عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

سلسله حضور ولایت "الله" بر روی زمین

سلسله حضور ولایت "الله" بر روی زمین
چهارشنبه 4 اسفند 1389  01:52 ق.ظ




سلسله حضور ولایت "الله" بر روی زمین اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دینى تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اکنون تا شش روز دیگر خواهى مرد، پس امر (حساب و کتاب) خود را جمع و جور کن، و درباره نیابت و وکالت به هیچ کس وصیت مکن تا به جاى تو بنشیند؛ زیرا غیبت کامل فرا رسیده است...
هماره در بحث های کلامی و اعتقادی، فلسفه ظهور و بعثت راهنمایان الاهی به روش ها و گونه های مختلف شرخ داده می شود. حتی در مکتب اعتقادی شیعه، دلایل وجود نبی و امام تقلیدی نبوده و آموختن و اثبات و فراگیری آن جزء لا ینفک اصول دین و مذهب شمارده می شود.
اما در بررسی های شناختی از شخصیت و وجود ولی خدا، اندیشمندان دینی آن را از زوایای مختلف مورد شناخت قرار داده اند. ولی خدا به عنوان باب الله، الگو و نمونه انسانن کامل، اصل وجود شناختی خود ولی و ... تنها برخی از این ابعاد کنکاشی در شخصیت امام است.
در سخنی مشهور از معصوم به این مضمون روایت شده است که لولا الحجة لساخت الارض باهلها؛ هر آینه، اگر حجت خدا نبود، زمین اهلش را فرو می خورد. احادینی از این قبیل موضوع را میتوان در جرگه بررسی های وجودشناختی ولی خدا تقسیم بندی کرد.
در طرف دیگر چنین احادیثی، شناخت ولی خدا به عنوان راهبر و راهنمای فرد و جامعه است. امروزه پس از فروفرستاده شدن انبیا و اوصیای الاهی و امامان معصوم، فرا رسیدن دوران عدم حضور امام، بررسی این امر مهم یکی از موضوعات اساسی این عصر بوده و خواهد بود.
ارزیابی راهبر و رهبر دینی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... به عنوان ولی خدا و ادامه مستمر حضور ولی خدا در روی زمین، یکی از موضوعاتی است که می توان دامنه بحث را به تمام موضوعات ریز و درشت کشاند.
در این نوشتار ما بر آنیم تا نمایی کلی از جایگاه نایبان عام امام در دوران غیبت و معنی "ولایت" و تسری آن به نایبان، داشته باشیم.
شش روز قبل از رحلت سمرى، توقیعى از سوى امام دوازدهم (عج) صادر شد که در آن توقیع، صاحب الامر علیه السلام مرگ نایب چهارم را پیشگویى و زمان مرگ او را نیز تعیین کرده بود. متن توقیع نمایانگر پایان غیبت صغرى و انقطاع نیابت خاصه و آغاز غیبت کبرى و نیابت عامه مى باشد.
این توقیع در بسیارى از کتاب هاى حدیثى با اختلاف اندکى آمده است، ولى ما این توقیع شریف را از کتاب احتجاج مرحوم طبرسى که مشتمل بر مقدمه اى هم هست، نقل مى کنیم و موارد اختلاف را متذکر خواهیم شد.
مرحوم طبرسى مى نویسد: «دربانان و سفرایى که در غیبت صغرى مدح بسیارى از آن شده و مورد رضایت امام زمان(ع) بودند، نخستین آنها شیخ موثق ابوعمر و عثمان بن سعید عمرى است که ابتداء امام هادى او را به این سمت منصوب و سپس فرزندش امام حسن عسکرى(ع) او را ابقاء نمود، و آن مرد بزرگ هم، کارهاى آن دو امام را در زمان حیات آنها به عهده گرفت و بعد از آن دو بزرگوار، قیام به انجام کارهاى امام زمان علیه السلام نمود؛ توقیعات و جواب مسائل شیعیان هم، به دست او صادر مى گشت. زمانى که عثمان بن سعید به جوار حق پیوست، فرزندش محمدبن عثمان به جاى وى نشست، و رسیدگى به همه کارهاى او را به عهده گرفت. وقتى او هم وفات یافت، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى جانشین وى گردید، و بعد از درگذشت وى ابوالحسن على بن محمد سمرى به جاى او نشست. هیچ یک از اینان، بدین منصب بزرگ نرسیدند؛ مگر این که قبلاً از طرف صاحب الامر علیه السلام فرمان انتصاب آنها صادر مى گشت و شخص قبل از او، جانشین خود را تعیین مى نمود؛ شیعیان هم تا معجزه حضرت صاحب الامر(ع) را که دلیل بر راستگویى و صحت نیابت آنها بود، از آنان آشکار نمى شد، گفتارشان را نمى پذیرفتند.
هنگامى که زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسید و مرگ وى نزدیک گردید، به وى گفتند: چه کسى را جانشین خودتان قرار مى دهید؟ او در جواب، توقیعى درآورد و به مردم نشان داد، که متن آن بدین گونه است: (1)

بسم الله الرحمن الرحیم

«یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامة (2) فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً.


و سیأتى الى شیعتى(3) من یدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کذاب مفتر، ولا حول ولا قول الا بالله العلى العلى العظیم. فنسخوا هذا التوقیع و خرجوا، فلما کان الیوم السادس عادوا الیه و هو یجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصیک من بعدک؟


فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر کلام سمع منه (ره). »(4)


«اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دینى تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اکنون تا شش روز دیگر خواهى مرد، پس امر (حساب و کتاب) خود را جمع و جور کن، و درباره نیابت و وکالت به هیچ کس وصیت مکن تا به جاى تو بنشیند؛ زیرا غیبت کامل فرا رسیده است، دیگر تا آن روزى که خداى تبارک و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود که دل ها را سختى و قساوت فرا گیرد و زمین از ستم و بیداد پر گردد. به زودى از شیعیان من ادعاى مشاهده خواهند کرد، بدان هر کس که پیش از خروج سفیانى و بر آمدن صیحه و بانگى از آسمان، ادعاى دیدن من را نماید، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانایى از آن خداوند بلند پایه بزرگ است و بس .


(حضار) از توقیع شریف نسخه برداشته و از نزد او بیرون رفتند و چون روز ششم شد، به سوى او بازگشتند، و دیدند نزدیک است جان به جان آفرین تسلیم کند، به وى گفتند: جانشین شما کیست؟ فرمود: خدا را مشیتى است که خود انجام خواهد داد. این مطلب را گفت و درگذشت، و آخرین سخنى که از او شنیده شد، همین بود. خداوند متعال او را رحمت کند.»


با این توصیفات و به علاوه توقیع شریف "حوادث واقعه" رجوع اهل ایمان و تکلیف به نایبان عام از این زمان آغاز شد. سخن از شرایط نایبان عام و چگونگی تشخیص و رجوع به ایشان خود مقالی جدا می طلبد. در ادامه این نوشتار بر آنیم تا نگرشی به معنا و مراد از "ولایت" که همان تسری ولایت به نایبان امام است، داشته باشیم.


يكى از معانى ولايت، سرپرستى و اداره جامعه است، غير از قرآن، در رواياتى كه از معصومان به ما رسيده واژه «ولايت» در همين معنا بسيار به كار رفته است، در اين جا براى نمونه چند روايت را نقل مى‏كنيم:


1- حضرت اميرمومنان(ع) در عبارت‏هاى مختلفى از نهج‏البلاغه، واژه ولايت را به همين معناى سرپرستى به كار برده است؛ مثلا:


الف. در خطبه دوم نهج‏البلاغه بعد از اين كه درباره اهل بيت مى‏فرمايد: «هم موضع سره و لجاء امره و عيبه علمه و موئل حكمه و كهوف كتبه و جبال دينه بهم اقام انحنا ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه» آن‏گاه مى‏فرمايد: به وسيله آل پيامبر- كه اساس دين هستند بسيارى از مسائل حل مى‏شود. «و لهم خصائص حق الولايه و فيهم الوصيه و الوراثه»، اختصاصات ولايت مال اين‏هاست.


حضرت اميرالمومنين(ع)، اهل بيت(ع) را به عنوان اين كه داراى خصائص ولايت هستند، ياد مى‏كند، نه ولايت تكوينى، چون ولايت تكوينى يك مقام عينى است كه نه در غدير نصب شده است نه در سقيفه غصب. و اساساً قابل نصب و غصب نيست، آن فيض خاص الهى است كه نمى‏توان از كسى گرفت؛ مثلا مقام «سلونى قبل ان تفقدونى فلانا بطرق السماء اعلم منى بطرق الارض» كه در سقيفه غصب نشد.


در خطبه‏هايى كه اميرالمومنين(ع) خود را به عنوان والى و ولى معرفى مى‏كند، اين تعبيرات فراوان است كه من حق ولايت بر عهده شما دارم و شما مولى عليه من هستيد، اين سخن بدين معنا نيست كه من قيم شما هستم، و شما محجوريد .بلكه به معناى


سرپرستى و حكومت و اداره شئون مردم است.


ب. در خطبه 216، كه در صفين ايراد كردند، فرمود: «اما بعد فقد جعل الله سبحانه لى عليكم حقا بولايه امركم». در همان خطبه در بندهاى شش و هفت آمده است: «و اعظم ما افترض سبحانه من تلك الحقوق حق الوالى على الرعيه لا تصح الرعيه الا بصلاح الولاه و لا تصلح الولاه الا باستقامه الرعيه». اين جا سخن از ولى و ولايت والى‏ها است كه ناظر به سرپرستى جامعه مى‏باشد.


ج. در نامه 42 نهج‏البلاغه مى‏خوانيم كه: وقتى حضرت على(ع) مى‏خواست به طرف دشمنان حركت كند نامه اى به «عمر بن ابى سلمه مخذومى، والى بحرين نوشت و او را به مركز طلبيد و ديگرى را به جايش فرستاد، وقتى كه آمد به او فرمود: اين كه تو را از بحرين آوردم و ديگرى را به جايت فرستادم براى اين نيست كه تو در آن جا بد كار كردى بلكه اكنون من در سفر مهمى هستم كه تو مى‏توانى در كارهاى نظامى مرا كمك كنى. مادامى كه والى بحرين بودى حق ولايت را خوب ادا كردى و كاملا هم آن قسمت را اداره كردى: «فاقبل غير ظنين و لا ملوم و لا متهم و لا مأثوم فلقد اردت المسير الى ظلمه اهل الشام و احببت ان تشهد معى فانك ممن استظهر به على جهاد العدو و اقامه عمود الدين ان شاء الله».


در عهدنامه مالك اشتر، مكررا واژه ولايت را در معناى سرپرستى به كار برده است:


ج - 1: «فانك فوقهم و والى الامر عليك فوقك والله فوق من ولاك». تو كه به آن جا گسيل شدى و والى مردم هستى، بايد مواظب آن‏ها باشى و كسى كه والى توست و تو را به اين سمت منصوب كرده است، ناظر به كارهاى توست و خداوند هم ناظر به كارهاى همه ماست.


ج - 2: «فان فى الناس عيوبا، الوالى احق من سترها فلا تكشفن عما غاب عنك منها» مردم اگر نقطه ضعف‏هايى دارند، شايسته‏ترين افرادى كه بايد آن‏ها را بپوشانند و علنى نكنند، والى‏ها هستند.


ج - 3: «ولا تصح نصيحتهم الا بحيطتهم على ولاه الامور و قله استثقال دولهم».


پس اگر كسى بگويد ولايت، فقط به معناى قيم محجور بودن است، درست نيست، چون در قرآن و روايات، ولايت در معناى خلافت و اداره امور جامعه هم به كار رفته است.


3. از وجود مبارك امام باقر(ع) است كه: «بنى الاسلام على خمس: الصلاه و الزكاه و الحج و الصوم و الولايه» اين ولايت سه مسئله دارد، دو تاى آن فقهى است كه در رديف حج و صوم قرار مى‏گيرد، و آخرى كلامى است كه در رديف اينها نيست .اگر ولايت را وجود مبارك پيغمبر(ص) از طرف ذات اقدس اله براى اميرالمومنين(ع) مقرر كرد و او را نصب نمود، چون خدا فرمود كه بگو «من كنت مولاه» مسئله‏اى كلامى است، حال كه پيغمبر بر اساس «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك» آن را ابلاغ كرده است، عمل به اين حكم واجب است چه بر پيغمبر، چه بر اميرالمومنين، چه بر اصحاب، چه بر افراد ديگر. مگر پيغمبر مى‏تواند على(ع) را به عنوان خليفه نداند؟ او هم مكلف است و بر او هم واجب است: «آمن الرسول بما انزل اليه من ربه»، كه على بن ابيطالب را به عنوان خليفه بداند.اين مسئله‏اى فقهى است و در مسئله فقهى تفاوتى بين نبى و غير نبى و امام و مأموم نيست.


پس دو جهت آن فقهى است: يكى آن كه بر خود اميرالمومنين(ع) هم واجب است كه اين سمت را قبول كند، و ديگر آن كه بر مردم واجب است كه على(ع) را به عنوان والى بپذيرند، چون موضوع اينگونه مسائل، فعل مكلف است. اما چون ذات اقدس اله به پيغمبر(ص) دستور داد كه خلافت حضرت على(ع) را ابلاغ كن، از آن جهت كه موضوعش فعل الله است، كلامى است.


پی نوشت ها

1- مرحوم شیخ صدوق در «کمال الدین» سند این توقیع را چنین بیان مى کند: «حدثنا ابومحمد الحسن بن احمد المکتب قال: کنت بمدینة السلام فى السنة التى توفى فیها الشیخ على بن محمد السمرى قدس الله روحه فحضرته قبل و فاته بایامم فاخرج الى الناس توقیعاً نسخته... »: شیخ صدوق روایت مى کند که احمدبن حسن مکتب مى گفت: «در همان سالى که شیخ ابوالحسن على بن محمد سمرى قدس سره وفات یافت، من در بغداد بودم، چند روز پیش از رحلتش به خدمت وى رسیدم، آن بزرگوار توقیعى که از ناحیه مقدسه صادر شده بود، به این عبارت براى مردم خواند... (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)
2- در کمال الدین، «الغیبة الثانیه» آمده است. (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)
3- در الغیبة و کمال الدین «و سیأتى شیعتى» آمده است (الغیبة، ص 395، کمال الدین، ص 516)
4- الاحتجاج، ج 2، ص 478/ کمال الدین، ح 2، ص 516، حدیث 44 / الغیبة، ص 395، حدیث 365/ بحارالانوار، ج 51، ص 360، حدیث 7 و ج 2، ص 151، حدیث 1، و ج 53، ص 318/ اعلام الورى، ص 417/ الخرایج، ص .1129/ عقیدة الشیعه، ص 48 و...

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها