عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

ده خاطره از شهید صیاد شیرازی

ده خاطره از شهید صیاد شیرازی
سه شنبه 3 اسفند 1389  11:14 ق.ظ

1)خیلی اشکش را نگه می داشت ، توی چشمش ، همسرش فقط یکبار گریه اش را دید ، وقتی امام رحلت کرد . دوستش می گفت : « ما که توی نماز قنوت میگیریم از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را به ما اعطا کند و یا هر حاجت دیگری که برای خودمان باشد اما صیاد تو قنوتش هیچ چیزی برای خودش نمی خواست . بارها می شنیدم که می گفت ( اللهم احفظ قاعدنا الخامنه ای ) بلند هم می گفت از ته دل ... ».


2)اوایل جنگ بود . در جلسه ای بنی صدر بدون « بسم الله » شروع کرد به حرف زدن ، نوبت که به صیاد رسید به نشانه ی اعتراض به بنی صدر که آن زمان فرماده کل قوا بود ، گفت :« من در جلسه ای که اولین سخنرانش بی آنکه نامی از خدا ببرد ، حرف بزند ، هیچ سخنی نمی گویم . »


3)در عملیات طریق القدس ارتش و سپاه که با هم دو لشگر و اندی داشتند ، برای حمله به دشمن به 110 هزار گلوله فقط از یک نوع مهمات نیاز داشتند و ما از این نوع گلوله فقط سیزده هزار تا داشتیم . وقتی آن برادر مسئول آتش ، این برآورد علمی را به ما نشان داد ، اصلا نفهمیدیم چطور شد که گفتیم : شما بقیه کار ها را بکنید ، مهمات در راه است و می رسد . بلافاصله به خدا پناه بردیم که خدایا این چه بود که ما گفتیم . فقط همین را بگویم تا موقعی که بچه ها بستان را گرفتند تا آن موقع ، آن برادر مسئول آتش یادش رفته بود که مهمات چه شد ؟

4)می گفت : « پول برای من با کثافت فرقی نمی کند » . الان کسی این حرفها را باور نمی کند ، اما علی بعد ازپیوستن به دانشگاه افسری ، همه حقوق خود را به من می داد می گفت : مادر ، من یک جور گلیم خود را از آب بیرون می کشم ، اما شما 5 تا پسر و 2 تا دختر دارید. البته بعد از ازدواج نیز باز بخشی از حقوقش را برای ما می فرستاد و تا وقتی شهید شد ای مقرری قطع نمی شد. علی می گفت بابا چطور با این حقوق ناچیز بازنشستگی که تازه همین چند وقت پیش شد 120 هزار تومان ، می توان این خانواده شلوغ و پر رفت و آمد را بچرخاند .

5) قرار بود صبح روز عید غدیر برود به خدمت آقا و درجه ی سرلشگری اش را بگیرد . همه تبریک گفتند خودش می گفت : « درجه گرفتن فقط ارتقای سازمانی نیست و قتی آقا درجه را روی دوشم بگذارند . حس می کنم ازم راضی هستند . وقتی ایشان راضی باشد امام عصر ( عج ) هم راضی اند . همین برایم بس است . انگار مزد تمام سالهای جنگ را یکجا بهم داده اند .»

6) صبح روز بعد از خاکسپاری ، خانواده اش نماز صبح را خواندند و از آن طرف رفتند بهشت زهرا(س) ، سر قبر صیاد . اما پیش از آنها کسی دیگری هم آماده بود آقا که گفت « دلم برای صیادم تنگ شده ، مدتی است ازش دور شده ام . »

7)شهيد صياد شيرازي و كاوه مثل دو برادر بودند . وقتي آن دو را كنار هم ديديم انگار سپاه و ارتش در كنار هم بودند . آنقدر اين دو نفر با هم همراه و مانوس بودند و رفاقت ودوستي شان در اعماق وجودشان رسوخ كرده بود كه فكر مي كردي يك روح در دو كالبد رسوخ كرده است. رفاقت اين دو يك حالت عجيبي را بين برادران بسيجي ، سپاهي و ارتشي ايجاد كرده بود.

8)جلسه اي بين فرمانده نيروي زميني ارتش (آقاي صياد شيرازي) و آقاي كاوه بود. بعد از اتمام جلسه كاوه نزد من آمد و گفت: من با صياد شيرازي جر و بحث كردم و روي او توپ رفتم. عصباني شدم و يك حرفهايي زدم. ظاهراً قضيه از اين قرار بوده كه يكي از گردانهاي كاوه در محاصره بودند و نياز به كمك نيروهاي ارتش براي رهايي از محاصره داشته لذا روي همين قضيه با آقاي صياد شيرازي درگير مي شود و ظاهراً جسارتي هم نسبت به ايشان مي كند. روز بعد قرار بود من به همراه آقاي صياد شيرازي به جنوب بروم. من خيلي ناراحت بودم. با خودم گفتم: اگر آقاي صياد شيرازي گلايه اي در اين مورد بكند، من چه جوابي براي او خواهم داشت؟ بالاخره كاوخ نيروي من بود و من پاسخگوي كليه اقدامات و رفتار او بودم. در مسير راه آقاي صياد شيرازي شروع به صحبت در مورد آقاي كاوه كرد ولي نه بعنوان گلايه بلكه او از كاوه تمجيد كرد. من با خودم فكر كردم كه الان ايشان گلايه خواهد كرد ولي اينطور نشد. آقاي صياد شيرازي به من گفت: من از شما يك تقاضا دارم و خواهش مي كنم كه مراقب آقاي كاوه باشيد. كاوه از شما حرف شنوي دارد شما به او تذكر دهيد كه در عملياتها زياد جلو نرود و خود را خطر نيندازد. كردستان به آقاي كاوه نياز دارد و اگر به ايشان آسيبي برسد، خسارت بزگي براي نظام خواهد بود و نظام به ايشان نياز دارد. آقاي صياد شيرازي هيچ حرفي از جلسه روز قبل به ميان نياورد.

9)مهدي صياد شيرازي (پسر ارشد شهيد): "(شهيد صياد) از طريق ارتباط با علمايي چون آيت الله بهاءالديني و يا شخصيت‌هاي معنوي، سعي داشتند به اهل بيت تقرب بجويند. واقعيت اين است كه پدرم صرفاً يك فرد نظامي نبودند. آيت الله بهاءالديني مي فرمودند: "پدرت يك روحاني بود در لباس نظامي. "

10)حجت الاسلام صفايي، رئيس دفتر عقيدتي سياسي فرماندهي معظم كل قوا: "ايشان (شهيد صياد) به خاطر كسب معنويت مقيد بود كه هر بار كه از قم عبور مي‌كند، ولو شده ده دقيقه، يك ربع به محضر ايشان (آيت الله بهاءالديني) برسد.مرحوم آيت الله بهاءالديني هم خيلي ايشان را دوست داشتند. ايشان يك حالت مريد و مرادي نسبت به آيت الله بهاءالديني داشت. "
 

سر سپرده ام پيشاپيش به نيروئي حاکم بر سرنوشتم و در پر کاهي نيز مي آويزم,پس مرا چيزي نيست تا به حفظ آن بکوشم,مرا انديشه اي نيست پس مي توانم ببينم,پس مي توانم خود را به ياد آرم,جدا و در سبکبالي پيشي مي گيرم از عقاب , تا رسم به رهايي

FABAHADOR

FABAHADOR
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 106
محل سکونت : خراسان رضوي
دسترسی سریع به انجمن ها