عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

باورداشت مهدويت بدون شك،

باورداشت مهدويت بدون شك،
چهارشنبه 4 اسفند 1389  02:21 ق.ظ




باورداشت مهدويت بدون شك، «عقيده به مهدويت‏» و اعتقاد به ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) به عنوان منجى عالم بشريت ‏باورى صرفا اسلامى است كه بر اساس كتاب و سنت پديد آمده و همگى مسلمانان پيشين و پسن، بر آن اتفاق نظر دارند وحتى گروهى از بزرگان و صاحب نظران به متواتر بودن احاديث وارده در اين باب حكم نموده ‏اند.
اين باور داشت، به عنوان انديشه‏اى اسلامى، بر پايه قويترين برهان‏هاى نقلى و عقلى استوار است و بررسى تاريخ و شواهد بسيار آن بهترين تاييد بر صحت و متانت آن به شمار مى‏رود و هيچ يك از مسلمانان - چه از شيعيان و چه اهل سنت - به انكار يا تشكيك در آن نپرداخته است مگر برخى از تازه به دوران رسيدگانى كه تحت تاثير تبليغات غربيان قرار گرفته و در دام‏هاى استعمار گرفتار آمده و فرهنگ را جز با انكار الهام و روايات قطعيه و يا تعريف و تاويل آن در چهارچوبه مقاصد منكرين ديانت و مادى گرايان تفسير و تحليل نمى‏كنند.
اين كژ انديشان بدين وسيله كوشيدند، تا درى را بگشايند كه اگر - خداى نخواسته - گشوده گشت ديگر راهى براى اعتماد بر سنت و استناد به آن و اطمينان به ظاهر كتاب و سنت ‏باقى نمى‏ماند و آيين شريف اسلام و دعوت پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر اساس خواسته بدعتگزاران و هوا پرستان، دستخوش تغيير و تحرف قرار مى‏گيرد.
براستى اگر چنين رواياتى كه بزرگان علم حديث و كار آموزگان و نام آوران اين رشته در گذشته و حال به تواتر و قطعى بودن آنها تصريح كرده‏ اند بتواند مورد انكار و ترديد قرار گيرد، پس وضع و حال ديگر رواياتى كه «خبر واحد» شمرده مى‏شوند، يا حداقل در اين درجه از اعتبار نيستند چه خواهد بود؟
گروهى از انديشمندان اسلامى نسبت ‏به اين گونه منحرفين از كتاب و سنت كه با جرات و جسارت نسبت‏ به ساحت قدس خداوند و پيامبر گرامي اش (صلى الله عليه و آله) به ايجاد شك و ترديد و تحريف، در اصل مسلم مهدويت پرداخته ‏اند اعلام خطر نموده، و كتابها و مقالاتى را در رد و ابطال نظريات آنان نگاشته‏ اند.
آنچه مسلم است اين كه، در پس پرده اين توطئه جز دستهاى پليد كسانى كه در صدد سست كردن اعتقادات مسلمانان و خدشه دار كردن متون اسلامى هستند دستى را نمى‏توان ديد در گذشته همين التزام و اعتقاد و پايبندى مردم به كتاب و سنت پاك پيامبر بود كه دشمنان و استعمارگران را از نفوذ در كشورهاى اسلامى باز مى‏داشت و راه سلطه بر اين بلاد را بر روى آنان مى‏بست و اكنون نيز به خوبى پيداست كه چيزى جز سست‏ شدن همين مبانى اعتقادى و كم شدن پايبندى‏ها به قرآن مجيد و روايات شريفه نيست، كه راه نفوذ و سلطه را بربيگانگان گشوده است! - خداوند ما را از فتنه‏هاى گمراهان و هوا پرستان و مزدوران استعمار در امان بدارد - خنده‏آورد است كه اين بى‏خبران و غرب باوران - كه به شدت دور از شناخت‏حقايق اسلامى و فهم مصالح مسلمين ‏اند - در تضعيف «باور مهدويت‏» و احاديث مربوط به آن، گاهى به اين بهانه تمسك جسته‏ اند، كه اين عقيده اصولا از عقايد پيشگامان اهل سنت نيست و در بين صحابه قرن اول هجرى و تابعين ذكرى از آن به ميان نيامده است. گاهى دايه مهربان‏تر از مادر شده اين عقيده را سبب اختلاف و درگيرى بين مسلمانان و قيام عليه حكومت‏ها و موجب تبليغات سياسى دانسته‏ اند و گاهى نيز به برخى اختلافاتى كه بين پاره‏اى از احاديث اين باب است استناد كرده ‏اند
و همه اين ها، از عجيب و غريب‏ترين نوع استدلالاتى است كه در رد سنت ‏شريف نبوى به آن تمسك شده است از آن رو كه:
اولا: بر وقوع ذكر اين عقيده بين صحابه و تابعين صدر اول اسلام و بر اينكه خود پيامبر (صلى الله عليه و آله) اولين پايگاه براى نشر «عقيده به مهدويت‏» در بين مسلمانان بوده ‏اند چه دليلى قوى‏تر و محكم‏تر از وجود خود اين احاديث متواتره در اصلى‏ترين و معتبرترين كتابهاى اهل سنت؟!
و چه برهانى روشن ‏تر از اجماع علماى مسلمين و اينكه آنان هيچكس از مدعيان مهدويت را با استناد به «عدم صحت ظهور مهدى (عليه السلام)» رد نكرده‏ اند بلكه در رد ادعاى چنان افرادى، به «عدم وجود صفات و نشانه‏ هاى خاص مهدى (عليه السلام) در آنها» استناد كرده‏ اند.
چنانكه حكايت «محمد بن عجلان‏» با «جعفر بن سليمان‏» و آنچه فقيه ان و اشراف اهل مدينه درباره آنان گفته‏ اند، شاهدى آشكار در اين زمينه به شمار مى‏رود.
پس اگر اين همه احاديث، با توجه به فراوانى و تواترى كه دارند و با عنايت‏ به اجماع و اتفاقى كه از ناحيه علماى اسلامى بر مضمون اين احاديث صورت گرفته است، نتواند دليل بر صحت و استوارى «عقيده به مهدويت‏» باشد پس به كدامين دليل مى‏توان استناد كرد؟ و درستى انتساب كدامين عقيده اسلامى به صحابه و پيامبر اكرم را مى‏توان اثبات نمود؟
ثانيا شايد هرگز هيچ عقيده و يا اصلى را نتوان يافت كه بر سر آن اختلاف و درگيرى و نزاع صورت نگرفته باشد. حتى مى‏توان گفت كه پيرامون «مسائل خدا شناسى‏» و «نبوت پيامبران الهى عليهم السلام‏» نيز نزاع‏ها ودرگيرى‏ها، بيش ازمسئله «مهدويت‏» به وقوع پيوسته است. چنانكه بين مكتب اشاعره و غير آنان و بين پيروان مذاهب شافعى، حنفى، حنبلى، مالكى و غير آنان درگيرى‏ها بلكه جنگ‏هاى خونين بسيار اتفاق افتاده است.
بلكه مى‏شود گفت: بر سر مفاهيمى همچون «عدالت‏» و «امنيت‏» و ساير مفاهيمى كه همه انسان‏ها بر لزوم آن اتفاق نظر دارند و بر سر تحقق آنها و يا دفع كسانى كه آنها را وسيله ‏اى براى مقاصد سياسى خويش قرار مى‏دادند، جنگ‏هاى خانمان برانداز و معركه‏ هاى خونينى درگرفته است و چه بسا كه تعداد قربانيان بشريت كه با اسم «اقامه حق‏» و «رعايت عدالت و برابرى‏» و «حمايت از آزادى انسان و حقوق او» به خاك و خون غلطيده ‏اند بيشتر از تعداد قربانيان هر موضوع و عنوان ديگرى باشد.
نتيجه اينكه پوشيده شدن حق به باطل، و عرضه باطل به جاى حق، اگر چه از طرف اهل باطل و منحرفين، زياد انجام مى‏پذيرد، لكن به حق ضررى نمى‏رساند و خدشه ‏اى وارد نمى‏كند چنانكه خداوند بزرگ مى‏فرمايد:
(بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق و لكم الويل مما تصفون)
«بلكه ما، حق را بر باطل مى‏افكنيم تا آن را در هم شكافد و باطل را نابود گرداند، آن زمان باطل از بين رونده و باطل شدنى است و واى بر شما از آنچه درباره خداوند توصيف مى‏كنيد.»
علاوه بر اينكه بايد توجه داشت كه فريب خوردن عوام و قبول ادعاى دروغين دجال گونه‏هاى مدعى مهدويت توسط آنان در بيشتر موارد به خاطر عدم آشنايى آنان به نشانه ‏هاى حضرت مهدى (عليه السلام) و نسب شريف ايشان و ويژگى‏هاى خاصى است كه براى ايشان در احاديث مختلفه مورد تصريح قرار گرفته است وگرنه در اين باب جايى براى گمراهى و گمراه ساختن ديگران وجود ندارد.
اين وظيفه علما و انديشمندان است كه «عقيده به مهدويت‏» را تبيين كنند و هدف‏هاى آنرا به مردم بشناسانند و ويژگى‏ها و نشانه‏هايى را كه به وسيله آنها «حضرت مهدى موعود (عليه السلام)» از دغل پيشگان مدعى «مقام مهدويت‏» باز شناخته مى‏شود، براى توده مسلمانان برشمارند و توضيح دهند.
ثالثا: يكى از فرقه ‏هايى كه بين احاديث متواتره و غير متواتره وجود دارد، اين است كه در «متواتره لفظى تفصيلى‏» يقين و باور قطعى نسبت ‏به صدور آن حديث معين از ناحيه معصومين (عليه السلام) - به عين همان كلمات و الفاظ موجود در متن حديث - حاصل مى‏شود و در چنين حديثى ممكن نيست اختلاف و تعارض ايجاد شود، مگر توسط حديث متواتر ديگرى كه با همين خصوصيات، مفاد و معنايى خلاف حديث اول داشته باشد; كه در اين صورت بايد به وسيله ايجاد موافق ت‏بين دو معنا و جمع بين دو حديث‏ به وسيله حمل عام بر خاص - تخصيص عام - و يا حمل مطلق بر مقيد - تقييد مطلق - و يا حمل ظاهر بر اظهر - تقديم اظهر - و مانند اينها تنافى و اختلاف ظاهرى و ابتدايى بين دو روايت را حل كرد.
اگر چنين جمعى ممكن نبود، ظاهر هر دو روايت از اعتبار ساقط گرديده و هيچ كدام صلاحيت‏ براى استناد حكمى به آن را نخواهد داشت.
اما در «متواتر اجمالى‏» اختلاف و تعارضى كه در عبارات و متون احاديث هست مشكلى ايجاد نمى‏كند بلكه به آن روايتى كه از همه روايت‏هاى آن مجموعه «اخص‏» است و شمول كمترى دارد اخذ مى‏شود.
اما در «متواتر معنوى‏» به قدر مشترك همه احاديث و مضمونى كه در همگى آنها تكرار شده و مورد اتفاق كل آن مجموعه است اخذ مى‏شود.
بنابراين، اختلاف داشتن متن و مضمون احاديث زيانى به «متواتر» بودن آنها نمى‏زند بلكه در احاديث «غير متواتر» نيز اين اختلاف متن ضررى به صحت آن «حديث صحيحى‏» كه بين آنهاست وارد نمى‏كند زيرا در آن صورت هم روايت صحيح‏ تر و روايت كه به خاطر مطابقت مضمون آن با كتاب يا سنت قطعى يا بخاطر قوى بودن متن حديث، يا به خاطر تاييد مضمون آن توسط شواهد و قراينى خاص نسبت ‏به حديث ديگر متعارض با آن رجحان و برترى دارد، مورد عمل قرار مى‏گيرد.
اين امور را جز كسانى كه در علم حديث‏ شناسى، داراى تجربه و مهارت كافى باشند باز نمى‏شناسند و اگر جز اين بود و به خاطر كمترين تعارض و اختلافى بايد همه احاديث متعارض كنار گذاشته مى‏شد لازم بود كه كليه روايات يا حداقل اغلب آنها از درجه اعتبار ساقط باشند كه نتيجه ‏اش تغيير چهره دين اسلام در اكثر احكام شرعى و دستورات فقهى بود زيرا كمتر موضوعى در عقايد و احكام و تاريخ و تفسير قرآن كريم و مانند آنها پيدا مى‏شد كه احاديث وارد شده در آن موضوع بدون اختلاف و تعارض باشند اگر چه تعارضى «ناپايدار» به «عموم و خصوص‏» يا «اطلاق و تقييد».
بنابراين در از بين بردن اين تعارضات ابتدائى كه در گفتگوهاى عادى مرم نيز وجود دارد و در تشخيص حديث درست از نادرست و حديث قوى از ضعيف روايت معتبر از غير معتبر تنها راه اين است كه به قواعد و مقرراتي كه در نزد عقلا و انديشمندان معتبر است استناد گردد و به خبرگان و اشخاص صلاحيت ‏دار رجوع شود و بدين وسيله بعضى از احاديث را به بعضى ديگر بازگردانده و در صورت امكان جمع بين روايات و عمل به روايتى كه از نظر سندى يا مضمونى قوت و متانت ‏بيشتر دارد يا با قرآن كريم و سنت ثابت ‏شده و مانند آن موافقتر است‏ به اين قاعده عمل شود و از رد كردن روايت و ناديده گرفتن آن خوددارى گردد.
نتيجه كلام اينكه اخبار و رواياتى كه درباره «مهدويت‏» ازمعصومين (عليه السلام) وارد شده، همگى بايد در پرتو چنين قواعدى، بحث و بررسى شود. كه چنانچه احاديث «متواترى‏» داريم مورد عمل قرار گيرد و در اخبار «غير متواتر» نيز بعضى به بعضى تقويت ‏شده، و برخى، برخى ديگر را تفسير كنند و اگر «خبر ضعيفى‏» هم هست ملاحظه شواهد و قرائن و بقيه موارد تاييد معتبر در آن عمل شود.
از اين رو مى‏توان گفت: هيچ كسى احاديث وارده در باب «عقيده به مهدويت‏» را مردود و شبه‏دار نمى‏پندارد مگر ناآگاهان به صناعت‏حديث ‏شناسى يا آگاهانى كه تحت تاثير تبليغات باطل و فتنه ‏هاى گمراهى آفرين استعمارگران با سنت پيامبر (صلى الله عليه و آله) به دشمنى برخاسته ‏اند.

پي نوشت ها :

متواتر به معنى «پياپى‏» در اصطلاح «حديث ‏شناسى‏» به احاديث متعدده‏اى گفته مى‏شود، كه روايت كنندگان آن در هر طبقه، به گونه‏اى زياد باشند كه از مجموع روايات آنها «علم عادى‏» به صدور آنكلام، از معصوم (عليه السلام) حاصل آيد. به عبارت ديگر اختلافات راويان و تعدد آنها در نقل يك خبر از معصوم (عليه السلام) به حدى باشد كه توافق آنان بر «كذب‏» و همدستى آنان در «جعل خبر» ممكن نباشد.
«خبر واحد» خبرى است كه نقل كننده آن يك يا چند «راوى‏» باشد. تا آنجا كه به حد «تواتر» نرسيده باشد و در اصطلاح «حديثشناسى‏» تقسيم بندى‏هاى مختلف و اقسام گوناگون دارد مشهورترين اقسام آن در رابطه با «راوى‏» عبارتند از: «صحيح‏»، «حسن‏»، «موثق‏» و «ضعيف‏».
از جمله اين اختلافات، اختلاف بر سر نام «پدر» بزرگوار حضرت مهدى (عليه السلام) است كه در پاره‏اى از روايات اهل سنت عبارت «اسم ابيه اسم ابى‏» به حديث مشهور پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) «اسمه اسمى و كنية كنيتى‏» افزوده شده است ‏به اين معنا كه «نام مهدى همنام من، و كنيه او همانند كنيه من، و اسم پدر او مانند اسم پدر من است.» و يا اختلاف بر سر زمان تولد، و مدت عمر، و علامات قبل از ظهور، كه همگى اين موارد در خود مدارك اهل سنت قابل دسترسى و نظر مشهور شيعه بر طبق احاديث وارده در همان كتابها قابل اثبات است.
جريان محمد بن عجلان در صفحه 174 از كتاب البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان نقل شده است محمد بن عجلان يكى از فقهاى مدينه بود، كه در زمان حكومت‏بنى عباس با مردى به نام محمد بن عبد الله محض كه از نسل امام حسن مجتبى (عليه السلام)، بود بيعت كرد. منصور خليفه عباسى كه بسيارى از سادات حسنى را به جرم مخالفت‏ با دستگاه حكومت كشته بود محمد بن عجلان را احضار كرد و بعد از تحقيق درباره بيعت او با محمد بن عبدالله، دستور داد دست او را ببرند و گفت: اين دستى كه با دشمن من بعيت كرده است‏ بايد بريده شود فقهاى مدينه وساطت كردند و گفتند اين مرد تقصيرى ندارد چون فقيه است و بر طبق روايات خيال كرده كه محمد بن عبدالله بن محض «مهدى امت‏» است از اين رو با او بيعت كرد و قصد دشمنى با تو را نداشته است.
سوره انبياء آيه 18
تعداد كسانى كه در طى تاريخ اسلام ادعاى «مهدويت‏» داشته و به انگيزه ‏هاى مختلف به دروغ خود را «قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله)» معرفى كرده ‏اند يا برخى از مريدان آنها، اين عنوان را به دروغ بر ايشان تبليغ و ترويج كرده‏ اند، بيش از پنجاه نفر مى‏باشد.
براى شناختن اين خصوصيات از حيث اصل و نسب و سيماى ظاهرى و كيفيت اخلاق و رفتار و از حديث علامات و معجزات و نحوه ظهور و حكومت آن بزرگوار مى‏توان به كتاب‏هايى كه در اين باب نوشته شده است همچون مهدى موعود منتخب الاثر و ... مراجعه نمود.
غير متواتر، اعم از خبر يك يا چند راوى و اعم از اينكه قراينى بر صحت و صدور آن از معصوم (عليه السلام) وجود داشته يا نداشته باشد تعبيرى ديگر از همان «خبر واحد»است.
احاديث متعددى كه با اسناد گوناگون و به وسيله راويان مختلف از هر يك از معصومين (عليهم السلام) نقل شده ‏اند اما همگى آنها از حيث مضمون و لفظ كاملا يكسان بوده و در تعابير و كلمات هيچ اختلافى با هم ندارند.
چنانكه همه اين راويان اتفاق دارند بر اينكه از پيغمبر (صلى الله عليه و آله) شنيدم كه فرمود: «انى تاركم فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتى.»
اين مخالفت ‏بين دو حديث متواتر به گونه‏اى نيست كه با هم تضاد و تناقصى داشته باشند بلكه يكى از آن دو به عنوان شرط يا قيد يا خصوصيتى زايد بر ديگرى قابل جمع با آن مى‏باشد.
احاديث متعددى كه اگر چه در الفاظ و تعابيرشان اختلافاتى وجود دارد اما به خاطر كثرت راويان به گونه‏اى هستند كه مى‏توان علم اجمالى پيدا كرد كه حداقل يكى از آنها با همين الفاظ و كلمات وارده در حديث از معصوم (عليه السلام) صادر گرديده است. مثلا در بعضى از اين گونه روايات آمده است كه: خبري كه «راوى مؤمن‏» آن رانقل كرده باشد حجت است و در بعضى ديگر آمده است ‏خبري كه «راوى‏» آن راستگو باشد حجت است و در بعضى ديگر آمده است: خبرى كه روايت كننده آن «عادل‏» باشد حجت است در اينجا علم پيدا مى‏كنيم كه حداقل يكى از اين روايت‏ ها صحيح و صادر شده از معصوم است.
حال در اين ميان روايتى راكه خاص‏ تر از بقيه روايات است و شمول كمترى دارد و به عبارت ديگر بقيه روايات هم آن را به نوعى تاييد مى‏كنند، اختيار كرده و به مضممون اش عمل مى‏نمائيم كه مثال در مذكور آخرين دسته اين روايات يعنى حجت ‏بودن «خبر عادل‏» است زيرا اگر راوى «عادل‏» باشد حتما «مؤمن‏» و «راستگو» هم هست و دو دسته قبلى آن را شامل مى‏شوند.
مجموعه ‏اى از احاديث كه همگى بر معنايى خاص يا حكمى معين «دلالت مشترك‏» دارند، اگر چه در الفاظ و تعابير با يكديگر اختلاف دارند. به شكلى كه در بين اين مجموعه هيچ حديثى را نتوان يافت كه به طور قطع و يقين «مضمون‏» و «متن‏» و «الفاظش‏» همگى از ناحيه معصوم (عليه السلام) صادر شده است.
مثل روايت‏ هايى كه درباره كيفيت جنگ ‏هاى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) با الفاظ و تعابير و مضامين گوناگون وارد شده‏ اند، ولى همگى آنها در اثبات شجاعت‏بى‏نظير براى مولا على (عليه السلام) متفق هستند. و مثل حكايات فراوان و نقل‏هاى متفاوتى كه درباره بخشش و كرم حاتم طائى در كتاب‏هاى مختلف وجود دارد كه از همگى آنها به آنچه كه قدر مشترك و مضمون عام بين همه آنهاست، يقين و علم قطعى پيدا مى‏شود و آن، وجود حاتم در زمانى از زمان‏هاى گذشته و دارا بودن جود و بخشش بسيار توسط او مى‏باشد.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها