عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

نشانة غيرت2

نشانة غيرت2
چهارشنبه 4 اسفند 1389  05:03 ب.ظ

نشانة غيرت2

مراتب حجاب و پوشش اسلامي
باتوجه به معاني مختلفي که براي جلباب ذکر شد و همچنين با درنظر گرفتن آية اول که بحث تفسيري آن گذشت روشن ميشود که جلباب و حجاب اسلامي داراي مراتب برترين، برتر، متوسط و حداقل ميباشد.
حجاب برتر جادرهاي ساده و ضخيم عربي و ايراني است و حجاب متسوط چادر کوتاه يا مقنعههاي بلندي است که قسمت بالاي قامت زن را از هر طرف به طور يکسان، به جز گردي صورت ميپوشاند و برآمدگيهاي سينه و جاذبههاي بدن را کاملاً مستور ميسازد و حداقل پوشش اسلامي مقنعه کوتاه و چارقدر و روسريهاي بلندي است که تا نيمي از اطراف بالاي تن را ميپوشاند؛ به طوري که سرو موها و دورگردن و سينه را کاملاً ميپوشاند؛ منتها اکر از پوشش متوسط و يا حداقل حجاب استفاده شود، بايد براي پوشش بقية بدن، از لباسهاي ساده و ضخيم و غيرزينتي، مثل مانتو و شلوار ساده و غيرچسبان استفاده نمود.
پوشاندن صورت و دستها تا مچ، در نظر اسلام به خطار مصلحت سهولت و راحتي ضرورت ندارد، البته در صورتي که از آرايش و زينتهاي تحريکآميز خالي باشد، هرچند با توجه به وجودملاک و فلسفة پوشش در صورت و دستها تامچ- که از زيبايي و جاذبه و تحريکآفريني اين اعضا، خصوصاً صورت براي مردان بالاخص جوانان و نوجوانان برخوردار ميباشد- پوشاندن اينها نيز يک عمل بجا و نيکوست، که به ضميمة چادر جزو برترين حجاب و پوشش اسلامي است، به ويژه براي دختران و زنان جواني که از جاذبه و زيبايي خاصي برخوردارند و يا لااقل صورت به مقدار ضرورت بازگذاشته و بقيه پوشانده شود.
چنانکه حضرت زهراي اطهر(ع)، آن که بانوي بزرگواري که مظهر و جلوة کامل کمالات الهي بودند و برترين اسوه و الگوهاي انسانها، خصوصاً زنان تا ابد ميباشند، از برترين حجاب اسلامي که چادر-عربي- و پوشيه است برخوردار بودند. چنين بانوي با ظمت و بينظيري را به حق ميتوان گفت با شخصيتترين انسانها- زنان و مردان- و اجتماعيترين و متمدنترين و روشن فکرترين آنان بوده و تا پايان عالم هم خواهد بود. بنابراين چادر و پوشش عفيفانه ميراث آن بانوي بزرگ اسلام است که تنها شيفتگان و محبين راستين آن حورية انسيه که آن حضرت را سرمشق خود در راه و رسم زندگي کردن قرار دادهاند، به ارث برده و ميبردند.
اينان همانند آن حضرت و به پيروي ايشان، مشمول اين بشارت والاي پرودگار عالم ميگردند:
(فبشرعباد* الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الدين هداهم الله و اولئک هم اولوالباب)؛ بندگان[خاص] مرا بشارت ده، آنان که سخنان را ميشوند؛ آن گاه از نيکوترين آنها پيروي ميکنند، آنها کساني هستند که خداوند هدايتشان کرده و آنان خردمندان ناباند.
اين نداي ملکوتي روحپرور و روشنگرا آن است که بندگان ويژه خداوندمتعال- اعم از زنان و مردان- کساني هستند که داراي دو ويژگي عمده هستند: آزادانديشي و حسن انتخابگري. منطق و سيره آنان اين است که در سايه تحقيق و پژوهش، بهترين و کاملترين دين را که همانا دين اسلام است از ميان اديان و مکاتب انتخاب نموده و با استمداد و الگوگيري از قرآن و ائمة معصومين و حضرت فاطمةزهرا(ع) برترين اخلاق و رفتار را گزينش ميکنند، آنگاه خويشتن را به آنها آراسته ميسازند. سخنان ديگران را ميشوند و با آزادانديشي و عقل سليم از اسارت چنگال رذايل همانند تقليد جاهلانه، تعصب، لجاجت، هوي و هوس و... بهترين را انتخاب و جامة عمل ميپوشانند.
خلاصه، زنان و مردان خردمند تشنة حق و جوياي حقيقتاند؛ هرجا آن را بيابند با آغوش باز و روي گشاده از آن استقبال نموده و جان خويشتن را از چشمة گواراي آن سيراب ميکنند، بلکه هر چه از آن مينوشند تشنهتر و مشتاقتر ميشوند. اينان به حق هدايت يافتگان الهي هستند که در قيامت با قرآن و پيشوايان دين محشور و به سوي بهداشت هدايت ميشوند و به اوج درجات بهشتي و همنشيني با آنها مفتخر ميشوند و از برترين لذايذ غيرقابل توصيف و بيپاسان بهرهمند ميشوند.

سياست گام به گام شياطين
توجه بانوان محترم به اين نکتة مهم ضروري است که هر چه عفيفتر و پوشيدهتر باشند و از حجاب و وقار و متانت بيشتر و حجاب و پوشش بهتري برخوردار باشند، از همة مزايا و برکات عفاف و حجاب اسلامي که از اول اين نوشتار تااين جا بيان شد، بيشتر بهرهمند ميشوندو براي پاکي قلبهاي خود و دلهاي مردان، امنيت بيشتر و فرزندان آيندهساز بهتر خواهد بود. ممکن است براي برخي خصوصاً در ابتدا حجاب برتر و يا برترين پوشش، مشکل باشد اما حقيقتش آزادي، آسايش، تکاپو، نشاط روح است و کمال و اعتلاي شخصيت و حفظ مخبوبيت را به دنبال دارد.
مضافاً براين که استفاده از حجاب متوسط يا حداقل، خطر فريب و گرايش به بدحجابي و بيبندوباري را به همراه دارد. يکي از سياستهايي که شيطان و دشمن براي فريب و اغفال زنان و دختران محجبه و عفيفه- و هر انساني پاکي- برميگزيند سياست گان به گام است.
از آن جا که گناه تحميل برفطرت است، لذا ارتکاب جرم و گناه در ابتدا آن هم به صورت بيپرده، براي انسان دشوار و شکنجهآفرين است، چون حياي فطري مانع تباهي و وجدان بيدار در کمين است. شيطان با درنظر گرفتن همين روحيه، براي نفوذ و هجوم خود، قدم به قدم و آرام آرام آدمي را گرفتار ميسازد، اول حجاب برتر و برترين را بسيار سخت جلوه داده و سپس با مهارتها و حيلههاي گوناگون، بدحجابي و برخي از اعمال و حرکات و سخنان غيرعفيفانه را در نظر زينت آرايي کرده و جرم سنگين و عواقب وخيم آن را سبک و ناچيز نشان ميدهد، تا گناه بزرگ بدحجابي و... دلربا شود و ترس از عواقب و عذاب آن از ميان برود، آن گاه به تدريج در لجنزار بدحجابي و مدهاي بيبندوباري و گناهان ديگر فرو رفته و به اسارت شيطان در ميآيد؛ چنانکه بسياري از دختران اينگونه آلوده شدند. بنابراين زنان هرچه بيشتر در عفاف و پوشش خود قويتر و محتاطتر باشند، خطر فريب و حمله شيطان و شياطين به آنان کمتر خواهد بود.




خواهر گرامي:
در غيبت چهل روزه حضرت موسي(ع) که به کوه طور براي ضيافت و عبادت الهي مشرف شده بود خداوند قوم او را آزمود، اکثر آنها به واسطه سامري، از خداپرستي به گوساله پرستي رو آوردند. پس از اتمام غيبت، حضرت به قوم خود فرمودند: «بدجانشيناني براي بعد از من بوديد» يعني به جاي اين که جانشين خوبي براي من در حفظ و ترويج دين الهي بوده باشيد جانشين بدي بوديد و دين را ضايع نموديد. در غيبت کبراي حضرت امام مهدي(ع) نيز ما امت اسلامي در بوتة امتحان الهي قرار گرفتهايم، خوب بينديشيم و بنگريم که ما در اين آزمون در برابر سامريهاي زمان که گوساله هواپرستي را ترويج ميدهند آيا سرافراز هستيم يا سرافکنده؟ آيا جانشين خوبي براي آن حضرت بودهايم يا نه؟
به راستي زناني که عفاف و حجاب اسلامي را رعايت نميکنند و در نتيجه ارزشهاي الهي و انساني را دگرگون ميسازند؛ همان ارزشهايي که خونها و جانهاي پاکان بسيار فداي آنها شده، که در راس آنها ائمه معصومين(ع) ميباشد، تا اين که آنها حفظ شده و به دست ما و آيندگان برسد، هنگام ظهور با چه رويي به سيماي ملکوتي آن حضرت نظر خواهند کرد؟! و اگر عصر ظهور را درک نکنند، باچه چهرهاي بر پرودگار خويش وارد خواهند شد؟!
اينک، وارد نظريهها و استدلالهاي عقل حق بين دربارة حقانيت و فضيلت حجاب عفيفانه براي زن و بطلان و رذيلت بيبندوباري، بدحجابي و خودنمايي در جامعه ميشويم:
الف) براساس حکم عقل، موجود محبوب و هر گوهر ارزشمند و دوست داشتني بايد از دستبرد بيگانه دور و محفوظ بماند و گرنه از دست ميرود يا آسيبميبيند؛ از اين رو زن هم که در اظهر جنس لطيف و در باطن حقيقت شگرفي است، داراي محبوبيت و ارزش والايي است و بايد در صدف عفاف و پوشش اسلامي قرار بگيرد، تا عظمت ارزش و محبوبيت او حفظ و از تماس بيگانه و نگاه او در امان باشد.
به بيان ديگر عقل در مييابد که هر انساني طبيعتاً تحت تاثير لطافتها و زيباييها قرار گرفته و جذب آنها ميشود و از آن جا که زن از لطافت و زيبايي خاصب برخوردار است، باعث ايجاد هوس و تحريک مردان گرديده و عظمت شخصيتي او مورد غفلت واقع ميگردد و اين موضوع زمينه را براي جذب غيرمشروع به زن فراهم ميآورد و زيانها و فاجعههاي جبرانناپذيري به وجود ميآيد؛ به همين دليل بايد در پرتو حجاب و پوشش عفيفانه، از تحريک و انحراف غيرزة جنسي در جامعه جلوگيري شود و اين بهترين خدمت به زن و استمرار مقام معشوق بودن او و حفظ شرف و انسانيت مرد و زن است.
خلاصه آن که زن همچون گل لطيف و زيبايي است که در پرتو حجاب عفيفانه و غيرت مردانه از نگاه ناپاکان و دستبرد نااهلان مصون ميماند.
ب) از ديدگاه عقل، آزادي جسمي و رفتارهاي دلخواهانه بايد به اندازهاي باشد که به آزادي روحي و معنوي آسيب نرساند و چون لازمة آزادي بيقيد و شرط و بيبندوباري، اسارت عقل و زندان روح و از ميان رفتن استعدادها و تواناييهاي والاي انساني زن و ديگر افراد جامعه است، عمل درست و حقي نخواهد بود و از آن جا که پوشش کامل و عفاف، زمينه رشد استعدادهاي فطري و آسايش و آرامش روحي و رواني و تکامل زن و افراد جامعه را فراهم ميکند حق و فضيلت است.
خلاصه آن که، مصلحت استعدادهاي عالي و روح ملکئتي زن و افراد جامعه ميطلبد که آزادي جسمي و رفتاري و پوشاکي، تحت کنترل قرار گرفته و در جهت خلاف مصالح عالي فرد و جامعه نباشد، تا اين که ويژگي روح و شخصيت فرد و افراد اجتماع که پويايي به سوي کمالات است حفظ شده، در نتيجه نشاط و آرامش و اعتلاي شخصيت تحقق يابد.
ج) بهترين قانون در نظر عقل و انديشه، هماهنگي آن با موجوديت انسان و پرورشدهندة استعدادهاي والا و تامين کنندة نيازهاي واقعي او ميباشد و از آن جا که تنها خداوند آگاهي کامل و فراگير به مخلوقات دارد و انسانشناس و روانشناس بينظير و در نتيجه قانونگذار و حاکم مطلق است، قوانين او عالمانه، حکيمانه و براساس ساختار روحي، جسمي و مصالح و مفاسد واقعي انسان تنظيم شده است؛ به همين جهت قانون و حکم الهي عقلا برهر نظر شخصي، قانوني و پسند اجتماعي ترجيح دارد. لذا حضرت علي(ع) ميفرمايند:
لولم ينه الله سبحانه عن محارمه لوجب ان يجتنبها العاقل؛ اگر خداوند سبحان از محرمات نهي نميکرد، هر آينه برعاقل و خردمند لازم بود که از آنها دوري کند.
مقدم داشتن نظر غيرالهي، ترجيح بلا مرجح و کاري بدون دليل و امري جاهلانه و نابخردانه است که عقلا قبيح و مذموم ميباشد. قرآن کريم در همين باره ميفرمايد:
(افحکم الجاهليه يبغون و من احسن من الله حکما لقوم يوقنون)؛ آيا حکم جاهليت را ميجويند و چه کسي براي اهل يقين-مؤمنان-بهتر از خداوند حکم و داوري ميکند.
امام علي(ع) نيز ميفرمايد:
الحکم حکمان حکم الله و حکم الجاهليه فمن اخطا حکم الله حکم بحکم الجاهليه؛ حکم دوگونه است: حکم خداوند و حکم جاهليت، پس هر کس حکم خدا را رها کند به حکم جاهليت تن در داده است.
براساس آية فوقالذکر هر حکم و نظري که برخلاف حکم و نظر الهي باشد، باطل، جاهلامه و ناشي از پيروي هوي و هوس است و تنها افراد با ايمان و اهل يقين به آيات و دستورهاي اويند که اطمينان دارند هيچ حکمي از حکم خداوند بهتر و والاتر نيست و در مقام عمل هم، تنهخا در برابر حکم و نظر او خاضع و فرمانبر دارند، اما افراد بيايمان و سست ايمان، احکام جاهلي را براحکام الهي مقدم ميدارند که آية فوق در سرزنش چنين افرادي است؛ از اين رو مسلماناني که پارهاي از احکام و قوانين پروردگار جهانيان را رها نموده واز پي قوانين ساخت بشري، به ويژه نظرات واپسگرايانه غربي؛ همانند آزادي در لاقيدي، خودآرايي، خودنمايي زنان و فحشا ميروند، در مسير جاهليت و تاريکي حرکت ميکنند.
آيا کساني که خود را مسلمان ميدانند، اما خواست و پسند جامعه را برخشنودي خداوندمقدم ميدارند، مسلمان واقعي و راستيناند؟ در حالي که اسلام به معناي تسليم در برابر دستورهاي الهي بوده و مسلمان يعني کسي که در برابر مقررات و فرمانهاي الهي تسليم و فرمانبردار است و هيچ سخن و رفتاري را برحکم الهي مقدم نميشمارد.
بنابراين رها کردن و بيتوجهي به برخي از احکام نوراني و دستورهاي حکيمانه اسلام و پيروي از هوي و هوس، به اين بهانه واهي که زمانه چنين اقتضا ميکند يا خواست عمومي و پسند جامعه اين است، در نظر عقل و وحي، منطقي پوشالي و کودکانه و عملي جاهلانه و حرکت در مسير تاريکي و جاهليت قبل از طلوع خورشيد اسلام است، نه نشانة شخصيت، تمدن، روشنگري و کلاس بالا بودن و نظاير اينها.
کدام عقل سليم ميپذيرد که احکام الهي به انسان شرافت و شخصيت نميدهد، اما نظريههاي باطل و گمراه کنندة دشمنان اسلام و پسندهاي جاهلانه جامعه شخصيتدهنده و نشانة روشن فکري و امثال آن است؟ با اين که صريح سخن خداوند متعال است که ميفرمايد:
(ان اکرمکم عندالله اتقيکم)؛ به درستي که گراميترين و بافضيلتترين شما نزد خداوند پارساترين شمايند.
مگر اين که فردي برخي از قوانين الهي و ديني را حيکمانه و عادلانه نداند! که البته اين گونه سخن تنها ناشي از عدم شناخت و درک ساحت قدس الهي است، چرا که همة دستورهاي پروردگار هستي براساس علم و حکمت و کرامت نامتنهاي خداوند است و هدف او، تربيت عالمان کريم و تکامل و سعادت انسان در دنيا و آخرت است.
او واجبالوجود، ذات بينهايت و کمال مطلق است و هيچ نقص و نيازي در او نيست و از اطاعت و عبادتانسانها بينياز ميباشد؛ از اين رو هر چه او بدان امر نموده، باعث رشد کرامت و شخصيت انسان، و مايه روشنفکري و خردمندي است و مخالفت و ستيز با آن موجب محروميت از اين مزايا و برکات فراوان ديگر است. حضرت امام علي(ع) نيز ميفرمايد:
کفي بالمرء جهلاً ان يرتکب ما نهي عنه؛ در ناداني يک انساني همين بس که آن چه از آن نهي شده مرتکب شود.
گذشته از اينها بانوان مسلماني که فريب الفاظ ظاهرپسند و آراسته را ميخورند، بايد بدانند که با هتک حريم ارزشي حيا و حجاب به عمق معناي اين واژههاي فريبنده نميرسند و فقط فريب خواهشهاي نفساني خود و فريبدهندگان را ميخورند و ارزش و عظمت و منزلت خويش را کاهش ميدهند. آيا با گفتن حلوا حلوا دهان شيرين ميشود؟!
د) تقيد و پيروي جاهل از عالم يک حکم عقلي است؛ يعني هنگامي که کسي به مصالح و مفاسد و سود و زيان خويش آگاه نيست، عقل حکم به تقليد و پيروي جاهل از عالم ميکند. براين اساس همة انسانها و موجودات انديشور بايد از دستورهاي خداوند عالم و حکيم مطلق اطاعت کنند، که از جمله آنها، لزوم رعايت پوشش کامل و اخلاق و رفتارهاي عفيفانه زنان است. او خير و صلاح آفريدگان را ميداند و به آن سمت هدايت ميکند. قرآن کرين در اين باره ميفرمايد:
(وعسي ان تکرهوا شيئاً و هو خير لکم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شرلکم و الله يعلم و انتم لاتعلمون)؛ چه بسا چيزي را ناخوش داريد، در حالي که آن براي شما خير و نيک است و جه بسا چيزي را دوست داشته باشيد، و حال آنکه که آن براي شما شروبد است و خداوند ميداند و شما نميدانيد.
اين آيه، پرورش دهندة روح تسليم در انسانهاي باايمان و شفابخش کساني است که در اثر ضعف عقل و شناخت، نيروي تشخيص خود يا جامعه را معيار قضاوت و درستي و نادرستي عمل قرار ميدهند. آيه بيانگر آن است که دانش محدود بشري در برابر علم بينهايت خداوند قابل مقايسه نيست و تنها اوست که به همة اسرار و ناشناختههاي نظام تکوين وشريعت آگاه است و خير و شر همه را ميداند و ميشناسد، اما انسان از آنها بيخبر است.
بنابراين تنها معيار خيروشر، نظر خداوند است، نه نظر و قانون بشري به ويژه انسانهاي سطحي نگر، ظاهر بين يا هوس مآب.
هـ) هر عملي که عقلاً قبيح و ناپسند و نقلاً به حسب آيه قرآن و سخن امام معصوم حرام باشد، مقدمات و پيش زمينههاي آن نيز همين حکم را دارد؛ از اين رو انحرافات جنسي عقلاً و نقلاً زشت و حرام است، چرا که برخلاف ساختار ابعاد وجودي انسان و مغاير با هدف آفرينش غريزة جنسي بوده و عواقب بسيار نامطلوب و ناگوار جسمي، عصبي و روحي دارد، لذا مقدمات اينها از قبيل چشمچراني، بيحجابي، بدحجابي و نمايش اندامها، موها و زينتهاي زنانه در برابر نامحرمان، دوستيهاي غيرمشروع دختران و پسران و نظير آنها نيز عقلاً و نقلاً زشت و حرام است.
حس، تجربه و عاقبتانديشي
از رهگذر مشاهده و تجربة يک چيز، ميتوان حقانيت يا بطلان آن را شناخت. براساس اين ملاک، سرانجام ناگوار و پرخطر لاقيدي، بدحجابي و نيز نيک فرجامي حجاب و پوش عفيفانه، بيانگر باطل و رذيلت بودن عمل نخست، و حق و فضيلت بودن دومي است.
با مشاهده روشن شده و با مطالعه و تحقيق روشنتر ميشود که پوششهاي نامناسب و رفتارهايغيرعفيفانه مشکلات و فاجعههاي فراواني براي خود زنان محروم از زيور تقوا و افراد جامعه، به ويژه نوجوانان و جوانان به وجود آورده است؛ از جمله آسيب به شرف و انسانيت و محبوبيت خود آنان و ديگران، لذا در مييابيم که فاصله گرفتن از لباس حياي زنانه باطل بوده و اخلاق عفيفانة جنسي و حجاب درست، کاملاً ارزشمند و حق ميباشند.
اين يک قاعدة کلي است که آزموده را آزمودن خطاست و چون ضرر و زيانهاي ناگوار بيپروايي زنان، بارها و بارها ثابت و رؤيت شده است، انجام دوبارة آن امري قبيح و سرانجامش پشيماني است.
پوشش و حجالب عفيفانه ندا و دعوتي است که زن آن را در عمق جان خود ميشنودو کششي است که از درون خود به سمت آن گرايش پيدا ميکند و از بيحجابي و بدحجابي در برابر مردان امري کلي و همگاني خواهد بود و همه زنان را از ابتداي خلقت تا انقراض عالم در بر دارد، هر چند عواملي مانند تربيت خوي يا بد، تبليغات سازنده يا مخرب، محيط سالم يا سالم در شکوفايي و رشد يا ضعف و کاهش و حتي به خاموشي گراييدن نور آن در باطل موثر بوده و هست و اين مطلب در تمام امور فطري صادق است. يک نشانه بر فطري بودن حجاب آن است که کتابهاي تاريخي و آثار تمدنهاي مختلف گواهي ميدهد که فرهنگ حجاب همواره در ميان زنان مرسوم بوده و اختصاص به مذهب يا ملت خاص نداشته است و حتي گاهي به پوشش صورت نيز اهتمام ميورزيدند؛ چنان که لباس ملي کشورها و اقوام مختلف جهان از دوران باستان تا قرن هيجدهم نيز مويد اين مطلب است و برخي از زيستشناسان و روانشناسان و جامعهشناسان هم برفطري بودن حجاب کامل زنان معتقد هستند.
استاد بزرگ، شهيد مطهري در اين باره ميفرمايد:
به طور کلي بحثي است درباره ريشة اخلاق جنسي؛ از قبيل حيا، عفاف و از آ«ن جمله است تمايل به ستر و پوشش خود زن از مرد و در اين جا نظرياتي ابراز شده که دقيقترين آنها اين است که حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيري است که خود زن با نوع الهام براي گران بها کردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به کار برده است. زن باهوش فطري و با يک حس مخصوص به خود دريافته است که از لحاظ جسمي نميتواند با مرد برابري کند و اگر بخواهد در ميدان زندگي با مرد پنجه نرم کند از عهدة زور و بازوري مرد بر نميآيد و از طرف ديگر نقطه ضعف مرد را در همان نيازي يافته است که خلقت دروجود مرد نهاده است، که او را مظهر عشق و طل و زن را مظهر معشوقيت و مطلوبيت قرار داده است... وقتي که زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطة ضعف مرد را در برابر خود دانست، همان طور که متوسل به زيور و خودآرايي و تجمل شده که از آن راه، قلب مرد را تصاحب کند، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نيز شده، دانست که نبايد خود را رايگان کند، بلکه بايست آتش عشق و طلب او را تيز کند و در نتيجه مقام و موقع خود را بلا برد. نشانة ديگر فطري بودن حجاب کامل زن اين است که درتمام اديان الهي حجاب عفيفانه، به عتوان يک ارزش، بر زن واجب بوده است؛ همانگونه که رعايت عفاف در امور ديگر مانند حفظ چشم از نگاه آلوده و حرام، پرهيز از اختلاط زن و مرد، دوري از آرايش هوسانگيز براي غيرهمسر، گفتار و کردار تحريک آميز و تماس غيرمشروع با بيگانه، لازم و به آنها توصيه شده است.
از آن جا که نظام تشريع همواره با نظام تکوين هماهنگ است، از اين رو، وجوب يک چيز در تمام شرايع آسماني، بيانگر فطري بودن آن ميباشد و حرمت چيزي از ضد فطرت بودن آن ناشي ميشود؛ چنانکه فطري بودن، امري هم نشانه وجوب يا حرمت الهي داشتن آن درتمام شرايع آسماني است.
بنابراين وجوب عفاف و حجاب را در اديان، نشان فطري بودن آن و نياز مبرم زن به آن ميباشد، زيرا رمز حفظ و ماندگاري يک قانون و آيين، موافق بودن آن با فطرت و طبيعت و نيازهاي بشري است. براساس از آن جا که فرهنگ مبتذل بيحجابي و بدحجابي و خودنمايي زنان، برخلاف فطرت و شريعت ميباشد، اولاً باطل و حرام است و ثانيا استمرار و دوام در جامعه نخواهد داشت، هرچند براي مدتي به عنوان يک ارزش موهوم و بياساس- رواج کاذب داشته باشد. بالاخره روزي ميآيد که بانواني که با فراموشي ميثاق فطرت و دوري از خويشتن همچون کودکان بازي گوش، سرگرم بازيهاي دنوي هستند و در نهايت به آغوش والدين خود برميگردند، آنها نيز به آغوش گرم فطرت و شريعت اسلام خواهند برگشت، هرچند با شکست در اين بازي و باختن سرماية عفت باشد.


 

bmasoudd

bmasoudd
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 621

gh_Golpa تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها