عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

سيماي جوانان در نهضت عزت مدار و افتخارآفرين عاشورا

سيماي جوانان در نهضت عزت مدار و افتخارآفرين عاشورا
چهارشنبه 4 اسفند 1389  10:44 ب.ظ

قاسم بن حسن, او در پاسخ امام حسين (ع) كه از او پرسيده بود, مرگ را چگونه مي بيني پاسخ داده بود: الموت احلي من العسل, و با ترسيم چنين چشم انداز شيريني از مرگ, فصل نويني در تاريخ مبارزات آرمانخواهانه جوانان گشوده بود. قاسم بن حسن هنوز به سن جنگاوري نرسيده و دوران نوجواني را طي مي كرد, امام پرورش در دامان حسين (ع) بعد از شهادت امام حسن (ع), از قاسم, شخصيتي آگاه, آرمان گرا و آفاق انديش ساخته بود. تا جاييكه, در راه اعتلا آرمانهاي توحيدي, مرگ را با آغوش باز استقبال مي نمود. حميدبن مسلم خبرنگار ابن زياد در روز عاشورا, كه دقيق ترين روايت را در مورد نحوه اعزام قاسم به ميدان نبرد و چگونگي شهادت او دارد مي گويد: او نعلين بپاداشت و بند نعلين چپش پاره بود, نوك شمشيرش روي خاك كشانده مي شد, رجز مي خواند و شمشير مي زد (ابصارالعين في انصارالحسين, ص 36).
معلوم بود كه براي او تدارك مبارزه ديده نشده بود, اما او به تاسي از جوانان مسلمان صدر اسلام مثل عميربن سعد وقاص, شهيد 16 ساله سپاه پيامبر (ص) در راه مبارزه با كانونهاي بدعت و استبداد سر از پا نمي شناخت (سيره رسول خدا, رسول جعفريان, سازمان چاپ و انتشارات, ص 423).
3 ـ عبدالله بن عمير كلبي: او نوداماد غريبه اي بود كه در يكي از محلات كوفه سكونت داشت, با شنيدن خبر ورود امام به كربلا, همراه با همسر جوان خود به صفوف مجاهدان پيوست و عنوان اولين شهيد جنگ تن به تن و مبارز منتخب امام را به خود اختصاص داد. او دو تن از مزدوران و فريب خوردگان ابن زباد را در نبرد تن به تن به هلاكت رسانيد, آن دو قبل از شروع نبرد, عبدالله بن عمير را شايسته مقابله روياروي نمي ديدند و شخصيتي مانند حبيب ابن مظاهر اسدي را به مبارزه مي طلبيدند, عبدالله بن عمير با ضربات شمشير جوهردار خود, شرنگ مرگ را به كام آن دو چشانيد تا درس عبرتي باشند براي همه متكبران تاريخ. عبدالله در حين نبرد انگشتان دست راست خود را از دست مي دهد و شمشير در دست چپ مي گيرد و با خون انگشتان بريده, چهره خود را خونين كرده و نزد حسين (ع) مي آيد و پس از فرستادن درود و صلوات به امام حماسه آفرينان, دوباره به ميدان مي رود و مي جنگد تا به شهادت مي رسد. همسر جوان اين شهيد خود را به كنار پيكر خونين عبدالله مي رساند و با زمزمه هاي عاشقانه به سوگ مي نشيند. ناگاه مزدوري بنام رستم به دستور شمر بن ذي الجوشن با عمود آهنين به فرق اين بانوي مجاهده مي كوبد. مغز سرش را متلاشي مي كند و نجواهاي عارفانه او را به خون مي نشاند و بدين ترتيب نام ام وهب, همسر انقلابي عبدالله به عنوان اولين شهيد حماسه عاشورا در تاريخ مبارزات زنان مجاهد ثبت مي شود (تاريخ طبري, ترجمه ابوالقاسم پاينده, جلد هفتم, صص 3031 ـ3030). ام وهب, در همان حالي كه همسر جوانش گرم نبرد با بردگان زور و زر و تزوير بود, پشت جبهه نبرد با شعارها و رجزهاي انقلابي خود عبدالله را پشتيباني مي كرد و مي گفت: (پدر و مادرم فدايت باد, از پاكان و باقيماندگان خاندان پيامبر دفاع كن).
4 ـ دو برادر جابري: اين دو جوان, سيف و مالك نام داشتند. در گرماگرم نبرد نزد امام آمدند و گريستند, امام فرمود: برادرزاده هاي من ! چرا گريه مي كنيد گفتند: براي خود نمي گرييم بلكه براي تو مي گرييم كه دشمن به سوي تو نزديك مي شود و ما را ياراي دفاع از جان تو نيست. امام براي آنها در قبال دغدغه هاي مسئولانه اي كه نسبت به جان آن حضرت ابراز مي داشتند دعا فرمود و از پروردگار براي آنها, پاداش پرهيزگاران را مسئلت نمود. آن دو جوان, پس از آن, پيش روي امام عليه مهاجمين جنگيدند و شهيد شدند و بال به بال فرشتگان در بهشت خدا به پرواز درآمدند: الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام (تاريخ طبري, جلد هفتم, ص 3047).
5 ـ عماره بن صلحب ازدي: او از جوانان پيشتاز در قيام مسلحانه ترويه (هشتم ذي الحجه سال 60) به رهبري مسلم بن عقيل بود. بعد از سركوبي نهضت, دستگير شد و در جريان بگير و ببندهاي گسترده به دست ماموران حكومتي بني اميه افتاد. عماره در زير سنگين ترين و وحشيانه ترين شكنجه ها, لب به سخن نگشود و سوگند ناحق نخورد و سرانجام سرش به جرم فرود نيامدن در مقابل جباران, شكافته شد و رگهاي غيرتمند و جوانش كه جويبار شرف و جوانمردي بودند با شمشير شحنه هاي شب, قطع گرديدند. ابن زياد وقتي كه ديد نمي تواند كوچكترين اطلاعات مفيدي از او دريافت كند, او را وادار كرد تا سوگند ياد كند. عماره جوان عليرغم آنكه مرگ و زندگي اش به يك سوگند وابسته بود, براي پاسداري از حريم ارزشها كه سوگند نيز يكي از مصاديق اين ارزشها بود, لب به سوگند دروغ نيالود و جان خود را از دست داد. بديهي است كه در زمان عماره, بودند كساني كه با وجود ادعاهاي فراوان, براي رسيدن به اهداف دنيايي, به دروغ و تزوير متوسل شده, سوگندهاي دروغ را سپر اهداف رياكارانه و نيرنگ بازانه قرار مي دادند و به تعبير قرآن كريم, حيواناتي بودند گزنده كه زبان چرب و سوگند دروغ را دستمايه عملكردهاي شيطاني خود قرار مي دادند.
و من الناس من يعجبك قوله في الحياه الدنيا و يشهدالله علي ما في قلبه و هوالدلخصام (آيه 204, سوره بقره) آنها با اتخاذ مواضع تاكتيكي, افكار عمومي را خاك مي پاشيدند و همه اين كارها را براي آن مي كردند كه ماهيت دروني و نقشه هاي پشت پرده آنها برملا نشود و چند روزي بيشتر بر اريكه قدرت تكيه زنند و آتش جهنم را در شكمهاي خود بينبارند (ياكلون في بطونهم نارا, آيه 10 سوره نسا) در روزگار ما نيز كم نيستند, سياست پيشگاني كه نه فقط بخاطر اهداف آزمندانه دنيايي سوگند دروغ مي خورند, بلكه ريشه دارترين باورها و معتقدات مكتبي را دستاويز اهداف دنياطلبانه خود مي سازند و بقول امام علي, آنها همان شرارت پيشگاني هستند كه با دين دنياي مردم را مي خورند و بر اندام ناساز هوا و هوسهاي خود جامه دين مي پوشانند (فان هذالدين قدكان اسيرا في ايدالاشرار يعمل فيه بالهوي و تكلب به الدنيا ـ قسمتي از نامه 53 نهج البلاغه).
6 ـ عثمان ـ 23 ساله ـ عبدالله ـ 25 ساله ـ و جعفر 21 ساله برادران تني حضرت اباالفضل: اين سه نيز در زمره شهداي جوان بودند, جواناني كه عليرغم جاذبه هاي دوران جواني و چشم اندازهاي شيرين اين دوران و عليرغم تحريكها, تطميع ها و وسوسه هاي ابليسي شمربن ذي الجوشن و عبدالله بن ابي محل, آرمان را فداي نان و قرآن را فداي جان نكردند و دوشادوش همسنگران كهنسال و جنگ آزموده جنگيدند تا شهيد شدند, شمر و عبدالله بن ابي محل از خويشاوندان مادري عباس بن علي و برادران جوانش بودند, آن دو مي خواستند با بهره گيري از تعصبات نژادي و علقه هاي قبيله اي, عباس و برادران وي را از سپاه امام جدا كنند تا پيروزي سياسي بزرگي به دست آورند. آن دو از تاسوعا تا عاشورا, در دفعات متعدد, با تطميع و نشان دادن باغ سبز جاه و مقام از آنها مي خواستند تا سپاه حسين را ترك كنند تا در حكومت يزيد صاحب منصب و مقام شوند اما هر بار با پاسخ دندان شكن و «نه بزرگ» اين جوانان مواجه مي شدند و شرنگ ناكامي در گلو مي ريختند. شهادت عباس و برادران جوانش, در گسترش آگاهي سياسي و همبستگي عاطفي مسلمانان مدينه نقش به سزايي داشت. بعد از عاشورا, عليرغم خفقان و جو پليسي حاكم بر مدينه, مردم براي پاسداشت نمادين شهداي كربلا به بقيع مي رفتند و با برگزاري مراسم نوحه خواني, خاطره شهدا را زنده نگه مي داشتند. در اين ميان, پرسوزترين و موثرترين نوحه ها را فاطمه بنت حزام (ام البنين) مادر اباالفضل (ع) و برادران شهيدش انشا مي كرد. او با نوحه ها و سوگ سروده هاي جانگداز خود, بقيع را يكپارچه عزادار مي كرد تا جاييكه حتي مروان حاكم سركرده امويان مدينه نيز مي گريست. همين پاسداشت هاي پرسوز و گداز بود كه در روند آگاهسازي مردم, تبليغات مسموم و پر حجم عمال يزيد را بي اثر مي كرد و كنترل اوضاع شهر را از دست ماموران حكومتي خارج مي ساخت و زمينه را براي قيام يكپارچه و مسلحانه مردم مدينه به رهبري عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه, كه در تاريخ به قيام حره معروف است فراهم مي ساخت.
يكي ديگر از شهداي جوان عاشورا, عبدالله پسر سفير شهيد, مسلم بن عقيل بود. او, در حاليكه شمشير جوهر نشان در دستان جوانش مي چرخيد, رجز مي خواند و نبرد مي كرد. رجزهاي او از روح مكتب و آرمان توحيدي شيعه سرچشمه مي گرفت. او پيشگامان مكتب اميرالمومنين و پيشگام و پيشاهنگ نهضت عاشورا, مسلم بن عقيل را در زمره اوليا خدا مي شمرد و از اينكه خود نيز به آنها ملحق خواهد شد, اظهار افتخار و سربلندي مي كرد.
اليوم القي مسلما و هوابي و عصبه با دو علي دين النبي
امروز, پدرم مسلم و گروهي را كه در زمره سابقون دين پيامبر بودند ملاقات خواهم كرد.
عون و محمد, پسران عبدالله بن جعفر نيز از شهداي جوان كربلا بودند. آنان پيش روي حسين (ع) جنگيدند و پس از مبارزه اي شكوهمند به خاك و خون غلتيدند. پس از عاشورا و انتشار خبر شهادت حماسه آفرينان در كربلا, عليرغم اعلام ممنوعيت تسليت به خانواده هاي شهدا, مردم مدينه دسته دسته به خانه عبدالله بن جعفر مي رفتند و شهادت پسران جوانش را به او تسليت مي گفتند. عبدالله مي گفت, گرچه خود سعادت ياريگري مستقيم حسين را نداشته است, اما, خرسند است كه پسران شهيدش ياري رسان آن حضرت بوده اند.
منابع:
1 ـ قرآن مجيد
2 ـ نهج البلاغه
3 ـ ابصارالعين في انصارالحسين, شيخ طاهر سماوي انتشارات مكتبه بصيرتي قم
4 ـ تاريخ طبري, ترجمه ابوالقاسم پاينده, جلد هفتم, انتشارات بنياد فرهنگ ايران, تهران 1352
5 ـ تاريخ ايران, جلد چهارم, ر. ن. فراي, ترجمه حسن انوشه, پژوهش دانشگاه كمبريج, انتشارات اميركبير, تهران 1372
6 ـ مثيرالاحزان, ابن نماي حلي, انتشارات مدرسه امام مهدي (عج), قم 1406 هـ ق.
7 ـ مناقب ابن شهر آشوب, تصحيح و تعليق سيد هاشم رسولي محلاتي, انتشارات علامه قم.
8 ـ مقاتل الطالبيين, ابوالفرج اصفهاني, ترجمه رسولي محلاتي, كتابفروشي صديق.
9 ـ حضاره الاسلام, ترجمه دكتر خربوطلي, نشر دارالثقافه لبنان, تاريخ انتشار.1971
10 ـ سيره رسول خدا, رسول جعفريان, سازمان چاپ و انتشارات.
قاسم بن حسن كه جوان نورسيده اي بود در پاسخ به امام حسين (ع) كه از او مي پرسد: مرگ و شهادت را چگونه مي بيني, مي گويد: از عسل شيرين تر.
مردم مدينه دسته دسته به خانه عبدالله بن جعفر مي رفتند و شهادت پسران جوانش را به او تسليت مي گفتند. او در پاسخ مي گفت: گرچه خود سعادت ياريگري مستقيم امام حسين (ع) را نداشتم, ولي خرسندم كه پسران شهيدم ياري رسان آن حضرت بودند.
سيماي جوانان در نهضت عزت مدار و افتخارآفرين عاشورا
روزنامه جمهوري اسلامي 09/05/82 دكتر غلامرضا رحمدل

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

omidayandh

omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران
دسترسی سریع به انجمن ها