عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

بحرالعلوم

بحرالعلوم
چهارشنبه 4 اسفند 1389  04:37 ب.ظ




بحرالعلوم در محضر امام زمان عليه السلام توفيق زيارت كربلا و نجف نصيبش شده بود و خوشحال بود. چند روزي در كربلا ماند و پس از آن عازم نجف اشرف، مرقد نوراني و مطهر اولين امام شيعيان، حضرت علي (عليه السلام) شد. تصميم داشت چند روز در نجف بماند. پس از خواندن زيارت نامه، نشست و به ضريح حضرت چشم دوخت. او با مولاي خود درد دل كرد و از غم هايش گفت و ياد مظلوميت علي (عليه السلام) افتاد كه چطور 25 سال او را خانهنشين كردند و همسرش را در برابر او كتك زدند و به شهادت رساندند.
پس از زيارت، تصميم گرفت سري به خانه دوست قديمياش - كه به بحرالعلوم شهرت يافته بود - بزند. به راه افتاد و پرسان پرسان منزل او را يافت. عده زيادي آنجا بودند و جلسهاي علمي برقرار بود. گوشهاي نشست و به پرسش و پاسخها گوش داد. علامه بحرالعلوم با چنان مهارتي به سؤالات پاسخ ميگفت كه راه اما و اگر را ميبست. جلسه كه پايان يافت، به جز سه نفر همه رفتند. ميرزاي قمي از گوشه مجلس برخاست و خود را به دوست صميمي سالهاي گذشتهاش رساند. علامه بحرالعلوم از ديدن او شگفت زده شد. برخاست و او را در آغوش گرفت و گفت:
- ميرزا، تو كجا و اين جا كجا؟ خوش آمدي. صفا آوردي.
ميرزاي قمي را كنار خويش نشاند و او را به آن سه نفر معرفي كرد. وقتي آن‌ها خداحافظي كردند و رفتند، اين دو يار قديمي تنها ماندند و از خاطرات زمان تحصيل و گذشتههاي خوبشان گفتند. ميرزا گفت:
- سيد، سؤالي دارم.
- بگو، اگر بتوانم پاسخ ميدهم.
- به ياد داري، در درس آقا باقر بهبهاني شركت ميكرديم؟
- البته. مگر ميتوان آن را فراموش كرد!
- منظور اين است كه آن وقتها اين گونه نبودي.
- آري ، جواني بود و شادابي.
- نه، آن هنگام استعداد تو كم‌تر از من بود. گاهي پيش ميآمد درسي را كه فرا گرفته بودم، برايت ميگفتم تا متوجه شوي.
- درست است.
- امروز ميبينم كه در دانش، درياي مواجي شدهاي و واقعاً لقب بحرالعلوم(1) زيبنده و سزاوار توست.
بگو چگونه به اين مقام رسيده اي .
- ميرزا، اين از اسرار است.
- من و تو كه با هم اين حرفها را نداريم. چه سري؟
- بايد قول بدهي تا من زنده هستم، اين راز را به كسي نگويي.
- باشد، قبول است.
- راستش را بخواهي، همه چيزم را مديون امام زمان (عليه السلام) هستم.
- چگونه؟
علامه بحرالعلوم به متكايي كه پشت سرش بود، تكيه داد و گفت:
- سالها پيش، از خدا خواستم تا به حضور حضرت بقيها... برسم و از جانب او عنايتي به من شود. بارها به مسجد كوفه رفتم و شبها بيدار ماندم و گريه كردم. شبي از شبها به دلم افتاد كه به مسجد بروم. هوا سرد بود و كوچههاي كوفه خلوت. در راه مسجد موجود زنده اي نديدم. در مسجد بسته بود. ابتدا فكر كردم براي سرما در را بسته‌اند. در را كه باز كردم، مردي را ديدم كه در محراب نشسته و دعا ميكند. نور چراغ كم بود و نتوانستم او را بشناسم. خواستم نماز و اعمال مسجد را به جا آورم؛ اما متوجه حرفهايش ـ شدم. سخن تازهاي بود. به گونه اي دعا ميكرد كه مو بر تنم راست ميشد. از عمق نيايش او، پي به شخصيتش بردم.
ناگهان گريهام گرفت و حال عجيبي پيدا كردم. جلو رفتم و سلام كردم. پاسخ سلامم را داد و گفت:
سيد، جلوتر بيا. جلوتر رفتم. او برخاست و دوباره فرمود بيا جلوتر.
دو قدم با او فاصله داشتم. زيبا و نوراني بود. خال زيبايي هم روي گونهاش داشت. خواستم به پايش بيفتم و او را در آغوش بگيرم. مرا بغل كرد و سينه اش را به سينهام چسباند. حالم دگرگون شده بود. هر آن‌چه خداوند اراده كرده بود تا به اين سينه سرازير شود، در سراسر وجودم جاري شد.(2)

پينوشتها

1. درياي دانش ها.
2. نجم الثاقب، ص 473

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
hojat20 تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها