؛ فتاذن لي ان اسائک؟ فقال: سل. قلت: يا سيدي! اهل لک ولد؟ فقال: نعم، فقلت: فان حدث بک حدث فاين اسال عنه؟ قال: بالمدينه». الکليني، ص 328، ح 2؛ الشيخ المفيد، همان، ص 348.
19. ر. ک: الخوئي السيدابوالقاسم، همان، ج 6، ص 247 و 254.
20. علامه مجلسي در کتاب«مرآة العقول»(ج 4، ص 2) در توضيح عبارت«و اشار بيده» که در روايت مزبور آمده است مي گويد: «يعني انگشتان ابهام و سبابه هر دو دست خود را از هم باز کرد و در همين حال دستان خود را از هم دور کرد. چنان که در بين اعراب و غير آن ها براي اشاره به ستبري گردن رايج است. يعني آن حضرت جواني قدرتمند است که گردن او اين چنين است».
21. «قلت للعمري: قد مضي ابو محمد؟ فقال لي: قد مضي و لکن قد خلف فيکم من رقبته مثل هذه؛ و اشار بيده». الکليني، همان، ص 329،8 ح 4؛ الشيخ المفيد، همان، ص 351 - 352.
22. ر. ک: الخوئي، السيد ابوالقاسم، همان، ج 23، ص 187.
23. ر. ک: الشيخ الصدوق، همان، ج 2، ص 424-425.
24. ر. ک: الخوئي: السيد ابوالقاسم، ج 17، ص 158.
25. «حدثتني الحکيمة ابنة محمد بن علي - و هي عمة ابيه - انها راته ليلة مولده و بعد ذلک». الکليني، همان، ص 330-331، ج 3؛ الشيخ المفيد، همان، ص 351.
26.ر. ک: الخوئي، السيد ابوالقاسم، همان، ج 15، ص 93-94 و107.
27. رايته بين المسجدين و هو غلام(ع)؛ الکليني، همان، ص 330، ح 2؛ الشيخ المفيد، همان، ص 351.
28. «ارانيه ابو محمد(ع)، و قال: هذا صاحبکم». الکليني، همان، ص 332، ح 12؛ الشيخ المفيد، همان، ص 353 - 354.
29. «دخلت علي ابي محمد بن الحسن بن علي(ع)، و انا اريد ان اساله عن الخلف [من] بعده، فقال لي مبتدئا: يا احمد بن اسحاق! ان الله تبارک و تعالي لم يخل الارض منذ خلق آدم(ع)، و لا يخليها الي ان تقوم الساعة من حجة لله علي خلقه... قال: فقلت له: يا ابن رسول الله فمن الامام و الخليفة بعدک؟ فنهض(ع)، مسرعا فدخل البيت، ثم خرج و علي عاتقه غلام کان وجهه القمر ليلة البدر من ابناء الثلاث سنين، فقال: يا احمد بن اسحاق لولا کرامتک علي الله عز و جل و علي حججه ما عرضت عليک ابني هذا، انه سمي رسول الله(ص)، و کنيته، الذي يملاء الارض قسطا و عدلا ملئت جورا و ظلما...». الشيخ الصدوق، همان، ج 2، ص 384-385، ح 1.
30. الشيخ الطوسي، همان، ص 217؛ هم چنين ر. ک: الشيخ المفيد، همان، ج 2، ص 435، ج 2.
31. ر. ک: الخوئي، السيد ابوالقاسم، همان، ج 1، ص 202.
32. الشيخ الصدوق، همان، ج 2، ص 475-476، ترجمه با استفاده از ترجمه فارسي کتاب به قلم آية الله کمره اي.
33. ر. ک: الصدر سيد محمد، همان، ص 298.

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

hasantaleb

hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها