عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

تعامل ایمان و رفتار، از نگاه قرآن و حدیث 2

تعامل ایمان و رفتار، از نگاه قرآن و حدیث 2
سه شنبه 3 اسفند 1389  11:02 ب.ظ

در تفسیر المیزان نیز «کلم طیّب» به «اعتقادات صحیح و بحق» معنى شده است. لیکن با تعبیرى دیگر و به این صورت آمده است:
مراد از «کَلِم» آن سخنى است که از نظر عبارت، معنایى تمام داشته باشد؛ به شهادت این‏که در آیه آن را توصیف کرده به «الطیّب». پس «کلم طیّب» آن سخنى است که با نفس شنونده و گوینده سازگار باشد، به طورى که از شنیدن آن انبساطى و لذّتى در او پیدا شود، و نیز کمالى را که نداشت دارا گردد و این همه، وقتى است که کلام معناى حقّى را افاده کند، معنایى که متضمّن سعادت و رستگارى نفس باشد. با این معنایى که ارایه شد، روشن مى‏شود که مراد از آن، صرف لفظ نیست، بلکه لفظ بدان جهت که معنایى طیّب دارد، منظور است. پس در نتیجه مراد از «کلم طیب» عقاید حقّى مى‏شود که انسان اعتقاد به آن را زیر بناى اعمال خود قرار دهد و قدر یقینى از چنین عقایدى کلمه توحید است که برگشت سایر اعتقادات حق نیز به آن است.(7)
بنابراین، معنى «الیه یصعد الکلم الطیّب» چنین مى‏شود که اعتقادات بحق و صحیح به سوى خداوند، اوج مى‏گیرد که البته دارنده‏اش را نیز پرواز مى‏دهد؛ تا در جوار قرب حق قرار گیرد.
در تفسیر المیزان در این‏باره آمده است: «صعود کردن کلم طیّب، به سوى خداى تعالى عبارت است از تقرّب آن به سوى خدا. چون چیزى که به‏درگاه خدا تقرّب یابد، اعتلاء یافته، براى این‏که خدا علىّ أعلى و رفیع الدرجات است، و چون اعتقادات قائم به معتقدش مى‏باشد، در نتیجه تقرّب اعتقاد به خدا، تقرّب معتقد نیز هست.»(8)
لیکن آن‏چه از این آیه بیشتر مورد نظر ما است، جمله «والعمل الصالح یرفعه» است. از لحاظ قواعد ادب عربى، بهترین ترکیب نحوى این صورت است که ضمیر فاعلى در فعل «یرفع» به عمل صالح و ضمیر مفعولى متصل به آن، به «الکلم الطیّب» برگردد. در نتیجه معناى جمله این مى‏شود که: رفتار و عمل صالح اعتقادات حق را بالا مى‏برد، و به آن‏ها اعتلاء مى‏بخشد.
2. «والذین جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهم سُبُلَنا و إنّ اللّه لمع المحسنین؛ «و آن‏ها که در راه ما جهاد کنند، قطعاً هدایتشان خواهیم کرد و خدا با نیکوکاران است.» (عنکبوت/69)
منظور از جهاد در راه خدا، هر کار درست و خیرى است که براى خداوند انجام گیرد، و منظور از «سُبُلَنا» تمامى راه‏هایى است که انسان را به خداوند مى‏رساند؛ همچنان‏که در تفسیر المیزان همین معنى براى کلمه «سُبُلَنا» در آیه بیان شده است: فَسُبُلُه هى الطُرُق المُقرّبةُ منه و الهادیةُ إلیه تعالى(9)؛ «منظور از "سُبُل" خداوند، تمامى راه‏هایى است که نزدیک کننده به خداوند و هدایت کننده به سوى او مى‏باشد.»
3. یا أیها الذین آمنوا اِنْ تتّقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً؛ «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر تقواى الهى پیشه کنید، خداوند به شما فرقان مى‏بخشد.» (انفعال/21)
منظور از فرقان همان بصیرت و بیدارى روح و جان است. بنابراین پرهیزگارى و رعایت تقواى الهى سبب بصیرت و روشنى دل و جان و در نتیجه شکوفایى و رشد ایمان و راسخ‏تر شدن اعتقادات صحیح و حقّ است.
4. واتقوا اللّه و یعلّمکم اللّه و اللّهُ بکلٌ شى‏ءٍ علیم؛ «از خدا بپرهیزید و خداوند به شما تعلیم مى‏دهد و خداوند نسبت به هر چیزى داناست.» (بقره/282)
از کنار هم قرار گرفتن جمله «اتقوا اللّه» و جمله «یعلّمکم اللّه» در آیه فوق، رابطه‏اى روشن بین رعایت تقواى الهى و تعلیم خداوند استفاده مى‏شود.
در تفسیر نمونه در ذیل آیه آمده است: «جمله‏هاى اتقوا اللّه و یعلّمکم اللّه به صورت جمله‏هاى مستقل و عطف بر یکدیگر آمده است، ولى قرار گرفتن آن‏ها در کنار یکدیگر نشانه‏اى از پیوند میان آن دو است؛ و مفهوم آن این است که تقوا و پرهیزکارى و خداترسى اثر عمیقى در آگاهى و روشن‏بینى و فزونى علم و دانستن دارد. آرى هنگامى که قلب انسان به وسیله تقوا صیقل یابد آیینه حقایق را روشن مى‏سازد.»(10)
بنابراین از آیه فوق به خوبى نقش و تأثیر رفتار و عمل صالح در ایمان و اعتقادات حق به‏دست مى‏آید؛ زیرا آشکار است که تقواى الهى شامل انجام تکالیف و دستورات خداوند و هر کار پسندیده است که به خاطر خداوند انجام مى‏گیرد و از طرف دیگر تعلیم الهى نیز شامل توسعه و پرورش علم و معرفت نسبت به ذات حق و صفات او و نیز سایر اعتقادات حق مى‏شود.
سخن را با ذکر دو حدیث در همین زمینه پایان مى‏دهیم: 1. از حضرت على علیه‏السلام در یکى از خطبه‏هاى نهج‏البلاغه روایت شده است: أمّا بعد فانّى أوصیکم بتقوى اللّه.... فإنّ تقوى اللّه دواء داء قلوبکم و بصرُ عَمى أفئدتِکم و شفاءُ مرضِ اجسادکم و صلاحُ فساد صدرکم و طَهورُ دَنَس أنفسکم و جلاءُ عَشا أبصارکم؛ «شما همه را به تقواى خدایى توصیه مى‏کنم، چنین است که تقواى الهى دردمندى دل‏هاى شما را دارو، و کورى درون شما را بینایى، بیمارى تن‏هاتان را درمان، سینه‏هاى بیمارتان را درمان بخشى، جان‏هاى آلوده‏تان را پاکیزگى، تیرگى چشمانتان را روشنایى است.»(11)
3. و نیز در نهج‏البلاغه مى‏خوانیم: أینَ العقول المستصحبةُ بمصابیح الهُدى و الأبصار اللامحة إلى منار التقوى؛ «کجاست آن اندیشه‏ها که با پرتوى از چراغ‏هاى هدایت فروزان باشد و آن نگاه‏ها که از بلنداى برج روشن تقوا دمى چشم نبندد؟»(12)
ج. تأثیر ضعف ایمان و انحرافات اعتقادى و یا بى‏دینى در بروز رفتارهاى ناسالم و زشت.
از توضیحاتى که درباره مطلب اوّل داده شد، این نکته نیز آشکار مى‏شود؛ زیرا رکن و اساس مطلب اوّل این بود که افکار و اعتقادات انسان تأثیر اساسى در چگونگى رفتار و اعمال او دارد، حال اگر افکار و اعتقادات انسان بر اساس صحیح و سالم باشد، رفتار او نیز نوعاً درست و سالم خواهد بود، و اگر افکار و اعتقادات انسان بر اساس صحیحى نباشد، بلکه دچار انحراف اعتقادى و یا حتّى بى‏دینى باشد، معلوم است که چنین مسأله‏اى تأثیر منفى بر روى اعمال و رفتار او مى‏گذارد و طبیعتاً از چنین انسانى رفتارى زشت و ناشایست سر مى‏زند؛ زیرا «از کوزه همان برون تراود که در اوست».
علاوه بر این، آیات قرآن نیز شاهدى گویا بر این مسأله است:
1. قل کلّ یعملُ على شاکِلَتِه؛ «بگو هر کس طبق شخصیت و خلق و خوى خود عمل مى‏کند.» (اسراء/84)
شرح و توضیح این آیه در مطلب اول بیان شد.
2. «و نُنزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین إلّا خساراً؛ «و از قرآن آیاتى نازل مى‏کنیم که مایه درمان و رحمت براى مؤمنان است و ستمگران را جز خسران و زیان نمى‏افزاید.» (اسراء/82)
منظور از «ظالمین» در آیه فوق همه کسانى هستند که در مقابل دعوت اسلامى جبهه‏گیرى کرده و در صدد ردّ و انکار قرآن برمى‏آیند و مسلماً چنین افرادى دچار اعوجاج فکرى و انحراف اعتقادى هستند، و چنین حالى بر روى اعمال و رفتار آنان اثر مى‏گذارد و هنگامى که در مقابل قرآن قرار مى‏گیرند، رفتار و اعمالى زشت و ناپسند از آنان سر مى‏زند که مایه ضرر و زیان آنان مى‏شود.
بنابراین از آیه فوق به روشنى تأثیر انحرافات اعتقادى بر روى رفتار و اعمال آدمى استفاده مى‏شود، همچنان‏که علاّمه طباطبایى در ذیل آیه مى‏نویسید:
سیاق آیات دلالت بر این مى‏کند که مراد از جمله ولا یزید الظالمین إلا خساراً بیان اثرى است که قرآن در غیر مؤمنین دارد و آن، عکس اثر نیکى است که در مؤمنین دارد. پس مراد از «ظالمین» قهراً غیر مؤمنین یعنى کفّار خواهد بود.(13)
3. و البلدُ الطیّبُ یخرجُ باذن ربّهِ و الذى خَبُثَ لا یُخرِجُ إلا نَکَداً؛ «سرزمین پاکیزه (وشیرین) گیاهش به فرمان پروردگار مى‏روید، امّا سرزمین‏هاى بد طینت (و شوره‏زار) جز گیاه ناچیز و بى‏ارزش از آن نمى‏روید. این‏گونه آیات را براى آن‏ها که شکرگذارند بیان مى‏کنیم.» (اعراف/58)
در تفسیر نمونه «نَکَد» را چنین معنى مى‏کند: «نَکد به معنى شخص بخیل و ممسکى است که به آسانى چیزى به کسى نمى‏دهد، و اگر هم بدهد بسیار ناچیز و کم‏ارزش خواهد بود. زمین‏هاى شوره‏زار و نامساعد در آیه فوق تشبیه به چنین کسى شده است.(14) لیکن راغب اصفهانى «نکد» را چنین معنى مى‏کند: النکد کلُ شى‏ءٍ خَرَجَ إلى طالبه بتعسّر؛ «هر چیزى که براى خواهانش با زحمت و سختى موجود و ظاهر گردد.»(15) معنایى که راغب اصفهانى از «نکد» ارایه مى‏کند مناسب‏تر بامعناى آیه است. به همین جهت در تفسیر المیزان آمده است: «نکد به معناى کم است».(16) بنابراین معناى «نکد» کم و یا کم ارزش است. از این آیه نقش و تأثیر کور باطنى و انحرافات فکرى واعتقادى در بروز اعمال زشت و ناشایست و بى‏خیر و صلاح بودن به‏خوبى استفاده مى‏شود. همچنان‏که علاّمه طباطبایى در تفسیر المیزان بنا بر یک نظر همین معنى را از آیه استفاده مى‏کند و مى‏نویسد: «و این آیه صرف نظر از انضمامش به آیه قبلى به منزله مثال عامى است که مى‏رساند اعمال حسنه و آثار ارزنده از گوهر پاک سرچشمه مى‏گیرد، و خلاف آن‏ها از خلاف آن، ولکن اگر با انضمام آیه قبلى یک‏جا در نظر بگیریم، این معنى را مى‏فهماند که مردم اگر چه در قبول فیض پروردگار اختلاف دارند، این اختلافشان از ناحیه خود ایشان است؛ وگرنه رحمت الهیّه عام و مطلق است.»(17)
د. تأثیر انجام گناه و رفتارهاى زشت و ناسالم در کاهش ایمان و فرو ریختن اعتقادات
مطلب فوق مسأله‏اى مهم و سرنوشت ساز در زندگى معنوى و سعادت انسانى است. به همین جهت در قرآن و حدیث و آثار اسلامى توجّهى خاص و ویژه به آن شده است.
در متون و آثار اسلامى تصویرى که از نهاد اوّلیّه و روح و جان انسان ارائه مى‏شود، تصویرى پاک و بى‏آلایش مى‏باشد که نور، معرفت و ایمان در آن متجلّى است و از آن به «فطرت الهى و توحیدى» تعبیر شده است. مسأله سرشت الهى و توحیدى انسان چیزى است که در موارد متعددى از قرآن و حدیث به آن اشاره شده است، مثلاً خداوند در آیه
30 سوره روم به این فطرت الهى و توحیدى اشاره مى‏کند و مى‏فرماید: فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرة اللهِ الّتى فَطَر الناس علیها لاتبدیل لخلق اللّه ذلک الدین القیّم ولکنَّ أکثر الناس لایعلمون؛ «پاکدلانه روى به دین بیاور. این فطرت الهى است که مردمان را بر وفق آن آفریده است. در آفرینش الهى تغییرى راه ندارد. این دین استوار است؛ ولى بیشتر مردم نمى‏دانند».
در آیه 174 سوره اعراف نیز به اقرار و اعتراف درونى انسان‏ها به ربوبیّت الهى پرداخته است؛ آن‏جا که مى‏فرماید: و اذ اُخذ ربّک من بنى آدمَ من ظهورهم ذرّیّتَهم و أشهدَهم على اُنفسهم ألستُ بربّکم قالوا بلى شَهِدْنا اَن تقولوا یوم القیامة اِنّا کنّا عن هذا غافلین؛ «و به یاد آور هنگامى را که خداى تو از پشت فرزندان آدم ذرّیّه آن‏ها را برگرفت و آن‏ها را بر خود گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟! همه گفتند: بلى ما به پروردگارى تو گواهى مى‏دهیم که دیگر در روز قیامت نگویید ما از این غافل بودیم.»

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

hasantaleb

hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها