عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

شهيد آيه الله اشرفى اصفهانى

شهيد آيه الله اشرفى اصفهانى
چهارشنبه 4 اسفند 1389  02:13 ب.ظ


شهيد آيه الله اشرفى اصفهانى (شهادت : 23 / 7 / 1361 ش .)

از ميلاد تا مدرسه  | تدريس  | آثار قلمى  | آثار عمرانى و مراكز دينى  | شيوه نيكو  | ساده زيستى  | حامى وحدت  | يار و مريد امام  | در سنگر نماز جمعه  | در ميدان جهاد  | شهادت برترين معراج عشق است ... (17)

از ميلاد تا مدرسه
در سال 1281 شمسى ، در خمينى شهر كودكى متولد شد كه عطاء الله نام گرفت پدرش مرحوم ميرزا اسدالله از علماى دين و مردى زاهد با زندگى ساده اى بود .
مادرش بانو (( نجمه )) فرزند مرحوم سيد محمد تقى ميردامادى ، زنى با ايمان و موثر ، پاكدامن و صبور و فداكار بود .
نياكان او اغلب از عالمان دين بوده اند . او نيز از نوجوانى و پس از گذراندن دوره مكتب خانه ، در دوازده سالگى به توصيه پدر عالمش ، از خمينى شهر عازم اصفهان مى شود و دروس حوزه را با اخلاص و ايمان و پشتكار آغاز مى كند (1)
و طى ده سال سكونت در حوزه علميه اصفهان ، دوره هاى مقدمات و سطح فقه و اصول را در محضر اساتيدى همچون آيه الله سيد مهدى درچه اى و سيد محمد نجف آبادى به پايان مى برد . سپس به قم هجرت كرده ، دوره عالى و اجتهادى فقه و اصول را در محضر بزرگانى مانند شيخ عبدالكريم حائرى ، حاج سيد محمد تقى خوانسارى ، سيد صدر الدين صدر ، سيد محمد حجت و آيه الله بروجردى و فلسفه را از امام خمينى فرا مى گيرد . (2) فعاليت هاى فوق العاده او در تنظيم و تقرير دروس آيه الله بروجردى ، استاد را بر آن داشته تا به حجره اش رفته و ايشان را مورد عنايت ويژه خود قرار دهد و همين گام اوليه موجب دوستى و ايجاد علاقه فوق العاده اى بين شاگرد و استاد گرديد .


تدريس
شيخ عطاء الله اشرفى اصفهانى از اوايل طلبگى در اصفهان شروع به تدريس كرد و در قم نيز در مدت هفده سال اقامت ، در كنار تحصيل ، به تدريس و تعليم و تربيت طلاب جوان اشتغال داشت (3) مجتهد مجاهد آيه الله حاج شيخ احمد جنتى ، از شاگردان او در دوره تدريس كفايه و مكاسب در حوزه علميه قم بود . ايشان بعد از انتقال از قم به كرمانشاه و اقامت در آن ديار ، به تدريس و تعليم فقه ، اصول و ديگر معارف دينى پرداخت .


آثار قلمى
آثار قلمى و علمى آيه الله اشرفى اصفهانى بدين قرار است :
1 . البيان ، در موضوع علوم قرآن به زبان فارسى
2 . تفسير قرآن ، خلاصه اى از تفاسير شيعه و سنى
3 . مجمع الشتات ، در اصول دين و عقايد و كلام ، به زبان عربى در چهار جلد .
4 . مجموعه اى پيرامون حروف مقطعه قرآن ، به زبان فارسى
5 . كتابى در موضوع (( غيبت امام عصر )) ( عج )


آثار عمرانى و مراكز دينى
با همت و تلاش آيه الله اشرفى اصفهانى اماكن ذيل تاءسيس گرديد :
1 . ساختمان مكتب الزهراء
2 . مجد ولى عصر ( عج ) در خمينى شهر
3 . مسجد امام حسين عليه السلام در خمينى شهر
4 . حوزه علميه امام خمينى در كرمانشاه
5 . ساختمان مسجد النبى در كرمانشاه
6 . توسعه مسجد آيه الله بروجردى در كرمانشاه


شيوه نيكو
ويژگيها و روحيات معنى وى به گونه اى بود كه هر انسان حق بينى را به خود جلب مى كرد . در مدت اقامتش در قم معمولا يك ساعت قبل از اذان صبح به حرم حضرت معصومه عليهما السلام مى رفت و به راز و نياز مى پرداخت .
حضرت آيه الله مرعشى ( ره ) مى فرمود : هميشه قبل از اذان صبح كه به حرم حضرت معصومه عليهما السلام مشرف مى شدم يا اولين نفر من بودم يا حاجى آقا اشرفى . (4)
انس و الفت وى به قرآن مجيد و حفظ آيات قرآن و نيز تشكيل جلسات تفسير قرآن ، و ادامه آنها تا آخرين لحظات عمر ، از وى سيمايى ملكوتى ساخته بود .
خواندن زيارت عاشورا و دلدادگى وى به امام حسين عليه السلام به گونه اى بود كه فرزندشان مى گويد هيچگاه زيارت عاشوراى او قطع نمى شد . او از تربت مقدس امام حسين عليه السلام شفا مى گرفت و ديگران را نيز به اين عمل سفارش مى كرد . (5)
از هنگام تكليف تا پايان عمر شريف خويش ، در شب هاى جمعه ، هيچگاه زمزمه دعاى كميل ايشان ترك نمى شد .
آيه الله اشرفى در برخوردهاى اجتماعى خويش ، آدابى نيكو داشت . در برخوردهاى او همواره تواضع و فروتنى نمايان بود و از تكبر پرهيز داشت . هيچگاه در برابر ديگران پايش را دراز نمى كرد . چون آن را بى ادبى مى دانست . توقع نداشت كه كارهاى شخصى اش را ديگران انجام دهند . در طول اقامتشان در قم و كرمانشاه ، هيچ كس از خانواده اش به ياد ندارد كه حتى براى يك بار از كسى خواسته باشد مثلا يك ليوان آب به و او بدهند .
او در زندگى خانوادگى اش كوچكترين اختلافى با همسرش نداشت و بار ها بيان مى كرد من زن را براى كار كردن نياورده ام بلكه او در اسلام وظيفه اش برايش مشخص شده است .
هنگامى كه بر سر سفره اى وارد مى شد هر چند غذاى مختلفى تهيه شده بود ، اما او تنها از يك نوع غذا استفاده مى كرد .
به فرزندان خويش توصيه مى كرد كه به كسى حسادت نورزند و خود نيز اينگونه بود . اعتقاد داشت كه خدا به كسى كه بخواهد عزت مى دهد و اگر لايقش نداند عزت او را از او خواهد گرفت . پذيرفتن دعوت ثروتمندان براى او بسيار مشكل بود اما با اقشار ضعيف ، كشاورزان و كارگران ساده رفت و آمد داشت و خيلى زود دعوت آنان را مى پذيرفت .
ايشان از ابتداى زندگى تا قبل از موضوع ترور شخصيت ها ، خريد لوازم مورد نياز خانه را خودشان انجام مى دادند و در مسير بازگشت از نماز جماعت از مغازه هاى قصابى ، نانوايى و ميوه فروشى ، اقلام مورد نياز را تهيه مى كرد و به خانه مى آورد . (6)


ساده زيستى
تنگدستى زندگى مى كرد . وقتى در اصفهان بود ، شهريه اى براى كمك هزينه زندگى طلاب در كار نبود . و تنها به برخى از آنان كه در دوره عالى مشغول به تحصيل بودند ماهانه هشت ريال پرداخت مى شد . او حتى قدرت خريد كتابهاى درسى را هم نداشت به طورى كه كتاب مكاسب را از روى يكى از كتب وقفى خواند و تمام كرد .
اما هرگز مشكلات ناشى از فقر ، نتوانست مانعى بر سر راه علمى و معنوى او ايجاد نمايد . در قم نيز قل از آمدن آيه الله بروجردى وضع زندگى طلاب خوب نبود به گونه اى كه آيه الله اشرفى با داشتن همسر و سه فرزند تنها هر دو ماه يك بار مبلغ بيست و پنج ريال شهريه مى گرفت . اما بعد از آمدن ايشان ، آقاى اشرفى اصفهانى ، چهل ، و پنج تومان شهريه مى گرفت و نصف آن را براى همسر و دخترش كه در خمينى شهر بودند مى فرستاد و نصف ديگرش را براى خود و دو فرزندش - حاج شيخ حسين و محمد - نگه مى داشت . بدين گونه شانزده - هفده سال با دو فرزندش در يك حجره به سر برد و وضع نا مساعد مالى اش اجازه نداد كه خانواده اش را به قم بياورد و خانه اى اجاره كند . (7)
وقتى از طرف آيه الله بروجردى ، به كرمانشاه رفت ، نزديك به يك سال در مدرسه آيه الله برجردى تنها بود ، تا اينكه پى از مدتى ايشان سفارش مى كنند كه براى او خود خانه اى اجاره كند وى خانه اى اجاره كرد و خانواه اش را به آنجا برد و پس از گذشت سالها ، خانه اى را كه بيش از دو اتاق نداشت ، خريد . (8)
او تا قبل از پيروزى انقلاب اسلام ، همچنان ساده زندگى كرد با اينكه وجود شرعى فراوانى به دستش مى رسيد و از سوى فقهاى بزرگ عصر اجازه داشت كه از آن استفاده شخصى كند ، تا آخر عمر در همان خانه كوچك و ساده و تنگ زندگى كرد و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ، كه ايشان نماينده امام و امام جمعه باختران شد و امكانات فراوانى در اختيارش بود ، باز هم به همان زندگى ساده بسنده كرد و هيچ تغييرى در وضع و حال زندگى اش ندارد . يكى از دو اتاق خانه اش را براى استراحت خود و خانواده اش اختصاص داده بود و ديگرى را براى مطالعه و پذيرايى مسوولان شهر ، اين وضع را به اطلاع امام راحل رسانده و گفته بودند كه اين خانه از نظر امنيتى و نيز آسايش زندگى ، مناسب نيست .
و امام فرموده بود : به آقاى اشرفى بگوييد يك خانه بزرگ و امن و مناسب با شان خودشان ، تهيه كنند . ولى آيه الله اشرفى در جواب گفته بود :
(( من بيش از چند روز ديگر ، زنده نيستم ! و همين منزل خوب و مناسب است ، از جهت امنتى هم - ان شاء الله - خطرى ندارد )) (9)
هر وقت پيشنهاد مى شد كه خانه اش را تعمير كنند مى گفت :
(( اگر راست مى گوييد ، برويد خانه فقر را تعمير كنيد ، و همين براى من بس است . بسيارى از مردم در زير چادرهاى ( در زمان جنگ ) آواره هستند و امام و رهبر من در جماران ، روى موكت زندگى مى كند ، من چگونه اجازه بدهم كه خانه ام را تعمير و بازسازى كنيد ! ؟ ))
او جسمى ضعيف داشت و كم غذا مى خورد وقتى به او گفته شد كه با اين وضع جسمى كه شما داريد ، كم خورد غذا براى شما ضرر دارد ، گفت :
(( همين قدر هم براى ما زياد است . در حالى كه رزمندگان ما در خط مقدم جبهه هاى حق عليه باطل خيلى از اوقات نان خشك مى خورند . )) (10)
بعد از انتصاب به امامت جمعه كرمانشاه ، هر چه به او گفته مى شد كه خدمتكارى براى خانه اش بياورند، قبول نمى كرد و مى گفت :
(( من كى هستم كه كسى بيايد و من به او امر و نهى بكنم ! او هم بنده خداست . من تا وقتى كه قدرت روى پا ايستادن داشته باشم ، خودم كارهايم را انجام مى دهم . آن وقت هم كه از پا افتادم ، آن ديگر وظيفه ديگرى است . ))


حامى وحدت
آيه الله اشرفى اصفهانى ، عالمى ژرف انديش و واقع بين بود و بخوبى مى دانست كه اختلافات و گرفتارى مسلمانان ، ناشى از توطئه خصمانه دشمنان اسلام است . در مناطق غربى كشور ايران بويژه منطقه كرمانشاه و اطراف آن ، شيعه و سنتى در كنار هم زندگى مى كنند . دشمنان اسلام در اين نطقه بيشتر سرمايه گذارى مى كنند تا بتوانند بين اين دو برادر اختلاف و جدايى بيندازند . آيه الله اشرفى اصفهانى كه در سال 1335 شمسى از سوى آيه الله بروجردى ، به آن استان اعزام شد ، مى دانست كه مهمترين وظيفه اش ، حفظ وحدت و ايجاد برادرى و صميميت در بين مردم آن سامان است . تا آخر هم به اين موضوع بسيار توجه مى كرد ، به طورى كه بعد از انقلاب اسلامى و آغاز فتنه هاى دشمنان ضد انقلاب ، كه سعى كردند به سلاح زنگ زده اختلاف شيعه و سنى چنگ بزنند و آشوب به پا كنند ، ايشان با تدبير و درايت خاص خود و با چنگ زدن به آيات وحدت بخش قرآن كريم انما المومنون اخوه (11) ، و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا (12) شيعه و سنى را برادر وار در يك صف نشايند و توطئه هاى بدخواهان و دشمنان شيطان سيرت و تفرقه افكن پست را خنثى و ناكام گردانيد . او مى گفت :
(( يكى از توطئه هاى بزرگ دشمن اين است كه مى خواهد بين اقشار مختلف ، اختلاف بيندازد ، بين شيعه و اهل سنت و ديگر فرق مسلمين تفرقه بيندازد ... ما بدون وحدت نمى توانيم جامعه و انقلاب اسلامى را به پيش ببريم (13 )))


يار و مريد امام
آيه الله اشرفى اصفهانى ، از شاگردان مريدان و ياران امام خمينى ( ره ) بود . او نسبت به امام شناختى عميق و ارادتى عاشقانه داشت . وى بعد از رحلت مرجع بزرگ تشيع آيه الله بروجردى ، مردم را در امر تقليد به امام ر اهنمايى مى كرد . خود در اين موضوع مى گويد :
(( اينجانب بر حسب تشخيص خود و تفحصى هم كه از شخصيتهاى بزرگ علمى نجف اشرف و حوزه علميه قم كردم ، حضرت امام خمينى را شايسته براى مقام مقدس مرجعيت معرفى نمودم و عامه مردم را در امر تقليد ، به ايشان سوق دادم ، كه اين موضوع با مخالفت بعضى و كارشكنى آنها مواجه شد ، و از سوى ساواك هم تهديد به تبعيد گرديم ، ولى به لطف خداوند بزرگ ، در انجام اين امر الهى و وظيفه شرعى موفق شدم . )) (14)
در قضيه دستگيرى امام در اوايل نهضت نيز او نيز از حاميان ايشان (15) و تا آخر عمر هم وفادار امام بود . امام نيز از اوايل آشنايى به او عنايت و توجه داشت و در سال 1348 ق . اجازه نامه اى مبنى بر تصرف آيه الله اشرفى در امور حسبيه و وجوه شرعى براى وى نوشته است و هميشه در مكاتبات خويش ، با احترام و عظمت از او نام مى برد .
در دوران انقلاب اسلام آيه الله اشرفى اصفهانى ، به عنوان يار و ياور امام ، محور مبارزات مردم كرمانشاه بود و رهبرى امام را همواره تبليغ و تاءييد مى كرد و صميمانه به ايشان عشق مى ورزيد .


در سنگر نماز جمعه
نقش نماز جمعه و امام جمعه در حفظ اسلام و اتحاد مسلمين ، انكار شدنى نيست . با پيروزى انقلاب اسلامى ، نماز جمعه اهميت بيشترى پيدا كرد و با انتصاب ائمه جمعه شهر هاى بزرگ از سوى امام نماز جمعه سنگر انقلاب و مبارزه شد و ديديم كه چگونه دشمنان اسلام و منافقان و عافيت طلبان ، از نماز جمعه مى ترسيدند و تيغ كين به روى ائمه جمعيه كشيدند . چرا كه ائمه جمعه كه خون پاكشان در راه حراست از اسلام و ارزشهاى انقلاب ، ريخته شد و شهداى محراب انقلاب شدند ، نقش رهبرى را در هر منطقه داشتند و دارند .
در اوايل پيروزى انقلاب ، علماى كرمانشاه با نوشتن طومارى ، از رهبرى كبير انقلاب امام خمينى خواستند كه آيه الله اشرفى را به امامت جمعه آن شهر تعيين نمايند . امام نيز با شناختى كه از دهها سال قبل از آيه الله اشرفى داشت ، خواسته آنان را قبول كرد و در 14 ذيقعده سال 1399 ق . با صدور حكمى ، ايشان را به امام جمعه كرمانشاه منصور كرد .


در ميدان جهاد
خطبه هاى ايشان در پيشبرد انقلاب و ادامه جنگ تحميلى و دفاع مقدس ، فوق العاده موثر بود . ايشان علاوه بر تشويق جوانان به عزيمت به جبهه هاى دفاع ، و دعوت مردم براى كمك به جبهه ها ، خود نيز عملا مدافع و مجاهد بود . به رغم كهولت چند بار در جبهه هاى نبرد حاضر شد . وقتى مى گفتند شما جلوتر نرويد ممكن است دشمن ببيند و حادثه اى رخ دهد ، مى گفت :
(( خون من كه از خون اين بچه ها بالاتر نيست ، بگذاريد شايد من هم در جبهه ها شهادت نصيبم گردد ، شايد آن چيزى كه سالهاست به دنبال ( شهادت ) هستم ، در جبهه ها پيدا كنم . )) (16)


شهادت برترين معراج عشق است ... (17)
منافقان پست و خونخوار و مخنث ، وقتى خود را در مقابله با انقلاب اسلامى و امام امت ، عاجز و زبون يافتند ، مصمم بر كشتن ياران امام شدند : شهداى هفتم تير ، شهيد رجائى و با هنر .. . و شهداى محراب ... از آن جمله اند گر چه امام جمعه كشى در انقلاب اسلامى توسط دشمنان اسلام ، از همان سال اول پيروزى انقلاب شروع شده بود و شهيد محراب آيه الله سيد محمد على قاضى طباطبايى تبريزى ، نخستين شهيد محراب انقلاب بود ، ولى دو سال بعد از آن واقعه خونين ، بار ديگر وارثان خوارج كور و احمق ، يعنى سردمداران و اعضاى ابله (( سازمان مجاهدين خلق (( كه بحق منافقين خلق بودند ، به تحريك امپرياليسم آمريكا و ديگر دشمنان انقلاب اسلامى ايران ، دست به كار شدند و با كشتن ياران امام و بمب گذارى در اتوبوسها و معابر عمومى و مساجد كشور كشتن مردم مسلمان و عادى ايران ، به خيال خام خود ، خواستند حمام خون به راه اندازند ! ... و بدين وسيله انقلاب و امام را از بين ببرند و خودشان به حكومت برسند و ناكامى شيطانى خود را التيام بخشند!... كه البته براى هميشه ناكام ماندند!
گرچه دستشان به خون هزاران بى گناه آلوده شد .
آرى اين منافقان كور دل ناكام ، در ظهر جمعه 23 مهرماه 1361 ، در سنگر نماز جمعه هشتاد ساله و مجاهد پير راه اسلام ، آيه الله شيخ عطاء الله اشرفى اصفهانى را به شهادت رساندند . و بدين سان چهارمين را به شهيد محراب به پيشگاه ابديت تقديم شد .
شهادت ميراث مردان خداست و ننگ و رسوايى نصيب منافقان و وارثان آل ابى سفيان و خوارج ...
آيه الله اشرفى اصفهانى با شهادت به آرزوى ديرين خود رسيد ، اما ننگ و نفرين ابدى و عذاب الهى دامنگير منافقان گشت .
پيكر مطهر اين لاله خونين پس از تشييع با شكوه مردم كرمانشاه به اصفهان انتقال داده شد و پس از مراسم با شكوه ديگرى در گلستان شهداى تخت فولاد اصفهان به خاك سپرده شد .
امام خمينى كه يار وفادار و مجاهد راه اسلام را از دست داده و داغدار شده بود ، در پيام مهمى به مناسبت شهادت اين شهيد محراب ، نوشت :

بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
چه سعادتمندند آنان كه عمرى را در خدمت به اسلام و مسلمين بگذارنند و در آخر عمر فانى به فيض عظيمى كه دلباختگان به لقاء اله آرزو مى كنند ، نايل آيند ... شهيد عزيز محراب اين جمعه ما از آن شخصيت هايى بود كه اينجانب يكى از ارادتمندان اين شخص والا مقام بوده و هستم . اين وجود پر بركت متعهد را قريب شصت سال است مى شناختم . مرحوم شهيد بزرگوار حضرت حجه الاسلام و المسلمين حاج آقا عطاء الله اشرفى را در اين مدت طولانى به صفاى نفس و آرامش روح و اطمينان قلب و خالى از هواهاى نفسانى و تارك هوى و مطيع امر مولا و جامع علم مفيد و عمل صالح مى شناسم و در عين حال مجاهد و متعهد و قوى النفس بود ... خداوند او را در زمره شهداى كربلا قرار دهد و لعنت و نفرين خود را بر قاتلان چنين مردانى نثار فرمايد .. . )) (18)
حضرت آيه الله خامنه اى ، رهبر معظم انقلاب اسلامى ، در دوره رياست جمهورى خود ، به مناسبت شهادت آيه الله اشرفى اصفهانى فرمود :
مرحوم آقاى اشرفى رضوان الله عليه يك انسان دوست داشتنى مطلوب بود ... بسيار متواضع ، با اخلاص ، با صفا و بى ادعا بود . به طورى كه احترام و تجليل همگان را بر مى انگيخت . (19)


1- پاسداران اسلام ، مهدى مشايخى ، ص 46 .
2ـ همان ، ص 50 .
3ـ اقتباس از مجله پيام انقلاب ، ش 70 ، ابان 1361 ش .
4ـ پاسداران اسلام ، ص 70 .
5ـ محراب خونين باختران ، ص 68 .
6ـ پاسداران اسلام ، ص 71 .
7ـ در اين باره ، داستانهايى در متن كتاب آمده است كه طالبان مى توانند و به آن مراجعه كنند .
8ـ مجله پيام انقلاب ، شماره 70 .
9ـ روزنامه جمهورى اسلامى ، شماره 1558 ، 23 مهر 1363 .
10ـ مجله پيام انقلاب ، شماره 7 ، آبان 1361 .
11ـ سوره حجرات ، آيه 10 .
12ـ سوره آل عمران ، آيه 103 .
13ـ روزنامه جمهورى اسلامى ، شماره 983 ، 29/7/1361 .
14ـ كيهان ، شماره 14307 ، 22/7/1370 .
15ـ پاسداران اسلام ، ص 52 .
16ـ روزنامه جمهورى اسلامى ، شماره 983 ; 29/7/1361 .
17ـ شهادت بالاترين معراج عشق است
گهش پروازى از جبريل برتر
استاد شهريار
18ـ صحيفه نور ، ج ؟ ، ص ؟ ; روزنامه جمهورى اسلامى ، شماره 978 ، 24/7/61 .
19ـ روزنامه جمهورى اسلامى ، ش 1557 ، 22/7/1363 ش .


 
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
mohammad_43

mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 32777
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها