عضویت العربیة English
امام جواد علیه السلام: کسى که عمه ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است. کامل الزیارات ص 324

سنجش عشق - پیش بینی

سنجش عشق - پیش بینی
دوشنبه 2 اسفند 1389  05:48 ب.ظ

زندگی مهناز

بعد از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم... سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود...اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم... می دونستیم بچه دار نمی شیم...ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست...اولاش نمی خواستیم بدونیم...با خودمون می گفتیم...عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه...بچه می خوایم چی کار؟...در واقع خودمونو گول می زدیم... هم من هم اون...هر دومون عاشق بچه بودیم... تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت...اگه مشکل از من باشه ...تو چی کار می کنی؟...فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم...خیلی سریع بهش گفتم...من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم...علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد... گفتم:تو چی؟گفت:من؟ گفتم:آره...اگه مشکل از من باشه...تو چی کار می کنی؟ برگشت...زل زد به چشام...گفت:تو به عشق من شک داری؟...فرصت جواب ندادو گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم... با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره... گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه... گفت:موافقم...فردا می ریم... و رفتیم...نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید...اگه واقعا عیب از من بود چی؟...سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم... طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه...هم من هم اون...هر دو آزمایش دادیم...بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره... یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید...اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید...با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم

که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس... بالاخره اون روز رسید...علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم...دستام مث بید می لرزید...داخل ازمایشگاه شدم... علی که اومد خسته بود...اما کنجکاو...ازم پرسید جوابو گرفتی؟ که منم زدم زیر گریه...فهمید که مشکل از منه...اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود...یا از خوشحالی...روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد...تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود...بهش گفتم:علی...تو چته؟چرا این جوری می کنی...؟ اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز...مگه گناهم چیه؟...من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم... دهنم خشک شده بود...چشام پراشک...گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری...گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی...پس چی شد؟ گفت:آره گفتم...اما اشتباه کردم...الان می بینم نمی تونم...نمی کشم... نخواستم بحثو ادامه بدم...پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم...و اتاقو انتخاب کردم... من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم...تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم...یا زن بگیرم...نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم...بنابراین از فردا تو واسه خودت...منم واسه خودم... دلم شکست...نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم...حالا به همه چی پا زده... دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم...برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب مانتوام بود... درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم...احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون... توی نامه نوشته بودم: علی جان...سلام...

به نظر شما متن نامه مهناز چي بود

نظرتون رو بگين

بعدازچند روز متن نامه مهناز رو قرار ميدم


kohegham

kohegham
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 25
محل سکونت : تهران

پاسخ به:سنجش عشق - پیش بینی
پنج شنبه 5 اسفند 1389  11:07 ق.ظ

سلام

جواب آزمایش رو برات گذاشتم میتونی برداری و بخونی . فکرش رو هم نمی کردی که اشکال از خودت باشه ، تعجب نکن ون فقط می خواستم امتحانت کنم . الان هم بدون هیچ بحثی از زندگیت میرم بیرون . عشق تو به من واقعی نبود . خداحافظ

setaksabz

setaksabz
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 164
محل سکونت : تهران

پاسخ به:سنجش عشق - پیش بینی
پنج شنبه 5 اسفند 1389  11:38 ق.ظ

 

نقل قول setaksabz

جواب آزمایش رو برات گذاشتم میتونی برداری و بخونی . فکرش رو هم نمی کردی که اشکال از خودت باشه ، تعجب نکن ون فقط می خواستم امتحانت کنم . الان هم بدون هیچ بحثی از زندگیت میرم بیرون . عشق تو به من واقعی نبود . خداحافظ

 

به نظر من هم متن نامه چيزي با همين مضمون است

mamas_5924

mamas_5924
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 263
محل سکونت : فارس

پاسخ به:سنجش عشق - پیش بینی
پنج شنبه 5 اسفند 1389  11:56 ق.ظ

به نظرم اشكال از مرده بوده و توي ياددشات اين موضوع رو خانوم بهش گفته!

 

( ولي خودمونيم ها عجب صبري داشته خانومه كه تا اون روز طاقت آورده و نگفته! عاشق شوهرش بوده واقعا!)

سر سپرده ام پيشاپيش به نيروئي حاکم بر سرنوشتم و در پر کاهي نيز مي آويزم,پس مرا چيزي نيست تا به حفظ آن بکوشم,مرا انديشه اي نيست پس مي توانم ببينم,پس مي توانم خود را به ياد آرم,جدا و در سبکبالي پيشي مي گيرم از عقاب , تا رسم به رهايي

fabahador

fabahador
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 106
محل سکونت : خراسان رضوي
دسترسی سریع به انجمن ها