عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

ارهاصات در زندگي پيامبر اکرم(ص) از منظر تاريخ 2

ارهاصات در زندگي پيامبر اکرم(ص) از منظر تاريخ 2
دوشنبه 2 اسفند 1389  02:42 ب.ظ

حوادث ديگر

بر اساس برخي روايات و گزارش مورخان، حوادث خارق العاده و عجيب ديگري نيز هنگام ولادت پيامبر(ص) رخ داده است. اين حوادث بر اساس روايت امام صادق(ع) عبارت است از: شکاف برداشتن ايوان کسري و وارد شدن رود دجله در آن، برآمدن نوري از سمت حجاز و رفتن به سوي مشرق، سرنگون شدن تخت پادشاهان در فرداي شب ولادت و لال شدن آنان، ربوده شدن دانشِ کاهنان و بطلان سحر جادوگران و ممانعت از تماس کاهنان با شياطين.(46) هم چنين در گزارشي از يعقوبي در اين باره آمده است: چون رسول خدا(ص) به دنيا آمد... ستارگان فرو ريختند و قريش از اين فرو ريختن، شگفت زده شده و گفتند: اين اتفاق، رخ نداده مگر آن که قيامت برپا شده است. و نيز زمين لرزه اي مردم را در بر گرفت که همه جاي دنيا را فراگرفت تا جايي که کليساها و کنيسه ها ويران گشت و هر چيزي که جز خدا پرستش مي شد، از جاي خود کنده شد، جادوگران و پيش گويان در کار خويش سرگردان مانده و شياطين آنان در بند شدند و ستارگاني هويدا گشت که پيش از آن ديده نمي شد، از اين رو کاهنان يهود(از روي ناباوري) شگفت زده شدند.(47) علاوه بر اين، در برخي منابع، خبر مرسل مفصلي به نقل از ابان بن عثمان(متوفاي پس از 140 ق) از قول آمنه نقل شده که در آن از حوادث خارق العاده ديگري هنگام ولادت پيامبر(ص)، خبر داده شده است.(48)

3-3. پس از ولادت(و تا پيش از بعثت): بر اساس منابع سيره و تاريخ، ارهاصات در زندگاني پيامبر اکرم(ص) منحصر به دوران ياد شده نبوده و در دوران کودکي و نوجواني نيز حوادث خارق العاده اي براي حضرت اتفاق افتاده است. اما حوادث قابل توجه، به ويژه حوادث خارق العاده و ارهاصاتي از زمان ازدواج پيامبر(ص) تا پيش از بعثت، يعني دوره پانزده ساله و نسبتا طولاني از عمر شريف حضرت، در منابع تاريخي و سيره ثبت نشده است. بر اين اساس، ارهاصات نيز در دوران ياد شده، چندان نمود و بروزي ندارد. اما ارهاصات در دوره کودکي و نوجواني حضرت را مي توان در موارد ذيل خلاصه کرد:

1.نزول خير و برکت بر حليمه از زمان پذيرش دايگي حضرت محمد(ص): مورخان و سيره نويسان به نقل از حليمه سعديه، دايه رسول خدا(ص)، در گزارشي آورده اند: سالي که دچار قحطي و خشکسالي شده بوديم، همراه شوهر و کودک شيرخواري که داشتم با زنان بني سعد به شهر مکه رفتيم تا هر کدام کودکي از قريش گرفته براي شير دادن و بزرگ کردن آنان به ميان قبيله آوريم. مرکب ما الاغ خاکستري رنگي بود و شتر پيري نيز به همراه داشتيم که به خدا سوگند، قطره اي شير نداشت. شبي که در راه مکه بوديم، کودک گرسنه ما از بس گريه کرد، نخوابيدم. نه در سينه من شيري بود که او را سير کند و نه در پستان شتر، تنها اميد به آينده بود که ما را به سوي مکه مي راند. الاغ به قدري لاغر و وامانده بود که کندي راه رفتنش، قافله بني سعد را خسته کرد. به هر شيوه اي بود، خود را به شهر مکه رسانديم و به دنبال بچه هاي شيرخوار قريش رفتيم. در نهايت، من نزد عبدالمطّلب رفته و محمد(ص) را گرفتم. چون او را براي شير دادن در دامان خود نهادم، سينه هاي من چنان پر شد که محمد (ص) و کودکم نيز که از گرسنگي نمي خوابيد، هر دو خورده و سير شده و به خواب رفتند. شوهرم نيز برخاسته به طرف شتر رفت و متوجه شد که دو پستان شتر نيز پر از شير شده است، پس به مقداري که من و او را سير مي کرد، دوشيد و خورديم و آن شب را به راحتي خوابيديم. چون صبح شد، شوهرم گفت: اي حليمه، به خدا سوگند که کودک با برکتي نصيب تو شده است. گفتم: آري من نيز چنين مي پندارم. پس من بر الاغ خويش سوار شده و آن کودک را نيز با خود برديم. به خدا سوگند، ديدم همان الاغي که به سختي راه مي رفت، چنان به تندي به راه افتاد که هيچ يک از الاغ هاي زنان بني سعد به تندي او نمي توانستند راه بروند تا جايي که زنانِ همراه مي گفتند: اي دختر أبوذؤيب، آهسته تر بران، مگر اين همان الاغي نيست که هنگام آمدن بر آن سوار بودي؟ گفتم: چرا همان است. زنان(با شگفتي) مي گفتند: به خدا، خوب حيواني شده است.(49) ابن سعد افزوده است: حليمه به زناني که همراهش بودند، رسيد. همين که او را ديدند، گفتند: چه کسي را گرفتي و چون به آنان خبر داد، گفتند: آرزومنديم فرخنده و مبارک باشد. حليمه گفت: من برکت او را ديده ام؛ نمي توانستم پسر خود عبدالله را سير کنم و شب ها از گرسنگي نمي گذاشت بخوابيم، اکنون او و برادرش هر چه مي خواهند، مي نوشند و راحت مي خوابند و اگر کودک سومي هم باشد، سير مي شود.(50) ابن هشام و طبري ادامه گزارش را از زبان حليمه، اين گونه نگاشته اند: سپس به سرزمين بني سعد و خانه و ديار خود رسيديم. زميني خشک تر از آن جا نمي دانستم. اما چون بازگشتيم گوسفندانم که شبانگاه از چرا مي آمد، سير و پر شير بود و مي دوشيديم و مي نوشيديم، اما ديگران از گوسفندان خود شير نمي دوشيدند و حتي يک قطره شير نبود. (اين جريان موجب شگفتي افراد قوم ما شده بود و) آنان به چوپانان خويش مي گفتند گوسفندان را به جايي ببريد که چوپان دختر ابوذؤيب(حليمه) مي برد، اما گوسفندان آنان گرسنه باز مي آمدند و يک قطره شير نداشتند و گوسفندان من پر شير بودند.(51)

2. تنظيف پيامبر(ص) توسط فرشتگان: بسياري از منابع حديثي و سيره و تاريخ اهل سنت، يکي از حوادث خارق العاده ديگرِ دوران کودکي پيامبر(ص) را که گزارش کرده اند افسانه شکافته شدن سينه پيامبر(ص) توسط جبرئيل يا فرشتگان است که در تاريخ اسلام به جريان«شقّ الصدر» شهرت يافته است.(52) افسانه ياد شده از ديدگاه محققان معاصر، مخدوش و نادرست دانسته شده است(53) اما در برابر گزارش ياد شده، برخي از منابع شيعه، جريان ديگري را بيان کرده اند که اشکالات اين افسانه را ندارد، چنان که ابن شهر آشوب در اين باره نگاشته است: حليمه مي گويد: در مدتي که من مشغول تربيت حضرت محمد(ص) بودم، روزي به من گفت: برادران من هر روز کجا مي روند؟ گفتم: گوسفند مي چرانند. محمد(ص) گفت: من امروز همراه آنان مي روم، و چون با آنان رفت، فرشتگان او را گرفته به بالاي قله کوهي برده و به شستشو و نظافت او پرداختند. در اين وقت پسرم نزد من آمد و گفت: محمد را درياب که ربوده شد! من نزد او رفتم و نوري ديدم که از وي به آسمان ساطع بود، او را بوسيده، گفتم: چه بر سرت آمد؟ پاسخ داد: محزون نباش که خدا با ماست، و سپس داستان خود را بازگو کرد. در اين هنگام بوي مُشک ناب به مشام مي رسيد و مردم مي گفتند: شياطين بر او چيره شده اند و او مي گفت: آسيبي به من نرسيده و باکي بر من نيست.(54)

3. با برکت شدن غذا هنگام هم غذا شدن حضرت محمد(ص) با ديگران: ابن سعد در اين باره نگاشته است که خاندان ابوطالب هرگاه تنها يا دسته جمعي غذا مي خوردند و حضرت محمد(ص) حاضر نبود، احساس سيري نمي کردند و هرگاه حضرت همراه شان غذا مي خورد، احساس راحتي و سيري مي کردند و معمولاً هنگامي که خانواده ابوطالب مي خواستند غذا بخورند، ابوطالب مي گفت: خودتان مي دانيد که بهتر است تا آمدن پسرم(محمد(ص)) صبر کنيد، و چون او مي آمد و همراه ايشان غذا مي خورد، چيزي از غذاي شان اضافه مي آمد و اگر همراه آنان غذا نمي خورد، آنان سير نمي شدند و ابوطالب به پيامبر(ص) مي گفت: تو فرخنده و مبارکي.(55) هم چنين در جريان سفر تجاري پيامبر(ص) براي خديجه، غلامي که همراه حضرت بود، به خديجه مي گويد: ما(هر وقت) با پيامبر(ص) غذا مي خورديم، سير مي شديم، اما غذا همان گونه که بود، باقي مي ماند.(56) افزون بر اين، ام ايمن(57) مي گويد: هرگز نديدم پيامبر(ص) در کودکي و بزرگي از تشنگي و گرسنگي شکايت کند. معمولاً صبح گاه مي رفت از زمزم آب مي نوشيد و چون به او غذا مي دادند، مي گفت: نمي خواهم، سيرم.(58)

4.افزايش و با برکت شدن اموال حضرت خديجه به سبب تجارت پيامبر(ص): بر اساس گزارش هاي تاريخي، پيامبر اکرم(ص) در جواني با اموال حضرت خديجه، سفر تجاري به شام کرد که در اين سفر به برکت حضور و وجود رسول خدا(ص)، سود تجارت، بسيار بود و امور سفر به سهولت انجام مي گرفت. (59) اين نيز مي تواند به گونه اي حادثه عجيبي تلقي شود.

5. سايه افکندن ابر يا دو فرشته بر سر پيامبر(ص): مورخان و سيره نويسان، به ويژه ابن سعد گزارش هايي را درباره سايه افکندن ابر(60) يا دو فرشته(61) بر سر پيامبر (ص) بيان کرده اند که برخي از آن ها به دليل اين که ضمن وقايع مخدوش و غير معتبر آمده است، به سهولت قابل پذيرش نيست.(62) اما برخي از گزارش هاي ديگر همانند گزارش ابن سعد درباره سايه افکندن ابر بر سر حضرت در دوره کودکي اش نزد حليمه(63) فاقد چنين اشکالاتي است، از اين رو قابل پذيرش است.

6. سجده کردن سنگ و درخت بر پيامبر(ص): از ديگر حوادثي که به گونه اي از رسالت پيامبر(ص) پيش از بعثت خبر داده، سجده کردن اشيا و جمادات، از جمله سنگ و درخت بر حضرت بوده است. طبري ضمن گزارش سفري که حضرت همراه ابوطالب به شام داشته، جريان ملاقات راهب را با پيامبر(ص) نگاشته است که وقتي راهب از پيامبري او در آينده به پيران قريش خبر داد، آنان پرسيدند که او از کجا مي داند؟ وي در پاسخ آنان گفت: « وقتي شما(کاروانيان) از گردنه نمايان شديد، ديدم که درختان و سنگ ها در برابر پيامبر(ص) سجده کردند و آن ها تنها براي پيامبران سجده مي کنند.(64)

7. سيراب شدن ابوطالب در بازار ذوالم جاز توسط پيامبر(ص): ابن سعد از قول ابوطالب در اين باره، اين گونه گزارش کرده است: در منطقه ذوالمجاز(65) بودم و برادرزاده ام، يعني محمد(ص)، همراهم بود. من از تشنگي به او شکايت کردم. وي حرکتي به خود داد و(از مرکب) فرود آمد و گفت: عمو جان تشنه اي؟ گفتم: آري. حضرت با پاشنه پاي خود اشاره اي به زمين کرد، ناگاه آب بيرون آمد و گفت: عموجان، بيا شام و من آشاميدم.(66) از آن چه تاکنون نگاشته شد، به اين نتيجه مي توان رهنمون شد که ارهاصات در زندگاني انبياي الهي کم و بيش براي آگاهي و آماده سازي مردم به منظور پذيرش دعوت شان در هر عصري بوده است، هر چند فقر و حتي فقدان گزارش هاي تاريخي در منابع غير غربي، از جمله منابع رومي و عبري نيز در اين باره، در ظهور کم رنگ ارهاصات مربوط به ديگر انبياي الهي، بي تأثير نبوده است. اما ارهاصات درباره پيامبر اکرم(ص) به عنوان آخرين فرستاده الهي از اين رو که دعوتش فراگير و جهاني بوده، هم بيشتر بوده و هم نمودِ فزون تري داشته است.

پي نوشت ها:
1. «ارهص الشئ» اي أثبته و أسّسه.
2. اسماعيل بن حماد جوهري، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، ج 3، ص 1042/ جمال الدين محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج7، ص 44/ سيد محمد مرتضي حسيني واسطي زبيدي، تاج العروس من جواهر القاموس، ج4، ص 399/ ابن اثير، النهاية في غريب الحديث و الاثر، ج2، ص 282، ذيل ماده«رهص».
3. محمد علي تَهانَوي، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج 1، ص 141، مدخل«ارهاص».
4. جمال الدين حلي، کشف المراد: شرح تجريد الاعتقاد، ترجمه و شرح فارسي ابو الحسن شعراني، ص 491.
5. اسماعيل بن مصطفي حقي بروسوي، روح البيان، ج10، ص 510.
6. جمال الدين حلي، کشف المراد: شرح تجريد الاعتقاد، ص 491.
7. نصيرالدين طوسي، تلخيص المحصّل، المعروف بنقد المحصّل، ص 350.
8. ر.ک: محمد علي تَهانَوي، موسوعة کشاف اصطلاح الفنون و العلوم، ج1، ص 141، مدخل«ارهاص»؛ علي اکبر دهخدا، لغت نامه، ج2، ص 1637، واژه«ارهاص».
9. نصيرالدين طوسي، تلخيص المحصل، المعروف بنقد المحصّل، ص 373.
10. همان، ص 350. چنان که افزون بر دو امر خارق العاده معجزه و ارهاص که به پيامبران اختصاص دارد، چهار امر خارق العاده ديگر نيز وجود دارد: اول، کرامت: کار خارق عادتي که مقرون به کمال ايمان و تقوا و معرفت و استقامت باشد؛ يعني از اولياي غير انبيا صادر شود. دوم، معونت: صدور کار خارق عادت از عوام مؤمنان و اهل صلاح. سوم، استدراج: امر خارق عادتي که از کفار، مشرکان و فاسقان سر مي زند. چهارم، اهانت: اين امر نقطه مقابل معجزه است، به اين معنا که اگر امر خارق عادت که از مدعي رسالت صادر مي شود، مخالف دعواي اوـ نه موافق دعوايش ـ بود، اهانت نام دارد، مانند دعواي مسليمه کذاب که آب دهان در چاه انداخت تا(همانند معجزه پيامبر(ص)) چاه به آب بيايد، اما چاه خشکيد(دهخدا، لغت نامه، ج 2، ص 1803، ذيل واژه«استدراج»).
11. سعد الدين تفتازاني، شرح المقاصد، ج 5، ص 12-13.
12. جمال الدين حلي، کشف المراد، شرح تجريد الاعتقاد، ص 491-492.
13. بقره(2 آيه) 49 و ابراهيم(14 آيه) 6.
14. مريم: 17-22/ هم چنين رک: ابوعبدالله محمد بن عمر معروف به فخر الدين رازي، مفاتح الغيب، ج 13، ص 528.
15. مريم(19 آيه) 24. هم چنين رک: فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 6، ص 786.
16. هم چنين رک: طبرسي، همان، ج 6، ص 786-787 و فخر الدين رازي، مفاتح الغيب، ج 21، ص 527-528.
17. مريم: 30-36/ آل عمران: 46 و محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 14، ص 221-222.
18. آل عمران 37.
19. همان: 42-46.
20. فخر الدين رازي، مفاتح الغيب، ج 14، ص 313/ ابوحيان محمد بن يوسف اندلسي، البحر المحيط في التفسير، ج 5، ص 105 و مير سيد علي حائري تهراني، مقتنيات الدُرر و ملتقطات الثمر، ج 4، ص 364 و ج 7، ص 286.
21. فيل: 1-5. منابع تاريخي و تفسيري بسياري با تفاصيل و تفاوت هايي اين واقعه را گزارش کرده اند، از جمله عبدالملک بن هشام حميري، السيره النبويه، ج 1، ص 81-88/ محمد بن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 73-74/ بلاذري، جمل من انساب الاشراف، ج 1، ص 75-76/ ابن واضح يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج1، ص 252-253/ محمد بن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 551-557/ محمد بن حسن طوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج 10، ص 409-411/ طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 10، ص 821-825/ فخر الدين رازي، مفاتيح الغيب، ج 32، ص 288-289/ ابن کثير، تفسير القرآن العظيم، ج 4، ص 587/ محمد بن يوسف صالحي شامي، سُبُل الهُدي و الرشاد في سيره خير العباد، ج 1، ص 214. اين حادثه را از باب ارهاص و آماده سازي براي بعثت پيامبر اکرم(ص) دانسته اند.
22. ابن هشام، السيره النبويه، ج 1، ص 195/ ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 81 و ج 3، ص 5/ بلاذري، جمل من انساب الاشراف، ج 1، ص 100/ ابن واضح يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 7/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 570-571/ علي بن حسين مسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص 268/ شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ص 196/ احمد بن حسين بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 1، ص 92.
23. مسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص 104.
24. ابن هشام، السيره النبويه، ص 193-194/ ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 77-78/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 6/ بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 1، ص 103-106/ ابن کثير دمشقي، البدايه و النهايه، ج 2، ص 308-309/ تقي الدين احمد بن علي مقريزي، إمتاع الاسماء بما للنبي من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، ج 4، ص 38 به بعد؛ احمد صدر حاج سيد جوادي و ديگران، دائره المعارف تشيع، ج 2، ص 85، مدخل ارهاص.
25. ابن هشام، السيره النبويه، ص 193-194/ ابن سعد، الطبقات الکبري، ص 77-78/ بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج1، ص 103-106/ مقريزي، امتاع الاسماع، ج 4، ص 38.
26. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 79.
27. مقريزي، امتاع الاسماع، ج 4، ص 47/ محمد بن يوسف صالحي شامي، سُبُل الهُدي و الرشاد في سيره خير العباد، ج 1، ص 329.
28. صالحي شامي، همان، ج 1، ص 341.
29. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 78-79/ ابن هشام، السيره النبويه، ص 193-194/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 572. هم چنين آمنه هنگام فرستادن محمد(ص) نزد حليمه، گفت: سوگند به خدا، من در تمام مدت بارداري، دشواري هايي را که زن ها در مدت آبستني دارند، نداشتم و فرشته اي درخوابِ من آمد و گفت: به زودي پسري مي آوري، پس نامش را احمد بگذار که او سرور جهانيان است. محمد(ص) هنگام تولد، با دو دستش(به زمين) تکيه زد و سر به آسمان برافراشت( ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 120). علي بن ابراهيم قمي و شيخ صدوق نيز مشابه اين خبر را آورده اند(علي بن ابراهيم قمي، تفسير القمي، ج1، ص 373/ شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ص 195/ محمد بن محمد مفيد، الامامي، ص 361).
30. يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 8/ محمد بن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 580/ شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ص 192/ محمد بن محمد مفيد، الامامي، مجلس 48، ص 360-361، حديث 1/ بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 1، ص 126/ فضل بن حسن طبرسي، إعلام الوري بأعلام الهدي، ج 1، ص 56/ ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 250/ ابن کثير، البدايه و النهايه، ج 2، ص 328. شيخ صدوق، بيهقي، طبرسي و ابن کثير، چهارده کنگره نوشته اند.
31. يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 8/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 580/ شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ص 192/ محمد بن محمد مفيد، الامامي، ص 361/ بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 1، ص 126/ طبرسي، اعلام الوري بأعلام الهدي، ج 1، ص 56/ ابن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 250/ ابن کثير، البدايه النهايه، ج 2، ص 328.
32. ابوجعفر محمد بن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 580/ شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ص 192/ احمد بن حسين بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 1، ص 127/ ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 250/ ابو علي فضل بن حسن طبرسي، أعلام الوري بأعلام الهدي، ج 1، ص 56/ ياقوت بن عبدلله حموي، معجم البلدان، ج 3، ص 179/ ابن کثير، تفسير القرآن العظيم، ج 2، ص 328. در اين که چرا درياچه ساوه خشکيد با آن که به نظر مي رسد اين درياچه نه همانند آتشکده فارس مقدس بوده و نه مانند ايوان کسري متعلق به حاکمان ستمگر بوده است، يکي از محققان شواهدي بر مقدس بودن اين درياچه در آن روزگار آورده است. ر. ک: مرتضي ذکايي ساوجي« نگاهي نو به روايت خشک شدن درياچه ساوه»، کيهان انديشه، ش 68، ص 190-195.
33. شيخ صدوق، الامامي، مجلس 48، ص 361، حديث 1. «سماوه»، منطقه اي بين کوفه و شام است(ياقوت بن عبدالله حموي، معجم البلدان، ج3، ص 245).
34. ابن واضح يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 8/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 580/ شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ص 192/ شيخ صدوق، الامامي، ص 361/ بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 1، ص 126/ طبرسي إعلام الوري بأعلام الهدي، ج 1، 56/ ابن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 250/ ابن کثير، تفسير القرآن العظيم، ج 2، ص 328.
35. نعمان بن منذر، يکي از پادشاهان لخمي حيره(شهري در پنج کيلومتري کوفه) بوده که از سوي پادشاهان ساساني، بر اين شهر حکمراني مي کرده است.
36. تفصيل ماجرا را مي توان در اين منابع، پي جويي کرد: ابن واضح يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 8/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 580-581/ بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 1، ص 127-129.
37. ابن هشام حميري، السيره النبويه، ج 1، ص 195 و ص 203/ ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 81-82 و ص 118-119/ يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 9/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 572/ علي بن ابراهيم قمي، تفسير القمي، ج 1، ص 373.
38. يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 8/ شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ص 196/ بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 1، ص 241.
39. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 132.
40. شيخ صدوق، الامالي، مجلس 48، حديث 1، ص 360/ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، ج 1، ص 56.
41. علي بن ابراهيم قمي، تفسير القمي، ج 1، ص 373-374/ شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ص 197/ طبرسي، اعلام الوري بأعلام الهدي، ج 1، ص 58/ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، ج 1، ص 56/ ابن سعد نيز مشابه اين گزارش را آورده است(ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 129).
42. ابن هشام حميري، السيره النبويه، ج 1، ص 241-242. درباره تفسير يا تأويل آيات مربوط به رجم و رانده شدن شياطين، رک: سيد محمد حسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 17، ص 125/ ناصر مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 11، ص 44 به بعد.
43. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 132/ عبدالرحمان بن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 357. ابن هشام و ابن سعد در اين باره گزارش هاي ديگري نيز آورده اند(ابن هشام، السيره النبويه، ج 1، ص 243/ ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 132).
44. شيخ صدوق، الامالي، مجلس 48، حديث 1، ص 360/ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، ج 1، ص 55 و 57.
45. ابن عساکر دمشقي، تاريخ مدينة دمشق، ج 3، ص 423 و ج 38، ص 336/ ابن کثير دمشقي، البدايه و النهايه، ج 2، ص 450. صالحي شامي اين گزارش را به اختصار نقل کرده است(محمد بن يوسف صالحي شامي، سبل الهدي و الرشاد في سيره خير العباد، ج 1، ص 350).
46. شيخ صدوق، الامالي، ص 361/ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، ج 1، ص 56.
47. يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 8.
48. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، ج 1، ص 53-55/ يوسف بن حاتم عاملي، الدّر النظيم، ص 53-55. هم چنين درباره برخي ديگر از حوادث خارق العاده، رک: مجلسي، بحارالانوار، ج 15، ص 254 به بعد.
49. ابن هشام، السيره النبويه، ج 1، ص 199-201/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 573-574.
50. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 120.
51. ابن هشام، السيره النبويه، ج 1، ص 201/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 574. بلاذري، اين جريان را به اختصار گزارش کرده است(بلاذري، انساب الاشراف، ج 1، ص 102-103). ابن شهر آشوب اين جريان را با تفاوت هايي نگاشته است(ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، ج 1، ص 59-60).
52. ابن هشام، السيره النبويه، ج 1، ص 201-202/ ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 119/ مسلم بن حجاج نيسابوري، صحيح مسلم، ج 1، ص 101-102/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 1، ص 574/ بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال، ج 2، ص 5-8.
53. محققان معاصر اين افسانه را به دلايل گوناگون مخدوش و غير معتبر دانسته اند، رک: سيد جعفر مرتضي عاملي، الصحيح من سيره النبي الاعظم(ص) 164-172/ سيد هاشم رسولي محلاتي، درس هايي از تاريخ تحليلي اسلام، ص 191-204/ محمود ابوريه، أضواء علي السنه المحمديه او دفاع عن الحديث، ج 1، ص 187-188/ محمد هادي يوسفي غروي، موسوعه التاريخ الاسلامي، ج 1، ص 265-274.
54. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، ج 1، ص 60.
55. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 96 و 133/ بلاذري، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج 1، ص 105.
56. محمد بن حبيب بغدادي، المحبّر، ص 78/ بلاذري، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج 1، ص 106.
57. ام ايمن، کنيز عبدالله و دايه رسول خدا(ص) که حضرت او را از پدرش به ارث برده بود. نام او«برکه» بود. درباره مقام و منزلت اين بانو نزد پيامبر(ص) همين بس که حضرت درباره او فرموده است: «ام ايمن بعد از مادرم، مادر من بود». چون پيامبر(ص) حضرت خديجه را تزويج کرد، او را آزاد کرد. ام ايمن پس از آزادي، با عبيد بن زيد حبشي ازدواج کرد که ثمره آن پسري به نام«ايمن» بود که در جنگ حنين شهيد شد. بعدها ام ايمن با غلام حضرت خديجه به نام زيدبن حارثه که خديجه او را به پيامبر(ص) بخشيده بود و رسول خدا(ص) او را آزاد کرده بود، ازدواج کرد که ثمره اين ازدواج، اسامه بن زيد بود.(محمد بن سعد، الطبقات الکبري، ج 8، ص، 179/ ابن عبدالبر قرطبي، الاستيعاب، ج 4، 365). در خبري آمده است که ام ايمن امين ترين زنان نزد حضرت زهرا(س) بود(شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، باب 149، ص 187/ محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 43، ص 204).
58. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 133/ بلاذري، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج 1، ص 105-106.
59. بلاذري، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج 1، ص 107/ و نيز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 124.
60. ابن هشام، السيره النبويه، ج 1، ص 218/ ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 121-122/ بلاذري، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج 1، ص 105-106/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 33/ شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ص 183 و 187-188.
61. ابن هشام، السيرة النبوية، ج 1، ص 225/ ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 104 و 124/ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 35/ بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 2، ص 67.
62. رک: سيد جعفر مرتضي عاملي، الصحيح من سيره النبي الاعظم(ص)، ج 2، ص 176-181/ هاشم معروف حسني، الموضوعات في آلاثار و الاخبار: عرض و نقد، ص 200-206/ رسولي محلاتي، درس هايي از تاريخ تحليلي اسلام، ج 1، ص 272-280/ رسول جعفريان، نقد و بررسي منابع سيره نبوي، مقاله«نقد و بررسي سفر پيامبر اکرم(ص) به شام»، نوشته رمضان محمدي، ص 313-331/ غلام حسين زرگري نژاد، تاريخ صدر اسلام(عصر نبوت)، ص 187-192.
63. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 121/ عبدالرحمان بن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 268/ ابوالفتح محمد بن سيد الناس، عيون الأثر في فنون المغازي و الشمائل و السِير، ج 1، ص 45/ احمد بن علي مقريزي، إمتاع الاسماء بما للنبي من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، ج 4، ص 91 و ج 5، ص 63/ صالحي شامي، سُبُل الهُدي و الرشاد في سيره خير العباد، ج 1، ص 388.
64. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 33/ بيهقي، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 2، ص 25.
65. ذوالمجاز، نام بازاري از بازارهاي دوره جاهلي بوده که در يک فرسنگي عرفات تشکيل مي شده است(حموي، معجم البلدان، ج 5، ص 55).
66. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 1، ص 121/ ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 284/ مقريزي، إمتاع الاسماء بما للنبي من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، ج 8، ص 312/ ابن حجر عسقلاني، الاصابه في تمييز الصحابه، ج 7، ص 203.
 
نويسنده: محسن رنجبر
منبع: تاريخ در آينه پژوهش 24

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

hasantaleb

hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها