عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

صبر در قرآن4

صبر در قرآن4
سه شنبه 3 اسفند 1389  11:00 ب.ظ

عجله و شتاب بدون صبر کردن
براى هر کار مقدماتى است که اگر فرهم نگردد، اقدام به آن کار بى نتیجه خواهد ماند و اگر فراهم گردد و اقدام نشود و فرصتها از دست برود; باز هم بى نتیجه خواهد ماند.افراد هوشیار و مدیر و مدبّر کسانى هستند که با صبر و حوصله در انتظار فراهم شدن مقدّمات مى باشند که بعد از فراهم شدن، بدون درنگ اقدام به انجام کار مى کنند و تا رسیدن به مقصود از پاى نمى نشینند.
به همین دلیل «عجله و شتاب» به معنى اقدام کردن به کارها، قبل از این که زمینه ها و مقدمات لازم آن کار فراهم شود، از صفات رذیله شمرده شده و «صبر» و بردبارى که نقطه مقابل آن است از فضایل اخلاقى بشمار مى آید.
داستانهاى انبیا و سرگذشت رهبران بزرگ جامعه انسانى، زیانهاى عجله و ثمرات شیرین صبر و بردبارى را آشکار مى کند.با این اشاره به سراغ قرآن مجید مى رویم و با بیان سرگذشت دو نفر از پیامبران پیشین که این مسئله در زندگى آنها نقش مؤثرى داشته است آشنا می شویم.
1 ـ قَالَ لَهُ مُوسى هَل اَتَّبِعُکَ عَلَى اَن تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشداً * قَالَ اِنَّکَ لَنْ تَستَطیعَ مَعِىَ صَبْراً * وَ کَیفَ تَصبِرُ عَلَى مَا لَم تُحِطْ بِهِ خُبراً * قَالَ سَتَجِدُنى اِنْ شآءَ اللّهُ صابِراً وَ لا اَعصِى لَکَ أَمْراً (سوره کهف،آیات66تا69)
حضرت موسى (علیه السلام) به او گفت: «آیا از تو پیروى کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزى؟» ـ گفت: «تو هرگز نمى توانى با من شکیبایى کنى. ـ و چگونه مى توانى در برابر چیزى که از رموزش آگاه نیستى، شکیبا باشى؟» ـ حضرت موسى(علیه السلام)گفت: «به خواست خدا مرا شکیبا خواهى یافت و در هیچ کارى با فرمان تو مخالفت نخواهم کرد».
سخن از داستان حضرت خضر(علیه السلام) و حضرت موسى(علیه السلام)است، البته قرآن تعبیر به «خضر» نکرده، بلکه تنها به عنوان «عَبْدَاً مِنْ عِبَادِنَا; بنده برگزیده اى از بندگان ما» از او یاد کرده است.
آنچه در این جا براى ما اهمّیّت دارد، این است که حضرت موسى (علیه السلام) در یک مأموریت ویژه اى، به دنبال فراگیرى بخشى از علوم، نزد حضرت خضر(علیه السلام) آمد; علومى که با آنچه تا آن روز از طریق وحى دریافته بود، متفاوت بود. علومى که مربوط به اسرار و حقایق مخفى جهان و زندگى انسان ها بود که باید پیامبر اولواالعزمى همانند حضرت موسى(علیه السلام) لااقل بخشى از آن را فراگیرد تا دیدگاهایش در مسایل انسانى و اجتماعى کمى شفاف تر گردد.
حضرت خضر در برابر درخواست حضرت موسى (علیه السلام) گفت: که تو صبر و تحمّل در برابر کارهاى من ندارى; زیرا از عمق قضایا آگاه نیستى; ولى حضرت موسى (علیه السلام) قول داد که صبر و تحمل و بردبارى را پیشه کند و از عجله و شتاب بپرهیزد. حضرت خضر(علیه السلام) با او شرط کرد که اگر به دنبال من مى آیى، باید هر چه را مى بینى، سکوت کنى، هر چند ظاهراً کار زننده اى باشد و بدان حکمتى دارد که من به موقع، تو را از آن آگاه مى کنم.«فَوَجَدا عَبداً مِن عِبادِنا... ـ قَالَ فَاِنِ اتَّبَعْتَنى فَلاتَسْئَلْنى عَنْ شَىء حَتَّى اُحدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکراً».(سوره کهف، 65 تا 70)
به این ترتیب حضرت خضر (علیه السلام) اصرار داشت که روح صبر و بردبارى را در برابر مسایل مختلف در حضرت موسى (علیه السلام) پرورش دهد و او را از «عجله و شتاب» (مخصوصاً عجله در قضاوت، آن هم در مورد کارهاى مردان بزرگ) باز دارد.
با این قول و قرار، آنها به راه افتادند و در مسیر خود ناچار بودند با کشتى از دریا بگذرند. در میان دریا حضرت موسى (علیه السلام) با تعجب دید که حضرت خضر(علیه السلام) مخفیانه کشتى را سوراخ مى کند. حضرت موسى (علیه السلام) از این کار بر آشفت و زبان به اعتراض گشود و هنگامى که حضرت خضر (علیه السلام) پیمان خود را با او یادآورد شد، در مقام عذرخواهى برآمد.
باز به راه خود ادامه دادند; ناگهان حضرت خضر (علیه السلام) دست به کار عجیب ترى زد و نوجوانى را که بر سر راه خود دید، به قتل رسانید; در این جا، فریاد حضرت موسى (علیه السلام)بلندتر شد که چرا انسان بى گناهى را کشتى، این چه کار زشتى بود که انجام دادى؟
حضرت خضر(علیه السلام) بار دیگر، پیمان خود را یادآور شد. حضرت موسى (علیه السلام) دندان بر جگر گذاشت و مجدداً در مقام عذرخواهى برآمد و گفت: اگر بار سوّم اعتراض کنم، حق دارى از من جدا شوى.
باز به راه افتادند تا به شهرى رسیدند که مردمى بسیار «بخیل» داشت و کمترین پذیرایى را از میهمانان تازه وارد نکردند; ولى با نهایت تعجّب حضرت خضر(علیه السلام) شروع به مرمّت دیوارى نمود که در حال سقوط بود. حضرت موسى (علیه السلام) که در بدو نظر، این کار را ابلهانه مى دید، باردیگر در حالى که تمام عهد و پیمان خود را به فراموشى سپرده بود، به خروش آمد وزبان به اعتراض گشود.
در این جا حضرت خضر(علیه السلام) در حالى که اسرار هر سه کار خود را براى او شرح مى داد، و حقایق جالبى را که از نظر حضرت موسى (علیه السلام) پنهان بود، برایش بیان مى کرد و حضرت موسى(علیه السلام) را به جهان تازه اى از اسرار زندگى انسان ها وارد مى ساخت، اعلام جدایى کرد و حضرت موسى (علیه السلام) نیز در حالى که کوله بارى از معرفت را با خود حمل مى کرد با حضرت خضر (علیه السلام) خداحافظى کرد و وداع گفت.
حضرت خضر(علیه السلام) به او گفت: «اگر کشتى را سوراخ کردم، به این دلیل بود که مى خواستم آن را ظاهراً از کار بیندازم; زیرا حاکم ستمکارى وجود داشت که هرگاه کشتى سالمى را مى یافت مصادره مى کرد. من خواستم صاحبان این کشتى که گروهى بینوا بودند، کشتى خود را از دست ندهند».
دیگر این که اگر آن نوجوان را کشتم، به خاطر این بود که او جوانى بى ایمان و خطرناک و سرکش بود که کم کم پدر و مادر خویش را نیز به کفر و بدبختى مى کشاند. خدا مى خواست، این جوان هرزه بى مصرف ستمگر را از آنها بگیرد و فرزندى با ایمان و مهربان به آنها عطا کند.
اما تعمیر آن دیوار در حال سقوط، به خاطر آن بود که در زیر آن، گنجى متعلق به دو کودک یتیم بود که پدر صالح و با ایمانشان براى آنها ذخیره کرده بود، خدا مى خواست آنها به حدّ رشد برسند و گنج خود را استخراج کنند. من این کارها را از پیش خود نکردم، بلکه همه به فرمان حق بود. ( سوره کهف، 60 تا 82)
اگر حضرت موسى(علیه السلام) در قضاوت خویش عجله نمى کرد، به یقین بیشتر از علم و دانش حضرت خضر(علیه السلام) بهره مند مى شد; ولى «عجله و شتاب» او سبب شد که بیش از سه خوشه از آن خرمن دانش برنگیرد.( اخلاق در قرآن 2، ص 416-419)
2 ـ وَ هَل أَتَاکَ نَبَأُ الخَصْمِ اِذ تَسَوَّرُو المِحْرابَ *...وَ ظَنّ داوُدُ اَنَّمَا فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاکِعاً وَ اَنابَ (سوره ص،آیات21تا24)
آیا داستان شاکیان، هنگامى که از محراب (داود) بالا رفتند، به تو رسیده است؟ در آن هنگام که (بى مقدمه) بر او وارد شدند و او از دیدن آنها وحشت کرد، گفتند:«نترس، دو نفر شاکى هستیم که یکى از ما بر دیگرى ستم کرده، اکنون در میان ما به حق داورى کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن. ـ این برادر من است، او نود و نه میش دارد و من یکى بیش ندارم. امّا او اصرار دارد که این یکى را هم به من واگذار کن و در سخن بر من غلبه کرده است.» ـ (داود) گفت:«مسلماً او با درخواست یک میش تو براى افزودن آن به میشهایش، بر تو ستم نموده و بسیارى از شریکان (و دوستان) به یکدیگر ستم مى کنند; مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند; امّا عدّه آنان کم است. » داوود دانست که ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم، از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نموده و به سجده افتاده و توبه کرد.
از آیه مورد بحث، سخن از آزمون بزرگ دیگرى نسبت به یکى از پیامبران بزرگ الهى است که او هم به خاطر شتابزدگى و عجله در قضاوت از سوى خداوند مورد مؤاخذه قرار گرفت.
داستان این بود که روزى دو نفر نزد حضرت داود(علیه السلام) حضور یافتند که یکى از آنها از دیگرى شکایت داشت. شاکى مى گفت: این برادر من نود و نه میش دارد و من یکى بیش ندارم; ولى او اصرار دارد که این یکى را هم از من بگیرد و در سخن نیز بر من غلبه کرده است; «اِنّ هَذَا اَخى لَهُ تِسعٌ وَ تِسعُونَ نَعجَةً وَلِىَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ اِکْفِلْنِیْها وَ عَزَّنى فی الخِطابِ».( سوره ص، آیه23)
حضرت داود(علیه السلام) پیش از آن که تحقیق بیشترى کند، به داورى مقدماتى نشست و گفت: «به یقین او با درخواست یک میش تو براى افزودن به میشهایش به تو ستم کرده است ;...لقَد ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ اِلى نِعاجِهِ... ».( سوره ص، آیه24)
این جا بود که حضرت داود(علیه السلام) به ترک اولى خود پى برد « و دانست که ما او را با این ماجرا امتحان کردیم; در مقام استغفار برآمد و به سجده افتاد و توبه کرد;...وَ ظَنَّ داوُودُ اِنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعاً وَ اَنابَ».( سوره ص، آیه24)
این ماجرا با تمام شاخ و برگهایش که این جا جاى بحث آن نیست (و در تفسیر نمونه مشروحاً آورده ایم) باز این حقیقت را بیان مى کند که «عجله و شتاب» در کارها مخصوصاً «عجله در قضاوت» و داورى مایه سرافکندگى و ایجاد مشکلات در زندگى فردى و اجتماعى است. .( اخلاق در قرآن 2، ص 419-420)
آثار صبر
براى صبر آثار فراوان دنیوى و اخروى مى توان برشمرد; از جمله امام على(علیه السلام)در بخشى از تحلیل خود نسبت به عزّت و ذلّت برخى اُمم گذشته مى فرماید:
چون خدا دید چگونه در راه دوستى او بر آزار شکیباى اند، و چسان از بیم او ناخوشایندى را تحمّل مى نمایند، از تنگناهاى بلا، گشایشى برایشان پدید آورد، و از پسِ خوارى ارجمندشان فرمود و آرامش را جایگزین بیم کرد. پس پادشاهانِ حکمران شدند و پیشوایان با فرّ و شأن. و کرامتِ خدا در حق آنان تا بدان جا رسید که دیده آرزو نهایت آن را ندید.( نهج البلاغه، خطبه 192)
بعضى از عالمان اخلاق صبر را دروازه ورود به مقام رضایت به مقدّرات الهى و مقام رضا را باب رسیدن به وادى محبت پروردگار دانسته اند. ( جامع السعادات، ج3، ص283 ) بنابراین از آثار مهم صبر در همین دنیا مى توان از دستیابى به مقام «رضا» و «محبت» نام برد.
آثار صبر بسیار زیاد است. آشکارترین اثر صبر، نتیجه‏اى است که تجربه گواه آن است. همه انسان‏ها را به تجربه دریافته‏اند که صبر و ظفر قرین هم هستند. امیرالمؤمنین(ع) در این باره مى‏فرمایند: لا یعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان؛ (نهج‏البلاغه، کلمات قصار، 153)
انسان شکیبا پیروزى را از دست نمى‏دهد اگر چه زمانى طولانى بر او بگذرد.
یکى دیگر از نتایج صبر، این است که انسان صبور از ارتکاب گناهانى همچون جزع بر قضاى خداوند ایمن است و بر صبورى خود پاداش مى‏گیرد:
ان صبرت جرى علیک القدر و انت مأجور. و ان جزعت جرى علیک القدر و انت مأذور؛ (نهج‏البلاغه، کلمات قصار، 291 )
اگر شکیبایى کنى حکم خدا بر تو جارى مى‏شود و پاداش داده مى‏شوى و اگر بى‏تابى کنى باز هم تقدیر خدا بر تو جارى است ولى گناهکارى.
کسى که صبر مى‏کند خداوند دعاى او را مستجاب مى‏کند و جبران مصیبت او را مى‏کند از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است:
ما من عبد مؤمن اصیب بمصیبة فقال - کما امره اللَّه - انا للَّه و اناالیه راجعون اللهم اجرنى فى مصیبتى و اعقبنى خیراً منها الا و فعل اللَّه ذلک؛ (جامع السعادات، ج 3، ص 288)
هر بنده مؤمنى که بر او مصیبتى وارد آید و چنان که خداوند او را فرمان داده است بگوید: ما از خداییم و به سوى او باز مى‏گردیم، خداوندا! مرا در این مصیبت پاداش ده و بهتر از این را برایم پیش آور، خداوند همان گونه با او عمل مى‏کند.
در قرآن کریم اثرى برتر و بالاتر از این براى صبر بیان شده است: و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا للَّه و انا الیه راجعون* اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون؛( بقره، 157 - 156.)
آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى‏رسد مى‏گویند: ما از آن خداییم و به سوى او باز مى‏گردیم* بر آنان درودها و رحمتى از پروردگارشان است و ایشان راه یافتگان هستند.
چه پاداش و اثرى بالاتر از این که درود و رحمت خداوند شامل حال انسان شود و هدایت یافتگى او به امضاى پروردگار رسد. صابران که بر طاعات و معاصى شکیبایى مى‏کنند، آخرتى نیکو دارندو پاداش‏هاى بى حساب خداوند بر آنان مى‏بارد: انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب؛( زمر، 10.)
بى تردید شکیبایان پاداش خود را بى‏حساب خواهند یافت.
از امام صادق(ع) روایت شده است که: در روز قیامت دسته‏اى از مردم برمى‏خیزند و در مقابل در بهشت مى‏ایستند و آن در را مى‏کوبند. به آنان گفته مى‏شود که: شما چه کسانى هستید؟ آنان مى‏گویند: ما اهل صبر هستیم. به آنان گفته مى‏شود: بر چه چیز صبر کردید؟ مى‏گویند بر طاعت و معصیت خدا صبر کردیم. پس خداوند مى‏فرماید: راست گفتند آنان را به بهشت وارد کنید. امام صادق(ع) فرمودند: این همان قول خداوند است که فرمود: انما یوفى الصابرون‏اجرهم بغیر حساب.
صبر در برابر بلایا، انسان را از محاسبه آخرت آسوده خاطر مى‏سازد. در حدیث قدسى آمده است که خداوند فرمود:
اذا وجهت الى عبد من عبیدى مصیبة فى ذاته او ماله او ولده، ثم استقبل ذلک بصبر جمیل استحییت منه ان انصب له میزاناً و انشر له دیواناً؛ (جامع السعادات، ج 3، ص 288)
چون در ذات یا مال یا فرزند بنده‏اى از بندگان من مصیبتى روى کند و او با آن مصیبت به شکیبایى نیکو برده شود، از برپاداشتن میزان و گشودن دفتر محاسبه حیا مى‏کنم.
صبر در برابر بلایا باعث رشد انسان و ترقى او در مراتب کمال است. در روایتى از پیامبر کرم نقل شده است که فرمودند: ان الرجل لیکون له الدرجه عند اللَّه - تعالى - لا یبلغها بعمل حتى یبتلى ببلاء فى جسمه فیبلغها بذلک؛ (جامع السعادات، ج 3، ص 289)
هر آینه براى مرد درجه‏اى نزد خداوند است که با هیچ کارى بدان نمى‏رسد تا آن که خداوند جسم او را به بلایى مبتلا مى‏سازد آن گاه بدان درجه به سبب آن بلا مى‏رسد. صبر بر طاعت و معصیت انسان را بهشتى مى‏کند.
در کتاب معراج السعاده در مورد آثار و ثمرات صبر این گونه آمده است:
«صبر، منزلى است از منازل دین، و مقامى است از مقامات موحدین.و به واسطه آن،بنده در سلک مقربان بارگاه احدیت داخل، و به جوار حضرت احدیت واصل مى‏گردد.
تا کسى صبر را شعار خود نسازد به مراتب ارجمند فایز نگردد.و تا آدمى جرعه بلا رالا ابالى وار سر نکشد قطره‏اى از جام محبت نچشد.
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شیوه رندان بلاکش باشد
صبر، بنده را به درجات بلند و مقامات ارجمند مى‏رساند.و او را بر مسند عزت، وتخت‏سعادت مى‏نشاند.
صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت.
خداوند عالم - جل شانه - بیشتر خیرات را نسبت‏به صبر داده است.و اکثردرجات بهشت را به آن متعلق فرموده.و آن را در هفتاد و چند موضع از کتاب خودذکر فرموده.و اوصاف بسیار از براى صابرین ثابت کرده.و از براى ایشان صلوات و رحمت و هدایت را قرار داده.و مژده بودن خود را با ایشان به ایشان رسانید.چنان که‏فرموده:
و اصبروا ان الله مع الصابرین‏(سوره انفال، آیه 46) یعنى: «صبر کنید که خدا با صبر کنندگان است.‏
و اجر ایشان را بى‏حساب قرارداده چنانکه مذکور شد.
و حضرت پیغمبر - صلى الله علیه و آله - فرمود: «صبر، نصف ایمان است.‏ (محجة البیضاء، ج 7، ص 106.و احیاء العلوم، ج 4، ص 54.)
فرمود: «هر که برسد به حظى از یقین و صبر، باک نداشته باشد از آنچه فوت شوداز بیدارى شبها و روزه روزها.و اکثر شما صبر کنید بر آنچه بر آن هستید از فقر وبى‏چیزى، دوست‏تر دارم از اینکه هر مردى از شما، مقابل جمیع عمل شما را بیاورد.
لیکن مى‏ترسم که بعد از من دنیا بر شما گشوده شود تا اینکه شما انکار بعضى دیگر راکنید، و در آن وقت، اهل آسمانها انکار بر شما نمایند.پس هر که در راه خدا صبر کند به‏تمام ثواب خود ظفر یافته است.‏ (محجة البیضاء، ج 7، ص 106.و احیاء العلوم، ج 4، ص54 )
نیز از آن حضرت مروى است که: «خداى - تعالى - فرمود: هرگاه یکى از بندگان‏خود را به مرضى مبتلا سازم پس او صبر کند و شکایت‏خود را به عیادت کنندگان نکندبدل مى‏سازم گوشت او را به گوشتى بهتر از آنکه داشت.و خون او را به خونى بهتر ازآنکه از براى او بود.پس اگر او را شفا دادم شفا مى‏دهم در حالى که هیچ گناهى از براى‏او نباشد.و اگر او را میرانیدم به سوى رحمت‏خود مى‏برم. (‏ مصباح الشریعة، ص 503)

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

hasantaleb

hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها