عضویت العربیة English
امام جواد علیه السلام: کسى که عمه ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است. کامل الزیارات ص 324

انقلاب فرهنگي

انقلاب فرهنگي
چهارشنبه 4 اسفند 1389  10:52 ب.ظ

رويكردهاي تبيين انقلاب:
اسناد تاريخي با ثبت موارد متعدد از شورش ها, نهضت ها و انقلاب ها در تاريخ برخي تمدن هاي كهن, حكايت از قدمت وقوع منازعات سياسي ـ اجتماعي و انقلاب در حيات انساني دارد. بشر هر چه بيشتر به استقلال فكري دست يازيده, سعي كرده است محيط اطراف و سازمان زندگي را مطابق ميل و خواست خود تغيير دهد و هر آنچه كه مانع رسيدن او به خواسته هاي مطلوب است را از سر راه بردارد. به همين خاطر در مواردي كه عقل جمعي نظام ارزشي موجود را ايده آل نديده, دست به شورش يا انقلاب زده و محيط ارزشي را براساس افكار و انديشه ها و آرمانهاي خود پي ريزي كرده است. با تكرار انقلاب در جوامع مختلف, چرايي وقوع انقلاب نيز دست مايه انديشمندان گرديده و امروزه رشته مستقل را نيز در اين زمينه بوجود آورده است.
تحولات اجتماعي مانند هر پديده ديگر ناشي از علل و عواملي است و انقلاب نيز از اين قاعده مستثني نيست. لذا در چرايي انقلاب بعنوان يك پديده اجتماعي ذوابعاد, ديدگاههاي متعددي در ميان صاحب نظران وجود دارد و رهيافت هاي گوناگوني در تبيين انقلاب مطرح شده است. بطور كلي چهار رهيافت اصلي در بيان عوامل انقلاب در ميان صاحب نظران مسبوق به سابقه است:
1 ـ اقتصادي: عده اي با تاكيد بر اهميت عوامل اقتصادي در وقوع انقلاب بر اين باورند كه موتور محرك مردم در قيام عليه نظم موجود نياز مادي و خواست اقتصادي مردم است و رضايت مندي توده مردم در توسعه اقتصادي يا تغيير در طبقه اجتماعي يا با انقلاب حاصل مي شود.
2 ـ روانشناختي: نگاه روانشناختي به وقوع انقلاب با مطالعه بر روي رفتار انسان بر اين نكته متمركز مي شود كه چه عواملي موجب واكنش كنش گران اجتماعي شده و آنها را وادار به شورش اجتماعي مي كند.
3 ـ جامعه شناختي: گروهي با اصل قرار دادن قشربندي و طبقات اجتماعي بر اين باورند كه دليل عمده وقوع انقلاب, به چالش كشيده شدن قشربندي اجتماعي است و انقلاب زماني رخ مي دهد كه تعادل اجتماع بر هم خورده باشد.
4 ـ سياسي: جمعي نيز با فرو كاستن انقلاب به منازعات سياسي بر سرقدرت, عوامل سياسي را مورد توجه قرار داده, انقلاب را راهي براي جابجايي نخبگان سياسي و دست يابي به قدرت معنا كرده اند. بدين ترتيب عنصر فرهنگ در تئوري هاي انقلاب نقش اساسي نداشته بلكه بعنوان يك عامل فرعي گاهي در رهيافت جامعه شناختي مورد اشاره قرار مي گيرد.
در مطالعات انقلاب: انقلاب ها از لحاظ سطوح توفيقات و ميزان تاثيرگذاري نيز تقسيم بندي مي شوند:
1 ـ انقلاب هاي سياسي: انقلابي كه با تغيير نخبگان سياسي حاكم, صرفا ساختار سياسي حكومت را متحول كرده مناسبات قدرت را برهم مي زنند و سطح نفوذ آن به مناسبات اجتماعي نمي رسد.
2 ـ انقلاب هاي اجتماعي: انقلاب هايي كه حوزه تاثير و نفوذ آنها فراتر از نهاد سياست بوده, در عرصه فرهنگ و روابط اجتماعي نيز تاثير مي گذارند.
3 ـ انقلاب هاي دوران ساز: انقلابي است كه علاوه بر تاثيرات عميق در جامعه اي كه انقلاب در آن واقع شده و با ايجاد موج تاريخي در فراسوي مرزها نيز تحول ايجاد مي كند و كل نظام جهاني را بگونه اي متاثر مي سازد.
رهيافت فرهنگي انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران عرصه اي براي آزمون تئوري هاي انقلاب و تامل جدي درباره پديده انقلاب بشمار مي رود. انقلاب اسلامي با وارد كردن عنصر فرهنگ به عنوان عامل تعيين كننده تحولات اجتماعي تئوري هاي انقلاب را بصورت جدي به چالش كشيده, عده اي از صاحب نظران را به تعديل ديدگاههايشان در تبيين انقلاب وادار كرده است. امروزه نگاه فرهنگي نه به انقلاب اسلامي بلكه به تمامي انقلابها جايگاه خاص خود را در مطالعه انقلاب پيدا كرده توجه به اهميت ايدئولوژي و نقش ارزشهاي متعالي در وقوع انقلاب به امر رايجي در تبيين نهضت هاي مردمي حتي در ميان صاحب نظران ساختارگرا تبديل شده است.
نقش منحصر به فرد فرهنگ در وقوع انقلاب اسلامي ايران, به رويكرد اسلام به تغيير و تحولات اجتماعي برمي گردد. برخلاف نظريه هاي ساختاري, جامعه شناسانه, نگاه روانشناختي يا سياسي و اقتصادي به انقلاب, در انديشه و تفكر اسلامي هرگونه تحول اجتماعي ريشه در ساختمان دروني انسان دارد.
درون يا محتواي باطني انسان, همان انديشه, تفكر و اراده انساني است كه بروز بيروني آن, تحولات پيراموني است. آيه شريفه «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغير و اما بانفسهم» مبين اين قاعده اساسي است كه انديشه و اراده آدمي, جامعه ساز است. از اين رو در ديدگاه اسلامي محتواي دروني زيربنا و مجموعه مناسبات اجتماعي و نظامات زندگي روبنا است. در صورتي كه بنا باشد تحولات اساسي عميق و مطلوب در جامعه اتفاق افتد بايد نفوس انساني تحت تعليم و تربيت صحيح قرار گيرد.
اين روايت مشهور از پيامبر اسلام (ص) اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» كه تغيير خلق و خوي انساني را هدف بعثت خود بيان كرده است مي تواند اشاره به اين واقعيت باشد كه تا اخلاق مردم سامان نيافته, گرايش و ارزشهاي ذهني و دروني مردم بصورت صحيح و براساس آموزه هاي وحياني, سازماندهي نشود توقع جامعه سالم را نتوان برد. وظيفه همه انبيا اين بوده است كه با برپايي انقلاب ; انديشه ها, ارزشها, آداب و رسوم مردم را براساس تعاليم آسماني تنظيم و متعادل نمايند.
حضرت امام با اشاره به نابسامانيها و غارت گري هايي كه در رژيم گذشته وجود داشته است مي فرمايند: «همه اينهايي كه اين بساط را, اين فضاحتها را در ايران درست كردند و اين گرفتاريها را براي ملت ما درست كردند, براي اين بود كه ايمان در كار نبود.... اگر اينها ايمان داشتند, همه چيز يك مملكت را به باد نمي دادند». صفحه امام, ج 7, ص.472
انقلاب اسلامي با ايجاد دگرگوني عميق در تمامي سطوح جامعه به همه چيز رنگ خدايي داده, قبل از هر چيز نگرش فكري ـ فرهنگي ملت ايران را عوض كرده است لذا قبل از اينكه بر پايه هاي اقتصادي يا سياسي بنا شده باشد يك انقلاب فرهنگي است. مكتب فكري و ايدئولوژي انقلاب اسلام ناب محمدي (ص) بود, رهبري نهضت با يك عنصر فرهنگي, روحاني و تربيت شده مكتب تشيع, و ابزار و امكاناتي كه انقلاب را به پيروزي رساند, مسجد, منبر, محراب, حسينيه ها و دستجات عزاداري بود كه از ابزارهاي قوي تبليغاتي و فرهنگي اسلام بشمار مي رود. از اينجا است كه ما مدعي هستيم انقلاب اسلامي ايران نه يك انقلاب اجتماعي ـ فرهنگي محدود بلكه از جهت سطح توفيقات مي تواند يك انقلاب دوران ساز و تاريخي باشد. حضرت امام با نگاه به اهداف متعالي نهضت اسلامي مردم ايران مي فرمايند:
«بزرگترين تحولي كه بايد بشود در فرهنگ بايد بشود, براي اينكه بزرگترين موسسه اي است كه ملت را يا به تباهي مي كشد يا به اوج عظمت و قدرت مي كشد. برنامه هاي فرهنگي تحول لازم دارد فرهنگ بايد متحول بشود... و اين نمي شود جز كه ايمان باشد» صحيفه امام, ج 7, ص.473
يك نكته اساسي و حائز اهميت كه نبايد در تحليل فرهنگي انقلاب اسلامي ايران فراموش شود اين است كه بينش و برداشت حضرت امام از فرهنگ ديني اين تحول عظيم را ايجاد كرده است. فرهنگي كه قبل از انقلاب در ايران حاكم بوده كه حتي در ميان برخي از طبقه روحانيان هم تلقي به قبول شده بود و يا آنچه كه امروزه در برخي كشورهاي اسلامي جريان دارد يا فرهنگ ديني و اسلامي ناميده مي شود اما هرگز تحول آفرين نبوده با جامعه نبوي و علوي تفاوت بسيار دارد. تفكري كه توانست با ايجاد تحول فرهنگي و تزريق روح حماسه و ايمان واقعي در مردم, جامعه را به حركت درآورده, بنيان هاي فكري و ارزشي جامعه را متحول سازد برداشت و تلقي امام از اسلام و فرهنگ اسلامي بوده است. هر آنچه كه ما را از آن قرائت از فرهنگ ديني و آموزه هاي وحياني, دور سازد, به واقع ما را از اهداف انقلاب و آرمانهاي امام دور ساخته است. بنابراين زماني مي توانيم مدعي باشيم انقلاب فرهنگي صورت گرفته و مي تواند دوران ساز باشد كه افكار و انديشه هاي امام كه همان آموزه هاي اصيل ديني است در تمام سطوح جامعه به ويژه در سطح مديريت فرهنگي جامعه در حوزه و دانشگاه پياده گردد و فاصله ما تا آن جايگاه جاي تامل بسيار دارد!
امام خميني:
بزرگترين تحولي كه بايد بشود در فرهنگ بايد بشود, براي اينكه بزرگترين موسسه اي است كه ملت را يا به تباهي مي كشد, يا به اوج عظمت و قدرت مي كشد. برنامه هاي فرهنگي تحول لازم دارد, فرهنگ بايد متحول بشود.... و اين نمي شود جز كه ايمان باشد.
روزنامه جمهوري اسلامي 83/02/02 مهدي پورحسين

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

omidayandh

omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران
دسترسی سریع به انجمن ها