عضویت العربیة English
امام جواد علیه‌السلام: عزّت مؤمن در بى نیازى او از مردم است. بحارالأنوار، ج 75، ص 109

بنی اسراییل2

بنی اسراییل2
سه شنبه 3 اسفند 1389  10:57 ب.ظ

هجرت
حضرت یوسف در اثر حوادث پیش آمده به ریاست مصر رسید و بعد از شیوع قحطی در فلسطین به همراه حضرت یعقوب به مصر سفر کرد و نزد یوسف ماند. پس از مرگ یوسف و برادرانش نسل های بعدی به سرعت زیاد شدند و قومی بزرگ را تشکیل دادند تا که مصر را فرا گرفتند؛ در نتیجه حاکمان به سخت گیری و برخورد شدید با آنان پرداختند با آن که بسیاری از بنی اسراییل به بردگی مصریان در آمدند و به دستور فرعون هر فرزند پسری که در قوم بنی اسراییل متولد می شد باید به قتل می رسید. حضرت موسی در سال 1290 ق.م مبعوث شد تا زمینه ی نجات بنی اسراییل را از چنگال فرعون ایجاد کند و آن ها را از مصر به طرف ارمن کنعان برد. پس او رهبران اسراییل را جمع کرد و از آنان خواست برای رهایی خود به منطقه «کنعان» باز گردند تا از نعمت های آن بهره مند شوند. با قدرتی که خداوند به حضرت موسی (ع) و برادراش هارون داد آنان توانستند به مصر بازگزدند و با فرعون درباره ی رها کردن بنی اسراییل از بردگی گفت و گو کنند. اگر چه فرعون در ابتدا با این درخواست موافقت نکرد؛ اما معجزات فراوان حضرت موسی(ع) و مشکلاتی که برای فرعون به وجود آمد او را مجبور به رهایی بنی اسراییل ساخت.
یهودیان این روز رهایی را به عنوان «عید پسح» جشن می گیرند.
پس از مدتی بنی اسراییل به همراه حضرت موسی(ع) به وادی کوه سینا رسیدند و حضرت موسی در آن کوه گفت و گوی مفصلی با خدا داشت و نتیجه آن گفت و گو ده فرمان از سوی خدا بود. هنوز حضرت موسی(ع) عبادت و برنامه خود را در کوه سینا به پایان نرسانده بود که به علت طولانی شدن غیبت او بنی اسراییل از سامری خواستند برای آنان خدایی بسازد که در غیاب موسی آن را عبادت کنند. سامری با پذیرش در خواست آنان و جمع آوری طلا و جواهرشان مجسمه ای در شکل گوساله ساخت! پس بنی اسراییل مشغول به گوساله پرستی شدند. با توجه به مطالب تاریخی نقل شده در سفر لاویان حضرت موسی (ع) با دیدن گوساله پرستی قوم خود بسیار عصبانی شد و لوحی از دستورات الهی که خدا به خاطر این 40 روز عبادت به وی عطا کرده بود را به زمین انداخت و لوح فرمان های خداوند شکست سپس موسی(ع) مجبور شد برای گرفتن دوباره ی این لوح 40 روز دیگر عبادت کند. وقتی خدا دوباره لوح را به وی داد فرمان های دیگری (که برای بنی اسراییل جنبه ی مجازات داشت) مانند تعطیلی روز شنبه به آن اضافه شده بود.
در این جا لازم است که اشاره شود طبق سفر اعداد عهد عتیق؛ هنوز مدت زیادی از توقف بنی اسراییل در وادی سینا نگذشته بود که به دستور خدا، حضرت موسی(ع) به سر شماری برای جنگ پرداخت پس از آن ابری بر سر خیمه عبادت بنی اسراییل ظاهر شد و با حرکت آن ابر بنی اسرایل نیز به دنبال آن به سمت کنعان می رفتند. در نزدیکی فلسطین حضرت موسی عده ای را به همراه یوشع نبی به فلسطین فرستاد با از وضع تا از وضع آن جا کسب اطلاع کنند هیئت اعزامی پس از بازگشت گزارش دادند که : «جمعیتی ظالم و سرکش در آن جا زندگی می کنند.» بنی اسراییل ترسیدند و حاضر نشدند به فرمان حضرت موسی به فلسطین بروند لذا 40 سال در بیابان ها سرگردان بودند.
با توجه به متن بالا احساس می شود که حضرت موسی امر به کشتن انسان هایی بی گناه که در کشور خود در حال سکونت بودند را فقط به دلیل این که قوم خود زمانی در آن خاک زندگی می کردند می دهد، که این امر مغایر با سنت الهی می باشد. (این عمل درست همان عملی است که اکنون اسراییل در حال انجام آن است.)
حالا این موضوع را با توجه به آیات 57-59 سوره ی بقره بررسی می کنیم: (آیه ی 57 تقریبا به همین صورت در سوره ی اعراف آیه ی 160 نیز تکرار شده است. ) پس از آن که بنی اسراییل از چنگال فرعون نجات پیدا کردند از موسی(ع) طبق فرمان خدا دستور یافتند که در سرزمین مقدس فلسطین وارد شوند، ولی گروه بنی اسراییل چنان که رسم دیرینه ی آن ها بود، زیر بار این فرمان نرفتند؛ بلکه گفتند: «تا مردم ستمکار از آن بیرون نروند ما داخل نمی شویم.» و به این هم اکتفا نکردند بلکه به موسی (ع) اعلام داشتند که: تو و خدایت به جنگ آن ها بروید، پس از پیروزی شما ما وارد آن سرزمین خواهیم شد.
موسی از این سخن سخت ناراحت شد و به درگاه خدا عرضه داشت که: «من جز مالک خود و برادرم نیستم بین من و قوم من جدایی بینداز.» در اثر این نافرمانی بود که بنی اسراییل مدت 40 سال در صحرای «سینا» هم چنان سرگردان ماندند. در این سرگردانی بود که به خلاف کاری های خویش پی بردند و از خداوند خواستند که نعمت های خویش را بار دیگر بر آن ها ارزانی دارد. که با توجه به آیه خدا در این جا نیز به آن ها نعمت های فراوانی داد که عبارت بودند از: سایه ای که همواره بالای سرشان بود (و مطمئنا بهترین وسیله برای فرار از گرمای بیابان)، غذای مخصوصی که دائما برای آن ها فراهم می شد.
از آیات قرآن برمی آید که «قریه» در آیه 58 بقره همان بیت المقدس است: «اُدخُلوا الاَرضَ المُقَدّسه»
در این جا قرآن باز به یهود خطاب می کند به گذشتگان شما فرمان دادیم وارد آن محیط پر نعمت شوند و به نحو دلخواه از آن استفاده کنند. قرآن می گوید: «و به آن ها دستور داده شد که هنگام ورود به بیت المقدس با حالت خضوع و خشوع باشند و از گناهان گذشته خود استغفار کنند و برای این که همگی به طور آشکار در این استغفار شرکت جویند مأمور شدند کلمه مختصر و پر معنی «حطه» را بر زبان جاری کنند. اما چنان چه از وضع یهود اطلاع داریم عده ای از آن ها در انجام این مأموریت نیز سر پیچیدند و از گفتن این کلمه مختصر و مفید ابا ورزیدند؛ بلکه به جای این کلمه، کلمه ی نامناسبی به طور استهزا بیان کردند.
سپس آیه می گوید: «ما هم به این عده پست و ستمگر به واسطه گناه و سرپیچی آن ها عذاب خویش را فرو می فرستیم» طبق برخی از روایات این عذاب یک نوع «طاعون» بوده که به سرعت در بین آن ها شیوع پیدا می کند.


دلیل ذلت یهود چیست؟
از آیه 61 بقره استفاده می شود این که خداوند خواری و ذلت را در دنیا بر یهود قرار داد به دو دلیل بود:
یکی برای کفر ورزیدن و سرپیچی از دستورات پیامبران و غیر خدا را عبادت نمودن . دوم این که مردان حق و فرستادگان خدا را می کشتند. اصولا این ذلت نتیجه سنگدلی و قساوت قلب و بی اعتنایی آن ها به قوانیدن الهی بود که هم امروز نیز به روشنی ادامه دارد.
در حدیثی در این باره می خوانیم: یکی از اصحاب پیامبر به نام ابوعبیده جراح از رسول خدا (ص) پرسید کدام دسته از مردم عذابشان در روز رستاخیز از همه بیشتر است. پیامبر (ص) در پاسخ فرمودند: کسی که پیامبر و یا امر کننده به نیکی ها را بکشد، پس از آن آیه 20 ال عمران را تلاوت فرمود. سپس اضافه نمود ابا عبیده یهود در یک ساعت 43 نفر از پیامبران خدا را کشتند 112 نفر از مردم صالح که ار این پیامبران حمایت نمودند را نیز به قتل رسانیدند.

ویرانی بیت المقدس
آنچه از تاریخ بنی اسراییل استفاده می شود این است که نخستین کسی که به آن ها هجوم آورد و بیت المقدس را ویران کرد «بخت النصر» پادشاه بابل بود و هفتاد سال بیت المقدس به همان حال باقی ماند تا یهود قیام کردهد و آن را نوسازی نمودند دومین کسی که بر آن ها هجوم برد قیصر روم «اسپیانوس» بود که وزیرش «طرطوز» را مأمور این کار کرد، او به تخریب بیت المقدس و تضعیف و قتل بنی اسراییل کمر بست و این حدود یکصد سال قبل از میلاد مسیح بود.
بنابراین ممکن است دو حادثه ای که قرآن به آن اشاره می کند همان باشد که در باریخ بنی اسراییل نیز آمده است، زیرا حوادث دیگر در تاریخ بنی اسراییل آن چنان شدید نبود که حکومت آن ها را به کلی متلاشی کند. ولی حمله بخت النصر، قدرت و شوکت آن ها را به کلی در هم کوبید، این تا زمان «کوروش» ادامه داشت، و پس از آن بنی اسراییل مجددا به قدرت رسیدند و این وضع ادامه داشد تا بار دیگر قیصر روم بر آن ها هجوم و دو حکومتشان را متلاشی کرد( بنی اسراییل پس از فوت سلیمان دو دولت تشکیل دادند؛ یکی دولت اسراییلی و دیگری دولت یهود.) و این در به دری همچنان ادامه یافت (تا در این اواخر که به کمک قدرت های جهانخوار و استعمار گر حکومتی برای خود دست و پا کردند.)
«طبری» در تفسیر خود نقل می کند که پیامبر (ص) فرمود: مراد از فساد اول قتل حضرت زکریا و گروهی از پیامبران، و منظور از وعده ی نخستین وعده ی انتقام الهی از بنی اسراییل به وسیله «بخت النصر» می باشد، و مراد از فساد دوم شورشی است که بعد از «آزادی به وسیله یکی از سلاطین فارسی» مرتکب شدند و دست به فساد زدند و مراد از وعده ی دوم هجوم «انطیاخوس» پادشاه روم است.
این تفسیر با تفسیر اول تا اندازه ای قابل انطباق است ولی هم راوی این حدیث مود وثوق نیست و هم انطباق تاریخ «زکریا» و «یحیی» بر تاریخ «بخت النصر» و «اسپیانوس یا انطیاخوس» محرز نمی باشد، بلکه بنا به گفته بعضی بخت النصر معاصر «ارمیا» یا «دانیال» پیامبر بوده و قیام او حدود ششصد سال پیش از زمان یحیی صورت گرفته است. بنابراین چگونه قیام بخت النصر می تواند برای انتقام خون یحیی باشد!؟
بعضی دیگر گفته اند بیت المقدس یک بار در زمان داود و سلیمان ساخته شد و بخت النصر آن را ویران کرد که این همان وعده اولی است که قرآن به آن اشاره می کند و بار دیگر در زمان پادشاهی هخامنشی ساخته شد و آن را «طیطوس» رومی ویران ساخت (توجه داشته باشید طیطوس یا طرطوز که در بالا ذکر شد قابل انطباق است.) و از آن پس همچنان ویران ماند تا در عصر خلیفه دوم که آن سرزمین به وسیله مسلمانان فتح شد. (این تفسیر نیز با تفاسیر بالا منافاتی ندارد.)
در برابر تفاسیر فوق و تفاسیر دیگری که کم و بیش با آن ها هماهنگ است، تفسیر دیگری است که با آنچه گفته شد به کلی متفاوت است و آن این که :
این دو حادثه تاریخی در گذشته و در زمان نزول قرآن واقع نشده بوده بلکه مربوط به آینده است که یکی از آن ها احتمالا فساد آن ها رد آغاز اسلام بود که منجر به قیام مسلمانان به فرمان پیامبر (ص) بر ضد آنان شد و به کلی از جزیره عرب بیرون رانده شدند و دیگری مربوط به قیام نازی های آلمان به ریاست هیتلر بر ضد یهود بوده است.
ولی اشکال این تفسیر در این است که در هیچیک از آن ها داخل شدن قوم پیروزمند در بیت المقدس نا چه رسد به ویران کردن آن وجود ندارد.
آخرین احتمال این که بعضی احتمال داده اند دو حادثه مربوط به رویداد های بعد از جنگ جهانی دوم و تشکیل حزبی به نام «صهیونیسم» و تشکیل دولتی به نام «اسراییل» در قلب ملل اسلامی است، منظور از فساد اول بین اسراییل و برتری جویی آنها همین است، و منظور از انتقام اولی آن است که ممالک اسلامی در آغاز که از این توطئه آگاه شدند دست به دست هم دادند و توانستند بیت المقدس و قسمتی از شهر ها و قصبات فلسطین را از چنگال یهود بیرون آورند، و نفوذ یهود از مسجد الاقصی به کلی قطع شد.
منظور از فساد دوم هجوم بنی اسراییل با اتکای نیروهای استعماری جهانخوار و اشغال سرزمین های اسلامی و گرفتن بیت المقدس و مسجدالاقصی است.
به طوری که مسجد القصی را از چنگال آن ها بیرون آورند و نفوذشان را از این سرزمین اسلامی به کلی قطع کنند، این همان چیزی است که همه مسلمین جهان در انتظار آن هستند و وعده فتح الهی است نسبت به مسلمانان.

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

hasantaleb

hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها