عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

آثارسازندگی برخی نام های قیامت در قرآن4

آثارسازندگی برخی نام های قیامت در قرآن4
سه شنبه 3 اسفند 1389  10:34 ب.ظ

خوف از گناه
انسان در مسیر فرمانبرى دچار لغزش و خطا مى‏شود. این لغزش‏ها موجب پدید آمدن حالاتى روحى در انسان مى‏شود. برخى از انسان‏ها پس از هر خطا و لغزش به انتقام و عذاب خداوند اندیشه مى‏کنند و چنان شرمسار و نگران مى‏شوند که امید رستگارى را از دست مى‏دهند. از میان رفتن امید به منزله از دست دادن یکى از دو بال حرکت است. امید به موفقیت، و هوشیارى در برابر موانع موفقیت دو بال پرواز به سوى هر مقصدى است.
برخى دیگر از انسان‏ها هنگامى که به لغزش و خطا مبتلا مى‏شوند به رحمت و مغفرت پروردگار مى‏اندیشند و در نتیجه امید خود را زنده نگه مى‏دارند. این دسته از انسان‏ها اگر با اندیشیدن به رحمت و مغفرت پروردگار از مجازات پروردگار غافل شوند، رفته رفته به گناه و خطا عادت مى‏کنند و از مسیر کمال باز مى‏مانند. این افراد بال دیگر پرواز یعنى هوشیارى در برابر موانع موفقیت را از دست داده‏اند.
بهترین حالت روحى، از آن انسان‏هایى است که همزمان با امید به رحمت و مغفرت به انتقام و عذاب خداوند نیز فکر مى‏کنند. چنین افرادى هر دو بال پرواز را در اختیار دارند. امام صادق(ع) از پدر بزرگوارشان نقل کرده‏اند که ایشان فرموده‏اند: «انه لیس من عبد مؤمن الا وفى قلبه نوران: نور خیفة و نور رجاء لو وزن هذا لم یزد على هذا، و لو وزن هذا لم یزد على هذا؛» در قلب بنده مؤمن دو نور است، نور بیم و نور امید؛ اگر این دو نور اندازه‏گیرى شوند هیچ یک بیشتر از دیگرى نیست.
خوف از غفلت و کوتاهى
کسى که عظمت خداوند را مى‏شناسد حتى اگر شناخت او اجمالى باشد به خوبى مى‏داند که هرگز نمى‏تواند اعمالى را انجام دهد که در خور عظمت پروردگار باشد. چنین انسانى مى‏داند که عمل او در برابر فضل و رحمت پروردگار بسیار ناچیز است. او مى‏داند که هرگز نمى‏تواند شکر نعمت‏هاى پروردگار را به جاى آورد. از سوى دیگر مى‏داند که اگر در حد توان خویش به طاعت و عبادت خداوند قیام کند پروردگار مهربان کمبودهاى عمل او را به لطف خویش جبران مى‏کند. چنین بنده‏اى از این خائف است که در قیام به طاعت و عبادت پروردگار کوتاهى کرده باشد و در اثر ناآگاهى یا غفلت آن چه را در توان داشته ترک کرده باشد. چون احتمال چنین غفلتى همواره وجود دارد، بنده مؤمن هیچ گاه اعمال خود را کافى نمى‏داند و در هراس از غفلت به سر مى‏برد. این هراس او را درباره گذشته و آینده بیمناک مى‏کند. درباره غفلتى که احتمالا در گذشته رخ داده از خداوند طلب بخشایش مى‏کند و درباره غفلتى که ممکن است پیش آید به خدا پناه مى‏برد. امیرالمؤمنین(ع) در خطبه همام درباره انسان متقى مى‏فرمایند: «یبت حذراً... حذراً لما حذر من الغفله؛ » شب در حالت ترس به سر مى‏برد... ترسان از غفلتى که مرتکب شده است.
خوف از عاقبت بد
ایمان به خداوند ارزشمندترین چیزى است که دنیا و آخرت انسان را زیبا و آباد مى‏گرداند. انسان مؤمن رستگارى خود را در گرو حفظ و رشد ایمان خود مى‏داند. کسى که مى‏خواهد از هر خوفى رها شود و غم و اندوه، او را آزار ندهد باید ایمان خود را حفظ کند و اعمال صالح انجام دهد: «من أامن باللَّه والیوم الاخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون» هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و کار نیکو کند، پس بیم و اندوهى نخواهد داشت.
ولى حفظ ایمان کار دشوارى است. ایمان انسان در مسیر زندگى همواره تهدید مى‏شود. محبت دنیا و وابستگى به فرزندان و اموال ممکن است انسان را در دو راهى کفر و ایمان قرار دهد و ضعف ایمان موجب انتخاب مسیر و کفر و هلاکت گردد. خداوند متعال در سوره توبه آیات بیستم تا بیست و چهارم کسانى را که ایمان آورده‏اند و از وابستگى‏هاى خویش به دنیا و محبت مال و فرزند رها شده‏اند و هجرت و جهاد کرده‏اند، رستگار و داراى بالاترین مقامات معرفى مى‏فرماید و به آنان رحمت و رضوان و جاودانگى در بهشت را وعده مى‏دهد؛ در حالى که کسانى که نمى‏توانند از این وابستگى‏ها رها شوند، در خطر بى‏ایمانى و گمراهى هستند.
«قل ان کان اباءکم و ابناءکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقتر فتموها و تجارة تخشون کسادها و مسکن ترضونها احب الیکم من اللَّه و رسوله و جهاد فى سبیله فتربصوا حتى یأتى اللَّه بامره و اللَّه لا یهدى القوم الفاسقین؛»
بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى که گرد آورده‏اید و تجارتى که از کسادش بیمناکید و سراهایى را که خوش مى‏دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏داشتنى‏تر است پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را به اجرا در آورد و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمى‏کند.
از دیگر چیزهایى که ایمان انسان را تهدید مى‏کند انحرافات فکرى است. این انحرافات گاهى در نتیجه وابستگى‏هاى پنهان به دنیا و شهوات است و گاهى در اثر گناه و کوتاهى در عبادت و اطاعت خداوند پدید مى‏آید. این عوامل را با مراقبت مى‏توان تا حدودى چاره کرد ولى راهزنان ایمان بسیار زیادند و هر لحظه ممکن است ایمان انسان را بربایند و شقاوت و بیچارگى آخرت را پدید آورند. هر مؤمنى از خود مى‏پرسد آیا مى‏توانم تا پایان عمر ایمان خود را حفظ کنم و عمل خویش را چنان صالح سازم که اهل سعادت باشم؟ و چون از آینده بى‏خبر است و بر ضعف و ناتوانى خود آگاه است احتمال مى‏دهد خداوند عنایت و لطف خویش را از او بگیرد و او قادر به حفظ ایمان خود و پایدارى بر عمل صالح نشود. نامعلوم بودن عاقبت انسان را هراسناک مى‏کند هراس از عاقبت کار چنان است که حتى برترین اولیاء خدا از عاقبت کار خود خائف هستند. البته مراتب ایمان و خوف آنان با انسان‏هاى معمولى متفاوت است ولى در این حقیقت با ما مشترکند که باقى ماندن بر طریق صواب، جز با عنایت و لطف خداوند ممکن نیست. امام على بن الحسین (ع) با خداى خویش این گونه مناجات مى‏کند: «لیت شعرى اللشقاء ولدتنى امى ام للعناء ربتنى فلیتها لم تلدنى و لم تربنى، و لیتنى علمت امن اهل السعادة جعلتنى و بقربک و جوارک خصصتنى فتقر بذلک عینى و تطمئن‏له نفسى»
خوف از جهان پس از مرگ
از لحظه مرگ و تسلیم جان تا هنگام محاسبه قیامت و تا زمانى که انسان‏ها جزاى زندگى دنیایى خویش را مى‏بینند و مى‏گیرند همه این مراحل احوالى است که تصور آنها انسان را بیمناک مى‏کند. کسى که معتقد است دنیا مزرعه آخرت است تمام شدن فرصت براى برداشت توشه را خوش نمى‏دارد و از لحظه پایان این فرصت مى‏هراسد کسى که ضعف خویش را مى‏داند و بر لغزش‏هاى خود آگاه است و بر جهل خود نسبت به بسیارى از خطاها و کوتاهى‏ها واقف است مى‏ترسد که از پاسخ به نکیر و منکر باز ماند و در هنگام برپایى دادگاه عدل پروردگار از خجلت گناه سرافکنده شود و از رنج حسرت آزرده گردد و بر عذاب خداوند تاب نیاورد که هیچ کس را چنین تاب و توانى نیست.
مرگ دروازه ورود به جهانى است که آغاز آن تسلیم جان است و پایان آن دریافت نتیجه اعمال. تصور همه لحظات این جهان همچون زنگ خطرى است که غفلت را مى‏زداید و هوشیارى را به ارمغان مى‏آورد از همین روست که یاد مرگ احیاگر لحظه‏هاى حیات است. بدون مرگ زندگى عین مردگى است. کسى که از مرگ و احوال پس از آن بیمناک نباشد در همین جهان مى‏میرد، چرا که مرده کسى است که از حرکت باز مى‏ماند و غفلت از مرگ انسان را از حرکت پویا به سوى کمال محروم مى‏سازد. از همین روست که در روایات یاد مرگ را گرامى و مبارک داشته‏اند. امیرالمؤمنین(ع) مى‏فرمایند: «اوصیکم بذکر الموت و اقلال الغفلة عنه و کیف غفلتکم عما لیس یغفلکم» شما را به یاد مرگ و کاستن از غفلت سفارش مى‏کنم و چگونه از چیزى غافل شوید که شما را فراموش نمى‏کند.
تصور صحیح از مرگ و حیات اخروى، معناى زندگى را عوض مى‏کند. کسى که به جهان آخرت ایمان ندارد و از مرگ بیمناک نیست هر کوششى مى‏کند براى گریز از مرگ است زیرا خوردن، آشامیدن، پوشیدن، ورزش و خلاصه همه کارها را براى ماندن و بهتر ماندن انجام مى‏دهد. تلاش براى ماندن، گریز از رفتن است و رفتن همان مرگ است و هیچ کس را از این رفتن گریزى نیست.امیرالمؤمنین(ع) در موعظه‏اى بلیغ مى‏فرمایند: «و انتم طرداء الموت ان اقمتم له اخذکم، و ان فررتم منه ادرککم، و هو الزم لکم من ظلکم. الموت معقود بنواصیکم.»
شما از ترس مرگ از جا جسته‏اید اگر بایستید شما را مى‏رباید و اگر بگریزید شما را در مى‏یابد مرگ از سایه‏هاتان با شما همراه‏تر است، مرگ به پیشانى شما چسبیده است.
خوف دورى از خدا
آن چه تاکنون از انواع خوف در قلمرو رابطه انسان و خدا گفتیم به آینده انسان مربوط مى‏شود. انسان از گناه مى‏هراسد زیرا آینده گناه کار را هولناک مى‏بیند، از غفلت بیمناک است زیرا آینده انسان غافل تیره و تار است و از مرگ و حوادث پس از آن مى‏ترسد چون مرگ و جهان آخرت آینده گریزناپذیر اوست ولى بندگان برگزیده خدا و اولیاء معصوم او در دل خود خوفى دارند که از هر خوفى برتر و در عین حال زیباترین جلوه بندگى انسان در برابر خداست. ولى خدا در هر لحظه به رضاى خدا و به قرب و بعد خویش از خداوند مى‏اندیشد و از این تصور که شاید خداوند از او راضى نباشد و شاید اکنون دور از خدا به سر برد بیمناک مى‏شود. او خدا را دوست دارد و دورى از خدا و سخط خدا را خوش نمى‏دارد. این نارضایتى و بعد در هر لحظه براى او ناخوشایند است خواه اکنون و در این جهان باشد و خواه پس از مرگ و در صحنه قیامت او را اگر به آتش عذاب بسپارند به رنج حاصل از آتش نمى‏اندیشد، بلکه دورى از خدا او را مى‏آزارد. امیرالمؤمنین(ع) وقتى عقوبت خدا را تصور مى‏کند با خداى خویش چنین مى‏گوید: «فلئن صیرتنى للعقوبات مع اعدائک و جمعت بینى و بین اهل بلائک و فرقت بینى و بین احبائک و اولیائک فهبنى یا الهى و سیدى و مولاى و ربى صبرت على عذابک فکیف اصبر على فراقک؛ » اگر مرا همراه دشمنانت به عقوبت‏ها دچار سازى و مرا با اهل عذاب همراه سازى و میان من و دوستان و اولیائت جدایى افکنى؛ اى معبود من! و اى آقا و مولاى و پروردگار من! گیرم که بر عذاب تو شکیبا باشم ولى چگونه مى‏توانم دورى تو را تاب آورم.
داشتن دو بال خوف و رجاء در زندگی دنیا و آخرت همواره یاور انسان در کارهای سخت و مشکل است. زیرا وقتی صحنه گناهی برای انسان پیش می آید با داشتن خوف است که از گناه باز می ایستد و اگر مرتکب گناه شد با بال امید است که روی به درگاه خدا می آورد و توبه می کند. با داشتن این دو صلاح در دنیا انسان می تواند خود را در روز سختی ،بلا، آشکار شدن گناهان، روز حسرت، امیدوار باشد.
یعنی با داشتن خوف دیگر مرتکب گناه نمی شود تا همچون گنه کاران حسرت بازگشت به دنیا را داشته باشد؛ تا گناهان خو را جبران کند. یا در روزی که همه جزای کار خود را می بینند او چون گناه نکرده و یا توبه کرده است در صف سعادتمندان قرار می گیرد و نیازی به فریاد زدن مثل گنه کاران را ندارد تا شاید مفری پیدا کند.
تقویت گذشت و ایثار
گذشت و ایثار دو واژه مقدس در ادبیات ماست . همیشه و هر زمان در طول تاریخ بشریت " از خود گذشتگی " جایگاهی بسی ژرف در ارزش های انسانی داشته است و از جمله خصوصیات اخلاقی والا به شمار می رفته است .
برای گذشت و ایثار باید خیلی بزرگوار بود و برای بزرگوار بودن باید خیلی انسان بود.اما برای انسان های واقعی این گذشت و بزرگواری آنچنان دلپذیر و لذت بخش است که هرگز آن را با خودخواهی های دیگران عوض نمی کنند و احساس رضایت حاصل از این ایثار را بر حس خودخواهی ترجیح می دهند. فداکاران از فداکاری خود خشنودند اما هرگز ظالمان از ظلم خود لذت نمی برند مگر آنکه شخصیتی بیمارگونه داشته باشند.
معنای ایثار
ایثار که به معنای از خود گذشتگی و ترجیح و برتری است ، در اخلاق اسلامی به معنای گذشت از خود به نفع دیگران است و اینکه درباره چیزهایی را که خود به آن نیازمندیم، دیگران را بر خود ترجیح دهیم.
اگر بخشی از مال خود را به دیگران بدهیم و برای خود هم نگه داریم، انفاق کرده ایم، ولی « ایثار » این است که مال خود را تماما به دیگری ببخشیم، در حالی که خود به آن نیاز داریم.
قرآن در این باره می‌فرماید:. . . و یوثرون علی انفسهم و لوکان بهم خصاصه و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون) (بخشی از آیه 9 سوره حشر) هر چند خودشان احتیاجی مبرم داشته باشند، آنها را بر خود مقدم می‌دارند. و هر کس از خسٌت نفس خود مصون ماند، رستگار می‌گردد.
بالاترین درجات جود و بخشش ، ایثار است ، چه آنکه در ایثار هم با مال و هم با جان با نیاز مبرم و ضرورى خود آن را به دیگران مى دهد و خود را فدا مى کند. انفاق وجود مرتبه اش پائین تر از ایثار است ،: در ایثار خشنودى خداى متعال بسیار در آن دخیل است ، چه آنکه کسى جانش را فداى شخصى مى نماید که در حال غرق شدن است ، تا شیاد او را نجات بدهد و خود جان مى دهد و غرق مى شود، اینجا مدح حق درباره ایثارگر هزاران برابر انفاقى است که انسان مى کند. در ادبیات دینی ما گذشت و ایثار اوج بزرگواری ها و گذشت کنندگان کسانی اند که مزدشان با خدا است. امام على علیه‏السلام: اَلعَفوُ تاجُ المَکارِمِ؛گذشت، اُوج بزرگواریهاست.
رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله : إِذا اوقِفَ العِبادُ نادى مُنادٍ: لِیَقُم مَن أَجرُهُ عَلَى اللّه‏ِ وَلیَدخُلِ الجَنَّةَ قیلَ: مَن ذَاالَّذى أَجرُهُ عَلَى اللّه‏ِ؟ قالَ: العافُونَ عَنِ النّاسِ ؛ هنگامى که بندگان در پیشگاه خدا مى‏ایستند، آواز دهنده‏اى ندا دهد: آن کس که مزدش با خداست برخیزد و به بهشت رود. گفته مى‏شود: چه کسى مزدش با خداست؟ مى‏گوید: گذشت کنندگان از مردم.
افراد با گذشت و ایثار در این دنیا با بندگان خداوند با راستی و مهربانی برخورد می کنند و در آخرت در یوم الحسرت همچون ظالمان و بدکاران و کسانی که جز اندک کار خیر چیزی ندارند انگشت حسرت به دهان نمی گیرند.
در یوم التلاق ویوم الجمع هنگام ملاقات خداوند روسفید و خوشحال اند و هنگام دیدن آشنایان و دوستان چون به آن ها ظلم نکرده بلکه از خود گذشته اند ترسی از حق الناس ندارند. و در یوم الجزاء پاداش کار نیک خود را می بینند. با آشکار شدن همه اعمال در یوم تبلی السرائر آشکار می شود ترسی ندارد از آشکار شدن اعمالش چرا جز نیکی و خیر چیزدیگری در این دنیا انجام نداده است.

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

hasantaleb

hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها