عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

مهدويت و توسعه اسلامي توسعه چيست و در بردارنده چه ابعادي است؟

مهدويت و توسعه اسلامي توسعه چيست و در بردارنده چه ابعادي است؟
چهارشنبه 4 اسفند 1389  02:54 ق.ظ




مهدويت و توسعه اسلامي توسعه چيست و در بردارنده چه ابعادي است؟
لوازم توسعه چيست؟
چگونه مي توان به توسعه دست يافت؟
براي رسيدن به آن بايد دست به چه تغييراتي در سامان وجودي خويش زد؟
نسبت توسعه و دينداري چيست؟
آيا توسعه همان مدرنيته غربي است؟
نسبت ميان دين و مدرنيته چيست؟
آيا انديشه توسعه همان انديشه مدينه فاضله است چه نسبتي با آن دارد؟
مدينه فاضله چه جايگاهي در انديشه اسلامي دارد؟
آيا انديشه ديني مانع توسعه است يا عامل آن؟
جريان و سير اين گونه پرسشها دوباره براي ما يك بحث ديرينه و پردامنه را تداعي مي كند بحث از علل عقب ماندگي مسلمانان و نقشي كه باورهاي ديني در پيشرفت يا انحطاط جامعه ديني مي توانند داشته باشند.
دريچه تمامي اين پرسشها نيز به يك دغدغه دروني باز مي گردد. همه ما به عنوان انسانهايي ديندار و معتقد به حقايق ديني بر اين باوريم كه تعاليم ديني دربردارنده قواعد و فرمولهاي اصلي سعادت بشر است سعادتي زميني و آسماني. اگر اين قواعد به خوبي فهم گردد و به درستي در عمل به كار آيد مي تواند جامعه انساني را در مسيري مطلوب جاري سازد. اما چرا تا اين زمان حركت جامعه هاي ديني بويژه جامعه هاي مسلمان در راستاي رسيدن به اين سعادت همه جانبه صورت نگرفته است. اين در حالي است كه در جامعه هاي ديگر نيز حركت به سوي توسعه و پيشرفت اين جهاني معمولا با نوعي بي اعتقادي نسبت به مذهب همراه بوده است. چه مشكل و مانعي در اين ميان است. شايد تعاليم مذهبي هيچ گونه جهت گيري نسبت به زندگي اين جهاني بشر ندارند. شايد مذهب صرفا جنبه اي آسماني دارد و زندگي زميني بشر را به خود او واگذارده است. و شايد تعاليم ديني اين راه را به ما نشان داده اند اما ما هستيم كه از مذهب ظاهري را برگرفته ايم و باطني را وانهاده ايم. شايد بدفهميها و كژانديشيهاي ما اين تعاليم را واژگونه دريافت داشته اند.

كدام يك از اين پاسخها صحيح اند

پاسخ نخست نوعي برداشت از دين و دينداري ارائه مي دهد كه زمينه را براي انديشه سكولاريزم فراهم ساخته است. انديشه سكولار نسبت به دين در طرح و نقشه اين جهان اعتنايي قايل نيست و جايگاهي براي آن باز نكرده است. اين تفكر در شكل بسيار متداول دين را از سياست جدا مي داند اما در بنيان و اساس به طور كلي هيچ جايگاهي براي دين در زندگي اين جهاني انسان باز نكرده است نه در حكومت نه در اقتصاد نه در نحوه معيشت نه در اخلاق و تربيت اين جهاني و نه در ارتباطات و رفتار انساني.


يعني اگر قرار شد براي زندگي اين جهان انسان نقشه و مصالح تهيه كنيم نه در تهيه نقشه نيازي به مهندسين لاهوتي داريم و نه در ساخت آن از مصالح و ملاط تعاليم ديني استفاده مي كنيم.


اين تنازع و اختلاف ميان متالهان اديان ديگر بويژه متكلمان مسيحي نيز از ديرباز مطرح بوده است. در سنت تفكر مسيحي از يك طرف با متفكراني چون سنت اگوستين قديس متكلم و فيلسوف بزرگ مسيحي در دوره قرون وسطي رو درروييم كه ميان زندگاني اين جهاني و آن جهاني بشر جدايي مي اندازد و افسار اين جهان را بر دوش خود انسان گهنكار مي افكند و دين را تنها در امر آسمان دخالت و نقش مي دهد و از طرف ديگر با فيلسوف بزرگي چون سنت توماس اكوئيناس رودر روييم كه موضعي مخالف با او دارد.


سنت اگوستين در زماني مي زيست كه امپراطوري روم مسيحيت را به عنوان دين رسمي كشور پذيرفته بود و اين پذيرش با دوره ضعف و رنجوري آن امپراطوري همزمان شده بود. روميان در پذيرش مسيحيت به عنوان آيين رسمي كشور بر اين اميد بودند كه ايمان به مسيح ناتواني آنان را درا مر كشورداري و حراست از مرزهاي امپراطوري روم چاره سازد اما اين اميد به فرجام نرسيد و روز به روز بر ضعف و ناتواني كشور افزوده گرديد تا آن كه سرانجام پرونده آن تمدن نيز با حمله وحشيان در سال 410 م بسته شد يعني درست بيست و هفت سال پس از رسمي شدن آيين مسيحيت در آن سامان. همزماني اين حادثه با صبغه ديني يافتن حكومت در امپراطوري روم بسيار كسان را بر آن داشت تا از اين سرنوشت شوم يعني انحطاط تمدن روم را به آموزه هاي مسيحيت و فرهنگ برآمده از آن آيين نسبت دهند و كم كم اين ترديد در ذهنها پديد آمد كه شايد دخالت دين در امر كشورداري و به طور كلي دخالت دين در امور اين جهاني نه به صلاح دين باشد و نه به صلاح امور زميني انسان.


اگوستينوس در بحبوبه اين ترديدها و نظرات فتنه انگيز نسبت به دين و تعاليم مسيحيت كتاب “شهر خدا” را مي نگارد و در آن از حريم دينداري حمايت و پشتيباني مي كند. در اين كتاب در درجه نخست به اين نكته اهتمام مي ورزد كه انحطاط امپراطوري روم هيچ ارتباطي با دين مسيح ندارد و در مرحله بعد عقيده جدي خويش را در بيان ماهيت دوگانه زندگي انسان باز مي كند. (1)


او مي نويسد:

“پيكار سياسي در كائنات نه ميان دين و دولت بلكه ميان “جامعه آسماني” و “جامعه زميني” است. جامعه آسماني نماينده خداپرستي و جامعه زميني نماينده خودپرستي است. جامعه آسماني از پاكان و برگزيدگان خدا فراهم مي آيد و ابدي است و حال آن كه جامعه زميني خاص گناهكاران است و گذر است... كليسا نماينده جامعه آسماني در اين جهان است و كار آن آماده كردن آدميزادگان براي پذيرفته شدن به جامعه آسماني است. از سوي ديگر دولت يا كشور نماينده جامعه زميني است كه گناهكاران را دربرمي گيرد....” (2)


او گاه از كليسا به عنوان سازمان موجود و واقعي سخن مي گويد و گاه آن را جامعه ناپيدا يعني متعلق به جهان ديگر مي نامد.


او معتقد بود: نظامهاي سياسي موجود بر بنياد تباهي و شر بنا شده اند از اين روي اميد مومن مسيحي براي يافتن جامعه درست و خوب فقط در جهان ديگر روا مي شود. (3)


اگرچه اگوستينوس با ايراد سخنان مزبور در واقع به دفاع از حريم ديانت مي پردازد اما برداشت او در اين خصوص بويژه با توجه به ابهاماتي كه در سخنان او وجود داشت افكار بسياري را بدين سو كشاند كه جايگاهي براي دين در اداره امور اين جهان قايل نگردند.


اما در برابر وي سنت توماس اكوئيناس را مي يابيم كه به شدت طرفدار دخالت دادن دين در كليه شوون دنياوي انسان است.


او از آن دست فيلسوفاني به شمار مي رفت كه سخت معتقد به پيوند مقوله هاي انساني و الهي از جمله پيوند عقل و دين و آسمان و زمين بود و در سازش اين موارد با يكديگر تلاشهاي جدي انجام مي داد. (همان ديدگاهي كه در ميان روشنفكران مذهبي جامعه اسلامي ما نيز طرفداران بسياري دارد) وي در نگاه به قلمرو دين و دنيا برخلاف سنت اگوستين كه به گونه اي صريح و افراطي شيوه نگرش تفكيكي داشت و هيچ گونه هم پوشاني ميان اين دو قلمرو را برنمي تافت و سخت در آرزوي تلفيق اين دو محدوده با يكديگر بود عقيده داشت كه عدل را در همين جهان مي توان باور داشت و برپاداشت:


“جامعه سياسي از شرف و فضيلت (آسماني يكسره) بي بهره نيست و مي توان در همين خاكدان دولتي براساس تعاليم مسيح به وجود آورد.” (4)


البته حتي او نيز مقصودش اين نبود كه “دولت بايد به دست كشيشان باشد يا پاپ بر امپراطوري مسيحي سروري كند. او در عين آن كه جامعه مومنان مسيحي را ارجمندتر از هيات فرمانروايان سياسي مي دانست معتقد بود كه حوزه دين از حوزه سياست جداست و فن كشور داري و قانونگذاري به مهارتي متفاوت از حرفه كشيشان نياز دارد.” (5)


مي بينيم كه او نيز در واپسين برداشت و تحليلهاي خويش با نوعي حزم و احتياط تفكيك گرايانه به اين مساله مي نگرد.


نزاع ياد شده در ميان متكلمان و انديشه وران در طول تاريخ پردامنه تفكر اسلامي نيز همواره در جريان بوده و هست. در اين ميان تفوق انقلاب اسلامي و باورهاي امام راحل باعث شد كه بسياري از متفكران اسلامي بدون يادآوري آن نزاع بر اين باور اتفاق كنند كه دين و تعاليم آن علاوه بر راههاي آسمان راههاي زمين را نيز بر ما مكشوف ساخته است و دوباره التيامي ميان وجهه آخرتي دين و چهره دنيوي آن برقرار كردند كه بارزترين وجه آن در جدايي نديدن ميان دين و سياست تجلي يافت و مصاديق كم رنگ تري نيز در ابعاد مختلف ظهور كرد. كم كم متفكران مذهبي ما به علم اقتصاد سياست مديريت جامعه شناسي روان شناسي و به طور كلي تمام علومي كه به كار و بار اين جهان مي آيند توجه جدي كردند و عناويني چون اقتصاد اسلامي حكومت اسلامي مديريت و جامعه شناسي و روان شناسي اسلامي مقوله هايي درخور تامل گرديد. كوششهايي كه در راه كشف و ضبط ديدگاههاي مذهبي در موارد مزبور انجام شده همگي حكايت از اين داشت كه ما مذهب را از جدول برنامه ريزي زندگي دنيوي كنار نگذاشته ايم و دين را كه مدتها بر طاقچه آخرت خاك خورده بود و جز در مراسم تدفين و به خاك سپاري يادي از آن در ميان نمي آمد امروز در هر صحنه اي حاضر مي بينيم و با كنجكاوي و تفاخر از نظارت هميشگي و همه جانبه آن برشوون مختلف حيات انساني سخن مي رانيم. شايد مهم ترين ويژگي انقلاب اسلامي ايران نيز در همين باشد. اگر خواسته باشيم ماهيت و ثمره مهم انقلاب را بازگوييم لزوما بايد به اين نكته اشاره كنيم يعني جابجايي نقش دين در جدول افكار و انديشه هاي ما. تا ديروز دين در آن سوي مرزهاي زندگي حكومت و سلطه داشت و امروز در باور ما سايه خويش را بر تمام شئون حيات گسترده است. همان طور كه مشاهده مي كنيد رويكرد ما به دين دقيقا عكس رويكردي است كه غريبان نسبت به دين داشتند. آنان دين را از صحنه خارج كردند و ما آن را وارد كرديم. آنان از مناصب و پستهاي مذهب كاستند و ما بر آن افزوديم. آنان از مذهب خود را بي نياز ديدند و ما غناي خويش را در مذهب جستيم... ما در چارچوب تعاليم اسلام آموخته ايم كه ميان اين جهان و سراي باقي جدايي نبينيم. حساب دنيا و آخرت را از يكديگر جدا نسازيم و تكاليف اين دو را با يكديگر مورد بررسي قرار دهيم. در ميان متون ديني مواضع بسياري مي توان يافت كه از پيوند احكام دنيا و آخرت يا به گونه اي روشن و يا در ظرف اشاره سخن رفته است كه با تبيين آن موارد ميتوان به تحليلي واقع بينانه و در عين حال ديني نسبت به مسائل اين جهان انسان دست يافت. تعداد اين موارد فراوان است (6) اين تعاليم مقدس نشان مي دهد كه در دوره ظهور توسعه اسلامي به صورت كامل و جامع با آميزه اي از قوانين دنيايي و مختص به زندگي مادي انسان و قوانين آخرتي و مختص به جنبه روحي و نيازهاي معنوي انسان تحقق خواهد يافت زيرا اسلام دين دنيا و آخرت است و به دنبال رشد كامل و همه جانبه شخصيت انسان است.


به تعبير ديگر توسعه اسلامي در عرصه مهدوي با تحقق عدالت به طور جامع و در ابعاد اعتقادي فكري عبادي اخلاقي تربيتي فرهنگي علمي اقتصادي و سياسي و حقوقي متجلي مي گردد و زمينه هاي رشد انسان كامل فراهم مي آيد.


پی نوشتها :

1 ـ چشم به راه مهدي (عج) دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ص 189 ـ191
2 ـ بنياد فلسفه سياسي در غرب ص 122 ـ 123
3 ـ همان مدرك 127
4 ـ همان مدرك
5 ـ همان مدرك
6 ـ چشم به راه مهدي (عج) ص 193 ـ 197

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها